زنان در ایران باستان – نظام حقوقی و مدنی

شیدا اعتضادی

چکیده

حقوق زن، همیشه موضوعی بوده است که باعث ایجاد تنش‌هایی در جوامع مختلف شده است. در اذهان بسیاری از مردم، هرگاه سخنی از حقوق زنان به میان می‌آید، تنها این مسئله به ذهن خطور می‌کند که زن در عرصهٔ پهناور جهان، از آغاز تاکنون و فارغ از زمان و مکان، نژاد، رنگ و آئین، بار مسئولیت ویژه‌ای بر دوش دارد و آن، عبارت از زادن و پروردن و به بلوغ رساندن است. آیا به راستی نقش زنان در همین چند کلمه خلاصه می‌شود؟ شکی نیست که موارد مذکور، بخشی از حیات زن و شاید مهم‌ترین بخش آن، یعنی پرورش، در همین قسمت جای می‌گیرد که انکار و چون و چرا نمی‌پذیرد. امّا حقیقت این است که زن در ساختار اجتماعی، تاریخی، سیاسی و زیربنای فرهنگ و تمدن و پیدایش باورها و اعتقادها نقش بس عمده‌ای داشته و دارد.

بی‌شک، همانطور که هر انسانی بر رژیم‌های اجتماعی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی و زیربنای فرهنگ و تمدن و پیدایش باورها و اعتقادها تأثیرگذار است، رژیم‌های برجای مانده از گذشته، که از طرق مختلف، قدرت خود را حفظ کرده‌اند نیز بر انسان و حقوق انسانی تأثیر می‌گذارند.

در دیانت زرتشتی، اصولا به دو شیوهٔ بسیار متفاوت با زن برخورد شده است. در «گاهان» که در میان یسنا قرارداد و قدیمی‌ترین بخش اوستا و دربر گیرندهٔ سرودهایی است که آن را به بخش زرتشت نسبت می‌دهند، زن در جایگاهی رفیع قراردارد. زن در مقام شئونات اجتماعی-دینی با مرد برابر دانسته شده است. اگرچه «گاهان» به‌هیچ‌وجه یک متن حقوقی و فقهی به شمار نمی‌آید، از آنجا که قدیمی‌ترین سند مکتوب زرتشتی‌گری است و حاوی دیدگاه دیانت زرتشتی نسبت به جامعهٔ زنان است، لازم است آن را به نحو عملی و منطقی مورد بررسی قرار دهیم و مسائل حقوقی ایران باستان را در یک نمای کلی از آن استنتاج کنیم. در اوستای متأخر که شامل بخشی از یسنا، ویسپرد، وندیداد، یشت‌ها و خرده اوستا است، با دین زرتشتی متأخر یا شکل مغانهٔ زرتشتی‌گری روبه‌رو هستیم که با آموزه‌های اصیل زرتشت «درگاهان» فاصلهٔ بسیار دارد. در اینجا، زن، سرچشمهٔ بسیاری از ناپاکی‌ها است و به‌هیچ‌وجه، مقام و موقعیت زن گاهانی را ندارد.

مغان زردشتی، چنان در اوج قدرت، با فشار و تهدید و ارعاب و نیز تکرار مکررات، قوانین و آموزه‌های مغانه را بر جامعهٔ ایرانی دوران ساسانی تحمیل کرد که مؤلفان زرتشتی در متون پهلوی قرن‌های اولیهٔ اسلامی نیز این آموزه‌ها را، که در رأس آنها کتاب و ندیداد قرار داشت، به‌عنوان دیانت اصیل زرتشتی تلقی کردند و رساله‌ها و کتب فقهی و حقوقی بسیاری را بر این اساس نوشتند. در مقالهٔ حاضر سعی شده است تا حدّ امکان هرجا تضاد و تشابهی در حقوق زن در اوستای گاهانی و اوستای متأخر و نیز سایر متون پهلوی دیده می‌شود، بازگو شود. از سوی دیگر، سعی شده است تا زیر و بم یا تطور حقوق زن در عهد ساسانی مورد بررسی قرار گیرد.

مقدمه

بحث از حقوق زن، همیشه تنش‌هایی در جوامع مختلف ایجاد کرده است. در اذهان بسیاری از مردم، هرگاه سخنی از حقوق زنان به میان می‌آید، فقط این مسئله به ذهن خطور می‌کند که زن در عرصهٔ پهناور جهان، از آغاز تاکنون و فارغ از زمان و مکان، نژاد، رنگ و آئین بار مسئولیت ویژه‌ای بر دوش دارد و آن عبارت از زادن و پروردن و به بلوغ رساندن است. آیا به راستی نقش زنان در همین چند کلمه خلاصه می‌شود؟ شکی نیست که موارد مذکور بخشی از حیات زن و شاید مهم‌ترین بخش آن یعنی پرورش در همین قسمت جای می‌گیرد که چون و چرا نمی‌پذیرد. امّا حقیقت این است که زن در ساختار تاریخی، سیاسی و زیربنای فرهنگ و تمدن در پیدایش باورها و اعتقادها نقش بس عمده‌ای داشته است.

بی‌شک همانطور که هر انسانی بر رژیم‌های اجتماعی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی، و زیربنای فرهنگ و تمدن و پیدایش باورها و اعتقادها تأثیرگذار است، رژیم‌های برجای‌مانده از گذشته که از طرق مختلف قدرت خود را حفظ کرده‌اند نیز بر انسان و حقوق انسانی تأثیرگذار هستند.

در خصوص بررسی ویژگی‌های حقوقی زن در دیانت زردشتی نکته‌ای بسیار حایز اهمیت است و آن این است که در دین زردشتی به دو شیوهٔ بسیار متفاوت با زن برخورد شده است. بخشی در گاهان که در میان یسنا قرار داد و از قدیمی‌ترین بخش‌های اوستا و دربرگیرندهٔ سرودهایی است که به بخش زردشت نسبت می‌دهند. معانی بلند و آموزش ساده و استوار و پاکیزهٔ آن به امور و جزئیات زندگانی دنیوی اختصاص ندارد و اخلاق و ایمانی متعالی و کلی را بیان می‌دارد که اندیشهٔ فروزان و خرد راستین، ابزار درک و شناسایی آن است؛ در نتیجه، پیام دینی زردشت کار جهان را به اهل جهان واگذار می‌کند و در تفسیر، آزادی بیشتری قایل است. (مزداپور، زن در آیین زردشتی، ص 74)

