گزارشی از نخستین آزمایش پروژه منهتن – پسربچه لعنتی و مردگنده عوضی!

پروژه «منهتن» از سه بمب هستهای تشکیل شده بود. بمب اول گجت «Gadget» نامگذاری شده بود و مدل آزمایشی بمب پلوتونیومی بود، زیرا طراحیاش پیچیدهتر بود. بمب بعدی که به نام پسر بچه «Little Boy» شناخته میشد، یک بمب اورانیومی بود و در جنگ در شهر هیروشیما استفاده شد. بمب اورانیومی مدل آزمایشی نداشت زیرا طراحیاش خیلی ساده بود. دلیل دیگر اینکه اورانیوم کافی برای ساختن دو بمب وجود نداشت. بمب آخری مرد گنده «Fat Man» نام داشت که طرحی مشابه «Gadget» داشت ولی در شهر ناکازاکی در جنگ مورد استفاده عملی قرار گرفت.ترینیتی «Trinity» آزمایشی بود که طی آن «Gadget» مورد آزمایش قرار گرفت. دانشمندان و طراحان بسیار امید بسته بودند بمبی که ساخته بودند کار کند. در زیر گزارش «فیلیپ موریسون» و «انریکو فرمی» از مشاهدات عینی حین آزمایش ارائه میشود. آزمایشترینیتی، ۱۶ جولای ۱۹۴۵.
گزارش مشاهده عینی توسط فیلیپ موریسون
من شلیکترینیتی را از موقعیتی در ساحل جنوبی مخزن آب پایگاه اصلی، درست کنار مخزن بزرگتر با نگاه به سمت Zero مشاهده کردم. در فرایندی که من دیدم سه مرحله مجزا وجود داشت، که در ادامه به ترتیب شرح خواهم داد:
۱- تابش ناگهانی و کره آتش
در زمان TS- 45S، دمر رو به Zero دراز کشیدم در حالی که عینک آفتابی معمولی به چشم داشتم و در یک دستم وسیله زمان سنجی و در دست دیگرم لنز جوشکاری بود که از اتاق انبار برداشته بودم. مشاهده با واسطه را تا زمان Ts-5s ادامه دادم، سپس سرم را به گونهای به سمت ساحل شنی پائین آوردم که یک برآمدگی کوچک روی زمین مرا کاملاً در برابر Zero میپوشاند. لنز جوشکاری را جلوی شیشه راست عینک آفتابیام قرار دادم در حالی که شیشه چپش به وسیله یک محافظ مقوایی مات پوشیده شده بود. ثانیهها را شمردم و در لحظه صفر شروع به بالا آوردن سرم کمی بالاتر از برجستگی محافظ کردم. طی حرکت، (Gadget) خاموش شد، در حالی که داشتم نگاهش میکردم یا کسری از ثانیه قبل از آن. اولین چیزی که دیدم، تابش درخشان بنفش رنگی بود که با انعکاس از زمین و اجسام اطراف به چشم میرسید.
سرم را به اندازه کافی بلند نکرده بودم که بتوانم تصویر واضحی از Zero ببینم. بلافاصله بعد از این فلاش تابان بنفش رنگ، که تا حدودی کورکننده بود، از درون شیشه جوشکاری که به سمت برج بود، یک دیسک درخشان و عظیم سفیدرنگ دیدم. آن قدر زمان آن کوتاه و نورش زیاد بود که نمیتوانم در مورد شکل دیده شده مطمئن باشم. آن را فقط به صورت موجودی تا حدی گرد و با مرزهای مشخص به یاد میآورم: این دیسک، رنگش سفید واقعی بود، حتی از توی شیشه جوشکاری که قرص خورشید را کاملاً سبز نشان میداد. با چندین بار مشاهده خورشید ظهر به وسیله این شیشهها، به این نتیجه رسیدم که این مرحله آغازین «Gadget» را با رنگی بسیار سفیدتر یا آبیتر و روشنی چندین برابر بیش از خورشید ظهر تخمین بزنم. من احساس قوی گرما کردم در نواحی ای از پوستم مثل صورت و دستها که در معرض بودند، به مدت چند ثانیه و حداقل به شدت تابش مستقیم خورشید ظهر. باید ذکر کنم که چشمهایم به نور شفق یا حتی به نور کمی روشنتر عادت کرده بودند، به خاطر استفاده از نور تماس رادیویی که درست قبل از سیگنال Ts-45s برقرار کرده بودم.
