زندگینامه و آثار محمد زکریای رازی

0

نام کامل او ابو بکر محمد بن زکریا الرازی بوده است.

سال تولد-پیرامون تاریخ میلاد این دانشمند بزرگ اختلاف‌نظر بسیار است و این مطلبی نیست که مختص رازی باشد زیرا پیش از اینها عنوان و مشاغل مردمان باعث میشد که نامشان ذکر و ثبت شود لیکن تاریخ دقیق تولدشان اهمیتی نداشت و زکریای رازی و ابن سینا و دیگر بزرگان آنچنان دنیا میآمدند که دیگران، وجه امتیازشان بعدها موجبات تحقیق و تتبع تذکره‌نویسها را فراهم میکرد ولی قدرمسلم آنستکه رازی در اوایل قرن سوم هجری قمری که مطابق با نیمهٔ اول قرن نهم میلادی بود بدنیا آمده است و تحت‌تاثیر شرایط و محیط قرن و زمان خود رشد کرده است. در قرنی که از لحاظ تاریخی عصری مشخص است با اینحال تاریخ غره شعبان ۲۵۱ هجری مطابق با ۸۶۵ مسیحی دقیق‌ترین تاریخی است که ذکر میشود.

محل تولد-همچنانکه از نام آن دانشمند برمیآید محل تولد او شهر ری بوده است زیرا بهمان دلیل دستوری زبان فارسی که اهل کاشان”کاشانی» میشود و اهل تبریز”تبریزی» کسی‌که در مرو بدنیا آمده باشد”مروی» و کسی‌که در ری بدنیا آمده باشد”ری‌زی» یا رازی نام میگیرد.

شهر ری که در اوستا”راگا» بوده است یکی از شهرستانهای باستانی ایران است و تاریخی بس اعجاب‌انگیز دارد. ری در آن روزگار مرکز علم و آموزشگاها و مجالس بسیار بوده است و بقول مورخین از آن شهر دانشمندان زبردست و متبحری برخاسته‌اند که موجب سرافرازی ایران و جهان شده‌اند.

شهر ری اکنون بخاطر بقاع متبرکه چون آرامگاه شاهزاده عبد العظیم و شیخ صدوق و…و…شهرت بسیار دارد و زیارتگاه مسلمین است اما تاریخ عظیم و باستانی آن آنقدر باارزش و خواندنی است که کتابی قطور و مستند میشود دربارهٔ آن نوشت.

دوران کودکی-از دوران کودکی نیز مانند تاریخ تولد اطلاعی دقیق در دست نیست زیرا روزگاری بود که کودکان اهمیتی نداشتند آنها بازیچه‌های ناقابلی بودند که براساس سنتهای صحیح یا غلط اجتماعی از نخستین سال ازدواج‌ها لازم بود که یکی پس از دیگری بدنیا آیند تا نام کوچک پدر بدنبال نامشان بیاید و همه بدانند که یحیی چند پسر دارد و حسین پسر کیست و همین و همین اما دربارهٔ تربیت او، رشد او چگونه می‌اندیشیده‌اند این نیز خود بحثی دگر دارد.

بنابراین هریک از مورخین در این زمینه نوعی اظهارنظر کرده‌اند. بیهقی میگوید:

“در کتاب دره الاخبار و لمعه الانوار-ص ۱۲-(وی در عنفوان شباب به زرگری اشتغال داشت…). ابن ابی اصیبعه در کتاب عیون الابناء-ص ۳۵۰-مینویسد که وی در آغاز امر صراف بوده است حتی نسخه‌ای از آثار او را جسته که در آغازش نام مولف بدین صورت بوده است. محمد بن زکریاء الرازی الصیرفی. صلاح الدین صفدی مینویسد”وی در زمان کودکی عود می‌نواخت وقتی بریش آمد گفت آهنگی که از میان ریش و سبلت برآید طرب نفزاید (نکهت الهمیان فی نکت العمیان)-ص ۲۴۹-ابو ریحان بیرونی نوشته است: (رساله البیرونی ص ۵) او نخست به کیمیا اشتغال ورزید و چشم خود را در معرض عوارض و آفات نهاد. نزدیکی آتش و بویهای تند چشم او را معیوب ساخت و او را بسوی معالجه و مداوا و سپس بعلم پزشکی کشانید»

بیهقی نیز همین نکته را مشروح‌تر بیان کرده و میگوید:”روزی کحالی برای معالجت وی پانصد دینار از او گرفت و گفت علم کیمیا علم طب است نه آنکه تو بدان مشغولی: از کیمیا اعراض نمود و در تحصیل علم طب بغایتی رسید که تصانیف او در آن علم ناسخ تالیف متقدمان گشت.»

