بیوگرافی و هنر ایرج میرزا

این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهان است اینجا
یک جهان عشق نهان است اینجا
هرکه را روی خوش و خوی نکوست
مرده و زنده من عاشق اوست
تحول معرفتی، فرهنگی و زبانی رخ داده در آستانه انقلاب مشروطه در قالب نثر و شعر نمایان شده بود. روشنفکران این دوران که دستی به قلم داشتند با آگاهی به ظرفیت شعر به عنوان عامل مؤثر در بیداری عمومی و آگاهی بخشی توجه خاصی بدان مبذول میداشتند و با تحول در زبان شعرو ساده و عامه فهم کردن آن در تلاش بودند با مخاطب قرار دادن قاطبهی مردم، مفاهیم محوری مشروطه را به میان بدنهی اجتماع ببرند. ایرج میرزا، شازده قجری دل بریده از نسب شاهی، از جمله شاعران طناز ونکته سنج آن دوران بود که با قوت شاعری و طنزپردازی، نقش خود را در نقد مناسبات فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن زمان ایفا میکرد. به بهانهی سالمرگ ایرج میرزا نگاهی به اشعار، اندیشهها و جایگاه اجتماعیاش داشتهایم.
فخرالشعرا
ایرج میرزا، فرزند غلامحسین میرزا قاجار، متولد آبان ۱۲۵۲ در تبریز بود. پدرش صدرالشعرا که بهجت تخلص میکرد، شاعر رسمی دربار مظفرالدین میرزا در تبریز بود. ایرج زبان فارسی و مقدمات عربی را در همان کودکی زیر نظر پدر و معلم خصوصی آموخت و در دارالفنون تهران به فراگیری زبان فرانسه مشغول شد. در این دوران تحت حمایت حسنعلی خان گروسی، پیشکار ولیعهد بود. در ۱۶ سالگی ازدواج کرد و در سال ۱۳۷۰ از سوی امیرنظام لقب فخرالشعرا گرفت. با مرگ پدر و همسرش مسئولیت خانواده بر دوش او بود. به زودی جانشین پدر شد و لقب او را به میراث برد. مظفرالدین میرزا لقب صدر الشعرایی پدر را به ایرج میرزا تفویض کرد و پس از آن مأمور خواندن قصاید در ایام سلام واعیاد رسمی شد. امری که هر چند در بادی امر بدان گردن نهاد اما به زودی در گفت وگویی با امیرنظام گروسی از زیر بار آن شانه خالی کرد.
مرمرا منصب و ادرار است از دولت و من
بایدم قطع ید از منصب و ادرار کنم
ایرج در سال ۱۳۷۴ش. به نیابت ریاست مدرسه دارالفنون و اداره معارف تبریز رسید. با صدارت امین الدوله، مسئول منشآت کرمان و یزد شد و در سال ۱۲۷۷ همراه دییر حضور به اروپا سفر کرد. پس از بازگشت از اروپا در سال ۱۲۸۲ در ادارهی گمرک زیرنظر مستشاران بلژیکی مشغول شد.
با اوج گرفتن مبارزات مشروطه او نیز به جریان آزادی خواهی پیوست. به خاطر جنم شازدگی یا خصوصیات شخصی بر هیچ شغل و منصب پایدار نمیماند. بارها شغل عوض کرد. پس از مشروطه نیز مشاغل چندی داشت. در نهایت نیز در عسرت و تنگدستی روزگار میگذراند. دغدغه مشروطه و عدالت خواهی و نیز تجربه فقر و عسرت او را همواره در موقعیت همدلانه و درک مناسب نسبت به قشر ضعیف جامعه قرار میداد. در نهایت در اثر سکته قلبی در بیست ودوم اسفند ۱۳۰۳ درگذشت و در آرامستان ظهیرالدوله در خاک آرمید.
شازده شاعر
در بحبوحه تحولات مشروطه مقتضیات زمان و دلایل سیاسی شاعران عصر مشروطه را بر آن داشت تا سادهنویسی را جایگزین نثر فخیم سابق کنند. موقعیت ناهنجار اجتماعی، وضعیت استبدادی و استعماری زبان جدیدی میطلبید. «وضعیت نوین، زبان تازه و جانداری را چه در شعرو چه در نثر طلب میکرد. زبان تازهای که میبایست به سادگی اساسیترین و فوریترین پیامهای سیاسی و اجتماعی را، آنگونه که مردم دریابند با آنان در میان نهد تا مردم را بر ضد استبداد داخلی و استعمار خارجی برانگیزاند. بدین ترتیب محتوای اصلی انقلاب مشروطه، یعنی ماهیت ضداستبدادی و ضداستعماری آن، به طرز گستردهای در ادبیات این دوره انعکاس یافت. همان گونه که محتوای ادبیات متحول میشد، زبان وسبک این ادبیات نیز تغییر میکرد. )
ایرج نیز به عنوان شاعر دغدغهمند این دوران در مسیر این تحول حضوری مؤثر داشت. او که با عنوان شاعر درباری، فخر الشعرا و صدرالشعرایی آغاز کرده بود، تاب درهم تنیدگی در مناسبات درباری و طبقهی خویش را نیاورد و به سمت دغدغههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میل کرد و به تدریج قوت شاعریاش در طنازی و هجو آشکار شد. بسیاری معتقدند پس از س رودن عارف نامه که از ماجرایی شنیدنی میان دو دوست شاعر نشأت گرفته و با ذوق ملک الشعری بهار تشویق شده بود، و نیز شعری که در رثای محمدتقی خان پسیان سروده بود، شعر او صبغهی سیاسی و اجتماعی گرفت و بر سر زبانها افتاد.
