‌ نیروهای فراطبیعی و نقش آن ها در طومار هفت لشکر

دکتر محمد فولادی ، زهرا غلامی

یکی از بن مایه های داستان های حماسی و اساطیری، مداخلهٔ قوای فراطبیعی در قالب امدادهای غیبی در حمایت از قهرمان است. در اساطیر، ناتوانی قهرمان با نیروهای پشتیبان یا فراطبیعی جبران میشود. قهرمان اساطیری با نیایش و مدد خواستن از خداوند، به نبرد با ضدقهرمان، دیو و اژدها میپردازد و با بهره مندی از امدادهای غیبی بر تمامی دشمنانش پیروز میشود. قهرمان حماسه پیوند محکمی با نیروهای غیبی و فراطبیعی دارد که اغلب به صورت ارتباط با خدایان و پیشگویی سرنوشت او صورت میگیرد. پیشگوییها معمولا با دیدن رؤیا، شنیدن آوای سروش، پیشگویی منجمان، پیران، جنیان و سیمرغ اتفاق میافتد و ارتباط قهرمان با خداوند و بهره مندی او از حمایت خدایان، گاهی به طور مستقیم صورت میگیرد. اشیای جادویی، رزم افزارهای آیینی و ویژه اژدهاکشی مانند گرز گاوسر و رزم افزارهایی که از نیاکان پهلوان به یادگار مانده اند، گوهر بازوبند، حیوانات واقعی و اساطیری، موجودات فراطبیعی چون پری و دیو و قوای طبیعیای چون باد به یاری قهرمان میآیند. در این نوشتار سعی شده با مراجعه به طومار نقالی هفت لشکر، قوای فراطبیعی که از قهرمان حمایت و او را یاری میکنند، به شیوه تحلیلی- توصیفی بررسی شوند.

۱- مقدمه

هفت لشکر در اصل نام یکی از نبردهای مشهور نقالی است که از روی شهرت به یکی از طومارهای جامع نقالان گفته شده است. این طومار با مایه های داستان های عامیانه تلفیق شده است و دربرگیرنده داستان های حماسی- اساطیری ملی ایران باستان مانند شاهنامه، گرشاسب نامه، سام نامه، فرامرزنامه، جهانگیرنامه، برزونامه، بانوگشسب نامه و بهمن نامه است و در سال ۱۲۹۲‌ قمری در عهد ناصرالدین شاه قاجار به دست نقال یا نقالانی گمنام به زبانی ساده و گویش عامیانهٔ هم عصر با متن امیرارسلان کتابت شده است، چنان که امروزه نیز

«مشق کردن هفت لشکر ناصرالدین شاهی» ضرب المثل است. (ن.ک: افشاری، ۱۳۶۹: ۴۷۶؛ نیک خو و جلالی، ۱۳۹۶: ۱۱۵)

۱-۱- بیان مسئله

مسئلهٔ اصلی این مقاله دست یافتن به مهم ترین نیروهای متافیزیکی و تأثیر آن ها در حوادث و روند داستان و سرنوشت قهرمانان است. با مراجعه به طومار نقالی هفت لشکر، قوای فراطبیعی که از قهرمان حمایت و او را یاری میکنند، بررسی شده اند.

۱-۲- پیشینهٔ پژوهش

پژوهش های بسیاری در حوزه شاهنامه انجام شده است، اما تحقیقات مرتبط با طومارهای نقالی اندکاند و در حوزه استخراج بن مایهٔ نیروهای فراطبیعی در طومارهای نقالی، پژوهشی مستقل انجام نشده است و از میان پژوهش های مرتبط، غلام حسین زاده و همکاران (۱۳۸۹) در مقالهٔ «ساختارشناسی بن مایه های حمزه نامه» قصهٔ حمزه را حاوی بن مایه های شگفت انگیز، عیاری، عاشقانه و کرامت دانسته اند و بن مایه هایی که نمونه هایش در ادبیات جهان هست؛ مانند اژدهاکشی، پیشگویی، رویین تنی، کوری و بازیافتن بینایی و نعمت بیزوال. اکرم رحمانی و همکاران (۱۳۹۳) در مقالهٔ «نیروهای متافیزیک (مابعدالطبیعه) در شاهنامهٔ فردوسی» نتیجه گرفته اند که طالع بینی و پیشگویی، جادو، خواب و فره ایزدی بیش از دیگر نیروهای متافیزیک در شاهنامه جلوه گر شده اند. فرخ حاجیانی و همکاران (۱۳۹۴) در مقاله «طومارهای نقالی و ضرورت فهرست بندی بن مایه های آنها با نگاهی به بن مایه -های داستان فریدون در طومار نقالی مشکین نامه »، کوشیده اند تطبیق شیوه فهرست کردن بن مایه های تامسون را بر روایات ایرانی نشان دهند و غنای ادب عامیانهٔ ایرانی را در افزودن بن مایه های نو به فهرست جهانی آشکار سازند.

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق

طومارهای نقالی بخش نسبتا مهمی از ادب عامیانه مکتوب ایران زمین اند که مطالعهٔ آن ها از نظر تحقیق در حماسهٔ ملی و روشن کردن جزئیات و گوشه های تاریک آن اهمیت بسیار دارد، اما به دلیل عامیانه بودن کمتر مورد توجه پژوهشگران بوده اند و همین خود ضرورت و اهمیت پژوهش حاضر را نمایان میکند. مطالعهٔ ادبیات عامیانه دستاوردهای ارزنده ای دارد و نباید عنوان «عامیانه» باعث فروداشت این گونه آثار و ارزش ها و ظرفیت های ادبی و محتوایی آنان شود. حتی درک بسیاری از گره های محتوایی ادبیات رسمی نیز به کمک غور در ادبیات و فرهنگ عامه امکان پذیر است؛ چراکه آن ها نیز از فرهنگ عامه نصیب ها برده اند. (ن.ک: محجوب، ۱۳۸۲‌: ۱۱۱۳؛ ذوالفقاری و باقری،

۱۳۹۷: ۱۰۹) در این تحقیق ابتدا مواردی از نیروهای متافیزیکی در هفت لشکر بررسی گردید، سپس با مطالعه در کتب حماسی و اسطوره ای و به شیوه تحلیل محتوا به دسته بندی و تحلیل نمونه های موردنظر پرداخته شد.

۲- بحث

نیروهای متافیزیکی در غالب داستان های اسطوره ای وجود دارد و یکی از بن مایه هایی که با رؤیاها نیز مرتبط است، مداخلهٔ قوای غیبی در جانبداری از قهرمان است. در اساطیر، قهرمانان زمینی سیمای جاودانه خدایی گرفته اند و مبارزه انسان علیه نیروهای طبیعی به خوبی روشن است و استحالهٔ قهرمانان تا سرحد خدایی، یکی از مباحث جالب اسطوره شناسی است. جنبه های سمبولیک اساطیر باعث شده مافوق انسان ها به وجود آیند و نیروی الهی بدان ها عطا گردد و حیوانات و پرندگانی هوشمند، توانا و شبه انسان پدید آیند و اعمال خارق العاده انجام دهند. (ن.ک: فاطمی، ۱۳۴۷: ۱۱-۱۴؛ رزمجو، ۱۳۸۱: ۴۱) اسطوره ها فعالیت قوای مافوق الطبیعه را بازگو میکنند؛ بنابراین از داستان ها یا روایات نمادین محض بااهمیت ترند، منشورهایی را در مورد رفتار اخلاقی و دینی به دست میدهند و سرچشمه های قدرت مافوق الطبیعه اند. قهرمانان اساطیری برای نیل به آرمان هایشان از قدرت موجودات فوق طبیعی چون سیمرغ، سروش، دیوان و جادویی مدد میجویند و در بسیاری از اساطیر، قدرت های پشتیبان یا «نگاهبانان» ناتوانی اولیهٔ قهرمان را جبران میکنند.

(ن.ک: هینلز، ۱۳۷۳‌: ۲۵-۲۶؛ رزمجو، ۱۳۸۱: ۴۰؛ یونگ، ۱۳۷۷: ۱۶۴) در ادامه به نیروهای فراطبیعیای که یاریگر قهرمان اند و در هفت لشکر بازتاب یافته اند، میپردازیم.