دانش‌اندوزی-غالب تاریخ‌نویسان معتقدند که او تحصیلات خود را در رشته‌های طب و فلسفه در زمان بزرگی انجام داده حتی برخی بصراحت نوشته‌اند که پس از چهل سالگی بر ممارست و مطالعه علم پزشکی و فلسفه رو کرده و شاید بهمین دلیل است که پیش از حد توانائی خود در راه تحصیل علم رنج و زحمت کشیده و محمد بن حسن الرزاق و قول یکی از اهالی شهر ری نقل میکند که رازی هیچگاه از کاغذ و قلم جدا نمیشد و هروقت بر او وارد شدم او به نوشتن اشتغال داشت.

ابو ریحان مینویسد:”او پیوسته بدرس و بحث مشغول بود و از فرط دوستی بعلم چراغ خود را در چراغدانی بر روی دیوار مینهاد و کتابش را بر دیوار تکیه میداد و بخواندن میپرداخت تا اگر خواب او را در رباید کتاب از دستش بیفتد و بیدار شود و بدین ترتیب بمطالعه ادامه دهد.

صادقانه‌ترین بیان از آن خود اوست وی در کتاب السیره الفلسفیه (که ترجمهٔ آن در تابستان ۱۳۴۳‌ بکوشش دکتر مهدی محقق در تهران و از طرف کمیسیون ملی یونسکو منتشر شده است) درباره حرص و علاقهٔ خود بعلم میگوید:”آنان که معاشر من بوده‌اند میدانند و دیده‌اند که چگونه از ایام جوانی تاکنون عمر خود را وقف آن کرده‌ام تا آنجا که اگر کتابی را نخوانده و یا دانشمندی را ملاقات نکرده بودم تا از این کار فراغت نمی‌یافتم بامری دیگر نمی پرداختم و اگر هم در این مرحله ضرری عظیم درپیش بود تا آن کتاب را نمی‌خواندم و از آن دانشمند استفاده نمیکردم از پای نمی‌نشستم و حوصله و جهد در طلب دانش دانش تا آن حد بود که در یک فن بخصوص بیش از بیست هزار ورقه چیز نوشته و پانزده سال عمر خود را شب و روز در تالیف کتاب جامع کبیر صرف کرده‌ام و بر اثر همین کار قوهٔ بینائیم را ضعف روی داده و عضلهٔ دستم گرفتار سستی شده و از خواندن و نوشتن محروم ساخته است با این‌حال از طلب باز نمانده‌ام پیوسته بیاری این و آن میخوانم و بر دست ایشان مینویسم»

ابن الندیم در شرح خصوصیات رازی مینویسد:”رازی مردی کریم و بزرگوار بود با بیماران و فقرا مهربانی و رافت رفتار مینمود او کوشش بی‌اندازه در تحصیل علم و کسب معارف دیگر میبرد. هنگامیکه از تدریس یا معالجه فراغت می‌جست بنوشتن و خواندن مشغول می‌گشت و همین امر موجب شد که چشمان او رو بضعف رود و سرانجام منجر به بیماری آب گردد و به نابینائی او منتهی شود. میگویند باو پیشنهاد شد که چشم خود را معالجه کند او نپذیرفت و در جواب گفت:”آنقدر دنیا نگریسته‌ام که خسته شده‌ام».

دربارهٔ نابینائی چشم او ابو ریحان نیز مینویسد:”یکی از شاگردان او از طبرستان برای معالجه او آمد و از او رخصت خواست. رازی گفت:”این امر بر رنج و درد من می‌افزاید شاید عمر من بپایان رسیده و مرگ من نزدیک باشد روا نیست برای بازجستن بینائی خود را دچار رنج و درد سازم» و اتفاقا دیری نگذشت که شمع وجودش بخاموشی گرائید.

رازی در خارج از ایران-رازی مقدار زیادی از عمر خود را در بغداد و چند شهر عربی دیگر در زمان خلیفه المکتفی گذرانده و پس از وفات مکتفی به ری بازگشته و به ادارهٔ بیمارستانها و معالجهٔ بیماران و تدریس و تالیف ادامه داد. آثار طبی رازی زودتر از سایر آثار او مورد توجه قرار گرفت زیرا وی در تالیفات پزشکی خود علم و عمل را جمع کرده و روش خاصی را ارائه داده است که آنرا مشاهده و تجربه باید گفت. رازی به روش قیاس بی‌اعتنا بود و دید علمی و گزارش بالینی برای او اهمیت داشت.