در اوستای متأخر که شامل بخشی از یسنا و یسپرد، وندیداد، یشت‌ها و خرده اوستا است، با دین زردشتی متأخر با شکل مغانهٔ آن روبه‌رو هستیم که با آموزه‌های اصیل زردشت در گاهان فاصلهٔ بسیار دارد. در اینجا، زن در موقعیت حقوقی و اجتماعی به مراتب نازل‌تر از مرد قرار می‌گیرد و از موقعیت زن در گاهان فاصله دارد. اما آنچه که حایز اهمیت است، آن است که فرهنگ مردم فلات ایران و آنچه که به‌عنوان قوانین و آداب و رسوم در بین مردم این سرزمین جاری بود تا سال‌های متمادی و حتی با ظهور ادیان و قوانین و حکومت‌های بعدی ادامه یافت. در این مورد، گریشمن می‌نویسد:

اطلاع ما دربارهٔ دین قدیمی‌ترین سکنهٔ ایران، بسیار اندک است. در بین النهرین که سکنهٔ بدوی آن از همان منشأی سکنهٔ غیر ایران بودند، اعتقاد داشتند که حیات، آفریدهٔ یک رب النوع است و جهان در نظر آنان، حامله بود، نه زاییده و منبع حیات؛ برخلاف آنچه که مصریان می‌پنداشتند، مؤنث بود و نه مذکر. بسیاری از پیکرهای کوچک از ربهٔ النوعی برهنه که در مکان‌های ماقبل تاریخ ایران پیدا شده است، به ما اجازه می‌دهد بگوییم که انسان ماقبل تاریخی غیر ایران دارای اینگونه معتقدات بوده است. این ربهٔ النوع محتملا همسری داشته که او نیز رب النوع بوده و در آن واحد، هم شوهر و هم فرزند او محسوب می‌شده است. (گریشمن،9431؛03)

مادر خانواده نقش عمده‌ای داشت و چون خدمت اعضای خانواده و تربیت کودکان را برعهده داشت، گویی نظام خانواده و موجودیت آن بر ابتکار و قدرت مادر استوار بود و پدر در مرتبه‌ای نازل‌تر قرار می‌گرفت. به قول ویل دورانت (5431:25-15)، به دلیل همین توانایی مادر (زن)، وظیفهٔ پدر (مرد)، در منزلتی عرضی و کوچک قرار داشت.

شایان ذکر است که یکی از انگیزه‌هایی که زنان را به خانواده و امور کشاورزی پیوند می‌داد، موقعیت دفاعی جامعه بود. بدین‌صورت که مردان وظیفهٔ دفاع و نبرد را برعهده داشتند و بیشتر اوقات سرگرم ستیزه‌های گوناگون با دشمنان و مخالفان گروه خود بودند و فرصت لازم را برای کار در خانه و مزرعه به‌دست نمی‌آورند. (نفیسی،4431،5431: ج 1، ص 211)

همین امر سبب شد که زنان در محیط اطراف خود قدرت اختیار بیشتری داشته باشند و بتوانند توانایی‌های خود را به معرض نمایش گذارند. ویل دورانت به درستی بیان می‌دارد که در اجتماعات باستانی ایران قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است نه مردان. درآن هنگام که قرن‌های متوالی، مردان دائما به شکار اشتغال داشتند، زن در اطراف خود زراعت را ترقی می‌داده و هزاران هنر خانگی را ایجاد می‌کرده که هریک پایهٔ صنایع بسیار مهمی شده است. (ویل دورانت،5431:25)

آنچه مسلم است، این است که زن، روشنایی‌بخش کانون زندگی به شمار می‌رفت و در همین دوران به مقام روحانیت نیز می‌رسید و در مراسم و رقص‌های مذهبی منزلتی تمام داشت.‌ در حفاری‌های تخت جمشید، تپهٔ ارسنجان، شهرری (چشمه علی) نشانه‌هایی از آنها دیده می‌شود که به احتمال زیاد، رقص‌های محلی می‌تواند دنبالهٔ آنها باشد. در گورهای دختران این دوره، آثاری پیدا شده است که نشان‌دهندهٔ اعتقاد به زنده شدن آنان در عالم بعد است. (انصافپور،8431:23)

بر برتری‌هایی که زن در مسائل اقتصادی، خانوادگی و پرورشی، اجتماعی و سیاسی به‌دست آورد، دوره‌ای برای زنان آغاز شد که به نام عصر زن‌سالاری (مادرشاهی) مشهور است. این دوره به دنبال دوره‌ای است که زن و مرد بی‌آنکه زحمتی را در امر تولید متحمل شوند، به‌طور یکسان از مواهب طبیعی بهره‌مند بوده‌اند، و آغاز آن زمانی است که انسان به امر کشاورزی و برخورداری بیشتر از زمین‌ها آگاهی می‌یابد. به قول گوردن چایلد: در بین ملل کشاورز، زن عامل خویشاوندی است. در زندگی کلان، کارهای مهم به دست زن انجام می‌گیرد، به همین دلیل نقش اساسی به عهدهٔ او است. مسئلهٔ قدرت و اولویت زن از همینجا سرچشمه می‌گیرد و حال آنکه در جمعیت‌های شبانی، برتری نصیب مردان و اختیار در دست آنان بود. (چایلد،6431:95)

در این دوره، واحد خانواده به طایفهٔ مادر تعلق داشت و شوهر وارد خانوادهٔ زن می‌شد و درصورت ناتوانی و داشتن معایب دیگر، زن می‌توانست او را طرد کند. شوهر به طایفهٔ مادری خود پایبند نشان می‌داد. به علت قدرت‌مداری زن، درصورت مردن زوجه، مرد با خواهر وی ازدواج می‌کرد. اداره‌کنندگان امور خانه و سازمان‌دهندگان امر تولید، زنان بودند؛ علاوه بر آن، طبیعت نیز بچه‌آوری را برعهدهٔ زن نهاده بود. آنچه برای مرد باقی می‌ماند تنها دفاع از مجموعه در برابر غیرخودی‌ها بود و این وظیفه با همهٔ اهمیتش در برابر وظایف زنان برجستگی لازم را نداشت.

با اینکه زن توانست برتری و سروری خود را هزاران سال در جامعه‌های ابتدایی بشر محفوظ دارد، این امر نتوانست همیشگی باشد و اندک‌اندک پس از یک دوره تساوی و همسانی در قدرت، عصر مردسالاری (پدرشاهی) آغاز شد که نشانه‌های آن در زمان حال نیز به‌گونه‌ای به چشم می‌خورد.

