کمال‌گرایی به چه معناست و چه فواید و زیان‌هایی دارد؟

کمال‌گرایی به چه معناست؟

کمال‌گرایی اغلب با کامل بودن اشتباه گرفته می‌شود. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمال‌گرایی باید چیز خوبی باشد. سایر افراد نیز کمال‌گرا بودن را چیزی منفی و خجالت‌آور می‌دانند. در نتیجه، کمال‌گرایی چیز خوب یا بدی است؟

کمال‌گرایی شامل فشار آوردن به خود برای رسیدن به استانداردهای سطح بالا است که به طور قدرتمندی بر شیوه فکر ما در مورد خودمان تأثیر می‌گذارد. پژوهشگران نشان داده‌اند که بخش‌هایی از کمال‌گرایی مفید و بخش‌هایی غیرمفید هستند. ما اینجا هستیم تا به شما در شناسایی و کار روی بخش‌های غیرمفید کمک کنیم، به‌نحوی‌که شما از دستاوردهای خود خشنود باشید و زندگی رضایت‌بخش‌تری را تجربه کنید. این امر مستلزم تعیین اهداف و استانداردهای مناسب برای خود است تا در نتیجه، به‌جای اینکه احساس ناامیدی داشته باشید و مدام خود را به‌خاطر عدم انجام «بی‌نقص» کارها سرزنش کنید، به اهداف‌تان نزدیک و نزدیک‌تر شوید سپس احساس رضایت را تجربه کنید.

کمال‌گرایی چیست؟

کمال‌گرایی لزوماً به معنای «کامل بودن» نیست. بنابراین، این سؤال را از خود بپرسید که آیا واقعاً ممکن است صد در صد «بی‌نقص» باشید؟ بنابراین، اگر موضوع «کامل» بودن نیست، پس وقتی می‌گوییم فردی کمال‌گرا است، منظورمان چیست؟

نویسندگان و پژوهشگران این حوزه ممکن است نتوانند در مورد تعریف کامل به توافق برسند اما سه بخش کلیدی در تمامی تعاریف آن‌ها وجود دارد:

۱. تلاش بی‌وقفه برای استانداردهای بسیار بالا (برای خود و یا دیگران) که شخصاً خواهان آن‌ها هستید (به طور معمول، از دیدگاه شخص دیگر، استانداردها باتوجه‌به شرایط، غیرمعقول در نظر گرفته می‌شوند). ما در سراسر این کتاب از آن به‌عنوان «استانداردهای سماجت گونه» یاد خواهیم کرد.

۲. قضاوت در مورد ارزش خودتان تا حد زیادی بر اساس توانایی‌تان در تلاش برای رسیدن به چنین استانداردهای سماجت گونه‌ای است.

۳. عواقب منفی ایجاد چنین استانداردهایی را تجربه می‌کنید اما با وجود هزینه‌های هنگفتی که به شما تحمیل می‌شود، همچنان به دنبال آن‌ها هستید.

ما موافقیم که به‌طورکلی داشتن استانداردهای سطح بالا ایده خوبی است. داشتن اهداف به شما کمک می‌کند به چیزهایی در زندگی دست یابید اما زمانی که این اهداف یا دست‌نیافتنی هستند یا فقط با صرف هزینه‌های گزاف قابل دست‌یابی هستند، داشتن احساسی خوب نسبت به خودتان را بسیار دشوار می‌کند. این دلیلی است که کمال‌گرایی می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

لطفا این دو داستان را به یاد داشته باشید.

سعید ۴۶ ساله، در سال گذشته صاحب یک تعمیرگاه خودرو بوده است. او در کار خود بسیار سخت‌کوش است، به کاری که انجام می‌دهد افتخار می‌کند و بازخورد خوبی هم از مشتریانش دریافت می‌نماید. وقتی سعید در حال تعمیر ماشینی است، فهرستی از وظایف را انجام می‌دهد و پس از انجام هر کار، سه بار آن را بررسی می‌کند تا مطمئن شود که آن را به‌درستی انجام داده است. او هم‌چنین از مکانیک خود می‌خواهد که کارش را بررسی کند تا مطمئن شود که کار به‌درستی انجام شده است. مکانیک او نیاز به بررسی بیشتر را زیر سؤال برده و اشاره کرده است که تعمیرگاه‌های دیگر بسیار سریع‌تر کار می‌کنند اما بررسی این‌چنینی به سعید اطمینان می‌دهد که کار را به‌خوبی انجام داده و مشتریانش خوشحال خواهند بود. شعار او این است: «یک کار خوب ارزش بیشتر وقت‌گذاشتن را دارد.» رویکرد سعید به کارش بسیار زمان‌بَر است. این بدان معنی است که او هر روز فقط می‌تواند به تعداد اندکی از ماشین‌ها خدمات بدهد و مجبور است مشتریان را از خود دور نگاه دارد. در واقع او آن‌قدر سرش شلوغ است که از زمانی که کسب‌وکارش را شروع کرده است، فرصتی برای مرتب کردن کارهای اداری خود نداشته است. او از شروع کردن می‌ترسید، چون می‌دانست چیزهای زیادی برای جبران عقب‌ماندگی‌ها وجود دارند. اخیراً سعید مجبور شد یک حسابدار بیاورد، و هفته گذشته حسابدار به او گفت که کسب‌وکارش بدهی مالی دارد و او باید مشتریان بیشتری داشته باشد.

