زندگینامه ناپلئون بناپارت

ناپلئون بناپارت

ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی – درگذشته ۵ مه ۱۸۲۱ میلادی)، به عنوان نخستین امپراتور فرانسه در فاصله سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش بسزایی در تاریخ اروپا ایفا نمود.

ناپلئون در جزیره کرس متولد شد و به عنوان افسر توپخانه تعلیم دید. در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه به تدریج رشد کرد و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. در سال ۱۷۹۹، ناپلئون طی کودتای ۱۸ برومر خود را به عنوان کنسول اول منصوب کرد و عملاً قدرتمندترین فرد فرانسه شد تا آن که پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید. وی در نخستین دههٔ سده ۱۹ میلادی ارتش فرانسه را علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به عنوان یکی از قدرت‌های غالب قاره اروپا تثبیت کرد. در این دوره حوزه نفوذ فرانسه از طریق اتحادهای متعدد با سایر کشورها و انتصاب دوستان و اعضای خانواده ناپلئون به رهبری دیگر کشورهای تصرف شده توسط فرانسه، گسترش یافت.

تاکتیک‌های او باعث پیروزی‌های بسیاری برای ارتش فرانسه در برابر ارتش‌هایی شد که حتی در بعضی موارد از لحاظ تعداد بر ارتش فرانسه برتری داشتند. به همین دلیل وی به عنوان یکی از فرماندهان نظامی برترِ تاریخ شناخته شده‌است.


در ۱۷۹۸ ناپلئون نیروهایش را در مصر پیاده کرد که آن زمان قلمرو عثمانی بود. هدف از این لشکرکشی حفظ منافع تجاری فرانسه بود: فرانسویها قصد داشتند راه دسترسی تجاری انگلیسیها با هند را مسدود کنند و در ضمن مطالعاتی علمی در منطقه انجام دهند. هدف دوم از آن جا ناشی می‌شد که دوران شکوفایی علمی بود. در اردوی ناپلئون ۱۶۷ دانشمند و محقق هم حضور داشتند. سنگ نبشته‌ی روزتا آن جا کشف شد و کشف آن به بازگشایی رمز خطوط هیروگلیف انجامید که گذشته‌های مصر را آشکار کرد و علم مصرشناسی پایه گرفت. دستگاه چاپ اشاعه پیدا کرد و روزنامه‌ها و کتابهای زیادی به زبان فرانسه و عربی منتشر شد. انگاره‌هایی نظیر ناسیونالیسم و لیبرالیسم شکل گرفت. تأسیس انستیتو فرانسه در مصر، موجب پرورش دانشمندان جدیدی شد. محققان فرانسوی سرزمین مصر و امکانات طبیعی و منابع آن را بررسی کردند.

با این حال عده‌ای دیگر از محققان معتقدند که دلیل اصلی نمایشهای علمی و فرهنگی ناپلئون، پنهان کردن مقصد اصلی‌اش یعنی فتح سرزمینهای جدید و قدرت طلبی بوده است تا در نهایت به تصرف تمام اروپا نائل شود. در تاریخ آمده که ناپلئون در بسیاری از مساجد مصر را بست یا دستور داد پرچم فرانسه را بر فراز مناره‌ها تعبیه کنند. نافرمانی شهروندان موجب می‌شد تا هر روز سر چندین تن از بدنشان جدا شود. فرانسویها هرچه بیشتر در مصر می‌ماندند، اوضاعشان بدتر می‌شد. رفتار آن‌ها موجب بدگمانی شدید مصریان شد به هرچه که بوی نظامیگری یا تحول فرهنگی می داد.

ناپلئون با رژیمهای کهن اروپایی درافتاد و درصدد دگرگونی آن‌ها بود و سعی داشت آن‌ها را با دموکراسی و حقوق انسانی آشنا کند، اما می‌خواست این کار را با در دست گرفتن قدرت مطلق و سرکوبی دشمنانش انجام دهد. جاه‌طلبیهای او موجب شد تا درد و رنج سربازان خود را نادیده بگیرد. او فقط به عظمت خود فکر می‌کرد و فقط این موضوع برای او اهمیت داشت. جاه طلبیهای سیاسی او موجب ورشکستگی فرانسه و سقوط منزلت آن در میان قدرتهای سیاسی اروپای قرن ۱۹ شد.

بزرگ‌ترین میراث ناپلئون در میدان جنگ استراتژیهایی بود که سایر ملل اروپایی هم از اواخر قرن هیجدهم تا اواسط قرن نوزدهم از آن تقلید کردند. هسته مرکزی استراتژی او در استفاده تمام و کمال از ماشین جنگی استوار بود. برای این کار نیاز به تمرینات سنگین و آموزش سربازان حمله‌ی همه جانبه پیاده نظام، سواره نظام و توپخانه، هجوم با سرنیزه و استفاده از تفنگهای چخماقی با برد کوتاه و تعداد اندکی توپ بود. اختراع این تفنگها استفاده از چنین استراتژی را ناممکن می‌ساخت اما ناپلئون توانست استراتژی جدیدی را ابداع کند. او ترجیح می‌داد از آتش انعطاف پذیر توپخانه استفاده کند و به جای حرکت خطی، از حرکت ستونی سربازان استفاده می‌برد. این کار حداکثر کارآیی را به تفنگهای چخماقی کوتاه برد می‌داد و خطوط دشمن را به هم می‌ریخت.

