چرا دیگر مثل گذشته کسی نمی‌تواند ماجراجویی کند و در زندگی تجربه‌های دیوانه‌وار داشته باشد؟!

گاهی که زندگی روزمره برایم خسته‌کننده می‌شود، به آدم‌هایی مثل هانتر اس. تامپسون فکر می‌کنم. نویسنده‌ای که از یک کشور به کشور دیگر می‌رفت، روزنامه‌نگاری می‌کرد، به جنگل‌های آمریکای جنوبی سر می‌زد، با هلز انجلز Hells Angels وقت می‌گذراند و بعد به سیاست و انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا می‌چسبید! این سطح از ماجراجویی دیگر کمتر دیده می‌شود. انگار دنیای مدرن، همه را در مسیرهای مشخص و محدود قرار داده است. حتی آدم‌های خاص و خلاق، خیلی زود در یک تخصص خاص گیر می‌افتند و دیگر فرصتی برای تجربه‌ی چیزهای جدید ندارند.

وقتی به نویسندگان بزرگ، روزنامه‌نگاران شجاع و ماجراجویان قدیمی نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که بیشتر آن‌ها در زندگی‌شان بارها کارشان را تغییر داده‌اند، خطر کرده‌اند و حتی گاهی شکست‌های بزرگی خورده‌اند. اما امروز، همه‌چیز کانالیزه شده است. اگر یک نفر روزنامه‌نگار باشد، تمام عمرش را در همان مسیر ادامه می‌دهد. زندگی‌های ما تک‌بعدی‌تر شده و ریسک‌پذیری کمتر شده است. شاید دلیلش این است که امنیت مالی و اجتماعی، وابسته به داشتن مسیر شغلی ثابت شده است. دیگر کسی وقت و انرژی ندارد که ناگهان شغلش را رها کند و در مسیری کاملاً جدید قدم بگذارد. اما آیا این فقط به شرایط جهانی مربوط می‌شود، یا فرهنگ برخی کشورها هم در این ماجرا تأثیر دارند؟

۱- دنیای مدرن، همه را در تخصص‌های خاص زندانی کرده است

یکی از مهم‌ترین دلایلی که دیگر شاهد ماجراجویی‌های گسترده نیستیم، تخصصی شدن بیش‌ازحد مشاغل است. در گذشته، یک نویسنده می‌توانست روزنامه‌نگاری کند، به جنگ برود، در سیاست درگیر شود و حتی به تجارت بپردازد. اما حالا، مشاغل آن‌قدر جزئی و دقیق شده‌اند که هرکس فقط در یک زمینه می‌تواند پیشرفت کند. یک پزشک باید سال‌ها درس بخواند، یک مهندس باید مهارت‌های پیچیده‌ای یاد بگیرد، و یک روزنامه‌نگار فقط باید در یک حوزه‌ی خاص متمرکز بماند. تغییر مسیر، یعنی شروع از صفر و این ریسکی است که کمتر کسی حاضر است بپذیرد.

۲- جامعه، ماجراجویی را نوعی «بی‌مسئولیتی» می‌بیند

اگر امروز یک نفر بگوید که می‌خواهد شغلش را ترک کند و به کشورهای مختلف سفر کند، اغلب مردم او را غیرمسئول می‌دانند. در حالی که در گذشته، این سبک زندگی یک نوع ارزش و نشانه‌ای از جسارت و کنجکاوی بود. جامعه‌ی مدرن، افراد را تشویق می‌کند که مسیر ثابت و مشخصی را دنبال کنند. به همین دلیل، کسانی که بخواهند از این الگو خارج شوند، با فشار اجتماعی مواجه می‌شوند. آن‌ها باید توضیح دهند که چرا شغل ثابتشان را ترک کرده‌اند و چرا حاضرند از «امنیت مالی» چشم‌پوشی کنند. اما ماجراجویان قدیمی، به جای تأیید گرفتن از دیگران، مسیر خودشان را می‌ساختند.

۳- هزینه‌های بالای زندگی، اجازه‌ی ریسک‌پذیری را از بین برده است

در گذشته، یک نویسنده یا خبرنگار می‌توانست با هزینه‌ی کم، به کشورهای مختلف سفر کند و تجربیات جدیدی کسب کند. اما حالا، هزینه‌های زندگی و سفر بسیار بالا رفته است. به همین دلیل، ماجراجویی برای بسیاری از افراد یک رؤیا شده است، نه یک گزینه‌ی واقعی. علاوه بر این، امنیت شغلی بسیار مهم شده و افراد مجبورند به‌خاطر وام‌ها، اجاره‌ی خانه و هزینه‌های دیگر، در یک مسیر مشخص باقی بمانند. در چنین شرایطی، بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند مسیر کم‌ریسک‌تری را دنبال کنند و از تغییرات ناگهانی اجتناب کنند.

