زندگینامه ایلان ماسک، کارآفرین و صاحب شرکتهای تسلا و اسپس ایکس

تا حالا فکر کردهاید که چه چیزی یک انسان را از یک آدم عادی به کسی مثل ایلان ماسک تبدیل میکند؟ آیا همهچیز فقط به هوش بالا و تلاش شبانهروزی برمیگردد یا پشت این چهره مشهور، داستانهایی کمتر شنیدهشده وجود دارد؟ ایلان ماسک نهفقط بهعنوان مؤسس شرکت تسلا و اسپیسایکس، بلکه بهعنوان یک پدیده فرهنگی شناخته میشود که ذهنها را در سراسر دنیا درگیر کرده است. در جایی خوانده بودم که یک معلم مدرسه، وقتی بچهها درباره ایلان ماسک حرف میزنند، میگوید: «او فقط یک مهندس نیست، او آینده را طراحی میکند». اینکه کسی از آفریقای جنوبی بیاید، با لهجهای متفاوت وارد دنیای فناوری آمریکا شود و بعد از دو دهه تبدیل به یکی از تأثیرگذارترین افراد جهان شود، چیزی فراتر از یک مسیر شغلی عادی است. خودِ نام «ایلان ماسک» حالا با نوآوری، ریسکپذیری و گاهی هم جنجال گره خورده است. بههمین دلیل است که بررسی زوایای پنهان زندگی و فعالیتهای ایلان ماسک میتواند فراتر از یک نگاه بیوگرافیکی ساده باشد. در این نوشتار، به داستانهایی میپردازیم که شاید تا امروز از ایلان ماسک نشنیده باشید و تصورتان از او را کمی دگرگون کند.
شاید سالها فکر کردهاید که ایلان ماسک همیشه همینقدر موفق و مورد توجه بوده، اما او هم زمانی کودکی تنها، خجالتی و گریزپا بوده که بیشتر وقتش را صرف خواندن کتابهای علمیتخیلی میکرد. او خودش گفته که وقتی بچه بود، آنقدر توی فکر و رؤیا فرو میرفت که اطرافیان فکر میکردند مشکل شنوایی دارد. کودکی او در آفریقای جنوبی با فضای درگیری، تنهایی و کنجکاوی علمی عجیب آمیخته بود. از کسی شنیدهام که نقل میکرد در همان سالهای ابتدایی، ایلان برنامهنویسی را بهصورت خودآموز یاد گرفت و اولین بازی سادهاش را در ۱۲سالگی فروخت. همینها باعث شد تا شخصیت خاص و نامتعارف ایلان ماسک شکل بگیرد؛ فردی که نه از اشتباه کردن میترسد و نه از رؤیایی که غیرممکن بهنظر میرسد. ایلان ماسک، بهنوعی، یک بازآفرینی مدرن از همان قهرمانان داستانهای علمیتخیلی است که خودش در کودکی شیفتهشان بود. در بررسی شخصیت ایلان ماسک، بد نیست کمی هم از مسیرهای پنهانتر و کمتر گفتهشده او عبور کنیم. این مسیرها همانهایی هستند که گاهی حقیقت را از اسطوره جدا میکنند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که نام ایلان ماسک را بشنوید و فوری به تسلا یا اسپیسایکس فکر کنید، اما پشت این نام برندشده، آدمی با تصمیمهای پیچیده و گاه متناقض ایستاده است. برخی او را نابغه آیندهساز میدانند و برخی دیگر فردی با حرکاتی غیرقابلپیشبینی و حتی مخرب. اما آنچه نمیشود انکار کرد، تأثیر گستردهای است که ایلان ماسک در جهان فناوری، خودرو، فضا و حتی رسانههای اجتماعی داشته است. از خرید توییتر گرفته تا ایدههای بلندپروازانه در مورد کلونی انسانی ساختن در مریخ، ماسک مدام مرز میان رؤیا و واقعیت را جابهجا کرده است. اگر میخواهید تصویری دقیقتر و انسانیتر از ایلان ماسک داشته باشید، باید به عمق ماجرا بروید؛ جایی که اطلاعات عمومی تمام میشود و داستانهای شخصی، ایدهها، شکستها و ریسکهای او آغاز میشود. در ادامه، به پنج واقعیت جالب و کمتر شنیدهشده درباره ایلان ماسک میپردازیم که دید شما را نسبت به او دگرگون میکند.

