نگاهی به فیلم «سرزمین نعمت» ساخته «ویم وندرس» – Land of Plenty 2004

امسال، حدود ده سال میشود که «ویم وندرس» در آمریکا مقیم است و آنجا فیلم میسازد. تاکنون شاهد آثاری چون «پایان خشونت»، «بوئنا ویستا سوشیال کلاب»، «هتل یک میلیون دلاری»، «سرزمین نعمت» و «نیایی در بزنی» بودهایم.
«نیایی در بزنی» در آخرین فستیوال کن به نمایش درآمد و در مهرماه هم اکران عمومی گرفت. اما در مورد فیلم ماقبل آخر «وندرس»، که «سرزمین نعمت» باشد، اخیراً توانستم شاهد نسخه خوبی از آن باشم، داستان، حکایت همیشگی «وندرس» است: همان دنیای آدمهای دربه در، همان عدم ثبات، همان کمبود کاشانهای مناسب، همان جابه جایی دائم و همان تلاش برای ارتباط و مونسی یافتن. داستان، دو قهرمان اصلی دارد که با هم ارتباط مییابند. در ابتدای فیلم، مردی را میبینیم که پشت ماشین استیشناش، دستگاههای استراق سمع از راه دور و صفحههای تلویزیونی گذاشته که تصاویر این صفحهها، از طریق دوربین کوچکی که بالای سقف ماشین نصب کرده تامین میشوند. او که خود را مرد قانون و نظم میداند، بدون آنکه ارتباطی با دستگاههای پلیسی و امنیتی آمریکا داشته باشد، در شهر لس آنجلس میچرخد و به دنبال آدمهای مشکوک، بستهها یا چمدانهای حاوی بمبهای احتمالی و چیزهایی از این قبیل میگردد. او مخفیانه در ماشینش به نظارت و جست وجو در میان مردم عادی میپردازد و تصاویر آنها را ثبت میکند و سعی میکند گفت وگوی آدمهای مشکوک را ضبط کند. در این میان، برادرزاده این مرد، از یکی از کشورهای خاورمیانه به لس آنجلس میرسد. او که دختر جوان زنده دلی است، در یکی از نوانخانههای مرکز لس آنجلس اقامت میگزیند و شروع به جست وجو برای عموی خود میکند. در این میان میفهمیم که عموی موردنظر، از کهنه سربازان جنگ ویتنام است و از کابوسهای شبانه در مورد جنگ رنج میبرد و حالتی پارانوئیدی نسبت به همه چیز و همه کس دارد، طوری که حتی در ابتدا که برادرزاده با او تماس میگیرد، حاضر به ارتباط با او نیست. عمو به مرد افغان که از یک کارخانه جعبه خالی مواد شیمیایی را جابه جا میکند مشکوک میشود. این مرد افغان در یک تیراندازی توسط نژادپرستان کشته میشود، ولی عمو خیال میکند اینها همه جزیی از یک توطئه است. نهایتاً عمو و برادرزاده با هم ارتباطی دشوار برقرار میکنند و به دنبال «توطئه» به شمال لس آنجلس میروند، در حالی که برادرزاده (دختر جوان) خیلی منطقیتر و انسانیتر با موقعیت برخورد میکند. بالاخره معلوم میشود که توطئهای در کار نبوده و مرد افغان جعبههای مواد شیمیایی را نه برای ساختن یک بمب شیمیایی بلکه برای فروش به کارخانههایی که جعبه خالی میخرند، جمع میکرده و بدین ترتیب پول مختصری برای گذران زندگی به دست میآورده است.
در سکانس نهایی، عمو و برادرزاده به نیویورک سفر میکنند و در مکان خالی برجهای دوقلوی نیویورک، به کار ساختمانهای در دست تاسیس مینگرند و به نظر میآید که به تفاهمی دشوار دست یافتهاند.
همه مولفههای آشنای «وندرس» در اینجا جمعاند. در ابتدای فیلم که دختر جوان از خاورمیانه به لس آنجلس پرواز میکند، نمای امضای «وندرس» را که پلانی از پنجره هواپیما به بیرون است و در بیرون بال هواپیما و ابرها را میبینیم، به چشم میخورد. این پلان از فیلم «آلیس در شهرها» (۱۹۷۴) به بعد در اکثر فیلمهای «وندرس» تکرار میشود.
مایه سفر و جابه جایی که در دنیای «وندرس» جایگاه ویژه خود را دارد در اینجا نیز حضور دارد: دختر را در حین سفر میبینیم، عمو در ماشیناش دائم جابه جا میشود و حتی در یک صحنه شب را در ماشین خود میخوابد. عدم حضور کاشانهای مناسب نیز در ماندن دختر در نوانخانه و عموی دائماً سیار متبلور شده است.
