چرا لئوناردو دیکاپریو سال‌ها توسط اسکار نادیده گرفته شد؟

لئوناردو دیکاپریو (Leonardo DiCaprio) یکی از معدود بازیگرانی است که مسیر حرفه‌ای او به دو بخش پیش و پس از فیلم تایتانیک (Titanic) تقسیم می‌شود. او که پس از این فیلم به یک ابرستاره جهانی و نماد جذابیت تبدیل شد، برای دهه‌ها با چالشی بزرگ روبرو بود: اثبات اینکه فراتر از یک چهره زیبا، توانمندی‌های بازیگری خیره‌کننده‌ای دارد. بی‌مهری آکادمی اسکار (The Academy) به او برای سالیان متمادی تبدیل به یکی از بزرگترین معماهای تاریخ سینما و البته سوژه طنز در فضای مجازی شد. در این مقاله جامع، به بررسی لایه‌های پنهان این نادیده گرفته شدن، تلاش‌های بی‌وقفه او برای فرار از کلیشه‌ها و تحلیل نقش‌های پیچیده‌ای می‌پردازیم که سرانجام او را به مجسمه طلایی رساند. لئوناردو دیکاپریو با انتخاب‌های جسورانه خود نشان داد که مسیر رستگاری در هالیوود از میان برف‌های سرد و نقش‌های تاریک می‌گذرد.

۰۱

نفرین تایتانیک و کلیشه «پسر خوشگل» هالیوود

موفقیت خیره‌کننده تایتانیک در سال ۱۹۹۷، اگرچه دیکاپریو را به شهرتی افسانه‌ای رساند، اما هم‌زمان بزرگترین مانع او برای کسب جوایز جدی شد. اعضای آکادمی اسکار که در آن زمان عمدتاً از مردان میانسال و سالخورده تشکیل شده بودند، به بازیگران جوانی که به خاطر جذابیت ظاهری مورد توجه قرار می‌گرفتند، با دیده تردید می‌نگریستند. آن‌ها تصور می‌کردند محبوبیت دیکاپریو صرفاً نتیجه تب تایتانیک (Titanic Mania) است و نه مهارت بازیگری. این کلیشه باعث شد که حتی وقتی او در فیلم‌های جدی‌تر ظاهر می‌شد، داوران همچنان او را به عنوان یک ستاره تجاری و نه یک هنرمند متد (Method Actor) ببینند. لئوناردو سال‌ها جنگید تا این نقاب را از چهره بردارد و ثابت کند که لایه‌های عمیق‌تری در هنر او نهفته است.

۰۲

استراتژی تغییر مسیر؛ انتخاب نقش‌های سیاه و ضدقهرمان

دیکاپریو پس از تایتانیک به هوشیاری دریافت که برای جلب رضایت منتقدان و آکادمی، باید از نقش‌های عاشقانه فاصله بگیرد. او شروع به همکاری با کارگردانان صاحب‌سبکی کرد که تخصص‌شان نمایش نیمه تاریک انسان بود. بازی در فیلم‌هایی مانند «دار و دسته‌های نیویورکی» (Gangs of New York) و «هوانورد» (The Aviator) تلاشی آگاهانه برای نمایش زشتی، جنون و وسواس بود. او در این فیلم‌ها اجازه داد چهره‌اش کثیف، خسته و پیر به نظر برسد تا توجه بیننده را از فرم صورتش به سمت قدرت بازی‌اش منحرف کند. این تغییر استراتژی، اگرچه او را به نامزدی‌های متعددی رساند، اما گویی اسکار همچنان منتظر بود تا او را در سخت‌ترین شرایط ممکن به چالش بکشد.

