جنگ حران – ناکامی سرداران رویم در حمله به ایران و کشته شدن کراسوس توسط سورنا

در چنین روزی در ۵۶ پیش از میلاد – در طی نشست لوکا، سه تن از سرداران روم به نام‌های ژول سزار، پومپه و کراسوس، تصمیم به حمله به امپراتوری ایران را گرفتند. در این جنگ که به جنگ حران معروف است، کراسوس توسط سردار ایرانی، سورنا کشته شد.

این مقاله نوشته نعمت اللّه علی محمدی، به بررسی دگرگونی‌های مرزهای ایران و اوضاع سیاسی آن در عصر اشکانی به‌ویچه دوره ارد دوم می‌پردازد. مرزهای ایران با توجه به اوج قدرت دولت اشکانی در این دوره، به کناره‌های شرقی دریای مدینترانه رسید و درگیری‌های مهمی میان اشکانیان و رومیان روی داد. زمینه ووضع موجود موجب شد که ایندولت باشکست دادن سپاه روم در جنگ حرّان، جایگاه خود را در دنیای باستان بیش از پیش استوار سازد واز توسعه‌طلبی روم در بخش‌های شرقی جلوگیری کند. خطاها و اشتباه‌ها و رؤیاهای واهی سرداران رومی و نیز استفاده بهینه دولت اشکانی از موقعیت‌های به دست آمده و تاکنیک‌های جنگی، دولت روم را در شرق زمین‌گیر ساخت. دولت اشکانی مرزهای سیاسی خود را به کناره های شرقی دریای سیاه و مدیترانه (مرزهای دولت هخامنشی در این منطقه) رساند، اما به دلیل مشغول شدنش به منازعات و درگیری‌های داخلی، نتوانست این نواحی را در درازمدت نگاه دارد.

مقدمه

اشکانیان قوم چادرنشینی بودند که پس از روی دادن دگرگونی‌های مهمی در ساختار فکری و عملی آنان، به مرحله‌ای از قدرت رسیدند و توانستند مرزهای ایران را به کناره‌های دریای مدینترانه برسانند. اگرچه این گسترش قلمرو، بسیار پایدار نماند، اوج قدرت ایران را در آن دوران یادآوری می‌کند. پادشاهان اشکانی پس از زمان درازی توانستند خاطره‌های مرزهای سیاسی ایران را در دوره هخامنشی زنده کنند. ازاین‌رو، این نوشتار به بررسی زمینه‌ها، اوضاع، عوامل وانگیزه‌هایی می‌پردازد که موجب شدند مرزهای ایران در برهه‌ای از زمان در پایین‌ترین حد و در زمانی دیگر در بالاترین حد قرار گیرند.

چه زمینه‌ها و عوامل ودلایلی موجب شدند که مرزهای ایران در ایندوره از تاریخ به دریاهای مدینترانه، سیاه و اژه برسد؟

این پرسش را از منظرهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی می‌توان نگریست و به آن پاسخ گفت؛ زیرا همه این عوامل در شکل‌گیری این روند تأثیر گذارده‌اند. ارد دوم با برخورداری از درایت و کفایت در کار کشورداری، ساختار سیاسی و نظامی دولت اشکانی را نیرومند ساخت و توانست مشکلات وموانع را به سرعت رفع کند و ایران را به اوج قدرت برساند. از سوی دیگر وجود درگیری‌های مهمی برای دست‌یابی به قدرت و ظهور سه رقیب قدرت‌طلب بزرگ (کراسوس، پومپه و سزار) در دولت روم و و روی دادن شورش‌های فراوان در ایالت‌های آن، وضع این دولت را آشفته ساخت و توانایی‌اش را برای رویارویی با ایران از میان برد. اما ارد دوم از وجود سرداران بزرگ و مالیات‌های فراوان ایالت‌ها و ضعف دولت روم بسیار بهره برد و توانست دولت اشکانی را جایگاه اولین نظام حاکم عهد خود قرار دهد. البته وجود درگیری‌های داخلی در دولت اشکانی که رد پای دولت روم در آنها دیده می‌شد و دیگر توطئه‌ها، دسیسه‌ها، دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌ها، موجب شدند که او نتواند افتخارهای به دست آمده را حفظ کند و چنان‌که وی و برادرش (مهرداد سوم) پدرشان (فرهاد سوم) را کشتند، فرزندش (فرهاد چهارم) نیز او را پس از عزلش در زندان کشت.

