معرفی کتاب کی؛ ترفندهای علمی زمان‌سنجی عالی – نوشته دنیل پینک

0

در سال ۲۰۱۱، دو پژوهشگر دانشگاه کورنل Cornell به نام‌های مایکل مکی و اسکات گلدر، کار جالب و عجیبی کردند. آنها تقریبا ۵۰۰ میلیون توییت از ۲ میلیون کاربر از ۸۴ کشور دنیا را ظرف دو سال مورد بررسی و تحلیل قرار دادند.

این جامعه‌شناسان می‌خواستند ببینند که احساس مردم از اول صبح تا آخر شب چگونه تغییری می‌کند و آیا نظم واحدی در این تغییرات پیدا می‌کنند. آنها توییت‌ها را به خورد برنامه‌ای به نام LIWC دادند.

نتیجه خیلی جالب بود و مشخص شد که صرف‌نظر از ماه و فصل سال، قاره و مذهب و ملیت و نژاد، یک الگوی جالب را از این بررسی می‌شود بیرون کشید.

به این ترتیب که به تدریج احساسات مثبت مردم در صبح افزایش می‌یاد و بعد از ظهر به تدریج کاهش می‌یابد.

آیا ما می‌توانیم بر اساس این الگوها، زمان مناسبی برای کارهای ذهنی خودمان پیدا کنیم؟

همین مطلب دست‌مایه نوشتن کتاب محشری توسط دنیل پینک شد. (+)


همه میدانند که زمان‌سنجی همه چیز است. اما چیز زیادی در مورد خود زمان‌سنجی نمی دانیم. زندگی ما زنجیره‌ای از تصمیم های پی در پی در مورد «کی» هستند: کی یک کسب و کار را شروع کنیم، کی یک کلاس را در برنامه خود قرار دهیم و با کی رابطه عاطفی خود با یک فرد دیگر را جدی تلقی کنیم.

با این حال، ما این تصمیم ها را بر اساس شهود و حدسیات خود اتخاذ می کنیم. دنیل اچ پینک، با بهره گیری از یک مجموعه غنی از تحقیقات روان‌شناسی، زیست‌شناسی و اقتصاد نشان می‌دهد که چگونه می‌توانیم از این الگوهای پنهان جدید استفاده کنیم تا جدول زمانی ایده آل خود را ایجاد کنیم. چگونه می توانیم یک شروع متزلزل را تبدیل به یک شروع تازه کنیم؟ چرا باید از رفتن به بیمارستان در عصرها خودداری کنیم؟ چرا آوازخوانی به همراه دیگران به اندازه ورزش کردن برای شما مفید است؟ زمان ایده آل برای استعفا از یک شغل، تغییر حرفه و یا ازدواج کردن کی است؟

کتاب «کی»، یک روایت شگفت انگیز و خواندنی است که در مورد نحوه ایجاد یک زندگی غنی‌تر و پربارتر نکات جذابی را مطرح می کند.


بریده‌ای از کتاب

تصمیم کاپیتان ترنر

نیم ساعت از دوازده ظهر شنبه یکم ماه می سال ۱۹۱۵ گذشته بود، یک کشتی اقیانوس پیمای لوکس از اسکله ۵۴ واقع در بخش ساحلی منهتن رودخانه هادسون جدا شد و به مقصد لیورپول انگلستان به راه افتاد. از ۱۹۵۹ مسافر و خدمه ای که سوار این کشتی غول آسا شده بودند، مطمئنا برخی کمی احساس تهوع داشتند (البته دلیل آن بیشتر شرایط آن زمان بود نه امواج).

در تابستان سال پیش از آن جنگ جهانی اول شروع شده بود و اکنون بریتانیای کبیر در حال جنگ با آلمان بود. آلمان اخیرا آب های مجاور جزایر انگلیس را که محل تردد کشتیها بود، منطقه جنگی اعلام کرده بود. در هفته های پیش از حرکت کشتی، سفارت آلمان در ایالات متحده در روزنامه های آمریکایی تبلیغی را منتشر کرده بود که به مسافران احتمالی هشدار میداد که کسانی که با استفاده از کشتی های انگلستان و متحدانش وارد این آب ها شوند، خطرات این عمل خود را پذیرفته اند».