۰۳

همکاری با اسکورسیزی؛ شمشیر دو لبه برای لئو

رابطه مرید و مرادی میان لئوناردو دیکاپریو و مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) اگرچه باعث خلق شاهکارهای سینمایی شد، اما در مقاطعی به ضرر لئو در فصل جوایز تمام شد. برخی از اعضای آکادمی معتقد بودند که موفقیت‌های دیکاپریو صرفاً نتیجه کارگردانی فوق‌العاده اسکورسیزی است. برای مثال در فیلم «رفتگان» (The Departed)، با اینکه لئو بازی درخشانی ارائه داد، اما آکادمی ترجیح داد جایزه کارگردانی را به اسکورسیزی بدهد و بازیگران را نادیده بگیرد. لئو در سایه سنگین کارگردانان بزرگ قرار گرفته بود و این حس در میان داوران وجود داشت که او هنوز به تنهایی قادر به حمل بار یک فیلم به سمت اسکار نیست، تصوری که بعدها با فیلم‌های انفرادی‌تر او کاملاً نقض شد.

زنگ تفریح: وقتی لئو با نام «لئوناردو» مشکل داشت!

در ابتدای مسیر حرفه‌ای، زمانی که لئو تنها ۱۰ سال داشت، مدیر برنامه‌هایش به او پیشنهاد داد که نام هنری خود را به «لنی ویلیامز» (Lenny Williams) تغییر دهد! آن‌ها فکر می‌کردند نام لئوناردو دیکاپریو خیلی خارجی و سنگین است و ممکن است مانع از جذب او در پروژه‌های آمریکایی شود. لئو با لجاجت این پیشنهاد را رد کرد و گفت یا با همین نام موفق می‌شوم یا اصلاً وارد سینما نمی‌شوم. جالب اینجاست که سال‌ها بعد، همین نام پرطنین تبدیل به برند شخصی او شد که لرزه بر اندام گیشه می‌انداخت. تصور کنید اگر او جایزه اسکارش را با نام لنی ویلیامز می‌گرفت، چقدر از ابهت آن کاسته می‌شد!

۰۴

شکست در برابر رقبای سرسخت؛ بدشانسی در زمان‌بندی

یکی از دلایل فنی که دیکاپریو سال‌ها دست خالی از مراسم اسکار بازمی‌گشت، نه ضعف بازی او، بلکه حضور رقبای اعجوبه در همان سال‌ها بود. به عنوان مثال، در سالی که او برای فیلم «الماس خونین» (Blood Diamond) نامزد شد، با بازیگری مثل فارست ویتاکر در فیلم «آخرین پادشاه اسکاتلند» روبرو بود که بازی خیره‌کننده‌ای داشت. یا در سال ۲۰۱۴، بازی او در «گرگ وال استریت» (The Wolf of Wall Street) که بسیاری آن را بهترین بازی کمدی-درام او می‌دانند، با بازی متیو مک‌کانهی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» هم‌زمان شد که یک تغییر فیزیکی شدید و نقشی احساسی‌تر داشت. لئو همیشه در «سالی بد» برای بردن قرار می‌گرفت؛ سال‌هایی که استاندارد بازیگری به شکل عجیبی بالا بود.

۰۵

تحلیل روان‌شناختی؛ چرا آکادمی از او انتظار «رنج» داشت؟

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، اعضای آکادمی اسکار تمایل دارند به بازیگرانی پاداش بدهند که برای نقش‌شان از خودگذشتگی جسمی یا روانی نشان داده‌اند. دیکاپریو در اکثر فیلم‌هایش شیک، ثروتمند یا قدرتمند به نظر می‌رسید. جامعه داوری گویی ناخودآگاه انتظار داشت که این ستاره مرفه، برای رسیدن به قله، بهایی سنگین بپردازد. آن‌ها می‌خواستند شاهد فروپاشی فیزیکی او باشند. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در «از گور برخاسته» (The Revenant) افتاد. او در سرمای زیر صفر درجه خوابید، گوشت خام گاومیش خورد و بدنش را در بدترین شرایط جوی قرار داد. اسکار نه به بازیگری او، بلکه به «رنج واقعی» او در این فیلم رای داد تا به نوعی گناه نادیده گرفتن او در سال‌های قبل را پاک کند.

