رمزگشایی از «آلیس در سرزمین عجایب»؛ چرا این کتاب در واقع یک بیانیه ریاضی است؟

کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» (Alice’s Adventures in Wonderland) در نگاه اول داستانی سورئال برای کودکان به نظر می‌رسد، اما وقتی لایه‌های زیرین آن را ورق می‌زنیم، با یک بیانیه اعتراضی و هوشمندانه علیه تغییرات بنیادین در علم مواجه می‌شویم. لوئیس کارول (Lewis Carroll)، که نام واقعی‌اش چارلز دادسون بود، یک ریاضی‌دان سنت‌گرا و محافظه‌کار در دانشگاه آکسفورد بود که از ظهور مفاهیم جدیدی مثل اعداد مختلط و هندسه‌های غیراقلیدسی به شدت واهمه داشت. او با خلق این اثر، در واقع به تمسخر ریاضیات مدرن زمان خود پرداخت. در این مقاله، ما به اعماق این سرزمین عجایب سفر می‌کنیم تا نشان دهیم چگونه هر هرج‌ومرج در داستان، بازتابی از یک بن‌بست یا پارادوکس ریاضی در قرن نوزدهم است.

۰۱

چارلز دادسون؛ ریاضی‌دانی که در جلد لوئیس کارول فرو رفت

برای درک بهتر «آلیس در سرزمین عجایب»، ابتدا باید با خالق آن آشنا شویم. چارلز لاتویج دادسون (Charles Lutwidge Dodgson) استاد ریاضیات در کریست چرچ آکسفورد بود که تمام عمر خود را صرف تدریس هندسه اقلیدسی و جبر سنتی کرد. او به شدت به منطق ارسطویی پایبند بود و تغییرات رادیکال در ریاضیات ویکتوریایی را نوعی انحطاط فکری می‌دید. دادسون معتقد بود که ریاضیات باید بر پایه شهود و دنیای فیزیکی ملموس باشد. وقتی همکاران او شروع به معرفی مفاهیم انتزاعی‌تر کردند که با عقل سلیم جور در نمی‌آمد، او تصمیم گرفت با نام مستعار لوئیس کارول، دنیایی را خلق کند که در آن این قوانین «پوچ» جدید به معنای واقعی کلمه اجرا می‌شوند تا نشان دهد چقدر مضحک هستند.

۰۲

سقوط در سوراخ خرگوش و مفهوم حد در ریاضیات

سقوط بی‌پایان آلیس در سوراخ خرگوش، اولین برخورد او با مفاهیم ریاضی است که در آن زمان مورد بحث بود. این سقوط طولانی که در آن آلیس نگران است به مرکز زمین برسد یا از آن طرف سر در بیاورد، کنایه‌ای به مفهوم «حد» (Limit) و بی‌نهایت در آنالیز ریاضی است. کارول با این صحنه می‌خواست نشان دهد که بدون قوانین ثابت فیزیکی و هندسه اقلیدسی، حرکت و فضا معنای خود را از دست می‌دهند. آلیس در حین سقوط سعی می‌کند محاسبات ریاضی انجام دهد، اما متوجه می‌شود که جدول ضرب در ذهنش به هم ریخته است؛ زیرا او در حال حرکت به دنیایی است که مبنای اعداد (Base) در آن تغییر کرده و دیگر ده-دهی نیست.

۰۳

چرا کلاهدوز دیوانه در زمان گیر افتاده است؟

میز چای کلاهدوز دیوانه (Mad Hatter) یکی از پیچیده‌ترین استعاره‌های ریاضی کتاب است. در قرن نوزدهم، ریاضی‌دانی به نام ویلیام همیلتون (William Hamilton) مفهوم «کواترنیون‌ها» (Quaternions) را معرفی کرد که نوعی اعداد مختلط در چهار بعد بودند. همیلتون معتقد بود بعد چهارم زمان است. کارول این ایده را مسخره می‌کرد. در مهمانی چای، سه شخصیت (کلاهدوز، خرگوش مارس و موش خواب‌آلود) حضور دارند که نماینده سه بعد فضا هستند و نفر چهارم یعنی «زمان» با آن‌ها قهر کرده است. به همین دلیل آن‌ها دور یک میز گرد مدام می‌چرخند و هیچ‌وقت از ساعت ۶ عصر (زمان چای) فراتر نمی‌روند. این چرخش بی‌پایان، مدلی از جبر غیرتبدیلی همیلتون است که در آن ترتیب ضرب اعداد بر نتیجه تأثیر می‌گذارد.

