جذابیتِ مرموز در فیلم توریست؛ چرا ما تشنه حل کردن پازلِ آدم‌های بی‌هویت هستیم؟

چرا تماشای کسی که نمی‌شناسیمش، از شناختن صمیمی‌ترین دوستانمان هیجان‌انگیزتر است؟ فیلم سینمایی توریست (The Tourist) با بازی جانی دپ و آنجلینا جولی، دقیقاً روی همین نقطه حساسِ روان‌بشر دست می‌گذارد. ما در این فیلم با یک «خلاء اطلاعاتی» مواجه می‌شویم که مغز برای پر کردن آن، حاضر است هر بهایی بپردازد. جذابیتِ مرموز، نه یک اتفاق، بلکه یک فرآیند پیچیده بیولوژیکی و تکاملی است. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چرا پنهان‌کاریِ الیز و ابهامِ فرانک، ما را مسحور خود می‌کند. از تحلیل‌های روان‌پزشکی درباره کشش به غریبه‌ها تا جزئیات فنی فیلم‌برداری در ونیز، سفری به اعماقِ لذتِ «ندانستن» خواهیم داشت و کالبدشکافی می‌کنیم که چرا مغز ما عاشق حل کردن پازلِ آدم‌های بی‌هویت است.

۰۱

شناسنامه فیلم سینمایی توریست (The Tourist 2010)

کارگردان: فلوریان هنکل فون دونرسمارک (Florian Henckel von Donnersmarck)
شرکت سازنده: کلمبیا پیکچرز (Columbia Pictures) و جی‌کی فیلمز
بازیگران اصلی:
– آنجلینا جولی (Angelina Jolie) در نقش الیز کلیفتون وارد
– جانی دپ (Johnny Depp) در نقش فرانک توپلو (توریست آمریکایی)
– پل بتانی (Paul Bettany) در نقش بازرس جان اکلسون
– تیموتی دالتون (Timothy Dalton) در نقش رئیس بازرسان

۰۲

داستان کلی؛ بازی موش و گربه در کوچه‌های ونیز

داستان با الیز (آنجلینا جولی) شروع می‌شود، زنی بسیار شیک و مرموز که تحت تعقیب پلیس فرانسه و اینترپل است. او نامه‌ای از معشوق سابقش، الکساندر پیرس، دریافت می‌کند که از او می‌خواهد به ونیز برود و در قطار، مردی را پیدا کند که قد و هیکلی شبیه به او داشته باشد تا پلیس را گمراه کند. او فرانک (جانی دپ) را انتخاب می‌کند، یک معلم ریاضی ساده‌لوح آمریکایی که برای درمان دل‌شکستگی‌اش به سفر آمده است. اما این فقط یک سفر توریستی ساده نیست. فرانک ناخواسته وارد یک بازی خطرناک می‌شود که در آن تبهکاران و پلیس فکر می‌کنند او همان الکساندر پیرس واقعی است که میلیون‌ها دلار پول دزدیده است. فیلم در حالی که زیبایی‌های بی حد و حصر ونیز را نشان می‌دهد، مخاطب را درگیر یک سوال بزرگ می‌کند: آیا فرانک واقعاً همان کسی است که نشان می‌دهد یا الیز دارد همه را بازی می‌دهد؟

۰۳

تحلیل روان‌شناختی؛ چرا ابهام باعث کشش عاطفی می‌شود؟

از منظر روان‌شناسی، چیزی به نام «اثر زایگارنیک» (Zeigarnik Effect) وجود دارد که می‌گوید ذهن ما کارهای ناتمام یا اطلاعاتِ ناقص را خیلی بهتر و طولانی‌تر از اطلاعات کامل به یاد می‌آورد. وقتی با شخصیتی مثل الیز یا فرانکِ مبهم روبرو می‌شویم، مغز ما یک «تسک ناتمام» باز می‌کند. ما جذب آدم‌های مرموز می‌شویم چون آن‌ها به ما اجازه می‌دهند «تخیل» کنیم. وقتی تمام ابعاد یک نفر روشن است، دیگر فضایی برای رویاپردازی باقی نمی‌ماند. در توریست، الیز نمادِ کمالِ دست‌نیافتنی و ابهامِ آگاهانه است. او با کم حرف زدن و نگاه‌های چندپهلو، یک «هاله» (Halo Effect) دور خودش می‌سازد که باعث می‌شود فرانک (و مخاطب) ناخودآگاه ویژگی‌های مثبتی را که شاید وجود ندارند، به او نسبت دهند. این کشش، در واقع تلاش مغز برای حل کردن پازلی است که به نظر می‌رسد جایزه‌ای بزرگ در انتهای آن نهفته است.

