زندگینامه و دستاوردهای ادبی هنری فیلدینگ به مناسبت سالگرد درگذشت او

مقامی که هنری فیلدینگ در سیر تکوین ادبیات غرب دارد، بیش از آنکه به این یا آن تکنیک و شیوهٔ داستانپردازی و یا روایتگری مربوط باشد، به خرد مسؤولانهای بازمیگردد که او، در داوری خود دربارهٔ انسانها از آن الهام میگیرد.
هنری فیلدینگ رماننویس، نمایشنامهنویس و نویسندهٔ مقالات انگلیسی در بیست و دوم آوریل 1707 در سامرست شایر به دنیا آمد. پدرش سرهنگ ادموند فیلدینگ از مالکان سامرست شایر و متعلق به خانوادهای اصیل بود که بعدها ثروت خود را از دست داد و با فقر روزگار گذراند. مادرش ساراگولد نیز زنی مهربان و بسیار باوقار بود.
هنری فرزند ارشد خانواده نخستین آموزشها را در خانه و زیرنظر یک کشیش فراگرفت. در سال 1718 پس از مرگ نابههنگام مادرش به مدرسهٔ معروف «ایتن»در لندن فرستاده شد. در اینجا نخستین شالودههای پایدار زندگی نویسنده ریخته شد. به ویژه میان او و جورج لیتلتون که بعدها شخصیت سیاسی برجستهای شد و کتاب مشهور «تام جونز» یکی از رمانهای معروف جهان به او تقدیم شده است. در سن هجده سالگی هنگامی که فیلدینگ جوان مدرسهٔ ایتن را ترک میکرد آموزگارانش یک صدا ذکاوت و ذوق او را ستودند و مهارتش را در دو زبان یونانی و لاتین استثنایی خواندند.
ظاهرا فیلدینگ در این سالها دلباختهٔ دختری به نام سارا اندرو گردیده و یک بار هم کوشیده یکشنبه روزی او را در مسیر خانه به کلیسا، (شاید با جلب توافق قبلی دختر) برباید. ولی در این اقدام جوانانه توفیق نیافته و در نتیجه سر و کارش برای نخستین بار به قانون افتاده و تعهد سپرده که نظم و آرامش جامعه را بر هم نزند. به نظر صاحبنظران دلیل عزیمت او به لندن بیشتر همین امر بوده است.

نخستین نمایشنامهٔ فیلدینگ یک کمدی است تحت عنوان «عشق در نقابهای گوناگون» که به سال 1728 نوشته و در آن تلاش خود را در ربودن دختری که دوستش میداشت محور قرار داده است. این اثر در همان سال در تماشاخانهٔ معروف «دروری لین»به صحنه رفت و مورد استقبال قرار گرفت.
در سال 1728 او انگلستان را به قصد هلند ترک کرد و آنجا در دانشگاه «لیدن»در رشتهٔ حقوق به تحصیل رو آورد. اما یک سال بعد تحصیل حقوق را رها کرد و مقیم لندن شد. از نظر اقتصادی هم با نوشتن نمایشهای کمدی راه درآمدی برای خود به وجود آورد لیکن چند سالی زندگیاش به گونهای لاابالیگرانه سپری شد تا اینکه در سال 1734 با دختری به نام شارلوت کرادوک پیمان ازدواج بست. تا این زمان او چند نمایشنامهٔ دیگر نوشته بود که اجرای بعضی از آنها به ویژه تراژدی «تام توم کبیر»بسیار موفقیتآمیز بود چنانکه بسیاری از رجال و مشاهیر انگلستان از اعضای خاندان سلطنتی گرفته تا طبقات متوسط و پایین اجتماع آن را دیده بودند. میزان موفقیت این نمایشنامه چنان بود که تماشاخانهٔ کوچک «هی مارکت» (Hay Market) لندن را از ورشکستگی نجات داد.