باتوجه به موارد فوق و نگاهی به مجموعه آداب و فرهنگ رایج در بین النهرین که ساکنان ایران نیز از آن تأثیر گرفته بودند، می‌توان نتیجه گرفت که همانند فرهنگ بین النهرین، در ایران نیز زن‌سالاری رواج داشت و در چنین شرایطی بود که دین زردشت پیامبر گسترده شد و پیام گاهانی آن به گوش مردم رسید. در این خصوص، نظر دکتر کتایون مزداپور چنین است:

قوانین حاکم در جامعهٔ زردشتی دوران ساسانیان دستخوش یک رشته دیدگاه‌های مغ‌ها در آن دوران بود، به‌طوری که قوانین رنگ‌وبوی مردانه به خود گرفت و از آنجا که در گاهان اوستا، همانند قرآن، به صراحت به‌طور اخص در خصوص قوانین و حقوق مدنی انسان‌ها صحبتی به میان نیامده است و هرجا که فرزندان آدم مورد خطاب قرار می‌گیرند و یا در مورد آنان صحبتی به میان می‌آید، زن و مرد را برابر و هم‌سنگر می‌داند و به‌وضوح در خصوص قوانین مدنی توضیحی مشاهده نمی‌گردد. همین امر باعث شد که در زمان ساسانی که مدنیت به شکل گسترده‌ای رو به پیشرفت نهاد، قوانین مدنی و حقوقی زنان نیز بدون توجه به تعالیم زردشت پیامبر، به‌دست مردان نوشته شود. درنهایت می‌توان گفت که آنقدر که حکومت و قوانین مدنی جامعهٔ آن دوران بر سرنوشت زن سایه افکنده بود، دین نتوانست نقش خود را ایفا نماید و نقش دین بر حقوق زنان در این دوره بسیار کمرنگ شد و حقوق زنان تحت‌تأثیر قانون مدنیت جامعه که به دست مفسران اوستا نوشته شد، قرار گرفت.

با تمام قدرتی که مرد در این دوران پیدا کرد و جامعهٔ مردسالاری که قوانینش جزو دین زردشت نبود، امّا باز هم شاهد آثاری هستیم که نشان از قایل بودن حقوقی منطقی برای زن در این دوره است. به‌عنوان مثال، قوانین ایلامی که آثار رجحان زن و برتری‌اش در ارث و…وجود داشت نیز ایران را تحت‌تأثیر خودش قرار داد و نیز از آثاری که در داستان‌های کهن مشاهده می‌شود، همانند داستان‌های فردوسی در شاهنامه، قدرت و اختیار زن در آن دوران به چشم می‌خورد. (مزداپور؛ برگرفته از مقالهٔ «داغ گل سرخ»)

از بررسی منابع تاریخ ایران باستان چنین برمی‌آید که شاهزاده خانم‌ها هریک دایه‌ای داشته‌اند که امر تربیت آنان بدو سپرده می‌شده است. فردوسی در داستان بیژن و منیژه به آن اشاره دارد که منیژه برای اطلاع از کار و نسبت و تبار بیژن، توسط دایه‌اش، «این دایهٔ خوب گهری، سمنبر ماهروی دست پیکر» اقدام می‌کند. گاه نیز شاعر برای بیان اوضاع اجتماعی زنان موردنظر خود، زنی را در نقش دایه وارد داستانش می‌کند. درنهایت می‌توان گفت این ندیمان، مونسان و گاه مشاوران و اندرزگویان شاهزادگان و گاه نشان قدرت این بانوان بوده‌اند.

در کتاب روایات داراب و هرمز دیار نیز آمده است که هرگاه دختری برخلاف میل پدر و مادر با مردی که دلخواه او است ازدواج کند، و عنوان «خودسرزن» بیابد، از میراث مادر محروم خواهد شد، ولی بعضی روایات دیگر حاکی است که چنین دختری از ارث پدر محروم نمی‌شود و این بدان معنی است که در ایران باستان، پدر حقّ محروم کردن دختر خود را از ارث نداشته است. (آهی،6431:541)

روی هم رفته، از کتاب‌های پهلوی برمی‌آید که از اعتبار جنسیت مردانه و اقتدار کهن پدران در جامعهٔ عتیق هند و اروپاییان، در امپراتوری ساسانی چنان اثری برجای بوده است که پسرزاده شدن را به صورت امتیازی برای فرد درآورد. انسان مذکر، هم حرمت و مزایای حقوقی بسیاری را دریافت می‌کرد و هم مسئولیت تأمین معاش زن و فرزندان را برعهده داشت. بدان‌گونه که زن بیوه، مظهر بی‌پناهی و رنجوری بود. (اندرز آذرباد، بند 09، کتاب متن‌های پهلوی، ص 56، سطر 41-21) امّا زن کوشا و هوشیار، با سود جستن از حقّ تملک و دارایی و کار، می‌توانست به یاری بخت و دانایی، جایگاه ارجمند و بلندی در جامعه بیابد. زن در آن روزگار، توان آن را داشت که مزایایی را با شایستگی ذاتی و کوشندگی از آن خود کند که مردان، خودبه‌خود، به محض مردزاده شدن، امکان بهره‌مندی از آن امتیازات را می‌یافتند. (مزداپور، زن در آیین زردشتی، ص 18)

دین در تحولات اجتماعی-خانوادگی

از آنجا که دین کیفیتی است عمومی، که در تمامی مظاهر زندگی بشر متجلی است، از این‌رو تاریخ ادیان نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین بخش‌های تاریخ جوامع بشری به شمار می‌آید. دین چنان نقشی در ساختار و تحولات تمدن‌ها و جوامع و خانوار دارد که نمی‌توان سیر تمدن و تحول یک جامعه و درنهایت، خانواده را بدون آگاهی و شناخت از گذشتهٔ دین آن جامعه مورد بررسی قرار داد. تاریخ نشان می‌دهد که هر قوم و ملتی دارای دین ویژه خود بوده است و پرسش و دعا طبیعی‌ترین اصل زندگی بشر به شمار می‌آمده که باعث ایجاد نوعی رضایت و خوشبختی باطنی در وجود فرد می‌شده است.