۰۶

تکنیک متد اکتینگ و وسواس در جزئیات

دیکاپریو از آن دسته بازیگرانی است که برای هر نقش، ماه‌ها تحقیق و تمرین می‌کند. او برای فیلم «هوانورد» با بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) وقت گذراند تا حرکات تیک‌گونه هوارد هیوز را به درستی اجرا کند. این سطح از وسواس گاهی باعث می‌شد که بازی او بیش از حد تکنیکی و مهندسی‌شده به نظر برسد. برخی منتقدان معتقد بودند که او در حال «بازی کردن» است، نه «زندگی کردن» با نقش. این مرز باریک بین مهارت فنی و غریزه هنری، همیشه مورد بحث داوران اسکار بود. آن‌ها ترجیح می‌دادند بازیگری را انتخاب کنند که بازی‌اش روان‌تر و کمتر خودآگاه به نظر برسد، اما لئو با استمرار خود ثابت کرد که این وسواس، بخشی جدایی‌ناپذیر از نبوغ اوست.

۰۷

تأثیر میم‌های اینترنتی و فشار افکار عمومی

در دهه ۲۰۱۰، موضوع اسکار نگرفتن لئوناردو دیکاپریو به یک ترند جهانی در اینترنت تبدیل شد. میم‌های (Memes) بی‌شماری ساخته شد که لئو را در حال گریه کردن یا حسرت خوردن برای مجسمه اسکار نشان می‌داد. این پدیده فرهنگی، فشار مضاعفی را بر آکادمی وارد کرد. از یک سو، داوران نمی‌خواستند به نظر برسد که تحت تاثیر جو اینترنت هستند و از سوی دیگر، نادیده گرفتن مدام او باعث کاهش اعتبار مراسم اسکار در میان نسل جوان می‌شد. در سال ۲۰۱۶، زمانی که او سرانجام برنده شد، اینترنت به معنای واقعی کلمه منفجر شد. این نشان داد که رابطه لئو و اسکار فراتر از یک جایزه هنری، به یک نبرد نمادین بین مخاطبان و ساختار قدرت در هالیوود تبدیل شده بود.

زنگ تفریح: لئو و کلکسیون فسیل‌های دایناسور!

جالب است بدانید لئوناردو دیکاپریو یکی از بزرگترین مجموعه‌داران فسیل‌های کمیاب دایناسور در جهان است! او در مزایده‌های بزرگ شرکت می‌کند و مبالغ هنگفتی برای خرید اسکلت‌های ماقبل تاریخ می‌پردازد. یک بار او و نیکلاس کیج (Nicolas Cage) در یک مزایده بر سر خرید یک جمجمه دایناسور ۷۰ میلیون ساله با هم رقابت کردند که در نهایت نیکلاس کیج برنده شد. لئو بعدها گفت که این علاقه به تاریخ و فسیل‌ها به او کمک می‌کند تا درک بهتری از مفهوم «زمان» و «ماندگاری» داشته باشد؛ چیزی که شاید در مسیر طولانی انتظارش برای اسکار هم به او آرامش می‌داده است!

۰۸

سیاست‌های پشت پرده و کمپین‌های تبلیغاتی

برنده شدن در اسکار، علاوه بر بازی خوب، نیازمند کمپین‌های تبلیغاتی سنگین و لابی‌گری در هالیوود است. دیکاپریو و تیمش در سال‌های ابتدایی چندان در این بازی شرکت نمی‌کردند. او ترجیح می‌داد به جای حضور در ضیافت‌های ناهار داوران و مصاحبه‌های تبلیغاتی، وقتش را روی پروژه‌های محیط‌زیستی‌اش بگذارد. اما برای فیلم «از گور برخاسته»، او تمام قوای خود را به کار گرفت. او در تمام مراسم‌های پیش‌نیاز شرکت کرد و داستان‌های سختی‌های تولید فیلم را در هر محفلی بازگو کرد. این تغییر در سیاست‌های لابی‌گری نشان داد که حتی برای نابغه‌ای مثل او، پیروزی در اسکار نیازمند یک بازی هوشمندانه در خارج از کادر دوربین است.