این نوشتار با توجه به ماهیت این موضوع، روش توصیفی-تحلیلی را برای پژوهش درباره زمینه، عوامل، اوضاع و دلایل این تحولات برگزیده است تا به ارزیابی منطقی درباره آنها دست یابد. بنابراین، به روشی کتاب‌خانه‌ای وبا تأکید بر منابع اصلی، پس از توصیف و تشریح موضوع، به تحلیل و تبیین گوشه و کنار آن خواهد پرداخت. پرداختن به چنین موضوع، دست کم گوشه‌ای کوچک از افتخارات تاریخی ایران را باز می‌نماید و ازاین‌رو، بررسی و تحلیل آن با توجه به قرار گرفتن ایراناسلامی در این برهه مهم ضرورت دارد.

نظریه‌های فراوانی درباره ارد وجود دارد. برخی از صاحب نظران معتقدند شخصی که پس از مهرداد سوم (65-06 ق.م) بر تخت شاهی نشست ارد اوّل بود 1 وبرخی از آنان او را ارد دوم می‌دانند. گفتنی است با توجه به الواح میخی به دست آمده از بابل، شخصی بانام ارد اوّل در دوره سنتروک (96-77 ق.م) در زمان اندکی در این نواحی پادشاهی می‌کرده است. او را شاید حاکمی محلی بتوان دانست، اما پژوهش‌های لویدر، محقق برجسته…درباره سکه‌های بر جای مانده از ارد معاصر با مهرداد سوم و ارد نامی، همه فرضیه‌های مطرح شده را ابطال می‌کند. اگر نظریه لویدر درست باشد، ارد پیش گفته به گمان قوی همان ارد دوم است.

پس از مسموم شدن فرهاد سوم (96-06 ق.م.) به دست فرزندانش، ارد دوم و مهرداد سوم بر سر تاج و تخت به نزاع پرداختند و عملا کشور ایران به دو بخش تقسیم شد. مهرداد سوم در 66 ق.م به دست برادرش کشته شد و ارد دوم به تنهایی تاج و تخت را در دست گرفت.

دولت اشکانی با آغاز پادشاهی ارد دوم (55-72 ق.م) فرصت یافت که در برابر روم بایستد و از آبروی کهن شرق دفاع کند؛ زیرا توسعه روم در آسیای صغیر و سوریه، سراسر آسیای را تهدید می‌کرد. این برخورد برای هردو طرف سرآغاز تجربه‌های جنگی شد و حتی انقراض اشکانیان و تجزیه روم نیز تکرار آنها متوقف نساخت.

هم‌زمان با روی کار آمدن ارد دوم، روم در آسیای صغیر و سوریه برتری فراوانی یافت و نه تنها بر سرزمین‌های 1 پر گام، بیثونیه و کیلکیه (ایالت آسیای روم) فرمان راند که حکومت‌های کوچک محلی آسیای صغیر را نیز زیر نفوذ خود قرار داد. افزون بر این، با انقراض آخرین بازمانده دولت سلوکی (36 ق.م)، سوریه عملا به ایالتی رومی بدل شد. سه کنسول بزرگ با نام‌های ژولیوس سزار 2، پمپه 3 و کراسوس 4 هم‌زمان با پادشاهی ارد دوم، در عرصه سیاست روم ظاهر شدند 5. ژولیوس سزار و پمپه به پیروزی‌های بسیار و آوازه‌ای دست یافتند و به آنها افتخار می‌کردند. پمپه سراسر شرق مقدّم را در برابر روم به زانو درآورد 6، اما کراسوس تنها به سرکوبی قیام اسپارتاکوس پرداخت و شهرت و اعتباری جز آن نداشت. ازاین‌رو، به انگیزه توسعه‌طلبی و کسب افتخار و رقابت با دو سردار دیگر رومی، رؤیاهایی در سر می‌پروراند.

هدف‌های حمله کراسوس به شرق

روم، ژولیوس سزار رابه آرام کردن مردم گالیا (فرانسه) و پمپه رابه حکم‌رانی اسپانیا گماشت و کراسوس رابه فرمان‌روایی سوریه منصوب کرد. او پس از این انتصاب زمینه را برای تحقق آرزوهایش فراهم دید و با این گمان که فتح سراسر قلمرو اشکانی کار آسانی است، به سوی بین النهرین حرکت کرد.