۱- تولد در سایه تبعیض و ناامنی
ایلان ماسک در ۲۸ ژوئن ۱۹۷۱ در پرتوریا، آفریقای جنوبی به دنیا آمد؛ کشوری که در آن زمان همچنان درگیر رژیم آپارتاید (Apartheid) بود. او در خانوادهای سفیدپوست بزرگ شد که وضع مالی مناسبی داشت، اما محیط اطرافش سرشار از تبعیض، درگیری و خشونت بود. مادرش مِی ماسک (Maye Musk)، یک مدل مشهور کانادایی و متخصص تغذیه بود و پدرش، اِرول ماسک (Errol Musk)، مهندس برق و دارنده معدن زمرد بود. ایلان از همان کودکی بهشدت درونگرا بود و اغلب در دنیای کتابها زندگی میکرد. در مدرسه بارها مورد آزار و اذیت (Bullying) قرار گرفت، بهحدی که یک بار با آسیبدیدگی جدی در بیمارستان بستری شد. این دوران باعث شد تا شخصیت او گرایشی عمیق به فرار از واقعیت روزمره و رفتن بهسوی ایدههای بلندپروازانه پیدا کند. او در کودکی با شور و شوق کتابهای علمیتخیلی میخواند، بهویژه آثار آیزاک آسیموف (Isaac Asimov) که تأثیر عمیقی بر ذهنش گذاشت. بعدها خودش گفت که از همان سن کم، به تغییر دنیا فکر میکرد. زندگی در آفریقای جنوبی به او یاد داد که نترسد و اهل ریسک باشد، چون در فضایی ناآرام و نابرابر بزرگ شده بود.
۲- آغاز راه با فروش یک بازی ساده
در دوازدهسالگی، ایلان ماسک توانست اولین پروژه فناوری خود را با موفقیت به فروش برساند؛ یک بازی ویدیویی ساده به نام «Blastar». این بازی را خودش به زبان برنامهنویسی BASIC طراحی کرد و به قیمت ۵۰۰ دلار به یک مجله رایانهای فروخت. محتوای بازی حول حمله فضاپیماهای بیگانه بود و برای سیستمهای ساده کامپیوتری آن زمان طراحی شده بود. این تجربه اولین نشانه از آینده بلندپروازانه ماسک در دنیای فناوری بود. کسی که در این سن کم بتواند هم برنامهنویسی یاد بگیرد و هم از آن پول دربیاورد، قطعاً نگاهی فراتر از همسالانش دارد. او بعدها گفت که علاقهاش به فضا و فناوری از همان کودکی جدی بود، نه یک تفریح زودگذر. این فروش کوچک، اعتمادبهنفس بزرگی برایش بهارمغان آورد. شاید هم همین تجربه باعث شد تا هیچوقت از فروش ایدهها و تجاریسازی رؤیاهایش نترسد. حتی حالا هم، وقتی درباره موفقیتهای بزرگ او حرف میزنیم، ریشهشان را باید در همین نقطه دید. آن بازی ساده، یک گام بود در مسیری که به تسلا و اسپیسایکس ختم شد.
۳- ساختن امپراتوری با پیپال و فراتر از آن
یکی از مهمترین نقاط عطف در زندگی حرفهای ایلان ماسک، همکاری در تأسیس شرکت پیپال (PayPal) بود که ابتدا با نام X.com آغاز شد. X.com در سال ۱۹۹۹ با هدف ایجاد یک بانک اینترنتی شکل گرفت و بعدتر با شرکت Confinity ادغام شد. پس از این ادغام، ماسک از مدیریت کنار گذاشته شد، اما سهم بزرگی از شرکت را حفظ کرد. در سال ۲۰۰۲، پیپال به قیمت ۱٫۵ میلیارد دلار به eBay فروخته شد و سهم ماسک حدود ۱۶۵ میلیون دلار درآمد برایش بههمراه داشت. این سرمایه بزرگ، نقطه پرتاب او برای ورود به عرصههای بزرگتری مانند خودروهای برقی و صنایع فضایی شد. ماسک بعدها گفت که باور داشت آینده بشر وابسته به انرژی پاک و استعمار فضا است. پس از فروش پیپال، او بلافاصله سرمایهگذاری در تسلا (Tesla) و اسپیسایکس (SpaceX) را آغاز کرد. اینجا همانجایی است که ماسک از یک کارآفرین موفق به یک سازنده رؤیاهای بینسیارهای تبدیل شد. خیلیها فکر میکردند این سرمایهگذاریها اشتباه هستند، اما او خلاف جریان حرکت کرد.
