رمان دایی جان ناپلئون – ایرج پزشکزاد – بررسی

دایی جان ناپلئون

ایرج پزشکزاد

انتشارات صفی علیشاه

چاپ یازدهم

تعداد: سه هزار نسخه

قیمت: ۳۵۰۰ تومان

نمی‌دانم جزء آن آدم‌هایی هستید که کتاب‌های کلاسیک می‌خوانند یا جزء آن‌هایی هستید که این گونه کتاب‌ها را چندان دوست ندارند. اما اگر کلاسیک خوان حرفه‌ای باشید حتماً دن کیشوت را خوانده‌اید. سروانتس این رمان را در قرن هفده نوشته است و بسیاری آن را پدر رمان مدرن می‌نامند. نوشته سروانتس آن قدر گیرا است که هنوز بعد از چهار قرن می‌توان از خواندنش لذت برد. او در این رمان مردی مالیخولیایی را روایت می‌کند که بعد از خواندن کتاب‌های پهلوانی به سرش‌زده و فکر می‌کند خود یکی از این پهلوان‌های دوره گرد است. مردی به غایت لاغرمردنی که همواره در توهم به سر می‌برد و با دشمنانی فرضی در حال جنگ است. او آن قدر غرق دنیای خود ساخته خودش شده که حتی آسیاب بادی را نیز به جای پهلوانی قوی الجثه تصور می‌کند و به جنگش می‌رود. دایی جان ناپلئون هم شخصیتی مشابه دارد. آن قدر دایی جان شبیه دن کیشوت است که می‌توان حدس زد اگر سروانتس کتابش را در اوایل قرن بیستم و در ایران می‌نوشت، کارش بسیار شبیه به ایرج پزشکزاد می‌شد. البته یادآوری این نکته ضروری است که نباید شباهت دایی جان ناپلئون به دن کیشوت را، محصول تاثیر پزشکزاد از سروانتس دانست. پزشکزاد قصه خود را نوشته است. اما به هر حال این شباهت‌ها وجود دارد.

اولین شباهت، بی شک مالیخولیایی بودن شخصیت اول هر دو رمان است. هر دو شخصیت آدم‌هایی از طبقه متوسط‌اند که آن قدر نکاتی را تکرار کرده‌اند که دیگر باورشان شده است که آن وقایع اتفاق افتاده است. دایی جان که قبلاً استواری ساده از فوج قزاق بود، نبرد‌های ساده و ابتدایی‌اش را مرتباً برای دیگران تعریف می‌کند. او هر بار شاخ و برگ تازه‌ای به ماجرا می‌دهد. به طور مثال، اگر بار اولی که نبرد ممسنی را با تعداد سه چهار نفر تعریف کرده بود، دفعه بعد تعداد را به هفت هشت نفر افزایش می‌داد. اگر بار اول در این نبرد تنها از یک اسلحه استفاده شده بود، بار‌های بعد تعداد اسلحه‌ها افزایش می‌یافت و حتی تا توپ، تانک و یک ارتش مسلح نیز وارد میدان می‌شدند. اما نکته‌ای که سبب می‌شود تا دایی جان هر روز این خیال پروری‌ها را بیشتر باور کند، وجود کسی مثل مش قاسم است. او تمام صحبت‌های دایی جان را تائید می‌کند و علاوه بر آن نکته‌هایی را هم به ماجرا اضافه می‌کند. مش قاسم در این داستان درست همان نقشی را بازی می‌کند که سانچو پانزا در دن کیشوت. او همیشه کنار دایی جان حضور دارد و دستیار اوست. عقل مش قاسم هم، درست شبیه سانچو پانزا است. او هرچه را که دایی جان می‌گوید باور دارد و یا این گونه نشان می‌دهد. حتی مخالفت‌های گهگاهی او نیز از آن رو صورت می‌گیرد تا کار دایی جان را بزرگ نمایی بیشتری کند. با این همه دایی جان ناپلئون چند خصوصیت دارد که رمان جاودانه سروانتس آن‌ها را در خود نمی‌بیند و همین‌ها است که کار پزشکزاد را تبدیل به یک متن ایرانی می‌کند. نخستین خصوصیت حضور پررنگ عشق است در دایی جان ناپلئون. این حضور آن قدر پررنگ است که داستان با آن شروع می‌شود. راوی که هیچ وقت در طول داستان اسمی از او نمی‌شنویم، در روز سیزدهم مرداد، یک ربع به سه عاشق دختر دایی‌اش، یعنی دختر همان دایی جان ناپلئون می‌شود. اما حوادث بعدی داستان او را از لیلی دور می‌کند. یکی از این حادثه‌ها و مهمترین‌شان، دعوای پدر راوی با دایی جان است. او تمام تلاشش را می‌کند که این قضایا خاتمه یابد، اما نمی‌شود. سر همین دعوای خانوادگی است که آقاجان، پدر راوی، به این توهم خودبزرگ بینی دایی جان دامن می‌زند. او که توهم قدرتش در گذشته، خیلی کم بود و انگلیسی‌ها، چندان با او سر دشمنی نداشتند، حالا هر کاری را به آن‌ها نسبت می‌دهد. او گمان می‌کند که انگلیسی‌ها مدام در توطئه‌اند تا نابودش کنند. دایی جان را می‌توان سمبل تئوری توطئه دانست که همه چیز را در دخالت بیگانه می‌بیند.

