قیام هشت خائن؛ چگونه فرار از آزمایشگاه شاکلی منجر به تولد اینتل و عصر سیلیکون شد؟
در اواخر دهه پنجاه میلادی، در حالی که جهان درگیر جنگ سرد بود، در گوشهای آرام از کالیفرنیا، انقلابی بیصدا در حال شکلگیری بود که تاریخ تکنولوژی را برای همیشه به دو بخش قبل و بعد از خود تقسیم کرد. هشت دانشمند جوان و نابغه که از رفتارهای مستبدانه و پارانوئید ویلیام شاکلی (William Shockley)، برنده جایزه نوبل و مخترع ترانزیستور به ستوه آمده بودند، تصمیمی گرفتند که در آن زمان به «خیانت» تعبیر شد. آنها با خروج دستهجمعی از آزمایشگاه شاکلی، نه تنها یک شرکت جدید، بلکه بذرهای مکانی را کاشتند که امروز ما آن را به نام سیلیکونولی (Silicon Valley) میشناسیم.
در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چگونه این «هشت خائن» (Traitorous Eight) با تکیه بر دانش خود و ریسکپذیری بیسابقه، توانستند انحصار شاکلی را بشکنند و شرکت فیرچایلد (Fairchild Semiconductor) را تاسیس کنند. چرا فرار آنها از یک آزمایشگاه دولتی-خصوصی، محرک اصلی تولید اولین ریزپردازندههای جهان و در نهایت تاسیس غولی به نام اینتل (Intel) شد؟ آیا واقعاً شخصیت سختگیر شاکلی بود که این نوابغ را به سمت نوآوری سوق داد یا ضرورتهای فنی آن دوران؟ با ما همراه باشید تا درپی آن باشیم که ریشههای اصلی اینترنت، موبایل و تمام گجتهای امروزی را در آن شب بارانی که این هشت نفر میثاق همکاری بستند، پیدا کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. ویلیام شاکلی؛ نابغهای با اخلاقهای جهنمی
- ۲. آزمایشگاه شاکلی؛ جایی که استعدادها حبس شدند
- ۳. شب میثاق؛ امضا بر روی اسکناس یک دلاری
- ۴. آرتور راک و تولد سرمایهگذاری خطرپذیر
- ۵. فیرچایلد؛ مادری که فرزندانش جهان را گرفتند
- ۶. تکنولوژی پلانار؛ معجزهای که سیلیکون را ارزان کرد
- ۷. انشعاب بزرگ؛ چرا خائنها دوباره جدا شدند؟
- ۸. تاسیس اینتل؛ ورود به عصر حافظههای نیمههادی
- ۹. رابرت نویس؛ شهردار سیلیکونولی و مخترع آیسی
- ۱۰. گوردون مور و قانونی که آینده را پیشبینی کرد
- ۱۱. تأثیر فرهنگی هشت خائن بر مدیریت مدرن
- ۱۲. میراث ابدی؛ چگونه یک فرار، تمدن دیجیتال را ساخت
۱. ویلیام شاکلی؛ نابغهای با اخلاقهای جهنمی
ویلیام شاکلی بدون شک یکی از درخشانترین ذهنهای قرن بیستم بود؛ مردی که با اختراع ترانزیستور اتصال نقطهای در آزمایشگاههای بل، دنیای الکترونیک را از شر لامپهای خلاء بزرگ و داغ نجات داد. اما نبوغ علمی او با شخصیتی به شدت دشوار، شکاک و خودخواه همراه بود. وقتی او در سال ۱۹۵۶ به کالیفرنیا برگشت تا شرکت خود را تاسیس کند، هدفش ساختن ارزانترین و سریعترین ترانزیستورها بود، اما به زودی مشخص شد که او به جای مدیر، بیشتر شبیه به یک بازجو رفتار میکند. او کارکنانش را مجبور به تست دروغسنج میکرد و تمام تماسهای تلفنی آنها را ضبط میکرد چون فکر میکرد همه در حال توطئه علیه او هستند.