۲-۱- پیشگویی

مردمان باستان روشنان سپهر را در سرنوشت خود کارگر میدانستند و با پرستش اختران، از آن ها یاری میخواستند. هیچ حماسهٔ طبیعی و ملی خالی از پیشگویی نیست و بسیاری از وقایع بزرگ تاریخی شاهنامه به یاری موبدان، ستاره شناسان و خواب گزاران آشکار شده است. نیروهای فراطبیعی که اغلب به صورت ارتباط خدایان با قهرمانان و پیشگویی سرنوشتشان وجود داشته است، نقش مهمی در شکل گیری اساطیر داشته اند.

پیشگوییها یا از طریق خدایان انجام میشد یا عوامل واسطه ای نظیر رؤیا و طالع یا عوامل انسانی مانند غیبگویان. (ن.ک: صفا، ۱۳۳۳‌: ۲۴۹‌؛ واردی و نظری، ۱۳۸۹: ۸۴) در هفت لشکر پیشگوییهای سیمرغ، سروش، شاهان، پیران و جنیان در خدمت قهرمان و پیشگویی دیوان در خدمت ضدقهرمان و پیشگویی منجمان در خدمت هردو است.

۲-۱-۱- منجمان: پیشگویی از نقش های مهم منجمان در آثار حماسی است و با این کار در روند، شکل گیری، فرایند و نتیجهٔ داستان تأثیر مهمی دارند. در هفت لشکر نیز تولد

فریدون، شیردادن گاو ابلق به او و محلشان را به ضحاک میگویند (هفت لشکر، ۱۳۷۷:

۲۴-۲۵)، به منوچهرشاه که میترسد از زال و رودابه فرزندی به هم رسد و دعوی خون ضحاک کند، مژده میدهند که فرزندشان خدمت های بسیار به شاهان ایران خواهدکرد (همان: ۱۴۸)، به شاه موصل که پسرش در طلسم افتاده است، میگویند یکی از اولاد گرشاسب این طلسم را خواهد شکست (همان: ۳۶۷)، به زال میگویند از نکبت شغاد اولاد گرشاسب نابود میشود (همان: ۴۸۷)، به افراسیاب میگویند: طالع پیلسم بخارایی قویتر

است اما یک قران دارد، اگر از آن گذشت، به رستم زیادتی میکند. (همان: ۲۵۹؛ و نیز:

۴۶۵۴۶۴، ۴۵۵)

جاماسب به بهمن میگوید هفت بار از فرامرز شکست میخوری، سه قران در طالع داری. هفتمین بار اسیرش میشوی و دختری خلاصت میکند و خون اسفندیار را میگیری (همان: ۴۹۳)، هنگامیکه نزدیک است برزین حصار را بگیرد، به بهمن میگوید ستاره برزین بسیار قوت دارد، از آن پنهان ‌ باش. (همان: ۵۵۳-۵۵۴‌ و نیز: ۵۵۹‌، ۴۵۵، ۵۲۱، ۵۵۹) با توجه به موارد یادشده این منجمان هستند که در روند و فرجام داستان نقش ایفا میکنند و روند حوادث را مشخص میکنند.

۲-۱-۲- سیمرغ: یکی از ویژگیهای اسطوره حضور و تأثیر موجودات خارق العاده و اشخاص فراطبیعی است. سیمرغ از مؤثرترین این موجودات است و نقش آفرینی فراوانی

دارد. در هفت لشکر سیمرغ حکیم که پیری نورانی و پیشگوست، به مادر فریدون میگوید: از شر ضحاک ایمن گشتی. شهزاده ایران را به من بسپار که پادشاه هفت کشور خواهد شد (همان: ۲۷-۲۸)، به فریدون میگوید: کاوه و فرزندانش بر در غارند. وقت بیرون رفتن و برکندن ضحاک است (همان: ۳۰)، به سام میگوید: فرزندی از زال پدید آید که از یمن قدمش ایران آباد شود (همان: ۱۴۶‌)، به رستم میگوید: هرکه اسفندیار را بکشد یک سال بیش عمر ندارد (همان: ۴۷۶‌)، به زال میگوید: با پیدا شدن رخش، فرامرز نیز پیدا میشود.

فقط جهان بخش و گستهم میتوانند رخش را که در هفت خوان در طلسم مرجانی است، بیاورند. (همان: ۳۹۳) همان گونه که از موارد یادشده پیداست، سیمرغ هفت لشکر با سیمرغ شاهنامه متفاوت و نقش آفرین تر است.

۲-۱-۳- شاهان: جمشید به دخترش میگوید: پسری میآوری، نامش را فریدون فرخ

بگذار که برهم زننده دولت ضحاک است (همان: ۲۱) و در لوحی خطاب به سام میگوید: مطمئن باش پریدخت را به دست میآوری و… (همان: ۶۶)

سیاوش به فرنگیس میگوید فردا پدرت مرا میکشد. نام پسرمان را کیخسرو بگذار، شبرنگ بهزاد را در فلان بیشه رها کن تا وقتیکه گیو شما را به ایران برد. کیخسرو شاه شود و افراسیاب را بکشد. (همان: ۲۱۹)

در موارد یادشده شاهان به ویژه شاهان اسطوره ای -که موبد پادشاه اند و مستقیم با عالم بالا در ارتباط اند- مانند موبدان و منجمان توان پیشگویی و روندسازی برای داستان و حوادث آن را دارند.

۲-۱-۴-پیران: پیران و موبدان از جایگاه ویژه ای در متون حماسی برخوردارند و نقش های مهمی ازجمله پیشگویی دارند. در هفت لشکر مواردی از این دست وجود دارد: پیری به رستم میگوید کیقباد از نسل جمشید در البرزکوه است، او را پادشاه کنید.

(همان: ۱۵۹) پیری به جهان بخش میگوید این گنبد بدون در از سیامک است. نیایش کنید تا درش باز شود… درون گنبد صورت سیامک را میبینند با لوحی در دست. (همان: ۴۲۰) پیر نگهبان طلسم فریدون، برزو را راهنمایی میکند که طلسم را بشکند و میگوید: رخش و فرامرز پیدا میشوند. تو با جهان بخش مصاف مکن که یک قران در طالع داری. کیخسرو نیز انتقام خون سیاوش را خواهد گرفت. (همان: ۳۷۲‌، ۳۷۸‌)

با دقت در موارد یادشده نقش های مهم پیران در بر تخت نشاندن پادشاه، طلسم شکنی، آرامش بخشی به پهلوان با پیشگویی ملاحظه میشود.

۲-۱-۵- جنیان و دیوان: دیوان در متون حماسی گاه نقش پیشگویی دارند؛ مثلا سلمان بربری به بهمن میگوید همزادم، کلونددیو گفته است کشنده تو مبارزی است که با دیدنش دو قطره خون از چشمت بیفتد. با دیدن برزو دو قطره خون از چشمم افتاد. دو تار مو از سرم بگیر؛ چون کشته شدم، در آتش نه تا کلوند بیاید و خون مرا بگیرد. سپس در میدان به دست برزو کشته میشود. (همان: ۵۰۵-۵۰۶‌)

جنیان نیز از موجودات نقش آفرین متون حماسیاند و در هفت لشکر این موضوع به صورت پیش بینی و راهنمایی دیده میشود: شاه جنیان به سام میگوید: در تواریخ پدرانم خوانده ام که دلاوری از اولاد جمشید بدین منزل خواهد آمد. تا منزل سیه دیو صدفرسنگ است. آزار بسیاری میبینی، ولی ابرها را میکشی… (همان: ۱۳۵)، سام را به منزل رضوان – پری راهنمایی میکند تا او را بکشد (همان: ۹۹) و برزو را در شکستن طلسم فریدون یاری میکند. (همان: ۳۷۳-۳۷۴)