با این حال، تنها چند مسافر سفرشان را لغو کردند. زیرا این کشتی تا آن زمان بیش از دویست بار طول اقیانوس را بدون حادثه پیموده بود. این کشتی یکی از بزرگترین و سریع ترین کشتی های مسافرتی دنیا بود که به تلگراف بی سیم هم مجهز بود و کشتی های نجات زیادی نیز در آن گنجانده شده بود این مسئله مدیون درسی بود که از حادثه تایتانیک گرفته شده بود که تنها سه سال پیش غرق شده بود. شاید دلیل مهم تر این بود که کاپیتان ویلیام توماس ترنر ریاست کشتی را بر عهده داشت که یکی از باتجربه ترین دریانوردان بود (یک مرد پنجاه و هشت ساله بدعنق با جوایز و نشان های متعدد در حوزه کاری، و بدنی مانند گاوصندوق بانک).

کشتی، اقیانوس اطلس را پنج روز بدون حادثه پیمود. اما در ششم ماه می، وقتی این شناور عظیم الجثه به سمت ساحل ایرلند نزدیک می شد، به کاپیتان ترنر خبر دادند که زیردریایی های آلمانی، که یوبوت نامیده می شدند، در این منطقه گشت می زنند. او به سرعت عرشه کاپیتان را ترک کرد و در قسمت پل مستقر شد تا افق را زیر نظر بگیرد و برای تصمیمات سریع آماده باشد.

در روز جمعه، هفتم می، در حالی که کشتی تنها صد مایل از ساحل فاصله داشت، یک مه غلیظ همه جا را فرا گرفت در نتیجه ترنر سرعت کشتی را از ۲۱ گره دریایی به ۱۵ گره کاهش داد. البته این مه تا ظهر ناپدید شد و ترتر می توانست ساحل را از دور ببیند. آسمان صاف بود و دریا آرام. با وجود این، در ساعت یک بعد از ظهر، «والتر شویگر» فرمانده زیردریایی آلمانی، متوجه کشتی شد و کاپیتان و خدمه کشتی از این موضوع اطلاع نداشتند. در یک ساعت بعد، ترنر دو تصمیم غیر قابل توضیح اتخاذ کرد. نخست، در عین حال که دید خوبی داشت، دریا آرام بود و می دانست که ممکن است زیردریایی ها در حال گشت زنی باشند، اما سرعت کشتی را تنها کمی افزایش داد و به ۱۸ گره دریایی رساند، اما از حداکثر سرعت کشتی که ۲۱ گره دریایی در ساعت بود استفاده نکرد. او در خلال سفر به مسافران اطمینان داده بود که کشتی را با سرعت بالا هدایت می کند زیرا سرعت زیاد این کشتی میتواند به راحتی از هر زیردریایی ای پیشی بگیرد. دوم اینکه در حدود ساعت ۱: ۴۵ دقیقه بعد از ظهر، ترنر برای اینکه بتواند موقعیت خود را ارزیابی کند، عملیاتی که اصطلاحا «جهت یابی چهار نقطه ای» نام دارد را پیاده کرد که چهل دقیقه طول کشید، در حالی که انجام یک عملیات جهت یابی ساده تنها پنج دقیقه طول می کشید. ترنر به دلیل اجرای «جهت یابی چهار نقطه ای» مجبور شد به جای اینکه کشتی را به صورت زیگزاگی هدایت کند که بهترین روش برای فرار از زیردریایی ها و اجتناب از اژدرهای آنهاست، آن را در یک مسیر مستقیم قرار دهد.

در ساعت ۱۰: ۲ دقیقه بعد از ظهر، یک اژدر آلمانی به سمت راست کشتی برخورد کرد و یک شکاف بزرگ در بدنه کشتی ایجاد کرد. آب دریا به داخل کشتی فوران کرد و تجهیزات خرد شده و قطعات کشتی را به روی عرشه پرتاب کرد. چند دقیقه بعد، یکی از اتاق های دیگ بخار پر از آب شد و بعد از آن نیز اتاق دیگر غرق شد. این تخریب ها باعث یک انفجار ثانویه شد.

ترنر از کشتی به بیرون پرتاب شده بود. مسافران جیغ می زدند و به سمت قایق های نجات هجوم می بردند. هجده دقیقه بعد از اصابت اژدر، کشتی به یک سمت متمایل شد و شروع به غرق شدن کرد.

شویگر» فرمانده زیردریایی با مشاهده صدماتی که وارد کرده بود به سمت دریا روانه شد. او لوزیتانیا را غرق کرده بود.

حدود ۱۲۰۰ نفر در این حمله جان خود را از دست دادند که از مجموع ۱۴۱ نفر آمریکایی مسافر کشتی ۱۲۳ نفر در این میان بودند. این رویداد جنگ جهانی نخست را تشدید کرد و باعث شد قواعد درگیری های دریایی تغییر کند و همچنین باعث شد ایالات متحده بعدها وارد جنگ شود.