دن کیشوت دارای شخصیت‌هایی است که اغلب می‌آیند و ‌می‌روند. شخصیت اصلی همان پهلوان سوادی است. اما در دایی جان شخصیت‌هایی در کنار اویند که هرکدام می‌توانند جذابیت خاص خود را داشته باشند. اسدالله میرزا، دون ژوانی است که با تکیه کلام «مومنت… مومنت» خود در بسیاری از صحنه‌ها تبدیل به شخصیت اول داستان می‌شود. دوستعلی، شمسعلی، خود راوی، لیلی، عزیزالسلطنه، شیرعلی قصاب و بقیه هم نقش‌هایی مهم در داستان دارند.

… و اما یکی از خصوصیت‌های مهم دیگر دایی جان ناپلئون، نقد اشرافیت تو خالی قاجاری است که تنها می‌خواهد به حفظ ظاهر بپردازد و طرفه آن که به همین هم نایل نمی‌شود. دختر عزیز السلطنه که دختری چاق و خل وضع است روزی ادعا می‌کند که باردار است و می‌خواهد برای بچه‌اش بلوز ببافد. خانواده برای حفظ آبرو، می‌خواهد که برای یک مدت کوتاه هم که شده، مردی را به عقد قمر در بیاورند. آسپیران غیاث آبادی، شوهر قمر می‌شود و این برای خانواده‌ای به ظاهر اشرافی و اصیل یک بی آبرویی به حساب می‌آید. از این نکته‌ها در داستان فراوانند. نقد این گونه اشرافیت و خانواده‌های اعیان بی اختیار ما را یاد اثر سترگ مارسل پروست می‌اندازد. او نیز خاندان اشرافی پاریس را درست در آستانه سده بیستم به نقد می‌کشد.

دایی جان ناپلئون با داشتن این همه مضمون، رمان خواندنی و جذابی است که هیچ وقت پرگویی نمی‌کند و شعار نمی‌دهد. با این که این روز‌ها و به دلیل کمبود وقت نمی‌توان کتاب‌های بیش از صد صفحه را به سادگی خواند، خواندن این رمان به تعداد صفحاتش غلبه می‌کند. شوخی‌های کلامی در رمان پزشکزاد به حدی است که خواننده را حسابی سر کیف می‌آورد. نمی‌دانم در رمان سروانتس هم این شوخی‌ها وجود دارد یا نه. در هر صورت، بهترین ترجمه‌ها نیز اغلب در برگرداندن بسیاری از شوخی‌های زبانی می‌مانند. در حالی که دایی جان ناپلئون می‌تواند به راحتی از این شوخی‌های لحظه‌ای و زبانی بهره ببرد. تکیه کلام‌هایی مثل «دروغ چرا، تا قبر… آآآ»، «مومنت… مومنت» نیز برای خواننده ایرانی بسیار جالب خواهد بود.

می‌توان از مناظر دیگری نیز این کتاب را مورد توجه قرار داد. نکته اول این است که به دلیل فقدان خاطره‌نویسی در ایران، دایی جان ناپلئون می‌تواند سند شفاهی قسمت‌هایی از تاریخ‌مان باشد. دیگر این که در دایی جان ناپلئون می‌بینیم که مدرنیته چطور وارد ایران شده و چه مسیری را طی کرده است و این‌ها نکات کمی برای یک کتاب نیستند.

پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]