انگیزه‌های وی را از حمله به شرق چنین می‌توان برشمرد:

1. کسب افتخارات برتر و رقابت با دیگران سرداران؛

2. کسب شهرت و گرفتن سرزمین‌های جدید مانند پارت، هند و حتی باکتریا (بلخ) و گرفتن دریاها؛

3. پاسخ‌گویی به حس غرور و ماجراجویی؛

4. پشتیبانی از مهرداد سوم پیش از مرگ او و توسلط یافتن بر بابل؛

5. کمک کردن به یکی از موافقان روم و نشاندن روم و نشاندن او بر تخت شاهی پارنیان؛

6. دل‌بستگی به مسائل مادی، مال‌اندوزی و جاه‌طلبی 1.

آبگار دوم، پادشاه اوسروئن (خسرون)، نماینده سلاله عرب ابجر که بر قبایل چادرنشین تازی حکومت کرد 2 و آرتاواز، پادشاه ارمنستان، از کسانی‌اند که او را در حمله به پارت یاری دادند.

کراسوس بر پایه گزارش منابع دست اول، در بهار 45 ق.م در سوریه بود. سپاه روم در همان سال از فرات گذشت و به آسانی شهرهای موجود در مسیر آن رود مانند بالیخ (بلیک)، نیکفوریا و نیسافوریوم را تسخیر کرد. بخش اصلی این سپاه در زمستان به سوریه بازگشت و از هرلشگر دو گروه برای نگاه‌بانی از شهرهای تسخیر شده بینالنهرین باقی ماند.3

حمله کراسوس به شرق

هنگامی‌که کراسوس بر سوریه دست یافت، بسیار مسرور شد و طالع خود را در اوج دید و عامه مردم یافتند که او از سهمش راضی است.4 او با هفت هنگ (چهل هزار سرباز) به سوی ایالت- های غربی ایران راه افتاد. سپاه ارد دوم سواران اندکی داشت و کراسوس مطمئن بود که پادشاه ارنستان و شاهان محلی شمال بین النهرین برای دست‌یابی به استقلال و خودمختاری و رهایی از بند دولت اشکانی، سوارانی در اختیارش خواهند گذارند. وی در نبردهای پراکنده سپاهیان اشکانی در بسیاری از مناطق پیروز شد و سپاهیان خود را در کوچ‌نشین‌های یونانی مستقر کرد.

ارد دربهار 35‌ ق.م، سفیری نزد کراسوس فرستاد و به او چنین پیغام داد:

اگر کراسوس از طرف سنا با پادشاه آنان (ارددوم) سر جنگ دارد، پس باید منتظر جنگ خانمان‌سوز و سختی باشد و هیچ گونه مصالحه یا مذاکره‌ای را انتظار نداشته باشد. ولی اگر به طوری که شایع است، کراسوس بر خلاف رأی و اراده هم‌شهریانش از روی حرص و طمع چنین سودایی در سر پخته و در صدد جنگ با پارت‌ها و یا اشغال سرزمین آنان برآمده است، شاه به احترام سن زیادش بر سر رحم و تفقد آمده و اجازه می‌دهد که جان خود و افرادش رابهسلامت ببرد و کسی مزاحمش نشود. کراسوس متهورانه گفت: پیام شاه رادر سلوکیه پاسخ خواهم داد. به این سبب سفیر ارد دوم (واگیز) خنده بسیار کرد و کف دستش را پیش برد و گفت: اگر در کف دست من مویی دیدی، شهر سلوکیه را نیز رؤیت خواهی کرد. سفیران پس از به جا آوردن رسالت خود به دربار ارد مراجعت نمودند و اعلام داشتند که باید آماده جنگ شد.1

با بررسی گزارش کتاب حیات مردان نامی، نوشته پلوتارک درباره این شیوه برخورد کراسوس و بازگشت او به سوریه پس از گرفتن چند شهر، خطاهای بزرگ او را چنین می‌توان بازنمود:

1. هنگامی‌که پلی بر روی فرات بست و سپاهیانش به بین النهرین وارد شدند، چندین شهر به او تسلیم شد. وی پس از قلع و قمع شهرها وگرفتن هفت هزار مرد جنگی و هزار اسب به سوریه بازگشت. او می‌توانست کارش را به انجام برساند و بازنگردد 2؛

2. وی سپاهش را به پیش برد وبادرنگ در استقرار اردوی خود در سرزمین‌های بابل و سلوکیه که مردمانشان از دشمنان دیرین اشکانیان بودند، فرصت بسیار مهمی از دست داد. بنابراین، دشمن توانست قوای خود را گرد آورد و جایگاهش را استوار سازد 3؛