شاکلی اعتقاد داشت که فقط او میداند مسیر درست علم کدام است و به هیچکدام از کارمندان جوانش اجازه نمیداد خارج از چارچوبهای او فکر کنند. او حتی در انتخاب متریال اصلی هم دچار اشتباه شد و بر استفاده از عنصر ژرمانیوم (Germanium) پافشاری میکرد، در حالی که نوابغ جوانی که استخدام کرده بود معتقد بودند «سیلیکون» آینده درخشانتری دارد. این تضاد بین یک مغز متفکر اما مستبد و گروهی از دانشمندان جوان که به دنبال آزادی عمل بودند، به بشکه باروتی تبدیل شد که فقط منتظر یک جرقه بود تا منفجر شود و تمام معادلات دنیای مهندسی را تغییر دهد.
۲. آزمایشگاه شاکلی؛ جایی که استعدادها حبس شدند
در اواسط دهه ۵۰، کار کردن در آزمایشگاه شاکلی (Shockley Semiconductor Laboratory) برای یک فارغالتحصیل جوان، مثل کار کردن در ناسا یا گوگلِ امروزی بود؛ او برترین نوابغ دانشگاههای MIT و استنفورد را دور هم جمع کرده بود. افرادی مثل رابرت نویس (Robert Noyce) و گوردون مور (Gordon Moore) که بعدها اسطورههای تکنولوژی شدند، همگی در این آزمایشگاه به کار گرفته شدند. اما محیط کار به قدری سمی بود که خلاقیت در آن خفه میشد. شاکلی به جای تمرکز بر تحقیق و توسعه، وقت خود را صرف رتبهبندی عمومی کارمندان و ایجاد رقابتهای ناسالم بین آنها میکرد تا به زعم خود کارایی را بالا ببرد.
بسیاری از این دانشمندان احساس میکردند که در یک زندان طلایی هستند؛ آنها به مرزهای دانش رسیده بودند اما اجازه نداشتند از آن عبور کنند چون با فرضیات قدیمی شاکلی در تضاد بود. شاکلی حتی نتایج آزمایشهای آنها را به نام خود ثبت میکرد و به آنها اجازه نمیداد در کنفرانسهای علمی بدون اجازه او صحبت کنند. این فشار روانی باعث شد که این هشت نفر، که در ابتدا هیچ شباهتی به هم نداشتند، به دلیل داشتن یک دشمن مشترک با هم متحد شوند. آنها شروع به برگزاری جلسات مخفیانه در خانههای یکدیگر کردند تا راهی برای فرار از سلطه شاکلی پیدا کنند بدون اینکه آینده حرفهایشان نابود شود.
۳. شب میثاق؛ امضا بر روی اسکناس یک دلاری
نقطه اوج این درام تاریخی، شبی در سپتامبر ۱۹۵۷ بود که هشت نفر از اعضای تیم شاکلی در هتلی در سانفرانسیسکو دور هم جمع شدند تا تصمیم نهایی را بگیرند. این افراد شامل رابرت نویس، گوردون مور، جولیوس بلانک، ویکتور گرینیش، ژان هورنی، یوجین کلاینر، جی لست و شلدون رابرتز بودند. آنها میدانستند که خروج آنها ضربه مهلکی به شاکلی خواهد بود و او از تمام نفوذ خود استفاده خواهد کرد تا آنها را در صنعت بایکوت کند. برای نشان دادن وفاداری و همبستگی، آنها هر کدام یک اسکناس یک دلاری را امضا کردند تا پیمان ببندند که تا انتهای مسیر در کنار هم بمانند.
این اسکناسهای امضا شده امروز به عنوان یکی از مقدسترین یادگارهای تاریخ تکنولوژی شناخته میشوند؛ چرا که نماد تولد «کارآفرینی مستقل» در مقابل ساختارهای صلب شرکتی بودند. وقتی شاکلی از ماجرا باخبر شد، آنها را «هشت خائن» نامید و ادعا کرد که آنها هرگز بدون راهنمایی او موفق نخواهند شد. اما او اشتباه میکرد؛ این خروج دستهجمعی نه از روی طمع مالی، بلکه برای نجات روح نوآوری بود. آنها در آن شب نه فقط یک استعفانامه، بلکه مانیفست آزادی سیلیکونولی را نوشتند و ثابت کردند که در دنیای تکنولوژی، استعداد واقعی همیشه راهی برای فرار از استبداد پیدا میکند.