زنگ تفریح: وقتی جانی دپ از تخت خواب متنفر شد!

در یکی از سکانس‌های خنده‌دار فیلم، فرانک با پیژامه روی پشت‌بام‌های ونیز می‌دود. جانی دپ در مصاحبه‌ای لو داد که آن پیژامه‌ها از عمد دو سایز بزرگتر انتخاب شده بودند تا او را درمانده‌تر و خنده‌دارتر نشان دهند. جالب اینجاست که در طول فیلم‌برداری این صحنه، جانی دپ چندین بار روی سقف‌های لغزنده ونیز سر خورد و نزدیک بود واقعاً به داخل کانال آب بیفتد! او بعداً به شوخی گفت: «مرموز بودن خیلی سخته، وقتی مجبوری با یک پیژامه گل‌گشاد جلوی آنجلینا جولی بدوی!»

۰۴

سینماتوگرافی و نقش ونیز؛ شهرِ ماسک‌ها و هویت‌های پنهان

انتخاب ونیز (Venice) برای این فیلم تصادفی نیست. ونیز تاریخی طولانی در برگزاری کارناوال‌های ماسک دارد، جایی که هویت‌ها برای قرن‌ها پنهان می‌ماندند. جان سیل (John Seale)، مدیر فیلم‌برداری بزرگ این اثر، از نورپردازی‌های گرم و نرم استفاده کرده تا حسی شبیه به نقاشی‌های دوران رنسانس ایجاد کند. این سبک بصری باعث می‌شود که مخاطب احساس کند در یک رویای غبارآلود قدم می‌زند. وقتی محیط اطراف به خودیِ خود مبهم و تودرتو باشد، ابهامِ شخصیت‌ها هم طبیعی‌تر جلوه می‌کند. در واقع، ونیز در این فیلم فقط یک لوکیشن نیست، بلکه بازتابِ فیزیکیِ درونیاتِ شخصیت‌هاست؛ شهری که روی آب بنا شده و هر لحظه ممکن است چیزی زیرِ سطحِ آرامِ آن پنهان شده باشد.

۰۵

تکنیک نایاب؛ استفاده از «سکوت» برای افزایشِ قدرتِ کاراکتر

یکی از ابزارهای فنی که کارگردان برای مرموز نشان دادن الیز به کار برده، «اقتصاد در دیالوگ» است. در چهل دقیقه اول فیلم، الیز کلمات بسیار کمی به زبان می‌آورد. از نظر فنی در فیلمنامه‌نویسی، هر چه یک شخصیت کمتر حرف بزند، اطلاعاتی که ارائه می‌دهد باارزش‌تر به نظر می‌رسد. این تکنیک باعث می‌شود مخاطب به شدت روی حرکات بدن (Body Language) و میمیک صورت آنجلینا جولی تمرکز کند. وقتی ما مجبور می‌شویم برای فهمیدنِ منظورِ کسی تلاش کنیم، ناخودآگاه ارزشِ آن فرد در ذهن ما بالا می‌رود. این یک استراتژیِ قدیمی در سینمای کلاسیک است که در توریست به بهترین شکل احیا شده است.

