خصوصیات و ویژگی‌های مدیران موفق – راه‌های تبدیل به یک مدیر موفق

۱-وضوح واجب است

حداقل ۸۰ موفقیت تان در کار و زندگی، بستگی به میزان وضوح تان در هر زمینه دارد. مدیران مؤثر دقیقا می دانند که دارند سعی می کنند به چه چیزی برسند و برای همه ی زیردستان آنها هم کاملا واضح است که از آنها توقع می رود چه کاری بکنند تا به هدف کلی برسند. مدیران نامؤثر مسؤولیت های شان را به طور واضح نمی دانند و در نتیجه زیردستان شان هم دچار ابهام هستند. این موضوع منتهی به مقدار عظیمی اتلاف وقت و زحمت می شود.

این دو سؤال عالی را بارها و بارها از خودتان بپرسید: سؤال اول این است که دارم سعی می کنم چه کار کنم؟” روی کاغذ فکر کنید. وقت بگذارید که بنشینید و بفهمید به چه نتیجه هایی می خواهید برسید. تا حد امکان دقیق باشید. تصور کنید دارید جواب های امتحانی را می دهید که آینده ی شغلی تان به آن بستگی دارد؛ چون واقعا همینطور است. سؤال دوم هم این است: “دارم سعی می کنم چطور آن را انجام بدهم؟”. از چه روند یا روشی استفاده می کنید تا از جایی که هستید به جایی برسید که می خواهید بروید؟ آیا می تواند راه بهتری هم باشد؟ هروقت در خودتان نسبت به دست یابی به هدف هایتان احساس مقاومت یا درماندگی کردید، دست نگه دارید و از خودتان این دو سؤال را بپرسید: “دارم سعی می کنم چه کار کنم؟” و ” دارم سعی می کنم چطور آن را انجام بدهم؟”

طی ۳۳۰۰ پژوهش درباره ی رهبری که در طول سال ها انجام  داده اند متوجه یک خصوصیت مشترک بین رهبران شدند که این است: “رهبران دارای یک تصویر ذهنی هستند. ” رهبران می توانند کلیت را ببینند. رهبران می توانند از برابر کارشان عقب بایستند و

ببینند آخر روز می خواهند سر از کجا در بیاورند.


خرید کتاب از نزدیک‌ترین کتاب فروشی شهر

یکی از بهترین تمرین هایی که در زمینه ی وضوح می توانید انجام بدهید، ایده آل سازی نام دارد. در هر موقعیتی که هستید، عقب بایستید و آینده ی ایده آل تان را در ذهن تان خلق کنید. مشخص کنید اگر همه چیز از همه نظر عالی باشد، چطور به نظر خواهد آمد. به جای گیر افتادن در مشکلات، درماندگی ها و جزئیات کوتاه مدت، تصویر ذهنی تان را روی این نتایج ایده آل آینده متمرکز کنید. دائما کاری که امروز می کنید را با جایی که می خواهید در نهایت به آن برسید، مقایسه کنید. این روش خیلی قوی است و شما را سریع تر به طرف هدف های دلخواه تان می برد.

شاید بهترین تعریف مدیرت، نتیجه گرفتن از طریق دیگران باشد. مدیریت این نیست که کار را خودتان با کمک گرفتن از افراد اطراف تان انجام بدهید، مدیریت این است که کار را از طریق دیگران به انجام برسانید. بزرگ ترین انگیزش در عملکرد انسانی هم این است که دقیقا بدانید چه انتظاری می رود. همانطور که خودتان هم می توانید حدس بزنید، بزرگ ترین سد کننده ی انگیزه در کار نیز برعکس این است: اینکه ندانید چه انتظاری از شما می رود.

مسؤولیت اصلی شما به عنوان یک مدیر این است که برای تان کاملا واضح باشد که دارید سعی می کنید چه کار کنید و چطور آن را انجام بدهید. بعد کاری کنید وظیفه ی کاری تمام کسانی که زیر دست شما کار می کنند هم کاملا واضح باشد.

در مدیرت زمان قانونی هست که می گوید هر یک دقیقه ای که صرف برنامه ریزی بشود، ده دقیقه در اجرا صرفه جویی می کند. هر یک دقیقه ای که برای بررسی و ایجاد وضوح کامل در هدف ها و مقصدهای تان و بعد انتقال آنها به دیگران از طریق تبادل نظر و بازخورد وقت صرف بکنید، برای تان ده دقیقه در گرفتن نتیجه هایی که می خواهید، صرفه جویی می کند.

وضوح، اساس مدیریت برجسته است.

۲- شایستگی ضروری است

شایستگی داشتن یعنی در تمام کارهایی که می کنید مقید شوید که عالی باشید. برای خودتان و برای اطرافیان تان معیارهای خیلی بالا می گذارید. با سخت گیری افراد نالایق را منضبط و تصفیه می کنید. خودتان و سازمان تان را مقید می کنید در زمینه های حیاتی که برای مشتری های تان مهم تر است، بهترین باشید. این علامت مشخصه ی مدیر برجسته است. او خود را کاملا وقف این می کند که کار را به نحوی عالی انجام بدهد.

ما امروز در رقابتی ترین محیط تجاری کل تاریخ بشری زندگی می کنیم و فقط اشخاص و سازمان هایی دوام می آورند که محصول یا خدمات را به روشی عالی تولید بکنند. این باید تمرکز اصلی شما باشد.

باز هم باید از ابزار ذهنی ایده آل سازی استفاده کنید. از خودتان بپرسید از نظر مشتری تان چه چیزی کارکرد عالی محسوب می شود. بهترین مدیران همیشه در حال بازخورد خواستن و نظر خواستن از مشتری های شان هستند. هم تحسین ها و هم شکایت های مشتری ارزش زیادی دارند که به شما بگویند چه کاری را بیشتر و چه کاری را کمتر انجام بدهید.

یکی از نشانه های کارایی بالا این است که بازخوردها را بپذیرید و خودتان را اصلاح کنید. دائما مثل یک رادار محیط تان را بگردید و به دنبال راه هایی باشید تا بتوانید کاری که می کنید را بهبود بدهید. دنبال راه هایی بگردید که هرروز ارزش موجود را بیشتر کنید. یادتان باشد که هرچه که امروز باعث رضایت می شود، فردا یک توقع همگانی خواهد بود. رقیبان تان هم تمام مدت به فکر هستند که چطور با راضی کردن مشتری شما از طریق ارایه ی سطوح بالاتر کیفیا، شما را شکست بدهند.

