علامه محمد اقبال لاهوری – بیوگرافی

روز نهم نوامبر ۱۸۷۷ (به روایتی ۱۸۷۶-۱۸۷۵) پسری در خانه نورمحمد در شهر سیالکوت از توابع ایالت پنجاب پاکستان چشم به جهان گشود که نامش را محمد نهادند. پدرش نورمحمد مردی اهل دل بود و محمد برای مدتی قرآن را در محضر پدر یادگرفت و سپس در مکتب خانه به رسم معمول زمانه نزد فردی روحانی فراگیری قرآن را ادامه داد. آنگاه وارد کالج اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا سپری کرد و در همین ایام به سرودن شعر پرداخت و اولین مقاله‌اش را در مجله زبان دهلی چاپ کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در دانشگاه لاهور در رشته فلسفه به ادامه تحصیل پرداخت و سرانجام به دریافت درجه کارشناسی ارشد با رتبه ممتاز نائل آمد.

او در کنار تحصیل به فراگیری زبان فارسی نیز مشغول بود و در سال ۱۸۹۹ اولین سروده خود را با عنوان «ناله یتیم» در انجمنی در لاهور قرائت کرد و درست یک سال بعد سروده دیگری با عنوان «خطاب یتیم» خواند که باعث شهرتش شد. او به سال ۱۹۰۱ اولین کتاب خود را در حیطه اقتصاد به رشته تحریر درآورد. آنگاه در سال ۱۹۰۵ به توصیه یکی از دوستانش برای ادامه تحصیل عازم اروپا شد و در دانشگاه کمبریج در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در همین ایام با پروفسور ادوارد براون، نیکلسون و… آشنا شد، پس از سه سال به دانشگاه مونیخ رفت و رساله دکترای خود را با موضوع «سیر فلسفه در ایران» تدوین کرد. وی از سال ۱۹۰۸ مدتی را نیز به تدریس در دانشگاه لندن پرداخت و در حالی اروپا را به مقصد موطن خویش ترک کرد که تحولات عمده‌ای در افکار و اندیشه‌های او پدید آمده بود.

او پس از بازگشت به وطن در کالج دولتی لاهور به ریاست بخش فلسفه انتخاب شد و هم زمان به تدریس فلسفه نیز مشغول شد. وی ضمن آنکه به امر وکالت اشتغال داشت، با جدیت تمام به بیداری و آگاه‌سازی و دعوت مسلمانان به اصالت خویشتن پرداخت.

وی در سال ۱۹۲۶ به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب درآمد و در سال ۱۹۳۰ در جلسه حزب مسلم لیگ پیشنهاد تشکیل کشور مستقل مسلمانان را ارائه داد و به همین جهت به عنوان «مصور پاکستان» نامیده شد.

علامه اقبال در بعد عرفانی و طبع شعری از مولوی تاثیر فراوانی پذیرفته است. او که تا پایان عمر هرگز ایران را ندید، برای بیان آرا و اندیشه‌های خود زبان فارسی را برگزید. اقبال در آثار و اشعارش همواره ایرانیان را مخاطب خود قرار داده که این موضوع از یک سو نشان‌دهنده عمق علاقه او به فرهنگ و تمدن ایرانی است و از سوی دیگر بیانگر میزان تاثیر و نفوذ زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند است. با دقت در آرا و اندیشه‌های این بزرگمرد تاریخ که در سطور بالا به اختصار به بخشی از آن اشاره شد، می‌توان چنین دریافت که علامه اقبال هم یک شخصیت خودساخته، مبارز و رهبر جنبش ضداستعماری است و هم فیلسوف، هنرمند، اندیشمند و شاعر بزرگ سرود زندگی است. اقبال به عنوان فریادگر فریاد بلند و رسای بیداری و منادی وحدت، تنها آرزویش مجد و عظمت اسلام و ترقی و پیشرفت مسلمانان بود و تا واپسین لحظات عمر خویش نیز برای تحقق آن از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکرد؛ چنان که گویند در اوج بیماری از کسانی که به ملاقات او می‌آمدند، می‌خواست از تاریخ اسلام مطالبی بگویند که در آن ذکری از بلاد اسلامی باشد.

در پایان این نوشتار مناسب است به روز‌های پایان حیات علامه اقبال نیز اشاره‌ای داشته باشیم. بر پایه مستندات موجود، از اواسط ماه مارس ۱۹۳۸ بیماری اقبال وضعیت نگران‌کننده‌ای به خود گرفت، به گونه‌ای که ایشان از تنگی نفس، کلیه، کبد و همچنین ورم پا بسیار رنج می‌کشید. در ماه‌آوریل بیماری وی شدت گرفت، به حدی که برخی مواقع از شدت درد بیهوش می‌شد و در همان حال پیوسته این شعر را با خود زمزمه می‌کرد:

سرود رفته باز آید که ناید

نسیمی از حجاز آید که ناید

سرآمد روزگار این فقیری

دگر دانای راز آید که ناید

سراسر عمر پربرکت علامه محمد اقبال در راه بیداری و اتحاد مسلمانان و ر‌هایی آنان از چنگ استثمار و استعمار سپری شد و سرانجام چراغ پرفروغ این مشعل فروزان جهان اسلام در پگاه روز ۲۱‌آوریل سال ۱۹۳۸ میلادی به هنگام اذان صبح و در حالی که تنها خدمتکارش بر بالین او نشسته بود، به خاموشی گرایید. در این واپسین لحظات علامه اقبال دست بر روی قلب دردمند خود گذاشت و پس ادای شهادتین در سن ۶۱ سالگی مرغ روحش به آسمان‌ها پر کشید و در ملکوت الهی جای گرفت و پیکرش در زیر منار شرقی مسجد پادشاهی شهر لاهور آرام گرفت.

سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]