3. این فرمانده نظامی به به جای پرداختن به کارها وتمرین‌های جنگی و تهیه نقشه نبرد و بازدید افراد لشگری، به تجارت و تعیین عوائد شهرها و جمع‌آوری مال‌ومنال مردم همت گماشت. چنان‌که چندین روز در پای ترازوی معبد هیراپولیس ایستاد و به وزن کردن طلاها و نقره‌های آن پرداخت 5؛

4. مهم نشمردن سوارهنظام وکمان داران اشکانی؛

5. محاسبه‌های نادرست درباره اندازه تدارکات اشکانیان؛

6. نخوت و غرور بیش از حد او و بهره نبردنش از مشارکت و مشاوره دیگران در کارهای جنگی.

هم‌چنین گرمای هوا، گستردگی دشت بین النهرین وناکارآمدی سلاح‌ها و فنون جنگی رومیان را از دیگر عوامل شکست آنان در برابر اشکانیان می‌توان بر شمرد.

هنگامی‌که کراسوس می‌خواست به قلمرو پارت حمله کند، آرتاواز، پادشاه ارمنستان به او سفارش کرد، به جای دشت‌های بین النهرین ناحیه ارمنستان را برای نبرد با اشکانیان برگزیند؛ زیرا اینمنطقه به دلایل زیر بر دشت‌های بین النهرین برتری داشت:

1. پایگاه مطمئنی برای تأمین آذوقه و خواربار لشکریان شمرده می‌شد؛

2. بین النهرین مرکز حکومت اشکانیان بود و کراسوس از آرتاواز بهتر می‌توانست به قلمرو آنان حمله کند و به آن آسیب برساند؛

3. بین النهرین با زمین‌های پهن و بیابان‌های مسطحش، میدان مناسبی برای جنگ‌های «فرسایشی«اشکانیان به شمار می‌رفت؛ زیرا این گونه جنگی از فنون رایج سواره‌نظام سبک اشکانی بود. اما ارتش روم در کوه‌های ارمنستان و شمال غرب ایران، میدان آماده‌تری برای جنگی سازمان یافته با سپاه ایران در اختیار داشت.

به هرروی کراسوس خودخواه از روی غرور و حرص و آز و به انگیزه دست‌یابی سریع به تیسفون و گنجینه‌های آن، طرح پیش گفته را نپسندید 1 و ترجیح داد که جنگ را در دشت‌های بین النهرین آغاز کند. وی با بیش از 00024 نفر از سپاهیانش، مستقیما از سوریه به سوی بین النهرین حرکت کرد. ارد نیز با سرعت به ارمنستان وارد شد و آن کشور را تصرف کرد تا ارتاواز نتواند کمک‌های نظامی‌اش (سواره‌نظام و پیاده‌نظام) را به کراسوس برساند. ارد رئیس سواره نظامش، سورنا را به همراه سواره‌نظام پارتی، برای مقابله با کراسوس فرستاد. جنگی میان نیروهای دو طرف در نزدیکی شهر یونانی آیخنه در ساحل رود بلیخ (بلیک) در گرفت، کراسوس شکست خورد و پسرش کشته شد. وی سرانجام با سورنا، سردار پارتی صلح کرد.

کراسوس متعهد شدهمه شهرها و قلاع اشکانیان را در بین النهرین باز پس دهد و آنها را از نیزوهای رومی خالی کند. هم‌چنین مقرر شد مرزی برای متصرفات دو دولت ایران و روم تعیین شود2

کراسوس برای اجرای مواد صلح‌نامه سورنا رفت، اما به دلیل بدگمانی موجود در نیروهای دو طرف، نزاعی میان رومیان وپارت‌ها در گرفت و کراسوس در آن کشته شد. برخی از مورخان معتقدند که کراسوس در پی خیانت سورنا هنگام منعقد کردن پیغام صلح، در میان دو نیروی متخاصم گرفتار شد و به دست فردی پارتی به نام پوماکزرسرس  به قتل رسید.