برای کارایی خودتان هم معیارهای بالا بگذارید. با الگو شدن، دیگران را رهبری کنید. از زیردستان تان فقط کارهایی را بخواهید که نشان داده اید خودتان حاضر به انجامش هستید. این سؤال کلیدی را هم داشته باشید که در باقی مانده ی دوران کاری تان بپرسید و جواب بدهید: کدام کار است که اگر به نحوی عالی انجام بدهیم، بزرگ ترین تاثیر مثبت را روی کسب و کارمان می گذارد؟” تکرار می کنم کدام کار است که اگر به نحوی عالی انجام بدهید، بزرگ ترین تاثیر مثبت را روی کسب و کارتان می گذارد؟

جواب تان به این سؤال هرچه هست، آن را بنویسید، برنامه ریزی کنید، معیار بگذارید، سازمان دهی کنید و دست به کار شوید تا هرروز آن کار را به نحوی برجسته انجام بدهید. همین یک تعهد به تنهایی می تواند تمام زندگی تان و تمام آینده ی کسب و کارتان را تغییر

بدهد.

۳- محدودیت های تان را بشناسید

این یکی از مهم ترین مفاهیم در مدیریت مدرن است. تئوری محدودیت ها می گوید بین شما و هر هدفی که می خواهید به آن برسید، محدودیت خاصی هست که سرعت دستیابی تان به هدف، به آن بستگی دارد. معمولا به این محدودیت گلوگاه یا انسداد می گویند. گاهی می توان این محدودیت را مثل عامل بازدارنده ای دید که بین جایی که هستید و جایی که می خواهید برسید قرار گرفته است. مثلا اگر می خواهید حجم فروش تان را اضافه کنید، تعداد مشتری هایی که به کسب و کارتان جذب می کنید محدودیت اساسی است؛ شاید هم نوع مشتری هایی که جذب می کنید محدودیت اساسی باشد، یا شاید وفاداری مشتری هایی که جذب می کنید محدودیت اساسی باشد، شاید هم محدودیت، تعداد فروش های مجدد و معرفی هایی باشد که از مشتری هایی که جذب می کنید نصیب تان می شود. در هر کدام از این حالت ها یک راه کار و استراتژی متفاوت لازم است تا این محدودیت را برطرف کند.

محدودیت ها از قانون ۲۰

/ ۸۰ تبعیت می کنند. ٪۸۰ محدودیت ها بر سر راه دست یابی شما به هدف های شخصی یا کاری تان، درون شما یا سازمان تان است و فقط ٪۲۰ بیرونی هستند. و این فرق بین مدیران با کارایی بالا و مدیران با کارایی پایین است: مدیران با کارایی بالا همیشه با نگاه کردن به درون شروع می کنند؛ با نگاه کردن به کارمندان شان، ساختار سازمانی شان، محصول شان، خدمات شان، روند کاری شان، تبلیغات شان، فروش شان، بازاریابی شان و اینطور موارد. از طرف دیگر مدیران درجه دو همیشه مشکلات درونی شان را به گردن محدودیت های بیرونی می اندازند؛ ولی به ندرت مساله این است.

یک سؤال از شما دارم: کدام محدودیت است که اگر بتوانید کاملا برطرف کنید، می تواند بیشتر از هر چیز دیگری به شما کمک کند که سریع تر به سمت هدف تان حرکت کنید؟”. جواب تان به این سؤال هرچه هست، همین امروز شروع کنید به متمرکز کردن تمام انرژی تان روی کاهش این محدودیت. همین به تنهایی می تواند تمام آینده می کسب و کارتان را عوض کند.

۴- خلاقیت تان را آشکار کنید

این هم یک خبر خوب: ” بنا بر تمام تحقیقات علمی، شما یک نابغه ی بالقوه هستید. شما درون تان منابع باور نکردنی از نیروی مغزی دارید که معمولا از آن استفاده نمی کنید. همین حالا به اندازه ی کافی معلومات و هوش دارید که بر هر مانعی غلبه کنید، هر مشکلی را |

حل کنید و به هر هدفی که برای خودتان گذاشته اید، برسید.

برای آشکار کردن نبوغ درونی تان به سه چیز احتیاج دارید:

.. هدف هایی که به شدت بخواهید

۲. مشکلات مبرم

٣. سؤال های متمرکز

تنها چیزی که برای تغییر آینده ی کار و زندگی تان نیاز دارید یک ایده ی خوب است. با متمرکز کردن و جمع کردن حواس تان روی هدف ها، مشکلات یا سؤال های جواب داده نشده، می توانید ایده ها را برانگیزید. این یک تمرین ساده است که زندگی تان را تغییر خواهد

یک ورق کاغذ بردارید. هدف یا مشکل فعلی تان را به شکل یک سؤال بالای صفحه بنویسید. مثلا می توانید بنویسید “چطور می توانیم در ۲۴ ماه آینده فروش مان را دو برابر کنیم؟”. بعد خودتان را موظف کنید که ۲۰ جواب برای این سؤال بنویسید. بار اولی که این کار را می کنید اصلا ساده نیست. با این وجود اگر خودتان را موظف کنید که حداقل ۲۰ جواب برای این سؤال بنویسید، از کیفیت جواب هایی که روی صفحه ی مقابل تان ظاهر می شوند، متحیر خواهید شد. وقتی ۲۰ جواب داشتید، فهرست را مرور و یک جواب را انتخاب کنید و بلافاصله اجرایش کنید. هرچه سریع تر این ایده را اجرا کنید، ایده های بیشتری به سراغ تان می آید. مرتبأ این سؤال را از خودتان بپرسید: “کدام مشکل است که اگر حلش کنم، بزرگ ترین تاثیر مثبت را روی کسب و کارم خواهد داشت؟ “. هر مشکلی را که به عنوان جواب این سوال مطرح کردید بنویسید، ۲۰ جواب پیدا کنید و بعد عمل کنید. از نتایجش حیرت خواهید کرد.

۵- با تمام ذهن تان روی یک چیز تمرکز کنید

توانایی هایی هست که اگر در آنها مهارت پیدا کنید به موفقیت تان به عنوان یک مدیر کمک می کند و توانایی هایی هم هست که ضروری است.

توانایی شما در اینکه با تمام ذهن تان یک به یک روی موضوعات تمرکز کنید، احتمالا مهمتر از هر توانایی با انضباط دیگری است که می توانید در دوران کاری تان ایجاد کنید. همه ی مردان و زنان موفق این توانایی را در خودشان ایجاد کرده اند که روی مهم ترین کارشان تمرکز کنند و بر سر آن بمانند تا تمام شود. مردان و زنان ناموفق درجه دو تلاش هایشان را پراکنده می کنند و سعی دارند همزمان کارهای زیادی را انجام بدهند و عاقبت هیچ چیز را به خوبی انجام نمی دهند. ولی شما که قرار نیست اینطور باشید.

