ماجرای لگد کونگفویی اریک کانتونا؛ وقتی خشم پادشاه فوتبال را تکان داد
۲۲ مهر ۱۳۹۶آخرین بروزرسانی: ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه 12 دقیقه
اریک کانتونا (Eric Cantona)، ملقب به پادشاه (The King)، یکی از کاریزماتیکترین و در عین حال جنجالیترین فوتبالیستهای تاریخ است که مرزهای میان ورزش، هنر و فلسفه را در هم نوردید. رخداد ۲۵ ژانویه ۱۹۹۵ در ورزشگاه سلهرست پارک (Selhurst Park)، جایی که او با یک لگد کونگفویی به قلب هوادار کریستال پالاس یورش برد، نه تنها مسیر حرفهای او را تغییر داد، بلکه به نقطه عطفی در تاریخ لیگ برتر انگلیس تبدیل شد. این مقاله با نگاهی عمیق به تحلیل روانی، تبعات حقوقی و ناگفتههای این حادثه، به بررسی ابعادی میپردازد که پس از سالها همچنان در هالهای از ابهام قرار دارند. از واکنشهای تند رسانهای تا سکوت سنگین الکس فرگوسن، ماجرای کانتونا فراتر از یک خشونت ورزشی، یک بیانیه فرهنگی در عصر خود بود.
۰۱
شرح واقعه؛ شب تاریک سلهرست پارک
در آن شب سرد زمستانی، منچستر یونایتد در دیداری حساس به مصاف کریستال پالاس رفته بود. اریک کانتونا که پیش از آن هم به دلیل روحیات تهاجمیاش شناخته میشد، در جریان بازی با ریچارد شاو (Richard Shaw)، مدافع مستقیم خود، درگیریهای فیزیکی شدیدی داشت. سرانجام در دقیقه ۴۸، داور مسابقه به دلیل خطای تلافیجویانه کانتونا، او را با کارت قرمز مستقیم اخراج کرد. در حالی که کانتونا یقه پیراهنش را طبق عادت همیشگی بالا زده بود و به سمت رختکن میرفت، یکی از هواداران میزبان به نام متیو سیمونز (Matthew Simmons) از پلههای سکو پایین آمد تا مستقیماً به او توهین کند. واکنش کانتونا به این توهینها، پریدن از روی تابلوهای تبلیغاتی و زدن یک لگد دوپای تماشایی به سبک فیلمهای بروسلی بود که تمام دوربینهای تلویزیونی جهان را در بهت فرو برد.
۰۲
هویت متیو سیمونز؛ قربانی یا تحریککننده؟
پس از حادثه، توجه رسانهها به سرعت به متیو سیمونز جلب شد. تحقیقات بعدی نشان داد که او سابقه رفتارهای خشونتآمیز و پیوندهایی با گروههای تندرو داشته است. کانتونا بعدها در دفاعیات خود و در مصاحبههای سالهای بعد تاکید کرد که سیمونز جملات نژادپرستانه و بسیار رکیکی درباره ملیت او و خانوادهاش به زبان آورده بود. این موضوع باعث شد که بحثهای گستردهای در جامعهشناسی ورزش درباره امنیت بازیکنان و حد و مرز آزادی بیان هواداران شکل بگیرد. سیمونز مدعی بود که فقط گفته است «اریک، زودتر برو رختکن دوش بگیر»، اما شاهدان عینی و کانتونا روایتی بسیار تندتر را نقل میکردند. این تضاد روایی باعث شد که بسیاری از طرفداران یونایتد، حرکت کانتونا را نه یک عمل وحشیانه، بلکه دفاع از شأن و منزلت انسانی در برابر بیگانهستیزی بدانند که در آن زمان در ورزشگاههای انگلیس موج میزد.
۰۳
تبعات حقوقی و حکم زندانی که شکسته شد
سیستم قضایی بریتانیا برخورد بسیار سختی با این ماجرا داشت. در ابتدا، دادگاه کانتونا را به دو هفته حبس تعزیری محکوم کرد که خبری تکاندهنده برای دنیای فوتبال بود. تصویر کانتونا در حالی که با دستبند به سمت دادگاه میرفت، به یکی از نمادینترین تصاویر دهه نود تبدیل شد. با این حال، پس از درخواست تجدیدنظر و فشارهای باشگاه، این حکم به ۱۲۰ ساعت خدمات عامالمنفعه (Community Service) تبدیل گشت. کانتونا این دوران را به آموزش فوتبال به کودکان سپری کرد و بعدها اعلام کرد که آن تجربه به او کمک کرد تا جنبههای دیگری از زندگی را ببیند. علاوه بر احکام قضایی، اتحادیه فوتبال انگلیس او را به مدت ۹ ماه از هرگونه فعالیت فوتبالی محروم کرد و باشگاه منچستر یونایتد نیز جریمه مالی سنگینی برای او در نظر گرفت. این محرومیت طولانی باعث شد بسیاری تصور کنند دوران فوتبال او در انگلیس به پایان رسیده است.