۲- رشد قارچ
در زمانی که حدس میزنم کمتر از ۲ ثانیه بود، دیسک روشن یک اثر جانبی روی چشمهایم گذاشت که جزئیات فرایند آتی را از بین میبرد. به سرعت متوجه شدم که دیدم در حال بهبود است به طوری که تصویر کم نورتر و سفیدیاش کمتر شد. سپس شیشه جوشکاری و چند ثانیه بعد از آن عینک آفتابیام را برداشتم. با شروع زمان T=۲ تا ۳ ثانیه، یک دیسک تا حدی زردرنگ، مشاهده کردم که از زیر توسط ماده تیره سیاه رنگی بلعیده میشد. در همین زمان، همه سطح دیسک به وسیله مادهای که در هوا به بالا پرتاب شده بود پوشیده شده بود، در حالی که حرکت از Zero به اطراف ادامه پیدا میکرد. در مدتی به طول چند ثانیه، دیسک رشد افقیاش متوقف شد و شروع به گسترش در جهت عمودی کرد، در حالی که شکل ظاهریاش به یک ستون قرمزرنگ واضح شدیداً نورانی به همراه مواد تیره چرخنده تغییر پیدا میکرد.
ستون تقریباً به شکل دود و شعلهای بود که از آتش نفت برمی خیزد. این ستون قرمز خروشان ظرف چند ثانیه چندین هزار فوت مستقیم به سمت بالا رفت، در حالی که سر قارچ مانند از همان جنس برفرازش رشد میکرد. در ارتفاع ۱۵ هزار پایی این قارچ کاملاً رشد کرد و همه ساختار نورانی کامل شد. به یاد نمیآورم که این مرحله آیا قبل از رسیدن ضربه بود یا بعد از آن، در زمان Ts30s متوجه شدم که ضربه به زودی خواهد آمد، در انتظار یک ضربه شدید، به زمین کاملاً چسبیدم. رسیدن ضربه در زمان Ts45s روی ساعتم، به صورت ضداوج آمد. متوجه دو ضربه عمیق شدم که صدایی شبیه ریتم ضربه زدن به کتری در فاصله دور میداد. به یاد دارم که صدا فاقد هیچ جزء مهمی با فرکانس بالا مانند شکستن و… بود. هیچ زمین لرزه قابل تشخیصی در هیچ زمانی حس نکردم. زمینی که رویش دراز کشیده بودم، یک خاکریز گلی شل و خشک بود.
۳- ظهور ابردود
پس از گذشتن ضربه، ایستادم تا انتهای قارچ را مشاهده کنم. نور قرمز از میان رفت و قارچ به شکل ستونی از دود یا ابری برفراز Zero درآمد. حدوداً طی دقیقه بعد، دود به شکل سه ابر اریب مشخص که تقریباً تشکیل یک (Z) عمودی را میدادند، درآمد. پائینترین ابر کاملاً خوش تعریف بود و با زاویه کمی به سمت شمال کشیده شده بود. چند هزار پا آن طرفتر، به نظر میآمد که تقریباً دو برابر میپیچد و مسافت بیشتری به سمت جنوب غربی کشیده میشود. ابر دوم هم کاملاً واضح بریده میشد و ابر بزرگی با شکلی کمتر و کمتر قابل تعریف از انتهای بالایی گام دوم پخش میشد. این فرایند زمانی تقریباً کامل شد که کلاهک بالایی، برفراز بخش زیادی از کاسه در ارتفاع ۳۰ هزار پایی پهن شد. در لایههای مشخص ساختار باد، تاثیر قوی وجود داشت، حتی تعدادی ابر بخار آب دیده میشد که به نظر میآمد مرزهای بین باد در جهات مختلف را مشخص میکرد. اتمام این مرحله دقایق زیادی به طول انجامید تا در نهایت ابر به سمت شمال (۱۰۰۰۰) در یک سطح نسبتاً پائین و در یک سطح میانی در طول مسیر تا کوههای «اوسکوزو» پراکنده شد و در یک سطح بالاتر به آرامی به سمت جنوب و جنوب شرقی شناور شد.