آجودانی در بررسی تحول زبانی مشروطه، ایرج میرزا را نوعی استثنا میداند که با رویکردی انتقادی به مواجهه با مفاهیم مشروطه میرود؛
«… در شعرمشروطه و در میان شاعران این دوره یک استثنا وجود دارد و آن ایرج میرزا است. ایرج با آنکه شعرش از نظر سبک و زبان بیشتر از شعر بهار و ادیب به سرودههای شاعران خاص دوره مشروطه نزدیکتر است و حتی از جهت روانی و در عین حال فصیح و استوار بودن از شعر همه شاعران خاص دوره مشروطه (نظیر اشرف، عشقی و عارف) برتر و هنریتر است اما از جهت محتوا، شعر او نه تنها در خدمت سیاست روز نبوده است بلکه اساسیترین درونمایههای شعرمشروطه به زبان طنز مورد انتقاد او قرار گرفته است. اگر شاعران دوره مشروطه برای حفظ ایران و پیشبرد اهداف سیاسی خود، در پی برانگیختن احساسات وطن خواهانه و عواطف مذهبی و دینی مردم بودهاند و در این مورد، گاه دچار تمایلات شدید شوونیستی هم میشدند، شعر ایرج و صدای او در میان آن همه سرودههای سیاسی و وطنی موردپسند روز، شعر و صدایی کاملا متفاوت و جدید است که آنگونه تندرویها را به زبان ش یرین و برای طنز و با دیدی نو، مورد انتقاد قرار میدهد. )
یعقوب آژند نیز شعر ایرج را به قوت طنازی و نکته سنجی آن میستاید که در عین سادگی مطلوب عصر مشروطه حاصل شده است و دامنهی وسیعی از مسائل سیاسی و اجتماعی تا اخلاقی، مذهبی، فرهنگی و ادبی را شامل میشود. «اگر در شعر مشروطه در پی بازیابی همآمیزی جد و طنز و هجو باشیم باید در ایستگاه شعر ایرج میرزادمی تأمل کنیم و به شعر و طرز طنزوی نظری بیفکنیم. میدانیم که شعر ایرج ساده و روشن و بدون تقید است و طنز او نیز از این قاعده مستثنا نیست و در نهایت سادگی جریان دارد. ویژگی دیگر شعر او طنز سیاسی است که در مسامات شعرش حکمفرماست… او شوخ طبعی و نکته سنجی را با ساده گویی میآمیزد و در ابراز اندیشه و گفتارش هم دلیری نشان میدهد. )
تبار اشرافی ایرج ایرج نسب به گروهی از شاهزادگان قاجار میبرد که در سیاست و حکمرانی بر کشور سهم مؤثری نداشتند اما نسب و اشرافیت خود را کماکان حفظ کرده بودند. او همواره در دوگانگی تعلق اشرافی و همفکری و همدلی با تهیدستان و روح اعتراض به نابرابری اجتماعی در نوسان بود. شیوهی معاش او که پهلوبه ولخرجی میزد و سفرهای مداوم و تغییر شغلهای مکرر، همه نشان از نسب اشرافی او داشت. اما در نهایت نیز پایان عمر به عسرت گذراند و حاضر نشد مدیحہ سلطان بگوید وصله بستاند. در اشعارش نیز دولبهی منش اشرافی و نقد اجتماعی بزرگ منشانه و همراهی با اعتراضهای اجتماعی و عدالت طلبانه را توأمان میتوان دید.
یعقوب آژند در بررسی اشعار ایرج در هنگام ارجاع به تبار اشرافی او، داوری سختی در مورد او صورت میدهد؛ «ایرج شاهزادهای است گستاخ و کامروا و مفتخر به شاهزادگی خویش. به همه چیز از فراز مینگرد با نوعی تمسخر و استهزاء و عوام را تحقیر میکند و با هزل خود به آنها تفرعن میفروشد. )
مصداق مناسب توأمانی اشراف زادگی و دغدغهمندی در نزد ایرج را میتوان در عارف نامه دید که از یک سو به یکه تازان عرصه قدرت و کارکنان دستگاههای دولتی میتازد و آنها را دزدان اختیاری و دزدان اضطراری مینامد که این گروه دوم غیر از نوکری راهی ندارند و در بساط آهی. و از دیگر سوهم غم رعیت به تاراج رفته را میخورد و هم نقد ناآگاهی و جهالت مردمان میکند و توده مردم را فاقد شعور سیاسی و درک اجتماعی میداند. البته ایرج در نقد جهالت و ناآگاهی تودهی مردم تنها نبود ولی طبیعت زبان تند او در آزردن کسانی که دل در گرو مردم داشتند، بیتأثیر نبود.
این نقد را باید در کنار نقد او از محمدعلی شاه و احمدشاه و نیز امتناع از شاعر درباری بودن او قرار داد و همه را در یک مجموعه دیده ایرج فارغ از تعصب نابجا و با منش روشنفکری و آزاداندیشی به دغدغه اصلاح و آگاهسازی دل داده بود. دوسویگی را در مواجههی او با مفاهیم و در موقعیتمندیهای دیگر نیز میتوان سراغ گرفت.