علی ۱۹ ساله، عضو تیم بسکتبال است. بسکتبال بخش بزرگی از زندگی علی را به خود اختصاص می‌دهد، اگرچه او تعادل را بین ورزش و تحصیلات دانشگاهی خود برقرار می‌کند. علی به بسکتبال علاقه زیادی دارد و آن را بسیار جدی می‌گیرد. او روزانه تمرین می‌کند و رژیم غذایی سختی را برای حفظ تناسب‌اندام و سلامت خود رعایت می‌کند و در روزهای منتهی به بازی، زمانی که سایر اعضای تیم به معاشرت خود ادامه می‌دهند، تمرینات خود را دوبرابر می‌کند. حتی زمانی که تیم علی پیروز می‌شود، او همچنان تمایل به انتقاد از خود دارد، به گل‌هایی که نتوانسته به ثمر برساند فکر می‌کند و قول می‌دهد که در بازی بعدی گل‌های بیشتری بزند. وقتی تیمش می‌بازد، او بسیار ناامید می‌شود و اغلب از سایر اعضای تیم انتقاد و عملکرد خود، از جمله از وزن و تناسب‌اندام خود انتقاد می‌کند. پس از یک شکست، او ساعت‌های تمرین خود را در هفته بعد دوبرابر کرده و رژیم غذایی سخت‌تری را پیش می‌گیرد. اخیراً علی اعتماد به هم‌تیمی‌های خود را از دست داده و مسئولیت کامل گل‌زنی را بر عهده خود می‌داند. مربی او اخیراً او را کنار کشیده و به او گفته که نگرش خود را تغییر دهد چون در غیر این صورت از تیم کنار گذاشته خواهد شد.

فواید کمال‌گرا بودن چیست؟

بسیاری از افراد کمال‌گرایی را یک چیز مثبت می‌دانند و اغلب آن را به عنوان یک کام‌یابی فوق‌العاده تجسم می‌کنند. دلیل این نگرش این است که آن‌ها معمولاً آن را به‌عنوان برتری یا داشتن استانداردهای سطح بالا در نظر می‌گیرند. این مطلب درست است که وقتی افراد به دنبال تعالی یا تعیین استانداردهای سطح بالایی هستند، تلاش زیادی می‌کنند و خود را به چالش می‌کشند. آن‌ها در این راه مهارت‌های جدیدی یاد می‌گیرند و تمایل دارند به نتایج خوبی دست پیدا کنند. بنابراین ما می‌دانیم که افراد دلایل خوبی برای کمال‌گرا بودن دارند، و در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

من دوست دارم کارها را به نحو احسن انجام دهم.
من از دست‌یابی به آنچه دیگران نمی‌توانند انجام دهند، لذت می‌برم.
من احساس می‌کنم خاص هستم.
من دوست دارم سرآمد (ممتاز) کلاس باشم.
من کارآمد بودن را دوست دارم.
من سازماندهی‌کردن را دوست دارم.
من دوست دارم برای هر رویدادی آماده باشم.
من دوست دارم به رختخواب بروم و هیچ کار انجام نشده‌ای نداشته باشم.
من از اینکه می‌دانم بیش‌ترین تلاشم را کرده‌ام، احساس رضایت می‌کنم.
من هیچ‌وقت چیزی را از دست نمی‌دهم زیرا بسیار منظم هستم.
حالا، شما، چه ویژگی‌های مثبتی را با کمال‌گرایی خودتان مرتبط می‌دانید؟ برخی از فواید تعیین چنین استانداردهای بالایی چیست؟ چگونه ممکن است کمال‌گرا بودن برای شما مفید باشد؟ لحظه‌ای در این باره فکر کنید و برخی از افکار را یادداشت کنید.

آسیب‌های کمال‌گرا بودن چیست؟

همان‌طور که اشاره کردیم، ما معتقدیم که داشتن استانداردها و اهداف سطح بالا به ما کمک می‌کند تا به چیزهایی در زندگی دست یابیم اما گاهی اوقات این معیارها مانعی در مسیر خوش‌بختی ما می‌شود. بیایید دوباره به مثال سعید و علی نگاه کنیم. آیا استانداردهای سطح بالای سعید و علی، سالم و مفید هستند؟

سعید تنها فکر می‌کند که اگر فهرست کارهایش را کامل کند، کار خود با یک ماشین به‌خوبی انجام داده است، هر کار را سه بار در فهرستش بررسی می‌کند، و سپس از یک همکار هم می‌خواهد که کارش را بررسی نماید.