۰۹

تغییر ذائقه آکادمی و ورود خون تازه به داوری

در اواسط دهه ۲۰۱۰، آکادمی اسکار با موجی از انتقادات مبنی بر قدیمی بودن نگاه داوران مواجه شد. در پاسخ به این فشارها، صدها عضو جدید و جوان از ملیت‌های مختلف به آکادمی اضافه شدند. این تغییر دموگرافیک به نفع بازیگرانی مثل دیکاپریو تمام شد که در میان نسل جدید محبوبیت و احترام بیشتری داشتند. داوران قدیمی احتمالاً هنوز او را همان پسرک تایتانیک می‌دیدند، اما اعضای جدید، او را به عنوان ستاره‌ای می‌شناختند که با «تلقین» (Inception) و «شاتر آیلند» (Shutter Island) تعریف جدیدی از بازیگری مدرن ارائه داده است. این نوسازی در بدنه آکادمی، مسیر را برای شکسته شدن طلسم لئو هموار کرد.

۱۰

بررسی موردی: شکست تلخ در برابر متیو مک‌کانهی

سال ۲۰۱۴ نقطه اوج بحث‌ها درباره اسکار دیکاپریو بود. او در «گرگ وال استریت» نقشی را ایفا کرد که از نظر فیزیکی و بیانی، انرژی وحشتناکی می‌طلبید. صحنه معروف فلج شدن او بر اثر مصرف مواد مخدر، از شاهکارهای بازیگری کمدی-بدنی است. اما متیو مک‌کانهی با بازی در نقش یک بیمار ایدزی، دقیقاً همان چیزی را ارائه داد که اسکار عاشقش است: تغییر شکل فیزیکی (Physical Transformation) و پیامی انسانی. لئو در آن شب با وقار تمام شکست را پذیرفت و حتی متیو را در آغوش گرفت، اما آن لحظه در تاریخ سینما به عنوان یکی از ناعادلانه‌ترین رقابت‌ها ثبت شد؛ جایی که لئو بهترین خودش بود اما باز هم کافی نبود.

۱۱

تعادل میان سینمای هنری و گیشه جهانی

دیکاپریو هوشمندانه توانست تعادلی ایجاد کند که کمتر بازیگری در هالیوود قادر به انجام آن است. او هم‌زمان هم ستاره پول‌ساز استودیوهاست و هم بازیگر مورد علاقه منتقدان سخت‌گیر. فیلم‌های او معمولاً هم در گیشه موفق هستند و هم در فصل جوایز می‌درخشند. این قدرت دوگانه گاهی باعث حسادت در بدنه صنعت سینما می‌شد. برخی معتقد بودند کسی که این همه ثروت و قدرت دارد، دیگر نیازی به تاییدیه اسکار ندارد. اما لئو با هر بار نامزد شدن و شکست خوردن، فروتنی خود را نسبت به هنر سینما نشان داد و ثابت کرد که برای او، کیفیت هنری همیشه بر منافع مالی ارجحیت داشته است.

۱۲

رستگاری نهایی؛ وقتی زمین و زمان به احترام او ایستاد

سرانجام در سال ۲۰۱۶، با فیلم «از گور برخاسته» به کارگردانی الخاندرو گونسالس اینیاریتو، لئوناردو دیکاپریو به آنچه سزاوارش بود رسید. سخنرانی او پس از دریافت جایزه، به جای تمرکز بر خودش، بر مسئله تغییرات اقلیمی (Climate Change) تمرکز داشت. این حرکت نشان داد که او از جایگاه اسکار به عنوان یک تریبون جهانی استفاده می‌کند و فراتر از ایگوی شخصی‌اش به دنیا می‌نگرد. نادیده گرفته شدن او در تمام آن سال‌ها، در نهایت به نفع او تمام شد؛ چرا که او را به بازیگری تبدیل کرد که برای هر ثانیه از حضورش در صحنه، می‌جنگد و هیچ چیزی را بدیهی فرض نمی‌کند. او اکنون یک اسطوره زنده است که اسکار تنها بخش کوچکی از اعتبار اوست.