۴- ایلان ماسک و جنجالهای رسانهای
اگر ایلان ماسک را دنبال کرده باشید، حتماً دیدهاید که او اغلب با اظهارنظرهایش در توییتر (Twitter) خبرساز میشود. ماسک بهدلیل توییتهای بیمحابا، گاهی با نهادهای قانونی مثل کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) درگیر شده است. در سال ۲۰۱۸، او در توییتی اعلام کرد که قصد دارد تسلا را خصوصی کند، و همین توییت باعث سقوط موقت ارزش سهام شرکت شد. این ماجرا به پرداخت جریمهای سنگین و ترک سمت رئیس هیئتمدیره تسلا ختم شد. از سوی دیگر، ماسک گاهی وارد بحثهایی شخصی با خبرنگاران یا کاربران میشود و حرفهایی میزند که واکنشهای تندی بهدنبال دارد. برخی او را یک نابغه غیرقابلپیشبینی میدانند، اما برخی هم او را بیمسئولیت میخوانند. به هر حال، حضور او در شبکههای اجتماعی، تصویری پیچیده و پرفرازونشیب از شخصیتش بهجا گذاشته است. ماسک گاهی بهشکل نماد فرهنگ عامه (Pop Culture) تبدیل میشود و گاهی هم مورد انتقاد شدید قرار میگیرد. این جنجالها، بخشی از روایت او بهعنوان مردی با بلندپروازیهای بدون مرز هستند.
۵- چشماندازی فراتر از زمین برای بشریت
هدف نهایی ایلان ماسک همیشه چیزی فراتر از موفقیت شخصی بوده است؛ او بارها اعلام کرده که میخواهد بشریت را به یک گونه چندسیارهای (Multiplanetary Species) تبدیل کند. شرکت اسپیسایکس در همین راستا، پروژههایی نظیر استارشیپ (Starship) را راهاندازی کرده تا سفر به مریخ (Mars) را ممکن کند. ماسک معتقد است که بقا و پیشرفت بشر در گرو این است که تنها به زمین محدود نباشیم. او میگوید اگر در زمین اتفاقی بیفتد، مثلاً یک جنگ هستهای یا برخورد سیارک، باید جایی دیگر برای ادامه بقا داشته باشیم. این نگاه، نهفقط علمی بلکه تا حدی فلسفی هم هست. او تلاش دارد که تکنولوژی را در خدمت بلندپروازیهای وجودی بشر قرار دهد. به همین دلیل هم هست که بسیاری از مردم، ایلان ماسک را نهفقط یک تاجر بلکه یک الهامبخش میدانند. این چشمانداز آیندهنگرانه، دلیل اصلی است که چرا پروژههای او تا این حد توجه جهانی را جلب کردهاند. حتی اگر کسی با روشهایش مخالف باشد، رؤیایش را نمیتوان نادیده گرفت.
6- علاقهٔ عجیب ایلان ماسک به نامگذاریهای غیرمعمول
یکی از جنبههای کمتر گفتهشده درباره ایلان ماسک، علاقهٔ عجیب او به انتخاب نامهایی خاص و گاهی غیرقابلفهم برای محصولات و حتی فرزندانش است. او در سال ۲۰۲۰، نام فرزند خود با خواننده کانادایی «گرایمز» را «X Æ A-12» گذاشت که بعدها با تغییراتی به «X AE A-Xii» تبدیل شد. این نام ترکیبی از حروف یونانی، نمادهای علمی و ارجاعات هوافضایی است که بسیاری را گیج کرد. ماسک بعدها در توییتی توضیح داد که هر بخش از این نام معنا و ارجاع خاصی دارد، مثل هواپیمای A-12 آرچنجِل (Archangel) یا متغیر «X» بهعنوان نماد ناشناخته. این الگوی نامگذاری در محصولات تسلا هم دیده میشود، مثل مدل «S»، «3»، «X» و «Y» که کنار هم کلمهٔ «SEXY» را میسازند. ماسک اعتراف کرده که از شوخطبعی در مهندسی و بازاریابی لذت میبرد. او میگوید نامها بخشی از داستان هستند و باید توجه را جلب کنند. این شیوهٔ عجیب نامگذاری، هم نشانهای از ذهن بازیگوش اوست و هم بخشی از استراتژی برند شخصیاش.