۲-۱-۶- سروش: پیک غیبی با نیروی فراطبیعی و یاریگر پهلوانان و از مهم ترین ایزدان مزدیسناست که برای نخستین بار ستایش و نیایش را به جا آورده است و در پیکار علیه دیو، جن و ساحر وظایفی خاص دارد؛ شب هنگام سه بار اجنه را قلع و قمع کرده، ساحران را عذاب میدهد. (ن.ک: عفیفی، ۱۳۸۳: ۵۵۸، ۵۶۱؛ آموزگار، ۱۳۸۶: ۲۲۴) در هفت لشکر نیز نقش آفرینی فراوانی ازجمله پیشگویی و راهنمایی دارد؛ سام در خواب ندای سروشی می- شنود: بر عوج نصرت مییابی، دولت شداد را برهم میزنی، ابرهای دیو را میبندی و پریدخت را نجات میدهی. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۱۲۵) پس از پنهان شدن شداد در طلسم، در خواب ندایی غیبی به گوش سام میرسد که کشتن شداد و شکستن طلسم به دست تو نیست، به دست یکی از اولاد توست. (همان: ۱۳۲)

گاهی سروش در بیداری قهرمان را خطاب میکند؛ فریدون میخواهد سر ضحاک را جدا کند که ندایی غیبی میشنود: گفته های سیمرغ را به یاد آور که «ضحاک را مکش، دوالی از پشتش بکش و با آن دستش را ببند.» (همان: ۳۴) سروشی به گوش جهان بخش میرسد که پلنگ را با عمود نرم کن، لوح درون سینه اش را درآور و به نوشته هایش عمل – کن که این طلسم است. (همان: ۴۱۷)

۲-۲- رؤیا

یکی از جنبه های حضور نیروهای غیبی در اساطیر، رؤیاست که وسیلهٔ الهام اراده آسمانی و «کانال ارتباطی شخص با دنیای نهفته است و در آن پیغامی آسمانی در شکل نمادهای تفسیرشدنی، با افراد در میان گذاشته و آینده در لحظاتی بحرانی نمایانده میشود؛ قهرمان فرصت مییابد به موقع تصمیم بگیرد و جانش را نجات دهد.» (هانوی، ۱۳۹۲: ۱۹-

۲۰) همیشه حوادث اصلی حماسه پیش از رخ دادن به خواب قهرمان میآید و او باید فرمانی را که در خواب دریافته است، بی چون وچرا بپذیرد و کوشش هایش برای نافرمانی و گریز از تحقق آن مانند گریز از سرنوشت خود، بیهوده است. در هفت لشکر نیز رؤیا نقش مهمی دارد و در آینده و روند وقوع حوادث تأثیرگذار است و به گونه های مختلفی نمود مییابد که در پی به مواردی اشاره میشود.

۲-۲-۱-پیش بینی وقایع آینده در خواب شاه /پهلوان

خواب از مواردی است که هم در ادب عرفانی و هم در ادب پهلوانی جایگاه ویژه ای دارد؛ در بحث موردنظر نیز در خواب به جمشید مینمایند که اگر آمرزش میخواهی، باید سر بدهی تا شهیدت کنند. با پدرش هوشنگ در بهشت قصری از یاقوت میبیند. سراسیمه بیدار میشود، درحالیکه ضحاکیان محاصره اش کرده اند. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۲۱-۲۲‌) سیمرغ حکیم خواب میبیند باید شانزده سال فریدون را تربیت کند و تاج شاهی بر سرش گذارد تا کین جمشید را بخواهد. (همان: ۲۷) سیاوش خوابی میبیند و میگوید: فردا افراسیاب مرا میکشد. (همان: ۲۱۹)

رستم خوابی پریشان درباره برزو میبیند؛ جهان بخش کتف برزو را میشکند. (همان:

۳۸۸) رستم به خواب برزو میآید و میگوید: بهمن فرامرز را گرفته و به بلخ فرستاده است، به خلاصیاش برو. (همان: ۴۹۸ و نیز: ۳۱۴، ۲۰۱) زال خواب میبیند ده انگشتر گرانبها بر انگشتش کرده اند، میگوید خوشحالیای روی میدهد. (همان: ۴۴۳) زال خواب پریشانی درباره فرامرز میبیند؛ هژبر بلا کتف فرامرز را میشکند (همان: ۴۴۶) و نیز خواب پریشان زال درباره زواره، سام بن فرامرز و جهان بخش. (همان: ۵۰۴، ۵۱۲، ۵۲۱)

جهان بخش خواب میبیند سیلابی دورش را گرفت؛ بیدار میشود و در میان گرد روی هوا، رستم یکدست را میبیند. (همان: ۴۲۵‌) جهان بخش و زال خواب میبینند گرازی شکم جهان بخش را میدرد؛ طلحهٔ رویین تن جهان بخش را میکشد. (همان: ۵۲۲-۵۲۳) سهراب در خواب به برزو میگوید: بسیار منتظرم، خود را به ما برسان. زال هم خواب پریشانی درباره او میبیند و کلونددیو برزو را میکشد. (همان: ۵۰۶‌-۵۰۷) برزین خواب پریشانی درباره تمور میبیند؛ سقلاب، تمور را میکشد. (همان: ۵۶۵-۵۶۶‌، و نیز: ۶۲) در موارد یادشده تأثیر فراوان خواب در حماسه و ایجاد فضای اسطوره ای در داستان ها و نقش آفرینی در سرنوشت قهرمانان و تأثیر در روند داستان مشاهده میشود.

۲-۲-۲- راهنمایی شاهان و پهلوانان در رؤیا به وسیلهٔ پیشگویی

طهمورث به خواب کاوه میآید، از آمدن فریدون و نابودی ضحاک خبر میدهد.

(همان: ۲۱) جمشید در خواب، به دختران خود و کاوه از دیدن فریدون بالای البرزکوه و آمدنش خبر میدهد (همان: ۳۰، ۳۳)، به سام میگوید خرابی بهشت شداد به دست تو نیست. در آخرزمان مهدی (ع) در آن مینشیند. تو به کوه فنا برو که پریدخت را به دست میآوری. (همان: ۱۳۴)

گرشاسب در خواب، به رستم میگوید پاس اسیر ‌ پیل دندان گوش است، به خلاصیاش برو (همان: ۴۳۶‌)، به فرامرز میگوید برزو در فلان کوه اسیر جادوگری است، خورشید را به نجاتش بفرست (همان: ۵۰۵)، به زال میگوید بهمن سیستان را خراب خواهد کرد. در فلان عمارت ارک، زیر سنگی عظیم در زیرزمینی، گندم بسیار با شاخه ریخته ام. مدتی با آن به سر برید. زال آنجا گندم بسیار میبیند. (همان: ۵۲۵-۵۲۶؛ و نیز: ۲۱۲)

سیاوش به خواب پیران میآید، از تولد کیخسرو خبر میدهد. (همان: ۲۲۰‌) بهمن قصد خراب کردن دخمهٔ گرشاسب را دارد که خواب میبیند فریدون، سیاوش و کیخسرو نمی- گذارند همراهشان به بهشت رود… و کیخسرو میگوید: تو اولاد دلاورانی را که در راه من جفاها کشیدند، برانداختی و زال را در قفس کردی. سیاوش چوبی بر سرش میزند که بیدار میشود. (همان: ۵۳۶)

چنان که از موارد یادشده برمیآید، هم پادشاهان و هم پهلوانان نامی ایران از راه خواب علاوه بر پیشگویی، نوعی نقش الهام غیبی را ایفا میکنند و در موارد ضروری و بایسته راهنمای قهرمان داستان میشوند و در روند داستان و حوادث آن و گره گشایی نقش مهمی دارند. در این نقالیها که اصل روایات با تغییراتی به ذهن و زبان عامه نیز نزدیک تر شده است، طبیعتا رؤیا و خواب هم پررنگ تر شده، نقش مهم تری ایفا میکند.

۲-۲-۳-راهنمایی و پیشگویی پیغمبران، اولیا یا پیر نورانی در خواب

گرچه در نگاه اول از اثر حماسی انتظار نگاه عرفانی نیست، ولی ایران پیش از اسلام و حماسه های آن رگه هایی از عرفان دارد. در هفت لشکر نیز به ویژه به دلیل جنبهٔ نقالی آن و نزدیکی به فهم و باور عامیانه و گاه رنگ وبوی فضای دوره اسلامی، گاه در قالب خواب به وسیله بزرگان دینی به پهلوان راهکار برون رفت ارائه میشود؛ سام نیایش و گریه می کند.