جورج سارتن میگوید: مهمترین عملی که بقراط انجام داد این بود که طرز نگرش علمی و روش عملی را در معالجه بیماریها وارد ساخت. پس از او روش ثبت برداشتن و جمع‌آوری کردن گزارشهای بالینی ادامه نیافت و بعد از جالینوس دیگر تا زمان رازی چنین گزارشهائی دیده نمیشود.

همین خواص کم‌نظیر بود که باعث محبوبیت آثار آن دانشمند در جهان گردیده. کشف الکل یکی از اهم علل شهرت اوست. در قرون وسطی آثار پزشکی رازی نه‌تنها نزد مسلمانان بلکه نزد یهودیان و مسیحیان دارای ارزش فراوانی بود و بسیاری از آثار وی بزبان لاتینی ترجمه شد و تا قرن هفدهم میلادی در نزد دانشمندان فن حجت بلا معارضش بود. کتاب الحاوی در سال ۱۲۷۹‌ میلادی بوسیله فرج بن سلیم یهودی سیسیلی به ‌ لاتین ترجمه شد و این اثر معظم که تعدد مجلدات آنرا تا سی جلد گفته‌اند در میان سالهای ۱۴۸۸ و ۱۵۴۲ یعنی در عرض ۳۴ سال بطور کامل پنج بار تجدید چاپ شد. همچنین کتاب المنصوری و کتاب الملوکی او در اروپا بزبان لاتین ترجمه شد و در نزد اطبای قرون وسطی از گرانبهاترین مراجع تحقیق بشمار میرفت.

کتاب المنصوری در سال ۱۴۸۱ مسیحی برای اولین بار در میلان بچاپ رسید. تالیف دیگرش  کتاب الحصبه و الجدری که عنوان”کتاب طاعونی رازی» یافته بود در سال ۱۴۹۸‌ برای اولین بار در ونیز بلاتینی ترجمه و چاپ شد و سپس در ۱۵۴۸ ترجمهٔ یونانی آن در پاریس منتشر گشت.

قابل‌توجه است که این اثر در میان سالهای ۱۴۹۸‌ تا ۱۸۶۶‌ در اروپا چهل بار منتشر شده است و هنوز نیز نزد اطبای بالینی مورد تمجید است.

شهرت رازی در اروپا بحدی بود که”چاسر» شاعر بزرگ انگلیسی در قطعه شعر”دکتر طب» نام او را در میان شخصیتهای بارز و ارزنده علمی جهان آورد.

تالیف کتاب الحاوی که بزرگترین اثر محمد بن زکریای رازی است بنا بقول خودش طی پانزده سال زحمات شبانروزی انجام شد اما نابینائی و مرگ زودرس او را امان نداد که این کتب عظیم را پاکنویس کند. لذا بعد از وفاتش بدستور ابن العمید وزیر دانش‌پرور رکن الدوله دیلمی توسط شاگردان رازی این کتاب تنظیم گردید. مجلدات کتاب الحاوی بنا بگفته‌های گوناگون از ۱۸‌ جلد ذکر شده است تا سی جلد و بهمین دلیل است که کمتر مورد استفاده عموم قرار میگرفته. ادوارد براون مستشرق انگلیسی در همین زمینه میگوید:

“کتاب حاوی بواسطه حجم بسیار و مطالب مفصل غالب نسخه‌برداران پرکار نیز بوحشت می‌انداخت و کسی جز ثروتمندان و دوستداران حقیقی کتاب نمیتوانست نسخهٔ کاملی از آن تهیه کند.

پس از حاوی دومین اثر مهم رازی در پزشکی کتاب المنصوری اوست که طی آن مباحث طبی را در ده مقاله مختصر نموده است ولی این کتاب باوجود اهمیت برخلاف الحاوی نهایت مختصر نوشته شده.

پول کراوس، محقق اروپائی در مقدمه بر کتاب سیرت فلسفی ضمن اظهارات دقیقی پیرامون آثار و تالیفات بااحترام و شوکت تمام از او نام میبرد. همچنین سایر محققین و مترجمان بزرگ بهنگام ذکر نام رازی از او بعنوان یک دانشمند عالیمقدار نام برده‌اند.

