فیلم سکوت بره‌ها – معرفی و بررسی و نقد – The Silence of the Lambs (1991)

0

کارگردان: جاناتان دمی

فیلمنامه نویس: تد تالی

بر اساس: رمانی به قلم توماس هریس

سال تولید: ۱۹۹۱

در سال ۱۹۹۰، کلاریس استارلینگ از آموزش FBI خود در آکادمی FBI کوانتیکو، ویرجینیا توسط جک کرافورد از واحد علوم رفتاری دفتر کنار گذاشته شد. او را به مصاحبه با هانیبال لکتر، روانپزشک سابق و قاتل سریالی آدم خوار زندانی منصوب می‌کند. کرافورد معتقد است که بینش لکتر می‌تواند در تعقیب یک قاتل زنجیره‌ای روانی به نام “بوفالو بیل” که زنان جوان را می‌کشد و پوست آن‌ها را از بدنشان جدا می‌کند مفید باشد.

در بیمارستان ایالتی بالتیمور برای مجنونان جنایتکار، دکتر فردریک چیلتون قبل از اینکه او را تا سلول لکتر اسکورت کند، به استارلینگ پاس بدی می‌دهد. اگرچه لکتر در ابتدا خوشایند و مؤدب بود، با مصاحبه استارلینگ بی‌تاب می‌شود و او را رد می‌کند. در حین خروج، زندانی به نام میگز به او توهین می‌زند. لکتر که این کار را یک عمل «بی‌نظیر زشت» می‌داند، با استارلینگ تماس می‌گیرد و به او می‌گوید که به دنبال بیمار قدیمی‌اش بگردد. این او را به یک انبار می‌برد، جایی که او یک شیشه حاوی سر بریده یک مرد را کشف می‌کند. او نزد لکتر برمی‌گردد که می‌گوید این مرد با بوفالو بیل مرتبط است. او به بوفالو بیل پیشنهاد می‌کند به شرطی که از چیلتون که از او متنفر است جدا شود. یکی دیگر از قربانیان بوفالو بیل با پروانه سر مرگ در گلویش پیدا شد.

بوفالو بیل کاترین مارتین، دختر یک سناتور ایالات متحده را ربود. کرافورد به استارلینگ اجازه می‌دهد تا یک معامله جعلی را به لکتر پیشنهاد دهد و قول می‌دهد در صورت ارائه اطلاعاتی که به آن‌ها در دستگیری بوفالو بیل و نجات کاترین کمک می‌کند، به زندان منتقل شود. درعوض، لکتر از استارلینگ پول می‌خواهد و در ازای اطلاعات شخصی، سرنخ‌هایی درباره بیل بوفالو ارائه می‌کند. استارلینگ در ده سالگی به لکتر از قتل پدرش می‌گوید. چیلتون مخفیانه مکالمه را ضبط می‌کند و فریب استارلینگ را برای لکتر فاش می‌کند قبل از اینکه به او معامله متفاوتی بدهد. لکتر موافقت می‌کند و به ممفیس می‌رود، جایی که با سناتور مارتین ملاقات می‌کند و او را عذاب می‌دهد، سپس اطلاعات نادرستی در مورد بیل بوفالو به او می‌دهد، از جمله اینکه نام او “لوئیس فرند” است.

استارلینگ متوجه می‌شود که “لوئیس فرند” شبیه “سولفید آهن” است – طلای احمق. او به ملاقات لکتر که اکنون در سلولی در دادگاه تنسی زندانی است، می‌رود و حقیقت را درخواست می‌کند. لکتر می‌گوید تمام اطلاعات مورد نیاز او در پرونده Buffalo Bill موجود است، سپس اصرار می‌کند که به فروش قبلی خود ادامه دهد. او یک حادثه دردناک دوران کودکی را بازگو می‌کند که در آن شنیدن بره‌های بهاری در مزرعه یکی از بستگانش در مونتانا ذبح می‌شد. لکتر حدس می‌زند که استارلینگ امیدوار است که نجات کاترین به کابوس‌های تکراری او از فریاد زدن بره‌ها پایان دهد. لکتر پرونده‌های بیل بوفالو را به استارلینگ برمی‌گرداند که چیلتون می‌رسد و پلیس او را از ساختمان اسکورت می‌کند. بعد از ظهر همان روز، لکتر نگهبانان خود را می‌کشد، از سلول خود می‌گریزد و ناپدید می‌شود.