ناپلئون به سال ۱۷۶۹ در جزیره‌ی کرس به دنیا آمد. او پسر کارلو بوناپارت وکیل بود. مادرش لتیزیا نام داشت. خانواده‌ی او از برگزیدگان جامعه‌ی خود بودند، گرچه ثروتی نداشتند. فرانسه در همان زمان جزیره‌ی کرس را از دولت – شهر ایتالیایی جنوا گرفته بود. ناپلئون در فرانسه به مدرسه رفت و در آن جا دوران ابتدایی را گذراند و زبان آموخت، سپس وارد آکادمی نظامی و به سال ۱۷۸۵ فارغ التحصیل شد. او به سمت ستوان دوم واحد آتشبار ارتش فرانسه استخدام شد. پدرش همان سال درگذشت.

زمان تولد ناپلئون هیجان‌انگیزترین دوران تاریخ فرانسه بود. انقلاب به سال ۱۷۸۹ آغاز شد؛ و ظرف سه سال حکومت فرانسه فرو ریخت و شاه لویی شانزدهم به اعدام با گیوتین محکوم و جمهوری فرانسه برپا شد. ناپلئون قصد داشت افکار انقلابی را به زادگاه خود بکشاند. او هشت سال اول خدمت خود را در جزیره‌ی کرس گذراند. او به گروهی که طرفدار دموکراسی بودند پیوست و با فرماندار کرس که دوست پدرش بود متحد شد. در این زمان به مقام ستوان یکمی رسیده بود.

بعد از آن که امیدهایی که مردم به انقلاب فرانسه بسته بودند هیچ کدام برآورده نشد؛ دوران تاریکی که به حکومت ترور(وحشت) معروف شده فرارسید. ماکسیمیلیان روبسپیر رهبر انقلاب، تمام کسانی را که با عقاید افراطی او مخالف بودند به تیغ جلاد می‌سپرد. او و انقلابیهای دیگر تمام نجبا و ثروتمندان و هرکس را که نشانی از مخالفت نشان می‌داد از جمله کشیشها را گردن می‌زدند. حامیان آن‌ها سرهای بریده محکومان را بر نیزه می‌زدند و در خیابانها می‌چرخاندند. دوران وحشت با اعدام روبسپیر به پایان رسید.

در این دوران پرآشوب ناپلئون درجه‌ی سروانی گرفته بود. در ۱۷۹۳ دوستی او با فرماندار کرس که قصد داشت جزیره کرس را از فرانسه جدا و اعلام استقلال کند به پایان رسید. در همان زمان ناپلئون و مادرش جزیره کرس را ترک کردند و ناپلئون نام خانوادگی خود را به بوناپارت تغییر داد.

او را برای سرکوب شورشی در شهر تولون اعزام کردند که انگلیسیها آن را در اشغال خود داشتند. فرانسویها علیه حکومت وحشت طغیان کرده بودند. ناپلئون نقشه‌ای ریخت تا توپخانه جمهوریخواهان را تصرف کند. این توپخانه در نقطه‌ای مستقر بود که بر بندر شهر مسلط بود و ناپلئون توانست با آتش توپخانه انگلیسیها را از بندر بیرون کند. ناپلئون در این جنگ از ناحیه ران پا زخمی شد اما فرماندهی عالی‌اش در این جنگ موجب شد تا درجه‌ی ژنرالی ارتقا پیدا کند و در همان زمان توجه اگوستین روبسپیر برادر ماکسیمیلیان به او جلب شد. این رابطه برای ناپلئون بسیار پراهمیت بود گرچه عمر کوتاهی داشت.

ناپلئون به سال ۱۷۹۵ شورش دیگری را فرو نشاند. این بار ضد انقلابها و سلطنت طلبها در پاریس همراه با توپخانه سنگر گرفته بودند. فرونشاندن این شورش موقعیت بهتری برای او فراهم کرد و او را به رهبر جدید فرانسه، پل باراس نزدیک کرد. کمی بعد از آن با ژوزفین دوبوارنه، یک بیوه اشرافزاده ازدواج کرد.

افسر جوان به زودی به پیشرفتهای بزرگ‌تری هم نایل شد. بخش عمده‌ی این پیشرفت به دلیل توانایی فکری زیاد او و قدرت حافظه‌ی نیرومندش بود. بنا بر روایتی در لشکرکشی سال ۱۸۰۵ یکی از افسران زیردست او نمی‌توانست موقعیت واحد خود را از روی مدارک و نقشه‌ها پیدا کند و خود را به آن‌ها برساند. امپراطور به این افسر موقعیت فعلی واحد او و موقعیتهای بعدی آن واحد در شبهای بعد، توانایی نظامی آن واحد و سوابق افسر را به دقت بازگو کرد. این افسر یکی از صاحب منصبان قشون ۲۰۰ هزار نفری ناپلئون بود که دایم جابه جا شد.

