‌ بررسی شخصیتهای رمان هری پاتر از دید آزادی مثبت و عشق

نویسندگان: فائزه هرمز نژاد – ایوب دبیری

در این پژوهش سه کتاب هری پاتر و محفل ققنوس هری پاتر و شاهزاده دورگه و هری پاتر و یادگاران مرگ بر اساس نظریه آزادی مثبت و یا پذیرش آزادی از دیدگاه اریک فروم بررسی شدند. فروم در کتاب گریز از آزادی افرادی نظیر هری و دوستانش را افرادی خود انگیخته و آزاد معرفی می‌کند که در دوراهی آزادی مثبت و منفی پیشرفت به سمت آزادی مثبت را انتخاب می‌کنند و در کتاب هنر عشق ورزیدن عشق و کار مولد را راه رسیدن به این استقلال شخصیت و خودانگیختگی می‌داند. خود تخریب‌گری در واقع همان آزادی منفی ست که یکپارچگی وجود انسان را تخریب می‌کند و عشق نه در معنای بخشیدن و باز پس گرفتن بلکه عشقی بالغ که همراه با شناخت توجه مسئولیت‌پذیری و احترام است باعث می‌شود انسان از وجود یکپارچه‌اش مراقبت کند تحقیق حاضر با بررسی شخصیت هری پاترنشان داد که او با وجود شهرتش در دنیای جادوگری از دوستان و اطرافیانش سواستفاده نکرد در موقعیت‌های متفاوت از جان آن‌ها محافظت کرد و حتی زمانی که متوجه شد از بین بردن لرد سیاه بدون مرگ خودش امکان‌پذیر نیست از جان خودش هم گذشت و در موقعیت‌های مختلف زندگی‌اش عشق و از خود گذشتگی را انتخاب کرد در مقابل تام ریدل حتی از هویتش به علت عادی بودن متنفر بود و آن را به لرد ولدمورت تغییر داد هیچ دوستی نداشت و به بدترین شکل ممکن بر دیگران اعمال قدرت می‌کرد و آن‌ها را شکنجه می‌داد و آن‌ها را به خاطر دست یافتن به جاودانگی و احساس تهدید قدرتش به قتل رساند.

جی کی رولینگ خالق رمان‌های هری پاتر

جی کی رولینگ در سری زمان‌های هری پاتر هری پاتر را به عنوان پسری یتیم که خانواده‌اش توسط جادوگر سیاهی به نام لرد ولدمورت کشته شده‌اند به تصویر می‌کشد که همراه با خانوادهٔ خاله‌اش که تنها کسانی هستند که او در این دنیا دارد تحت شرایط سختی زندگی می‌کند و در سن یازده سالگی متوجه می‌شود که به دنیایی دیگر تعلق دارد به دنیای جادوگری در مقابل هری پاتر تام ریدل قرار دارد که لقب لرد ولدمورت را برای خودش انتخاب کرده و سیاه‌ترین جادوگر قرن لقب گرفته است و او نیز مانند هری در کودکی در پرورشگاه بزرگ شده و پدرومادری نداشته است اما تفاوت عملکرد این دو نفر را می‌توان در کتاب یتیم در داستان‌های مصور و تخیلی از قرن ۱۹‌ام تا به الان دید. در این کتاب نویسندگان اشاره کرده‌اند که هری و ولدمورت به عنوان افرادی که در گذشته با یتیم بودن دست و پنجه نرم کرده‌اند تا جایگاه خود را در جهان پیدا کنند اما راه‌های متفاوتی را انتخاب کردند (جیمنیچ، پوشمن نالنز، سدلمایر و وندریک ۲۰۱۸ ص (۹) در این کتاب آن‌ها اشاره کرده‌اند که هری معتقد بود داستانش در ارتباط با دیگران است که معنا پیدا می‌کند نه به تنهایی اما ولدمورت خودش را منبع همه چیز می‌دانست در تحقیق دیگری که توسط جان کیلینگر انجام شده است به تفاوت شخصیت و انتخاب هری پاترو ولدمورت بیشتر اشاره شده است. از نظر کلینگر بن مایهٔ اصلی رمان‌های هری پاتر عشق از خود گذشتگی و روابط دوستانه ست او هری را شخصیتی مسیح گونه می‌پندارد که عشق به او قدرت داد در مقابل ولدمورت بایستد و حتی از خود گذشتگی کند. و جان خودش را نیز به خطر اندازد کلینگر (۲۰۰۸‌) عشق را همان توجه و اهمیت دادن به دوستان و دیگران و آن را عنصر کلیدی وجود انسان میشمارد. بر این اساس تحقیق حاضر زمان‌های هری پاتر را بر اساس دو دیدگاه آزادی و عشق اریک فروم بررسی می‌نماید.