در خواب حضرت علی (ع) شفایش میدهد و میگوید: این رنج هفت ساله به خاطر رهاکردن فرزندت بود. به البرزکوه برو تا سیمرغ فرزندت را بیاورد که از اولادش دلاوران به هم رسند. (همان: ۱۴۵)

خضر (ع) در خواب فرهنگ را راهنمایی میکند که لوح طلسم رضوان پری را به دست آورده، به سام برساند. (همان: ۹۷-۹۸) سلیمان (ع) در خواب، برزین را سپهسالار هفت قلهٔ قاف میکند. (همان: ۵۶۰) وقتی تیرهای رستم بر اژدها کارگر نمیشود، در رؤیا پیری میسگوید: این اژدها سه هزار سال بعد به تیغ علی ولیالله کشته میشود. (همان: ۴۴۵) پیری نورانی در خواب به جهان بخش میگوید: رخش را میآوری و پدرت را میبینی. سپس اسم های اعظم را به او نشان میدهد تا بخوانند و از آتش بگذرند. (همان: ۴۱۳) در موارد یادشده که گاه رنگ وبوی مذهبی و شیعی نیز یافته است، ملاحظه میشود که چگونه پیامبران و اولیا از طریق خواب گره گشا و خبررسان قهرمانان میگردند.

۲-۳- حمایت خدایان (نیروهای غیبی) از پهلوان

یکی از جنبه های حضور نیروهای متافیزیکی در اساطیر، حمایت خدایان از قهرمان است. «تصور انسان – خدا یا انسانی برخوردار از نیروی خدایی یا فوق طبیعی، به دوره اولیه دین تعلق دارد که خدا و انسان هنوز موجوداتی از یک سنخ پنداشته میشوند و بین خدا و جادوگر نیرومند تمایزی نیست.» (فریزر، ۱۳۹۲: ۱۳۱-۱۳۲) قهرمان حماسه غالبا «موجودی مافوق طبیعی و گاه از خدازادگان است و مایه های الهی و فوق انسانی دارد، هرچند به – صراحت او را فرزند خدا نگفته اند.» (شمیسا، ۱۳۷۴‌: ۶۱‌) در اوستا شاهان پیشدادی و کیانی دارندگان فره اند که میتواند نشانهٔ نیمه خدایی بودنشان باشد. فره نیروی جادویی و آسمانیای متعلق به کاهن فرمانرواست که بعدها به صورت شاه – موبد در اساطیر ایرانی ظاهر میشود و به یاری فره بر جسم و جان مردم فرمان میراند. (ن.ک: کرتیس، ۱۳۸۱

: ۳۰؛ بهار، ۱۳۵۲: ۳۹) وجود فره ایزدی در پهلوانان خداگونه ای چون سام، گرشاسب و رستم را در روایات حماسی به صورت نیرومندی شگفت آورشان و امدادهای الهی که آنان را از خطرها حفظ میکند، نشان داده اند. در جنگ دوازده رخ، گودرز به فریبرز میگوید ما کین برادرت را از افراسیاب میخواهیم، تو پادشاه زاده ایرانی، به فال نیکت به میدان رو، شاید فاتح شویم. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۴۵۹) وقتی اکوان رستم را به دریا میاندازد، به امر الهی تخته پاره ای به دستش افتاده، از دریا بیرون میآید. (همان: ۲۳۶)

هوم که ایزدی نباتی است، در عرصهٔ حماسی از دیو خشک سالی انتقام میگیرد؛ چنان – که در هفت لشکر به صورت عابدی از نسل فریدون نمود یافته، با رشتهٔ درویشی افراسیاب را به کمند میآورد… (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۴۶۶-۴۶۷) در هفت لشکر یادکرد خدا، اسم اعظم، نیایش و امدادهای غیبی موجب توانمندی قهرمان میگردد. در ادامه به برخی از این موارد

میپردازیم:

۲-۳-۱- توانمندی قهرمان با یادکرد خدا

یکی از جلوه های امداد غیبی آن است که قهرمان در نبرد با ضدقهرمانان نیرومند، خدا را

یاد میکند و نیروی فوق العاده ای مییابد:

با یادکرد خدا، گرشاسب نیرویی میگیرد که منهراس دیو را بلند میکند (همان: ۵۰-

۵۱)، سام سهیل، نهنکال و ابرها را بلند میکند (همان: ۷۷، ۸۴، ۱۳۸)، رستم دیو سفید، کوهزاد و جهانگیر را زمین میزند (همان: ۱۷۳، ۱۵۱، ۴۵۴) و سنگ عظیم سر چاه بیژن را بیست ذرع عقب میاندازد (همان: ۲۴۳)، برزین، سقلاب و رستم بن طور را زمین میزند (همان: ۵۵۱، ۵۶۷‌)، تمور بر سقلاب چیره میشود (همان: ۵۶۶)، جهان بخش بندهایش را میگسلد و با مشتی نهنگ را میکشد (همان: ۴۰۴) و جهانگیر خرطوم فیل را ریشه کن میکند. (همان: ۴۴۳ و نیز: ۳۳۹، ۳۵۵، ۳۵۶‌، ۳۹۹‌، ۵۵۱)

۲-۳-۲- توانمندی قهرمان با یادکرد اسم اعظم

گاهی قدرت فوق العاده قهرمان به سبب بر زبان آوردن اسم اعظم است که در این حالت

کسی یارای هماوردی با او را ندارد. کیومرث نیز اسم اعظم را میدانسته و به کار برده است:

«سلاح او چوبی بزرگ بود و فلاخنی نام خدای بزرگ بر آن نبشته، هرکجا دیو و پری دیدی، به سنگ و بدان نام برترین خدای، او را هزیمت کردی.» (بلعمی، ۱۳۸۰: ۷۶) در دوران اساطیر جادو در اصل بخشی از دین است، ولی در دوران حماسه راز و نیاز با خدای یگانه و بر زبان آوردن نام یزدان، جای اعمال جادویی و ورد و افسون را میگیرد. در آیین زردشتی خواندن «اهونور» یا «یتا اهو وئیریو» که در آغاز همهٔ سرودهای اوستایی خوانده میشود، هنگام ترسیدن، خوردن، خفتن و آغاز کارهای مهم بایسته است؛ (ن.ک: مزداپور،

۱۳۶۴: ۳۳۷؛ شایست نشایست، ۱۳۶۹: ۲۳۸‌) همان گونه که ما کارهایمان را با بسم الله – الرحمن الرحیم آغاز میکنیم و هنگام وحشت بسم الله میگوییم. در هفت لشکر در موارد

بسیاری یادکرد اسم اعظم موجب توانمندی قهرمان میگردد:

گرشاسپ سپری دارد که دورش اسم اعظم نقش شده و از برکت آن، آتش اژدها بر سرش میآید و خاموش میشود، او اسم اعظم میخواند و میدمد تا آتش فرومینشیند.

(هفت لشکر، ۱۳۷۷‌: ۴۵‌) سیمرغ حکیم در هریک از سوراخ های پیش بند کاوه اسم اعظمی مینویسد. (همان: ۳۱) جهان بخش و گستهم اسم اعظم میخوانند و از بیابان آتش می- گذرند. (همان: ۴۱۳) برزو اسم اعظم میخواند تا آتش اژدها فرومینشیند. (همان: ۳۱۳‌ و نیز: ۳۷۲) برزین اسم های اعظم را به بازو میبندد و جادو بر او بیاثر است؛ مهروان جادو نیزه بر سینه اش میزند، اما آتش بیرون نمیآید. (همان: ۵۵۴) پس از یادکردن خدا به نام – های بزرگ، سام کیوان دیو را (همان: ۱۱۳)، رستم ارژنگ دیو را (همان: ۱۷۰) و جهان – بخش یکدست را بر زمین میزنند. (همان: ۵۲۲؛ و نیز: ۱۹۳، ۲۴۶، ۳۱۰‌، ۴۶۴‌) وقتی رستم سرود حقانی میخواند، نام خدا به گوش زن جادو میرسد و به صورت پتیاره ای درمیآید.

