فرمی و زیلارد: همکاری نه چندان صمیمانه فرمی و زیلارد در ساخت بمب اتمی

همکاری نه چندان صمیمانه فرمی و زیلارد در ساخت بمب اتمی و رویدادهایی که به اولین واکنش هستهای زنجیرهای کنترل شده انجامید برخوردهای تصادفی بین شخصیتهای بزرگی را شامل میشد، مخصوصاً دو نفر که چندان با هم سازگار نبودند، اما مجبور بودند باشند.
ویلیام لنوئه
جنگ جهانی دوم تازه شروع شده بود که انریکو فرمی و لئوزیلارد به هتل کینگز کراون، نزدیک دانشگاه کلمبیا در نیویورک نقل مکان کردند. آنها پیش از این با هم نامهنگاری داشتند اما در ژانویه ۱۹۳۹ یکدیگر را کاملاً تصادفی در هتل دیدند؛ دیداری که به یکی از مهمترین و طولانیترین همکاریهای تاریخ علم منجر شد.
فرمی و زیلارد اشتراکهای زیادی با هم داشتند. هر دو فیزیکدانهای برجستهای بودند. هر دو از دست فاشیسم به آمریکا پناه آورده بودند و از همه مهمتر، تکههای اساسی پازلی که کامل شدنش انرژی اتم را آزاد میکرد، پیش این دو بود. ولی خیلی زود فهمیدند که برای یک همکاری و تلاش مشترک، باید تفاوتهای عمیق موجود در دیدگاه جهانی، شیوه کار و ویژگیهای شخصیتیشان را کنار بگذارند. اگر این اتفاق نیفتاده بود و فرمی و زیلارد نمیتوانستند به همکاری گاهی نه چندان خوشایندشان ادامه بدهند، انجام اولین واکنش هستهای زنجیرهای کنترل شده در ۱۹۴۲ امکانپذیر نبود، پروژه منهتن هم در ۱۹۴۵ به نتیجه نمیرسید و اولین بمبهای هستهای را تحویل هری ترومن نمیداد. زیلارد بعدها جایی گفت: «اگر ملت آمریکا به قدردانی و تشکری مدیون باشد- که ممکن است نباشد- به خاطر این است که تا وقتی لازم بود، کنار هم ماندیم.»
• راههای متقاطع
انریکو فرمی ۳۸ ساله تازه از رم به نیویورک رسیده بود. بین راه، توقفی هم در استکهلم کرد و نوبل فیزیک ۱۹۳۸ را به خاطر بمباران نوترونی اورانیوم و تولید عناصر سنگینتر گرفت. رم را به بهانه جایزه ترک کرده بود اما پایش به سوئد که رسید از ترس قوانین نژادپرستانه جدیدی که در ایتالیای فاشیستی تصویب شده بود، همراه همسر یهودیاش تصمیم گرفت دیگر به خانه برنگردد و به یکی از چهار دعوتنامهای که از دانشگاههای آمریکا برایش آمده بود پاسخ مثبت بدهد. فرمی دانشگاه کلمبیا را انتخاب کرد. راه زیلارد ۴۰ ساله برای رسیدن به نیویورک اما پرپیچ و خمتر بود. وقتی بیست سال بیشتر نداشت شهر مادریاش بوداپست را به قصد برلین ترک کرد تا درس بخواند و با اینشتین کار کند. دو نابغه ایدههایشان را با هم در میان گذاشتند و طرح پمپ یخچال الکترومغناطیسی را به نام خودشان ثبت کردند ولی نمیدانستند که دو دهه بعد رابطهشان اهمیت تاریخی گستردهای پیدا میکند. وقتی هیتلر در ۱۹۳۳ به قدرت رسید، زیلارد که یهودی بود به لندن رفت. ایده واکنش هستهای زنجیرهای همان سال به ذهنش رسید. یک سال بعد که ایدهاش را ثبت کرد، در برگه تقاضا ذکر کرد که این واکنشها نهایتاً در نیروگاهها و سلاحهای هستهای اتفاق میافتد و انرژی الکتریکی و احتمالاً انفجار تولید میکند. اما اول از همه باید عنصری پیدا میشد که قابلیت و ظرفیت واکنشهای زنجیرهای را داشته باشد. زیلارد هم پس از ۴ سال آزمایش بی نتیجه در دانشگاه آکسفورد انگلستان و پس از آن در دانشگاههای راچستر و ایلی نویز آمریکا به کلمبیا رفت. فرمی آدم آکادمیک به شدت دقیقی بود که زندگیاش روی فعالیتها و مشغلههای فیزیکیاش تمرکز داشت و علاقهای به سیاست از خودش نشان نمیداد. به نیویورک که رسید خیلی زود خانوادهاش را از هتل کینگز