سر و دست سردار رومی را به نشان پیروزی برای ارد دوم فرستادند. وی در این هنگام در ارمنستان در آیین جشن ازدواج پسرش، پاکور با دختر شاه این کشور بود.3 پادشاه پارت به همراه پادشاه ارمنستان و درباریانش در نمایش «باکا» اثر أوریپیدوس حضور داشتند که سر و دست کراسوس با پیک رسید و در آن نمایش عرضه شد.4

پس از جنگ حران 5 ده هزار کشته و ده هزار اسیر از سپاه کراسوس بر جای ماند.6 اسیران را در مرو جای دادند و سرزمین‌های شمال بین النهرین، نصیبین و کردوئن پس از این واقعه دوباره به خاک پارت افزوده شد.7

پی‌آمدهای جنگ حران

پی‌آمدهای این ‌ جنگ را چنین می‌توان برشمرد:

1. آبگاروس یا اکبر، پادشاه اسرئن (خسرون) هنگامی‌که پومپه در آسیا به سر می‌برد با روم متحد شد، اما پس از رفتن او و دیدن قدرت پارت در جنگ حران به ارد دوم پیوست؛

2. آلخودونیوس، یکی از مشایخ عرب نیز در آغاز متحد روم بود، اما با آگاهی از قدرت پارت، با ارد دوم متحد شد؛

3. توجه پادشاه اسرئن (خسروئن) و اعراب منطقه بین النهرین  به پارت جلب شد؛

4. زمین‌های بینالنهرین تانزدیکی فرات از دست رومیان بیرون رفت و به قلبمرو دولت اشکانی پیوست و به مرز میان ایران و روم بدل گردید؛

5. ارمنستان تا مدتی از سلطه روم بیرون آمد ودستنشانده ایران شد؛

6. ده هزار کشته و ده هزار اسیر از دولت روم بر جای ماند؛

7. اسلحه و مهمات به‌ویژه پرچم‌های رومی بخشی از غنایم ایران شد و ازاین‌روی آسیب فراوانی به رومیان رسید؛

8. ایران حریفی نیرومند نزد جهانیان به شمار آمد و دنیای باستان به دو قلمرو شرقی و غربی؛ یعنی ایران و روم تقسیم شد؛

9. بدبختانه سورنا 1 سردار معروف ارد دوم 2 از میان برداشته شد.

نبرد حران از اهمیت تاریخی بسیاری برخوردار است؛ زیرا اگر پارت‌ها در این جنگ مغلوب می‌شدند، نمی‌تواستند در برابر رومیان بایستند. چنان‌که شکست‌های رومیان آنان را نیرومند گرداند. بنابراین، قوم جوان و تازه‌نفس ایرانی که در تاریخ به پارتی معروف است، تا این زمان سه کار مهم تاریخی را به سامان رساند:

1. سلوکی‌ها را از ایران راند و، نقشه آسیای غربی را تغییر داد؛

2. از تهاجم اقوام شمالی (سکاها وآلان‌ها) به سوی ایران جلوگیری کرد؛

3. رومیان را در آنسوی فرات متوقف ساخت، به جهان‌گشایی آنان پایان داد و تاریخ را به سوی دیگری برد.3

سیاست گسترش ارضی در غرب و ضعف پارتیان

پارت‌ها پس از نبرد حرّان بادسته‌هایی کوچک نه بهانگیزه تسخیر کردن که برای غارت کردن، به نواحی آن سوی فرات و در 15 ق.م به سوریه حمله‌ور شدند 4 و توانستند این ایالت (سوریه) و کیلیکیه را در آسیای صغیر تصرف کنند. آنان برای جنگ در دشت باز قوی بودند و می- توانستند رومیان را عاجز کنند، اما از توانایی در فنّ محاصره و ابزارهای قلعه گیری یا مهارت در بهره‌گیری از آنها برخوردار نبودند. ازاین‌رو، در این جنگ‌ها رومیان به آسانی از مهلکه گریختند.

بنابراین، آنان می‌بایست ساکنان آسیای صغیر را بر ضد رومیان برمی‌انگیختند و با سپاهیانشان شهرها را محاصره و تسخیر می‌کردند و خودشان در دشت باز به پیکار با رومیان می‌پرداختند. اما آنان بامحاصره شهرها، خود را در سرزمین تنگ ارن‌تس (رودی در لبنان) محدود ساختند و کاسیوس در اینزمان از وضع بد پارت‌ها بسیار بهره برد؛ یعنی آنان را در آغاز از انطاکیه به عقب راند 1، لشگر پارت را به کمین‌گاه کشاند و آسیب فراوانی به آن رساند. اسایس 2، سردار پارتی در این جنگ کشته شد. پاکور، فرزند ارد دوم یکی از سرداران پارتی بود کهبرای لشگرکشی به غرب بسیار کمک کرد. رومیان بر اثر حمله پارت‌ها از اطراف انطاکیه رانده شدند. آنان که نمی‌توانستند سدی در برابر پارت‌ها ایجاد کنند، دسیسه‌ای به کار گرفتند؛ یعنی به پاکور گفتند که او از پدرش لایق‌تر و بهتر است و نیروهایش را نه بر ضد رومیان که برای گرفتن تاج و تخت از پدرش باید به کار برد. هنگامی‌که این خبرها به گوش ارد دوم رسید، به پاکور ونیروهای پارتی فرمان داد که بازگردند و پاکور جز پیروی از این فرمان چاره دیگری نداشت. بنابراین، سپاه پارت‌ها به شرق فرات بازگشت و حمله‌اش به سوریه بی‌نتیجه ماند. گرچه رومیان در نخستین جنگشان با پارت‌ها چهار سال زمان صرف کردند، نتوانستند شکستشان را در نبرد حرّان جبران کنند.