(همان: ۱۶۵ و نیز: ۴۵۶)

۲-۳-۳- توانمندی قهرمان با نیایش

نیروهای متافیزیکی در حماسه های ایرانی به صورت راز و نیاز قهرمان با خدای یگانه جلوه گر شده اند. نیایش، که امری فراتر از نام بردن از خداست، خود به وجودآورنده نیروست و جادویی در درون دارد و در میان انسان های باستان به معنی تکرار کلمات یا برشمردن سرودها و به جایآوردن اعمالی آیینی است که هدفش سوق دادن نیروهای فراسویی در راستای فریادرسی و سودرسانی به نیایش گزاران است. بشر ناتوان میکوشد نیروهای خارق العاده دور از دسترس را به انقیاد خود درآورد و چون درماندگیاش فزونی مییابد، به نیایش و آیین ها دست مییازد؛ نخست کلام های تضرع آمیز را با عجز و لابه به – زبان میآورد، سپس درماندگیهایش را با سخنانی آهنگین ‌ در قالب سرودها و مزامیر می- سراید و نثار تقدیم میکند و مجموعهٔ این اعمال برایش تبدیل به نیرویی جادویی میشود؛

در میان حصار محکمی که به وجود آورده است، احساس آرامش میکند. (ن.ک: آموزگار، ۱۳۸۶: ۲۱۹-۲۲۱) در هفت لشکر موارد بسیاری از نیایش پهلوانان و شاهان دیده

میشود:

فریدون با نیایش به درگاه خداوند، چشم هایش به خارش درمیآید، دو قطره آب گندیده از آن ها میچکد و بینا میشود. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۳۹)

سام با نیایش و اقرار به گناه شفا میخواهد و میگرید. در خواب حضرت علی (ع) اسمی بر وی میخواند و دست مبارک بر سراپایش میکشد. فورا شفا مییابد و خود را به همان قدرت اول میبیند. (همان: ۱۴۵؛ و نیز: ۹۰-۹۱، ۷۷-۷۸)

رستم با نیایش و گریه از خدا زور قبلیاش را میخواهد… در خواب آوازی میشنود که برخیز. برمیخیزد و تا زانو بر خاک میرود. (همان: ۱۹۳‌، و نیز: ۲۰۲-۲۰۳) رستم با نیایش توانمند میشود؛ برزو و طور را زمین میزند، بر گردن پیلسم پالهنگ مینهد و نعره – ای میکشد که دیو سفید بیدار میشود. (همان: ۲۵۸، ۴۵۳، ۲۶۷‌، ۱۷۲‌-۱۷۳)

جهانگیر به دستور کیخسرو روی بر خاک مالیده، گریه و مناجات میکند… رستم می- رسد و سر راه بر هژبر بلا میگیرد. (همان: ۴۵۰-۴۵۱؛ و نیز: ۲۱۰)

کیخسرو روی بر خاک میمالد، چنان میگرید که خاک گل میشود. از خدا

میخواهد رستم را برای نابودی گوش بن گوش برساند. ناگاه رستم و برزو میرسند. (همان:

۲۸۲-۲۸۳ و نیز: ۳۰۳-۳۰۵) همچنین نیایش های منوچهرشاه در محاصره شام توسط عادیان (همان: ۱۱۸)، کاووس برای پیروزی رستم بر سهراب (همان: ۱۹۲)، جهان بخش در دوراهی طلسم، صحرای آتش و محاصره سپاه یکدست (همان: ۴۰۷، ۴۱۳، ۴۲۵) و برزو برای کشتن اژدها. (همان: ۳۱۲-۳۱۳ و نیز: ۹۳-۹۴، ۳۷۰، ۳۵۵، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۹۹-۳۹۸، ۲۱۱، ۲۲۸-۲۲۹‌،

۴۰۴۳۶۶۵۱۴‌، ۵۴۹۵۴۸)

از موارد یادشده برمیآید که شاهان و پهلوانان با نیایش و گریستن، از جادوی آن برخوردار میشده اند؛ ازجمله شفای بیماری، بازیافتن بینایی، پیروزی در نبرد، امدادهای غیبی، افزایش نیرو، کشتن اژدها و…

۲-۳-۴- ظهور امداد غیبی در قالب نیروهای طبیعی

باد و غبار: امداد غیبی گاه در قالب نیروهای طبیعی جلوه گر میشود. باد (vayu) از اسرارآمیزترین خدایان هندوایرانی است که در متون هندی از نفس غول جهانی که دنیا از بدنش ساخته شده، پیدا شده است و بر گردونهٔ تیزروی که آن را صد یا هزار اسب میکشند، سوار است. در ایران شخصیتی بزرگ و معمایی است؛ برایش هم اهورامزدا قربانی میکند، هم اهریمن. آفریدگار بر تختی زرین قربانیکرد و از او خواست آفریدگان اهریمن، نابود و آفریدگان خوب حفظ شوند. (ن.ک: هینلز، ۱۳۷۳: ۳۴-۳۶)

مادر فریدون کنار دریا بر تخته پاره ای نشسته، خود را به کردگار میسپارد. باد عظیمی برمیخیزد، تخته پاره را پس از سه شبانه روز به جزیره ای میرساند. (هفت لشکر، ۱۳۷۷‌: ۲۶‌) بهمن میخواهد سواره وارد دخمهٔ گرشاسب شود که باد و غباری برمیخیزد، مرکبش رم کرده، بر زمینش میزند… در عالم بیهوشی میبیند که رستم آزرده از دخمه بیرون آمد و با عمود نهصدمن بر سپاهش زد. چون به هوش میآید، ده هزار سپاهیاش را کشته میبیند.

(همان: ۵۳۷)

۲-۴- دیدار با اولیا

گاهی قهرمان با دیدار با اولیا و نظرکرده شدن قدرت فوق العاده ای مییابد: رستم بن طور از برزین میرنجد و خود را به دار میآویزد. دستی کمند را پاره میکند و رستم بر زمین میافتد. چون به هوش میآید، الیاس (ع) میگوید: برخیز، تو را نظر کردم که کسی بر تو دست نیابد… رستم زور و قوت دیگری میبیند؛ دست به هر درخت که میزند، از ریشه کنده میشود. (همان: ۵۴۹)

۲-۵- حیوانات حقیقی و فراطبیعی

گاهی امداد غیبی در قالب یاری حیوانات حقیقی یا فراطبیعی صورت میگیرد.

۲-۵-۱-اسب: اسب برای جنگاوران هندواروپایی ارزش توتمی دیرپایی داشته است، یاور پهلوان و مکمل شخصیت اوست و حتی با او سخن میگوید. (ن.ک: قائمی و یاحقی،

۱۳۸۸: ۱، ۱۰) در حماسه ها حیوانات به ویژه مرکب پهلوان هوش و نیروی بدنی فوق العاده – ای دارند و با وفاداری بیچون وچرا نسبت به صاحب خود با شیر، اژدها و… میجنگند؛ رخش، رستم را بیدار میکند تا جادویی که به صورت اژدها قصد رستم کرده است، بکشد

(هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۱۶۶)، در خوان اول شیری را که قصد رستم دارد، میکشد (همان:

۱۶۵)، نزدیک چاه هایی که با خاشاک پوشانیده اند، درمییابد که دام بر سر راه است، گام برنمیدارد (همان: ۴۸۸)، رخش دهانش را -که رستم بسته است – باز کرده، شیهه میکشد؛ فرامرز شیهه اش را میشناسد و به جهانگیر میگوید حریفش رستم است. (همان: ۲۱۵‌-

(216

۲-۵-۲-گاو: گاو ابلق به فریدون شیر میدهد و گوسالهٔ گاو ابلق که ضحاک مادرش را کشته بود، مرکب فریدون میشود. (همان: ۲۴‌، ۳۲‌)