۴- در برخی جوامع، آزادی فردی برای تجربه‌ی مسیرهای مختلف بیشتر است

در کشورهای اسکاندیناوی، هلند و حتی برخی ایالت‌های آمریکا، فرهنگ اجتماعی به افراد اجازه می‌دهد که چندین مسیر را تجربه کنند. برای مثال، در سوئد و دانمارک، افراد می‌توانند چندین بار در طول زندگی شغلشان را تغییر دهند، بدون اینکه نگران نابودی آینده‌شان باشند. اما در بسیاری از کشورهای آسیایی یا حتی خاورمیانه، ثبات شغلی و مالی مهم‌تر از تجربه‌ی مسیرهای جدید است. در این کشورها، اگر کسی بخواهد یک مسیر کاملاً متفاوت را امتحان کند، با فشار خانواده و جامعه روبه‌رو می‌شود. در نتیجه، فرهنگ جامعه نقش مهمی در میزان ماجراجویی افراد دارد.

۵- اینترنت، حس «کشف کردن» را از بین برده است

یکی از مهم‌ترین دلایلی که دیگر افراد کمتری به ماجراجویی‌های واقعی دست می‌زنند، اینترنت است. در گذشته، کسی که می‌خواست یک کشور جدید را کشف کند، باید خودش به آنجا سفر می‌کرد، با مردمش صحبت می‌کرد و تجربه‌ی مستقیم داشت. اما حالا، کافی است چند ویدیو در یوتیوب ببیند یا در گوگل جست‌وجو کند تا اطلاعات زیادی به دست بیاورد. اینترنت باعث شده که افراد احساس کنند همه‌چیز را می‌دانند، بدون اینکه واقعاً آن را تجربه کنند. در نتیجه، حس ماجراجویی کمتر شده است و افراد، دنیای واقعی را کمتر کشف می‌کنند.

۶- قوانین و مقررات، آزادی حرکت و ریسک‌پذیری را محدود کرده‌اند

در گذشته، افراد می‌توانستند به راحتی به کشورهای مختلف سفر کنند و برای کار یا ماجراجویی در آنجا مستقر شوند. اما امروزه، قوانین مهاجرتی بسیار سخت‌گیرانه‌تر شده‌اند و گرفتن ویزا یا اجازه‌ی کار، فرآیندی طولانی و پیچیده دارد. بسیاری از کشورها برای ورود مسافران، نیاز به مدارک مالی، دعوت‌نامه و حتی ضمانت‌های شغلی دارند که مانع از سفرهای ناگهانی و بلندمدت می‌شود. علاوه بر این، مقررات مالیاتی و بانکی نیز سخت‌تر شده‌اند و کسی که بخواهد در چند کشور مختلف کار کند، با چالش‌های اداری متعددی روبه‌رو خواهد شد. کسب‌وکارهای کوچک و مستقل نیز به‌شدت تحت قوانین مالی و بیمه‌ای قرار گرفته‌اند که ریسک کارآفرینی را بالا می‌برد. در نتیجه، بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند در یک مسیر مشخص باقی بمانند، به‌جای آنکه با قوانین پیچیده و بروکراسی دست‌وپنجه نرم کنند. محدودیت‌های سفر و کار باعث شده که تجربه‌های بین‌المللی و سبک زندگی ماجراجویانه، بیش از پیش برای عموم مردم غیرقابل‌دسترس شود. حتی برای کسانی که قصد کارهای مستقل و فریلنسری دارند، مقررات و مالیات‌ها مانعی جدی به شمار می‌آیند. این روند، آزادی افراد را برای تغییر مسیرهای شغلی و زندگی به‌شدت کاهش داده است.

۷- رسانه‌ها و خانواده‌ها، ماجراجویی را خطرناک جلوه می‌دهند

امروزه، رسانه‌ها به‌شدت بر خطرات و تهدیدهای احتمالی سفر و تغییرات زندگی تأکید دارند. اخبار مربوط به سرقت، کلاهبرداری، حملات تروریستی و حوادث غیرمترقبه، باعث ایجاد ترس از سفر و تجربه‌ی ناشناخته‌ها شده‌اند. در نتیجه، بسیاری از مردم حتی قبل از آنکه بخواهند یک مسیر جدید را امتحان کنند، احساس می‌کنند که با خطرات زیادی مواجه خواهند شد. علاوه بر رسانه‌ها، خانواده‌ها نیز نقش مهمی در کاهش ماجراجویی دارند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، والدین از فرزندان خود انتظار دارند که مسیر «امن» و «مطمئن» را دنبال کنند. این فشار خانوادگی، باعث می‌شود که جوانان به‌جای انتخاب مسیرهای خلاقانه، به سراغ شغل‌های ثابت و پیش‌بینی‌پذیر بروند. حتی کسانی که دوست دارند سبک زندگی متنوعی را تجربه کنند، اغلب از سوی اطرافیان مورد انتقاد قرار می‌گیرند. نتیجه‌ی این نگرش، کاهش روحیه‌ی ماجراجویی و افزایش تمایل به زندگی محافظه‌کارانه است. رسانه‌ها و خانواده‌ها ناخواسته باعث شده‌اند که بسیاری از افراد، شجاعت تجربه‌ی مسیرهای جدید را از دست بدهند.