۴. آرتور راک و تولد سرمایهگذاری خطرپذیر
اما یک مشکل بزرگ وجود داشت: این هشت دانشمند پول کافی برای راه اندازی یک کارخانه تولید نیمههادی نداشتند. در آن زمان، بانکها فقط به شرکتهای بزرگ یا پروژههای دولتی وام میدادند و ایده سرمایهگذاری بر روی چند جوان فراری دیوانگی به نظر میرسید. اینجا بود که شخصیت مهم دیگری به نام آرتور راک (Arthur Rock) وارد داستان شد. او یک بانکدار جوان در نیویورک بود که پتانسیل این گروه را درک کرد و شروع به جستجو برای پیدا کردن یک حامی مالی کرد. پس از ۳۵ بار شنیدن پاسخ منفی از شرکتهای مختلف، او سرانجام با «شرمن فیرچایلد»، یک مخترع و سرمایهدار ثروتمند، به توافق رسید.
این اتفاق تولد رسمی پدیدهای بود که امروز به آن «سرمایهگذاری خطرپذیر» (Venture Capital) میگوییم. آرتور راک به جای وام دادن، در ازای درصدی از مالکیت شرکت آینده، بودجه لازم را فراهم کرد. این مدل مالی به استارتاپها اجازه میداد بدون ترس از بازپرداخت وامهای سنگین، تمام تمرکز خود را بر روی تحقیق و توسعه بگذارند. بدون جسارت آرتور راک و ثروت فیرچایلد، هشت خائن احتمالاً پراکنده میشدند و هر کدام به یک شرکت بزرگ میپیوستند و سیلیکونولی هرگز به وجود نمیآمد. این پیوند بین «سرمایه» و «ایده»، موتور محرک تمام موفقیتهای بعدی در این دره شد.
۵. فیرچایلد؛ مادری که فرزندانش جهان را گرفتند
با تاسیس شرکت «فیرچایلد سمیکانداکتور» (Fairchild Semiconductor)، دوران جدیدی آغاز شد. این شرکت به سرعت به موفقترین تولیدکننده ترانزیستور در جهان تبدیل شد و توانست قراردادهای بزرگی با ارتش آمریکا و ناسا برای پروژه آپولو ببندد. اما اهمیت فیرچایلد فراتر از محصولاتش بود؛ این شرکت در واقع یک «دانشگاه کارآفرینی» بود. فیرچایلد اولین شرکتی بود که فرهنگ سیلیکونولی را پایهگذاری کرد: لباسهای غیررسمی، ساختار مدیریتی تخت (بدون اتاقهای جداگانه برای مدیران) و اهدای سهام به کارمندان برای افزایش انگیزه. اینها همه در تضاد کامل با محیط خشک و نظامی شرکتهای شرق آمریکا مثل IBM بود.
فیرچایلد به قدری در پرورش استعدادها موفق بود که پس از مدتی، کارمندان آن یکی پس از دیگری جدا شدند تا شرکتهای خود را تاسیس کنند. این شرکتهای مشتق شده که به آنها “Fairchildren” (فرزندان فیرچایلد) میگفتند، شامل نامهای بزرگی مثل AMD، اینتل و نشنال سمیکانداکتور بودند. در واقع اگر نمودار درختی شرکتهای سیلیکونولی را رسم کنید، ریشه تقریباً تمام آنها به فیرچایلد و همان هشت نفر برمیگردد. فیرچایلد ثابت کرد که یک شرکت تکنولوژی نباید یک قلعه نفوذناپذیر باشد، بلکه باید مثل یک گلخانه عمل کند که بذرها در آن رشد کرده و سپس در جاهای دیگر پخش شوند.
۶. تکنولوژی پلانار؛ معجزهای که سیلیکون را ارزان کرد
یکی از بزرگترین دستاوردهای تکنیکی در فیرچایلد، ابداع «فرآیند پلانار» (Planar Process) توسط ژان هورنی (Jean Hoerni)، یکی از همان هشت خائن بود. تا پیش از آن، ترانزیستورها به صورت سهبعدی و با دست ساخته میشدند که بسیار آسیبپذیر و گران بودند. هورنی راهی پیدا کرد تا ترانزیستورها را به صورت تخت بر روی یک دیسک سیلیکونی چاپ کند و روی آنها را با لایهای از اکسید سیلیسیوم بپوشاند تا محافظت شوند. این اختراع به ظاهر ساده، انقلابی به پا کرد؛ چرا که اجازه میداد هزاران ترانزیستور را به صورت همزمان بر روی یک صفحه تولید کرد، درست مثل چاپ روزنامه!