زنگ تفریح: وقتی اریک فیلسوف میشود!
پس از اتمام جلسات دادگاه و در حالی که صدها خبرنگار منتظر یک اظهارنظر جنجالی بودند، کانتونا پشت میکروفون رفت، جرعهای آب نوشید و فقط یک جمله گفت: «مرغان دریایی به این دلیل دنبال قایق صیادی میروند که فکر میکنند ساردینها به درون دریا انداخته خواهند شد.» او سپس بدون هیچ توضیح دیگری بلند شد و اتاق را ترک کرد! خبرنگاران ساعتها وقت صرف کردند تا معنای این استعاره عجیب را بفهمند. عدهای معتقد بودند او خبرنگاران را مرغان دریایی و خودش را قایق صیادی میداند. این نشست خبری به قدری سورئال بود که بعدها در لیست عجیبترین مصاحبههای تاریخ ورزش رتبه اول را کسب کرد. اریک با این جملات به همه فهماند که هیچکس نمیتواند ذهن او را بخواند و او قواعد بازی رسانهای را خودش تعیین میکند.
۰۴
واکنش سر الکس فرگوسن؛ سکوت معنادار رئیس
همه منتظر بودند تا الکس فرگوسن (Alex Ferguson)، که به داشتن دیسیپلین آهنین معروف بود، کانتونا را از تیم اخراج کند یا با القاب تند او را بنوازد. اما فرگوسن در اقدامی عجیب، تا صبح روز بعد هیچ واکنشی نشان نداد. او بعدها در کتاب خاطراتش نوشت که آن شب فیلم بازی را بارها تماشا کرده و وقتی شدت توهینهای هوادار را متوجه شده، تصمیم گرفته به جای تنبیه، از ستارهاش حمایت کند. فرگوسن برای دیدن کانتونا به پاریس رفت و در یک رستوران کوچک با او ملاقات کرد تا او را متقاعد کند که در منچستر بماند. این رابطه پدر و پسری میان فرگوسن و کانتونا، کلید بازگشت قدرتمندانه اریک بود. در حالی که تمام دنیا به کانتونا پشت کرده بودند، فرگوسن متوجه شد که برای حفظ اتحاد تیم، باید پشت بازیکنی بایستد که روح برنده شدن را به اولدترافورد آورده بود.
۰۵
تاثیر بر سرنوشت قهرمانی لیگ برتر
محرومیت کانتونا ضربه مهلکی به آرزوهای قهرمانی منچستر یونایتد در فصل ۱۹۹۴-۱۹۹۵ زد. در غیاب او، یونایتد خلاء بزرگی را در خط حمله حس کرد و در نهایت با اختلاف تنها یک امتیاز، قافیه را به بلکبرن راورز (Blackburn Rovers) واگذار کرد. بسیاری از تحلیلگران ورزشی معتقدند اگر کانتونا در آن بازی اخراج نمیشد و آن لگد کذایی را نمیزد، یونایتد به راحتی میتوانست قهرمانی را از آن خود کند. این اتفاق نشان داد که کانتونا فراتر از یک بازیکن، تکیهگاه روانی تیم بود. از دست دادن جام در آن سال باعث شد که بازگشت او در فصل بعد، با انگیزهای مضاعف برای اثبات حقانیت همراه باشد. این حادثه تلخ، در واقع پیشدرآمدی برای یکی از دراماتیکترین بازگشتهای تاریخ فوتبال شد که در آن کانتونا با گلزنیهای پیاپی، دوباره یونایتد را به قله فوتبال انگلیس بازگرداند.