۰۶

ریشه‌های تاریخی؛ بازسازیِ یک شاهکار فرانسوی

شاید خیلی‌ها ندانند که توریست در واقع نسخه بازسازی شده (Remake) یک فیلم فرانسوی به نام «آنتونی زیمر» (Anthony Zimmer) محصول سال ۲۰۰۵ است. فیلم اصلی بسیار سردتر و جدی‌تر بود. اما نسخه هالیوودی با اضافه کردنِ زرق و برق و ستاره‌های درجه یک، سعی کرد جنبه‌های «کشش جنسی و عاطفی» (Sexual Tension) را تقویت کند. تفاوت این دو نسخه در این است که در نسخه اصلی، ابهام باعث ترس می‌شد، اما در توریست، ابهام باعث «اشتیاق» می‌شود. این تغییر رویکرد نشان‌دهنده تفاوت سلیقه مخاطب جهانی در مواجهه با مفهومِ «غریبه» است؛ ما دوست داریم غریبه‌ها نه تهدید، بلکه فرصتی برای یک ماجراجوییِ عاشقانه باشند.

۰۷

جامعه‌شناسیِ غریبه؛ چرا به کسی که نمی‌شناسیم اعتماد می‌کنیم؟

جورج زیمل (Georg Simmel)، جامعه‌شناس بزرگ، مفهومی به نام «غریبه» دارد. او معتقد است غریبه کسی است که امروز می‌آید و فردا می‌ماند، اما هرگز به طور کامل جذبِ جمع نمی‌شود. غریبه‌ها برای ما جذابند چون آن‌ها «قضاوت» نمی‌کنند. فرانک در فیلم توریست، به الیز اعتماد می‌کند چون الیز هیچ‌چیز از گذشته‌ی ملال‌آورِ فرانک نمی‌داند. در روابط انسانی، مرموز بودن به ما اجازه می‌دهد «خودِ جدیدی» اختراع کنیم. الیز برای فرانک یک فرصت است تا از پیله‌ی یک معلم ریاضی ساده خارج شود. این همان دلیلی است که توریست‌ها در سفرهایشان کارهایی می‌کنند که در شهر خودشان هرگز انجام نمی‌دهند؛ چون در فضای ابهام، محدودیت‌های هویتی از بین می‌روند.

زنگ تفریح: جانی دپ، آنجلینا جولی و حمامی که هرگز تمام نشد!

در پشت صحنه فیلم، شایعه شده بود که جانی دپ و آنجلینا جولی در ابتدا اصلاً با هم کنار نمی‌آمدند. جانی دپ عادت داشت مدام سیگار برقی بکشد و آنجلینا جولی از بوی آن متنفر بود. از طرفی، جانی دپ فکر می‌کرد آنجلینا خیلی خشک و جدی است. اما یک بار در صحنه هتل، وقتی جانی دپ مجبور شد برای یک سکانس چندین ساعت در وان حمام بماند، آنقدر جوک‌های بی‌مزه تعریف کرد که آنجلینا جولی از خنده نمی‌توانست دیالوگ‌هایش را بگوید. بعد از آن روز، یخِ رابطه آن‌ها شکست و آن شیمیِ خیره‌کننده‌ای که در فیلم می‌بینید، شکل گرفت.

۰۸

اسرار پشت‌پرده؛ جابجایی‌های بزرگ در کستینگ

پروژه توریست یکی از پردردسرترین پیش‌تولیدهای تاریخ را داشت. در ابتدا قرار بود تام کروز (Tom Cruise) نقش فرانک را بازی کند و چارلیز ترون (Charlize Theron) نقش الیز را! حتی کارگردان هم قرار بود لاس هالستروم باشد. اما بعد از تغییرات زیاد، قرعه به نام جانی دپ و آنجلینا جولی افتاد. این تغییر در کستینگ (Casting)، ماهیت فیلم را عوض کرد. تام کروز احتمالاً فیلم را به یک اثر اکشن شبیه ماموریت غیرممکن تبدیل می‌کرد، اما جانی دپ با آن نگاه‌های سردرگم و بازیِ زیرپوستی‌اش، لایه «آسیب‌پذیری» را به شخصیت مرموز فیلم اضافه کرد که کلیدِ موفقیتِ عاطفی اثر شد.