۸- شبکه‌های اجتماعی، افراد را به «نمایش زندگی» بیشتر از «تجربه‌ی واقعی» سوق داده‌اند

یکی از تغییرات بزرگ در دنیای مدرن، تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر نحوه‌ی تجربه‌ی زندگی است. بسیاری از افراد، به‌جای آنکه واقعاً به ماجراجویی بپردازند، روی ساختن یک تصویر جذاب از خودشان در اینستاگرام، یوتیوب و تیک‌تاک تمرکز دارند. این یعنی، ماجراجویی دیگر برای «تجربه» نیست، بلکه برای «نمایش» شده است. افراد ممکن است فقط به جاهایی سفر کنند که در شبکه‌های اجتماعی جذاب به نظر می‌رسد، نه جاهایی که واقعاً آن‌ها را کنجکاو کند. این باعث شده که روحیه‌ی کشف کردن و تجربه‌ی عمیق از بین برود، چرا که همه‌چیز به محتوا و لایک و فالوور تبدیل شده است. علاوه بر این، افراد بیشتر وقت خود را در فضای مجازی می‌گذرانند تا در دنیای واقعی. آن‌ها ممکن است ساعت‌ها درباره‌ی مکان‌های عجیب‌وغریب و سبک زندگی ماجراجویانه تحقیق کنند، اما هیچ‌وقت واقعاً قدم در آن مسیر نگذارند. در گذشته، افراد بدون اطلاعات دقیق، فقط بر اساس حس کنجکاوی سفر می‌کردند و تجربه‌های جدید کسب می‌کردند. اما حالا، مردم قبل از سفر، صدها ویدیو و عکس می‌بینند و همین باعث می‌شود که حس کشف و شگفتی از بین برود.

۹- انتظارات اجتماعی، ماجراجویی را به کالایی «لوکس» تبدیل کرده‌اند

در گذشته، بسیاری از افراد با هزینه‌های کم، سبک زندگی ماجراجویانه‌ای داشتند. اما امروزه، ماجراجویی به یک فعالیت «لوکس» تبدیل شده است. انتظارات اجتماعی درباره‌ی سبک زندگی ایده‌آل، فشار زیادی بر افراد وارد می‌کند. مثلاً، جامعه انتظار دارد که افراد در سن مشخصی ازدواج کنند، خانه بخرند و شغلی ثابت داشته باشند. اگر کسی تصمیم بگیرد این الگو را نشکند و به سفرهای بلندمدت یا کارهای غیرمعمول بپردازد، اغلب با قضاوت‌های منفی مواجه می‌شود. این فشار باعث شده که افراد حتی اگر بخواهند ماجراجویی کنند، احساس گناه یا عدم امنیت کنند. علاوه بر این، شرایط مالی جامعه نیز تأثیر زیادی دارد. در برخی کشورها، هزینه‌های زندگی آن‌قدر بالاست که افراد حتی نمی‌توانند به ترک شغل خود فکر کنند. در نتیجه، ماجراجویی دیگر یک انتخاب عمومی نیست، بلکه یک امکان محدود برای افراد خاص است.

۱۰- سیستم آموزشی، تفکر ماجراجویانه را سرکوب می‌کند

در بسیاری از کشورها، سیستم آموزشی افراد را برای یک مسیر مشخص و بدون تغییر آماده می‌کند. از سنین کودکی، کودکان یاد می‌گیرند که باید یک مسیر تحصیلی و شغلی ثابت را دنبال کنند. آن‌ها آموزش نمی‌بینند که چگونه ریسک کنند، تغییر مسیر بدهند یا دنیای ناشناخته‌ها را کشف کنند. بیشتر آموزش‌ها بر حفظ کردن اطلاعات و پیروی از قوانین تمرکز دارد، نه بر خلاقیت و کشف شخصی. در نتیجه، وقتی افراد به سن بزرگسالی می‌رسند، به‌شدت به امنیت و پیش‌بینی‌پذیری وابسته شده‌اند. آن‌ها از کودکی یاد گرفته‌اند که «موفقیت یعنی داشتن یک شغل ثابت، خانه، و درآمد پایدار» نه «ماجراجویی، کشف و تجربه‌ی زندگی.» این نوع آموزش، باعث شده که بسیاری از افراد، حتی اگر بخواهند مسیرهای جدیدی را امتحان کنند، از عواقب آن بترسند. در مقابل، در برخی کشورها مانند فنلاند، سیستم آموزشی به افراد اجازه می‌دهد که مسیرهای متنوعی را تجربه کنند. این نشان می‌دهد که فرهنگ آموزشی می‌تواند تأثیر زیادی بر میزان ماجراجویی افراد در بزرگسالی داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]