کتاب ساز و کار فاشیسم، سیاست ما و آن‌ها، نوشته جیسن استنلی

کتاب ساز و کار فاشیسم

مقدمه نویسنده کتاب (جیسن استنلی Jason Stanley)

پدر و مادرم پناهجویانی بودند گریخته از اروپا که مرا با داستان های قهرمانانه ملتی پروراندند که نقشی بسزا در شکست ارتش هیتلر داشت و راه را برای شکوفایی بی سابقه لیبرال دموکراسی گشود. پدرم که در اواخر عمر به شدت از بیماری پارکینسون رنج می برد اصرار داشت از سواحل نرماندی دیدن کنیم. سر بر شانه همسرش، نامادری من، نهاده بود و گویی آرزوی دیرین زندگی خود را محقق می دید. سرانجام، پا به مکانی گذاشته بود که بسیاری از جوانان دلاور آمریکایی در آنجا جان خود را در نبرد با فاشیسم از دست دادند. با اینکه خانواده من این میراث آمریکا را ارج می گذاشت و به آن می بالید، به خوبی آگاه بود که دلاوری آمریکایی و ایده آزادی آمریکایی هرگز یکی نبوده است.

چارلز لیندبرگ پیش از جنگ دوم جهانی، با پروازهای شجاعانه خود و نخستین پرواز انفرادی به آن سوی اقیانوس اطلس، مظهر رشادت آمریکایی بود که مرزهای فتح شده با تکنولوژی نوین را جشن می گرفت. او با نام و آوازه خود نقش مهمی در جنبش اولویت آمریکا بازی کرد که مخالف جنگ با آلمان نازی بود. در مقاله ای به نام «پرواز، جغرافی و نژاد» که در سال ۱۹۳۹ در نشریه پرطرفدار ریدرز دایجست چاپ شد، لیندبرگ چیزی برای آمریکا تجویز می کند که بی شباهت به نازیسم نیست:

وقت آن است که از کشمکش دست بکشیم و سپر نژاد سفید را علم کنیم. هم پیمانی با نژادهای بیگانه ثمری جز مرگ برای ما ندارد. پیش از آنکه آبهای پهناور کشورهای بیگانه ما را در خود فرو بلعد، باید از میراثمان در برابر مغولان، پارسیان و اعراب مغربی دفاع کنیم.؟ سال ۱۹۳۹ همان سالی است که پدر شش ساله من از راه فرودگاه تمپلهف” برلین همراه مادرش الیژه پس از ماه ها زندگی مخفی از آلمان نازی گریخت. او سوم اوت ۱۹۳۹ از راه دریا وارد نیویورک شد. کشتی او از کنار مجسمه آزادی گذشت و در بندر پهلو گرفت. آلبوم عکس خانوادگی ما از دهه ۲۰ و۳۰ قرن بیستم شش قطعه عکس را در آخرین صفحه خود جا داده که مجسمه آزادی رفته رفته شکل می گیرد و در آخرین عکس کاملا نمایان می شود.

جنبش اولویت آمریکا چهره عریان گرایش فاشیستی آن دوران آمریکا بود. در دهه های ۲۰ و ۳۰ قرن بیستم، بسیاری از مردم آمریکا در مخالفت با مهاجرین، به ویژه مهاجرین غیر اروپایی، با لیندبرگ هم عقیده بودند. در واقع قانون مهاجرت مصوب ۱۹۲۴ که به شدت ورود مهاجران را به کشور محدود می کرد پناهجویان غیرسفید پوست و یهودی را هدف گرفته بود. سال ۱۹۳۹ چنان از شمار پناهندگان در آمریکا است که ورود پدر من به نیویورک به راستی شبیه معجزه است.

دانلد ترامپ در سال ۲۰۱۶ با برگزیدن شعار اصلی خود «نخست آمریکا» به این تفکر جان تازه ای بخشید. در هفته نخستین ریاست جمهوری، دولت او بی وقفه به دنبال ممنوعیت مهاجران بود که شامل پناه جویان، خصوصا پناهجویان کشورهای عربی، می شد. ترامپ همچنین وعده داد که میلیونها کارگر غیرقانونی غیرسفیدپوست آمریکای جنوبی و مرکزی را از کشور اخراج کند و تمام قوانینی را که برای فرزندان آنان حق و حقوقی قائل می شود از میان بردارد. در سپتامبر ۲۰۱۷، دولت اعلام کرد که در سال ۲۰۱۸ تنها به ۴۵ هزار نفر پناه جو اجازه ورود به کشور را می دهد. این کمترین حدی است که در تاریخ برای پناهجویان تعیین شده است.