۰۶
تحلیل روانشناختی خشم پادشاه
روانشناسان ورزشی بارها حادثه لگد کونگفویی را از زاویه مدیریت خشم (Anger Management) بررسی کردهاند. کانتونا شخصیتی داشت که عدالت فردی را بر قوانین جمعی مقدم میشمرد. از دیدگاه روانکاوی، حرکت او یک «برونریزی آنی» (Acting out) در برابر فشارهای انباشته شده ناشی از تحریکات مداوم فیزیکی در طول بازی بود. او در محیطی بزرگ شده بود که دفاع از غرور، ارزشی بالاتر از مدالهای ورزشی داشت. کانتونا بعدها در مستند «در جستجوی اریک» بیان کرد که آن لحظه، یک لحظه رهایی (Freedom) بوده است. او احساس میکرد که با آن حرکت، نماینده تمام بازیکنانی است که سالها مورد توهینهای نژادی و مذهبی قرار گرفته و سکوت کرده بودند. این دیدگاه باعث شد که لگد او نه به عنوان یک رفتار جنونآمیز، بلکه به عنوان یک کنش فلسفی در اعتراض به ساختارهای ناعادلانه سکوها تعبیر شود.
۰۷
بازگشت با شکوه؛ گلزنی مقابل لیورپول
پس از گذراندن هشت ماه از محرومیت ۹ ماهه، کانتونا در تاریخ ۱ اکتبر ۱۹۹۵ در دیداری حساس مقابل لیورپول به میادین بازگشت. تمام نگاههای دنیا به اولدترافورد بود تا ببینند آیا پادشاه هنوز قدرت سابق را دارد یا خیر. او در همان بازی یک پاس گل داد و گل تساویبخش تیمش را از روی نقطه پنالتی به ثمر رساند. کانتونا پس از گلزنی، به جای خوشحالیهای تند و تیز، با آرامشی عجیب به سمت هواداران رفت و دور میله پرچم کرنر چرخید. این بازگشت نه تنها پایان کابوس سلهرست پارک بود، بلکه آغاز دورانی شد که یونایتد با رهبری او دوگانه داخلی را فتح کرد. او در فینال جام حذفی همان سال نیز تک گل پیروزیبخش تیمش را مقابل لیورپول زد تا ثابت کند که هیچ محرومیتی نمیتواند نبوغ و اراده او را از بین ببرد.
زنگ تفریح: هنرپیشهای که فوتبال بازی میکرد!
جالب است بدانید کانتونا همیشه میگفت فوتبال برای او یک پرفورمنس آرت (Performance Art) است. او پس از خداحافظی ناگهانی از فوتبال در ۳۰ سالگی، بلافاصله به دنبال عشق دومش یعنی سینما رفت. او تا به امروز در بیش از ۳۰ فیلم سینمایی بازی کرده است! یک بار کارگردانی از او پرسید: «چطور اینقدر طبیعی نقش آدمهای عصبانی را بازی میکنی؟» و اریک با همان لبخند کنایهآمیزش جواب داد: «من بازی نمیکنم، فقط خاطراتم از سلهرست پارک را مرور میکنم!» او حتی در یک فیلم نقش خودش را به عنوان یک راهنمای خیالی برای یک پستچی افسرده بازی کرد تا نشان دهد حتی با اشتباهات بزرگش، هنوز هم میتواند الهامبخش باشد. او احتمالا تنها فوتبالیست تاریخ است که هم مدال لیگ برتر دارد و هم در فرش قرمز جشنواره کن تشویق شده است.
۰۸
تبلیغات نایکی و تجاریسازی یک جنجال
کمپانی نایکی (Nike) به جای فاصله گرفتن از کانتونا پس از این حادثه، از روحیه سرکش او برای یکی از موفقترین کمپینهای تبلیغاتی تاریخ استفاده کرد. تبلیغ معروف «خداوند پادشاه را حفظ کند» (God Save the King) با تصویری از کانتونا که یقهاش را بالا زده بود، به سرعت وایرال شد. نایکی با درک هوشمندانه از روانشناسی تودهها، کانتونا را به عنوان نماد ضدقهرمانی (Anti-hero) معرفی کرد که علیه نفاق و تظاهر در فوتبال شوریده است. این استراتژی بازاریابی باعث شد که فروش محصولات مرتبط با کانتونا چندین برابر شود. این حادثه نشان داد که در دنیای مدرن، حتی یک رفتار خشونتآمیز میتواند به یک برند تجاری قدرتمند تبدیل شود، مشروط بر اینکه با شخصیت و پیشینه فرد سازگاری داشته باشد. کانتونا به جای منفور شدن، به یک «برند شورشی» تبدیل شد که جوانان آن دوره به شدت با آن همذاتپنداری میکردند.