۷- رؤیای اتصال مغز انسان به رایانه با پروژه نورالینک
ایلان ماسک در سال ۲۰۱۶ شرکت نورالینک (Neuralink) را بنیان گذاشت تا بتواند رابطی مستقیم بین مغز انسان و ماشین ایجاد کند. این پروژه در ابتدا بسیار بلندپروازانه بهنظر میرسید، اما ماسک آن را قدمی ضروری برای همزیستی با هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) میداند. ایده این است که بتوان با کاشت تراشههایی کوچک در مغز، اطلاعات را مستقیماً پردازش و منتقل کرد. این فناوری ابتدا برای درمان بیماریهایی مثل فلج و اختلالات عصبی طراحی شده، اما اهداف نهاییاش بسیار فراتر است. در سال ۲۰۲۴، آزمایش انسانی نخستین نسخه این تراشه آغاز شد. ماسک گفته که آینده هوش مصنوعی میتواند برای انسان تهدید باشد، مگر آنکه انسان خودش را بهروشی فناورانه ارتقا دهد. نورالینک از نظر اخلاقی و علمی، با نقدهای زیادی روبهرو شده، اما همچنان در حال توسعه است. این پروژه نشان میدهد که ماسک بهدنبال فراتر رفتن از فناوریهای سنتی است و به تحول بنیادین در ذات انسان فکر میکند.
۸- خرید پرحاشیه توییتر و تغییر برند به X
در سال ۲۰۲۲، ایلان ماسک با پرداخت ۴۴ میلیارد دلار، پلتفرم اجتماعی توییتر (Twitter) را خریداری کرد. این خرید از همان ابتدا جنجالآفرین بود، چون ماسک بارها از قوانین سانسور و الگوریتمهای پنهان این شبکه انتقاد کرده بود. او پس از خرید، تغییراتی گسترده اعمال کرد، از جمله تعدیل هزاران کارمند و بازبینی کامل سیاستهای محتوا. در اقدامی عجیب، نام برند توییتر را به «X» تغییر داد و لوگوی معروف پرنده آبی را کنار گذاشت. ماسک معتقد است که «X» در آینده تبدیل به یک اپلیکیشن همهکاره (Everything App) خواهد شد، شبیه نمونههایی در آسیا مثل ویچت (WeChat). این تغییر نام با انتقادات زیادی همراه بود و بسیاری آن را پایان نماد توییتر دانستند. با این حال، ماسک به توسعه قابلیتهای جدید در این پلتفرم ادامه داد. برخی معتقدند که این پروژه بخشی از وسواس همیشگی او به حرف «X» است، از SpaceX گرفته تا X.com. توییتر در دوران ماسک هنوز در حال تغییر و تحول است و آینده آن همچنان نامشخص باقی مانده.
۹- زندگی عاشقانه پرنوسان و متفاوت با چهرههای مشهور
زندگی عاطفی ایلان ماسک همواره پر از داستان و پیچیدگی بوده است. او دو بار با بازیگر بریتانیایی «تالولا رایلی» (Talulah Riley) ازدواج و طلاق گرفت. پیش از آن هم با نویسندهٔ علمیتخیلی «جاستین ویلسون» (Justine Wilson) ازدواج کرده بود که حاصل آن چند فرزند بود. بعدها روابط او با افراد مشهوری مثل امبر هرد (Amber Heard) و گرایمز (Grimes) در مرکز توجه رسانهها قرار گرفت. رابطهاش با گرایمز بهویژه بهدلیل فرزند عجیبنامشدهشان و تفاوتهای فرهنگی بینشان، همواره سوژهٔ رسانهها بود. ماسک گفته که با وجود علاقهاش به خانواده، کار برایش در اولویت بوده و همین باعث تنش در روابط شده. زندگی عاطفی او، برخلاف تصویر رباتمانند و علمیاش، پر از احساسات، پیچیدگیها و جداییهای پر سر و صداست. برخی زندگی شخصی او را بازتاب همان روح سرکش و بیقاعدهاش میدانند. ایلان ماسک بهراحتی دربارهٔ شکستها و تجربیاتش در این زمینه حرف میزند، که همین او را از بسیاری از چهرههای تکنولوژیمحور دیگر متمایز میکند.