زنگ تفریح: وقتی ملکه سرخ یک معلم سخت‌گیر می‌شود!

آیا می‌دانستید که اصطلاح «فرضیه ملکه سرخ» در زیست‌شناسی تکاملی مستقیماً از جلد دوم این کتاب الهام گرفته شده است؟ ملکه سرخ به آلیس می‌گوید: «اینجا باید با تمام توان بدوی تا فقط سر جای خودت بمانی!» این دقیقاً حس یک دانشجوی ریاضی در شب امتحان است که هر چه بیشتر فرمول حفظ می‌کند، بیشتر احساس می‌کند که هیچ چیز بلد نیست. کارول احتمالاً این بخش را برای طعنه به سرعت سرسام‌آور تغییرات علمی زمان خود نوشته بود؛ جایی که دانشمندان مجبور بودند مدام بدوند تا از قافله عقب نمانند!

۰۴

تغییر سایز آلیس و نقد هندسه غیراقلیدسی

یکی از ویژگی‌های مشهور داستان، بزرگ و کوچک شدن مداوم آلیس است. در هندسه اقلیدسی، نسبت‌ها ثابت می‌مانند و اشکال مشابه (Similar) ویژگی‌های خود را حفظ می‌کنند. اما در هندسه‌های جدیدی که در زمان کارول مطرح شده بود (مثل کار ریمان و لباچفسکی)، مفاهیم طول و مقیاس متغیر بودند. وقتی آلیس آنقدر کوچک می‌شود که در اشک‌های خودش غرق می‌شود یا آنقدر بزرگ می‌شود که در خانه خرگوش جا نمی‌شود، کارول در واقع دارد می‌گوید: «اگر اصول اقلیدس را رها کنید، دنیای شما به همین اندازه بی‌ثبات و غیرقابل سکونت خواهد شد.» آلیس در این لحظات دچار بحران هویت می‌شود، دقیقاً همان‌طور که ریاضیات سنتی با ظهور مفاهیم جدید دچار بحران شده بود.

۰۵

کرم ابریشم و منطق نمادین

برخورد آلیس با کرم ابریشم (Caterpillar) که روی قارچ نشسته و قلیان می‌کشد، نمونه‌ای از تقابل منطق زبانی و منطق ریاضی است. کرم ابریشم از آلیس می‌خواهد که خودش را تعریف کند، اما آلیس به دلیل تغییرات فیزیکی‌اش نمی‌تواند. این صحنه نقدی بر «جبر نمادین» (Symbolic Algebra) است که در آن زمان توسط ریاضی‌دانانی مثل جورج پیکاک (George Peacock) ترویج می‌شد. آن‌ها معتقد بودند که نمادهای ریاضی (مثل x و y) نیاز ندارند حتماً به یک کمیت فیزیکی اشاره کنند. کارول با این ایده مخالف بود و معتقد بود اگر نمادها از واقعیت جدا شوند، مثل حرف‌های مبهم کرم ابریشم، فقط باعث گیج شدن مخاطب می‌شوند.

۰۶

گربه چشایر و مفهوم انتزاع خالص

گربه چشایر (Cheshire Cat) که کم‌کم محو می‌شود و فقط لبخندش باقی می‌ماند، مشهورترین نماد انتزاع (Abstraction) در ریاضیات است. در ریاضیات مدرن، دانشمندان سعی می‌کردند ویژگی‌های یک جسم را بدون وجود خود جسم مطالعه کنند. لوئیس کارول از طریق آلیس می‌گوید: «من گربه‌های زیادی را بدون لبخند دیده‌ام، اما لبخند بدون گربه… این عجیب‌ترین چیزی است که تا به حال دیده‌ام!» این جمله مستقیماً به ریاضی‌دانانی طعنه می‌زند که معتقد بودند می‌توان «رابطه» یا «عملیات» ریاضی را بدون وجود «عدد» یا «ماده» بررسی کرد. برای کارول، ریاضیات بدون عینیت، مثل لبخندی بود که گربه‌ای پشت آن نیست.