این چهار سؤال است که می توانید هر ساعت هر روز بپرسید و جواب بدهید تا خودتان را در مسیر درست نگه دارید:

.. “با ارزش ترین فعالیت های من چیست؟”. باید برایتان کاملا واضح باشد چه کارهایی می کنید که بیشترین ارزش را در کار و زندگی تان ایجاد می کنند و بعد تمام روز روی آنها کار کنید.

۲. “چرا به من حقوق می دهند؟”. دقیقا برای رسیدن به چه چیزی استخدام شده اید؟ چرا سر کار به شما پول می دهند؟ هر روز به چه

نتایج خاصی باید برسید تا به پیش رفتن و رشد کردن در کارتان ادامه بدهید. جواب تان به این سؤال ها هرچه که هست هر روز روی آنها کار کنید.

۳- “چه کاری را من و فقط من می توانم انجام بدهم که اگر درست انجام شود، می تواند یک تغییر اساسی ایجاد کند؟” این یکی از بزرگ ترین سؤال های مدیریت است که پیتر دراکر مطرح کرده است. چه کاری را شما و فقط شما می توانید انجام بدهید که اگر درست انجام شود، می تواند یک تغییر اساسی ایجاد کند؟ این سؤال در هر زمان فقط یک جواب دارد. جوابش هم چیزی است که فقط شما می توانید انجام بدهید. اگر شما انجامش ندهید، انجام نخواهد شد ولی اگر انجامش بدهید و درست انجامش بدهید، می تواند تفاوت فوق العاده ای ایجاد کند. این کار چیست؟ جواب تان به این سؤال هر چه که هست باید در هر دقیقه و هر ساعت از هر روز، بالاترین اولویت تان باشد.

۴. سؤال کلیدی مدیریت زمان و تمرکز این است: در این لحظه ارزشمندترین استفاده از وقت من چیست؟”. در هر دقیقه و هر ساعت، فقط یک جواب برای این سؤال وجود دارد. کار شما این است که وقت و زندگی تان را طوری سازمان بدهید که با تمام ذهن تان روی آن یک کار که می تواند بیشتر از هر کار دیگری در کار و حرفه تان تغییر ایجاد کند، متمرکز شوید. این کلید تمرکز است.

۶- اگر به چیزی اعتقاد دارید از انجامش نترسید

شجاعت دومین خصلت شخصیتی شایع بین رهبران واقعی است. دارا بودن تصویر ذهنی اولین آنهاست. برای رسیدن به موفقیت های بزرگ، باید در خودتان شجاعت به وجود بیاورید که ریسک کنید، که از حوزه ی آسایش تان بیرون بیایید و کارهایی را که تضمینی برای موفقیت ندارند امتحان کنید. در پژوهش های متعدد مشخص شده مدیران برتر آنهایی هستند که علی رغم احتمال همیشگی شکست، ناکامی و ناامیدی، باز هم حاضرند اقدام به کار تازه ای بکنند، با ایمان قدم بردارند و به دنبال چیزی بالاتر و بهتر بروند. این چیزی است که من در جوانی یاد گرفتم و زندگیم را تغییر داد: همه می ترسند. همه از خیلی چیزها می ترسند، ما از شکست می ترسیم، ما از نقد می ترسیم، ما از عده تصویب می ترسیم، ما از ورشکستی و از دست دادن می ترسیم، ما از شرمنده شدن یا مسخره شدن می ترسیم، ما از خیلی چیزها می ترسیم ولی اگر اجازه بدهیم ترس هایمان بر افکارمان غالب شوند، هیچ وقت کار ارزشمندی نخواهیم کرد.

گلن فورد، بازیگر معروف، گفته است: “اگر کاری که از آن می ترسی را انجام ندهی، پس کنترل زندگیت دست ترس است”. شجاع کسی نیست که نمی ترسد؛ شجاع کسی است که علی رغم ترس، عمل می کند. این کلمات فوق العاده را رالف والدو امرسن نوشته است: “اگر قرار است به موفقیت بزرگ برسید پس به این عادت کنید که در تمام عمر کارهایی که می ترسید را انجام بدهید”. اگر کاری که می ترسید را انجام دهید، مرگ ترس قطعی است.

شجاعت در مدیریت به این معنی نیست که بدون چتر نجات از هواپیما پایین بپرید؛ به این معنی است که فکر کنید، برنامه بریزید،

اطلاعات جمع کنید و بفهمید که پیش رفتن در دل ناشناخته ها، معمولا امن تر از دست به عصا راه رفتن در مسیرهای امتحان شده و مطمئن و با خدمات و محصولات دیروز است.

خبر خوب اینکه اگر متهورانه عمل کنید، نیروهای غیبی به کمک تان می آیند. این سؤال را هم بپرسید: “اگر می دانستید امکان ندارد شکست بخورید، چه چیز بزرگی را آرزو می کردید؟ اگر هیچ ترسی از هیچ نوع شکستی نداشتید چه هدف هایی برای خودتان می گذاشتید و چه کارهایی می کردید؟ “جواب تان به این سؤال هرچه هست، آن را بنویسید، برنامه ریزی کنید و امروز شروع کنید به کار کردن روی آن.

۷- شخصیت تان را پرورش بدهید

مهم ترین چیزی که در طی دوران کاری تان پرورش می دهید شخصیت و نیک نامی تان است. شکسپیر در جایی نوشته است و که کیفم را می رباید، خاشاک می رباید. لیکن او که نیک نامیم را می رباید، دار و ندارم را می رباید. همچنین شکسپیر نوشته ” نسبت به خویش درست کار باش و در آن صورت همانطور که نسبت به آمدن روز پس از شب یقین داری، مطمئن باش که نسبت به هیچ کس نادرستی نخواهی کرد. ”

اینجا صحبت مان درباره ی درست کاری است. با خودتان و دیگران کاملا صادق باشید. با حقیقت زندگی کنید و به دیگران هم حقیقت را بگویید. هیچ وقت برای هیچ نوع منفعت کوتاه مدتی از درست کاری تان نگذرید. پیتر دراکر می گوید درست کاری لازم ترین و مورد احترام ترین خصوصیت رهبری است؛ کلید ترقی سریع است. کلید دست یابی به احترام، اعتبار و علاقه ی افراد دور و برتان است.

همیشه کار درست را انجام بدهید. به شم تان، صدای درونی تان، گوش بدهید و همیشه در هر موقعیتی کاری را انجام بدهید که می دانید درست و خوب و منصفانه است. پایبندی شما به درست کاری تاثیر مستقیمی بر سطح اعتماد به نفس، خودباوری و عزت نفس تان دارد.