ادیان، از حیث مضمون و محتوا و نیز رواج و گسترش، تاریخچه‌ای پرفراز و نشیب و بحث‌انگیز داشته‌اند. این فراز و نشیب‌ها چنان بوده است که گاه بین صورت اولیهٔ دین اصیلی که پیامبران ارائه کرده‌اند و صورت فعلی آن، تفاوت‌های خاصی ایجاد کرده است و باعث بروز اختلاف‌ها، فرقه‌ها و انشعاب و نفاق شده است. دلیل این امر این است که در میان ادیان و تحولات اجتماعی، نوعی رابطهٔ متقابل وجود دارد. همان‌گونه که ادیان بر تحولات جامعه اثر می‌گذارند، عوامل اجتماعی نیز باعث ایجاد برداشت‌های متفاوت و گاه متعارضی از یک دین واحد می‌شوند. در واقع تفسیرها و تأویل‌های اهل دین، اغلب باعث مناقشه‌ها و بحث‌هایی می‌شود. ازاین‌رو است که برای شناخت و درک صحیح از هریک از جنبه‌های اجتماعی یک جامعه، بررسی سیر تحول ادیان آن جامعه و حتی گاهی جوامع مجاور نیز ضروری است.

این موضوع در خصوص دیانت زردشتی کاملا مصداق می‌یابد.‌ تفاوت‌های عمده‌ای که در گاهان، به‌عنوان سرودها و گفته‌های شخص زردشت، با اوستای متأخر دیده می‌شود، گواه این مطلب است.

تحول ساختار خانوادهٔ ایرانی

یکی از تحولات مهم اجتماعی و دینی جامعهٔ ایران که باعث ایجاد دگرگونی‌های عمده‌ای در عرصهٔ کشاورزی، وضع دهقانان، حقوق‌زن و…شد، تحول ساختار خانوادهٔ ایرانی است. ایرانیان در آغاز به تیره‌هایی تقسیم می‌شدند که بعدها منشأی خانواده‌ها و قبیله‌ها شدند. البته در اینجا منظور از خانواده، «خانوادهٔ بزرگ» است. این خانوادهٔ ابتدایی، یکسره روح پدرسالاری داشت و اقتدار پدر در میان آن بی‌حد و حصر بود. این خانوادهٔ بزرگ در خلال یک دورهٔ هزار و سیصدساله، به‌تدریج روح پدرسالاری و قدرت و انسجام خود را از دست داد و شکلی کاملا متفاوت به خود گرفت.

«خانوادهٔ بزرگ»، متشکل از پدر، مادر، فرزندان، نوادگان، برادران، خواهران، عروس‌ها، دامادها، عموزادگان، عمه‌زادگان، دایی‌زادگان، خاله‌زادگان و بستگان دیگر بود که زیر نظر رئیسی واحد در پیرامون اجاقی واحد و برای برگزاری آیین و پرستشی واحد، زیر سقفی واحد گرد آمده بودند. این گروه همان گروهی است که از تیره پدید آمده است؛ و تغییراتی که بعدها به انحلال تیره می‌انجامد، در واقع با تغییراتی که در اندیشهٔ دینی جامعه رخ می‌دهد، رابطهٔ مستقیم دارد. تیره‌ها در زیر فشار تبلیغ آیین زردشتی، شروع به انحلال می‌کنند و از آغوش تیره‌ها «خانواده‌های بزرگ» پا به عرصهٔ وجود می‌نهند. «خانوادهٔ بزرگ» نیز در خلال تسلط امپراتوری هخامنشی دچار تغییر و تحول عمده‌ای می‌شود. در این دوره، برای نخستین‌بار، پول و ثروت اقتصادی در جامعه نمودار می‌شود و در نتیجه، امکان تقسیم میراث و تقسیم «خانوادهٔ بزرگ» به چند خانوادهٔ کوچک‌تر را فراهم می‌آورد. این مرحله پس از تغییراتی که دین جدید ایجاد کرد، به‌عنوان دومین مرحلهٔ بزرگ تطور خانواده به شمار می‌آید. در قرن ششم میلادی، سومین مرحلهٔ تطور شکل می‌گیرد و آن زمانی است که تسلط قدرت پادشاهی، تشکیل کشوری تکامل یافته و آزادی مادی و معنوی فرد، شتاب بیشتری به انحطاط قدرت پدرسالاری در جامعه می‌دهد. (مظاهری،3731: مقدمه)

برای اینکه این سه مرحله روشن‌تر و قابل درک‌تر باشد، باید تا حدی در مقام شرح و تفصیل برآییم.

  1. تحول دینی

همانطور که عنوان شد، خانوادهٔ بزرگ یا کهن از «تیره» که در اوستا «زنتو»(Zantu‌-) خوانده می‌شود، سرچشمه می‌گیرد. آنچه از اوستا استناد می‌شود این است که در دوران گاهانی، مرکز گروه خانوادگی «-nm.na»، یعنی «خانه» است که «خانه‌سالار» یا «patay nm.no» بر آن تسلط و حاکمیت مطلق دارد و این «خانه‌سالار» کسی جز پدر خانواده نیست.

سرای شاهی نیز تقریبا همین ساختار را دارد، البته با این تفاوت که حوزهٔ اقتدار و حاکمیت او گسترده‌تر است. او حاکم ده یا «vis» است و «patay vis‌» خوانده می‌شود. وی ثروت و قدرت و اختیارات بیشتری دارد که فراتر از استیلای او بر خانواده‌اش است. قانون او فراتر از پدرسالاری است، زیرا او در عین واحد، هم پدر است و هم شهریار. (زمرنتی 1،7791:6)

حال این سؤال مطرح می‌شود که چگونه خانوادهٔ ایرانی از قیدوبند تیره رهایی می‌یابد؟ مظاهری، «نشر آئین زردشت و انتقال از تیره به شاهنشاهی» را بزرگ‌ترین عاملی می‌داند که باعث رهایی خانوادهٔ ایرانی از «غلاف تیره» می‌شود (همان، ص 8-7). به‌عبارت دیگر «آیین زردشت در میان عواملی که موجب نابودی بنیان تیره‌ای اجتماع ایران شده به‌عنوان عامل تکوینی ملی، نخستین عامل اجتماعی به شمار می‌آید (همان، ص 8)

کاری که زرتشت بدان اقدام کرد، این بود که تیره‌های گوناگون را که همه به لهجه‌های مختلف از یک زبان تکلم می‌کردند، به شکل یک قوم واحد درآورد. زرتشت با تعلیم این نکته که شخصی که مظهر شوکت و عظمت پادشاهی و جلال و عظمت ملت ایران است، باید همهٔ تیره‌ها و قوم‌ها را زیر سلطنت خویش درآورد و ذکر این نکته که فرّه شاهی نگهبان این شخص خواهد بود، زمینه را برای بنیانگذاری شاهنشاهی ایران فراهم آورد. شاهنشاهی را که کورش، فرزند هخامنش، بنیاد نهاد، بیانگر و نماد این تفکر و اندیشهٔ زردشت بود. (ویدن گرن،7731:9)

این تطّور از تیره به سمت خانواده را در مقایسهٔ اوستای گاهانی و اوستای متأخر به خوبی می‌توان مشاهده کرد. در اوستای گاهانی، از پس نام شخص، آنچه به‌عنوان نام خانوادگی می‌آید، بیشتر نشانگر تیرهٔ شخص است تا نام و نیای او. اما در اوستای متأخر، به دنبال نام شخص، فقط نام خانوادگی وی ذکر می‌شود. به‌عنوان مثال، در گائاها، نام زردشت عموما به همراه «Spitama‌» که اشاره به طایفهٔ او دارد، می‌آید.