۱۰- تلاش برای ساخت کلونی انسانی روی مریخ
یکی از جنجالیترین و بلندپروازانهترین اهداف ایلان ماسک، ایجاد سکونتگاه انسانی روی سیارهٔ مریخ (Mars) است. او بارها گفته که دوست دارد خودش در مریخ بمیرد، البته نه در اثر سقوط. ماسک معتقد است که بشر باید مریخ را بهعنوان گزینهٔ دوم برای زندگی آماده کند، در صورت نابودی زمین. شرکت اسپیسایکس برای همین هدف، پروژه استارشیپ (Starship) را طراحی کرده که بزرگترین موشک قابلاستفادهٔ مجدد (Reusable Rocket) در تاریخ است. او هدف دارد که تا دههٔ ۲۰۴۰ بیش از یک میلیون نفر را به مریخ منتقل کند. این پروژه هم از نظر فنی و هم از نظر اقتصادی با چالشهای عظیم روبهروست. اما ماسک معتقد است که اگر کسی این کار را شروع نکند، آیندهٔ بشر در خطر خواهد بود. او با این دیدگاه، مرز بین علم و رؤیا را در هم میشکند. حتی اگر این پروژه بهنتیجه نرسد، چشماندازش الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود.
۱۱- علاقه ایلان ماسک به آثار علمیتخیلی و تأثیر آن بر زندگیاش
ایلان ماسک از همان دوران کودکی بهشدت به کتابهای علمیتخیلی (Science Fiction) علاقه داشت و این علاقه در شکلگیری ذهنیت آیندهنگر او نقش مهمی ایفا کرد. او در مصاحبهای گفته که کتابهای آیزاک آسیموف (Isaac Asimov)، داگلاس آدامز (Douglas Adams) و رابرت هاینلاین (Robert Heinlein) پایهٔ فکری او را بنا نهادند. از نگاه ماسک، این آثار فقط داستان نبودند، بلکه راهنمایی برای درک آینده و چگونگی ساخت آن بودند. او بهویژه از مفهوم «مسئولیت فناورانه» در داستانهای آسیموف تأثیر گرفته است. همین نگاه، بعدها در پروژههایی مثل اسپیسایکس و نورالینک نمود پیدا کرد. ماسک اعتقاد دارد که اگر رؤیای علمیتخیلی بهدرستی درک شود، میتواند نقشهٔ راهی واقعی برای بشر باشد. حتی در طراحی موشکها و خودرانهای تسلا نیز الهاماتی از فیلمها و رمانهای تخیلی دیده میشود. عشق او به این ژانر، صرفاً علاقهای شخصی نیست، بلکه نیروی محرکهای است برای خلق واقعیتهایی که زمانی فقط در داستانها ممکن بودند.
۱۲- ماجرای فرار از ارتش در آفریقای جنوبی
ایلان ماسک در نوجوانی تصمیم گرفت برای فرار از خدمت نظامی در ارتش آفریقای جنوبی، به کانادا مهاجرت کند. در آن زمان، خدمت سربازی برای پسران سفیدپوست اجباری بود و بیشتر آنها به اجبار در سرکوب اعتراضات ضد آپارتاید مشارکت میکردند. ماسک این سیستم را غیراخلاقی میدانست و نمیخواست بخشی از آن باشد. مادرش که تابعیت کانادایی داشت، به او کمک کرد تا بتواند با استفاده از این تابعیت، از کشور خارج شود. او ابتدا به کانادا رفت، در آنجا کارهای سختی مثل تمیزکاری دیگ بخار و کارگری در مزارع انجام داد. این دوران سخت به او قدرت استقامت و خوداتکایی داد. بعدها خودش گفت که این تجربهها، سختتر از مدیریت شرکتهای میلیارددلاری بودهاند. پس از مدتی وارد دانشگاه کوئینز در اونتاریو شد و بعدتر به آمریکا رفت. این تصمیم جسورانه، نقطهٔ آغاز مسیر بینالمللی و پرماجرای او بود.