همه ی مدیران برتر درباره ی نیک نام شدن و نیک نام ماندن به خاطر شخصیت والا و سطح بالایی از صداقت و درست کاری، بسیار سخت گیر هستند.

۸- برای همه جزئیات از قبل برنامه ریزی کنید

برنامه ریزی یکی از حوزه های کلیدی نتیجه ساز در مدیریت است. توانایی تان برای برنامه ریزی، برای اینکه کارهای لازم را پیشاپیش و روی کاغذ کاملا بسنجید، یک توانایی ضروری است که کل آینده تان تا حد زیادی به آن وابسته است. کار شما این است که تعیین کنید چه چیزی باید انجام بشود. کار کارمندان تان این است که تعیین کنند آن کار چطور و کجا و کی و با چه منابعی باید انجام شود. کار شما به عنوان مدیر تعیین کردن “چه کار است. این کار فقط از شما بر می آید.

کلید برنامه ریزی برای شما این است که نتایج مورد انتظار برایتان کاملا واضح باشد. بعد همه ی کارهایی که برای رسیدن به این نتایج لازم است را فهرست کنید. فهرست تان را به ترتیب اولویت مرتب کنید. منابع لازم برای رسیدن به این هدف ها، بخصوص افراد و پول، را محاسبه کنید. بعد این نقشه را با چنان وضوح و سادگی گسترش بدهید که مثل نقشه ی یک ساختمان، کس دیگری بتواند آن را بگیرد و سر هم کند.

موفقیت شما بیشتر از هر عامل دیگری به توانایی تان در برنامه ریزی هدف ها با وضوح زیاد بستگی دارد. وقت بگذارید و این کار را درست انجام بدهید.

۹-  قبل از شروع به کار، آن را سازمان دهی کنید

کار سازمان دهی در مدیریت یعنی گرد آوردن همه منابع لازم برای به نتیجه رساندن کار.

وقتی برنامه تان را کامل کردید و دقیقا دانستید به چه چیزی می خواهید برسید و چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است. آن وقت شروع می کنید به گرد آوردن منابع برای رسیدن به آن هدف با نتیجه.

در سازمان دهی مشخص می کنید دقیقا چقدر پول لازم خواهید داشت. افرادی که لازم دارید و مهارت ها و توانایی های آن افراد را مشخص می کنید. امکانات و املاکی که لازم خواهید داشت را مشخص می کنید. اثاثیه، تجهیزات، فن آوری پردازش اطلاعات و همه ی چیزهای دیگر را مشخص می کنید. در مرحله ی بعدی سازمان دهی، برای کار مثل یک پروژه برنامه ریزی می کنید، یعنی با کارکردها و مسؤولیت های مشخص که به افراد مشخص واگذار شده تا در زمان مشخص و با معیارهای مشخص کارایی انجام شود.

برنامه ریزی و سازمان دهی ابزارهای ضروری مدیران با کارایی بالا است. هرچه هم بیشتر با این ابزارها کار کنید، بهتر می شوید و به نتایج بیشتر می رسید.

۱۰- در همه ی رده ها، درست کارمند بگیرید

این قسمت حساس کار است. حداقل ۹۵ موفقیت تان به عنوان یک مدیر، بستگی به کسانی دارد که انتخاب می کنید یا نگه می دارید تا در انجام کار به شما کمک کنند. اما بیشتر کسانی که ترفیع می گیرند و به مدیریت می رسند هیچ وقت در زمینه ی روند مصاحبه استخدامی مؤثر و انتخاب کارمندان آموزش ندیده اند.

در نتیجه بیشتر انتخاب کارمندان از روی شانس و بر مبنای شهود انجام می شود. ولی امروز با استعدادهای بالا و شدیدترین حد رقابت، | باید بتوانید از همان ابتدا در انتخاب کارمندان تصمیم های درست بگیرید. باید شروع سریع و موفقی داشته باشید.

بهترین راه برای استخدام یک فرد این است که قبل از شروع به جستجو برای کارمند، بنشینید و یک ورق کاغذ بردارید و تمام خصوصیات، منش ها و توانایی هایی که شخص ایده آل می تواند داشته باشد را فهرست کنید. فهرست تان را با دیگران مرور کرده و به آن اضافه و از آن کم کنید تا کامل شود. بعد روند انتخاب تان را با مقایسه ی داوطلبان با لیستی که تهیه کردید شروع کنید. همین کار به تنهایی کیفیت کسانی که استخدام می کنید را به طرز چشمگیری افزایش می دهد.

ضمنا یکی از دلیل های اصلی شکست در مدیریت، ناتوانی در جایگزینی اشخاص بی کفایت، از ترس ناراحت کردن آنها است. اگر کسی در کارمندان تان دارید که یا نمی تواند و یا نمی خواهد کار را انجام بدهد باید به سرعت برای جایگزینی او با کسی که کار را انجام می دهد، |

اقدام کنید. این یک مسؤولیت عمده ی مدیریت است.

۱۱ -به طور مؤثر تفویض اختیار کنید

این هم زمینه ی دیگری است که تنها معدودی از مدیران در موردش آموزش دیده اند. ولی در مورد هنر تفویض اختیار کتاب های بسیاری وجود دارد و راجع به آن صدها مقاله به تفصیل نوشته شده است. در واقع توانایی تان در تفویض اختیار مؤثر، یک کلید موفقیت به عنوان یک مدیر است. بدون توانایی تفویض اختیار درست، هیچ آینده ای به عنوان یک مدیر ندارید. در نهایت باید برگردید بین کارمندان دون پایه. کسی که نمی تواند تفویض اختیار کند باید با کسی جایگزین شود که می تواند

خوشبختانه می توانید یاد بگیرید که در تفویض اختیار عالی باشید. کلیدهای این کار بسیار ساده اند:

۱. قبل از تفویض اختیار، کاری که باید انجام شود را کاملا بسنجید.

٢. کسی که باید کار را انجام دهد را بر مبنای تجربه های قبلی و توانایی های فعلیش به دقت انتخاب کنید.

٣. درباره ی جزء به جزء کار با شخص دیگر صحبت کنید، از او بخواهید برداشتش از کاری که باید انجام شود را بازگو کند.

۴. اعلام آمادگی کنید که کمک های لازم برای انجام کار (افراد، پول یا منابع) را به هر نحو ممکن در اختیار او قرار بدهید.

۵. یادتان باشد که که تفویض اختیار با سلب مسؤولیت فرق می کند. شما باز هم مسؤول هستید. هماهنگ کنید که در فواصل زمانی منظم، کار را با کارمندان بررسی کنید تا مطمئن شوید همه چیز طبق برنامه پیش می رود.