ناپلئون بعدها اظهار کرد که مطالعه‌ی وسیع تاریخ نظامی و بررسی صدها جلد نقشه‌های جنگی قبل از آن که فرماندهی واحدی را بر عهده بگیرد او را به فرمانده‌ای کارآزموده مبدل کرده بود. یک بار گفت: «من در شصت نبرد شرکت جسته‌ام و در این جنگها هیچ چیز جدیدی نیاموخته‌ام. به سزار بنگرید، که در اولین جنگ همانند آخرین جنگش عمل کرد.»

ناپلئون در ۱۷۹۶ نخستین لشکرکشی خارج از فرانسه را در ایتالیا آغاز کرد. او فرماندهی لشکری خسته با تجهیزاتی ناقص و فرسوده را بر عهده گرفت؛ با این حال سربازان این لشکر با تجربه بودند. ناپلئون با فراهم کردن تجهیزات، سرنوشت آن‌ها را دگرگون کرد و به آن‌ها روحیه لازم را برای پیروزی داد.

در این نبرد او می‌باید با دو لشکر کارآزموده روبه رو شود. لشکری از اطریش و دیگری ایتالیایی. نخستین هدف او این بود که مانع از به هم پیوستن این دو لشکر شود. هنگامی که برای جنگ آماده شد، فرماندهی سپاه اطریش ژنرال بولیو، در حمله پیشقدم شد. فرانسویها او را شکست دادند. لشکر ایتالیایی بعد از این شکست عقب نشینی کرد و آتش بس را پذیرفت.

اکنون ناپلئون می‌توانست به اطریشیها دوباره حمله کند و در دره‌ی پو به آن‌ها حمله برد. او راه عقب نشینی آن‌ها را بست. سپس شهر میلان را گرفت. این نبردها شهرت او را در مقام فرماندهی بزرگ به همه جا رساند. ناپلئون سپس در نزدیکی لومباردی به اطریشیها حمله کرد. اکنون ایتالیا بیدفاع بود و ناپلئون شهر ونیز را به تصرف خود درآورد و ۶۰ میلیون فرانک از این شهر به غنیمت گرفت.

ناپلئون در این جنگ از ابتکارهایی نوین استفاده برد. او به جای استفاده از واحدهای بزرگ (دیویزیون از واحدهایی کوچک که شامل پیاده نظام، توپخانه و سواره نظام بود استفاده کرد. نفرات این واحدها مابین ۱۰ هزار تا ۰۰۰ ,۳۰ نفر بودند و در برابر لشکرهایی اروپایی که نفرات بسیار زیاد داشتند و از تحرک کمتری برخوردار بودند، بسیار انعطاف پذیرتر بودند و تحرک بیشتری داشتند. این واحدها می‌توانستند تا زمان رسیدن نیروهای کمکی جلو سپاه دشمن را بگیرند. کل سپاه ناچار نبود همزمان حرکت کند. بنابراین تدارکات نظامی کمتری لازم بود و حمله‌های ناگهانی امکان پذیر می‌شد. هر یک از واحدها می‌توانست سریع به کمک واحدهای دیگر بشتابد یا در نقاط ضعیف نفوذ کند.

هدف پیشروی انفرادی واحدها و جنگ یکپارچه بود. ناپلئون با نیروهای متحد و بزرگ‌تر از سپاه خود روبه رو شد و کارآیی تشکیلات سپاهش به اثبات رسید. فیلد مارشال اطریشی، کنت فن ورمر به کمک لشکر بولیو آمد. اطریشیها در حمله‌ی اول خود در ناحیه‌ی برسیا به پیروزی رسیدند

اما ناپلئون خیلی سریع دست به ضد حمله‌ای موفق زد و فاتح نبردهای لوناتو و نبرد کاستیلونه شد. فرانسویها هم چنین سپاه نیرومند اطریشیها در نبرد باسانو شکست دادند و آن‌ها ناچار به عقب نشینی شدند. اطریشیها سرانجام بعد از شکست در راویولی متوجه شدند که قادر به پیروزی نیستند و تسلیم شدند. ناپلئون که غرق در افتخار و هیجان بود چنان دچار خودبزرگ بینی شده بود که از حدود اختیارات خود پا فراتر نهاد و مفاد صلح نامه‌ی کامپو فورمیو را خود تنظیم کرد. با این حال رهبران فرانسه با آن موافقت کردند. از جمله مواد این صلح نامه تصرف بخشهایی از هلند بود که اطریشیها در اختیار داشتند و تصرف بخشهایی از ایتالیا، فرانسویها اداره‌ی امپراطوری روم مقدس را هم به دست آوردند.