سوالات متداول (FAQ)

۱. اولین باری که لئوناردو دیکاپریو نامزد اسکار شد برای چه فیلمی بود؟
لئوناردو دیکاپریو در سن ۱۹ سالگی برای اولین بار نامزد جایزه اسکار شد. او این نامزدی را برای بازی درخشان در نقش یک نوجوان معلول ذهنی در فیلم «چه چیزی گیلبرت گریپ را می‌خورد» (What’s Eating Gilbert Grape) به دست آورد. بازی او در این فیلم چنان واقع‌گرایانه بود که بسیاری از تماشاگران در آن زمان تصور می‌کردند او واقعاً دچار معلولیت است. با این حال، او در آن سال جایزه را به تامی لی جونز واگذار کرد.
۲. آیا دیکاپریو برای بازی در فیلم تایتانیک هم نامزد اسکار شده بود؟
خیر، جالب است بدانید که با وجود نامزدی تایتانیک در ۱۴ رشته مختلف، لئوناردو دیکاپریو در لیست نامزدهای بهترین بازیگر مرد قرار نداشت. این موضوع در آن زمان جنجال زیادی به پا کرد و حتی لئو به نشانه اعتراض در مراسم اسکار آن سال شرکت نکرد. کیت وینسلت همبازی او نامزد شد، اما داوران بازی لئو را به عنوان یک نقش سطحی نادیده گرفتند. این اتفاق اولین جرقه از سری بی‌مهری‌های طولانی آکادمی به او بود.
۳. چرا فیلم «گرگ وال استریت» نتوانست برای او اسکار به ارمغان بیاورد؟
در سال ۲۰۱۴، رقابت بسیار شدیدی بین دیکاپریو و متیو مک‌کانهی وجود داشت که در نهایت مک‌کانهی پیروز شد. اعضای آکادمی معمولاً به نقش‌هایی که شامل رنج جسمی شدید یا بیماری هستند، بهای بیشتری می‌دهند تا نقش‌های کمدی و پرزرق‌وبرق. شخصیت جردن بلفورت در گرگ وال استریت، با وجود اجرای تکنیکی عالی، از نظر اخلاقی برای برخی داوران سنتی آکادمی ناخوشایند بود. آن‌ها ترجیح دادند به نقشی رای بدهند که بار دراماتیک و انسانی بیشتری داشت.
۴. لئوناردو دیکاپریو در مجموع چند بار نامزد اسکار شده است؟
تا به امروز، لئوناردو دیکاپریو ۷ بار نامزد جایزه اسکار شده است که ۶ بار آن در بخش بازیگری و ۱ بار در بخش بهترین فیلم (به عنوان تهیه‌کننده) بوده است. این نامزدی‌ها برای فیلم‌های گیلبرت گریپ، هوانورد، الماس خونین، گرگ وال استریت، از گور برخاسته و روزی روزگاری در هالیوود ثبت شده‌اند. او در نهایت در سال ۲۰۱۶ توانست برای اولین بار این جایزه را برای فیلم از گور برخاسته کسب کند. او همچنان یکی از بازیگرانی است که بیشترین تعداد نامزدی را در سنین نسبتاً جوان به دست آورده است.
۵. سخت‌ترین نقشی که دیکاپریو برای بردن اسکار ایفا کرد کدام بود؟
بدون شک بازی در فیلم «از گور برخاسته» سخت‌ترین تجربه فیزیکی و روانی دوران حرفه‌ای او بوده است. او برای این نقش مجبور شد در رودخانه‌های یخ‌زده شنا کند، در لاشه واقعی اسب بخوابد و گوشت خام گاومیش بخورد. او در مصاحبه‌هایش اعلام کرد که تولید این فیلم به دلیل شرایط جوی سخت در کانادا و آرژانتین، یکی از دشوارترین پروژه‌های تاریخ سینما بوده است. تحمل این سختی‌ها در نهایت باعث شد داوران اسکار قانع شوند که او فراتر از توانایی‌های هنری، اراده‌ای پولادین دارد.
۶. واکنش دیکاپریو به میم‌های اینترنتی درباره اسکار نگرفتنش چه بود؟
دیکاپریو همواره برخورد بسیار متواضعانه و آرامی با شوخی‌های اینترنتی پیرامون اسکار داشت و هرگز به طور رسمی به آن‌ها اعتراض نکرد. اطرافیان او می‌گویند که او حتی گاهی از دیدن این میم‌ها لذت می‌برد و آن‌ها را نشانه‌ای از توجه مردم می‌دانست. او می‌دانست که این حمایت‌های مردمی در فضای مجازی، به نوعی فشار مثبتی بر آکادمی وارد می‌کند تا بازی‌های او را جدی‌تر بگیرند. در نهایت، همین جو رسانه‌ای باعث شد که پیروزی او در سال ۲۰۱۶ به یکی از پربیننده‌ترین لحظات تاریخ تلویزیون تبدیل شود.
۷. آیا او بعد از بردن اسکار، انگیزه‌اش را برای بازی در نقش‌های سخت از دست داده است؟
خیر، دیکاپریو پس از دریافت اسکار همچنان به انتخاب نقش‌های چالش‌برانگیز ادامه داده و نشان داده که جایزه تنها هدف او نبوده است. بازی او در فیلم‌هایی مانند «روزی روزگاری در هالیوود» و «قاتلان ماه گل» ثابت کرد که او همچنان به دنبال کشف لایه‌های جدیدی از بازیگری است. او اکنون بیشتر به دنبال همکاری با کارگردانان بزرگ و روایت داستان‌های مهم اجتماعی و تاریخی است تا صرفاً جمع‌آوری جوایز. لئو به مرحله‌ای رسیده که دیگر نیازی به اثبات خود ندارد و به سادگی از هنر سینما لذت می‌برد.