اختیار کنید. با تفویض اختیار بد منتهی به شکست ارتش های بزرگ و از هم پاشیدن شرکت های بزرگ شده است. سنجیده تفویض حوصله تفویض اختیار کنید. با دقت تفویض اختیار کنید. با ملاحظه و حساسیت تفویض اختیار کنید.

تا پایان دوره ی کاری تان هم به عنوان جزیی از رشد حرفه ای تان، درباره ی تفویض اختیار مطالعه کنید.

۱۲-  انتظارات تان را بررسی کنید

وقتی برنامه ریزی و سازمان دهی کردید و استخدام و تفویض اختیار کردید، باید بر افرادتان نظارت کنید تا مطمئن شوید کار را سروقت و طبق بودجه به نتیجه می رسانند. امروزه بهترین روش نظارت، مدیریت از طریق پرسه زدن نام دارد. به این صورت است که ٪۷۵ وقت تان را بین افرادتان می گذرانید، با آنها صحبت می کنید، از آنها سؤال می پرسید، بازخورد می گیرید و پیشنهاد می دهید. بهترین مدیران بیشتر وقت ها جلوی چشم افرادشان بوده و اگر آنها مشکلی داشته باشند همیشه در دسترس هستند.

بهترین مدیران از طریق هدف ها مدیریت می کنند. هرکس دقیقا می داند قرار است چه کاری را با چه معیاری و تا چه زمانی انجام دهد. بعد مدیر مرتبه سؤال می کند “چطور پیش می رود؟”. مدیر خودش را در جایگاه یک دستیار قرار می دهد؛ یا یک معلم؛ یا منبعی که وظیفه اش کمک کردن به کارمند است تا کارش را به نتیجه برساند. مدیر دائمأ مواظب کارمندانش است تا مطمئن شود چیزی که برای بهترین کارایی نیاز دارند در اختیارشان است.

شاید مهم ترین کاری که به عنوان یک مدیر انجام می دهید این باشد که دائمأ کارمندان تان را تشویق کنید و انگیزه بدهید. به آنها بگویید کارشان خوب است. برای همه ی کارها و هر کاری که خارج از کارهای معمول شان است، از آنها تشکر کنید. وقتی می بینیدشان به آنها لبخند بزنید و وقتی صحبت می کنند با دقت به آنها گوش بدهید. در مقابل دیگران و در جلسه های کارمندان از آنها تعریف کنید. محیطی ایجاد کنید که افراد درباره ی خودشان احساس فوق العاده ای داشته باشند.

این کلید نظارت عالی است.

۱۳- برای کارآیی معیار بگذارید

حتما شنیده اید که می گویند “هرچه اندازه گیری شود، انجام می شود. ” یا “آدم نمی تواند هدفی که نمی بیند را بزند. ” یکی از مسؤولیت های اصلی تان این است که معیارهای واضح و قابل سنجش کارآیی بگذارید که همه از آنها آگاه باشند. برای گزارش دادن و کامل کردن کارها، زمان بندی و مهلت بگذارید. برای حجم و تعداد فروش، سهمیه و هدف بگذارید.

کارهایی هست که فقط شما به عنوان مدیر می توانید انجام بدهید. یکی از مسؤولیت های تان این است که برای هر یک از کارمندان تان چیزی که از او توقع می رود، نحوه ی ارزیابی آن و زمان انجامش را روشن کنید. افراد در محیطی که در مورد مسؤولیت های شان وضوح کامل هست، بهتر کار می کنند. وظیفه ی شماست که این محیط را ایجاد کنید.

۱۴-  همه را در جریان بگذارید

تقریبا تمام کسانی که بیشتر حقوق و سریعتر ترفیع می گیرند، آنهایی هستند که با وضوح و نظم و ترتیب بیشتری گزارش کارهای شان را به اطرافیان می دهند. اینکه کارتان را خوب انجام بدهید و به موقع به نتیجه برسید کافی نیست. باید این اطلاعات را به سرعت به کسانی که نظرشان برایتان مهم است منتقل کنید؛ بخصوص به مافوق هایتان.

مدیران ارشد سیاستی دارند به نام “غافل گیری ممنوع” کسانی که مافوق تان هستند از هیچ نوع غافل گیری خوش شان نمی آید. اگر یک اتفاق غیر عادی افتاد و بخصوص اگر مشکلی پیش آمد، به آنها صریح و واضح بگویید چه شده و برای حل آن چه خواهید کرد.

کارمندان تان را در این باره که اوضاع کار چطور است کاملا آگاه نگه دارید. این یک کلید ایجاد و حفظ وفاداری و انگیزش در میان تیم تان است.

این هم یک نکته ی کلیدی: رئیس شما یا یک شخص بصری است و یا یک شخص سمعی. یعنی دلش می خواهد به طریق بصری یا سمعی گزارش بگیرد. یک شخص بصری همه چیز را به صورت مکتوب می خواهد. یک شخص سمعی می خواهد که به صدای بلند برایش توضیح بدهید. بفهمید رئیس تان ترجیح می دهد به چه روشی اطلاعات بگیرد و از آن به بعد حتما به روشی که رئیس تان در گرفتن اطلاعات راحت تر است به او گزارش بدهید. این می تواند تغییر عظیمی در مسیر کاری تان ایجاد کند.

۱۵- توجه تان را روی سطوح بالای کارآیی متمرکز کنید.

این یکی از زمینه های کلیدی نتیجه گیری در مدیریت است. شما برای به انجام رساندن کارتان، هرچه که هست، مسؤول هستید. کارآیی در دقیق ترین تعریفش عبارت است از جستجوی مداوم برای راه هایی جهت بالا بردن سطح خروجی نسبت به میزان ورودی” یا “افزایش کمیت و کیفیت محصولات یا خدمات تولیدی، با ثابت نگه داشتن هزینه ی تولید . برای دست یابی و حفظ سطوح بالای کارآیی، باید دائما به دنبال راه هایی برای انجام کارها به نحوی سریعتر، بهتر، ارزان تر، آسان تر و با بهره وری بیشتر از قبل باشید. باید به تدریج یک فرهنگ بهبود مداوم را بین کارمندان اطراف تان جا بیندازید.

شما و همه ی افراد دیگر باید هر روز و از هر نظر دنبال راه هایی برای انجام سریعتر، بهتر و ارزان تر کارها باشید.

کارآیی بالا سه جزء دارد که با حرف ب شروع می شوند:

بازسازماندهی، بازمهندسی و بازساختاردهی.