در ۱۷۹۸ رهبران فرانسه درصدد حمله به انگلستان برآمدند اما ناپلئون آن‌ها را متقاعد کرد که در عوض به مصر حمله کنند و خطوط بازرگانی انگلستان با هند را قطع نمایند. ناپلئون سلسله‌ی مصری مملوکها را که ترکان عثمانی از آن‌ها حمایت می‌کردند در نبرد اهرام شکست داد. اما ناوگان فرانسوی از ناوگان انگلیسی شکست خورد و نظریه‌های او درباره‌ی قدرت برتر انگلستان به اثبات رسید. او برای سلطه بر تصرفات عثمانی به سوریه هم حمله برد اما در محاصره شهر عکرا ناکام ماند.

ناپلئون هنگامی که خبردار شد جانشین او در جنگ ائتلاف دوم شکست خورده و بخشی از ایتالیا را از دست داده، بدون اجازه رهبران فرانسه مصر را ترک کرد و با عجله به فرانسه رفت. او و رهبران نگران وضعیت سپاه فرانسه و هجوم دشمن بودند. اما خوشبختانه اوضاع به نفع او تغییر کرد. اما کشور در آستانه‌ی ورشکستگی بود و محبوبیت رهبران فرانسه تنزل پیدا کرده بود. اکنون ناپلئون به دلیل ترقی فوق العاده سریع و فتوحاتی که نصیبش شده بود بسیار محبوب بود. یکی از اعضای رهبری فرانسه به نام امانویل سی پس او را تشویق کرد که حکومت را سرنگون کند.

بوناپارت کنسولهای قانونگذار فرانسه را متقاعد کرد تا برای حفظ امنیت خود به قصر سنت کلود نقل مکان کنند. در حقیقت او آن‌ها را از سر راه خود برداشت تا کنسولهایی را که او و سی پس انتخاب کرده بودند به کار گمارد. در عمل ناپلئون قدرت را در دست گرفت و خود را کنسول اول فرانسه نامید. او قدرت قانونی را به چنگ آورد و اکنون ژنرالی از جزیره‌ی کرس رهبر فرانسه بود.

ناپلئون دست به اصلاحات اساسی در حکومت فرانسه زد. او نظام بانکداری متمرکز، نظام دانشگاهی، اصلاحات نظام مالیاتی و کارهایی را که منفعت همگانی داشت به انجام رساند. قوانینی که او تنظیم کرد به معنای تثبیت نگره‌های انقلاب فرانسه بود و منجر به تضعیف قدرت فئودالها و ثروتمندان فرانسه شد. این قانون اشراف را از القاب مادرزادی خانوادگی خلع می‌کرد. مذهب را در کشوری کاتولیک آزاد اعلام کرد و ترقی در نظام اداری را منوط به شایستگی افراد. او با برقراری مقررت پیچیده در ظاهرقدرت کلیسا را تحکیم بخشید اما در باطن از قدرت پاپ کاست.

با توجه به نوآوریهای ناپلئون در میدان جنگ می‌توان سه نوع استراتژی نظامی را در نبردهای او تشخیص داد. نوع اول حمله از پشت نام داشت و طی آن در مرحله اول با حمله‌ای فریبنده دشمن را زمین‌گیر می‌کرد و سپس بدنه‌ی اصلی سپاه از پشت به دشمن حمله می‌کرد. یک دهه طول کشید تا دشمنان او راه مقابله با این استراتژی را یاد گرفتند. استراتژی دوم موضع‌بندی محکم در مقابله دو یا چند ارتش مختلف. این کار به او امکان می‌داد تا با هر یک از این دشمنان جداگانه بجنگد و بتواند ارتشهای نیرومندتر از خودش را شکست دهد. در جنگ واترلو ناپلئون قادر بود با لشکرهای پروسی مارشال بلوخرو مارشال نی که او را مأمور دفع سپاه انگلیسی – هلندی کرد، بجنگد اما از جایی دیگر ضربه خورد. استراتژی سوم نفوذ استراتژیک بود. این استراتژی با شکستن خط دفاعی دشمن شروع می‌شد و به دنبال آن حمله‌ی سریعی به عمق منطقه‌ی دشمن انجام می‌شد تا موضعی مناسب با دهکده و شهری را تصرف کند و از آن جا مرحله‌ی بعدی جنگ را ادامه داد.

ناپلئون در سال ۱۸۰۰ به ایتالیا بازگشت با یک بار دیگر اطریشیها را شکست دهد. بعد از نبرد مارنگو اطریشیها به طور کامل از ایتالیا بیرون رانده شدند. او در ا۱۸۰ معاهده‌ی صلحی با انگلیسیها منعقد کرد زیرا هر دو ملت از جنگ خسته شده بودند. اما در مستعمره‌ی فرانسه، هاییتی شورشی برپا شد. ناپلئون متوجه شد که دفاع از این مستعمره‌های دوردست عملا ناممکن است، بنابراین مستعمره‌ی لوئیزیانا در امریکا را به ایالات متحد فروخت و ضمن آن که خزانه‌ی فرانسه را پر کرد از گسترش بیشتر سرزمینهای فرانسوی خودداری نمود.