۰۹
لگد کونگفویی در فرهنگ پاپ و هنر
لگد کانتونا از مرزهای فوتبال فراتر رفت و وارد دنیای هنر و ادبیات شد. هنرمندان خیابانی در سراسر جهان طرحهای گرافیکی بیشماری از آن صحنه روی دیوارها کشیدند. گروههای موسیقی در اشعار خود به این حرکت ارجاع دادند و حتی کتابهای متعددی درباره فلسفه پشت این ضربه نوشته شد. در بریتانیا، این صحنه به عنوان بخشی از فولکلور ورزشی شناخته میشود که هر نسل آن را بازخوانی میکند. این حرکت به نوعی پایان عصر معصومیت فوتبال و آغاز دوران سلبریتیهای جنجالی بود. کانتونا با این حرکت نشان داد که ورزشکاران صرفاً ماشینهای اجرای دستورات تاکتیکی نیستند، بلکه انسانهایی با واکنشهای غیرقابل پیشبینی و گاه شاعرانه در برابر ناملایمات هستند. این ماندگاری در فرهنگ عامه ثابت کرد که برخی لحظات ورزشی، وزن تاریخی بیشتری نسبت به نتایج مسابقات دارند.
۱۰
مقایسه با ضربه سر زیدان؛ دو خشم فرانسوی
بسیاری از تحلیلگران، لگد کانتونا را با ضربه سر زینالدین زیدان (Zinedine Zidane) در فینال جام جهانی ۲۰۰۶ مقایسه میکنند. هر دو بازیکن فرانسوی، نابغه و دارای ریشههای مهاجرتی بودند و هر دو در برابر توهینهای شخصی کنترل خود را از دست دادند. تفاوت اصلی در این بود که حرکت کانتونا علیه یک هوادار متجاوز بود، در حالی که حرکت زیدان علیه یک بازیکن حریف در بزرگترین صحنه ورزشی جهان رخ داد. با این حال، هر دو حادثه نشاندهنده «کد افتخار» در فرهنگ مدیترانهای هستند که در آن پاسخ به توهین خانوادگی، فراتر از هر مصلحت ورزشی قرار میگیرد. این مقایسه نشان میدهد که چگونه نوابغ فوتبال گاهی در تله احساسات انسانی خود میافتند و با یک لحظه غفلت، میراث خود را به چالش میکشند، هرچند که در مورد کانتونا، این حادثه بخشی از جذابیت اسطورهای او شد.
۱۱
موضع کانتونا در سالهای پیری؛ پشیمانی یا افتخار؟
برخلاف بسیاری از ورزشکاران که پس از سالها از رفتارهای تند خود عذرخواهی میکنند، کانتونا هرگز بابت آن لگد ابراز پشیمانی نکرد. او در مصاحبهای با بیبیسی در سال ۲۰۲۱ گفت: «تنها پشیمانی من این است که ای کاش محکمتر به او لگد میزدم!» این پاسخ صادقانه و بیپروا، دوباره نام او را به صدر اخبار بازگرداند. کانتونا معتقد است که عذرخواهی برای کاری که در آن لحظه احساس میکرده درست است، نوعی ریاکاری است. او بر این باور است که هر انسانی حق دارد در برابر ظلم و توهین بایستد. این ثبات قدم در عقیده، حتی اگر بحثبرانگیز باشد، باعث شده که هواداران یونایتد همچنان سرودهای مربوط به آن حادثه را در ورزشگاه سر بدهند. او به جای اینکه سعی کند چهرهای مصلح از خود بسازد، ترجیح داد همان «پادشاه وحشی» باقی بماند که هیچکس نمیتواند او را مهار کند.
۱۲
تغییر قوانین امنیتی ورزشگاهها پس از حادثه
یکی از نتایج ملموس و فنی لگد کانتونا، بازنگری کلی در پروتکلهای امنیتی ورزشگاههای سراسر اروپا بود. پس از این اتفاق، فاصله بین تماشاگران و بازیکنان در مناطق نزدیک به نیمکت و مسیر رختکن با نردهها و نیروهای امنیتی بیشتری محافظت شد. همچنین قوانین سختگیرانهای برای هوادارانی که به سمت بازیکنان توهینهای نژادی پرتاب میکردند، وضع شد. متیو سیمونز برای سالها از حضور در ورزشگاهها محروم شد و این پیامی واضح به کل بریتانیا بود که توهین به بازیکنان هزینههای سنگینی خواهد داشت. کانتونا با فدا کردن ۹ ماه از دوران اوج خود، ناخواسته باعث امنتر شدن محیط کار برای نسلهای بعدی فوتبالیستها شد. امروزه اگر بازیکنی مورد توهین قرار بگیرد، سازوکارهای قانونی بسیار سریعتری برای حمایت از او وجود دارد که ریشههای آن به شب جنجالی سلهرست پارک بازمیگردد.