کراون به خانهای در نیوجرسی فرستاد. هر روز صبح راس ساعت ۳۰/۵ از خواب بیدار میشد و ۲ ساعت زمان قبل از صبحانه را به پرداخت تئوریها و طراحی آزمایشهای آن روزش اختصاص میداد. فرمی فیزیکدان نظری برجستهای بود که از کارکردن بادستهایش هم لذت میبرد و این چیزی نبود که در بین دانشمندان قرن بیستم چندان رایج باشد. در دانشگاه وقتی کلاس نداشت توی آزمایشگاهش میخزید و همراه با دستاوردهای پرکارش، اسبابهای تازهای برای آزمایشهای جدید طراحی میکرد. از آن طرف زیلارد در کلمبیا به عنوان یک استاد مدعو استخدام نشده بود و کلاس یا آزمایشگاهی برای خودش نداشت. زیلارد ازدواج نکرده بود. به ندرت در دانشگاه درس میداد، هرازگاهی مقالهای منتشر میکرد و با اقتصاد و زیستشناسی ور میرفت. مجارستانی بی قید، خانه هم نگرفته بود. توی هتلها و کلوپهای هیات علمی دانشگاه میپلکید و عشقش این بود که ساعتها در وان آب بماند و درباره ایدههای ناب و تازهاش، خیال پردازی کند. حریصانه روزنامه میخواند، پیوسته به مسائل و امور مالی، سیاسی و نظامی فکر میکرد و همیشه دو تا از چمدانهایش را بسته و برای فرارهای اضطراری و ناغافل از دست هرجور فاشیسم جدیدی که ممکن بود سروکلهاش پیدا شود آماده نگه میداشت. زیلارد در زندگی آکادمیک هم شلخته بود، تا دیروقت میخوابید و اغلب دور و بر وقت ناهار در کلمبیا آفتابی میشد. غذا را که میخورد سرزده به اتاق همکارانش میرفت. برایشان سئوالات هوشمندانه و شهودی مطرح میکرد و آزمایشهایی پیشنهاد میداد که البته آنها خودشان باید انجامشان میدادند. «تو زیادی ایده داری لطفاً برو پی کارت.» این را آخرش، ایزیدور آیزاک رابی استاد فیزیک کلمبیا که بعداً انوبل گرفت، به او گفت.
برنارد فلد فیزیکدان دانشگاه MIT که آن موقع به عنوان دستیار تحقیقاتی زیلارد، با او و فرمی در کلمبیا کار میکرد، جمعبندی خوبی از این دو شخصیت ارائه کرده است. «فرمی از نقطه A به نقطه B نمیرود مگر اینکه A را تا جای ممکن بشناسد و تضمینهای منطقی و قابل قبولی درباره سرنوشت رفتن به B داشته باشد. زیلارد از A به D میپرد و بعدش از شما میپرسد که چرا داشتید وقتتان را با B و C تلف میکردید.»
در همین روزهای ملاقات تصادفی فرمی و زیلارد در هتل کینگز کراون، نیلز بور فیزیکدان دانمارکی با پیام مهمی از اروپا به نیویورک آمد: لیز متینر فیزیکدانی یهودی که از آلمان به استکهلم گریخته بود میگفت که اتوهان و فریتز اشتراسمان شیمیدانهای آلمان نازی موفق شدهاند با بمباران نوترونی، اورانیوم را به انجام فرایند شکافت وادار کنند و هستهاش را به اجزای کوچکتر بشکنند. (سال، ۱۹۶۶ این سه نفر به خاطر همین کار، جایزه انریکو فرمی گرفتند). گزارش بور به فرمی کمک کرد تا آزمایشهای اورانیومی سال ۱۹۳۴ خودش را بهتر درک کند؛ در این آزمایشها او علاوه بر تولید عناصر سنگینتر از اورانیوم، بدون اینکه بفهمد اتمها را هم شکافته بود. اما این خبرها برای زیلارد الهام بخشتر بود. لئو فهمید اورانیوم عنصر گمشدهای است که میتواند سوخت واکنش زنجیرهای را- همان واکنشی که او در ۱۹۳۴ توصیفش کرده بود- تامین کند. موقع ثبت ایده، زیلارد با استفاده از شهود سیاسیاش، طرح را به صورت مخفیانه و به نام نیروی دریایی بریتانیا ثبت کرده بود تا آلمانیها بویی از امکان تولید مواد منجره هستهای نبرند. اکنون کشف شکافت بر ترسهای زیلارد صحه گذاشت. ترس از اینکه بمب اتم به زودی به یک واقعیت سرنوشت ساز و تعیینکننده تبدیل خواهد شد.
