معرفی و بررسی سریال خدمتکار Maid

مینی سریال آمریکایی «خدمتکار» Maid محصول نتفلیکس دست روی موضوع پیچیده و نایابی نگذاشته بلکه از نظام زندگی انسانهایی گفته که جز خودشان نمیتوانند به کسی تکیه کنند؛ همانهایی که سرمایه زندگیشان خودشان هستند و نمیخواهند عزت نفس خود را با هیچ چیز تاخت بزنند. این سریال، زن تلاشگری را در اتمسفری پر از مشکل نشان میدهد و این سؤال اساسی را میپرسد که آیا باید زیر بار تحمل خشونتی رفت که هویت کسی را هدف میگیرد؟ آیا به هر قیمتی ادامه دادن در یک موقعیت، اقلیم یا باور، سودی دارد؟ اینها سؤالاتی است که در شرایط مختلف «الکس)، شخصیت اصلی سریال از خود میپرسد و مخاطب را نیز روبروی این علامت سؤال بزرگ میگذارد که بهای زیر بار خشونت رفتن چیست؟ !
آن هم در جایی که هویت انسانی یک فرد آن قدرها لگدمال میشود که دیگر شکل اولیه آن قابل شناسایی نیست. چراکه اگر هدف از کنار هم بودن، رشد و آرامش است پس حتما رسیدن به این صلح درونی در فضایی متشنج و مسموم به دست نمیآید.
الکس یک قربانی خشونت خانگی است؛ زنی است با کودکی سه ساله که مجبور است به خاطر شرایطش سخت کار کند و درگیر مشکلات والدینش نیز هست. سریال با تکیه بر نتایج طرحواره درمانی در روانشناسی، پلات را جلو برده است. طرحوارهها همان باورهای عمیقی است که در دوران کودکی در ذهن ما شکل گرفته و رفتار مطابق با آنها به رغم آسیبی که میزند به ما نوعی حس امنیت میدهد. نتیجه این رفتار مطابق با طرحواره، بازآفرینی ماجراهای دوران کودکی است. شاید زمانی که الکس فهمید دخترش نیز همچون خودش از ترس ناامنی خانه، به دنبال جایی برای قایم شدن است، تازه میفهمد او هم در حال ترسیم دایره دیگری از تکرار گذشتهاش است؛ دایرهای که دخترش را در حصار محیط پرتنش آن محدود کرده. اما فرق الکس با دیگران این است که خط ممتد این دایره را قطع کرده و خودش را از یک تقدیر تحمیلی نجات میدهد و میفهمد سکوتش تنها روح دخترش را مجروحتر میکند. قطعی این دایره یعنی جنگ با طرحوارههایی که روح را میبلعد و زبان را دعوت به سکوت میکند.
مفهوم امنیت در خانواده آن قدرها پر اهمیت است که هنوز دغدغه ادبیات و سینمای قرن ماست؛ هنوز کودکان، | مغفول ماندگان جنگهای تاریخاند؛ چه وقتی که پای بمباران و موشک در صحنههای جنگهای بیپایان قرن، وسط میآید و چه وقتی صحنه جنگ به اضلاع چار دیواری یک خانه محدود میشود این کودکاناند که در کسوت موجوداتی بیپناه مجبورند تبعات حضور در یک خانواده ناسالم را بپذیرند. وای کاش سهم آنها از استشمام این هوای آلوده فقط مختص به دورهای میشد که با والدین خود سر میکنند؛ فاجعه آنجاست که کودکانی که سر به تماشا، خردسالی خود را گذراندهاند، در نهایت وارد چرخهای شوند که اشتباهات والدینشان را تکرار کنند و پیلهای از عدم امنیت، دور خود بکشند. تنها درستی شیوه تربیت فرزند است که میتواند او را از چنین صدماتی نجات دهد.
شاید آن چه توانسته موضوع ساده سریال را قابل باور کند، عمق ش خصیت پردازی است که در آن به کار رفته؛ الکس با بازی خاصش، پشت مکثها و حرفها همذات پنداری مخاطب را بر میانگیزد. او موانع و محدودیتهای شرایط خود را پذیرفته و یا دوپینگ تلاش میخواهد شرایط را بهتر کند. الکس از همان فرمول ساده تلاش استفاده کرده و احساساتش را در مقابل مشکلات محیط به شیوهای درونیتر در معرض نمایش گذاشته. نگاه خاکستری سریال به شخصیتها، قابلیتی از باورپذیری به آن داده؛ مثلا در همان لحظه که تماشاگر از رفتار سر به هوای مادر الکس الجش میگیرد، برگی از گذشتهی این زن مسن، رو میشود و توجیه رفتار فعلیاش میشود. تماشاگر در اکثر صحنهها با احساس جاری در آن همراه است؛ فشار روحی و صبورى الکس، قابل درک است و حتی وقتی از روی فشار عصبی، روی فرمان ماشین میکوبد، انگار دستهای ما هم او را همراهی میکند؛ انگار ما هم از وضعیتش به تنگ آمدهایم. شخصیتها به تنهایی در این سریال آورده نشده بلکه پیشینهای دربارهشان در نظر گرفته شده که آنها را با خانوادهای که داشتهاند و گذشتهای که از سر گذراندهاند، در نظر میگیرد.
زمان در انتهای سریال تا حدی پیش رفته که بتوان گفت فقط کمی از ثمره تلاش الکس قابل مشاهده است. این به معنایگره گشایی ازتمام ماجرا نیست ؛ در غیر این صورت، پایانبندی این س ریال، آغشته به همان ساده لوحی غیرقابل باوری میشد که در آن همه سر خانه و زندگیشان میروند و بیانه اخلاقی گل درشتی به صورت مخاطب کوبیده میشود. در حالی که پایان فعلی سریال، فقط نوعی دست کاری در زمان است؛ کمی جلوتر از تمیز کردن آن همه خانه و بعد از تفکر درباره انتخاب گزینههای موجود، اما با کارکرد توسط الکس. این دستاورد، نتیجهی آرامش منتهی به ارزیابی بهتر شرایط است. الکس در انتها هنوز هم درگیر ماجرای خانواده خود است، نگرانی مادرش را دارد و حتما نگران آیندهی دخترش است اما روند تلاش او در مسیری روشنتر است، بالغتر شده و حتی نسبت به پدر فرزندش نوعی حس ترحم دارد. خدمتکار، درباره قشری آسیبپذیر از جامعه است که دچار صدمه جسمی ناشی از حضور در یک محیط آسیبزا نشدهاند اما روحشان مملو از زخمهای عاطفی و استثمار روحی است؛ و الکس مادری از این قشر است که سعی دارد در مسیر رویاهایش قدم بردارد و دخترش را نجات دهد. مفهوم ((نجات) از همان تفکری میآید که کودک را معصوم میبیند و به هیچ کس حق دست درازی به روح او را نمیدهد؛ چراکه هر کودکی، بزرگسالی در آینده است که میتواند سدی شود در مقابل جریان روانی خشونت جامعه.
منبع: روزنامه سازندگی