در ۱۸۰۴ توطئه‌ای علیه جان ناپلئون کشف شد. او تصمیم گرفت کاری کند که خانواده‌های مدعی، دستشان از سلطنت کوتاه شود. بنابراین خودش را امپراطور نامید و جانشینانش را هم معین کرد. ناپلئون با تشریفات کامل و در کلیسای نوتردام دوپاری به تخت سلطنت نشست و پاپ پیوس هفتم تاج سلطنت را بر سر او و همسرش ژوزفین نهاد. به پاپ قول داده شده بود که حکومت ایتالیا را به او واگذار کنند، اما سال بعد ناپلئون خود را پادشاه ایتالیا نامید و عملا این قول را نادیده گرفت.

سپس ناپلئون متوجه شد که زمان مناسبی برای حمله به بریتانیاست. انگلیسیها بعد از جنگهای ائتلاف – ۱۸۰۲ ۱۷۹۹ دچار آشفتگی و بحران بودند و از جنگ اکراه داشتند اما در عین حال متوجه بودند که امپراطور فرانسه قصد کشورگشاییهای جدیدی را دارد. بنابراین ائتلاف پنجم را با روسیه و اطریش تشکیل دادند. ناپلئون می‌دانست که عمل نمی‌تواند از آبراهه‌ی مانش بگذرد و مستقیم به ناوگان انگلیس حمله برد. اما می‌دانست می‌تواند این ناوگان را پراکنده سازد او زمانی که ناوگان بریتانیا در جایی دیگر سرگرم بود حمله را آغاز کرد اما نقشه‌ی او به دلیل عدم آگاهی‌اش به استراتژی جنگهای دریایی شکست خورد. انگلیسیها پیروزی قاطعی در نبرد ترافالگار به دست آوردند و برتری آن‌ها در دریاها مسلم شد.

اما در خشکی بخت با ناپلئون همراه بود. در سال ۱۸۰۶ اوج پیروزیهای او فرارسید. او اطریشیها را در نبرد استرلیتز که به نبرد سه امپراطور هم شهرت دارد در هم کوبید و آن‌ها را وادار به تسلیم کرد. قبل از نبرد، ناپلئون در توانایی سپاه خود برای رویارویی با ارتش نیرومند روسیه – اطریش که تزار الکساندر اول و فرانسیس دوم امپراطور روم مقدس آن را رهبری می‌کردند تردید داشت. او توانست فقط ۷۲ هزار سرباز و ۱۵۷ توپ فراهم کند. در حالی که دشمن ۸۵ هزار  نیرو و ۳۱۸ عراده توپ داشت. نیروهای مؤتلف تصمیم گرفتند از برتری قوای خود بهره برند و حمله‌ی فریبنده‌ای به جناح چپ فرانسویها کنند و بعد تزار، فرمانده سپاه خود ژنرال کوتوزف را برکنار کرد. نیروهای اصلی خود را از جناح راست وارد میدان کرد و تمام نیروهای اصلی و ذخیره‌ی خود را به فرمانده ارتش اطریش، فرانتس فن وپروتر سپرد.

ناپلئون برای مقابله با این استراتژی نقشه‌ی داهیانه‌ای طرح کرد. او توصیه‌های فرماندهانشان را دایر بر عقب‌نشینی، یکسره رد کرد و نیروهای مؤتلف را با ضعیف نشان دادن جناح راست گول زد و این کار باعث شد نیروهای مؤتلف ارتفاعات آسیب پذیر پراتزن را ترک کنند تا بتوانند به جناح راست حمله نمایند. ناپلئون دست به حمله‌ای غافلگیرکننده در جناح وسط زد. از طرفی نیروهایش ارتفاعات را گرفتند، سپس به مرکز سپاه مؤتلف حمله بردند و ضربه‌ای کاری به آن‌ها زدند و آن‌ها را از پشت محاصره کردند.

نخستین ستون مؤتلف به دهکده‌ی تل نیتز جایی که هنگ سوم فرانسوی به عقب رانده شده اما خطوط خود را حفظ کرده بودند، حمله برد. در همان حال نیروهای کمکی فرانسوی سر رسیدند و دشمن را از دهکده بیرون راندند.

نیروهای مؤتلف حمله‌ای کند و ضعیف، به جناح راست فرانسویها کردند. در همان حال سپاه چهارم روسیه در برابر ارتفاعات پراتزن متوقف شدند و تازه آن وقت به اهمیت این ارتفاعات پی برد. اما تزار که به این موضوع پی نبرده بود دستور عقب نشینی داد و این کار باعث ایجاد شکافی شد که فرانسویها برای پیروزی به آن نیاز داشتند.