علی همیشه انتظار دارد که تیم بسکتبال او پیروز شود و وقتی این امر محقق نمی‌شود، او به انتقاد از خود و دیگر اعضای تیم می‌پردازد. او هفته بعد تمرین و رژیم‌های غذایی سخت‌تری را تحمل می‌کند و هم‌چنین جایگاهش در تیم نیز در معرض خطر قرار دارد.

گاهی اوقات میل به عملکرد خوب می‌تواند عملکرد را مختل کند. چه ایده عجیبی که داشتن استانداردهای سطح بالا و تلاش بسیار برای حفظ این استانداردها دست‌کم در برخی موارد می‌تواند اوضاع را بدتر کند. این در واقع پارادوکس کمال‌گرایی است!

اکنون بیایید مطمئن شویم که واضح و واقع‌بین هستیم. مشخص است که بدون هیچ استانداردی، افراد به‌طورکلی کم‌تر به چیزی دست پیدا می‌کنند، بنابراین داشتن استانداردها چیز بدی نیست اما به یاد داشته باشید که همان‌طور که گفتیم: تفاوت زیادی بین تلاش سالم و مفید برای تعالی، و تلاش ناسالم و غیرمفید برای رسیدن به کمال وجود دارد.

بنابراین فکر می‌کنیم چه چیز کمال‌گرایی ناسالم و غیرمفید است؟ بیایید به تعریف خود درباره کمال‌گرایی برگردیم. بخش اول به تلاش بی‌وقفه برای استانداردهای شخصی – به خود تحمیل شده – اشاره دارد. واژ‌ه‌هایی که در اینجا به کار رفته‌اند به شما یادآوری می‌کنند که چرا کمال‌گرایی ممکن است ناسالم باشد. اگر استانداردهای بسیار بالایی را برای خود تعیین کرده‌اید و مدام خود را برای رسیدن به آن‌ها تحت فشار قرار می‌دهید، چه فشاری را به خود وارد نموده و چه هیجاناتی را تجربه می‌کنید؟ این احتمال وجود دارد که شما دائماً احساس تنش، اضطراب و استرس داشته باشید. علاوه بر این، کمال‌گرا بودن فقط به این معنا نیست که بهترین تلاش خودتان را انجام دهید بلکه حتی باید بهتر از قبل آن را به پایان برسانید، و اغلب به دنبال سطح بالاتری از عملکردتان باشید که می‌توانید به آن برسید. این تفکرات قالبی (سمج و دائمی) این احساس را در شما ایجاد می‌کند که حتی بهترین تلاش‌های‌تان نیز کافی نیستند.این انگیزه بیش از حد برای برتری، خودشکن است زیرا شانس کمی برای رسیدن به اهداف و احساسی خوب در مورد خودتان باقی می‌گذارد.

بخش دوم این تعریف به قضاوت در مورد ارزش خود بر اساس توانایی‌تان برای رسیدن به هدف مورد نظر اشاره دارد. این وضعیت یعنی این که تمام تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد قرار دهید. این کار شما را بسیار آسیب‌پذیر می‌سازد زیرا نرسیدن به استانداردهایی که برای خودتان تعیین کرده‌اید (که ممکن است دست‌نیافتنی باشند)، منجر به احساس شکست در شما می‌شود. بنابراین، به نظر می‌رسد، اگر موفقیت برای قضاوت شما چندان مهم نبود، شاید نرسیدن به آن استانداردهای بالا نیز در دیدگاه‌تان چندان هم بد نبود و اشتباه کردن یا گاهی نزول کردن ـ که برای همه اتفاق می‌افتد ـ قابل‌قبول به نظر می‌رسید.

بخش سوم این تعریف به هزینۀ گزاف کمال‌گرا بودن اشاره دارد. رعایت این استانداردهای شخصی می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر سلامت شما داشته باشد و می‌تواند منجر به انزوای اجتماعی، ناامیدی، افسردگی، اختلالات تغذیه‌ای، مشکلات ارتباطی، علائم وسواس فکری/عملی، بررسی مکرر وسواس‌گونه، اتلاف زمان، بی‌خوابی، اهمال‌کاری، مشکلات بهداشت جسمانی و احساس مداوم عدم موفقیت شود.