۲-۵-۳- سیمرغ: در بندهش پرنده ای است که مانند شبکور به پستان بچه را غذا میدهد و گفته اند نام حکیمی مرتاض در البرزکوه بوده است. (ن.ک: فرنبغ دادگی، ۱۳۶۹‌: ۷۹؛ مشکور، ۱۳۵۷: ۲۶۰‌) در شاهنامه فرانک در ستیغ البرزکوه فریدون را به مرد دینی میسپارد (فردوسی، ۱۳۸۶: ۶۴/۱) که در هفت لشکر نام عابد، سیمرغ حکیم است. سیمرغ صفاتی فوق طبیعی دارد و ارتباطش با این جهان فقط از طریق زال امکان پذیر است. فریدون از گاو برمایه تغذیه کرده است و سیمرغ نیز پرنده ای پستاندار است، یحتمل گاو آسمانی در هیئت مرغ پستاندار (سیمرغ) آشکار میشده و اینکه در هفت لشکر پرورنده فریدون سیمرغ نامیده شده است، شاید مبنی بر روایتی بس کهن باشد که سینه به سینه نقل میشده و صورت مکتوبش در دست نیست؛ چنان که در اوستا «فریدون هنگام غلبه بر ضحاک پر یا استخوانی از مرغ وارغنه همراه دارد» و برخی وارغنه را همان سیمرغ دانسته اند و تبحر فریدون در

پزشکی و افسونگری، شاید به پیوندش با سیمرغ مربوط بوده است. (ن.ک: مزداپور، ۱۳۷۱:

۳۳۳؛ هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۵۸۰)

سیمرغ در هفت لشکر ویژگی پرورندگی، درمانگری، پیشگویی و راهنمایی دارد: در غاری پرورنده فریدون میشود؛ چنان که منجمان در اسطرلاب میبینند فریدون از دریا گذشته و به مازندران رسیده است، اما اثری از او نمیبینند و به ضحاک میگویند به کام نهنگ رفته است. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۲۷-۲۸) فریدون را راهنمایی میکند که گوشهٔ غار را بشکافد، گنج و گوهر جمشید را بردارد و با بیضه های فولاد هزارمنی کاوه و فرزندانش اسلحهٔ حرب بسازند (همان: ۳۱) و نیز با دوالی که از پشت ضحاک میکشد، دستش را ببندد و او را در چاهی در دماوند اندازد. (همان: ۳۴)

سیمرغ زال را در آشیانش میپرورد (همان: ۱۴۴)، رستم را از پهلوی رودابه بیرون میآورد، زخمش را میدوزد، پرش را بر آن میمالد تا خوب میشود (همان: ۱۴۹)، با مالیدن پرش به زخم های رستم و رخش، درمانشان میکند (همان: ۴۷۵)، رستم را به دریای چین میبرد. چوب گزی دوشاخ را نشانش میدهد تا پیکان بر سرش بندد و بر چشم اسفندیار زند. (همان: ۴۷۶)

۲-۵-۴- آهو: در خوان سوم در بیابان سوزان، آهویی ایزدی رستم را به چشمهٔ آبی هدایت میکند. (همان: ۱۶۶) قبل از خوردن طعام زهرآلود توسط برزو، گوری پیدا میشود. برزو صیدش میکند و روبین میرسد و نمیگذارد برزو از طعام بخورد؛ قدری از طعام را به سگ خود میدهد و سگ میمیرد. (همان: ۲۵۶-۲۵۷) گوری فرامرز را به غاری در بالای کوه میکشاند که غرقاب دیو سام را آنجا به بند کشیده است؛ فرامرز دیو را میکشد و سام را نجات میدهد. (همان: ۴۰۹-۴۱۱)

۲-۵-۵- مرغ جادویی: در طلسم فریدون، مرغ پیل پیکری برزو را سر کوهی میگذارد و به زبان آمده، راهنماییاش میکند تا لوح طلسم را به دست آورد. (همان: ۳۷۴)

۲-۶- اشیا و رزم افزارهای جادویی

از دیگر جنبه های قوای فراطبیعی، اشیا و سلاح جادویی است که یاور قهرمان اند. گاهی پهلوان به رزم افزاری ویژه دست مییابد که نهاد و نشان مخصوص و قدرت جادویی دارد و زیناوندشدن با آن به خداوندش نیرویی میدهد تا بر دیو یا اژدهایی سهمگین چیره و در نبرد پیروز شود. در ساختش افسون و منتر به کار رفته و برای به دست آوردن و کار بستن آن باید پهلوان از افسون ویژه اش آگاه باشد. (ن.ک: سرکاراتی، ۱۳۷۸: ۳۶۳-۳۶۴، ۳۶۷) گاهی سلاح مخصوص پهلوان یادگار پدر و نیاکان یا مرده ریگی گرانبهاست که از یلی باستانی به جای مانده و سرانجام با آن، پدر یا پرورنده گرد جوان، او را طی مراسمی زیناوند میکند. (همان: ۳۷۹) در هفت لشکر، خنجر طهمورثی، گرز گاوسر فریدونی، تیغ ‌ نریمانی، عمود گرشاسب و… از رزم افزارهای مردری، جادویی و سحرگشایند.

۲-۶-۱- رزم افزارهای مردری

۲-۶-۱-۱- خنجر طهمورثی: به روایتی «سام با شکستن طلسم طهمورث، خنجر سحرگشا، بازوبند، شمشیر و زره طهمورث را مییابد» و نیز «جهانگیر با شکستن طلسم گلریز سلیمان (ع) سلاح سحرگشای طهمورث را برای دفع شر جادوان به دست میآورد.» (انجوی، ۱۳۶۹: ۳/ ۲۶۵؛ صداقت نژاد، ۱۳۷۴: ۸۲۵-۸۲۹)

در هفت لشکر سام با «خنجر طهمورثی» با نهنکال دیو میجنگد (هفت لشکر، ۱۳۷۷‌: ۸۲‌؛

و نیز: ۷۶) و رستم با آن جگرگاه دیو سفید و سهراب را میدرد. (همان: ۱۷۳، ۱۹۴؛ و نیز:

۱۶۴، ۲۵۸، ۴۵۴)

۲-۶-۱-۲- گرز گاوسر فریدون: سلاحی خجسته و فیروزیبخش است که پس از فریدون به کیخسرو و گشتاسب رسید و در آینده به سوشیانت میرسد تا با آن دروغ را از جهان برافکند. (ن.ک: اوستا، ۱۳۸۵: ۵۰۲/۱؛ سرکاراتی، ۱۳۷۸: ۳۸۰) «بیشتر آلات نمادین نبرد در اساطیر، در اصل ابزارهای فراطبیعی خدایان بوده اند که در اختیار قهرمانان قرارگرفته اند تا آن ها را در مأموریت الهی خود یاری کنند» (قائمی، ۱۳۹۱: ۱۰۱)، چنان که گرز نماد آیینی تندر و آذرخش است که با آن اژدهای کیهانی اوژنیده میشود. از پهلوانان اژدهااوژن، فریدون و گرشاسب دارنده گرزند. (ن.ک: سرکاراتی، ۱۳۵۴: ۳۳۱-۳۳۲؛ رستگار فسایی، ۱۳۷۹: ۱۶۹) در افسانه های هندواروپایی به خاصیت ضدجادویی آهن اشاره شده است و در شاهنامه بزرگ ترین حریف ضحاک جادو، آهنگری است به نام کاوه. با دادن نقش سر گاو به گرز، قدرت گاو که در سر و شاخ هایش متمرکز است، به رزم افزار داده میشود. (ن.ک: محجوب، ۱۳۸۲: ۱۰۴/۱؛ کریستین سن، ۱۳۸۷‌: ۵۴‌) در هفت لشکر این گرز در دست فریدون، سام، زال و رستم دیده میشود.