همچنان که شعار ترامپ «نخست آمریکا» یادآور لیندبرگ است، دیگر فعالیتهای انتخاباتی او نیز خبر از شور و اشتیاق نسبت به گذشته ای نامعلوم می دهد: «به آمریکا عظمت دوباره می بخشیم.» اما دقیقا در چشم ستاد انتخاباتی ترامپ، چه زمانی آمریکا عظمت داشت؟ قرن نوزدهم که سیاهان در آمریکا برده بودند؟ یا زمان جیم کروا که سیاهان آمریکایی در جنوب کشور حق رأی نداشتند؟ در مصاحبه با استیو بنن، مشاور ارشد استراتژیک او، که در شماره هجدهم نوامبر ۲۰۱۶ مجله هالیوود ریپورتر منتشر شده، نشانه ای هست تا دوران طلایی آمریکا را از نظر ستاد انتخاباتی ترامپ بشناسیم. او در مورد سال های پیش رو می گوید: «این سال ها به اندازه سال های ۱۹۳۰ هیجان انگیزند.» در یک کلام، دورانی که آمریکا بیشترین همدلی را با فاشیسم داشت.

اخیرا انواع گوناگون ملی گرایی افراطی راست گرا بر کشورهای مختلفی در سراسر جهان مسلط شده اند. این فهرست شامل روسیه، مجارستان، لهستان، هند، ترکیه و ایالات متحده می شود. ارائه اصلی فراگیر درباره این پدیده همواره پیچیده و بغرنج بوده، چون شرایط هر کدام از این کشورها اغلب یگانه و منحصر به فرد است. اما طرح چنین اصلی در زمان کنونی اجتناب ناپذیر است. من عنوان «فاشیسم» را برای برخی گونه های ملی گرایی افراطی (مثل ملی گرایی بر اساس نژاد، مذهب، فرهنگ) برگزیدم که در آنها یک رهبر دیکتاتور نماینده ملت است و در مقام آنها حرف می زند. همانطور که ترامپ در سخنرانی خود در گردهمایی سراسری حزب جمهوری خواه در ژوئیه ۲۰۱۶ گفت: «من صدای شما هستم.»

کانون توجه من در این کتاب سیاست فاشیسم است؛ و به ویژه به تاکتیک های فاشیستی به مثابه مکانیسمی می پردازم که برای تسخیر قدرت به کار می رود. زمانی که کسانی با به کارگیری چنین تاکتیک هایی به قدرت می رسند، رژیمی برپا می کنند که قسمت عمده آن با شرایط تاریخی خاص آن کشور تعیین می شود. آنچه در آلمان اتفاق افتاد تفاوت داشت با آنچه در ایتالیا رخ داد. سیاست فاشیستی ضرورتا به دولتی تمامأ فاشیستی منجر نمی شود، اما به هرحال خطرناک است.

سیاست فاشیستی شامل استراتژی های مشخصی است: ساختن گذشته ای اسطوره ای، تبلیغات، روشنفکرستیزی، ناواقعیت، سلسله مراتب، احساس قربانی شدگی، نظم و قانون، اشاعه دلهره جنسی، توجه به مرکز کشور، لغو رفاه همگانی و وحدت اجتماعی. پافشاری بر روی برخی از این اصول گاهی معقول و موجه است، اما دوران هایی در تاریخ بوده که تمامی آنها در یک حزب یا جنبش سیاسی گرد هم آمده اند. آن لحظات لحظات تلخ و خطرناک تاریخ است. سیاستمداران حزب جمهوری خواه آمریکا امروزه بیش از پیش به این اصول می پردازند. علاقه آنها به ایستادگی بر روی چنین سیاست هایی باید اصول گرایان صادق و روراست را به درنگ وادارد.

عارضه خطرناک سیاست فاشیستی ناشی از شیوه ویژه آن در غیرانسانی جلوه دادن گروهی از مردم است. با طرد این گروه، مانع همدلی دیگر اقشار مردم با آنها شده و زمینه را برای اعمال رفتارهای غیرانسانی علیه شان فراهم می کند. از جمله این رفتارها می توان به ایجاد محدودیت در آزادی شهروندی، حبس دسته جمعی و در موارد حاد، حذف از طریق کشتار جمعی اشاره کرد.