این طور که خود زیلارد بعداً گفت ایده یک واکنش هستهای زنجیرهای اولین بار در سال ۱۹۳۳ وقتی که سر پیچ یکی از خیابانهای لندن ایستاده بود، به ذهنش رسید. تازه یک سال از کشف نوترون میگذشت و اکنون فیزیکدانها اتم را به شکل منظومه شمسی میدیدند؛ منظومهای که در آن الکترونهای منفی به دور هستهای از پروتونهای مثبت و نوترونهای خنثی میچرخند. نوترون بار الکتریکی نداشت و بنابراین اگر به سمت اتمی شلیک میشد بدون اینکه الکترونها یا پروتونها دفعش کنند میتوانست به هسته نفوذ کند. زیلارد فکر کرد که اگر نوترونی با یک هسته برخورد کند و اتم را بشکافد، احتمالاً شکافتن هسته انرژی وحشتناکی که پروتونها را کنار هم نگه میدارد، آزاد میکند. ممکن است طی این فرآیند بعضی از نوترونهای این اتم هم آزاد شوند و با برخورد به اتمهای دیگر آنها را بشکافند. اگر از شکافت هر اتم بیشتر از یک نوترون حاصل شود، فرآیند میتواند به صورت نمایی گسترش یابد و با شکافت میلیونها اتم در کسری از ثانیه مقدار عظیمی انرژی آزاد کند. (زیلارد بعداً فهمید که فرمی هم با شنیدن حرفهای بور چنین واکنش زنجیرهای را تصور کرده بود، هرچند که وقوعش را به شدت نامحتمل میدانست)
سال ۱۹۳۴ موقعی که زیلارد فرم ثبت ایدهاش را در لندن پر میکرد، فرمی رم بود و داشت به متخصص بمباران نوترونی اتمها در دنیا تبدیل میشد. او دریافته بود که با عبوردادن نوترونها از پارافین میشود سرعتشان را کم کرد و احتمال جذبشان به وسیله هستههای هدف را افزایش داد. کار فرمی با اورانیوم نتایج گیجکننده و عجیب و غریبی داشت. هستهها بعضی وقتها نوترونها را جذب میکردند (چون هویت هر اتم با تعداد پروتونهایش معلوم میشود، جذب نوترون فقط انواع- یا ایزوتوپهای- سنگینتری از اورانیوم تولید میکند) ولی گاهی اوقات هم بمباران نوترونی به تولید عناصر کاملاً جدیدی منجر میشد. آیدا نوواک شیمیدان آلمانی که کارهای فرمی را در ژورنالها دنبال میکرد پیشنهاد کرد این عنصرها تجزیه شیمیایی شوند تا مشخص شود که آیا بخشی از اتمهای شکافته شده هستند یا نه. اما فرمی روی فیزیک بمباران و جذب متمرکز شده بود و هیچ وقت دنبال تعیین هویت عنصرهای تولید شده نرفت. کاری که اگر انجام میشد، فرمی را سالها زودتر از میتنر به شکافت هستهای میرساند.
