معرفی کتابی در مورد نلسون ماندلا و منتخبی از سخنان او / نوشته ریچارد استنگل

0

در نوامبر ۲۰۱۰، نام ریچارد استنگل، روزنامه‌نگار، سردبیر مجله تایم و نویسنده کتاب «نلسون ماندلا؛ تصویری از یک مرد فوق‌العاده» در شمار «۵۰ نام قدرتمند» جهان بود که مجله نیوزویک برگزید. او در ۲۰۱۲ با ساخت فیلم «تصویری از ارتجاع» که به بررسی حادثهٔ ۱۱ سپتامبر می‌پرداخت، جایزه اِمی را در بخش فیلم‌های مستند و خبری از آن خود ساخت و در همان سال، پس از آنکه مجله تایم به عنوان «مجله سال» برگزیده شد، در مقام سردبیر تایم جایزهٔ مجلهٔ ملی را دریافت کرد. مشهورترین اثر استنگل حاصل همکاری‌اش با نلسون ملاندلا در تالیف زندگی‌نامه خودنوشت ماندلا است که در سال ۱۹۹۵ با نام راه دشوار آزادی چاپ شد. «نلسون ماندلا؛ تصویری از یک مرد فوق‌العاده» در ماه آوریل ۲۰۱۲ منتشر شده‌است. استنگل در این کتاب کوشیده تا با تکیه بر تجربیات و ارتباط مستقیمش با نلسون ماندلا، بار دیگر این مبارز خستگی‌ناپذیر را تصویر و توصیف کند.


نلسون ماندلا

نویسنده:ریچارد استنگل

مترجم:نگار نادور -محمد احدی

انتشارات:انتشارات گرایش تازه

تعداد صفحه‌ها:۲۲۴ صفحه


تظاهر به شجاعت، نه تنها شما را شجاع نشان می‌دهد بلکه شما به راستی تبدیل به یک فرد شجاع می‌شوید.


او برخی اوقات این سخن را از گاندی نقل می‌کند: «همان تغییری باشید که در جستجویش هستید.»


از او پرسیدم که آیا تا به حال ترسیده یا نه؛ طوری به من نگاه کرد که گویی با یک آدم عقب مانده سر و کار دارد و گفت: «معلوم است که می‌ترسیدم. فقط یک احمق نمی‌ترسد.» البته او گفت که همیشه تمام تلاشش را می‌کرد تا ترسش را مخفی کند؛ چون نمی‌خواست دیگران حس کنند که او ترسیده است. او به من یاد داد که معنای شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است.


ماندلا می‌دانست که مطمئن‌ترین راه برای خنثی‌سازی یک استدلال، گوش دادن صبورانه به دیدگاه‌های مخالف است.


ترسوها قبل از مرگ چندین بار می‌میرند. شجاع فقط یکبار طعم مرگ را می‌چشد.


او اعتقاد داشت که با رفتار محترمانه حتی با کسانی که شاید سزاوار چنین رفتاری نباشند، می‌توان در آنها نفوذ کرد تا رفتاری محترمانه‌تر نسبت به بقیه در پیش گیرند.


نترس بودن، حماقت است. شجاعت یعنی اینکه اجازه ندهید ترس بر شما غلبه کند.


منظور از بلوغ آن نیست که شما همیشه بدانید که چکار کنید و چطور آن را انجام دهید؛ بلکه آن است که شما بتوانید هیجانات و خشم خود را کنترل کرده و دنیا را همان‌گونه که هست، ببینید.


نلسون ماندلا در طی دوران حیات خود آموزگاران بسیاری داشته که بزرگترین آنها، زندان است.


این طنین گفته‌ای معروف از ماندلا در مورد هنر متقاعد سازی است: به مغز افراد رجوع نکن بلکه به قلب آنان دسترسی پیدا کن.

او درک کرده بود که بیان خشم، قدرتش را کاهش می‌دهد و فرو بردن آن، موجب افزایش قدرتش می‌شود اما بیشتر این امر، تنها برای نمایش بود.


ماندلا از همان بدو کار فهمید که لبخندش بخشی از قدرتش به حساب می‌آید.


معنای شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است.


او با مخالفین خود راحت‌تر بود تا با کسانی که احساسات خود را مخفی می‌کردند.


ماندلا همه چیز را تحمل می‌کرد جز تعصب.


رنج جسمانی در قیاس با آسیب و رنج این پیوندهای عاطفی، چیزی به حساب نمی‌آید.


هر شخص مجموعه‌ای است از کارهایی که انجام داده است.


در واقع، چیزی که معمولاً موجب رنجش او می‌شد، مشکلات کوتاه مدتی بود که موانعی بر سر راه اهداف بلند مدت او محسوب می‌شدند.


ماندلا یکبار به من گفت: «خیلی‌ها فکر می‌کنند که من بیش از حد به خوبی افراد ایمان دارم. به هر حال این انتقادی است که من باید آن را بپذیرم و سعی کرده‌ام این موضوع را تا حدی تعدیل کنم اما با این همه به عقیده من این کار مفید است و اگر مبنا را بر درستی و صداقت دیگران بگذاری، کار درستی است؛ من به این موضوع اعتقاد دارم.»