کاوه به دستور سیمرغ حکیم عمود گاوسر را میسازد. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۳۱) با عمود گاوسر، فریدون بر میان کتف های ضحاک میزند (همان: ۳۴، ۶۷)، سام اژدها و مکوکال – دیو رویین تن و ثمود عاد را میکشد (همان: ۱۴۲، ۹۴، ۱۱۹)، زال با جهانگیر (همان: ۲۱۲) و رستم با لشکریان اولاد و دشمنان میجنگد. (همان: ۱۶۷، ۱۸۲)

۲-۶-۱-۳- عمود، نیزه، کمان و سپر گرشاسب: به دستور ضحاک گرز هزار و صدوشصت منی، تیغ صدوهشتاد من، نیزه و کمان صدوشصت من و زره چهارصد من برای گرشاسب میسازند. (همان: ۴۳) با «عمود هزار و صدوشصت منی»، گرشاسب با اژدها (همان: ۴۶‌) و سام با مکوکال و منهراس میجنگد. (همان: ۶۷، ۵۰)

سام با «نیزه گرشاسب» با ژند جادو و دلیل خان (همان: ۶۴، ۱۲۲) و رستم با «نیزه صدوشصت من» با دشمنان میجنگد. (همان: ۲۶۹‌)

سام با «کمان گرشاسبی» تیری بر عوج بن عنق میزند و چشمان اژدها را کور می کند.

(همان: ۱۲۸‌، ۱۴۲)

«سپر گرشاسب» که دورش اسم اعظم نقش شده است، آتش اژدها را فرومینشاند.

(همان: ۴۵) سام در برابر میل گران دیوان (همان: ۶۷‌، ۱۱۲، ۱۲۵) و رستم در برابر دارشمشاد برخیاس دیو، «سپر گرشاسپ» را بر سر میکشند. (همان: ۲۴۳ و نیز: ۱۶۴)

۲-۶-۱-۴- تیغ و عمود نهصدمن نریمانی: سام با «تیغ صدوهشتاد من نریمانی» دیوان را میکشد، گنجور شترلب را با مرکب دو نیم میکند و صدمن گوشت از ران عوج بن عنق برمیدارد. (همان: ۱۳۹، ۱۲۵‌، ۱۲۸‌) با تیغ نریمان، رستم زن جادو، غواص دیو، برخیاس دیو، تورانیان و دیوان را قلم میکند (همان: ۱۶۵، ۲۰۳، ۲۴۳، ۱۸۲، ۱۷۳، ۱۶۷) و برزین اژدها را با بهمن چهارپاره میکند. (همان: ۵۶۹‌ و نیز: ۵۶۷)

با «عمود نهصدمن نریمانی»، سام با ابرها میجنگد (همان: ۱۳۷)، رستم با گوش بن گوش، لشکر هاماوران و کوهکش میجنگد (همان: ۲۸۰، ۱۷۸، ۴۳۳) و ببر بیان، سیه رنگ

دیو و اکوان دیو را میکشد (همان: ۱۵۵، ۳۰۰‌، ۲۳۶‌، ۲۴۴‌)، برزین اژدها را میکشد (همان:

۵۴۳‌)، جهان بخش ذوالخمار جادو را میکشد (همان: ۳۵۸-۳۵۹) و با یکدست و…

میجنگد. (همان: ۳۴۶، ۵۱۵، ۳۵۲‌، ۳۵۳‌، ۵۱۹‌)

۲-۶-۱-۵-گرز، کمند و تیغ صدمن سام: تهمتن با «گرز سام» میجنگد و زنگیان را با مرکب نرم میکند. (همان: ۳۸۸، ۴۲۷)

رستم با «کمندی که سام از پشت نهنکال دیو کشیده بود»، اولاد را میگیرد. (همان: ۱۶۷ و نیز: ۱۶۹، ۱۷۲، ۱۷۳‌، ۱۸۹)

با تیغ صد من یا صدوشصت من سام، رستم با دشمنان و دیوان میجنگد (همان: ۱۶۹،

۲۳۶) و فرامرز فرق نوکران خائنش را میشکافد. (همان: ۵۰۲)

۲-۶-۱-۶- درفش کاویانی: پیش بند چرمی کاوه بود که فریدون دیدنش را به فال نیک گرفت و به دیبای روم و زر و گوهر آراست. بعد از او به هر شاهی که میرسید، بر گوهرش میافزود تا از درخشش، اختر کاویان نام گرفت و ایرانیان آن را مقدس و مایهٔ فیروزی سپاه میدانستند. صورت طلسمی با اعداد و علائم نجومی بر درفش کاویان دوخته بودند و نشانه هایی از قدرت، حسن و تداوم نیروهای طبیعی کیهان در سنگ هایش دیده میشد. (ن.ک: خانلری، ۱۳۱۳: ۵۷۲؛ ابن خلدون، ۱۳۷۵، ۱۸: ۱۳۵؛ دوبوکور، ۱۳۷۳: ۱۳۲-

۱۳۳) در هفت لشکر سیمرغ حکیم در هر سوراخ پیش بند کاوه اسم اعظمی مینویسد و آن را علم کاویانی (علم پادشاهان فریدون) مینامد. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۳۱) علم کاویانی کیخسرو (همان: ۲۶۷، ۱۲۹)

۲-۶-۱-۷- عمود هشتصد من سهراب: که برزو با آن کمر مرکب یکدست را

میشکند (همان: ۲۹۷) و «یکه آویز سهراب» که برزین در مبارزه به کار میبرد. (همان:

(545

۲-۶-۲- رزم افزارهای درون طلسم

گاهی پهلوان با شکستن طلسم، رزم افزار ویژه اش را به دست میآورد: برزو در طلسم فریدون، یک دست اسلحهٔ لعل مییابد (همان: ۳۷۶-۳۷۷ و نیز: ۳۸۶) و با عمود نهصدمنی که از طلسم بیرون آورده است، با جهان بخش، کلونددیو و اژدها میجنگد. (همان: ۳۸۸،

۵۰۷، ۳۱۲)

جهان بخش در طلسم طوربن فریدون یک دست سلاح تمام لعل مییابد. (همان: ۴۱۹‌) بانوگشسب یراق های رستم را از طلسم درآورده، به آذربرزین می دهد. (همان: ۵۴۲‌) طبل جمشید، کرنای جمشید و سنج کیومرث را که هرگاه به اسم رستم میزدند، ده فرسنگ میرفت، از طلسم درمیآورند، به اسم آذربرزین میزنند. (همان: ۵۴۵ و نیز: ۴۷۴)

۲-۶-۳- لباس رزم از اجزای حیوانات

انسان بدوی میپنداشت با استفاده از اجزای حیوانات، نیروی خارق العاده آن حیوان را به خود منتقل میکند. رستم از پوست ببر بیان دریایی و جمجمهٔ دیو سپید، خفتان و مغفر خود را میسازد و پر سیمرغ را بر کمربندش میبندد.

۲-۶-۳-۱- ببر بیان: زال در کتاب دیده بود که اگر پوست ببر را خفتان کنند، هیچ حربه بر آن کار نکند و باید پوستش را به الماس درآورند. بنابراین برای رستم خفتانی از پوست ببر دوختند (همان: ۱۵۵ و نیز: ۲۴۷، ۲۶۹، ۱۶۴، ۱۶۹، ۳۵۳، ۱۸۹، ۱۸۵، ۳۰۰) که تیرهای اشکبوس بدان کارگر نبود. (همان: ۲۳۰)

گیو خفتانی از پوست شیر (همان: ۳۳۲) و جهانگیر خفتانی از پوست پلنگ میپوشد و به پلنگینه جوشن شهرت دارد. (همان: ۴۵۳، ۴۴۳)

۲-۶-۳-۲- مغفر از سر دیو: سیه رنگ دیو با دیدن خفتان ببر بیان و «کلهٔ پدرش» که بر سر رستم است، بدنش به لرزه درمیآید. (همان: ۳۰۰ و نیز: ۲۴۷، ۱۸۵، ۱۸۹)

۲-۶-۳-۳- پر سیمرغ: شهریار یا پهلوان حماسی از تاج و کلاهخودش پر میآویزد، به منظور بهره مندی از فر آن، دفع چشم زخم و دور ماندن از آسیب دشمنان. (ن.ک: آیدنلو،

۱۳۸۹: ۱۶، ۱۸) اهورامزدا برای دفع جادویی بدخواهان به زرتشت میگوید «پری از مرغ وارغن بزرگ شهپر را بر تن خود بپسا. هرکه استخوان یا پری از این مرغ دلیر همراه دارد، هیچ مرد توانایی نمیتواند او را بکشد.» (اوستا، ۱۳۸۵: ۱/ ۴۳۸) در هفت لشکر رستم پر سیمرغ را بر کمرش میزند: رستم تاقهٔ پر سیمرغ که به کمر خود بند کرده بود، نمودار شد و بر دیوان حمله کرد. (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۱۷۱)