  1. تحول اقتصادی

تحول اقتصادی در زمان هخامنشیان باعث ایجاد نوع دیگری از دگرگونی در ایران شد. تا زمانی که ثروت ایرانیان، گله و اراضی و املاک را دربر می‌گرفت، میراث خانواده تقسیم‌ناپذیر بود. امّا به محض پیدا شدن پول و اموال منقول، مال فردی بر تملک گروهی غلبه یافت و دست‌کم تقسیم بخش نقدی میراث امکانپذیر شد. نتیجهٔ این امر، این شد که در چنین نظامی تقسیم و تکثیر خانواده امکان‌پذیر شود و «خانوادهٔ بزرگ» به چندین خانوادهٔ کوچک تقسیم شود. کریستین سن نیز ضمن اشاره به تشکیلات هخامنشیان، به این نکته اشاره می‌کند که از میان رئیس‌خانه، رئیس‌ده، رئیس‌طایفه، رئیس‌کشور، قدرت رؤسای طایفه و کشور ازمیان رفته و دولت، جانشین آنها شد (همان، ص 83). این گفتهٔ کریستین سن به‌طور غیرمستقیم، انحلال تیره، تشکیل خانواده و نقش حکومت را در این بین روشن‌تر می‌سازد. نخستین خانواده به‌معنای امروزی آن را، که متشکل از پدر، مادر و فرزندان است، برای اولین‌بار در قرن 6 میلادی و در زمان شاهنشاهی ساسانی می‌بینیم. آنچه موجب تشکیل چنین خانواده‌ای می‌شود، تحول کلی جامعهٔ ایران در راستای کاستن از قدرت پدرسالاری در جهت آزادی فردی است.

همانطور که قبلا اشاره شد، خانوادهٔ ایرانی، این امتیاز و دستاورد را بیش از هرچیز مدیون آیین زردشت است و در مرحلهٔ بعد مدیون عوامل دیگری مانند تحویل اقتصادی.

تحول سیستم حکومتی

در اواخر قرن سوم میلادی، آن زمان که زردشتگیری به‌عنوان دین رسمی مملکت به توفیقاتی دست می‌یابد، دیگر جایی برای نفوذ «خانه‌سالار» یا «پدر» باقی نمی‌ماند و این مغان هستند که انحصار آیین پرستش خانوادگی را به‌دست می‌گیرند و طبعا اعتبار هزار سالهٔ پدر و پدرسالاری را زیر سؤال می‌برند.

اگرچه این دین نو، کمال مطلوب را در مردمی و دادگری جست‌وجو می‌کرد، مغان به چیزی کمتر از انحصار همهٔ آیین پرستش خرسند نبودند و پدر خانواده، حداقل مجبور بود که اختیار مذهبی خود را به مغان واگذار کند و این‌چنین بود که پدر خانواده تا حدّ یک سرپرست خانواده سقوط کرد. البته موضوع به همینجا ختم نشد. «اینجاهم، همسرش، زنی که از مرحلهٔ بردگی گذشته بود و ناگهان همتا و همپایهٔ مرد شده بود، شریک اختیار قدرت وی بود (مظاهری،3731:51). دین زردشت نقش مهمی را برای زنان به ارمغان آورد و او را مبدل به کدبانوی (banug kadak‌) خانه کرد.

این نکته نیز شایان ذکر است که در اواخر قرن 5 میلادی، آیین زردشت در مبارزه با آیین‌های دین مسیح و کمونیسم مزدک رو به ضعف نهاد و درپی حمایت قباد اوّل از کمونیسم مزدک و حمایت خسرو اوّل، هرمز چهارم، خسرو دوّم از مذهب نسطوری، محیطی به‌وجود آمد که زردشتیان را مجبور ساخت برای مواجهه با حملهٔ مذاهب دیگر از خود دفاع کنند و بنابر مصلحت، در مقام اصلاح دین خود برآیند. فقها و علمای حقوق ایران، رفته‌رفته بر آن می‌شوند که احکام و وصایای مذهب را با اجماع و خرد آشتی دهند و اصلاح تدریجی حقوق و به‌ویژه حقوق خصوصی از همینجا سرچشمه می‌گیرد. (همان، ص 61)

روحانیون زردشتی پس از سقوط حکومت ساسانیان برای حفظ دین خود از روال قطعی در مقام اصلاح دین خود برمی‌آیند:

عقیده به زروان و اساطیر کودکانهٔ مربوط به ‌ آن را حذف کردند و نظریاتی را که راجع به تکوین جهان و پرستش خورشید و مقام مهر داشتند، تغییر دادند. (راوندی،1431‌)

ایشان چنان عقاید خود را مطرح می‌کردند که گویا از دیرباز در بین ایرانیان برقرار بوده است. بدین ترتیب و با اصلاحاتی که به عمل آمد، دین زردشت به سلاح‌های جدید استدلال مجهز شد و بیش از پیش در مقابل سایر ادیان آمادهٔ دفاع شد. (همان، ص 61)

البته این تحولات تنها باعث اقتدار در میان مرد و زن نشد، بلکه عرصه‌های دیگر اجتماع ازجمله کشاورزی و وضع دهقانان و…را نیز دستخوش دگرگونی ساخت. کلیهٔ این تحولات، درنهایت، همراه با تحول زبانی بود که تحول خطی را نیز درپی داشت. تغییر معانی برخی از لغات سرانجام باعث تحول فرهنگی در عرصهٔ اجتماع شد.