بازسازمان دهی نیازمند این است که دائما افراد را به حرکت درآورید تا کارهای ارزشمند بیشتری را به انجام برسانند.

باز مهندسی یعنی روندی که برای رسیدن به نتایج استفاده می کنید را دائما تحلیل کرده و این روند را ساده کنید تا روان تر و کاراتر بشود.

بازساختاردهی نیازمند این است که دائما مهم ترین افراد و منابع تان را به جاهایی منتقل کنید که ارزشمندترین محصولات و خدمات را برای مشتری تان ایجاد می کنند.

هرچه کار را کاراتر سازماندهی کنید، افراد برای انجام آن با انگیزه تر می شوند. هرچه هم با انگیزه تر باشند، تولید بیشتری می کنند و شما هم مدیر بهتری به نظر خواهید آمد.

۱۶-خودتان را وقف رضایت مشتری بکنید

رضایت مشتری محوری است که کل سازمان حول آن می چرخد. امروزه وارد عصر مشتری شده ایم. مشتری امروز متوقع تر، بی صبرتر، آگاه تر، خبره تر و بی وفاتر از همیشه است.

برای اینکه سطوح بالایی از رضایت مشتری را حفظ کنید، باید هر ساعت از هر روز بر روی رضایت مشتری متمرکز باشید. ضمنا مشتری شما به این صورت تعریف می شود: “هرکس که برای دستمزد، اطمینان خاطر، رضایت و رفع نیازها به شما وابسته است یا شما به او وابسته اید. طبق این تعریف، رئیس شما هم مشتری شما است و شاید مشتری اصلی شما در محل کار باشد. همکاران تان مشتریان شما هستند. کارمندان تان مشتریان شما هستند. و البته افراد خارج از سازمان تان که از محصول یا خدمات تان استفاده می کنند مهم ترین مشتریان شما هستند.

رضایت مشتری چهار کلید دارد: اولین سطحش آن است که توقعات مشتری را برآورده کنید. این کمترین حد ممکن برای بقا است که البته در این بازار شدیدا رقابتی، برای مدت زیادی جوابگو نیست.

سطح دوم رضایت مشتری آن است که از توقع مشتری فراتر بروید. این به شما نسبت به کسب و کارهایی که فقط نیاز مشتری را برآورده می کنند برتری می دهد؛ اما این برتری مدت زیادی دوام نمی آورد.

سطح سوم رضایت مشتری آن است که مشتریان تان را خوشحال کنید. این موقعی است که کاری می کنید که یک لبخند شادمان لذت و غافلگیری به چهره شان می آورد. این چیزی فراتر از توقع است که باعث می شود از شما و کسب و کارتان بیشتر از قبل خوش شان بیاید و احترام بگذارند.

چهارمین سطح رضایت مشتری آن است که مشتریان تان را شگفت زده کنید. در این سطح است که کارهایی می کنید که باعث می شود مشتریان تان برای مدتی طولانی به شما وفادار شوند.

همه در سازمان شما باید به دنبال راه هایی باشند که از میزان توقع مشتریان فراتر بروند، مشتریان را خوشحال کنند و مشتریان را شگفت زده کنند. در خوشحال کردن و شگفت زده کردن مشتریان است که یک آینده ی عالی را برای خودتان و کسب و کارتان تضمین می کنید.

۱۷- برای سودآوری بالا تلاش کنید

توانایی شما در تاثیر گذاشتن بر سودآوری شرکت تان، تعیین کننده ی اساسی موفقیت تان در کسب و کار است. باید دائما به دنبال راه هایی باشید تا به نحوی سود نهایی را بیشتر بکنید. کسانی که تصمیم گیری درباره ی آینده ی شما به دست شان است، بیشتر از هر چیز دیگری تحت تاثیر اثرگذاری فردی شما بر سودآوری قرار می گیرند.

دو راه برای افزایش سود آوری هست:

  1. می توانید با ثابت نگه داشتن مخارج، درآمد را افزایش بدهید.

۲. می توانید با ثابت نگه داشتن سود، مخارج را کاهش بدهید.

کار شما این است که در هر موقعیتی به دنبال راه هایی برای انجام هردو کار باشید. دنبال راه هایی باشید که ارزان تر، سریع تر و بهتر محصول یا خدمات را ارائه کنید و کار را به نتیجه برسانید. هر خرجی در سازمان را زیر سؤال ببرید. در تمام تصمیم های مدیریتی تان مقتصد باشید. با هریک تومان پول شرکت طوری برخورد کنید که انگار از جیب خودتان می رود.

کلید موفقیت در کسب و کار، فروش بالا و فزاینده است. دائما دنبال راه هایی باشید که مقدار بیشتری از محصول یا خدمات تان را به افراد بیشتری بفروشید، به هر مشتری مقدار بیشتری بفروشید و مشتری های چندباره و وفادار ایجاد کنید.

هرچه بتوانید تاثیر بیشتری بر سود نهایی بگذارید، حقوق بالاتری می گیرید و سریع تر ترفیع پیدا می کنید.

۱۸- در همه چیز به کیفیت مقید باشید

قبلا درباره ی جلب اطمینان افراد صحبت کردیم؛ اما کیفیت چیز متفاوتی است. کیفیت به مرغوبیت داشتن در یک زمینه مربوط می شود، یک مزیت رقابتی محصول یا خدمات تان که آن را از تمام اقلام رقیب در بازار متمایز می کند. بهترین تحقیقی که می توانید انجام بدهید این است که از مشتری تان بپرسید در مورد محصول یا خدمات شما کیفیت را چطور تعیین می کند؟ خیلی افراد و سازمان ها روی بهبود کیفیت در زمینه هایی تمرکز می کنند که برای مشتری اصلا مهم نیست. پس از مشتری تان بپرسید چرا به جای دیگران از شما خرید می کند. دلیل خرید هرچه که بود، تمام انرژی تان را روی این متمرکز کنید که در آن زمینه ی کلیدی تصمیم گیری حتی بهتر از قبل بشوید. در کسب و کارتان نه تنها معیارهایی برای داشتن کارآیی، بلکه معیارهایی برای داشتن کارایی عالی بگذارید. طبق یک تحقیق ۲۰ ساله، پرسودترین شرکت ها به خاطر محصولات و خدمات با کیفیت که بهتر از رقیبان شان است شهرت دارند.

کیفیت محصولات و خدمات شامل دو عامل است:

١. خود محصول یا خدمات

٢. که اغلب مهمتر نیز هست، نحوه ای است که محصول یا خدمات توسط افراد شرکت فروخته یا تحویل داده می شوند.