۲-۶-۴- مهره بازوبند

در باورهای عامیانه برای مهره ها و احجار کریمه ویژگی درمان بخشی، دفع چشم زخم و محافظت از گزند قائل بودند و شهریاران و یلان از مهره یاقوت و گوهر، بازوبند یا کمربند میساختند. (آیدنلو، ۱۳۸۹: ۱۲) در روایت ماندایی رستم و سهراب، «رستم بازوبندی دارد مزین به گوهرهای گرانبها با طلسمی بر آن، که جز رستم هیچ کس نمیتواند آن خط طلسم را بخواند» (خالقی مطلق، ۱۳۷۲: ۸۰‌) که تعویذهایی برای دور داشتن شر و آسیب بر آن نوشته اند. در هفت لشکر، بانوگشسپ علاوه بر لعل ها، اسم های اعظم را که در بازوی رستم بوده است، به بازوی آذربرزین میبندد (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۵۴۰) و سهراب، جهانگیر و برزو گوهرها و لعل های رستم را به بازو میبندند. (همان: ۱۸۵، ۲۰۶، ۲۵۸، ۳۱۵)

«هفت دانه لعل طهمورثی» نیز دفع کننده جادوست که گرشاسب در بازو دارد و آتش اژدها بر او کار نمیکند (همان: ۴۶) و سام در بازو دارد و افسون جادو که برف و صاعقه پدید میآورد و سحر جادوگران شداد اثر نمیکند. (همان: ۶۵‌، ۱۳۰ و نیز: ۵۳۹)

۲-۷- جادو

جادو فن تسخیر قوای طبیعی و فوق طبیعی و طریقهٔ اعمال نفوذ و سرایت قدرت و کسب نیرو از موجوداتی بود که نیرومند و قدرت بخش تصور میشدند. بنابراین برای ‌ قرار دادن پدیده های طبیعت زیر سلطهٔ انسان، صیانت فرد در برابر دشمن و خطرها و قدرت

بخشیدن به او برای آسیب رساندن به دشمنان خود، باید به کار گرفته میشد. (ن.ک: مختاری، ۱۳۶۸‌: ۱۷۷؛ فروید، ۱۳۴۹: ۸۰) در هفت لشکر به اعمال جادویی شاه – موبدانی

چون جمشید، فریدون، کاووس و کیخسرو اشاره شده است:

۲-۷-۱- طلسم گذاری: سام در طلسم جمشید، لوحی میبیند که نوشته اند این طلسم را که گنج و گوهر بسیار دارد، من بستم که جمشیدم … (هفت لشکر، ۱۳۷۷: ۶۶‌) فریدون نیز طلسمی میبندد، پیری را نگهبانش میکند و میگوید برزو، از اولاد گرشاسب، طلسم را خواهد شکست. (همان: ۳۷۲)

۲-۷-۲- دعای باطل سحر برای دفع جادو و طلسم شکنی: فریدون دعای باطل سحری که از سیمرغ حکیم آموخته است، بر طلسم گردبرگرد باغ ضحاک میخواند و آن را میشکند. (همان: ۳۳) سام دعای باطل سحر میخواند و به آتشی که ژندجادو پدید آورده است میدمد، آتش برطرف میشود. (همان: ۶۴)

۲-۷-۳- پیکرگردانی: فریدون به صورت اژدهایی آتش فشان سر راه پسرانش میآید تا آن ها را بیازماید… ایرج او را به خدا سوگند میدهد که کنار رود، فریدون به صورت عقابی میشود و به هوا میرود. (همان: ۳۵)

۲-۷-۴- معجون جادویی: رستم گیو را نزد کاووس میفرستد که قدری از آن

نوشدارو که در خزانه است بیاورد، شاید زخم سهراب از جهت شاه به شود. (همان: ۱۹۵)

۲-۷-۵-گوی جادویی: کیخسرو گویی را که از هود (ع) به میراث برده است، به رستم میدهد تا درون شیر گوسفند میکند و بر زخم های جهان بخش، گستهم و کوهکش میمالد. فورا خوب میشوند. (همان: ۴۲۸)

۲-۷-۶- جام جهان نما: وقتی از بیژن بیخبرند، کیخسرو در عبادتخانه نیایش میکند، در جام جهان نما مینگرد و در ترکستان بیژن را در چاه میبیند. (همان: ۲۴۰)

۲-۸- موجودات فراطبیعی

مورد دیگر مداخلهٔ موجودات فراطبیعی است وقتیکه قهرمان گرفتار سحر میشود.

گاهی موجودات ماوراءالطبیعی مهربان، بدون هیچ مقدمه و انذاری ظاهر میشوند و پهلوان را یاری میکنند. (ن.ک: کرتیس، ۱۳۸۱: ۵۴؛ پراپ، ۱۳۸۶: ۹۸) هرچه قهرمان از حمایت الهی بیشتر بهره مند باشد، دشمنانش مخوف ترند و ناگزیر پای موجودات فرابشری به میان میآید. در هفت لشکر جادوانی چون ژند جادو، دیو سفید، ارژنگ دیو، اکوان دیو، غواص دیو، سرخاب دیو از دیوانند. تندباد، برف، سرما و آتش پدید میآورند، به اژدها یا گور

مبدل میشوند و در تقابل با این اهریمنان جادو، گاهی دیوان یاریگر قهرمان میشوند:

گرشاسب بر منهراس دیو چیره میشود و او را به خدمت میگیرد. (هفت لشکر، ۱۳۷۷:

۵۰‌-۵۲‌) فرهنگ دیوزاد، پسر منهراس دیو، سام را در کشتن نهنکال دیو (همان: ۷۹، ۸۴-۸۶) و شکستن طلسم رضوان پری یاری میکند. (همان: ۹۷-۹۸، و نیز: ۸۸) سیه دیو حلقهٔ غلامی سام را در گوش میکشد و همراهش به کوه فنا میرود. (همان: ۱۳۶-۱۳۵)

۳- نتیجه گیری

بنا بر آنچه گفتیم، در طومار هفت لشکر نیروهای فوق طبیعت سهم بسزایی دارند و موارد بسیاری از مداخلات نیروهای فراطبیعی در حمایت از قهرمان دیده میشود؛ ازجمله پیشگویی که گاهی به صورت خطاب سروش قهرمان را راهنمایی و از خطر آگاه میکند و گاه به صورت پیشگویی و راهنمایی شاهان و پهلوانان در رؤیا، دیدن پیر پیشگو در خواب یا طلسم، پیشگویی و راهنمایی سیمرغ و جنیان دیده میشود. جنبهٔ دیگر حضور نیروهای متافیزیکی، حمایت خدایان از قهرمان است که یکی از جلوه های آن، موهبت فره ایزدی و نیروی عظیمی است که خداوند به قهرمان میدهد که با دیو، جادو و اژدها بجنگد. قهرمان در نبرد با ضدقهرمانان بسیار نیرومند، همواره نیایش میکند، نام یزدان را بر زبان میراند و بیدرنگ از امدادهای غیبی بهره مند میشود. همچنین نیروهای متافیزیکی به صورت دیدن وقایع آینده در رؤیا، جادو، مداخلهٔ قوای طبیعی مانند باد و غبار، مداخلهٔ حیوانات حقیقی و اساطیری و موجودات فراطبیعی، مداخلهٔ اشیا و سلاح جادویی مردری که با شکستن طلسم به دست قهرمان میافتد، گوهر بازوبندی که قهرمان را از گزند جادو حفظ میکند، سلاح جادویی خاصی که برای کشتن دیوان و پتیارگان اهریمنی به کار میرود و از نیاکان پهلوان به میراث مانده است، مانند گرز گاوسار و… در این طومار جلوه گر شده است و نشان میدهد که قوای فراطبیعی و نیایش که همان اعمال جادویی خدایان و انسان ها در اعصار پیشین است، در آن نقشی بسزا دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]