ساخت خانواده و پایگاه زن

در خانوادهٔ امروزی زردشتی آثار اندکی از خانوادهٔ گسترده و پدرسالار هند و اروپایی پابرجا است و خانوادهٔ اصالتا هسته‌ای و تک همسر نوین، که نام از پدر می‌برد و نومکانی است، بازماندهٔ منطقی همان شکل خانواده است. معهذا، نوشته‌های پهلوی دورانی را نشان می‌دهد که مراحل عبور از خانوادهٔ باستانی را دربر دارد و بر اثر آمیختن با عناصر بیگانه و ساخت‌های متفاوت خانواده در نزد اقوام بومی این سرزمین، رشته‌های سردرگم و گاه نامفهومی پدید می‌آورد. به این دلیل، باتوجه به اندک بودن مدارک، نکات بسیاری دربارهٔ خانوادهٔ ایرانی در امپراتوری ساسانیان مبهم باقی می‌ماند.

به نظر می‌رسد که بسیاری از اصطلاحات قدیمی، بی‌آنکه دقیقا واحد معانی امروزی باشد، در متون به کار رفته است. مطالبی غریب و غیر عادی در آنها به‌چشم می‌خورد که شاید انعکاس داد و ستد اجتماعی سنگینی در این نوشته‌ها باشد. هرگاه تأثیر قوانین مدون بین النهرین را در مدارک موجود چندان مهم نینگاریم و الفاظ را بازتاب مفاهیم اجتماعی زنده و حقیقی همان زمان بشماریم، باید مرحلهٔ گذرایی از تحول خانواده را در آن دوران بازشناسیم. (مزداپور، زن در آیین زردشتی، ص 47)

با نگاهی به ادبیات حماسی در ایران باستان که نقطهٔ اوج آن را در شاهنامهٔ فردوسی می‌یابیم، متوجه می‌شویم وجود و تسلط حکومت پدرسالاری در اکثر داستان‌های حماسی ایران وجود دارد که نمادی از خانوادهٔ ایرانی در آن زمان بوده است. اصولا در خانوادهٔ پدرسالاری، پدر بر همهٔ اعضای خانواده سلطه دارد و قادر است کودکان خود را رها کند. البته این همه توان، نشانگر جامعه‌ای وحشی نیست، بلکه از جامعه‌ای حکایت دارد که سازمان دولتی‌اش هنوز به‌قدر کفایت توسعه نیافته و قادر به حفظ نظم نشده است. ازاین‌رو چنین خانواده‌هایی ناچار برای تأمین نظم، محتاج اقتدارند.

خانواده در حماسهٔ ایرانی، به‌طور کلی از پدر، مادر، دختران، پسران، غلامان و کنیزکان تشکیل می‌شود، که پایدارترین و تواناترین تشکیلات تمدن ایران باستان است. در حماسه‌های ایرانی، این تشکیلات با نمونه‌های گوناگون به نحو بارزی نموده شده است؛ و در این تشکیلات است که زن، نقش و مقام و جایگاه می‌یابد، چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن. (ولی، زن در ادبیات حماسی ایران، ص 571)

زن، مالکیت و ارث

دو ده سالار در جامعهٔ ساسانی، همانند پدر در یونان و رم باستان، زنان و بندگان را «در دید و بینش»، یعنی در نظارت و مسئولیت خود داشت. دایرهٔ اختیارات پدر چنان بود که حقّ فروش فرزندان خود و نپذیرفتن آنان به فرزندی را داشت. امّا اختیارات وی محدود به عقاید دینی و عرفی می‌شد و هم آنکه در درون خانواده، زن دارای ارجمندی و قدرتی بود که به مادر خانواده و کدبانو باز می‌گشت. اعتقاد داشتند که فره خانه با کدبانو و کدخدا، هردو، پیوند دارد و هرگاه جسد آن دو را از در خانه بیرون برند، فره خانه با وی در خواهد رفت (زند فرگرد وندیداد، ص 925‌، سطر 31-01؛ روایت پهلوی، ص 67، سطر 6-4). بنابراین در زمان حیات نیز کدبانو در فرّه خانه با شوهر خود سهیم بود. فرزندان ملزم بودند هم از پدر فرمانبرداری کنند هم از مادر. همسر کدخدا که کدبانو و پادشاه بود، می‌توانست در اموال شوهر شریک باشد و به‌اصطلاح، انباز وی شود. زن حقّ مالکیت داشت و می‌توانست درآمدی ویژه به‌دست آورد. نیز دستمزد خود را می‌توانست برای خود نگه‌دارد یا به شوهر بدهد. در اموال شوهر حقّ تصرف مالکانه داشت و هرگاه زن و شوهر باهم وام می‌گرفتند، به صورت شریک متضامن با آنها رفتار می‌شد و از زن، بی‌اجازهٔ شوهر، قانونا می‌توانستند وام را بازستانند. رابطه زن با دو ده سالار، به واسطهٔ نوع ازدواج و نسبتی که میان آنها بود، تعیین می‌شد. (مزداپور، زن در آیین زردشتی، ص 47‌)

آن‌طور که از شاهنامهٔ فردوسی نیز برمی‌آید، زن در جامعهٔ حماسی دارای چنان ارزشی بود که هم می‌توانست مالکیت داشته باشد و هم از ارث بهره ببرد. زن می‌توانست مالک و اداره‌کنندهٔ دارایی خود و قیّم فرزند خویش باشد. چنان‌که اشاره شد، فرانک، زن آیینی بود که به‌دست ضحاک کشته می‌شود، و بدین‌گونه وی در جهان پهناور با فرزند خردسال خود با دشمنی ستمگر، تنها و بی‌پناه می‌ماند و با رنج بسیار، فرزند را به ثمر می‌رساند، و پس از اینکه فرزندش به شاهی می‌رسد، دارایی خود را که از شوهرش به جا مانده، نزد فرزند می‌فرستد. (اعتماد مقدم،5531: ج 1، ص 495)

داستان فرنگیس نیز در این خصوص شبیه داستان فرانک است. او نیز همهٔ ثروت و دارایی شوهر خود را از گزند و طمع پدرش افراسیاب، با خون‌دل و شهامت بسیار حفظ می‌کند و به هنگام لازم به فرزندش می‌سپارد. در جامعهٔ حماسی، زن نیز مانند مرد از دارایی و ارث پدر و مادر برخوردار می‌شد. درضمن، هنگامی که دختری ازدواج می‌کرد، از طرف خانواده به او جهیز داده می‌شد که بستگی به ثروت و شأن و مقام خانوادهٔ دختر داشت. در جامعهٔ حماسی، ثروت و دارایی دختر پس از رفتن به خانهٔ شوهر در اختیار شوهر قرار می‌گرفت. همان‌گونه که دربارهٔ همسر زال نیز چنین شد و مهراب شاه، دختری را که صورت جهیز و دارایی دخترش در آن ثبت شده بود، به پیش کشید و آن را در اختیار زال قرار داد.