۰۷

بازی کراکه با فلامینگوها؛ آشوب در هندسه پروژکتیو

صحنه بازی کراکه (Croquet) با ملکه قلب‌ها، جایی که از فلامینگوها به عنوان چکش و از جوجه‌تیغی‌ها به عنوان توپ استفاده می‌شود، نمایشی از فروپاشی اصول موضوعه هندسه است. در این بازی، زمین مدام تغییر شکل می‌دهد و هیچ چیز ثابت نیست. این وضعیت کنایه‌ای به «هندسه پروژکتیو» (Projective Geometry) و تغییر شکل‌های پیوسته (Topology) است که در آن زمان در حال شکل‌گیری بود. کارول می‌خواست نشان دهد که اگر قوانین ثابت هندسه (مانند صلب بودن اشیاء) را کنار بگذاریم، هر تلاشی برای رسیدن به نتیجه (مثل برنده شدن در بازی) بیهوده و مضحک خواهد بود، زیرا معیارها مدام در حال تغییر هستند.

زنگ تفریح: ریاضی‌دانی که برای ملکه کتاب فرستاد!

یک داستان قدیمی و بامزه وجود دارد که می‌گوید ملکه ویکتوریا بعد از خواندن آلیس، آنقدر شیفته شد که از کارول خواست کتاب بعدی‌اش را برای او بفرستد. کارول هم با کمال میل کتاب بعدی خود را فرستاد: «رساله‌ای مقدماتی درباره دترمینان‌ها» (An Elementary Treatise on Determinants)! تصور کنید چهره ملکه وقتی کتاب را باز کرد و به جای خرگوش و کلاه، با کوهی از ماتریس و معادلات خطی روبرو شد، چقدر دیدنی بوده است. البته برخی تاریخ‌نگاران در صحت این داستان تردید دارند، اما با روحیات عجیب کارول کاملاً سازگار است!

۰۸

اعداد موهومی و قایق‌رانی در دنیای خیالی

استفاده از اعداد موهومی (Imaginary Numbers) یعنی اعدادی که مجذور آن‌ها منفی می‌شود، برای ریاضی‌دانان سنتی مثل کارول یک کابوس بود. او در بخشی از داستان که آلیس با ملکه سفید روبرو می‌شود، به این موضوع طعنه می‌زند. ملکه سفید ادعا می‌کند که می‌تواند قبل از صبحانه به ۶ چیز غیرممکن باور داشته باشد. این «چیزهای غیرممکن» دقیقاً همان اعداد موهومی و مفاهیم ریاضی بودند که هیچ معادل فیزیکی در جهان نداشتند. از نظر کارول، پذیرفتن این اعداد مثل باور کردن به موجودات خیالی سرزمین عجایب بود؛ جذاب برای داستان‌سرایی، اما خطرناک و بی‌معنا برای علم واقعی.

۰۹

تراژدی لاک‌پشت قلابی و آموزش ریاضی

شخصیت لاک‌پشت قلابی (Mock Turtle) و صحبت‌های او درباره مدرسه‌اش، نقدی تند به سیستم آموزشی زمان کارول است. او از دروسی مثل «پیچ‌وتاب» (Reeling) و «کش‌وقوس» (Writhing) به جای خواندن و نوشتن یاد می‌کند. اما بخش جالب‌تر، اشاره او به دروس ریاضی مثل «جمع‌زنی، تفریق، زشت‌سازی و تمسخر» است که در واقع بازی با کلمات (Addition, Subtraction, Multiplication, Division) هستند. کارول معتقد بود روش‌های نوین تدریس ریاضیات، این علم زیبا را به مشتی عملیات مکانیکی و بی‌روح تبدیل کرده که فقط باعث سردرگمی دانش‌آموزان می‌شود و آن‌ها را از درک عمیق منطق باز می‌دارد.

۱۰

پارادوکس‌های زنو و خرگوش سفید

خرگوش سفید که همیشه نگران دیر رسیدن است و مدام به ساعت جیبی‌اش نگاه می‌کند، تجسمی از پارادوکس‌های زمان و حرکت است. لوئیس کارول به شدت به پارادوکس‌های زنو (Zeno’s Paradoxes) علاقه داشت؛ معماهایی که می‌گفتند حرکت غیرممکن است زیرا برای رسیدن به مقصد، همیشه باید نیمی از مسیر باقی‌مانده را طی کرد. اضطراب خرگوش سفید نشان‌دهنده این است که در دنیایی که قوانین ریاضی‌اش به هم ریخته، «زمان» دیگر یک کمیت پیوسته و قابل اعتماد نیست، بلکه به دشمنی تبدیل شده که هر چه بیشتر به سمتش می‌دوی، از تو دورتر می‌شود.

