درباره نیکولا پاگانینی

جی اسپاراتی. فی. فیلزاتی

ترجمه: عبدالحمید حسین نیا

نیکولا پاگانینی در سال ۱۷۸۲ در شهر جنوا کشور ایتالیا دیده بر جهان گشود و یادگار غیرقابل انکاری از خود نه تنها در موسیقی ابزاری بلکه بر زندگی اجتماعی آغاز قرن نوزدهم بر جای گذاشت. او در حقیقت بیان خالصانه‌ای از ترکیب نبوغ یک نوع ناسازگاری یا آئین کلیسا بود. هوش سرشار وی از سنین دوردست کودکی و شباهت تاریخی وی از این نقطه نظر با «موتسارت» موجب شد که بسیار زود موانع را یکی پس از دیگری از سراسر پایتخت‌های اروپا پشت سر نهد. و نه تنها به صورت اجراکننده استثنایی بلکه به صورت آهنگساز ماهری درآمد و به آرمان‌های رویایی دست یافت و سراپای وجودش به هنرمند و انسان تمام عیاری مبدل شد. زندگی پاگانینی در حقیقت در شخصیت، بدن نحیف، تکیده و استخوانی او همراه با دربه دری خلاصه می‌شد که به طور مادرزادی موجب همه حوادث مرگباری شد که بر سر او میریخت. به ویژه در اواخر عمر که شهرت عالمگیر او به اوج خود رسیده بود و وضعیت او را تثبیت کرد به پاگانینی این امکان را داد که زندگی سرشار از آرامشی را دنبال کند.

ناتوانی او در بازسازی خویش اصولاً از پرکاری مستمر وی نشأت می‌گیرد. با غرور، فزون خواهی و عزت نفس ذاتی خویش همواره درصدد ارتقای خود می‌کوشید و واقف بود که می‌تواند مدارج ترقی را طی کند و در هر اجرای موسیقی اعجاب و تحسین همگان را برمی انگیخت. ممکن بود یک یا دو یا حتی سه سیم ویولن وی پاره شود اما او در شرایط بسیار حساس و دشوار به نواختن آرشه روی تک سیم باقی مانده ادامه می‌داد. او در سال ۱۸۳۲ تعداد ۶۵ کنسرت را در ۳۰ شهر اروپایی فقط طی سه ماه رهبری کرد. این تلاش و کنکاش خارق العاده در سال‌های پایانی زندگی بر او فشار می‌آورد و دوره‌هایی از خاموشی را تجربه می‌کرد. به خاطر آنکه تندرستی خود را به دست آورد مانند غریقی دست به هر تخته سنگی می‌انداخت. تظاهرات مرگباری از بیماری‌ها بر وجود این هنرمند بزرگ سایه افکند و سال‌های واپسین عمر او را چون شرنگ برکام وی تلخ می‌ساخت. مشکل شدیدی از گرفتگی صدا که مانع محاوره او می‌شد، به وجود آمد. هکتور برلیوز آهنگساز شهیر در خاطرات خود در دیداری که با پاگانینی در دسامبر ۱۸۳۸ داشته است چنین نقل قول می‌کند: به علت این اختلال حنجره بود که صدای خود را به طور کامل از دست داد و تنها فرزندش قادر بود صدایش را بشنود یا گفتار او را حدس بزند و سپس تفسیر کند.