زن و شغل

در جامعهٔ طبقاتی آن روزگار، کار فرد به طبقهٔ خاصی برمی‌گشت که وی در آن تولد یافته بود. در اوستای متأخر، جامعهٔ ایرانی به سه طبقهٔ روحانیون و جنگجویان و کشاورزان تقسیم می‌شود و یک‌بار نیز از طبقهٔ چهارم، صنعتگران، نام به میان می‌آید. در عهد ساسانیان، جامعه به چهار طبقهٔ روحانیون و جنگیان و دبیران و تودهٔ مردم بخش می‌شد که مشتمل بر صنعتگران در شهر و روستائیان در ده بود. گروه دیگری از اشراف نیز بودند که در مرتبه‌ای بالاتر قرار داشتند (کریستن سن،5431:911-811). زنان در این طبقه از اشراف با نوع لباس و زیورآلات از دیگر زنان ممتاز می‌شدند. زنان دیگر، به فراخور طبقهٔ خویش، طبعا به کارهای خانه و مزارع و احیانا کارگاه اشتغال داشتند.

تنی چند از زنان خاندان شاهی در آن روزگار بر تخت سلطنت نشسته‌اند و نام بانوانی امیر و بلند مرتبه چون «دینک» و «شاپور دختک»، در تاریخ برجای است. گاه ساختن شهری به آنان نسبت داده می‌شود. ون بلاشان، که به زنی کیقباد درآمد، شهرستان «ون» را ساخت (شهرهای ایرانی، ص 42-81‌، بند 75). همان چهرآزاد، شهرستان «توگ» و شیشیندخت یهودی، زن یزدگرد اثیم و مادر بهرام گور، شهرستان «شوش» و «شوشتر» را بنا نهاد. (همان، بندهای 54‌ و 74)

در نزد روحانیون، به دلیل وجود تابلوهای سنگین در دشتان و زایمان، طبعا امکان آموختن علم دین برای دختران و زنان محدود می‌شد و ممکن بود این مضاف بر تسامح در آموزش آنان باشد. با این حال، احتمال آن هست که نظریات صائبی که اینک در دست است، از آن زنانی دانشمند و صاحب رأی باشد و به دلیل نبودن سنّت ذکر نام دانشمندان، چه مرد و چه زن، از یاد رفته است. همین فراموشی، بی‌گمان در طبقهٔ صنعتگران و هنرمندان رسم بوده است و بی‌تردید بسیاری از آثاری را که تاکنون از دل خاک بیرون آمده است، تماما یا بعضا زادهٔ نیروی خلاقیت زنان آن روزگار باید دانست: تاریخ نه نام ‌ مردان را به یاد می‌آورد نه نام زنان را.

می‌توان پنداشت که در آن جامعهٔ باستانی نیز، همانند موارد مشابه، زن در اقتصاد خانگی نقش قابل‌ملاحظه و حساسی داشته است و پس از فراغت از کار زادن و پروردن فرزندان و کارهای خانه، می‌کوشیده است تا سهمی هم در تأمین مایحتاج خانواده برعهده گیرد. (مزداپور، زن در آیین زردشتی، ص 79)

با این قیاس، چنان‌که انتظار می‌رود، می‌توان دریافت که یک رشته فعالیت آرام و مستمر زنان در خانه انجام می‌شده است. مع‌هذا برای زن، دست‌کم در اصطلاح، «Kar-windisn» و «Kunisn-Kar» به کار رفته که معنای آنها «دستمزد» و «دسترنج» است. این مفهوم با واژهٔ «کار» ساخته‌شده است و نسبت به اصطلاح «windisn‌» که معنای مطلق «درآمد» دارد، اخص است. به این معنی که زن می‌توانسته است درآمدی مستقل از شوهر داشته باشد و نیز بنابر شرط ضمن عقد خویش، در درآمد شوهر سهیم شود؛ اما با سود جستن از نیروی کار خود هم می‌توانسته دستمزدی به چنگ آورد. و امکان داشته این دستمزد را به شوهر بدهد یا ندهد. (همان، ص 89)

بخش مهمی از کار زن که مزد به آن تعلق می‌گرفته است، کارهای ویژهٔ زنانه بوده است که در رأس آنها دایگی قرار دارد. سپردن کودک به دایه رسم بوده است. این دایه باید چنان کودک را شیر بدهد که به کودک خویش آسیبی نرسد، وگرنه سر کار او با عذاب‌های دوزخی خواهد بود. (همان)

آنچه مهم است، این است که زنان در ایران باستان، غیراز مشاغل خانگی، به مشاغلی که مربوط به زنان بوده است و در قبال آن مزد دریافت می‌کرد، مشغول بوده‌اند. البته در طبقهٔ اشراف هم مشاغلی که با علم و فرهنگ در ارتباط بوده، وجود داشته است.

زن و ازدواج

شوهر کردن برای زن، بنابر قواعد دوران ساسانیان، به‌معنای درآمدن از سالاری پدر یا برادر و رفتن به سالاری شوهر یا پدر او است. اجازهٔ رسمی دو ده سالار، نخستین عاملی است که نوع ازدواج را تعریف می‌کند. در وهلهٔ دوم، ازدواج زن برای بارنخستین و بعدی، تعیین می‌کند که ازدواج چه نوعی است. امّا باتوجه به یکی از سروده‌های زرتشت که برای ما به یادگار مانده است و یکی از کهن‌ترین سروده‌های وی است، به‌وضوح به چگونگی ازدواج و آزادی ارادهٔ دوشیزگان در انتخاب همسر پی می‌بریم. موضوع یسنا، «ها» ی 35، عروسی دختر زردشت است و زردشت در این مجلس عروسی خطابه‌ای بسیار جالب برای گروه شنوندگان و خطاب به پسران و دختران ایراد می‌کند.