فرمی و زیلارد بهار ۱۹۳۹ را به طراحی و انجام آزمایشهای مختلف برای درک بهتر شکافت گذراندند. زیلارد تازه چشمه نوترونی رادیوم- بریلیومی را که به انگلستان سفارش داده بود تحویل گرفت و به کمک همین چشمه و البته والترزین فیزیکدان کانادایی توانست نشان دهد که در شکافت، از هر اتم بیشتر از دو نوترون آزاد میشود. از آن طرف فرمی و دستیارش هربرت اندرسون آزمایش مشابهی را با چشمه قدرتمندتر از رادون- بریلیوم انجام دادند و به هیچ نتیجهای نرسیدند. زیلارد حدس زد که چشمه بیش از حد قوی بوده و باعث شده تا بعضی از نوترونها مستقیماً از هسته عبور کنند و بنابراین تشخیص اینکه نوترون شمرده شده، نتیجه شکافت است یا جزء همان نوترونهای اولیه دشوار میشود. زیلارد چشمه انگلیسیاش را به فرمی قرض داد، فرمی آزمایش را تکرار کرد و این بار به نتایج خیلی واضحتری رسید. از همین جا بود که دو فیزیکدان تلاش کردند- به رغم اختلاف فاحش روش هایشان- با هم کار کنند. زیلارد تقریباً دست به سیاه و سفید نمیزد و بیشتر طرفدار فکرهای بکری بود که ناگهان از دل جریانات آزاد و آشفته ذهنش تراوش میکرد اما فرمی از همه اعضای گروهش انتظار داشت که در کارها و آزمایشهای عملی مشارکت کنند. هر چند این دو نفر به تواناییهای یکدیگر احترام میگذاشتند، اما نمیتوانستند در حضور دیگری جلوی عرض اندام و قد بازیهایشان را بگیرند. این شد که آخرش گذارشان به رئیس دانشکده فیزیک کلمبیا جورج پگرام افتاد و او قبول کرد با توجه به نیاز آنها به یکدیگر کارها و تحقیقات جداگانهشان را هماهنگ کند. دیپلماسی میانجیگرانه پگرام توانست دقت و پشتکار فرمی و الهامات و افکار بکر با حداقل تنش کنار هم جمع کند. حالا دو همکار جنگجو به همراه اندرسون فهمیده بودند که با استفاده از نوترونهای کند، میتوان یک واکنش هستهای زنجیرهای را حفظ کرد و ادامه داد.
• ساختن زنجیر
اول کار نوترونها و هستهها- برعکس فرمی و زیلارد- برخورد چندانی با هم نداشتند. بعد کندکنندهها- مثل پارافین فرمی- پیدا شدند و معلوم شد که نوترون ضمن عبور از آنها کند میشود و با احتمال بیشتری به هسته اتم برخورد میکند. فیزیکدانها تا ۱۹۳۹ آب سنگین را هم به عنوان یک کندکننده موثر شناخته بودند. آب معمولی یا سبک با فرمول H2O دو هیدروژن و یک اکسیژن دارد. در آب سنگین این هیدروژنها با ایزوتوپ سنگین ترشان یعنی دوتریوم جایگزین میشوند. (آب سنگین هنوز هم به عنوان کندکننده در رآکتورهای هستهای با سوخت اورانیوم طبیعی استفاده میشود در حالی که آب سبک به کار رآکتورهای سوخت اورانیوم غنی شده میآید) اما آب سنگین گران و کمیاب بود و بنابراین آزمایشهای بزرگ مقیاسی که زیلارد در ذهنش میپروراند به کندکننده دیگری نیاز داشت که در دسترستر باشد. زیلارد باید مادهای پیدا میکرد که از چشم همکاران آلمانیاش مخفی مانده باشد.