۱۱

تقارن در «آن‌سوی آینه»؛ فیزیک و ریاضیات بازتابی

در جلد دوم کتاب یعنی «آن‌سوی آینه» (Through the Looking-Glass)، کارول به سراغ مفهوم تقارن (Symmetry) و معکوس‌سازی می‌رود. در دنیای آینه، برای رفتن به سمت جلو، باید به سمت عقب راه بروی و شیرینی‌ها اول تقسیم می‌شوند و بعد بریده می‌شوند! این‌ها بازتابی از «جبر معکوس» و بررسی ویژگی‌های فیزیکی هستند که تحت تأثیر بازتاب تغییر می‌کنند (Chirality). کارول با این داستان‌ها نشان داد که ریاضیات فقط درباره اعداد نیست، بلکه درباره ساختارهای منطقی است که حتی اگر برعکس شوند، باید انسجام درونی خود را حفظ کنند؛ چیزی که او در ریاضیات مدرن نمی‌دید.

۱۲

چرا آلیس هنوز برای ریاضی‌دانان جذاب است؟

علیرغم اینکه کارول آلیس را به عنوان یک هجویه (Satire) علیه ریاضیات مدرن نوشت، اما امروزه این کتاب در دانشکده‌های ریاضی تدریس می‌شود. طنز ماجرا اینجاست که مفاهیمی که کارول آن‌ها را «دیوانه‌وار» می‌نامید، پایه و اساس فیزیک کوانتوم و نسبیت عام شدند. گربه چشایر اکنون نمادی از بیت‌های کوانتومی است و کرم ابریشم یادآور منطق‌های چندارزشی. آلیس به ما آموخت که برای کشف حقیقت، گاهی باید از مرزهای عقل سلیم فراتر رفت و اجازه داد که تخیل، راهنمای ما در دنیای پیچیده معادلات باشد. این کتاب ثابت کرد که علم و ادبیات دو زبان متفاوت برای توصیف یک حقیقت واحد هستند.