مشاهدات دیگر
پس از زمان Ts50s، من به وضوح در حال برخاستن ابری ضعیف اما مشخص ازن یا یونیزه شدن تخلیه کورونا حس کردم.
در زمان Ts15m یا بیشتر، Zero را به وسیله یک پرسیکوپ باتری ای با قدرت ۸ برابر مشاهده کردم. جزئیات زیادی در این منطقه دیده نمیشد، یک جور مه غبار به نظر میآمد منطقه را پوشش داده است. مقدار قابل تشخیص سوسوی حرارتی در افق برفراز محدوده Zero جلب توجه میکرد و مدت کوتاهی پس از این، دیدم که برج غولآسا دیگر وجود ندارد.
ابعاد و فاصلههایی که اینجا ذکر کردم براساس قضاوتهایی برپایه زوایای دید و فرض فاصله ۱۸ هزار یاردی پایگاه اصلی از Zero هستند.
گزارش مشاهده عینی توسط انریکو فرمی
صبح روز ۱۶ جولای من در پایگاه اصلیترینیتی در موقعیتی در ۱۰ مایلی محل انفجار مستقر شدم.
انفجار حدود ۳۰/۵ بامداد رخ داد. من صورتم را به وسیله یک تخته بزرگ که در آن یک تکه شیشه جوشکاری جایگذاری شده بود، پوشانده بودم. اولین تاثیر من از انفجار، یک فلاش شدید نور و حس گرما در بخشهایی از بدنم بود که در معرض بودند. با وجود اینکه من مستقیماً به موضوع نگاه نمیکردم، مشاهده کردم که ناگهان محیط اطراف روشنتر از نور روز شد. به تدریج در جهت انفجار از میان شیشه تیره نگاه کردم و چیزی شبیه اختلاط شعلهها دیدم که ناگهان شروع به بالا رفتن کرد، بعد از چند ثانیه، شعلههای بالارونده روشناییشان را از دست دادند و به شکل یک ستون عظیم دود با سر گسترش یافتهای مانند یک قارچ غولآسا که به سرعت تا ارتفاع حدود ۳۰ هزار پایی در پس ابرها بالا میرفت، درآمد. پس از رسیدن به ارتفاع کامل دود برای مدتی قبل از آنکه باد شروع به پراکنده کردن آن کند، ثابت باقی ماند. حدود ۴۰ ثانیه پس از انفجار، ضربه از راه هوا به من رسید. سعی کردم قدرت آن را به وسیله انداختن قطعات کوچک کاغذ از فاصله ۶ فوتی قبل، طی و بعد از عبور موج انفجار تخمین بزنم. در همین زمان، هیچ بادی نمیوزید و من توانستم مسافت طی شده توسط کاغذها را طی عبور ضربه اندازهگیری کنم. انتقال در حدود ۲/۱ تا ۲ متر بود که در آن زمان برآورد کردم که قابل مقایسه با انفجاری بود که توسط ۱۰ هزار تن TNT ایجاد میشود.
منابع:
۱-NuclearFiles.com
۲-Atomicarchive.org
شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۴ – شرق