۰۹

طراحی لباس؛ لباس به مثابهِ نقاب

کولین اتوود (Colleen Atwood)، طراح لباس افسانه‌ای، برای آنجلینا جولی لباس‌هایی طراحی کرد که یادآورِ شکوهِ دهه ۵۰ میلادی و بازیگرانی مثل آدری هپبورن بود. هر لباس الیز در فیلم، پیامی دارد. رنگ‌های خنثی (کرم، بژ، مشکی) باعث می‌شوند او در عینِ زیبایی، «غیرقابل نفوذ» به نظر برسد. در روان‌شناسی رنگ‌ها، این پالت رنگی نشان‌دهنده کنترل و رازداری است. در مقابل، فرانک را با لباس‌های معمولی و گاهی نامرتب می‌بینیم که نشان‌دهنده «بی‌دفاع بودن» او در برابر قدرتِ مرموز الیز است. طراحی لباس در این فیلم، نیمی از بارِ شخصیت‌پردازی مرموز را به دوش می‌کشد.

۱۰

سوءبرداشت‌ها؛ آیا توریست یک فیلم جاسوسی است؟

بسیاری از منتقدان در زمان اکران، فیلم را به خاطر «کم‌تحرک بودن» کوبیدند چون انتظار یک فیلم جاسوسی مثل «بورن» یا «جیمز باند» را داشتند. اما توریست در اصل یک «ادای دین» (Homage) به کمدی-رومانس‌های معمایی قدیمی مثل «معما» (Charade) است. سوءبرداشت اصلی این بود که مخاطب فکر می‌کرد باید با یک توطئه پیچیده جهانی روبرو شود، در حالی که هسته اصلی فیلم، «بازیِ هویت» بین دو نفر است. این فیلم بیشتر درباره «لذتِ فریب خوردن» است تا «دقتِ جاسوسی». اگر با این زاویه دید به تماشای آن بنشینید، ابهاماتش به جای آزاردهنده بودن، لذت‌بخش می‌شوند.

۱۱

روان‌پزشکیِ بالینی؛ سندرمِ کشش به ضدقهرمان

در روان‌پزشکی، پدیده‌ای داریم به نام «هایبرستوفیلیا» (Hybristophilia) که در فرم‌های خفیفش باعث می‌شود آدم‌ها جذب کسانی شوند که خطرناک یا خارج از قانون به نظر می‌رسند. مرموز بودنِ الیز در فیلم توریست، با هاله‌ای از «جرم و خطر» همراه است. این خطر باعث ترشح آدرنالین می‌شود که در مغز، پیوندی نزدیک با احساسِ هیجانِ عاشقانه دارد. ما جذب الیز می‌شویم چون او نماینده‌ی دنیایی است که در آن قوانینِ روزمره شکسته می‌شوند. مرموز بودن او، در واقع یک «دعوت‌نامه» برای تجربه خطری است که در زندگی امن و خسته‌کننده ما وجود ندارد.

۱۲

پایان‌بندی و پاداشِ پازل (بدون لو دادن داستان)

چرا پایان‌بندی فیلم‌هایی مثل توریست برای مغز لذت‌بخش است؟ چون مغز بعد از تحملِ یک دوره طولانی از «تعلیق» (Suspense)، نیاز به تخلیه دارد. این تخلیه اطلاعاتی، دوپامین شدیدی ترشح می‌کند. فیلم توریست با هوشمندی، قطعات پازل را طوری چیده که در لحظه آخر، تمام آن نگاه‌ها و سکوت‌ها معنا پیدا می‌کنند. لذتِ نهایی نه در خودِ «حقیقت»، بلکه در «فهمیدنِ اینکه چطور فریب خورده‌ایم» نهفته است. این فیلم به ما ثابت می‌کند که گاهی اوقات، پنهان کردن هویت نه برای آسیب زدن، بلکه برای محافظت از چیزی والاتر است؛ و همین پارادوکس است که جذابیتِ مرموز را ابدی می‌کند.