هم‌زمان با پادشاهی ارد دوم، جنگی داخلی میان سزار و پمپه برای کسب حاکمیّت روم در گرفت و ارد به آسانی می‌توانست تصرف سرزمین‌های غربی را پی‌بگیرد. اما احتیاط کرد؛ یعنی آرام نشست و بهاجرای نقشه‌های بزرگ نپرداخت. گفتنی است پمپه از ارد دوم خواست که او را بر ضد سزار یاری دهد و متعهد شد که در برابر این کمک و بستن پیمان بااو، سوریه را به دولت پارت واگذارد. اما ارد دوم اینشرط را نپذیرفت و پمپه در نبرد با سزار شکست خورد.5

پارت‌ها در نبرد حرّان سپاه روم را شکست داده، کراسوس و فرزندش را کشته و بهسوریه حمله کرده بودند و سزار که در جنگ با پمپه پیروز شده بود، ظاهرا با پارت‌ها بدنبود، اماباطنا به آنان کینه می‌ورزید و به دنبال فرصتی برای گوشمال آنان بود. او می‌خواست پس از فتح پارت از راه دریای خزر و قفقاز به شرق (سکائیه) و از آن جا به رژمانیه (مملکت رژمن‌اه) بتازد واز آن جا به ایتالیا بازگردد. او قصد داشت که از ارمنستان کوچک (سوفن) به پارت حمله کند، اما پیش از اجرای نقشه‌اش در مارس 44 ق.م کشته شد.1

بر پایه گزارش ژوستن، پارت‌ها به بروتوس وکاسیوس، سرداران معروف رومی وقاتلان سزار کمک کردند. دلایل ارد دوم را در جنگ‌های داخلی روم و سیاست‌هایش را برای دخالت در این جنگ چنین می‌توان برشمرد:

1. او می‌خواست جمهوری‌خواهان روم مضمحل نشوند؛ زیرا پیروان سلطنت نیرومندتر بودند؛

2. دولت روم با درازتر شدن زمان جنگ‌ها و منازعات داخلی‌اش ضعیف‌تر می‌شد و دولت اشکانی از این وضع سود می‌برد؛ زیرا ارد دوم به خوبی می‌دانست که اگر رومیان به مشاغل داخلی گرفتار نشوند، مرزی برای جهان‌گیری آنان قرار ندارد. ایران پارتی نیز یگانه دولت آن دوران بود که در برابر روم می‌ایستاد؛

3. هواخواهان جمهوری یا «آزادکنندگان«، کسانی بودند که موجب قتل قیصر شدند. زنده ماندن قیصر مشکلات فراوانی برای دولت پارتی در پی می‌آورد. بنابراین، ارد دوم از منظر سیاسی نیز مرهون آنان بود.‌ ‌2

ارد می‌خواست به رومحمله کند. وی با هم‌فکری دو فرمانده پارتی، پاکور و لابی‌نیوس 3، برای جنگ نقشه گشید. او بخشی از سپاه پارت را به فرماندهی پاکور برای تسخیر کامل سوریه، فنیقیه و فلسطین فرستاد و بخش دیگر آن را به فرماندهی لابی‌نیوس به سوی آسیای صغیر کوچاند تا دشت‌های حاصل‌خیز این مملکت را از رومیان بستاند. هردو سردار کاملا پیروز شدند؛ یعنی پاکور کل سوریه و فنیقیه را گرفت،4 و تنها شهر صور در برابرش مقاومت کرد و او به دلیل نداشتن نیروهای دریایی از تسخیر آنمنصرف شد. سپس به سوی فلسطین رفت. هیرکامیوس، پادشاه یهود در این دوران با آن تی گون برادر زاده‌اش بر سر تاج و تخت رقابت می‌کرد و پاکور از این درگیری داخلی آگاه بود. هیرکانیوس که آن تی گون را از کشور رانده بود، می‌خواست که تابع پارت شود و چون پادشاهی دست‌نشانده باج دهد. وی افزون بر این هزار تالان پول نقد و پنج هزار زن یهودی به پاکور پیش‌کش کرد و شاه زاده را به جای عمویش بر تخت نشاند. پاکور این شرطها را پذیرفت و به کمک پارت‌ها انقلابی در اورشلیم ایجاد کرد تا در پی آن هیرکانیوس از سلطنت خلع گردد.