Smart FAQ: سوالات کنجکاوانه درباره زندگی اریک کانتونا
۱. آیا اریک کانتونا واقعاً با هنرهای رزمی آشنایی داشت یا آن لگد اتفاقی بود؟
او از کودکی علاقه زیادی به ورزشهای رزمی داشت و در تمرینات انفرادی خود حرکات کششی بالایی را تمرین میکرد. آن لگد خاص که در هوا اجرا شد، نشاندهنده تعادل و انعطاف بدنی فوقالعاده او بود که فقط در رزمیکاران حرفهای دیده میشود. کانتونا معتقد بود فوتبال نوعی رقص رزمی است و آن حرکت ناشی از آمادگی جسمانی بالای او در آن سالها بود. بسیاری از همتیمیهایش تایید کردهاند که او در تمرینات هم گاهی حرکات آکروباتیک مشابهی انجام میداد.
۲. چرا کانتونا همیشه یقه پیراهنش را بالا میزد و آیا این ربطی به خشم او داشت؟
این حرکت در ابتدا کاملاً اتفاقی بود زیرا در یک بازی سرد زمستانی او احساس کرد یقه بلند گردنش را گرمتر نگه میدارد. بعد از پیروزی در آن بازی، او به دلیل خرافات ورزشی تصمیم گرفت همیشه این کار را تکرار کند تا پیروز شود. به مرور زمان، یقه بالا زده به نماد اقتدار و تمایز او از سایر بازیکنان تبدیل شد که ربط مستقیمی به خشم نداشت. اما رسانهها آن را به عنوان نشانهای از تکبر و آمادگی او برای نبرد با رقبا تفسیر میکردند.
۳. واکنش خانواده کانتونا به ماجرای زندان رفتن او چه بود؟
خانواده کانتونا در فرانسه از شنیدن خبر حکم زندان به شدت شوکه شدند و پدرش آن را بیعدالتی محض علیه پسرش دانست. همسر او در آن زمان سعی کرد محیط آرامی برای فرزندانشان فراهم کند تا از هجمه سنگین خبرنگاران بریتانیایی در امان بمانند. آنها به جای سرزنش اریک، از او حمایت کردند زیرا معتقد بودند او در برابر توهین به ریشههای خانوادگیاش واکنش نشان داده است. این حمایت خانوادگی یکی از دلایل اصلی بود که اریک توانست از نظر روانی آن دوران سخت محرومیت را پشت سر بگذارد.
۴. آیا درست است که کانتونا بعد از بازگشت از محرومیت، شخصیتش کاملاً عوض شد؟
او به هیچ وجه شخصیتش را تغییر نداد اما در زمین بازی پختهتر و مسئولیتپذیرتر عمل کرد و بازوبند کاپیتانی را به بازو بست. فرگوسن از او خواست تا الگوی بازیکنان جوانتری مثل دیوید بکام و پل اسکولز باشد و او این وظیفه را به خوبی انجام داد. او همچنان مغرور و باصلابت بود اما کمتر درگیر تنشهای فیزیکی بیمورد با مدافعان حریف میشد. در واقع، آن محرومیت باعث شد او انرژیاش را به جای درگیری با تماشاگران، صرف رهبری تیم در مسیر قهرمانیهای بعدی کند.
۵. متیو سیمونز، هواداری که لگد خورد، در حال حاضر کجاست و چه میکند؟
سیمونز پس از آن ماجرا سالها با بدنامی زندگی کرد و در چندین دعوای حقوقی دیگر به دلیل رفتارهای خشن درگیر شد. او برای مدتی سعی کرد با فروختن داستانش به روزنامهها پول در بیاورد اما به تدریج از انظار عمومی ناپدید شد. گزارشها حاکی از آن است که او در حومه لندن زندگی میکند و هنوز هم از کانتونا متنفر است. زندگی او پس از آن لگد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و هرگز نتوانست به عنوان یک شهروند عادی در محافل ورزشی حضور یابد.