ناپلئون در ساعت ۹ صبح از بالای این تپه‌ها دستور حمله داد. سپاهیان فرانسه در مه غلیظی که همه جا را پوشانده بود از سرازیریها پایین رفتند و به ناگاه به سربازان روس حمله کردند. نیروهای مؤتلف ستونهای خود را برای مقابله با این حمله فرستادند که به سرعت نابود شدند. سربازان فرانسوی آن‌ها را با سرنیزه و در جنگ تن به تن از سر راه برداشتند.

در جناح شمالی میدان، قوای مؤتلفان از قوای فرانسوی به فرماندهی ژنرال دومینیک واندام شکست خوردند. او چندین گردان روسی و اطریشی را در هم کوبید. هنگی از روسها که فرمانده‌شان برادر تزار الکساندر، گراند دوک کنستانتین بود ناامیدانه سعی کردند حمله‌ای را به فرانسویها تدارک ببینند. گارد سنگین اسلحه‌ی ناپلئون به مقابله‌ی آن‌ها شتافت و آن‌ها را شکست داد. خطوط آن‌ها به هم ریخت و اسبهایی که توپها را حمل می‌کردند، رم کردند. فرانسویها تلفات سنگینی به آن‌ها وارد آوردند و هنگامی که آن‌ها شروع به عقب نشینی کردند بسیاری از آن‌ها را به هلاکت رساندند. در جبهه شمال سواره نظام سبک اسلحه‌ی فرانسه جلو پیشرفت اطریشیها به فرماندهی شاهزاده الیخنشتاین را گرفتند که قوای کمکی روسها را هم در اختیار داشت.

مرحله نهایی نبرد فرارسید. نیروهای ناپلئون به بخش جنوبی میدان نبرد حمله بردند. فرانسویها و متحدانشان به نبرد برای تصرف شهرهای سوکولنیتزو تلنیز ادامه دادند و توانستند خطوط اطریشیها را در هم شکنند. دو ستون از نیروهای مؤتلف فرار کردند. سپاه مؤتلفان اکنون دچار وحشت کامل شده بود و از میدان نبرد گریخت. می‌گویند روسهایی که از فرانسویها شکست خورده بودند سعی کردند خود را به وین برسانند و با پای پیاده از روی دریاچه یخزدهی ساتچان فرار کردند و در همان حال فرانسویها آن‌ها را به توپ بسته بودند. یخ روی دریاچه شکست و ۰۰۰ ,۲ نفر از روسها در آبهای یخزده غرق شدند. گرچه عده‌ای هم نجات پیدا کردند.

فرانسویها مؤتلفان را شکست داده و به ائتلاف سوم پایان داده بودند. محاسبات بعد از این نبرد نشان می‌داد ۵۰۰ ,۲۷ نفر از لشکر مؤتلف کشته شده به اضافه ۱۸۰ توپ و ۵۰ پرچم که از آن‌ها غنیمت گرفته شده بود فرانسویها ۰۰۰ ,۹ نفر تلفات دادند. فرانسه علی رغم تزلزلی که پیش از جنگ پیدا کرده بود به پیروزی درخشانی نایل آمده بود.

تزار الکساندر بعدها، از این نبرد چنین یاد کرد: «ما همچون نوزادانی بودیم در برابر غول.» بعد از این جنگ امپراطوری مقدس روم از بین رفت و کنفدراسیون راین، منطقه‌ای میان آلمان و فرانسه شکل گرفت.

چهارمین ائتلاف برای مقابله با ناپلئون میان کشورهای اروپایی شکل گرفت. امپراطور فرانسه که به پیروزیهای خود غره بود تصمیم به فتح تمام اروپا گرفت. او پروسیها را در نبرد جتا۔ ارشتدت شکست داد. بعد از آن به لهستان حمله برد و فرانسویها در آن جا با روسها مصاف دادند که قصد پیشروی به غرب را داشتند. بعد از منازعه‌ای خونین در نبرد الا، معاهده‌ای میان تزار الکساندر اول و ناپلئون منعقد شد که اروپا را میان خود تقسیم کردند.

ناپلئون سپس تصمیم گرفت به نفوذ انگلستان از طریق تحریم تجاری خاتمه دهد: این تحریم لطمه‌ی سنگینی به تجارت انگلستان زد. در میان کشورهای متحد با فرانسه و کشورهای اشغال شده که در این تحریم شرکت داشتند: اسپانیا، ایتالیا، اطریش، پروس، سوییس، سوئد، نروژ، فنلاند و روسیه هم بودند. اما این اقدام گرچه به انگلستان ضربه زد، اقتصاد فرانسه را هم که به واردات از انگلستان متکی بود از کار انداخت. در ۱۸۰۷ روسیه و پرتغال به دلیل لطمه‌های اقتصادی، خود را از این تحریم کنار کشیدند. ناپلئون از اسپانیا خواست اقداماتی علیه پرتغال انجام دهد اما هنگامی که اسپانیا این درخواست را رد کرد او به تمام شبه جزیره‌ی ایبری حمله کرد. در ابتدا ارتش فرانسه کاری از پیش نبرد تا ناپلئون خود در این جنگ شرکت کرد. فرانسه اسپانیا و پرتغال را شکست داد. سپس او برادرش ژوزف را شاه اسپانیا کرد. اسپانیا تصمیم به انتقام گرفت و اطریش پیمان صلح با فرانسه را لغو کرد و ناپلئون به فرانسه بازگشت. امپراطوری متزلزلی که ناپلئون بنا کرد دوام نیاورد و از هم پاشید.