ترس زیلارد بیجا نبود. تحقیقات آلمانیها روی بمب اتم تا بهار ۱۹۳۹ خیلی خوب پیش رفته بود. هم آلمانیها و هم آمریکاییها فهمیده بودند که گرافیت- کربن نرم مغز مداد- هم میتواند کندکننده خوبی باشد. اما آلمانها به خاطر اینکه گرافیت زیادی نوترون جذب میکرد، بی خیالش شدند و تحقیقاتشان را روی آب سنگین در مقادیر کم متمرکز کردند. زیلارد که معمولاً به دنبال پیدا کردن مواد خام آزمایشهای فرمی فاصله بوستون تا بوفالو را با قطار طی میکرد، ضمن همین جست وجوها فهمید که گرافیت تجاری مقادیر کمی بورون دارد که جذبکننده قهاری برای نوترون است و بنابراین گرافیت بدون بورون سفارش داد. کاری که در نهایت به موضوع یکی از شدیدترین مجادلههای او و فرمی تبدیل شد. اندرسون میزان جذب نوترون در گرافیت خالص را اندازه گرفت و قابلیتش به عنوان یک کندکننده خوب را تائید کرد. زیلارد توصیه کرد که نتایج آزمایش مخفی بماند اما فرمی به عنوان یک دانشمند حرفهای ایراد گرفت که این کار سنت قدیمی انتشار مقاله براساس نتایج آزمایش را نقض میکند. «فرمی واقعاً از کوره دررفته بود. فکر میکرد که این کار بی معنی و مسخره است.» این را زیلارد بعدها در توصیف آن وضعیت گفت. آخرش پگرام دوباره پا در میانی کرد و فرمی با اکراه به خودسانسوری تحت این شرایط خاص تن داد. با پیدا شدن کندکننده گرافیتی فرمی تازه فکر میکرد که شاید روزنه امیدی برای انجام یک واکنش زنجیرهای خود نگهدار وجود داشته باشد. در جواب این سئوال که این روزنه چقدر واقعی است، فرمی و زیلارد باز هم نظرات به کلی متفاوتی داشتند. زیلارد عقیده داشت که آلمانیها در مسابقه تسلیحات هستهای جلوترند. اما واکنش فرمی به این تحلیل یک کلمه بود: «ابله!» فرمی فکر میکرد که هر جور بمب اتمی لااقل ۲۵ تا ۵۰ سال با آنها فاصله دارد و به همکارانش میگفت که انجام واکنش زنجیرهای خود نگهدار یک احتمال دور و دراز با شانس تقریباً ۱۰ درصد است. «اگر بتواند به کشتنمان بدهد، ۱۰ درصد اصلاً احتمال دور و درازی نیست.» این هم جواب ایزیدور رابی به فرمی بود.
زیلارد در نوشتهها و حرفهایش گفته است که چطور او و فرمی اطلاعات مشابه را کاملاً متفاوت تفسیر میکردند: «ما هر دو میخواستیم محافظه کار باشیم. فرمی فکر میکرد محافظه کاری یعنی اینکه احتمال وقوع یک چیز را به صورت تئوری پایین در نظر بگیری و من فکر میکردم محافظه کار یعنی فرض کنی چیزی اتفاق میافتد و احتیاطهای لازم را در نظر بگیری.»
این احتیاطها دو هزار دلار استقراض زیلارد برای پشتیبانی آزمایشهای فرمی را نیز به همراه داشت. با این حال در تابستان ۱۹۳۹ فرمی بی علاقگیاش به اجرای تحقیقات هستهای را با ترک کلمبیا و رفتن به دانشگاه میشیگان برای بررسی تابشهای کیهانی نشان داد. به این ترتیب اولین طرح موفق یک رآکتور هستهای نه در آزمایشگاه یا کتابخانه بلکه در نامهها شکل گرفت.
زیلارد همیشه عجله داشت که آزمایشهای هستهای بزرگ مقیاس، هر چه زودتر شروع شود. فرمی ولی همچنان شکاک و دودل بود. زیلارد پیشنهاد کرد برای آزمایش از لایههای اورانیوم و گرافیت به صورت یک درمیان در یک شبکه استفاده کنند، اما فرمی طرفدار مخلوط یک دست ذرات اورانیوم و گرافیت بود. زیلارد عصبانی شد چون نتیجه گرفت فرمی این آرایش را فقط به دلیل محاسبات آسان ترش انتخاب کرده است. فرمی هم با تامل بیشتر قانع شد که ایده شبکهای زیلارد بهتر است. آرایش که تصویب شد، فرمی با نبوغ ذاتیاش ویژگیهای فیزیکی شبکه را تعیین کرد و افراد مورد نیاز برای ساخت یک رآکتور را تدارک دید.