آن تی گون به پادشاهی یهودیان منصوب شد و با عنوان والی دولت پارت در آن ایالت تا سه سال (04-73 ق.م) پادشاهی کرد.

لا بی نیوس همه دشمنانش را از میان برد و به تصرف کردن دیگر جاها پرداخت. وی در کیلیکیه با رومیان و سپس با ساکسا فرمان‌روای آن جا، روبه‌رو شد. ساکسا می‌خواست با لا نی نیوس بجنگند، امّا در این جنگ شکست خورد و خودش نیز کشته شد.2 لا بی نیوس توانست توسعه‌طلبی‌اش را پی بگیرد و شهرهایی مانند پام فیلیه، لیکیه، کاریه 3، استراتونیکیه 4، میلاسا، آلاباندا، لیدیه و یونیه 5 را غارت کنده و تنگه‌های داردانل و بسفر را تصرف کند.6

هنگامی‌که پاکور از این حادثه آگاه شد، آنتی گون را مأمور کرد که منافعشان را در فلسطین حفظ کند. او سپاهش را به سوی کمازن (شمال سوریه) برد؛ زیرا مصلحت را در این می‌دید که همراه با نیروهایش درآن جامنتظر رومیان بماند. اما سرانجام پس از یورش‌های فراوان رومیان به سپاه وی، تصمیم گرفت که به آن سوی فرات بازگردد. رومیان نیز او را تعقیب نکردند، اما به سوریه آمدند و آن جا را دوباره تصرف کردند. البته پاکور از جهان‌گیری خودمنصرف نشد. او می‌دانست که بر اثر حسن اداره سوریه و رفتار خوبش بامردم این کشور، آنان وی را بر رومیان طمّاع و حریص ترجیح می‌دهند. هم‌چنین نیک می‌دانست که پادشاهان کوچک دست‌نشانده‌ای مانند آنتیوخوس  پادشاه کماژن ، لی زایناس  امیراتوره‌آ، مالخوس  شیخ عرب نبطی، آن تی گون و دیگران از متحدان اویند. این پادشاهان بر ممالکی میان قلمرو پارت و روم حکم می‌راندند.

بنابراین، اودوباره به آن سوی فرات شتافت، اما در نبردی با پولوبیوس و نتی دیوس  کشته شد.

حمله پارت‌ها به سوریه و آسیای صغیر با کشته شدن پاکور بی‌نتیجه ماند. اما این جنگ نشان داد که لشکر پارتی برای جنگ دفاعی و نه تعرّضی ساخته شده است. اگرچه پارت‌ها در جنگ دفاعی نیرومند بودند، در جنگ تعرّضی و حمله کردن وضع خوبی نداشتند. ارد دوم پس از مرگ فرزندش پامور بنابر صلاح‌دید خود از حکومت کناره گرفت و فرزندش فرهاد چهارم را در جای خود نشاند.

هنگامی‌که فرهاد چهارم بر تخت نشست یکی از رقیبان خود (برادر ناتنی‌اش) را کشت و از این رو، ارد او را ملامت و بازخواست کرد. فرهاد نیز تصمیم گرفت که به وی زهر بخوراند، اما به دلیل کارگر نشدن زهر او را خفه کرد.