زرتشت، جوان‌ترین دختر خود را در مجلس عروسی مخاطب قرار می‌دهد. پدر برای دخترش شوهری انتخاب کرده که در منش و کنش بی‌بدیل است. امّا با این وصف به‌هیچ‌وجه تمایل ندارد تا دخترش بدون اندیشه و تأمل، رأی او را پذیرا باشد و گفتارش چنین است: «اینک تو ای «پور و چیستا» که از دودمان سپنتمان و جوان‌ترین دختر زرتشت هستی! من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست کرداران و پشتیبانان آیین راست است جهت تو برگزیده‌ام، پس برو و در این باب بیندیش و خودت را راهنما قرار بده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج بپرداز. (ابو القاسمی،2831:64)

در بسیاری از تکه‌های اوستا به بهدینان سفارش شده است که از بی‌عفتی و زنا و کارهای ناشایست بپرهیزند و همواره و در هرحال کوشش کنند گامی برخلاف عفت و پاکدامنی و پرهیزکاری برندارند. هر فرد زرتشتی موظف است که چون به حدّ بلوغ رسید، برای خود همسری برگزیند و تشکیل خانواده دهد و با تولید و پرورش فرزندانی نامور و شایسته، موجبات پیشرفت کشور را فراهم آورد و در عین حال، به طرفداران دین راستی و پسنتا مینو بیفزایند.

در آیین زرتشتی، تعدد زوجات روا نیست و به گرفتن یک زن فرمان داده شده است. در ایران باستان، مرد درصورتی می‌تواند با داشتن یک زن اقدام به گرفتن زنی دیگر کند که همسر قبلی‌اش به تشخیص پزشک، نازا بوده باشد. البته شاهان خودکامه و پاره‌ای از مغان خود را از این قاعده مستثنا می‌دانستند. موضوع دیگری که در ازدواج اهمیت داشت، این بود که زن و شوهر هردو باید بهدین و زردشتی باشند. گذشته از موارد فوق، پیوند زناشویی در ایران باستان، بنا به نوع وضع زن و شوهر، تحت عنوان شش نام گوناگون ثبت می‌شده است که عبارت‌اند از: پادشاه زنی، چاکر زنی، ابوک زن، ستر زن، خودرأی زن، خویدوده. (ولی و بصیری، ادیان جهان باستان، ج 3، ص 281-181)

در ایران باستان نیز ازدواج امری فرشکردی یا جاودان است. زن و شوهر باید عهد کنند که هر کار و حرفه که ورزند، در آن هم‌بهره باشند. اگر زن نتواند توبه کند، شوی می‌تواند به جای او این کار را انجام دهد. آن دو باید بکوشند به همدیگر نیکی ورزند و در زندگانی چنان به سر برند که در بهشت نیز بتوانند با یکدیگر باشند. (دفتر پژوهش‌های فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی و سینمایی،9631:38)

زن و پوشیدگی

از صفات پسندیدهٔ زن در دوران ساسانی: پوشیدگی روی و موی به شیوهٔ معمول زنان ایران باستان بوده است. هرچند از بررسی متون تاریخی مربوط به دوران ایران باستان چنین برمی‌آید که زنان در آن دوران از چادر و روبند استفاده نمی‌کردند، ولی قدر مسلم است که از جلوه‌گری و نمایش برهنهٔ اندام خویش پرهیز داشته‌اند.

در چند جای شاهنامه، سخن از پوشیده‌رویان و پس‌پرده آمده است که فردوسی در موارد متعدد، آنان را برای مادر و همسر و خواهر و دختر و حرم خانواده به کار برده است. (ولی، زن در ادبیات حماسی ایران، ص 522‌)

در نوشته‌های مورخان یونانی و رومی نیز گاه‌گاه اشاراتی به زندگی و فعالیت حرمسراهای پادشاهان ایران شده است و چنان‌که هراکلایدس کیمه 1، از حجاب و پوشیدگی زنان حرمسراهای پادشاهان در انزار عمومی خبر می‌دهد، در حالی‌که این زنان حرمسرا در شبستان شاه با شادی و هیجان فراوان مراسمی را برای شاه برپا می‌دارند. «زنان به روی تختی زیبا با بالش‌هایی می‌نشینند. آنها خود را با سنجاق‌ها و گوشواره‌های مرصع و گردنبندهای مزین به طلا می‌آرایند و می‌پرسند: شاه کی نزد ما می‌آید؟ کی از وجود او بهره‌مند می‌شویم.»(اوستا یشت،71،01). در نوشته‌های یونانی و رومی از زنان حرمسراهای پادشاهان با عنوان «زنان محجوب» یاد شده است. (سیبرت،9731:58-48‌)

حاصل سخن

بی‌شک سخن در مورد نظام حقوق زنان در ایران باستان کار بسیار دشواری است، زیرا از لابه‌لای اوراق به جامانده از آن عصر، نگرش درست بر وضعیت زنان کاری است که با احتمالات بی‌شماری همراه است. امّا آنچه مسلّم است، این است که زن از دو دیدگاه مختلف که همانا دیدگاه گاهانی که منسوب به خود زردشت است و زن را در تمامی امور دعوت به تعقل می‌کند و به او با مقام والایی می‌نگرد و دیدگاه اوستای متأخر که به دست مغان، با قوانین مردسالارانه و قیود بسیار و نگرش‌هایی منفی به زن که وجودش از پلیدی است نوشته شده است، بررسی می‌شود. بی‌تردید، نگارش تمامی عقاید مغانه از دو حالت خارج نبوده است: اوّل عکس‌العمل مغان در مواجهه با نفوذ سایر ادیان که سعی در مبدل شدن به دین رسمی مملکت عصر ساسانی داشتند و دوّم وارد کردن این عقاید به نام اورمزد و زردشت در تمامی شئون زندگی مردم.

تردیدی نیست که هردو علت فوق، از نظر مالی و اقتصادی، مزایای عمده‌ای را برای مغان دربر داشته است. حکومت دینی به شکل مغانه زردشتی و نفوذ مغان در آن بیش از هر چیز جایگاه و مقام مغان را ثبات می‌بخشید. وضع قوانین پیچیده، ازجمله در مراسم تطهیر، ازدواج، دفن اموات…که باید حتما نظارت ایشان انجام می‌شد، می‌توانست منبع درآمد سرشاری برای ایشان باشد.

مسلما جایگاه و موقعیت زن نیز به‌عنوان بخش عظیمی از جامعهٔ ساسانی نمی‌توانست بی‌تأثیر از این رویداد باشد. اشراف و روحانیان با ثروت سرشاری که داشتند، امکان داشتن حرمسراها و زنان متعدد ‌ را برای خویش فراهم کرده بودند. این اعمال هیچ‌گونه پایه و اساسی در دین زردشتی اصیل و گاهانی نداشت، آنان اقدام به نوشتن رساله‌هایی کردند که سؤال و جواب از زبان اورمزد و زردشت بیان می‌شد. سنبل این عمل، وندیداد است که پایه و اساس دین زردشتی متأخر برای نگارش سایر رساله‌های پهلوی در اعصار بعد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]