اما اتفاقاتی که یک قرن پیش، در آن بعد از ظهر در ماه می رخ داد هنوز هم یک راز است. در تحقیقاتی که پس از این حمله انجام شد رضایت بخش نبود. مقامات انگلستان نخستین تحقیق را متوقف کردند تا اسرار نظامی فاش نشود. دومین تحقیق به رهبری «جان چارلز بیگهام»، حقوقدان انگلیسی معروف به «لرد مرسی»، بازرس فاجعه تایتانیک، انجام شد که طبق آن کاپیتان ترنر و شرکت کشتیرانی را از هر گونه خطا بری کرد.

با وجود این، پس از اینکه دادرسی به پایان رسید، لرد مرسی از سمت خود استعفا داد و از دریافت حقوق برای ارائه خدمات خود اجتناب کرد و گفت: «پرونده لوزیتانیا یک ماجرای منحوس و کثیف بود». خبرنگاران در خلال قرن اخیر اخبار و یادداشت های شخصی مسافران را به دقت تجزیه و تحلیل کردند و غواصان لاشه کشتی را جستجو کردند تا شاید نشانه هایی از رویدادی که واقعا رخ داده است را پیدا کنند.

نویسندگان و فیلمسازان هنوز هم به نوشتن کتاب ها و تولید فیلم های مستندی می پردازند که پر از فرضیات و حدس و گمان است. آیا انگلستان عمدا لوزیتانیا را در معرض خطر قرار داده است و یا برای غرق کردن کشتی توطئه کرده است تا به این وسیله ایالات متحده را وارد جنگ کند؟ آیا کشتی که حامل مقدار کمی مهمات بوده است، در واقع برای انتقال حجم زیادی از تسلیحات قدرتمند به انگلستان به کار می رفته است؟ آیا افسر دریایی ارشد انگلستان به نام «وینستون چرچیل» به نحوی در این ماجرا دخالت داشته است؟ آیا کاپیتان ترنر که از این حمله جان سالم به در برد، تنها مهره ای در دستان مرد پرنفوذتری بوده است، آنگونه که یکی از مسافران نجات یافته او را «کسی که فاجعه را دعوت کرد» خواند؟ و یا آنچنان که دیگران ادعا کرده اند، او دچار سکته خفیفی شده بود که به قدرت قضاوت او صدمه زده بود؟ آیا تحقیقات و بررسی های انجام شده که هنوز منتشر نشده اند صرفا برای سرپوش گذاشتن بر روی آن انجام شده اند؟

هیچ کس به قطع و یقین نمی داند. بیش از صد سال روزنامه نگاری تحقیقی، تحلیل های تاریخی و گمانه زنی های اولیه تاکنون پاسخ مطمئنی ارائه نکرده است. اما شاید برای این موضوع توضیح ساده ای وجود داشته باشد که کسی تاکنون به آن توجه نکرده است. شاید اگر از دیدگاه تازه علوم رفتاری و زیستی به موضوع نگاه کنیم، توضیح یکی از مهم ترین فجایع تاریخ دریانوردی تا این اندازه شیطانی نباشد. شاید کاپیتان ترنر فقط تصمیم های بدی گرفته باشد و شاید این تصمیم ها به این دلیل بد بوده اند که او در بعد از ظهر آنها را اتخاذ کرده است.


نشان خواهم داد که در واقع زمان‌سنجی یک علم است (مجموعه ای از تحقیقات بین رشته ای و چندمنظوره که بینش جدیدی در مورد شرایط انسانها ارائه می کند و ما را برای داشتن یک زندگی هوشمندانه تر و بهتر راهنمایی می کند. اگر به هر کتاب فروشی و یا کتابخانه ای سر بزنید، یک (یا یک دوجین) قفسه را می بینید که پر از کتاب هایی هستند که بیان می کنند چگونه کارهای مختلفی را انجام دهیم (از چگونه با دیگران دوست شویم و بر دیگران تاثیر بگذاریم گرفته تا چگونه در یک ماه به زبان تاگالوگ صحبت کنیم). حجم این حوزه از کتاب ها آنقدر زیاد است که دسته بندی خود را ایجاد کرده اند.