ماندلا نیز از این موضوع آگاه بود که تصاویر و ظواهر، قدرت بسیاری در شکل‌دهی درک دیگران از ما دارند


یک رهبر خوب، عقیده خود را به‌طور صریح بیان نکرده و دیگران را مجبور به پیروی از خود نمی‌کند. او به مطالب گفته شده گوش فرا می‌دهد و آنها را خلاصه و طبقه‌بندی می‌کند؛ سپس با جستجوی عقیده کلی و تلاش برای هدایت افراد، به اقدام مورد نظر خود مبادرت می‌ورزد

 


ماندلا دریافت که هیچ چیز مثل درخواست کمک از دیگران، نمی‌تواند آنها را با شما متحد کند زیرا وقتی به دیگران مراجعه می‌کنید، همبستگی آنها را با خود تقویت می‌کنید.


بیشتر اشتباهاتی که او در طی حیاتش مرتکب شده، ناشی از اقدامات عجولانه بوده تا فعالیت‌هایی که با آرامش بیش از حد انجام داده است.
باران
ماندلا تأملی کرد و از پنجره به بیرون نگریست؛ سپس گفت: «انسان‌ها می‌آیند و می‌روند. من آمده‌ام و هنگامی که زمانش برسد، خواهم رفت.» حتی این بیاناتش نیز فروتنانه بود.


بلکه عدم تمایل او به دیدن جنبه تاریک شخصیتی افراد است. او می‌داند که هیچ‌کس خوب مطلق یا بد مطلق نیست. یک روز در مورد یک زندانی صحبت می‌کردیم که در جزیره روبن، رقیب ماندلا بود و فهرستی از شکایات در مورد او را تنظیم کرده بود. وقتی نظر ماندلا را در مورد آن مرد جویا شدم، اشاره‌ای به خصومت او نکرد و گفت: «آنچه من از او یاد گرفتم، توانایی‌اش برای سخت کارکردن بود.» او همواره به دنبال جنبه‌های مثبت و سازنده است؛ تصمیم می‌گیرد که از نکات منفی چشم‌پوشی کند و برای این کار دو دلیل دارد: اول اینکه از روی غریزه، خوبی‌های افراد را می‌بیند و دوم اینکه اعتقاد دارد، مشاهده خوبی در دیگران، احتمالاً می‌تواند در واقعیت نیز ازآنها انسان‌های بهتری بسازد.


تمام اصول برابر نیستند و شما باید مزیت‌های نسبی را انتخاب کنید.


باور او به قدرت عشق در زندان بیشتر و عمیق‌تر شد. یکبار به من گفت: «وقتی زنی را دوست داری، عیب‌هایش را نمی‌بینی. عشق همه چیز است. تو به چیزهایی که بقیه ممکن است در مورد آن زن، ناپسند تلقی کنند، توجه نداری. تو تنها عاشق او هستی.»


او فرد تند و چابک یا آسان‌گیری نیست. او می‌خواهد درایده‌ها غوطه‌ور شود. اگر زمان معینی برای هر دونده در مسابقه در نظر بگیریم (کم، متوسط و زیاد)، می‌توان گفت که ماندلا یک دونده استقامت (درازمدت) و یک متفکر درازمدت بود


درست است که اگر سرعت نداشته باشیم، ممکن است فرصت‌هایی را از دست بدهیم اما در بسیاری از مواقع نیز ممکن است برخورد یا کار بهتری را در صورت کم کردن از عجله و شتاب خود ارائه دهیم و بتوانیم در درازمدت به این بازی ادامه دهیم. بهتر است آهسته و پیوسته حرکت کنیم تا برای نشان دادن ظاهری مصمم از خود، سریع و پرشتاب عمل کنیم.


شرایط در کنار اصول تعیین‌کننده، راهبرد می‌باشند.


«عجله نکنید! فکر کنید، اوضاع را سبک و سنگین کنید و بعد اقدام کنید.»


در زندان، او در طی بیش از بیست سال، رونوشتی از هر نامه‌ای که می‌نوشت، تهیه کرده و فهرستی دقیق از تمامی نامه‌های دریافتی خود با ذکر تاریخ دریافت و زمان جوابگویی به نامه مزبور، نزد خود نگهداری می‌کرد. او تا پیش از ازدواج با «گراسا ماشل»، در یک قسمت از تخت دو نفره خود می‌خوابید و از قسمت دیگر آن استفاده نمی‌کرد.


در نهایت از نظر ماندلا شناخت دشمن نه تنها تاکتیکی عملی بلکه عملی احساسی محسوب می‌شود.


ماندلا که تا حدی زندانبان‌ها را تحت‌تأثیر قرار داده بود، توانست برخی از دشمنانش را به متحدین خود تبدیل کند.


دیدن نیکی‌های دیگران، امکان بروز رفتار بهتر از سوی آنها را افزایش می‌دهد.