۱۳- ایلان ماسک و تلاش برای انرژی خورشیدی در مقیاس گسترده
در کنار پروژههایی مانند تسلا و اسپیسایکس، ماسک توجه ویژهای به انرژی تجدیدپذیر (Renewable Energy) نشان داده است. او شرکت «سولارسیتی» (SolarCity) را در سال ۲۰۰۶ بههمراه پسرعموهایش تأسیس کرد. هدف این شرکت، کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی و ترویج استفاده از انرژی خورشیدی در خانهها و شرکتها بود. ماسک با سرمایهگذاری شخصی و تبلیغ مستقیم، این پروژه را به یکی از بزرگترین ارائهدهندگان پنلهای خورشیدی در آمریکا تبدیل کرد. در سال ۲۰۱۶، تسلا شرکت سولارسیتی را خرید و آن را با پروژهٔ «سقف خورشیدی» (Solar Roof) تلفیق کرد. ایدهٔ سقف خورشیدی این بود که تمام سقف خانه تبدیل به منبع تولید برق شود، بدون آنکه ظاهر ناخوشایند پنلهای سنتی را داشته باشد. با اینکه این پروژه با مشکلات اجرایی و تأخیرهایی مواجه شد، اما همچنان بخشی از رؤیای ماسک برای سیارهای پایدار باقی مانده است. او معتقد است که آینده انرژی باید پاک، در دسترس و بدون وابستگی به منابع پایانپذیر باشد. پروژههای خورشیدی او مکملی هستند برای تحول حملونقل برقی و کاهش اثرات زیستمحیطی.
۱۴- رویکرد متفاوت ایلان ماسک در استخدام و مدیریت
ماسک در شرکتهایش از روشهای غیرمعمول برای استخدام و ارزیابی نیروها استفاده میکند. برخلاف بسیاری از مدیران، او به مدرک تحصیلی چندان اهمیتی نمیدهد و بیشتر به توانایی حل مسئله و انگیزهٔ درونی افراد توجه دارد. او در مصاحبههای کاری، سؤالاتی خاص و گاهی گیجکننده مطرح میکند تا میزان خلاقیت داوطلبان را بسنجد. برایش مهم نیست فرد از کجا آمده، بلکه مهم است که آیا میتواند در لحظه فکر کند و راهحل بسازد یا نه. درون شرکتهایش هم فرهنگ کاری بهشدت چالشبرانگیز و پرتنش است. ماسک اعتقاد دارد که پروژههای بزرگ به فداکاری و ساعتهای کاری طولانی نیاز دارند. برخی کارکنان او را رهبری الهامبخش میدانند و برخی دیگر از فشار بیشازحد گلایه دارند. با این حال، در بین مدیران بزرگ، کمتر کسی هست که اینچنین حاضر باشد خودش تا نیمهشب در کارخانه بماند و روی خط تولید بخوابد. سبک مدیریتی ماسک شاید سختگیرانه باشد، اما نشان میدهد که او از دیگران همان چیزی را میخواهد که از خودش هم انتظار دارد.
۱۵- خطر ورشکستگی و بقا در لبه پرتگاه
بسیاری تصور میکنند ایلان ماسک همیشه در اوج بوده، اما در واقع او بارها تا مرز ورشکستگی پیش رفته است. در سال ۲۰۰۸، هم تسلا و هم اسپیسایکس با بحران مالی شدیدی مواجه بودند. شرکتها در آستانهٔ تعطیلی قرار داشتند و ماسک ناچار شد تمام دارایی شخصیاش را برای زنده نگهداشتن آنها سرمایهگذاری کند. او حتی پول کافی برای پرداخت اجارهخانه نداشت و از دوستانش قرض میگرفت. در همان سال، اسپیسایکس پس از سه پرتاب ناموفق، با پرتاب موفق چهارم نجات یافت. همزمان، تسلا هم با دریافت کمک مالی از سرمایهگذاران، توانست زنده بماند. ماسک بعدها گفت که آن سال بدترین دوران زندگیاش بوده و احتمال زیادی داشت که هر دو شرکت شکست بخورند. اما همین ریسکپذیری و باور بیوقفه به آینده بود که شرکتهای او را از مرگ حتمی نجات داد. این فکت نشان میدهد که موفقیت ماسک نه حاصل خوششانسی، بلکه نتیجهٔ تعهد کامل، خطرپذیری و ایمان عمیق به ایدههاست.