تالیفات و آثار-در سال ۱۳۳۹ آقای دکتر محمود نجم‌آبادی کتابی زیر عنوان مولفات و مصنفات ابو بکر محمد بن زکریای رازی تالیف نمودند که از طرف دانشگاه تهران چاپ و منتشر گردید ایشان کتاب فوق را با استفاده از یکصد و هشتاد و دو ماخذ چاپی و ۵۷ کتاب خطی تنظیم نموده‌اند که همت خاصشان موجب مباهات است. در این کتاب تالیفات و تصنیفات رازی بچند دسته تقسیم شده.

۱-نخست آنها که خود شخصا باسم کتاب مینامد و در آن از یک فن بخصوص مانند معالجات و امثال آن سخن میراند. و بخصوص آنها که که جنبهٔ تحقیقی و فنی بدانها داده است این دسته از کتب مخصوصا در رشتهٔ طب باکمال دقت و تحقیق از طرف آن دانشمند برشتهٔ تحریر درآمده و اصولا بسیاری از آنها نتیجهٔ تجربیات و عملیات وی در بیمارستانها میباشد مانند کتاب الحاوی و منصوری و امثال آنها کتاب حاوی که دایره المعارف طبی است محققا ثمرهٔ آزمایشهای شخصی وی در بیمارستانها است.

۲-دستهٔ دوم آنهائی که رازی باسم رساله نام میبرد که بیشتر از یک موضوع بسیار مختصر صحبت میکند. مانند رساله اطعمه المرضی یا رسالهٔ فصد (خون گرفتن)

۳-دستهٔ سوم”مقالات» که در آنها از بعضی از مسائل گفتگو کرده که از دستهٔ پیشین مختصرتر است. مانند مقالهٔ قولنج.

۴-دستهٔ چهارم-کتبی است که برای ردّ قول دیگران نوشته است و تعداد آنها بسیار است.

۵-دستهٔ پنجم-تالیفاتی است که آن حکیم برای ایراد بر آرا و گفتار گذشتگان تحریر کرده است.

۶-ششمین قسمت از آثارش خلاصه تالیفات دیگران است مانند تلخیصات وی بر کتاب نبض و حیله البرء تالیف جالینوس حکیم.

آخرین دسته آثاری در فلسفه و کیمیا و نجوم و هیئت و امثال آن است. خوشبختانه تالیفات و مصنفات وی را مورخین بی‌غرض بطور تفصیل در کتب خود ذکر کرده‌اند اما غالب آنها فهرست کامل و مرتبی که اطمینان‌بخش باشد نیست حتی گاهی برخی کتب دیگر را نیز بوی انتساب داده‌اند. بغیر از خود حکیم از میان مورخان بسیاری که آثار رازی ثبت نموده‌اند قول چهار تن بیش از دیگران معتبر و معروف است.

۱-ابو الفرج محمد بن اسحق ابن الندیم است که بین سالهای ۳۸۵ تا ۲۹۷ می‌زیسته و کتاب مشهورش بنام الفهرست است این کتاب برای مراجعه‌کنندگان و تذکره‌نویسان سندی استوار است.

۲-ابن ابی اصیبعه که خود از پزشکان قرن هفتم بوده و در فلسفه و حکمت و تاریخ تبحر داشته و کتاب مشهورش عیون الانباء فی طبقات الاطباء است که سرگذشت همهٔ پزشکان و حکما از زمان پیدا شدن علم طب تا قرن هفتم هجری است (وفات ۶۶۸).

۳-ابو ریحان بیرونی فیلسوف و منجم و ریاضی‌دان معروف ایرانی متولد سال ۳۶۲‌ و متوفی در سال ۴۴۰ هجری وی بغیر از آثار و تالیفات بسیار معتبر رسالهٔ مخصوصی در باب کتب و رسالات محمد بن زکریای رازی تالیف کرده است که در سال ۱۹۳۶ میلادی در پاریس از طرف پاول کراوس ترجمه شده و بچاپ رسیده است.

۴-ابن القفطی که کتاب مشهورش اخبار الحکماء است. ابو ریحان بیرونی آثار رازی را به یازده قسمت کرده و هر قسمت را با ذکر تعداد تالیفات و عنوان آنها ضبط کرده است.

فهرست تالیفات-رازی در علم طب ۵۶ تالیف، در طبیعیات ۳۳، در منطق ۷، در ریاضیات و نجوم ۱۰ در تفسیر و تلخیص کتب فلسفی یا طبی دیگران ۷، در فلسفه ۱۷، در متافیزیک ۶، در الهیات ۱۴، در کیمیا ۲۲، در کفریات ۲، و در فنون مختلفه ۱۰ اثر تالیف کرده است که مجموع یکصد و هشتاد و چهار مجلد بوده است. ابن ابی اصیبعه کتابهای رازی را تا ۲۳۶ جلد شمرده.