بهترین شرکت ها نه فقط محصول و خدمات خوب می فروشند، بلکه آنها را به نحوی صمیمانه، دوستانه، سرزنده و مشتری مدار می فروشند. شما هم باید همین کار را بکنید.

دور و برتان را نگاه کنید و این سؤال را از خودتان بپرسید. کدام زمینه است که اگر ما در آن زمینه پیشگام مطلق کیفیت باشیم، بیشترین تاثیر را بر آینده ی کسب و کارمان می گذارد؟ جواب تان به این سؤال هر چه که هست، انرژی تان را روی این متمرکز کنید که در آن یک زمینه ی محصول یا خدمات، برجسته بشوید. این می تواند کل آینده ی کسب و کارتان را تغییر بدهد.

۱۹- روی بهبود مداوم تمرکز کنید

توسعه ی سازمانی نیازمند و شامل تمام عواملی است که در ایجاد یک شرکت وجود دارند. شامل انتخاب محصول یا خدمات، تصمیم گیری درباره ی بازارهای بخصوص، محدوده ی فعالیت های شرکت و خط مشی استخدام، آموزش و مدیریت افراد شرکت می شود.

توسعه ی سازمانی به تصمیم ها درباره ی رهبری و راهبرد، امور مالی، خط مشی های کاری، فرهنگ درونی و بسیاری چیزهای دیگر برمی گردد. یک کار که در برنامه ریزی کاربردی مرتبا انجام می دهیم این است که از تیم ارشد مدیران می خواهیم شرکت را با این فرض که از هرنظر کامل باشد، در پنج سال بعد توصیف کنند. بعد با این فرض که شرکت تبدیل به بهترین در صنعت خودش بشود، همگی می نویسیم که پنج سال بعد چطور به نظر می آید و چطور درباره ی آن صحبت می کنند. وقتی یک سری توصیف واضح از پنداره ی تصویر ذهنی آینده ی ایده آل شرکت به دست آوردیم، آن وقت این ایده ها را به ترتیب اولویت مرتب می کنیم و شروع می کنیم به برنامه ریزی. شروع می کنیم به ارائه ی راه برد برای اینکه چطور می توانیم بعضی بخش های شرکت را تغییر و رشد بدهیم که مطمئن شویم تا پنج سال آینده این هدف ها محقق شده اند.

در هر کاری که به عنوان یک مدیر انجام می دهید، تفکر از صفر را به کار بگیرید. دائما از خودتان بپرسید “اگر الان در حال انجام این کار نبودم، با چیزهایی که حالا می دانم، آن را امروز دوباره شروع می کردم؟ ” این یکی از مهم ترین ابزار تفکر مدیریتی است که من پیدا کرده ام. دائما تمام تصمیم های قبلی تان را زیر سؤال ببرید و کاری که می کنید را امروز و بر مبنای موقعیت فعلی ارزیابی کنید.

چیزی در زندگی یا کارتان هست که امروز انجام می دهید، اما با دانستن چیزی که الان می دانید اصلا به سراغش نمی رفتید؟ واقعیت این است که به طور متوسط ٪۷۰ تصمیم ها با گذشت زمان اشتباه از آب در می آیند. ممکن است وقتی این تصمیم ها را می گرفتید از هر نظر عالی به چشم می آمدند اما به خاطر تلاطم فوق العاده ی دنیای امروز، اطلاعاتی که تصمیم اولیه تان را بر مبنای آن گرفته بودید عوض شده است. خیلی چیزها اتفاق افتاده است. چیزهای جدیدی درباره ی مردم، شرایط، محصولات، خدمات و بازارها یاد گرفته اید.| برای اینکه انعطاف پذیر و خلاق باقی بمانید، باید حاضر باشید کهنه را رها کنید تا نو را بگیرید. باید حاضر باشید در مورد ایده های قدیمی که با توجه به واقعیت امروز دیگر اعتبار ندارند، رها کردن خلاق را به کار بگیرید.

جک ولچ، مدیر کل جنرال الکتریک، این را اصل واقعیت می نامد. او می گوید باید دنیا را آنطور که واقعا هست ببینید نه آنطور که می خواهید باشد. او همیشه جلسه های رفع مشکل را با پرسیدن این سؤال شروع می کند که واقعیت چیست؟” بعد همه را وادار می کند درباره ی واقعیت شرایط موجود کاملا بی تعصب و صادق باشند. تنها بعد از این است که می شود درباره ی آینده تصمیم عاقلانه گرفت.

همیشه سؤال این است که “آیا می خواهید حق با شما باشد یا می خواهید مؤثر باشید؟”. حواستان به هدف باشد. حواس تان به نتایج رشد فروش، کیفیت، سوددهی و ارزش سهام باشد و آماده باشید هرچیز را که ممکن است سر راه رسیدن به نتایجی که مسؤولش هستید را بگیرید، زیر سؤال ببرید.

۲۰-  پیوسته نوآوری کنید

مهم ترین سرمایه در کسب و کار شما، داخل سر افرادتان قرار دارد. ما از دوران نیروی انسانی به دوران نیروی عقلی رسیده ایم، از دوران نیروی کارگری به دوران هوش، از دوران عمل کردن به دوران فکر کردن

نتایج و تاثیر گذاری شما بیشتر از هر عامل دیگری به کیفیت فکر کردن تان و کیفیت فکر کردن افراد اطراف تان بستگی دارد. امروزه توانایی تان در جذب، پرورش و رشد دادن افراد با استعداد، مهم ترین کاری است که به عنوان یک مدیر انجام می دهید.

کلید گرفتن بیشترین و بهترین بازده از افراد اطراف تان، این توانایی است که از خودتان بیشترین بازده را بگیرید. روی تحقیق و توسعه با هدف ایجاد محصولات و خدمات جدید، وقت و سرمایه بگذارید. بیشتر شرکت های برتر هدف شان را این می گذارند که ٪۲۰ درآمد هر سال شان از محصولاتی باشد که در ۲۴ ماه اخیر به وجود آمده اند.

دائما طوری فکر و برنامه ریزی کنید که انگار پرفروش ترین محصول یا خدمات تان در آستانه ی منسوخ شدن و کنار رفتن از بازار است. اگر قرار بود این اتفاق بیفتد، محصول بعدی تان چه خواهد بود؟

مرتبا با کارمندان تان جلسه های طوفان مغزی برگزار کنید. روش

کار اینطور است: اول روی یک سؤال ساده توافق کنید و آن را روی تخته یا یک کاغذ بزرگ روی دیوار بنویسید. بعد ۱۵ تا ۳۰ دقیقه وقت بگذارید و تمرکزتان را روی این قرار دهید که بیشترین تعداد جواب های خلاق را برای حل کردن آن مشکل یا رسیدن به آن هدف، ارائه کنید. وقتی مرتبأ با کارمندان تان جلسات طوفان مغزی برگزار کنید، کاملا متحیر می شوید که افراد عادی چه ایده ها و بینش های باورنکردنی ای دارند که می تواند کسب و کارتان را با سرعتی بالا پیش ببرد.