۱۶- رابطهٔ پیچیده ایلان ماسک با دونالد ترامپ و نقش کوتاهمدتش در دولت
ایلان ماسک در سال ۲۰۱۷، پس از انتخاب دونالد ترامپ بهعنوان رئیسجمهور ایالات متحده، بهطور رسمی بهعنوان مشاور در دو شورای مهم کاخ سفید منصوب شد: «شورای مشاوران اقتصادی» (Business Advisory Council) و «مجمع استراتژی و سیاست» (Strategic and Policy Forum). حضور او در این شوراها در ابتدا بهعنوان تلاشی برای تأثیرگذاری مثبت بر تصمیمهای فناوریمحور دولت دیده میشد. ماسک تأکید داشت که اگر در این جلسات شرکت کند، شاید بتواند دیدگاههای علمی و آیندهنگرانه را وارد فضای سیاست کند. با این حال، روابط او با دولت ترامپ همیشه گرم و صمیمی نبود. او پس از تصمیم ترامپ برای خروج آمریکا از «توافقنامه اقلیمی پاریس» (Paris Climate Agreement) در ژوئن ۲۰۱۷، بهشدت اعتراض کرد و بلافاصله از هر دو شورا کنارهگیری کرد. این اقدام او بازتاب گستردهای در رسانهها داشت و بسیاری آن را نشانهای از پایبندی ماسک به تعهدات زیستمحیطیاش دانستند. ماسک بعدها گفت که نمیتواند در شورایی باقی بماند که به نادیده گرفتن علم و آیندهٔ زمین کمک میکند. رابطهٔ او با ترامپ اگرچه از درِ تعامل آغاز شد، اما خیلی زود به تضادهای اصولی ختم شد.
۱۷- نقش ایلان ماسک در جهتدهی سیاستهای فضایی در دوران ترامپ
در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، اگرچه ایلان ماسک فقط برای مدتی کوتاه در شوراهای مشورتی اقتصادی حضور داشت، اما نفوذ غیرمستقیم او در سیاستگذاریهای فضایی دولت محسوس بود. در این دوره، دولت ترامپ تمرکز ویژهای بر توسعهٔ صنعت فضایی خصوصی داشت و از شرکتهایی مثل اسپیسایکس (SpaceX) برای تسریع پروژههای فضایی ملی حمایت کرد. در سال ۲۰۱۷، ترامپ فرمان اجرایی احیای «شورای ملی فضایی» (National Space Council) را امضا کرد که با هدف بازتعریف نقش آمریکا در فضا و بازگشت به ماه طراحی شده بود. گرچه ماسک عضوی رسمی در این شورا نبود، اما شرکت تحت مدیریتش، یعنی اسپیسایکس، به یکی از اصلیترین طرفهای قراردادهای دولتی ناسا تبدیل شد. همکاریهای گستردهای بین اسپیسایکس و سازمانهای دولتی برقرار شد، از جمله در پروژههای پرتاب فضانوردان آمریکایی از خاک این کشور پس از وقفهای ۹ ساله. سیاستهای دولت ترامپ برای تسهیل مشارکت بخش خصوصی در فضا، عملاً به نفع اسپیسایکس و دیگر شرکتهای نوآور بود. این تقویت روابط، باعث شد اسپیسایکس در سالهای بعد به جایگاه بیرقیبی در پرتابهای فضایی برسد. حتی اگر ماسک بهشکل مستقیم در دولت دخالتی نداشت، ولی سیاستهای دوران ترامپ عملاً به تقویت جایگاه شرکت او در ساختار فضایی ایالات متحده منجر شد.