• دوستان در قلههای رفیع
زیلارد به این نتیجه رسید که با وجود مغزهای آماده او و فرمی همچنان به کمک نیروهایی از بیرون برای موفقیت نیازمندند. مثلث عجیبی که در نهایت وی به سراغشان رفت شامل فرانکلین روزولت، ادگار هوور و آلبرت اینشتین بود. تابستان بود که زیلارد فهمید آلمان در حال محصور کردن ذخایر اورانیومش است. او این خبر را به معنای ادامه تحقیقات شکافت میدید و بنابراین خواست تا به دولت آمریکا هشدار بدهد. زیلارد هنوز هم چندان مشهور نبود. این شد که سراغ دوست و استادش اینشتین رفت که آن موقع در یک ویلای تابستانی در لانگ آیلند- صد کیلومتری شرق نیویورک- زندگی میکرد. ماجرای واکنش زنجیرهای را که برایش تعریف کرد اینشتین نتوانست تعجب و خوشحالیاش را پنهان کند: «اصلاً به چنین چیزی فکر نکرده بودم.» بالاخره سازوکاری را جلوی چشمش میدید که تبدیل جرم- انرژی در معادله معروفش را امکانپذیر میکرد. زیلارد، دوبار به دیدن اینشتین رفت که بار دومش برای متقاعد کردن او به امضای یک نامه بود. اینشتین با لباس راحتی کهنه و دمپایی نامه را خواند و قبول کرد که آن را امضا کند. متن مورد توافق- که حالا به «نامه اینشتین به روزولت» معروف است با عبارت: «تحقیقات اخیر ا. فرمی و ل. زیلارد…» آغاز میشود و در ادامه نسبت به تولید سلاحهای اتمی آلمان هشدار میدهد و در پایان از دولت آمریکا میخواهد که هر چه سریعتر نسبت به ساخت این سلاحها اقدام کند.
زیلارد نامه را به الکساندر ساکس بانکدار و سرمایهگذار معروف که مشاور اقتصادی معتبری بود و به رئیس جمهور دسترسی داشت، رساند. جنگ جهانی دوم روز اول سپتامبر شروع شد و وقتی بالاخره نامه در اکتبر به روزولت رسید، رئیس جمهور تایید کرد که «برای اطمینان از اینکه نازیها نابودمان نکنند» باید اقداماتی صورت گیرد و به همین منظور کمیته فدرال اورانیوم را با عضویت زیلارد و بقیه دانشمندان مهاجر تشکیل داد. هنوز چندی نگذشته بود که شش هزار دلار بودجه برای انجام تحقیقات در کلمبیا اختصاص داده شد.
وقتی جنگ تمام شد، اینشتین گفت که فقط نقش صندوق نامه را برای زیلارد بازی کرده است. اینشتین البته کمی شکسته نفسی کرده بود. چون لااقل در ۱۹۴۰ مجبور شد یک بار دیگر نقشی تعیینکننده را در ماجرا به عهده بگیرد. یعنی وقتی که بازرسان ارتش آمریکا ادعا میکردند که حرفهایشان براساس «منابع به شدت مطمئن» آنها را به دو نتیجه هوشمندانه رسانده است: فرمی- که از دست فاشیسم فرار کرده بود – «بدون شک یک فاشیست» است و زیلارد- که خطر ترور به وسیله نازیها همواره تهدیدش میکرد- «بسیار طرفدار آلمان» به نظر میرسد. اتهاماتی که شاید آه و نالههای زیلارد درباره امکان پیروزی آلمان در جنگ، چندان در مطرح شدنشان بی تاثیر نبود. (در گزارش ارتش آمریکا نام زیلارد به دو صورت که هر دو نادرست هستند، نوشته شده بود) نتیجهگیری ارتش از این تحقیقات و جمعبندیهای هوشمندانه این بود که استخدام این اشخاص در کارهای سری، اصلاً توصیه نمیشود. ارتش احتمالاً نمیدانست که تنها عملیات واقعاً سری آن روز آمریکا در مغز این دو نفر انجام میشد.
اگر غائله به نفع ارتش خاتمه مییافت، همه بودجهها مطمئناً قطع میشد و تمامی تحقیقات اتمی فرمی و زیلارد عقیم و بی نتیجه به پایان میرسید اما این اتفاق نیفتاد و FBI تحت فشار کاخ سفید مجبور شد وفاداری این دو به ایالات متحده را تایید کند. ادگار هوور رئیس FBI، مامورانی را برای مصاحبه سراغ اینشتین (که دیدگاههای صلح طلبانهاش چند سال بعد وفاداری خودش را زیر سئوال برد) فرستاد. با تعریف و تمجیدهای اینشتین در نوامبر ۱۹۴۰ دوباره پول به کلمبیا سرازیر شد. هرچند سوءظنها نسبت به فرمی و زیلارد تا چند سال بعد از اینکه شهروند ایالات متحده هم شدند، همچنان باقی بود.