جمع‌بندی نهایی

داستان لئوناردو دیکاپریو و اسکار، روایتی از استقامت، تکامل و بلوغ در برابر قضاوتی ناعادلانه است. او که در ابتدا قربانی موفقیت تجاری و چهره جذاب خود شده بود، با انتخابی آگاهانه مسیر دشوارتر را برگزید تا به عنوان یک بازیگر تراز اول تثبیت شود. نادیده گرفته شدن‌های مکرر او نه تنها از ارزش‌هایش نکاست، بلکه باعث شد تا او در هر نقش جدید، مرزهای توانایی خود را جابجا کند و به سطحی از کمال برسد که کمتر بازیگری در تاریخ به آن دست یافته است. لئو به ما آموخت که جایزه‌ها شاید دیر و زود داشته باشند، اما اصالت هنر و تلاش صادقانه هرگز بی‌پاسخ نمی‌ماند. او اکنون نه تنها برنده اسکار، بلکه فاتح قلب میلیون‌ها تماشاگر در سراسر جهان است.

به نظر شما کدام بازی لئو بیشتر لایق اسکار بود؟

آیا فکر می‌کنید آکادمی در نادیده گرفتن او در سال‌های قبل تعمد داشت یا صرفاً رقبای او قوی‌تر بودند؟ اگر شما داور اسکار بودید، برای کدام فیلم به او رای می‌دادید؟ نظرات و تحلیل‌های خود را درباره بازی‌های درخشان لئوناردو دیکاپریو در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]