در دنیای «وندرس» سفر گاهی باعث از بین رفتن کدورتها و سوءتفاهمها، نوعی گره گشایی در کارها و به هر حال نوعی آشتی با زندگی میشد. در اینجا نیز سفر عمو و برادرزاده به شمال شهر لس آنجلس برای کشف «توطئه» تروریستی (از دیدگاه عمو) منجر به از میان رفتن توهمهای عمو، یافتن دوباره نوعی آرامش و قبول کردن «دیگری» به عنوان انسان قابل احترام (برادرخوانده افغان کشته شده که در شمال لس آنجلس اقامت دارد) توسط عموی پارانوئید میگردد.
در عین حال عمو با خواندن نامهای که دختر جوان با خود از سوی پدرش آورده، در مییابد که اکنون قیم این دختر است و این خود نیز او را از آن زندگی تنها و دیوانهوار نجات میدهد.
البته تنشهایی که اکنون در جامعه آمریکا وجود دارد، در این فیلم جاری است. پس از وقایع ۱۱ سپتامبر، نیروهای دست راستی به رهبری جورج بوش فرصتی یافتند تا چیزی را که سالها به دنبالش بودند علناً و به شیوهای قانونی پیاده کنند: یعنی نظارت مخفیانه اعمال مردم و خفه کردن هرگونه فعالیت نیروهای مخالف. این کار با گذراندن لایحه «وطن پرستی» در کنگره انجام شد، لایحهای که به پلیس حق انواع و اقسام نظارت مخفیانه و استراق سمع و رسیدگی به فعالیتهای مخالفان از راههای مخفی را میداد. حتی تا آنجا پیش رفتند که پلیس حق این را یافت که برکتابهایی که اعضای کتابخانههای عمومی از کتابخانه محلی میگرفتند نظارت کند. (البته باید گفت که لایحه «وطن پرستی» فقط اعتباری ۴ ساله داشت و اخیراً برای تمدید دوباره در کنگره مطرح شد.)
همه اینها به بهانه مبارزه با تروریسم بود و باعث شد که پلیس اختیارات بی سابقهای بیابد. به هر حال عموی فیلم «وندرس»، با آن دستگاههای نظارتگرش و حالت عدم تعادل روانیاش، نموداری است از این گروه حاکم در آمریکا. و برادرزاده انسان دوست و ملایماش نماینده آن بخشی از روحیه آمریکایی است که هنوز به دموکراسی و بازبودن جامعه اعتقاد دارد. این یکی از تضادهای عمده جامعه آمریکا است که «وندرس» به درستی آن را دریافته.در فیلمهای دیگر آمریکایی نیز این تضاد منعکس شده، مانند فیلم «با فاکرها ملاقات کنید» (۲۰۰۵) که در آن «رابرت دونیرو» در نقش یک مامور «سیا»ی بازنشسته هنوز در خانه خودش و اماکن دیگر از دوربینهای مخفی و دستگاههای استراق سمع استفاده میکند و «داستین هافمن» و «باربارا استرایسند» در نقش پدر و مادر داماد او سعی میکنند با روشهای صلح آمیزتر و دموکرات منشانهتر او را به راه بیاورند.
«وندرس» در این فیلم از موضوع سفر یک مرد جاافتاده و یک دختر جوان استفاده میکند که قبلاً در «آلیس در شهرها» استفاده کرده بود. از این لحاظ شاید بشود گفت که او به ورطه تکرار افتاده و (حداقل در این فیلم) کار تازه و بکری ارائه نکرده است. همان استفاده از قطعههای موسیقی معاصر راک نیز که بارها در فیلمهای «وندرس» شاهد آن بودیم، در اینجا نیز تکرار شده است. دختر جوان از طریق یک «واکمن» به آهنگهای متعددی گوش میدهد که تماشاگر هم آنها را میشنود.
آیا باید به خاطر تکرار این مایهها و عناصر روایتی «وندرس» را مورد اتهام قرار داد؟
«بونوئل» میگفت که یک سینماگر مولف در تمام طول زندگیاش یک فیلم را میسازد و در واقع باید گفت که «وندرس» نیز یک فیلمساز مولف ناب است که فیلم به فیلم مایههای مورد علاقه خود را تکرار میکند، آنها را پرورش میدهد و از یک لحاظ هر چه بیشتر آنها را صیقل میدهد. او دنیای خودش را میسازد، دنیایی که، در عین ارتباط با دنیای واقعیت، مولفههای خاص خودش را دارد. مایه سفری که راهگشا است و از ابتدا در سینمای «وندرس» مطرح بود، اینجا نیز رخ مینمایاند و به شکل به-روز-شدهای مطرح میشود.
در واقع تنشهای روز جامعه آمریکا اینجا در دنیای «وندرس» اقتباس شده و اهلی میشوند. تنها نقطه ضعف فیلم قابل پیشبینی بودن داستان آن است. کاراکتر عمو چنان با اغراق طراحی شده که به یک هجویه پهلو میزند. تماشاگر از ابتدا میداند که او دچار توهم است و در همه جا و همه کس توطئه میبیند، بنابراین مشکوک شدن او به مرد افغان تعلیقی به دنبال ندارد و این از کشش داستان فیلم به شدت میکاهد.
سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴ – شرق