سوالات متداول هوشمند (Smart FAQ)

۱. آیا لوکیشن‌های فیلم توریست در ونیز واقعی هستند یا در استودیو ساخته شده‌اند؟
تقریباً تمام صحنه‌های خارجی و بسیاری از صحنه‌های داخلی فیلم در مکان‌های واقعی و تاریخی شهر ونیز فیلم‌برداری شده‌اند. هتل مشهور «دانیلی» که در فیلم می‌بینید، یکی از قدیمی‌ترین و مجلل‌ترین هتل‌های ونیز است که گروه تولید برای هفته‌ها بخش‌هایی از آن را اجاره کرده بودند. استفاده از لوکیشن‌های واقعی باعث شد تا اتمسفرِ جادویی و سنگینِ شهر به خوبی در بافتِ تصویر بنشیند و حسِ واقع‌گرایی فیلم تقویت شود. حتی صحنه‌های تعقیب و گریز با قایق در کانال‌های باریک ونیز با چالش‌های فنی فراوان و به صورت زنده اجرا شدند.
۲. چرا جانی دپ در این فیلم نسبت به نقش‌های دیگرش آرام‌تر و معمولی‌تر به نظر می‌رسد؟
این یک انتخاب آگاهانه از سوی جانی دپ و کارگردان بود تا تضاد شدیدی بین او و شخصیتِ بسیار کاریزماتیک الیز ایجاد شود. دپ می‌خواست نقش یک «آدم معمولی» (Everyman) را بازی کند که مخاطب بتواند خودش را جای او بگذارد و با او وارد دنیای پرزرق‌وبرقِ الیز شود. این سادگی در رفتار و پوشش، در واقع بخشی از استراتژی فریبِ داستان است که در نهایت به نفعِ چرخشِ داستانی پایان فیلم تمام می‌شود. در واقع، بازیِ کنترل‌شده‌ی دپ اجازه می‌دهد که مرموز بودنِ آنجلینا جولی بیشتر به چشم بیاید و تعادل دراماتیک حفظ شود.
۳. آیا جواهراتی که آنجلینا جولی در فیلم استفاده می‌کند واقعی هستند؟
بله، بسیاری از جواهراتی که آنجلینا جولی در سکانس‌های مهمانی بر تن دارد، جواهرات عتیقه و بسیار گران‌قیمتی بودند که تحت تدابیر امنیتی شدید به صحنه آورده می‌شدند. یکی از مشهورترین قطعات، گردنبندی است که از یک تیترای (تاج) قدیمی متعلق به قرن نوزدهم بازسازی شده بود تا با استایلِ کلاسیک او همخوانی داشته باشد. استفاده از اشیاء واقعی و لوکس، به شخصیت الیز یک اصالت و سنگینیِ خاص بخشیده که در بازتولیدِ حسِ مرموز بودن او نقش بسزایی دارد. طراح لباس معتقد بود که درخششِ واقعی الماس‌ها بر نحوه نگاه کردن و اعتماد به نفسِ بازیگر تاثیر مثبت می‌گذارد.
۴. انتقاد اصلی منتقدان به فیلم توریست در زمان اکران چه بود؟
منتقدان بیشتر به «فقدان شیمیِ کافی» بین دو بازیگر اصلی و ریتمِ کند فیلم خرده می‌گرفتند که البته بعدها بسیاری از تماشاگران با آن مخالفت کردند. برخی معتقد بودند که فلوریان هنکل فون دونرسمارک، بعد از ساخت فیلم جدیِ «زندگی دیگران»، نباید سراغ یک اثرِ سرگرم‌کننده و هالیوودی می‌رفت. اما واقعیت این است که فیلم قصد داشت یک سبکِ فراموش‌شده از سینمای «شیک و معمایی» را احیا کند که با استانداردهای مدرنِ اکشن متفاوت بود. به همین دلیل، فیلم در گیشه جهانی بسیار موفق عمل کرد اما در جلب نظر منتقدانِ سخت‌گیرِ آمریکایی کمی ناموفق بود.
۵. چه ارتباطی بین موسیقی متن فیلم و القای حسِ ابهام وجود دارد؟
موسیقی متن ساخته جیمز نیوتن هاوارد (James Newton Howard)، ترکیبی از ملودی‌های رمانتیک فرانسوی و ضرب‌آهنگ‌های تعلیق‌زای ایتالیایی است. موسیقی به جای اینکه حسِ ترس ایجاد کند، نوعی «کنجکاویِ مجلل» را در شنونده بیدار می‌کند که کاملاً با تمِ فیلم سازگار است. در لحظاتی که شخصیت‌ها سکوت کرده‌اند، موسیقی به عنوانِ صدای درونی آن‌ها عمل کرده و لایه‌های پنهانِ عواطفشان را افشا می‌کند. استفاده از سازهای زهی و آکاردئون در بخش‌های مربوط به ونیز، حسِ شناور بودن و عدمِ قطعیت را به خوبی به مخاطب القا می‌کند.
۶. آیا تکنیک‌های کارگردانی فیلم توریست تحت تاثیر آثار آلفرد هیچکاک بوده است؟
بله، کارگردان به صراحت اعلام کرده که فیلم توریست یک نامه عاشقانه به سبکِ هیچکاک، به ویژه فیلم «گرفتن یک دزد» است. استفاده از «مک‌گافین» (MacGuffin) – همان پول‌های دزدیده شده که همه دنبالش هستند – یک تکنیک کاملاً هیچکاکی است که تمرکز را از هدفِ اصلی به سمت روابط شخصیت‌ها می‌برد. همچنین نوعِ نگاه به زن به عنوان یک موجودِ اثیری، قدرتمند و در عین حال آسیب‌پذیر، از امضاهای کلاسیک هیچکاک است که در اینجا توسط آنجلینا جولی بازآفرینی شده است. فیلم تلاش می‌کند تا تعلیق را از طریق «موقعیت‌های غیرمنتظره» برای یک آدم معمولی ایجاد کند که هسته‌ی اصلی سینمای هیچکاک است.
۷. چرا با وجود نقدهای منفی، این فیلم همچنان در لیست محبوبِ بسیاری از مخاطبان باقی مانده است؟
دلیل اصلی این ماندگاری، «زیبایی‌شناسیِ بی‌نقص» و آرامشی است که فیلم در دنیای پرآشوبِ امروز به مخاطب هدیه می‌دهد. توریست یک فرارِ کامل (Escapism) از واقعیت است؛ سفری به زیباترین شهر جهان با زیباترین ستاره‌های سینما و یک معمای سرگرم‌کننده. تماشاگران معمولاً به دنبال حسِ خوبی هستند که از تماشای یک بازیِ هوشمندانه و پایان‌بندیِ رضایت‌بخش به دست می‌آید، چیزی که توریست به خوبی ارائه می‌دهد. این فیلم ثابت کرد که گاهی اوقات، ترکیبِ درستِ ستاره‌ها و اتمسفر، قدرتمندتر از نظراتِ سخت‌گیرانه‌ی منتقدانِ سینمایی عمل می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