مرتب از خودتان بپرسید: “اگر الان آن را به این روش انجام نمی دادیم، آیا دوباره به همین روش شروعش می کردیم؟” می توانید از خودتان بپرسید “آیا برای انجام این کار می تواند راهی بهتر از روش فعلی مان وجود داشته باشد؟ “. به موفق ترین رقیبان تان نگاه کنید و راهی بیابید که از موفق ترین شیوه هایشان تقلید کنید. کار کردتان را نسبت به کارکرد بهترین افراد در صنعت تان بسنجید. برای خودتان معیارهای بالا بگذارید و مرتبا به دنبال راه هایی بگردید که به آن معیارها برسید و فراتر بروید.

ایده ها و نوآوری ها کلیدهای قرن بیست و یکم بوده و در عین حال تعیین کننده ی اساسی موفقیت تان به عنوان یک مدیر هستند.

۲۱-  افرادتان را پرورش بدهید

توانایی تان در جذب، پرورش و نگهداری افراد خوب، مهم ترین چیزی است که موفقیت تان را در مدیریت و رهبری تعیین می کند. امروزه در آمریکا و سر تا سر دنیا، شرکت های درجه یک افراد درجه یک دارند. شرکت های درجه دو افراد درجه دو دارند. شرکت های درجه سه هم در مسیر ورشکستگی هستند.

سه اصل اولیه برای ایجاد یک تیم با حد اعلای عملکرد در شرکت تان وجود دارد:

١. با دقت انتخاب کنید؛ که درباره اش توضیح داده ایم.

کامل و مداوم ندیده باشند، نمی توانید از آنها توقع چنین عملکردی را

۲. کاملا آموزش شان بدهید. اگر افراد برای عملکرد بالا آموزش داشته باشید.

٣. آنها را به طور حرفه ای مدیریت کنید. بهترین مدیران در هر سازمانی چیزی را به کار می گیرند که به آن مدیریت از طریق مشارکت می گوییم. بهترین مدیران کاملا در روند تعاملی بین خودشان و افرادشان مشارکت دارند. آنها دائما با افرادشان صحبت می کنند؛ سؤال می پرسند؛ بازخورد می گیرند؛ نظر می دهند و تشویق می کنند. حداقل ۷۵ زمان شان را به رفت و آمد بین کارمندان شان می گذرانند و

به آنها کمک می کنند که کارشان را مؤثرتر انجام بدهند.

کلید پرورش افراد این است که یک محیط کاری ایجاد کنید که افراد در آن احساس عالی ای درباره ی خودشان داشته باشند. کارتان این است که محیطی ایجاد کنید که افراد در آن دائما به هم بگویند اینجا جای فوق العاده ای برای کار کردن است.

کلید پرورش افراد این است که در افرادتان و در هر کاری که می کنید و هر چیزی که می گویید سطح بالایی از خودباوری، عزت نفس و سربلندی ایجاد کنید. این احتمالا ارزشمندترین و مهم ترین کمکی است که می توانید به بهبود و موفقیت دراز مدت کسب و کارتان بکنید.|

اجازه بدهید این برنامه را با چند ایده ی نهایی خلاصه کنم:

اول اینکه در تمام تاریخ بشری این بهترین زمان برای زندگی کردن است. قبلا هیچ وقت تا این اندازه فرصت و امکانات برایتان نبوده که در رده های مدیریت تا سطح رهبری بالا بروید. در این برنامه به ۲۱ ایده از مهم ترین شیوه های مدیران بسیار مؤثر اشاره کرده ام. باید این برنامه را دوباره و دوباره گوش کنید و ببینید به نظر خودتان در هر کدام از این ۲۱ حوزه تا چه حد خوب عمل می کنید و به خودتان از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید. ضعیف ترین مهارت تان شما را از به کار گیری سطح بالای تمام مهارت های مهم دیگر هم باز می دارد. کارتان این است که زمینه هایی که در آنها ضعیف هستید و می توانید پیشرفت کنید را شناسایی کرده و بعد برای بهتر شدن در آن زمینه ی کلیدی برنامه ریزی کنید.

وقتی مثل اینجا با ایده های خوب زیادی برخورد می کنید تمایل طبیعی تان این است که می خواهید همزمان شروع به بهتر شدن در زمینه های متعدد بکنید اما این روش کارایی ندارد. برایتان خیلی بهتر است که یک زمینه ی مهارتی را انتخاب کنید که به نظرتان در آن می توانید تغییر اساسی بکنید و بعد روی آن یک مهارت متمرکز شوید تا به آن تسلط پیدا کنید. یادتان باشد مهم ترین خاصیت مدیران مؤثر این است که عمل گرا هستند. وقتی راه حلی به فکرشان می رسد یا فرصتی را می بینند، بلافاصله در موردش اقدام می کنند. وقتی

ایده ی خوبی می شنوند، به سرعت عمل می کنند. احساس اضطرار دارند. میل به عمل دارند. در تمام کارهایی که می کنند آهنگ سریعی دارند و شما هم باید همینطور باشید. |

دلیل اولی که افراد در مدیریت رشد نمی کنند این است که هیچ چیز جدیدی را امتحان نمی کنند. در حوزه ی آسایش شان گیر می کنند. دائما به انجام کارها به روش های قبلی ادامه می دهند و تعجب می کنند که چرا دائمأ همان نتیجه های قبلی را می گیرند؟

کار شما این است که این برنامه را مرتبا مرور کنید. هر بار یک ایده را که فکر می کنید می تواند بیشترین کمک را به شما بکند انتخاب کنید و بلافاصله آن را به کار ببندید. همین حالا انجامش بدهید. وقتی ایده ای به ذهن تان می رسد، سریع حرکت کنید. خبر خوب اینکه هرچه سریع تر حرکت کنید، بیشتر بازخورد می گیرید، هر چه سریع تر حرکت کنید نتیجه های بهتری می گیرید و احساس بهتری درباره ی خودتان خواهید داشت. هرچه سریع تر حرکت کنید، تأثیر بزرگتری روی دیگران می گذارید. هرچه سریع تر حرکت کنید اعتماد به نفس و جرأت بیشتری خواهید داشت و سریع تر تبدیل به یکی از برجسته ترین مدیران نسل تان می شوید.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.