تفاوت قضاوت و واقعیت

بسیاری از مردم همه چیز را از دریچهٔ عواطف و احساسات خود میبینند و با تکیه بر بینش و سلیقهٔ شـخصی خویش، بر قضاوتهای خود جامه حقیقت میپوشانند. پیش از آنکه این اتهام را درباره خـود مردود بشمرید، به ایـن نـکته توجه کنید که اکثریت قریب به اتفاق مردم در تمام مدت روز، نقطهنظرها، بینشها و عقاید خود را به گونهای معرفی میکنند که گویی با حقایق محض کمترین تفاوتی ندارد. در صورتیکه آنچه این کسان مـیگویند تنها برداشتی از یک حقیقت است.
شما جهان را با قالب ذهنی خود ادراک میکنید و عبارتهای نظیر: «امروز به راستی روز خوبی است.» و یا «امروز واقعاً روز بدی است.» تنها معرف آبوهوای درونی شماست و با واقـعیت فـاصله دارد. در واقع هر روز از زندگی شما برحسب اینکه دربارهٔ آن چگونه قضاوت میکنید میتواند خوب و یا بد باشد. بهطور کلی شادمانی و اندوه محصول روح آدمی است و آنچه از این حیث عایدش میشود بستگی به گـرایش و اعـتقادش دارد. اگر بر این باور باشید که باران چیز پلیدی است، همه روزهای بارانی را بد و ناگوار توصیف خواهید کرد و چه بسا برخی از مردم را به استثنای کشاورزان با خود همرأی و هـم عـقیده خواهید یافت. باوجوداین روز به خودی خود یک پدیده واقعی است و هر صفت و یا توصیفی درباره آن در ماهیت و موجودیت آن بیتأثیر است.
اگر بین قضاوت و حقیقت تفاوت قائل نشوید، یقین بداند کـه سـراسر زنـدگیتان آماج تیرهای زهرآگین غم و انـدوه و نـاکامی خـواهد بود و جز رنج و مسکنت چیزی دستگیرتان نخواهد شد. چرا که با واقعی پنداشتن قضاوتهای خود، انتظار دارید که همه چیز بـر وقـف مـرادتان پیش برود و چنانچه این توقع تحقق نیابد، دنـیا و روزگـار و کائنات را به باد حمله میگیرید و از بخت بد خود شکوه و گلایه سر میدهید. تنها زمانی میتواند از این ورطه نجات یـابید کـه ژرفـترین و اساسیترین نگرشهایی را که نسبت به زندگی دارید کشف کنید و حـقایق را همانگونه که هست، فارغ از عقیده و قضاوت شخصی خود بشناسید.
در اینجا اشاره به نکتهای از منظومه: «جنگ مهربان است.» از سـرودههای «اسـتفان کـربن» را خالی از لطف نمیدانم:
انسان به جهان هستی گفت: «من وجود دارم.»
و جـهان هـستی پاسخ داد: «این حقیقت تعهدی را در من به وجود نمیآورد.»
این استدلال در تمام شئوونات زندگی ما مصداق دارد. بـه بـیانی دیـگر چرخگردون در قبال شادمانی و نشاط و سرزندگی و سایر موهبتهای نیکو به شما مدیون و مـتعهد نـیست. در واقـع گرایش و اعتقاد شما مبنی بر اینکه قرار است روزگار نیکبختی و شادمانی را برایتان تدارک بـبیند در آفـرینش آنـچه برای زندگی شخصی خود میخواهید شما را دچار مشکل میکند. دیگر بار به این نـکته اشـاره میکنم که حقایق فارغ از عقیدهها، خواستهها و نقطهنظرهای شما، بر جهان هستی حکمفرمایی مـیکند. اشـتباه نـشود، نمیگویم که در برابر بیعدالتیها و ناهنجاریها سر تسلیم فرود آورید و برای نفع نواقص کوشش بـه خـرج ندهید. بلکه قصد دارم بر این نکته تأکید کنم تا زمانی که زمـین بـه دور خـورشید میچرخد و زمستان در پی بهار از راه میرسد، زندگی ما در مداری منظم و تحتتأثیر اصول و قوانین حاکم بر کهکشانها بـه گـردش خود ادامه میدهد. بنابراین با توجه به این نکته که گذشتهها، گـذشته اسـت و فـکر و عمل شما کوچکترین تأثیری در موجودیت آن ندارد، به کسب تجربه از رویدادهای گذشته قناعت کنید و بـا عـوض کـردن الگوهای گفتاری و مفاهیم نهفته در آن به عقاید و انگارههای مثبت، برای تغییر آنچه در حـیطهٔ تـوانایی و قدرت شماست، بپا خیزید ابداً انتظار نداشته باشید که همه چیز برحسب میل و خواسته شما پیـش بـرود. افرادی که با بیخبری از شیوهٔ کار عالم، عوامل خارجی را مسبب نگونبختی خـویش مـیشمارند و اوضاع نابسامان خود را به بداقبالی خود نـسبت مـیدهند، بـه زودی با سرخوردگی و ناامیدی در پیچوخم زندگی از حرکت بـاز مـیمانند.