نسل کشی و اردوگاه های پاکسازی نژادی عموما به دنبال تاکتیک های سیاسی ای می آید که در این کتاب شرح می دهیم. در آلمان نازی، روآندا و میانمار کنونی، پیش از آنکه دولت دست به نسل کشی بزند، قربانیان پاکسازی قومی برای ماهها یا حتی سالها در شعار رهبران و رسانه ها مورد حملات شدید بودند. با چنین سابقه ای، تمام آمریکایی ها باید نگران باشند که دانلد ترامپ، چه زمانی که نامزد ریاست جمهوری بود و چه زمانی که انتخاب شد، آشکارا به مهاجران توهین می کرد.

سیاستهای فاشیستی از اقلیت ها انسائیت زدایی می کند، حتی اگر مشخصا دولت فاشیستی بر پا نشده باشد. بر اساس برخی نشانه ها، میانمار در حال گذار به سوی دموکراسی است. اما از پنج سال حمله شعاری بی رحمانه به مردم مسلمان روهینگیا چیزی حاصل نشد جز یکی از بدترین پاکسازی های قومی بعد از جنگ جهانی دوم.

یکی از آشکارترین نشانه های سیاست فاشیستی تفرقه انداختن است. هدف از این کار تفکیک مردم به دو دسته «ما» و «آنها» است. بسیاری از انواع جنبش های سیاسی چنین دوگانگی ای را پدید می آورند؛ مثلا در سیاست کمونیستی، تفکیک طبقاتی را به عنوان سلاح به کار می گیرند. برای تعریف سیاست فاشیستی، باید دقیقا شیوه ای را شرح داد که سیاست فاشیستی از طریق آن «ما» را از «آنها» جدا می سازد و به تفاوت های قومی، مذهبی و یا نژادی متوسل می شود و آنها را برای پدید آوردن ایدئولوژی و در نهایت اصول خود به کار می گیرد. وظیفه هر یک از سازوکارهای سیاست فاشیستی ایجاد یا تقویت این تمایزات است.

سیاستمداران فاشیست برای توجیه عقایدشان با تحریف فهم همگانی از تاریخ، گذشته ای اسطوره ای می سازند تا نظراتشان درباره شرایط امروز را موجه جلوه دهند. با تحریف در زبان آرمان ها از طریق تبلیغات، درک عامه مردم از واقعیت را بازتعریف می کنند. از روشنفکرستیزی حمایت می کنند و دانشگاه و نظام آموزشی را آماج حملات خود قرار می دهند تا مبادا اصول و عقایدشان را به چالش کشند. نهایت، با این تکنیک ها، سیاست های فاشیستی وضعیت ناواقعیت را پدید می آورد که در آن توهم توطئه و اخبار جعلی جایگزین گفت و گوی عقلانی می شود.

وقتی درک عمومی از واقعیت مخدوش شد، سیاست فاشیستی برای باورهای خطرناک و غلط جا باز می کند تا در عمق جامعه ریشه بزند. نخست، ایدئولوژی فاشیستی می کوشد تفاوت های گروه های مختلف را ذات طبیعی آن ها قلمداد کند. پس از آنکه به این تفاوت ها چهره طبیعی بخشید، پای علم را برای تأیید سلسله مراتب ارزش انسان ها به میان می کشد. هنگامی که رده بندی و تفکیک اجتماعی شکل و قوام گرفت، گروه های مردم، به جای درک متقابل از یکدیگر، از هم می ترسند. هر پیشروی از سوی گروههای اقلیت حس قربانی شدگی را در میان اکثریت برمی انگیزد. سیاست نظم و قانون، که برای همه جذاب است، «ما» شهروندان گوش به فرمان قانون را در برابر «آنها» یی قرار میدهد که قانون گریز و مجرم اند و رفتارشان تهدید جدی برای مردان گروه اکثریت است. دلهره جنسیتی نیز یکی از نمونه های بارز سیاست فاشیستی است، چون افزایش برابری زن و مرد سلسله مراتب مردسالاری را تهدید می کند.