تراژدی «تام تومب کبیر» هجو مضحکی است درباره زندگی تام تومب، شخصیتی که اگرچه از نظر جثه کوچک است اما در به انجام رساندن اعمال متهورانه بسیار بزرگمنش و دلیرانه رفتار میکند. همین خصال او سبب برانگیخته شدن علاقه و احترام آرتور شاه به وی میشود و تام بعد از بازگشت از یک لشکرکشی موفقیتآمیز به عنوان داماد آرتور شاه انتخاب میشود. شاهزاده خانم هانکامونکا از سویی مورد توجه لرد گریزل شخصیت بد نهاد و جبون نمایشنامه است. گریزل در فرصتی شورشی را هدایت میکند که توسط تام سرکوب میشود، اما کمی بعد تام نیز کشته میشود.
بههرحال پس از این اثر که بسیار مقبول تماشاگران معاصرش واقع شده بود و شوق و ابداع فیلدینگ را به خوبی نمایان میساخت، او موفق شد که تماشاخانهای اجاره کند و در آنجا شرکت تأتری خود را تأسیس و هدایت نماید. او برخی از نمایشنامههای خود را نیز در آنجا به اجرا گذاشت.
نمایشنامهٔ «مضحکهٔ مؤلف یا لذتهای شهر » یکی دیگر از نمایشنامههای اوست که به سال 1730 نوشت و دربارهٔ زندگی نمایشنامهنویس فقیری است که حتی نمیتواند مبلغ اجازهٔ خانهاش را بپردازد اما وقتی که خود را تسلیم سلیقهٔ روز میکند و نمایشی عوامانه مینویسد مشکلات مالیاش بهبود مییابد. «اپرای ولز یا مادیان خاکستری. اسب بهتر»(1731) اپرای تصنیفگونهای است که به هجو حکومت پرداخته. «دون کیشوت در انگلستان 19»(نگارش 1734) نیز نمایشی است انتقادی با حمله به فساد سیاسی و ازدواجهای از پیش تعیین شده که با رقههای نگارش آن بازمیگردد به زمانی که فیلدینگ در هلند تحصیل میکرد. او در آنجا رمان بزرگ «دون کیشوت» اثر سروانتس را مطالعه کرده بود و به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفته بود. طرح نمایشنامه دن کیشوت در انگلستان از همانجا در ذهن او شکل گرفت و سرانجام این اثر را به سال 1734 در لندن به صحنه برد.
در سال 1736 فیلدینگ نمایشنامهای نگاشت به نام «پاسکوین»که در آن بیشتر از همیشه تیغ تیز طنز انتقادی خود را متوجه اوضاع سیاسی انگلستان کرد. این اثر همهٔ نمایشنامههایی را که در لندن بر صحنه بودند تحت الشعاع قرار داد و به یکی از جنجالیترین رویدادهای هنری سال بدل شد. متعاقب آن نمایشنامه «ثبت تاریخی برای سال 221736» را در سال 1737 نوشت که آشکارترین حمله فیلدینگ بود.
او در پاسخ مجلس انگلستان لایحهای به تصویب رساند در زمینهٔ قانون نشر آثار که به موجب آن سانسور بار دیگر تثبیت شد و همه تماشاخانهها به جز «دوروریلین» و «گاونت گاردن»23 تعطیل شدند. از این زمان (1737) به بعد موفقیتهای وی در عرصهٔ تئاتر پایان یافت و تنها به همکاریهای انگشتشماری که هیچیک چندان مطرح نبودند پرداخت.
فیلدینگ بار دیگر تحصیل در رشتهٔ حقوق را دنبال کرد و در سال 1740 برای وکالت فراخوانده شد. اما علاقهاش به ادبیات همچنان ادامه داشت. او بین سالهای 1739 و 1752 به ترتیب سردبیر چهار روزنامه بود که عمدتا به موضوعات ادبی و سیاسی میپرداخت.