۶. آیا کانتونا در تیم ملی فرانسه هم به اندازه منچستر یونایتد موفق بود؟
رابطه کانتونا با تیم ملی فرانسه بسیار پیچیده و پر از تنش بود و او بارها با مربیان ملی درگیری پیدا کرد. محرومیت ۹ ماهه او باعث شد جایگاهش در تیم ملی را از دست بدهد و زینالدین زیدان جایگزین او در ترکیب اصلی شود. او هرگز نتوانست با پیراهن فرانسه به افتخار بزرگی در جام جهانی یا جام ملتهای اروپا دست پیدا کند. کانتونا بعدها اعتراف کرد که هرگز در تیم ملی احساس راحتی منچستر را نداشت و قلبش متعلق به اولدترافورد بود.
۷. چرا کانتونا در سن ۳۰ سالگی و در اوج آمادگی ناگهان از فوتبال خداحافظی کرد؟
او معتقد بود که فوتبال دیگر شور و اشتیاق هنری گذشته را برایش ندارد و تبدیل به یک کار تکراری شده است. کانتونا میخواست در اوج از فوتبال برود تا تصویری شکستناپذیر از خودش در ذهن هواداران باقی بماند. او از فشارهای رسانهای و قوانین سختگیرانه خسته شده بود و میخواست به دنبال تجربههای جدید در سینما و نقاشی برود. خداحافظی ناگهانی او منچستر را در بهتی عمیق فرو برد اما او هرگز از تصمیمش برنگشت و نشان داد که برای او آزادی شخصی مهمتر از پول و شهرت است.
جمعبندی نهایی
لگد کونگفویی اریک کانتونا فراتر از یک خطای ورزشی، برخورد دو جهان متفاوت بود؛ جهانی که در آن بازیکنان باید بردههای مطیع باشند و جهانی که در آن شأن انسانی بر هر قانونی مقدم است. کانتونا با پذیرش تمام تبعات سنگین حرکتش، به نمادی از مقاومت در برابر توهین و بیگانهستیزی تبدیل شد. او ثابت کرد که نوابغ همیشه با قواعد مرسوم بازی نمیکنند و گاهی برای ایجاد تغییر در سیستم، باید لبه تیز خشم را به نمایش گذاشت. میراث او در فوتبال بریتانیا، تنها جامها و گلهای زیبا نیست، بلکه یادآوری این نکته است که ورزش بدون شخصیت و هویت، کالبدی بیروح بیش نیست. اریک با آن ضربه، نام خود را در تاریخ جاودانه کرد تا هر بار که کسی یقه پیراهنش را بالا میزند، به یاد پادشاهی بیفتد که هرگز تسلیم نشد.
به نظر شما خشم کانتونا قابل دفاع بود؟
ماجرای اریک کانتونا هنوز هم پس از سالها یکی از داغترین بحثهای محافل فوتبالی است. آیا شما فکر میکنید یک ستاره ورزشی حق دارد در برابر توهینها شخصاً اقدام کند یا باید همیشه سعه صدر داشته باشد؟ اگر در آن لحظه جای کانتونا بودید، چه واکنشی نشان میدادید؟ نظرات و تحلیلهای ارزشمند خود را در بخش دیدگاهها برای ما بنویسید تا این موضوع را از زوایای مختلف با هم بررسی کنیم.
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک». با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ. باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!
تعداد کتاب موجود در یک فروشگاه کتاب خیلی ملاک درستی برای ارزیابی نیست. من چند تا کتاب رو در این فروشگاه سرچ کردم و پیدا نکردم در صورتی که شهر کتاب آنلاین موجود هست.
یک سوال دارم شاید شما بتونید کمکم کنید. مطالعه همزمان دو یا چند کتاب خوبه یا بد؟ پیش میاد که صبحها در محل کار تو اوقات آزاد میتونم یک فایل pdf کتابی را بخونم و عصرها توی خونه یک کتاب دیگه … این در فهم دو کتاب اختلال ایجاد میکنه یا نه؟ لطفا اگه در این زمینه اطلاعی دارید ، راهنمایی بفرمایید. با تشکر
تعداد کتاب موجود در یک فروشگاه کتاب خیلی ملاک درستی برای ارزیابی نیست. من چند تا کتاب رو در این فروشگاه سرچ کردم و پیدا نکردم در صورتی که شهر کتاب آنلاین موجود هست.
یک سوال دارم شاید شما بتونید کمکم کنید. مطالعه همزمان دو یا چند کتاب خوبه یا بد؟ پیش میاد که صبحها در محل کار تو اوقات آزاد میتونم یک فایل pdf کتابی را بخونم و عصرها توی خونه یک کتاب دیگه … این در فهم دو کتاب اختلال ایجاد میکنه یا نه؟ لطفا اگه در این زمینه اطلاعی دارید ، راهنمایی بفرمایید. با تشکر