با وجود آنکه او مرد با وجودی است اما نمی‌گوید که قضاوت بر اساس ظاهر بی معنی است. ظاهر اهمیت دارد و ما تنها یکبار این امکان را داریم تا تأثیر اولیه را ایجاد کنیم.


او به من یاد داد که معنای شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است.


نترس بودن، حماقت است. شجاعت یعنی اینکه اجازه ندهید ترس بر شما غلبه کند.


شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است.


منظور از بلوغ آن نیست که شما همیشه بدانید که چکار کنید و چطور آن را انجام دهید؛ بلکه آن است که شما بتوانید هیجانات و خشم خود را کنترل کرده و دنیا را همان‌گونه که هست، ببینید.


او مرد بزرگی است؛ نه به‌خاطر اینکه هیچ نقطه ضعفی نداشته بلکه به این دلیل که بر نقاط ضعف خود غلبه کرده است


ماندلا می‌گفت که وقتی دل دشمن خودتان را به دست می‌آورید، هیچ‌گاه کینه‌ورزی نکنید. بزرگترین پیروزی شما زمانی است که شما بیش از همیشه بخشنده باشید؛ تحت هیچ شرایطی آنها را تحقیر نکنید


با تغییر شرایط، شما باید راهبرد و حتی ذهنیت خودتان را تغییر دهید. این کار، بی‌ارادگی نیست بلکه مصلحت اندیشی است.


سبک عمده رهبری، هدایت به سمت جلو نبود بلکه بیشتر به گوش دادن و رسیدن به اتفاق نظر، ارتباط داشت.


از نیروبخشی به سایرین است که ما رهبری و ایده‌های خود را اجرایی می‌کنیم که این مسئله در تمامی جنبه‌های زندگی نیز ارزشمند است.


ماندلا در وضعیت‌های آشفته و متلاطم آرام است و سعی در آرام کردن دیگران دارد. در حقیقت، او منبع آرامش است. اگر کنترل خود را از دست بدهید، کنترل موقعیت را از دست داده‌اید.


او هیچ‌گاه نرمخویی یا حساسیت دوران جوانی را از دست نداد و تنها پوسته‌ای سخت و غیر قابل نفوذ را برای محافظت از آن ایجاد نمود.


در ماه‌های ابتدایی مصاحبه‌هایمان، زمانی که در مورد برخوردهای ماندلا با پلیس و فعالیت‌های زیرزمینی او صحبت می‌کردیم، از او پرسیدم که آیا تا به حال ترسیده یا نه؛ طوری به من نگاه کرد که گویی با یک آدم عقب مانده سر و کار دارد و گفت: «معلوم است که می‌ترسیدم. فقط یک احمق نمی‌ترسد.» البته او گفت که همیشه تمام تلاشش را می‌کرد تا ترسش را مخفی کند؛ چون نمی‌خواست دیگران حس کنند که او ترسیده است. او به من یاد داد که معنای شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است.


او هیچ حریم خصوصی در زندان نداشت. وقتی نخستین بار به سلول قدیمی ماندلا در جزیره «روبن» رفتم، زبانم بند آمد؛ فضای آن برای یک انسان کافی نبود و تقریباً حجمی به اندازه بدن خود ماندلا داشت که به همین دلیل وقتی دراز می‌کشید، نمی‌توانست پاهایش را دراز کند. مشخص بود که زندان، شخصیت و ظاهر او را کاملاً شکل داده است


نیاز اصلی هریک از ما چیزی است که ما را از دنیا دور کند و حس خوشی و رضایت خاطر را به ما ارزانی می‌دارد، جایی دور از بقیه. همان‌طور که ماندلا می‌گوید: «تو باید باغ خودت را پیدا کنی.»


ماندلا می‌دانست که هیچ‌گونه روش تضمینی برای پیشگیری از حملات رقیبان وجود ندارد اما به این امر اعتقاد داشت که با تحت حمایت قرار دادن آنها، حداقل می‌تواند کاری کند که در مورد رقابت خود تجدید نظر کنند و از سویی به رقیبان آن قدر نزدیک باشد که عملکردشان را زیر نظر بگیرد.


“دشمنِ دشمن من، دوست من است”


برخی اوقات رهبری مستقیم، قبول اشتباه است ولو آنکه هیچ‌کس دیگری شما را به آن متهم نکرده باشد.


«رهبری مستقیم» به معنی انجام آن دسته از کارهایی است که ضرورتاً موجب جلب توجه نمی‌شوند.


«رهبری مستقیم» معانی بسیاری دارد.


معنای شجاعت، نترسیدن نیست؛ بلکه یادگیری چگونگی غلبه بر ترس است


وقتی نخستین بار به سلول قدیمی ماندلا در جزیره «روبن» رفتم، زبانم بند آمد؛ فضای آن برای یک انسان کافی نبود و تقریباً حجمی به اندازه بدن خود ماندلا داشت که به همین دلیل وقتی دراز می‌کشید، نمی‌توانست پاهایش را دراز کند. مشخص بود که زندان، شخصیت و ظاهر او را کاملاً شکل داده است: هیچ فضایی برای حرکات و احساسات اضافی وجود نداشت و همه چیز باید منظم و مرتب می‌شد.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.