این تکنولوژی نه تنها هزینه تولید را به شدت کاهش داد، بلکه قابلیت اطمینان قطعات الکترونیکی را هزاران برابر کرد. پیش از این، اگر یک ترانزیستور در یک کامپیوتر میسوخت، کل دستگاه از کار میافتاد، اما با تکنولوژی پلانار، قطعات عملاً فناناپذیر شدند. رابرت نویس با استفاده از این تکنولوژی، ایده مدار مجتمع (Integrated Circuit) را عملی کرد؛ یعنی وصل کردن تمام این ترانزیستورهای روی صفحه به یکدیگر بدون نیاز به سیمکشی دستی. این همان چیزی است که امروز به آن «چیپ» میگوییم و بدون اختراع ژان هورنی، هیچ گوشی هوشمند یا لپتاپی نمیتوانست در ابعاد کوچک ساخته شود.
۷. انشعاب بزرگ؛ چرا خائنها دوباره جدا شدند؟
با گذشت یک دهه، فیرچایلد به قدری بزرگ و بوروکراتیک شده بود که دوباره همان مشکلاتی که در آزمایشگاه شاکلی وجود داشت، پدیدار شدند. مدیران شرکت در نیویورک که از دنیای نیمههادیها چیزی نمیدانستند، فقط به فکر سود کوتاهمدت بودند و از سرمایهگذاری روی ایدههای جدید میترسیدند. رابرت نویس و گوردون مور، که رهبران غیررسمی گروه بودند، احساس کردند که فیرچایلد دیگر آن محیط خلاق سابق نیست. در سال ۱۹۶۸، آنها تصمیمی گرفتند که دومین زلزله بزرگ سیلیکونولی بود: آنها از شرکتی که خودشان تاسیس کرده بودند استعفا دادند تا دوباره از صفر شروع کنند.
این بار آنها دیگر آن جوانان گمنام نبودند؛ آنها اسطورههای صنعت بودند. وقتی رابرت نویس با آرتور راک تماس گرفت و گفت که میخواهد شرکت جدیدی بزند، راک فقط در عرض چند دقیقه دو و نیم میلیون دلار سرمایه برای آنها فراهم کرد، بدون اینکه حتی یک بیزینس پلن (Business Plan) مکتوب از آنها بخواهد! این سطح از اعتماد به دلیل کارنامه درخشان آنها در فیرچایلد بود. این جدایی نشان داد که در دنیای تکنولوژی، «سرمایه انسانی» و «اعتبار فردی» بسیار باارزشتر از داراییهای فیزیکی شرکتهاست. آنها دوباره خائن شدند، اما این بار نسبت به بوروکراسیِ خودشان، تا بتوانند آیندهای بزرگتر را رقم بزنند.
۸. تاسیس اینتل؛ ورود به عصر حافظههای نیمههادی
شرکت جدیدی که نویس و مور تاسیس کردند، ابتدا قرار بود “NM Electronics” نامیده شود، اما آنها به دنبال نامی بودند که هوشمندتر به نظر برسد. آنها نام “Intel” را که ترکیبی از کلمات Integrated (مجتمع) و Electronics (الکترونیک) بود، انتخاب کردند. هدف اولیه اینتل تولید چیپهای حافظه بود؛ در آن زمان کامپیوترها از حافظههای مغناطیسی بسیار بزرگ و کند استفاده میکردند و نویس معتقد بود که میتوان حافظه را هم مثل ترانزیستور بر روی سیلیکون پیاده کرد. این یک قمار بزرگ بود، چرا که حافظههای سیلیکونی در آن زمان بسیار گرانتر از مدلهای سنتی بودند.
اما اینتل با تمرکز بر دقت مهندسی و مدیریت بینظیر مور و نویس، توانست اولین حافظه نیمههادی تجاری موفق (i1103) را روانه بازار کند. این محصول به قدری موفق بود که در عرض چند سال، تمام رقبای سنتی را از بازار خارج کرد. اینتل با این کار ثابت کرد که سیلیکون نه تنها برای کلیدزنی (ترانزیستور)، بلکه برای ذخیره اطلاعات هم بهترین گزینه است. این موفقیت مالی، پایه و اساس لازم برای تحقیق روی پروژهای بزرگتر را فراهم کرد: ساختن یک «کامپیوتر کامل روی یک چیپ»، چیزی که ما امروز آن را به عنوان پردازنده مرکزی (CPU) میشناسیم و قلب تمام دستگاههای دیجیتال است.