سوالات متداول درباره ریاضیات آلیس

۱. آیا لوئیس کارول واقعاً از ریاضیات متنفر بود؟
خیر، او عاشق ریاضیات بود اما فقط به سبک کلاسیک و اقلیدسی آن وفادار ماند. او در واقع از رویکردهای انتزاعی و غیرشهودی که در قرن نوزدهم رایج شده بود انتقاد می‌کرد. کارول ریاضیات را ابزاری برای درک حقیقت می‌دانست و با هر چیزی که آن را به بازی با نمادهای بی‌معنا تبدیل می‌کرد مخالف بود. این کتاب راهی برای بیان اعتراض او در قالبی خلاقانه و ماندگار بود.
۲. منظور از تغییر مبنای اعداد در ابتدای کتاب چیست؟
زمانی که آلیس سعی می‌کند جدول ضرب را بخواند و می‌گوید «چهار برابر پنج می‌شود دوازده»، او در واقع اشتباه نمی‌کند. اگر ما مبنای اعداد را به جای ۱۰ روی ۱۸ بگذاریم، این محاسبه کاملاً درست از آب در می‌آید. کارول با این کار می‌خواست نشان دهد که مفاهیم ریاضی در صورت تغییر پیش‌فرض‌ها چقدر تغییر می‌کنند. این بخش یکی از ظریف‌ترین شوخی‌های ریاضی در کل تاریخ ادبیات کلاسیک است.
۳. رابطه گربه چشایر با ریاضیات مدرن دقیقاً چیست؟
گربه چشایر نماینده مفهوم «انتزاع خالص» است که در آن ویژگی یک پدیده از خود پدیده جدا می‌شود. در ریاضیات، این یعنی مطالعه روابط بین مجموعه‌ها بدون توجه به ماهیت اعضای آن مجموعه‌ها. کارول این ایده را مسخره می‌کرد زیرا معتقد بود علم نباید از دنیای فیزیکی جدا شود. امروزه در فیزیک کوانتوم، پدیده‌ای به نام «گربه چشایر کوانتومی» وجود دارد که در آن ویژگی‌های یک ذره از خودش جدا می‌شوند.
۴. چرا مهمانی چای کلاهدوز دیوانه هرگز تمام نمی‌شود؟
این صحنه کنایه‌ای به «کواترنیون‌ها» است که توسط ویلیام همیلتون ابداع شده بودند و شامل سه بعد فضایی و یک بعد زمانی بودند. در داستان، زمان (شخصیت چهارم) حضور ندارد و به همین دلیل سه شخصیت دیگر در یک حلقه بی‌پایان گیر افتاده‌اند. آن‌ها مدام دور میز می‌چرخند تا جای خالی زمان را پر کنند اما هرگز به موفقیت نمی‌رسند. کارول با این کار می‌خواست نشان دهد که ریاضیات بدون زمان یا فیزیک کلاسیک به بن‌بست می‌رسد.
۵. آیا مفاهیم روان‌شناسی در کتاب هم ریشه ریاضی دارند؟
بسیاری از بحران‌های روانی آلیس، مثل گم کردن هویت، در واقع ریشه در فروپاشی منطق ریاضی دارند. وقتی آلیس نمی‌تواند با قوانین هندسی ابعاد بدنش را ثابت نگه دارد، دچار فروپاشی شخصیتی می‌شود. از نظر کارول، منطق و ریاضیات ستون‌های اصلی سلامت روان و درک درست از واقعیت هستند. بنابراین، جنون در سرزمین عجایب نتیجه مستقیم نقض قوانین ریاضی اقلیدسی است.
۶. هندسه غیراقلیدسی چگونه در داستان تصویر شده است؟
این موضوع در تغییر شکل‌های مداوم محیط و شخصیت‌ها به وضوح دیده می‌شود. در هندسه اقلیدسی، اشیاء صلب هستند و زوایا تغییر نمی‌کنند، اما در سرزمین عجایب، زمین بازی یا خانه‌ها مثل خمیر تغییر می‌کنند. کارول این آشفتگی تصویری را به عنوان هشداری برای ریاضی‌دانان هم‌عصر خود طراحی کرده بود. او می‌خواست نشان دهد که رها کردن اصول اقلیدس به معنای ورود به دنیایی بی‌ثبات و غیرمنطقی است.
۷. آیا کودکان هم می‌توانند این لایه‌های ریاضی را درک کنند؟
کودکان معمولاً این مفاهیم را به صورت شهودی و در قالب «پوچی» (Absurdity) داستان درک می‌کنند و از آن لذت می‌برند. آن‌ها شاید با جبر همیلتونی آشنا نباشند، اما غیرمنطقی بودن رفتار کلاهدوز را به خوبی حس می‌کنند. زیبایی کارول در این است که توانسته پیچیده‌ترین مباحث علمی را در قالب فانتزی‌های سرگرم‌کننده بسته‌بندی کند. این ویژگی باعث شده که کتاب هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان جذاب بماند.

جمع‌بندی نهایی

«آلیس در سرزمین عجایب» فراتر از یک داستان تخیلی، یک کپسول زمان علمی است که اضطراب‌های یک ریاضی‌دان کلاسیک در برابر موج نوین تغییرات را در خود جای داده است. چارلز دادسون با هوشمندی تمام، مفاهیم انتزاعی و پیچیده ریاضی را به شخصیت‌هایی ملموس و موقعیت‌هایی طنزآمیز تبدیل کرد تا نشان دهد جدایی از واقعیت فیزیکی می‌تواند به چه هرج‌ومرجی منجر شود. هرچند او قصد داشت این مفاهیم را به سخره بگیرد، اما ناخواسته یکی از ماندگارترین آثار علمی-ادبی جهان را خلق کرد که هنوز هم الهام‌بخش دانشمندان است. درک این لایه‌های پنهان به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه علم می‌تواند در دل هنر نفوذ کرده و مرزهای تخیل را جابجا کند.

شما چه رازی در سرزمین عجایب کشف کرده‌اید؟

آیا تا به حال فکر می‌کردید که کلاهدوز دیوانه یا گربه چشایر با معادلات پیچیده ریاضی در ارتباط باشند؟ دنیای لوئیس کارول پر از معماهای باز نشده است. نظرات خود را درباره این تحلیل با ما در میان بگذارید؛ به نظر شما کدام بخش از داستان از همه «ریاضی‌وارتر» بود؟ منتظر شنیدن دیدگاه‌های خلاقانه شما در بخش کامنت‌ها هستیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]