پول به اندازه میرسید و گروه فرمی حالا به صورت کاملاً نظاممند روی شبکه لایه لایه اورانیوم- گرافیت کار میکرد تا شکل و نسبت بهینه برای یک واکنش زنجیرهای را به دست بیاورد. یک روز قبل از حمله ژاپن به پرل هاربر، روزولت رسماً انجام تحقیقات بر روی بمب اتم را تایید کرد. بهار ۱۹۴۲ فرمی، زیلارد و بقیه اعضای گروه کلمبیا برای راه انداختن یک آزمایشگاه متالورژی فوق سری ویژه تحقیق روی واکنش زنجیرهای به دانشگاه شیکاگو نقل مکان کردند. پروژه منهتن ارتش، تازه در ماه ژوئن کنترل و مسئولیت تلاشها را به عهده گرفت. اتفاقی که اگر اطلاعرسانیها قویتر بود شاید هیچ وقت رخ نمیداد. چون آلمان، درست در همین زمان، قانع شده بود که تحقیقاتش روی بمب اتم، به این جنگ قد نمیدهد و بنابراین آنها را به شدت محدود کرد. شبکه زیلارد بالاخره در پاییز با قراردادن گلولههای اورانیوم در میان بلوکهای گرافیتی ساخته شد. فرمی در دوم دسامبر ۱۹۴۲ در زمین اسکواش زیراستاگ فیلد (استادیوم فوتبال دانشگاه) اولین واکنش هستهای زنجیرهای خود نگهدار کنترل شده را انجام داد. تکنیسینها و دستیارها که رفتند فرمی و زیلارد با رآکتورشان تنها شدند. دو مرد با هم دست دادند و زیلارد به یاد دارد که به فرمی گفته است: «فکر میکنم این روز، روز سیاهی در تاریخ بشریت باشد.»
• تضادها و توافقهای بعدی
نزدیکیهای آخر جنگ در، ۱۹۴۵ فرمی و زیلارد دوباره اختلافات اساسیشان را سر یک دو راهی رو کردند. وقتی هیتلر شکست خورد زیلارد که همیشه بمب اتمی را فقط به عنوان یک سلاح دفاعی بر علیه آلمان در نظر داشت، اعلام کرد که بمب نباید در تهاجم علیه ژاپن به کار گرفته شود و یک انفجار آزمایشی برای نمایش توان تخریبی بمب و تشویق ژاپن به تسلیم کافی است. اما فرمی که مشاور علمی کمیته تصمیمگیری برای استفاده از بمب بود، انفجار نمایشی را بی فایده دانست و کمیته هم با نابودی هیروشیما و ناکازاکی در اوت همان سال موافقت کرد. بعد از جنگ، فرمی همچنان با ادامه کنترل تحقیقات اتمی به وسیله ارتش موافق بود اما زیلارد توانست مذاکراتش با کنگره بر سر تاسیس یک کمیسیون انرژی اتمی صلحآمیز را با موفقیت جلو ببرد. زیلاد و فرمی البته در یک مورد با همدیگر موافق بودند و آن هم مخالفتشان با ادوارد تلر بر سر ساخت بمب هیدروژنی به وسیله آمریکا در دهه ۵۰ بود. فرمی بمب هیدروژنی را «سلاحی که در عمل مترادف با نسل کشی است» توصیف کرد. ایده مشترک «رآکتور نوترونی» فرمی- زیلاد بالاخره در ۱۹۵۵ – یک سال بعد از مرگ فرمی- منتشر شد. زیلارد تا زمان مرگش در ۱۹۶۴ همچنان زیستشناسی مولکولی و البته کنترل سلاحهای هستهای را تعقیب میکرد. فرمی، زیلارد را «به شدت تیزهوش» اما کسی که «ظاهراً از تاراندن مردم خوشش میآید» خطاب میکرد. جواب زیلارد این حرف را تا حدی تایید میکنند: «فرمی را بیشتر از همیشه، وقتهایی دوست داشتم که استثنائاً از کوره در میرفت (البته نه مواقعی که از دست من عصبانی میشد)»
منبع: Scientific American, Nov. 2000
شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۴ – شرق