خوب دقت کنید! وقتی همه این بخش‌های کمال‌گرایی را کنار هم قرار دهید، به ترکیبی ناسالم تبدیل می‌شوند. بنابراین کمال‌گرایی نیز مشکلات خودش را دارد. در اینجا به برخی از دلایل منفی کمال‌گرا بودن اشاره می‌کنیم:

من هیچ‌وقت آزادی ندارم.
هیچ دستاوردی هرگز کافی نیست.
اگر کارها درست انجام نشود، خودم را سرزنش می‌کنم.
وقتی دیگران کارها را به روش من انجام نمی‌دهند، نمی‌توانم آن را تحمل کنم.
من به دیگران برای انجام کارها، به اندازه خودم اعتماد ندارم، بنابراین انجام تمام آن کار را بر عهده می‌گیرم.
باید بارها کارم را مرور کنم تا زمانی که برایم قابل‌قبول باشد.
من باید بیشتر و بیشتر تلاش کنم تا احساس کنم دیگران مرا می‌پذیرند.
من آن‌قدر از شکست می‌ترسم که هرگز شروع نمی‌کنم.
حالا، شما، چه ویژگی‌های منفی را با کمال‌گرایی خودتان مرتبط می‌دانید؟ برخی از آسیب‌های تعیین چنین استانداردهای سماجت‌گونه چیست؟ چگونه کمال‌گرا بودن ممکن است برای شما مفید نباشد؟ لحظه‌ای در این باره فکر کنید و برخی از افکارتان را یادداشت نمایید.

آیا من یک کمال‌گرا هستم؟

بیایید پی ببریم که آیا کمال‌گرایی برای شما مشکل‌ساز است یا خیر. در اینجا چند جمله برای شما آورده شده است که می‌توانید در مورد آن‌ها، موقعیت خود را انتخاب کنید.

اگر در مورد بیشتر گویه‌های بالا، گزینه‌های درست و تا حدودی درست را انتخاب کرده‌اید، ممکن است کمال‌گرایی چیزی باشد که بخواهید روی آن کار کنید. اگر به‌درستی یا تا حدودی درست پاسخ نداده‌اید، ممکن است همچنان بخواهید با ما بمانید زیرا ممکن است مهارت‌هایی را بیاموزید که می‌تواند در آینده برای‌تان مفید باشد.

چه زمانی من یک کمال‌گرا هستم؟

کمال‌گرا بودن لزوماً به این معنا نیست که در هر زمینه‌ای از زندگی خود استانداردهای بالایی دارید، اگرچه ممکن است برای برخی از افراد چنین باشد. ممکن است در یک زمینه از زندگی خود (برای مثال، در محل کار) کمال‌گرا باشید اما در زمینه دیگری از زندگی‌تان (برای مثال، نظافت شخصی) کمال‌گرا نباشید.

سعید وقتی سر کار می‌رود و متوجه می‌شود که تی‌شرت‌اش پشت‌ورو است، اهمیتی نمی‌دهد، اما به این که ابزارش در تعمیرگاه سر جایش نیست، اهمیت می‌دهد.

علی وقتی تحصیلاتش خیلی خوب پیش نمی‌رود، زیاد ناراحت نمی‌شود اما وقتی تمرینش خوب پیش نمی‌رود، روز وحشتناکی را پشت سر می‌گذارد.

بیایید نگاهی به فعالیت‌هایی در زندگی‌تان بیندازیم که در آن‌ها تمایل دارید کمال‌گرا باشید. اگر متوجه شدید که استانداردهای سطح بالایی را برای خود در آن حوزه از زندگی تعیین کرده‌اید و اگر زمانی که این استانداردها را رعایت نمی‌کنید، احساس ناراحتی می‌کنید، مربع‌های زیر را علامت بزنید.

کار
تحصیل
کارهای خانه/نظافت
روابط نزدیک (برای مثال، شریک زندگی، خانواده و دوستان)
سازماندهی و نظم بخشیدن به امور
تغذیه/وزن/اندام
نظافت/بهداشت فردی
ورزش
سلامتی و تناسب‌اندام
سایر
اکنون بخش‌هایی از زندگی خود را شناسایی کرده‌اید که کمال‌گرایی در مورد آن‌ها ممکن است مشکل‌ساز باشد. حالا، یکی را که بیشترین رنج، ناراحتی، پیامد منفی و مشکلات را در زندگی شما ایجاد می‌کند، شناسایی کنید و آن را در کادر زیر بنویسید. (برای مثال، سعید «کار» و علی «سلامت/ تناسب‌اندام» را انتخاب می‌کند.)

حوزه‌ای که کمال‌گرایی برای من مشکل‌سازترین است:………….

چه مشکلاتی ناشی از کمال‌گرایی من در این حوزه وجود دارد؟

کتاب مهار کمال‌ گرایی – راهنمای خودیار برای درمان کمال‌ گرایی ناسازگار
نویسندگان: آنتها فورسلند، – آنا استیل، – برونوین رایکوس
مترجمان: سید علی شریفی‌ فرد، سید علی قطبی
ناشر: انتشارات کتاب‌سرای نیک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]