۹. رابرت نویس؛ شهردار سیلیکونولی و مخترع آیسی
رابرت نویس در میان هشت خائن، شخصیتی کاریزماتیک و الهامبخش داشت. او را به دلیل نقش کلیدیاش در شکلدهی به هویت منطقه، «شهردار سیلیکونولی» مینامیدند. نویس نه تنها یک دانشمند تراز اول بود که همزمان با جک کیلبی مدار مجتمع را اختراع کرد، بلکه یک رهبر مادرزاد بود که میدانست چگونه نوابغ را دور هم جمع کند. او معتقد بود که در شرکتهای تکنولوژی، نباید دیوار وجود داشته باشد؛ او خودش در یک پارتیشن ساده در کنار بقیه مهندسان مینشست و از پارکینگ عمومی استفاده میکرد. این فروتنی و در دسترس بودن، به الگوی مدیریتی افرادی مثل استیو جابز تبدیل شد.
جابز در جوانی بارها به خانه نویس میرفت تا از او مشاوره بگیرد و نویس با صبوری تجربیاتش را در اختیار نسل بعدی قرار میداد. نویس به معنای واقعی کلمه، «پدرخوانده» این دره بود که نه تنها با اختراعاتش، بلکه با منش انسانیاش، روح سیلیکونولی را تعریف کرد. او همیشه میگفت: «نگران نباشید که چه کسی اعتبار میگیرد، فقط کاری کنید که انجام شود.» او اگرچه زود از دنیا رفت و نوبل فیزیک را (که احتمالاً حقش بود) ندید، اما میراث او در هر بار که ما یک دستگاه الکترونیکی را روشن میکنیم، حضور دارد. او نماد گذار از دوران نوابغ منزوی (مثل شاکلی) به دوران نوابغِ همکار بود.
۱۰. گوردون مور و قانونی که آینده را پیشبینی کرد
گوردون مور، دیگر موسس اصلی اینتل، مردی آرام، دقیق و متفکر بود که بیشتر به جنبههای تولیدی و شیمیایی نیمههادیها علاقه داشت. او در سال ۱۹۶۵، زمانی که هنوز در فیرچایلد بود، مقالهای نوشت که در آن مشاهده کرد تعداد ترانزیستورهای روی یک چیپ تقریباً هر دو سال یکبار دو برابر میشود، در حالی که قیمت آنها ثابت میماند یا کاهش مییابد. این مشاهده که بعدها به نام «قانون مور» (Moore’s Law) معروف شد، به مدت بیش از ۵۰ سال به عنوان نقشه راه کل صنعت تکنولوژی عمل کرد و سرعت پیشرفت بشر را دیکته کرد.
قانون مور فقط یک مشاهده فنی نبود، بلکه یک «پیشگویی خودمحققکننده» بود؛ شرکتهای بزرگ تمام تلاش خود را میکردند تا از این قانون عقب نمانند و همین باعث شد که ما در عرض چند دهه از کامپیوترهایی به اندازه اتاق، به گوشیهایی برسیم که میلیونها برابر قدرتمندتر هستند. گوردون مور با این دیدگاه به جهان ثابت کرد که پیشرفت در دنیای نیمههادیها نه یک اتفاق تصادفی، بلکه یک روند ریاضی پایدار است. او تا سالها در اینتل ماند و به عنوان وجدان بیدار شرکت، بر کیفیت و نوآوری نظارت کرد. او به ما یاد داد که برای دیدن آینده، کافی است به سرعت رشدِ کوچکترین اجزای سازنده آن نگاه کنیم.