استارلینگ حاشیه‌نویسی پرونده لکتر را تجزیه و تحلیل می‌کند و متوجه می‌شود که بوفالو بیل اولین قربانی خود، فردریکا بیمل را می‌شناسد. استارلینگ به زادگاهش در اوهایو سفر می‌کند و متوجه می‌شود که بیمل و بوفالو بیل خیاط بوده‌اند. در خانه فردریکا، او متوجه لباس‌های ناتمام و الگو‌های لباسی می‌شود که شبیه تکه‌های پوستی که از قربانیان برداشته شده است. او با کرافورد تماس می‌گیرد و می‌گوید که بوفالو بیل با پوست انسان «کت و شلوار» درست می‌کند. کرافورد در حال حاضر در مسیر دستگیری است، با ارجاع به یادداشت‌های لکتر با آرشیو بیمارستان و یافتن مردی به نام جیم گامب، که معتقد است ترنس‌جنس‌گرا است اما برای درخواست عمل جراحی تغییر جنسیت بسیار دیوانه‌تر از آن تلقی می‌شود. استارلینگ به مصاحبه با دوستان فردریکا ادامه می‌دهد در حالی که کرافورد و یک تیم نجات گروگان FBI به آدرس گامب در ایلینوی یورش می‌برند و خانه را خالی می‌بینند. در همین حال، استارلینگ برای مصاحبه با شخص دیگری که فردریکا را می‌شناخت، می‌رود. در خانه، او با «جک گوردون» ملاقات می‌کند، اما پس از مشاهده ر‌ها شدن پروانه سر مرگ، متوجه می‌شود که او گامب است. او را به زیرزمین غارنشین تعقیب می‌کند و کاترین را در یک چاه خشک به دام افتاده می‌یابد. در یک اتاق تاریک، گامب با عینک دید در شب به دنبال استارلینگ می‌رود، اما با خم کردن هفت تیر خود، خود را نشان می‌دهد. استارلینگ به سرعت واکنش نشان می‌دهد و به گامب شلیک می‌کند.

در جشن فارغ التحصیلی آکادمی FBI، استارلینگ از لکتر که در فرودگاه بیمینی است تماس تلفنی دریافت می‌کند. او به او اطمینان می‌دهد که قصد تعقیب او را ندارد و از او می‌خواهد که لطفش را برگرداند، که او می‌گوید نمی‌تواند. لکتر متعاقباً تلفن را قطع می‌کند زیرا “یک دوست قدیمی برای شام دارد”. او یک چیلتون تازه وارد را در میان جمعیت دنبال می‌کند.

دیالوگ

دکتر هانیبال لکتر (آنتونی هاپکینز):

تو خیلی آدم جاه‌طلبی هستی، درسته؟ می‌دونی با اون کیف قشنگ و کفش ارزون‌قیمتت به نظرم چجوری میای؟ … یه دهاتی … که بَزَک کرده، سعی می‌کنه دلفریب باشه. که البته زیاد خوش سلیقه‌ام نیست. تغذیه مناسب استخونای قوی‌ای برات ساخته … ولی به هر حال به نسل همون سفیدپوستای آشغال بدرنخور تعلق داری. درسته مأمور استارلینگ؟ (در چشم‌های او خیره مانده است، منتظر جواب نمی‌ماند) در ضمن این لهجه‌ای که به شکلی اسفناک سعی در پنهان کردنش داری متعلق به ویرجینیای غربیه … پدرت چیکاره بود، ها؟ تو معدن زغال سنگ کار می‌کرد؟ همیشه بوی گندِ نفتِ چراغ نفتی نمی‌داد؟ می‌دونی پسرا یه دختری مثل تو رو با چه سرعتی بدست میارن؟ … همه اون پسرهای خسته کننده که بوی گند میدن و تمام زندگیشون روی صندلی پشتیِ ماشیناشونه … همه این‌ها در حالیه که تو رؤیای خارج شدن از اون وضعیت رو تویِ سرت داشتی، خارج شدن و رفتن به هر کجا که شد … حتا رفتن و رسیدن به جای دوری مثل اف بی آی … (پرونده‌ای که استارلینگ به او داده بود تا مطالعه کند را در محفظه‌ای مخصوص گذاشته و به طرفش هل می‌دهد) یه بار یه آمارگیر سعی کرد منو محک بزنه … جیگرش رو با لوبیا و یه شراب ملایم خوردم … حالا پرواز کن و برگرد به مدرسه‌ات استارلینگ کوچولو … پرواز کن، پرواز کن، پرواز کن، پرواز کن …

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.