لانگله دوفرنوا ۲۲۶ لیکن مطابق فهرست کامل و منظمی که از طرف دانشگاه منتشر گشته تعداد آثار و تالیفات و تصنیفات آن حکیم ارجمند ۲۷۱ جلد است که آنها غالبا در بغداد تهیه و تدوین گشته ولی متاسفانه بعلت نبودن چاپ و وقوع حوادث گوناگون بیشتر آثار وی از میان رفته و فعلا بیش از چهل جلد آن در کتابخانه‌های جهان موجود نیست. خود وی در کتاب سیرت فلسفی میگوید:

“اجمالا تا این تاریخ که کتاب حاضر (سیرت فلسفی) نوشته میشود و قریب به دویست کتاب و مقاله و رساله در فنون مختلفه فلسفه از علوم الهی و حکمتی از زیر دست من بیرون آمده است اما در ریاضیات اعتراف دارم که مطالعه من در این رشته فقط تا حد احتیاج بوده است و عمدا ولی نه از راه عجز نخواسته‌ام که عمر خود را در مهارت یافتن در این رشته بر باد دهم و اگر کسی انصاف داشته باشد عذر مرا موجه خواهد شمرد چه راه صواب همان است که من رفته‌ام نه آنکه جمعی فیلسوف‌مآب میروند و عمر خود را نابود میسازند».

افکار و عقاید-رازی در اخلاق طریق اعتدال داشته و از اسراف و افراط در زهد و عبادت دوری می‌جسته. وی معتقد است که افراط در لذت و شهوات آدمی را از لذت باز میدارد آنان که مدام به شهوتهای خود تمکین میکنند به مرحله‌ای میرسند که دیگر از آنها لذتی نمیبرند و با این وصف از ترک آنها عاجز هستند.

رازی به عقل اهمیت میدهد و آنرا بهترین راهنما میداند و میگوید:

“آفریدگار که نامش بزرگ باد خرد از آن به ما ارزانی داشت که بمددش بتوانیم در این دنیا و آن دیگر از همه بهره‌هائی که حصولش در طبع چون مایی بودیعت نهاده شده است برخوردار گردیم. خرد بزرگترین مواهب خداوند است با خرد آنچه ما را برتر میسازد و زندگانی ما را شیرین و گوارا میکند دست مییابیم و بخواست‌ها و آرزوهای خود میرسیم.

به وساطت خرد است که ‌ ساختن و بکار بردن کشتی‌ها را دریافته‌ایم چنان‌که بسرزمینهای دورمانده‌ای که بوسیله دریاها از یکدیگر جدا شده‌اند واصل گشته‌ایم. پزشکی با همه سودهائی که بر تن دارد و تمام فنون دیگر که بما فایده میرساند در پرتو خرد ما را حاصل آمده است. با خرد به امور غامض و چیزهائی که از ما نهان و پوشیده بوده است پی به شناخت آفریدگار بزرگ نایل آمده‌ایم و این از تمام آنچه برای حصولش کوشیده‌ایم والاتر است و از آنچه بدان رسیده‌ایم سودبخش‌تر. برروی‌هم خرد چیزی است که بی‌آن وضع ما همانا وضع چارپایان و دیوانگان خواهد بود. خرد است که بوسیلهٔ آن افعال عقلی را پیش از آن‌که بر حواس آشکار شوند تصور میکنیم و از این رهگذر آنها را چنان درمی‌یابیم که گوئی احساسشان کرده‌ایم. چون خرد را چنین پایه و شکوهی است سزاوار است که مقامش را به پستی نکاشنیم. سرور را بنده و فرادست نسازیم. همواره بر آن تکیه زنیم. هیچگاه شهوت را بر آن چیرگی ندهیم زیرا شهوت آفت خرد است و آنرا از راه و راستروی خود بدور میراند و خردمند را از رشد و آنچه صلاح حال اوست بازمیدارد. برعکس باید شهوت را ریاضت دهیم، خوارش کنیم و مجبورش سازیم که از امر و نهی خردمان برد.