شهرت فیلدینگ تا حد زیادی متکی به رمانهای اوست. وی نخستین رمان خود را به نام «ژوزف اندروز»24 در سال 1742 تألیف کرد. این اثر در حقیقت جوابیهای بود به رمان «پاملا»25 اثر ریچاردسون که در اندک زمانی آوازه شهرتش در تمامی انگلستان پیچید و نویسندهاش را به شهرت و ثروت رساند. اما فیلدینگ از آنگونه تزویر و ریایی که در این اثر زیر نام پاکی و پاکدامنی دوشیزگان در برابر مردان تبلیغ میشد به شدت رنجیدهخاطر و منزجر شده بود. ازاینرو، در پاسخ وی بدون ذکر نام خود، رمان کوتاهی به نام شاملا (که با استفاده از واژه انگلیسی sham به معنای خدعه و ریا، بر وزن «پاملا» ساخته بود) منتشر کرد تا به مقابله با بدآموزیهای رمان ریچاردسون برخیزد. دو سال بعد هم «ژوزف آندوز» را با نام خود منتشر کرد که در آن نیز همین مقولهٔ پاکدامنی دروغین به استهزاء گرفته شده بود.
در سال 1744 همسرش درگذشت و زندگیاش دچار بحران شد. او سه سال بعد مجددا ازدواج کرد و در سال 1748 به عنوان قاضی و امین صلح «میدل سکس» و «وست مینستر»برگزیده شد. فیلدینگ که در فعالیتهای اجتماعی نقش فعالی داشت مقالهها و رسالههایی دربارهٔ علل جزم نوشت ولی شاهکارش به نام «تام جونز» در سال 1749 انتشار یافت و متعاقب آن در سال 1752«آملیا»31 را منتشر کرد.
او بزرگترین اثر خود «سرگذشت تام جونز، کودک سر راهی» را حماسهای کمیک به نثر خوانده است. و با این گفته آن را تداوم قالبی کهن، یعنی حماسه دانسته است. «تام جونز» در نهایت رمانی واقعگرایانه و نیکفرجام است که استادانه پرداخته شده و ماهرانه بازگو میشود. از آنجا که او نمایشنامهنویسی توانا بهشمار میرفت در «تام جونز» چشم تیزبین تماشاخانهای خود را در صحنههای مهم داستان به کار میگیرد. در خطی افقی و عرض داستان «تام جونز» اساسا داستان عشق میان تام جونز و سوفیا وسترن است ولی در خطی عمودی یا طول داستان رقابت میان تام جونز و ویلیام بلایفیل به تصویر کشیده شده. بر این دو محور نیز یک رشته رویدادهای رنگوارنگ، با قرینگی و تناسبی که شمایی از نظمی بسیار منطقی را در برابر دیدگان خواننده میگسترند آویخته شدهاند.
از این زمان به بعد به دلیل مطالعه و کار زیاد وضعیت جسمانی فیلدینگ به سرعت رو به تحلیل رفت. در سال 1753 از مسند قضاوت خود استعفا کرد و سال بعد بنابر توصیه طبیبان و برای بازیابی سلامتی خود راهی پرتغال شد. آخرین اثرش «خاطرات سفر لیسبون» نام دارد که در آن تلاشهای بیثمرش را در بازیابی سلامت خود، به شیوهای گیرا بازگو کرده است. این اثر به سال 1755 پس از مرگ فیلدینگ انتشار یافت.
عشق در چندین نقاب (نگارش 1728)، تام بندانگشتی (نگارش 1730)، نامهنویسان (نگارش 1731)، لاطاری (1732)، شوهر امروزی (نگارش 1732)، عیاشان پیر (1732)، دکتر قلابی (نگارش 1732)، خسیس (1733)، زن بارهٔ جهانی (1735)، هجونویس (1736)، سوگند دروغین (نگارش 1736)، اوریدیس (نگارش 1737)، دوشیزه لوسی در شهر 44نگارش 1742)، روز عروسی (نگارش 1743)، پدران یا مرد خوشطینت (نگارش 1778) عناوین نمایشنامههای دیگر فیلدینگ هستند.
نمایشنامههایی که فیلدینگ نوشت نام او را همراه با جانگی به عنوان هجایینویس و نمایشنامهنویس عمدهٔ قرن هجدهم تثبیت کرد. جی.بی پریستلی در توصیف او نوشته است: «وی نویسندهای بزرگ بود که پای هوش و خردی مردانه و نیرومند را به ساخت آثار خویش کشاند».
فیلدینگ در هشتم اکتبر 1754 درحالیکه چهل و هفت سال بیشتر نداشت در لیسبون چشم از جهان فروبست.
منبع: ادبیات داستانی – تابستان 1377- ترجمه منصور خلج





