سرگذشت مجسمه فرشته آزادی در حیاط ساختمان قدیمی مجلس در بهارستان در تهران

0

منبع: نشریه سپید و سیاه – سال ۱۳۳۵ – با اندکی تغییر

از: شعبانعلی

شاید شما این مجسمه‌ای را که سال‌ها است به‌نام فرشته آزادی در حیاط مجلس که برافراشته دیده باشید و شاید هم ندیده باشید ولی به هرحال سرگذشت این مجسمه آزادی را نمی‌دانید، نمی‌دانید چه بوده؟ کجا بوده؟ از کجا آمده؟ که آن را ساخته و که آن را به حیاط مجلس کشانده است؟

عرض شود این مجسمه که شاید معروف‌ترین مجسمه در ایران باشد تحفه پاریس است و کار فابریک مجسمه‌ریزی (والدوسن) است که معروفیت جهانی دارد و جالب‌تر از همه اینکه برخلاف آنچه که در ایران معروف است این مجسمه مظهر آزادی و استبداد نیست بلکه از یک پرده نقاشی معروف کار رافائل موسوم به عقل و جهل ایده گرفته و با این ترتیب مجسمه آزادی ما هم مثل اصل آزادی ما و مانند پاسداران آزادی ما مصنوعی تشریف دارند، راستی چه خوب گفته‌اند که اسباب خانه باید صاحب‌خانه جور بیاید!

باری- در سال ۱۸۸۸ میلادی که ناصرالدین‌شاه برای تماشای نمایشگاه اکسپوی پاریس به فرنگستان رفته بود یکی از نزدیکان او – دوست محمدخان- در کارخانه والدوسن که یک کارخانه معروف مجسمه‌ریزی است این مجسمه را دید و به قول قدیمی‌ها یک دل نه صد دل عاشقش شد و آن را به هر قیمتی بود از کارخانه والدوسن خریداری کرد و با این ترتیب دوست محمدخان منار را دزدیده بود، قبل از آنکه چاه را بکند.

او اگر می‌دانست که حمل این مجسمه سنگین از پاریس تا تهران در آن وقت که وسایل نقلیه وجود نداشت با چه اشکالاتی روبه‌رو خواهد شد بدون تردید با همه تعلق‌خاطری که به مجسمه عقل و جهل پیدا کرده بود از خیر و شر آن می‌گذشت و یا اگر می‌دانست سال‌ها بعد مجسمه او تغییر نام می‌دهد و زینت‌بخش باغ بهارستان قرار می‌گیرد هوس خریداری این مجسمه را در سر نمی‌پرورانید.

به هر حال دوست محمدخان در پاریس پس از زحمات بسیار مجسمه عقل و جهل را به وسیله راه‌آهن به مارسی حمل کرد و از آنجا آن را با کشتی به بغداد ارسال داشت و با این ترتیب به هر زحمت و مراوتی بود مجسمه عقل و جهل از پاریس به بغداد رسید اما در بغداد به وسیله‌ای که بتوان با آن مجسمه را به تهران کشانید وجود نداشت.

ماه‌ها گذشت و مجسمه عقل و جهل در زیر آفتاب سوزان بغداد از رنگ و رو افتاد و از آن رنگ بسیار قشنگی که چشم همه تماشاگران اکسپوزیسیون پاریس را خیره کرده بود دیگر اثری باقی نماند تا آنکه وکیل‌الدوله کرمانشاهی که پیشکار امور انگلیسی‌ها بود و سابقه الفتی با دوست محمدخان داشت نامه‌ای به او نوشت که این مجسمه قشنگ تو همینطور کنار دریا افتاده و آفتاب می‌خورد، بالاخره چه خیالی درباره آنها داری؟

دوست محمدخان که فکر می‌کرد مجسمه قشنگ توی راه است و نزدیک به دروازه تهران رسیده است از اینکه هنوز آن را حرکت نداده‌اند خیلی ناراحت شد و به وکیل‌الدوله نوشت که خودتان هر قسم می‌دانید مجسمه را برای من روانه کنید و کرایه حملش را هم به محض دریافت مجسمه پرداخت خواهم کرد.

وکیل‌الدوله هم پس از یک سال که مجسمه آفتاب و باران می‌خورد آن را به‌وسیله عرابه در حالی که شش جفت گاومیش زورمند و قوی هیکل مجسمه عقل و جهل را می‌کشیدند به تهران فرستاد و بالاخره پس از سه ماه که عرابه حامل مجسمه عقل و جهل فاصله بین بغداد و تهران را طی کرد عاقبت چشمان مشتاق و منتظر دوست محمدخان به نور جمال مجسمه دلخواهش روشن شد، در حالی که آفتاب بغداد و باد و باران بین راه طراوت و شادابی اولیه را از مجسمه عقل و جهل سلب کرده بود.

مجسمه عقل و جهل قریب بیست سال به همین نام روی پله‌های مرمر خانه دوست محمدخان ممیرالممالک بود و دوست محمدخان عشق و علاقه عجیبی به آن می‌ورزید تا آنکه از قضای روزگار در ۱۳۳۲ قمری دوست محمدخان سخت مریض شد و برای معالجه به اروپا رفت و چون در آنجا احتیاج مبرمی به پول پیدا کرد به پسرش دوست علیخان نوشت که هر چه زودتر مبلغ قابل توجهی پول برای او بفرستند و تصادفاً در این وقت پولی توی دست و بال دوست علیخان نبود و او نیز ناچار روی علاقه‌ای که به معالجه پدرش داشت بدون آنکه توجه داشته باشد که مجسمه عقل و جهل تا چه حد در نظر پدرش عزیز و دوست داشتنی است آن را به جعفر قلیخان سردار اسعد پسر علیقلی خان سردار اسعد به مبلغ نه هزار تومان پول آن روز فروخت و با این ترتیب مجسمه عقل و جهل از خانه ممیرالممالک که در خیابان شاهپور قرار داشت به منزل سردار اسعد بختیاری واقع در خیابان علاءالدین (فردوسی) کوچه بختیاری‌ها که قسمتی از آن فعلاً منزل آقای حمید بختیار است منتقل شد.

ضمناً لازم است گفته شود که واسطه معامله بین سردار اسعد و دوست علیخان همین آقای شیخ‌الممالک اورنگ بود و با پادرمیانی او این معامله صورت گرفت. مجسمه عقل و جهل سال‌ها در خانه سردار اسعد بختیاری بود تا آنکه پس از فوت او ناگهان سر و کله‌اش توی حیاط مجلس پیدا شد و بدون مقدمه تغییر نام دارد و (فرشته آزادی) شهرت یافت، در حالی که ایده و طرح این مجسمه اثر رافائل نقاش معروف است.

فرشته آن مظهر جبرئیل و به قول فرانسوی‌ها گابریل است و عفریت آن مظهر شیطان می‌باشد اما در میان مردم فرشته این مجسمه مظهر آزادی و عفریت آن مظهور استبداد خوانده می‌شود.

راستی همه چیز آزادی ما قابل تردید است، حتی مجسمه‌اش!

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.