آشیل تنها پسر مشروع و قانونی وی که در آن زمان سیزده سال داشت گوش خود را مقابل دهان پدرش می‌گرفت و نقش یک بازگوکننده را ایفا می‌کرد. این وضعیت نابسامان تا زمان مرگ آن هنرمند بزرگ که در پانزدهم ماه مه ۱۸۴۰ به وقوع پیوست ادامه داشت. به علت فقدان توانایی در بیان صوتی برای پاگانینی اعتراف پیش از مرگ میسر نبود. تفتیش‌کنندگان کلیسایی این واقعه را از نظر دور می‌دارند و برشایعاتی تکیه می‌کنند که در رفتار او تاثیر داشته است که تصور می‌شد غیرواقعی و مجازی باشد و خصوصیاتی که باید بر تابوت او نگاشته می‌شد و این مهم تا سال‌ها بعد به تعویق افتاد. در ارتباط با علل گرفتگی بسیار شدید صدا دو فرضیه در مقاطع گوناگون زمانی قوت گرفت: نخست اینکه این ضایعات حنجره ناشی از سیفلیس بود. دیگر اینکه ضایعه او از سل نشأت می‌گرفت. با این وصف هیچ کدام از این فرضیه‌ها توسط منابع معتبری ثابت نشده است. ظن اینکه پاگانینی از بیماری سیفلیس رنج می‌برد نخستین بار توسط پزشکان پراگ در سال ۱۸۲۸ تقویت یافت و انگیزه آن بروز ضایعه استئیت نکروزان فک بود که پاگانینی را به عمل جراحی سوق داد. این فرضیه توسط دکتر ماژندی که تشخیص تنگی راست روده را در سال ۱۸۳۵ در او گذاشته بود و توسط دکتر گیلاومه در ۱۸۳۹ که ضایعه زخمی‌دهنده کام نرم را به طور موفقیت‌آمیزی درمان کرد، قوت بیشتری پیدا کرد. اما عدم پیشرفت موضعی ضایعات و نه فقدان وجود نشانه‌های بالینی دال بر شروع موضعی مرحله سوم سیفلیس نتوانست بر این تشخیص مهر تائید بگذارد. بنابراین عاقلانه نخواهد بود که بدون وجود معیار‌های تشخیصی اختلال حنجره را به این بیمار نسبت دهیم و در عوض تشخیص لارنژیت سلی به نظر می‌رسد منطقی‌تر باشد. در اغلب زندگینامه‌ها این موضوع تکرار شده و از منابع معتبر تائید شده است که تب و سرفه سال‌های متمادی بیمار را رنج می‌داده است، نیز مراحلی از بروز خلط خونی شدید در سال‌های ۱۸۳۳ و ۱۸۴۰ مشاهده شده‌اند.

فزون‌تر از آن پاگانینی طی نامه‌ای در سال ۱۸۳۲ به دوست خود نوشته بود و اذعان کرده بود که از بیماری سینه رنج می‌برد و تشخیص سل ریوی در سال‌های ۱۸۳۶ و ۱۸۳۷ توسط پزشکان معالج او مثل بوردا (Borda) از پاویا و اسپیتزر (Spitzer) از مارسی تائید شده‌اند. اخیراً فرضیه تازه‌ای ارائه شده که کوشش می‌کند گرفتگی صدای این ویولن نواز شهیر را توجیه کند. معلوم شده است فلج عصب راجعه در اثر اتساع غیرطبیعی قوس آئورت پیش می‌آید که اغلب از تغییرات قلبی و عروقی به ویژه در آئورت در بیماران سندرم مارفان ناشی می‌شود. سندرم مارفان در شکل و حالت و تحرک دست «پاگانینی» مشهود بود و همین مشکل در نواختن هنرمندانه آهنگ به پاگانینی کمک شایانی می‌کرد. در حقیقت خصوصیات مشخص این موقعیت مرضی (بدن نازک و کشیده به ویژه بازوان و دست‌های دراز و غیرطبیعی) و دور از مفصل‌بندی به طور کامل با مشخصات قامت نیکولا پاگانینی مطابقت داشت. پزشک پاریسی فرانسیسکو بناتی متخصص معروف بیماری‌های حنجره که روی صدای آوازه خوانان تحقیق می‌کرد وقتی که بیمار را معاینه کرد و نرمی و سستی قابل ملاحظه در لیگمان‌های حنجره را به آن صورت که در قابلیت حرکت غیرعادی مفاصل مچ و بند‌های انگشت ویولن نواز بزرگ جنوا (Geneva) وجود داشت مشاهده کرد.

آمریکن اسکونفلد اولین شخصی بود که این فرضیه را دایر بر آنکه پاگانینی به نشانگان مارفان گرفتار بود در سال ۱۸۹۶ شرح داد. فرضیه مزبور توسط سایر دانشمندان همچون پائولومانترو در سال ۱۹۹۴ و جیووانی بریگاتو در سال ۲۰۰۳ براساس یافته‌هایی چون گرفتگی صدا با دوره‌های تکرارشونده در اثر اتساع آئورت تقویت یافت حتی اگر این اختلال شدید بتواند مورد قضاوت قرار گیرد. بدون تردید نرمی لیگمان‌ها و مفصل‌بندی در این نشانگان نه تنها عوامل بازدارنده‌ای در کاربرد هنرمندانه آلات موسیقی بود بلکه خود امتیاز بالقوه و کمکی موثر در بروز قریحه و استعداد هنری پاگانینی به شمار می‌آمد.

منبع: ACTA

شنبه ۷ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]