با افزایش وحشت از «آنها»، «ما» نماینده تمام فضیلت ها می شویم. «ما» یی که در روستاهای قلب کشور زندگی می کنیم و به رغم تهدیدهای قدرت یافته از رواداری لیبرالیستی جهان وطنی از جانب شهرها و اقلیت رمه وار ساکن آنها، هنوز ارزش ها و سنت های ناب ملی به گونه ای معجزه آسا در مناطق «ما» جاری و ساری است. «ما» انسان هایی سخت کوشیم و جایگاه شایسته مان را با تلاش و سزاواری به دست آورده ایم. «آنها» تن پرورانی بیش نیستند، حیاتشان وابسته به تولیدات ماست، خواه با سوء استفاده از سیستم سخاوتمند رفاه اجتماعی ما، خواه با به کارگیری نهادهای فاسد، مثل اتحادیه های کارگری که تنها هدف آن ارتزاق از دسترنج شهروندان صادق و سخت کوش است. «ما» سازندگانیم، «آنها» گیرندگان.

بسیاری از مردم با ساختار ایدئولوژی فاشیسم آشنا نیستند. نمی دانند که هر مکانیسم سیاست فاشیستی بر روی آن دیگری بنا شده است. آنها پیوند درونی شعارهای سیاسی ای را که به آنها گفته اند همه جا فریاد بزنند درک نمی کنند. امیدوارم با نوشتن این کتاب شهروندان را به ابزارهای نقادی تجهیز کنم تا تفاوت تاکتیک های مشروع سیاست لیبرال دموکراتیک با تاکتیک های ناعادلانه سیاست فاشیستی را تشخیص دهند.

تاریخ ایالات متحده هم منصه ظهور بهترین لیبرال دموکراسی است و هم تجلی گاه ریشه و اساس تفکر فاشیستی (از یاد نبریم که هیتلر تحت تأثیر فدراسیون ایالات متحده جنوبی و جیم کراو بود). وحشت حاصل از جنگ جهانی دوم که فرار سیل بی شمار پناهندگان از کشورهای فاشیستی را در پی داشت زمینه ساز صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ شد که بر شأن و منزلت تک تک ابنای بشر تأکید می کرد. بانوی اول پیشین آمریکا، النور روزولت، از پیشگامان تهیه و تنظیم این اعلامیه بود که تجلی آرمان های پس از جنگ آمریکا و نیز سازمان نوپای ملل متحد به شمار می رفت. اعلامیه جهانی حقوق بشر بیانیه ای جسورانه است که قدرتمندانه درک لیبرال دموکراسی از آدمی را به معنای دقیق کلمه برای کل جامعه جهانی تکرار و ترویج می کند. این اعلامیه تمام ملتها و فرهنگ ها را به برابر دانستن تمام افراد وامی دارد و آرزوی میلیونها انسان را در جهان از نفس افتاده در مقابل استعمار، نسل کشی نژادی، جنگ جهانی و البته فاشیسم ویرانگر بیان می کند. اصل چهاردهم این اعلامیه به راستی تأثربرانگیز است، چون رسمأ حق تمام افراد را در جست و جوی پناهندگی به رسمیت میشناسد. گرچه هدف این اعلامیه جلوگیری از تکرار رنج و آلام جنگ جهانی دوم بود، می پذیرفت که گروه های خاصی از مردم شاید دوباره مجبور به ترک ملتی شوند که روزگاری زیر یک پرچم در کنار آنها زیسته اند.

فاشیسم امروزه شاید چهره سال های دهه ۳۰ را نداشته باشد، اما بار دیگر پناهجویان در سراسر جهان آواره کوه و بیابان اند. کشورهایی دوباره به این تبلیغات فاشیستی متوسل شده اند و وانمود می کنند که به مملکت حمله شده و خارجی ها چه در داخل و چه در آن سوی مرزها تهدید و خطر به حساب می آیند. بیگانه هراسی به ساختار فاشیسم انسجام می بخشد. از سوی دیگر، با نگاهی متفاوت به آنها، می تواند همدلی میان مردم ایجاد کند.


فصول کتاب ساز و کار فاشیسم:

فصل ۱: گذشتهٔ اسطوره‌ای
فصل ۲: تبلیغات
فصل ۳: روشنفکرستیزی
فصل ۴: ناواقعیت
فصل ۵: سلسله‌مراتب
فصل ۶: قربانی‌شدگی
فصل ۷: نظم و قانون
فصل ۸: دلهرهٔ جنسی
فصل ۹: سدوم و عموره


ویدئوی سخنرانی جیسن استنلی در مورد کتابش


کتاب ساز و کار فاشیسم

کتاب ساز و کار فاشیسم – سیاست ما و آن‌ها

عنوان اصلی: How Fascism Works: The Politics of Us and Them

نویسنده: جیسن استنلی    

مترجم: بابک تختی    

انتشارات نگاه    

۱۷۶ صفحه

۲۶۵۰۰ تومان

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.