اگر چنین کنیم خرد بر ما هویدا میشود و با تمام روشنائی خود ما را نور باران میکند و به نیل آنچه خواستار آنیم میکشاند.” رازی برخلاف بعضی حکمای گذشته آزار رساندن بحیوانات و قتل را در موارد ضرورت و مطابق طریقه‌ای عقلی با رعایت عدالت و انصاف جایز میشمارد و میگوید که این نوع درد را جائی که امید دفع درد عظمیتر از آن در پیش باشد میتوان روا داشت. مثلا اسب را در موقعی که خطر جان در میان است میتوان بضرب رکاب بر تاختن برانگیخت یا بر عضوی متعفن داغ نهاد و در صورت ترس از امراض دردناک دوائی تلخ نوشید یا ترک طعام لذید کرد.

رازی در کتاب سیرت فلسفی خلاصه افکار و عقاید و روشهای خود را چنین بیان میکند:

۱-هرکس را پس از مرگ حالی است خوش یا ناگوار نظیر حالی که او قبل از تفرقه میان جسم و جان داشته.

۲-کمال مطلوبی که در پی آن موجود شده و بطرف آن رهسپاریم لذات جسمانی بلکه طلب علم و بکار داشتن عدل است تا بدین ترتیب از این عالم رهائی یابیم و بعالمی دیگر که مرگ و درد را در ساحت آن راهی نیست هدایت شویم.

۳-خواهش نفس سرکش و طبع حریص ما را بدنبال لذات آنی میکشد لیکن عقل برخلاف غالبا ما را از طی این طریق نهی میکند و با موریی شریف‌تر میخواند.

۴-پروردگار ما که از او چشم ثواب داریم و بیم عقاب بر ما نگران است، از راه رحمت آزار بر ما نمی‌پسندد، ستم و نادانی را از ما زشت میدارد و از ما خواستار عدل و علم است بنابراین کسی که به آزار پردازد و سزاوار آزار شود بقدر استحقاق گرفتار عقوبت او خواهد شد.

۵-هیچکس نباید در پی لذتی رود که دردهای حاصل از آن چه از لحاظ کیفیت و چه از حیث کمیت بر لذت آن بچربد.

۶-قوام عالم و بنای زندگانی مردمان بر روی اموری جزئی است از قبیل زراعت و بافندگی و نظایر آنها، ایزد تعالی راه بردن آنها را برای رفع حوائج زندگانی در عهده ما گذاشته و سپس میگوید: آنکه لذت باقی نامتناهی را بلذتی محدود و ناپایدار بفروشد مغبون است.

و باز در کتاب سیرت فاسفی در دفاع از خود و توضیح خصوصیات خویش میگوید:

“اما در قسمت عملی بعون و توفیق الهی هیچوقت از دو حد معین تجاوز نکرده‌ام، و راهی که کسی تواند گفت که سیرت من سیرت فلسفی نبوده است، مثلا هیچگاه بعنوان مردی لشگری یا عاملی کشوری بخدمت سلطانی نه‌پیوسته‌ام و اگر در صحبت او بوده‌ام از وظیفه طبابت و منادیت قدمی فراتر ننهاده‌ام.هنگام ناخوشی به پرستاری و اصلاح امر جسمی او مشغول بوده و در وقت تندرستی بموآنست و مشاورت او ساخته‌ام و خدا آگاه است که در این طریقه نیز جز صلاح او رغبت قصدی دیگر نداشته‌ام.در جمع مال دستخوش حرص و آز نبوده و مالی را که بکف آورده‌ام بیهوده بر باد نداده‌ام.با مردم هیچوقت به منازعه و مخاصمه برنخاسته و ستم در حق کسی روا نداشته‌ام بلکه آنچه از من سرزده است خلاف این بوده حتی غالب اوقات از استیفای بسیاری از حقوق خود نیز گذشته‌ام.

در باب خوردن و آشامیدن و اشتغال به ملاهی، کسانی که مرا در این حالات دیده‌اند دانسته‌اند که هیچگاه بطرف افراط متمایل نبوده‌ام و در پوشاک و مرکوب و نوکر و کنیز در همین حد میرفته…..”

رازی در پایان سیرت فلسفی خود درباره کسانی که به روش عملی و زندگانی او اعتراض دارند با بزرگواری تمام میگوید:

“آرزو چنان است که از دانشم بهره‌برگیرند و بسیرت من نظری نداشته باشند و بگفته شاعر عمل کنند که گوید:

اعمل بعلمی فان قصرت فی عملی بنفعک علمی و لا یضرک تقصیری

و این همان مضمون لطیف حافظ است که میگوید:

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه  – که هرکه بی‌هنر افتد نظر به عیب کند

نشریه کاوه مونیخ – خرداد ۱۳۴۷

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.