در ۱۸۰۹ اطریش با بریتانیا متحد شد و ناپلئون ناچار شد فرماندهی ارتش خود را در جنگ برعهده بگیرد. در جنگ خونین اسیرن – اسلینگ، ناپلئون على رغم کثرت قوا نتوانست نتیجه‌ی قاطعی به دست آورد؛ اما در جنگ واگرام پیروز شد. گرچه منابع مالی او رو به اتمام بود. ناپلئون سعی کرد از طریق سیاسی حامیانی برای خود دست و پا کند و حتی از طریق ازدواج حمایت دولتهای دیگر را جلب کند. او به تازگی ناچار شده بود ژوزفین را که نتوانسته بود برای او فرزند پسری در مقام جانشینش به دنیا بیاورد طلاق داده و با ماری لوییز، دوشس پارما به سال ۱۸۱۰ ازدواج کند.

معهذا با این که متحدی برای خود دست و پا کرده بود روابط دیگرش رو به گسستن نهاد. بعد از آن که پاپ پیوس هفتم از اتحاد به او سر باز‌زده بود سرزمینهای تحت نفوذ پاپ را به تصرف در آورد. پاپ او را تکفیر کرد. در جواب نیروهای ناپلئون پاپ را ربودند، و او را پنج سال در زندان نگه داشتند.

در طی تمام این نبردها، ناپلئون اغلب پیروزی نهایی را از طریق شخصیت نافذش به دست می‌آورد. اعتماد به نفس فراوان او به دیگران هم سرایت می‌کرد و می‌دانست که داشتن روحیه‌ی قوی تا چه حد در پیروزی اهمیت دارد. ناپلئون می‌گفت که: «روحیه، قدرت انسان را تا سه برابر بالا می‌برد.» برای حفظ این روحیه در سربازان، وفاداری بیچون و چرای آن‌ها را به خود برمی انگیخت و از آن‌ها اطاعت محض می‌طلبید. او بیشتر افرادش را از میان جوانان و برحسب استعداد، ذکاوت آن‌ها انتخاب می‌کرد و به منزلت خانوادگی و ثروت کاری نداشت.

اما این قسمت از رفتار او نقطه ضعف او هم محسوب می‌شد. وسواس او درباره‌ی مسائل نظامی موجب می‌شد تا درباره‌ی جزئیات هم بیش از حد دقیق باشد. او افسرانش را خود برمی گزید و موجبات رشد آن‌ها را فراهم می‌کرد اما استقلال کافی را به آن‌ها نمی‌داد. ناتوانی ناپلئون در جلوگیری از اتحاد دول اروپایی و خشونت بیش از حدی که در جنگ به آن متوسل می‌شد، سرانجام به سقوط او انجامید.

ناپلئون رابطه‌ی خوبی با تزار الکساندر، امپراطور روس برقرار کرد، اما در ۱۸۱۱ فشار اشراف روسیه و دیپلماسی پنهان بعضی از دولتهای اروپایی، امپراطور فرانسه را به سقوط نزدیک می‌کرد. در ۱۸۱۲، انگلستان، روسیه و سوئد، پیمان محرمانه‌ای بر علیه ناپلئون منعقد کردند. روسها نیروی بزرگی بالغ بر ۳۰۰ هزار نفر در مرز لهستان مستقر کردند. ناپلئون هم سپاه بزرگی در مرز روسیه مستقر کرد و در ماه ژوئن ۱۸۱۲ تصمیم به حمله گرفت. تخمین‌زده می‌شود او حدود پانصد هزار نفر نیرو بسیج کرده بود.

برخلاف پیروزیهای قاطع و درخشان او در جنگ استرلیتز، این بار جنگی فرسایشی و نکبت بار گریبان او را گرفت که ناچار به عقب نشینیها و شکستهای مکرر شد. مشاوران ناپلئون از قبل به او درباره‌ی وسعت سرزمین روسیه و آب و هوای نامساعد آن هشدار داده بودند اما او خود را ناگزیر می‌دید برای بقا و عظمت امپراطوریش دست به این اقدام بزرگ بزند. فرمانده روسها میخاییل باگدانویچ بود که بعد از چند درگیری مستقیم به داخل سرزمین روسیه عقب نشینی کرد و در راه خود هرچه مزرعه و دام و مواد غذایی بود نابود می‌کرد تا به دست فرانسوی‌ها نیفتد.