در دو سال اخیر، دو محقق جسور و من بیش از هفتصد تحقیق را خوانده و تحلیل کرده ایم (در حوزه های اقتصاد و علم بیهوشی، انسان شناسی و علم غدد درون ریز، کرونوبیولوژی و روان شناسی اجتماعی) تا علم مخفی در زمان سنجی را کشف کنیم. در این کتاب، از این تحقیقات استفاده می کنم تا به بررسی پرسش هایی بپردازیم که طیف گسترده ای از تجربه انسانی را شامل می شوند اما غالبا از دید ما پنهان می مانند. چرا همیشه شروع‌ها (خواه یک شروع خوب یا نامناسب) تا این اندازه اهمیت دارند؟ و چگونه می توانیم در صورت ارتکاب اشتباه در شروع کار، یک شروع تازه را ایجاد کنیم؟ چرا رسیدن به نقطه میانی (یک پروژه، یک بازی و یا حتی زندگی گاهی موجب ناامیدی و گاهی موجب انگیزه بخشی به ما می شود؟ چرا نقطه پایان به ما انرژی میدهد تا برای رسیدن به خط پایانی سخت تر تلاش کنیم و در عین حال الهام بخش ما می شوند که از سرعت خود بکاهیم و به دنبال معنا باشیم؟ چگونه زمان خود را با سایر افراد هماهنگ کنیم (خواه در حال طراحی نرم افزار باشیم یا خواندن یک سرود گروهی)؟ چرا برخی از برنامه های زمانی مدارس مانع یادگیری می شوند و برخی از انواع زمان های استراحت موجب بهبود نمره های دانش آموزان می شوند؟ چرا فکر کردن به گذشته باعث می شود به یک گونه رفتار کنیم اما فکر کردن در مورد آینده ما را به مسیر دیگری می برد؟ و در نهایت اینکه چگونه می توانیم سازمان ها، مدارس و زندگی هایی بسازیم که قدرت نامرئی زمان سنجی را در نظر می گیرند و به این نکته توجه دارند که به قول «مایلز دیویس» زمان سنجی مسئله اصلی نیست، بلکه تنها مسئله است)؟

این کتاب تا حد زیادی علمی است. در این کتاب انبوهی از تحقیقات را مشاهده خواهید کرد که همه آنها در قسمت یادداشت ها آمده اند تا بتوانید مطالعات خود را عمیق تر ادامه دهید (و کار من را نیز بررسی کنید. اما در عین حال این کتاب کاربردی نیز هست. در انتهای هر فصل، بخشی آمده است که آن را «کتابچه ترفندهای زمان» نامیده ام و مجموعه ای از ابزارهای تمرین ها و نکاتی است که کمک می کند این بینش را به کار ببندید. حالا از کجا شروع می کنیم؟ بهترین نقطه برای شروع تحقیق، خود مسئله زمان است. تاریخ زمان را مطالعه کنید (از نخستین ساعت های خورشیدی در مصر گفته تا ساعت های مکانیکی قرن شانزدهم در اروپا و ابداع مناطق زمانی در قرن نوزدهم و در می یابید که چیزهایی که ما آنها را به عنوان واحدهای «طبیعی» زمان می دانیم، در واقع مرزهایی هستند که پیشینیان ما ایجاد کرده اند تا زمان را به بند بکشند. ثانیه ها، ساعتها، و هفته ها همگی ساخته بشر هستند. آنچنان که «دنیل بورستین» می نویسد، تنها با اختراع این چیزها «بشر می توانست از چرخه یکنواخت طبیعت رها شود».

اما یک واحد زمانی خارج از کنترل ما باقی مانده است که خلاصه چرخه یکنواخت بورستین است. ما در سیاره‌ای زندگی می کنیم که با سرعت یکنواختی و در الگویی قاعده مند به دور محور خود می چرخد و ما را در برابر دوره های منظم نور و تاریکی قرار میدهد. ما هر چرخش زمین را یک روز می نامیم. واحد زمانی روز، شاید مهم ترین روشی باشد که زمان خود را تقسیم، پیکربندی و ارزیابی می کنیم. در نتیجه بخش نخست کتاب بررسی ما از زمان سنجی را در بر می گیرد. دانشمندان در مورد ریتم یک روز چه چیزهایی یاد گرفته اند؟ چگونه می توانیم از این دانش برای بهبود عملکرد، تقویت سلامت و عمق بخشیدن به رضایت مندی خود استفاده کنیم؟ و آنگونه که کاپیتان ترنر نشان داد، چرا ما هرگز نباید تصمیم های مهم خود را در بعد از ظهر اتخاذ کنیم؟


کتاب کی؛ ترفندهای علمی زمان‌سنجی عالی

کتاب کی؛ ترفندهای علمی زمان‌سنجی عالی

نویسنده: دنیل پینک    

مترجم: تیم ترجمه نشر نوین    

نشر نوین    

۲۸۱ صفحه

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.