۱۱. تأثیر فرهنگی هشت خائن بر مدیریت مدرن
میراث هشت خائن فقط در سیلیکون و مدارات نیست؛ آنها فرهنگ کار در جهان را برای همیشه تغییر دادند. پیش از آنها، کارمند بودن به معنای اطاعت محض از رئیس و وفاداری تا پایان عمر به یک شرکت بود. اما این هشت نفر نشان دادند که «وفاداری به ایده» مهمتر از «وفاداری به سازمان» است. آنها مفهوم «تحرک شغلی» را رواج دادند و ثابت کردند که اگر محیط کار مانع رشد شماست، باید آن را ترک کنید و چیزی بهتر بسازید. این ذهنیت، پایه و اساس اکوسیستم استارتاپی شد که در آن شکست خوردن و دوباره شروع کردن، یک مدال افتخار محسوب میشود.
همچنین، آنها مدل «پاداش بر اساس عملکرد» را جایگزین «پاداش بر اساس ارشدیت» کردند. در اینتل و فیرچایلد، یک مهندس ۲۵ ساله باهوش میتوانست بیشتر از یک مدیر ۵۰ ساله حقوق بگیرد یا صاحب سهام شود. این موضوع باعث جذب مغزها از سراسر جهان به کالیفرنیا شد. آنها همچنین فضاهای کاری باز (Open Office) را رواج دادند تا ایدهها به راحتی بین افراد جریان یابد. امروز که ما در مورد «فرهنگ سازمانی» در شرکتهایی مثل گوگل یا نتفلیکس صحبت میکنیم، در واقع در حال تماشای نسخههای تکامل یافته فرهنگی هستیم که در سال ۱۹۵۷ توسط هشت خائنِ عصبانی پایهگذاری شد.
۱۲. میراث ابدی؛ چگونه یک فرار، تمدن دیجیتال را ساخت
اگر هشت خائن آن شب از آزمایشگاه شاکلی فرار نمیکردند، احتمالاً ویلیام شاکلی با اخلاقهای تندش کل صنعت را به بنبست میکشاند و کامپیوترها برای دههها به عنوان ابزارهای نظامی غولآسا باقی میماندند. فرار آنها باعث شد که رقابت در بازار شکل بگیرد و سرعت نوآوری از سرعت لاکپشتی شرکتهای دولتی به سرعت نورِ بخش خصوصی برسد. سیلیکونولی به این دلیل به وجود آمد که هشت نفر جرات کردند به «نوبلدارِ بزرگ» نه بگویند و به تواناییهای خود ایمان داشته باشند. آنها ثابت کردند که تکنولوژی واقعی، نه در دستگاهها، بلکه در آزادیِ ذهنهایی است که آنها را میسازند.
امروز هر بار که از اینترنت استفاده میکنید، عکسی در اینستاگرام میگذارید یا با هوش مصنوعی چت میکنید، در واقع دارید از نتایج آن خیانت بزرگ استفاده میکنید. اینتل، پردازندههای x86 و تمام معماری محاسباتی مدرن، همگی مدیون همان اسکناس یک دلاری امضا شده هستند. داستان هشت خائن به ما یادآوری میکند که گاهی برای ساختن آینده، باید پیوندهای گذشته را به شکلی بیرحمانه پاره کرد. آنها خائن به شاکلی بودند، اما قهرمانان تمدن دیجیتال شدند و نامشان برای همیشه به عنوان معماران دنیایی که در آن زندگی میکنیم، در تاریخ ثبت شد.
جمعبندی نهایی
داستان هشت خائن، حماسهای از تضاد میان نبوغ فردی و نوآوری جمعی است که به تولد عصر مدرن منجر شد. خروج جسورانه آنها از آزمایشگاه شاکلی، نه تنها انحصار را در هم شکست، بلکه مدل جدیدی از سرمایهگذاری و مدیریت را ابداع کرد که سیلیکونولی را به قلب تپنده تکنولوژی جهان تبدیل نمود. با تاسیس فیرچایلد و سپس اینتل، آنها سیلیکون را جایگزین ژرمانیوم کردند و با ابداع مدارات مجتمع، قدرت پردازش را در دسترس همگان قرار دادند. این گروه ثابت کردند که پیشرفت واقعی زمانی رخ میدهد که نوابغ، آزادی عمل را بر امنیت شغلی ترجیح دهند. میراث آنها در هر چیپست و هر خط کدی که امروز جهان ما را میسازد، به وضوح زنده و جاوید است.








خیلی ممنون!!
غیر از سایت های ممنوعه ی نام برده آدرس دیگه ای موجود نبود!!؟؟
آپارات نه فیلتره نه ممنوع