تا ماه سپتامبر ارتش عظیم ناپلئون بر اثر جنگ، بیماری و فرار سربازان به ۱۳۵ هزار نفر تقلیل پیدا کرده بود اما او به پیشروی خود به سوی مسکو به امید فتح پایتخت روسیه و پیروزی در جنگ ادامه داد. بعد از پیروزی در نبرد بوردینو به مسکو رسید اما روسها شهر را ترک کرده و آن را آتش زدند. در اکتبر ۱۸۱۲ او ناچار به ترک مسکو شد. اما سرمای شدید روسیه از راه رسیده بود. ارتش عظیم او اکنون ۴۰ هزار سرباز داشت.

در راه بازگشت، ناپلئون ناچار شد با نیرویی به مراتب بیشتر از سربازان خود بجنگد. ائتلاف ششم، متشکل از پروس، انگلستان، پرتغال و اسپانیا شکل گرفته بود اما ناپلئون هنوز نمی‌خواست دست از نقشه‌های بزرگ خود بردارد. او از فرانسه و آلمان نیروهایی را فراخواند و در نبرد درسدن، اوت ۱۸۱۳ دشمن را شکست داد. تلفات ناپلئون ۳۰ هزار نفرو تلفات نیروهای متخاصم ۰۰۰ ,۱۰۰ نفر بود. اما کمی بعد سوئد و اطریش هم به این ائتلاف پیوستند و ناپلئون ناچار به عقب نشینی شد.

مشاوران ناپلئون به او توصیه کردند به نفع پسر خود از سلطنت کناره‌گیری کند و او هم چنین کرد. اما این نقل و انتقال قدرت برای دشمنان او غیرقابل قبول بود و او ناچار به کناره‌گیری بدون شرط شد. او را به جزیره‌ی الب تبعید کردند اما او در ماه مارس ۱۸۱۵ دوباره به فرانسه بازگشت و مدعی تاج و تخت شد. ناپلئون به مدت ۱۰۰ روز قدرت را در دست گرفت. او ارتش خود را به مصاف بلوخرپروسی فرستاد و او را در بلژیک شکست داد. سپس به میدان نبرد واترلو برای مقابله با قوای انگلیس به فرماندهی دوک ولینگتون شتافت.

در آن جا حمله را به تعویق انداخت تا میدان نبرد که از باران گل آلود شده بود خشک شود. این کار به نیروهای مارشال بلوخر فرصت داد تا به کمک انگلیسیها برسند. جمع کل قوای آن‌ها به ۰۰۰ ,۱۰۰ نفر رسید. ناپلئون ۰۰۰ ,۷۲ نفر نیرو داشت. به جز کمبود نفرات، ناپلئون دیگر استراتژی جدیدی هم برای غافلگیر کردن دشمن نداشت. استراتژیهای انقلابی او اکنون برای دشمن شناخته شده بود و مانورهای برق آسای او دیگر موجب حمله‌های ناگهانی و پیروزیهای سریع نمی‌شد.

هنگامی که این نبرد به پایان رسید، فرماندهی و امپراطوری ناپلئون هم به پایان رسیده بود. ناپلئون دوباره تبعید شد و سالهای مابقی عمرش را در جزیره سنت هلن که حدود ۱۷۰۰ کیلومتر از ساحل غربی افریقا فاصله داشت به سر برد. در آن جا خاطرات خود را نوشت و سلامت او کم کم در اسارت تحلیل رفت. بعضی از هواخواهان او درصدد تدارک نقشه فراری برای امپراطور بودند اما بسیاری از این نقشه‌ها غیرعملی بود. مثلا عده‌ای از سربازان او که به امریکا تبعید شده بودند می‌خواستند امپراطور را به آمریکا ببرند و امپراطوری ناپلئون را در آن قاره برپا کنند. عده‌ای دیگر قصد نجات او را با یک زیردریایی ابتدایی داشتند. همه‌ی این نقشه‌ها نقش بر آب شد زیرا سلامتی امپراطور در خطر بود و زندانبانهای او قصد جدی معالجه‌ی او را نداشتند. بنا بر آزمایشهای اوتوپسی که بعدها انجام شد، بیماری او را سرطان معده اعلام کردند. این فرمانده بزرگ در ۵ ماه می‌۱۸۲۱ درگذشت.

افسانه‌ی او چنان بزرگ می‌نماید که خلاصه کردن آن بسیار دشوار است. ناپلئون هم کشورش و هم اروپا را برای همیشه متحول کرد. او فرمانده و طراح جنگی بزرگی بود. ابقا نظام اندازه‌گیری براساس واحد متر، پایان دادن به سلطه امپراطوری مقدس روم بر اروپا که هزاران سال بر قاره‌ی اروپا تسلط داشت، آزادی مذهب و محدود کردن قدرت اشراف فرانسه به نفع مردم عادی از جمله اقدامات بزرگ او بود. اما کاری که قادر به انجام آن نشد استراتژی ساخت امپراطوری بزرگی بود که بر تمام اروپا و خاور میانه مسلط باشد.

کامیابیهای او در زندگی فراوان بود، اما هم پایه جاه طلبیهای او که بزرگ‌تر از زندگی یک فرد بود نمی‌رسید.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.