مرزهای قلمرو پارت

دوره ارد دوم مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مقطع عصر اشکانی در تاریخ ایران شمرده می‌شود. جنگ حرّان که در تاریخ اشکانی (تاریخ ایران) و روم تأثیر فراوانی گذارد، در این دوره روی داد. این جنگ به رغم همه پی‌آمدهایش با شتاب به پیش رفت و پارت‌ها در آنمیدان با افتخار پیروز شدند، اما به سبب بداقبالی نتواستند متصرفاتشان را در کناره‌های شرقی دریای مدینترانه، دریای سیاه، سوریه، فلسطین، تنگه‌های داردانل و بسفر امروزی حفظ کنند. مرزهای ایران در آن دوره، از غرب تا رود فرات سترش یاقت.4 اگرچه دولت پارت از رساندن مرزهای خود به دریای مدینترانه منصرف شد، روم هم نتوانست ایران را به پذیرش فرمان خود وادارد و به سوی هند و آسیای میانه (مهم‌ترین هدف امپراتوران روم) گام بردارد. بنابراین، هردو کشور در کناره‌های رود فرات متوقف شدند. پارت در اوج قدرت خود با شتاب پیش رفت، اما نتوانست مرزهای ایران را در این دوره به مرزهای هخامنشی در غرب برساند. با وجود این پارتی‌ها با حمله به ممالک دست نشانده روم در آسیا مانند سوریه و فلسطین و کناره‌های دریای مدینترانه و کشورها و ممالک آسیای صغیر توانستند بزرگی و غظمت هخامنشیان را تا اندازه‌ای احیا کنند.1

سرزمین‌های زیر در دوره ارد دوم تسخیر و دست کم در سه سال به بخشی از قلمرو ایران بدل شدند:

1. اسرئن یا خسروئن؛

2. کردوئن؛

3. ارمنستان؛

4 سوریه، انطاکیه؛

5. کیلیکیه؛

6. شمال بین النهرین؛

7. استراتونیکیه؛

8. نصیبین؛

9. وادی رودارنتس 2؛

10. فینقیه؛

11. آلاباندا؛

12. داردانل و بسفر؛

13. فلسطین، صیدا، اورشلیم؛

14. پام فیلیه؛

15. لیکیه؛

16. کاریه؛

17. میلاسا؛

18. لیدیه؛

19‌. ایونیه؛

20. زمین‌هایی از شرق تا تنگه‌های غربی.

مرزهای شرقی ایران دست نخورده ماند و مرو آخرین آنها به شمار می‌رفت.

نتیجه

دولت اشکانی نتوانست مرزهای سیاسی غرب ایران را به مرزهای عصر هخامنشی برساند، اقتدار و قدرتش را به رم باستان بنماید و در برابر حمله‌هایی از غرب (روم) به شرق صورت می‌گرفت، همواره چون سدی محکم و استوار ایستادگی کند و ایران را به بیگانه نسپارد.

حاکمان روم به سبب درگیری‌های بی‌شمار بر پایه توسعه‌طلبی و به انگیزه تصرف کردن سرزمین‌های نو، رساندن مرزهای روم بهمنظقه‌هایی مانند باکتر (بلخ)، هند،‌ دست یافتن به دریاها و منابع گسترش ثروت و ارضای میل‌های شخصی، برآوردن خواسته‌ها و سرکشیدن به کار حکومت‌های محلی و دست‌نشانده کردن آنها، لشگر کشیدند، اما با موجی از ایستادگی روبه‌رو شدند. اگرچه آنان در برخی از زمان‌ها توفیق یافتند که به پاره‌ای از خواسته‌هایش برسند، بارها طعم تلخ شکست را چشیدند و هرگز نتواستند به اهداف بلندپروازانه خود دست یابند.

دولت اشکانی نیز به رغم برخی از کارهای ارزش‌مندی که سامان داد، به دلیل ضعف ارتشش در فن قلعه‌گیری، درگیری‌های تن‌به‌تن و نبردهای کوهستانی در بسیاری از ایالت‌های غربی و بر اثر درگیری‌های داخلی و نزاع و دعواهای خانوادگی، انسجام خود را از دست داد. چنان‌که این ضعف در ساختار دولت اشکانی نمایان شد و در انگیزه سرداران و جانبازان میهن و ملت تأثیر گذارد و موجب شد که آنان در برابر گستاخی‌های دشمن، ناتوانانه رفتار کنند. ازاین‌رو، ایالت‌هایی که از دست دشمنان خارج شده بود، دوباره به آنان باظگشت و اقتدار وشجاعت و پایداری، به جای خیانت و توطئه و دسیسه، دربار اشکانی را فراگرفت.

هم‌چنین کسانی مانند لابینوس، سردار شهیر رومی که در خدمت لشکر ایران بودو پاکور، فرزند ارد که سدی در برابر توسعه‌طلبی رومیان به شمار می‌رفت، به دنبال ضعف این دولت از پای درآمدند. حتی ارد دوم نیز جان خود را از پی همین توطئه‌ها از دست داد و فرهاد چهارم (فرزند و جانشین انتخابی ارد)، به شیوه رفتاری ارد و برادرش (مهرداد سوم) با پدرشان رفتار کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]