فیلم توریست، مسترکلاسی در نمایشِ قدرتِ ابهام و «جذابیتِ مرموز» است. این اثر با هوشمندی تمام نشان می‌دهد که چگونه ندانستنِ هویتِ واقعیِ یک فرد، می‌تواند شعله‌های کنجکاوی و اشتیاق را در ما روشن کند. ما در این فیلم یاد می‌گیریم که پنهان‌کاری همیشه به معنای فریب نیست، بلکه گاهی ابزاری است برای بازتعریفِ خود در دنیایی که مدام می‌خواهد ما را در جعبه‌های مشخص قرار دهد. توریست با ترکیبِ هنرمندانه‌ی سینماتوگرافیِ خیره‌کننده، طراحی لباسِ مفهومی و بازی‌های کنترل‌شده، به یکی از نمادهای سینمای معمایی-رومانتیک مدرن تبدیل شده است. در نهایت، این فیلم به ما یادآوری می‌کند که جذاب‌ترین پازلِ جهان، «انسان» است و تا زمانی که بخشی از هویتِ ما پنهان بماند، کشش و زیبایی هم پابرجا خواهد بود.

رازِ جذابیتِ شما در چیست؟

آیا شما هم فکر می‌کنید آدم‌های مرموز جذاب‌ترند یا ترجیح می‌دهید همه چیز از همان ابتدا شفاف باشد؟ اگر جای فرانک بودید، آیا به غریبه‌ای مثل الیز در قطار اعتماد می‌کردید؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را درباره این فیلم و جادویِ بازیِ جانی دپ و آنجلینا جولی در بخش دیدگاه‌ها برای ما بنویسید. ما تمام نظرات شما را با دقت می‌خوانیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]