اریک فروم

اریک فروم یک روانکاو با نگرش اجتماعی است که تأکید ویژه‌ای برپویایی شخصیت انسان دارد و معتقد است شخصیت انسان نه تنها به تجربیات سال اول زندگی بلکه به تجربیاتی که در طول زندگی با آن‌ها مواجه می‌شود نیز بستگی دارد و قابلیت تغییر دارد رینر فانک ۱۰ در کتاب اریک فروم شجاعت انسان بودن به این موضوع اشاره کرده است فروم شخصیت را بخشی از هویت در نظر گرفته که قابلیت کسب کردن و شکل گرفتن دارد و این در نقطه مقابل به ارث بردن و صفات روانی غریزی است. . . شخصیت منحصراً به صفات روانی اطلاق می‌شود که در پاسخ به تجربیات فرا گرفته شده‌اند (فانک ۱۹۸۲، ص ۳۰. این نکته اهمیت انتخاب را در هر فرد نشان می‌دهد حسن حسنی در تحقیق خود به نام گریز از آزادی به این مسأله اشاره می‌کند که بهتر است مرحلهٔ دیگری نیز به مراحل آزادی تحت عنوان مرحله پیش از آزادی اضافه شود از نگاه او به نظر می‌رسد که آزادی منفی یک مرحله ثابت نیست چرا که فرد تنها‌تر منزوی‌تر ترسو‌تر می‌شود و یا به عبارتی دیگر آزادی منفی نقش یک گذر را دارد (حسنی ۲۰۱۱، ص (۵) این بدان معناست که فرد می‌تواند از مرحله آزادی منفی گذر کند و به سمت آزادی مثبت برود و این بسته به انتخاب خود فرد دارد. بر همین اساس برخی شخصیت‌های زمان معروف هری پاتر بر اساس انتخاب‌ها و ریشه انتخاب‌هایشان تصمیم می‌گیرند زندگیشان را فدای دوست و افراد جامعه‌شان کنند از آن‌ها مراقبت کنند و به احساساتشان توجه کنند آن‌ها را همان طور که هستند بپذیرند و آرزو‌ها توقعات و احساساتشان را بشناسند و این یعنی از احساس امنیت فاصله می‌گیرند و جرایی این انتخاب‌ها و ریشهٔ آن‌ها در شخصیت‌های زمان یکی از سؤالاتی است که بر اساس نظریه فروم به آن پاسخ داده خواهد شد.

اریک فروم و دوگانه گریز از آزادی و پذیرش آن

فروم در دو کتاب گریز از آزادی و هنر عشق ورزیدن به معنای دوگانه‌ای از آزادی اشاره می‌کند که نوع اول آن گریز از آزادی و وابسته ماندن به امنیت پوشالی است که آزادی منفی هم نام گرفته است و نوع دوم آن پذیرفتن آزادی و گذشتن از آزادی منفی و امنیت پوشالی آن است که آزادی مثبت نامیده می‌شود. فروم در کتاب گریز از آزادی اشاره می‌کند اگرچه آزادی استقلال و عقلانیت برای انسان به ارمغان می‌آورد، او را تنها و در عین حال مضطرب و ناتوان می‌کند این انزوا غیر قابل تحمل است و جایگرین‌هایی که فرد با آن‌ها مواجه می‌شود نیز فرار از بارآزادی است به سمت اتکا و تسلیم شدنی جدید یا پیشرفت به سمت فهم کامل آزادی مثبت (فروم) ۲۰۱۳، ص ۶) او معتقد است هر فرد در بدو تولد نوعی جدایی اولیه را تجربه می‌کند که جدایی از گره‌های اولیه نام دارد و همان جدایی فیزیکی مادر و فرزند است و شروع به رشد کردن از لحاظ جسمی احساسی و روانی می‌کند، اما همان قدر که در این مرحله که شخصیت‌پذیری نام دارد پیش می‌رود بیشتر از احساس امنیت اولیه فاصله می‌گیرد و در واقع تنهایی را تجربه می‌کند هر چقدر که کودک بیشتر رشد می‌کند و به میزانی که از گره‌های اولیه جدا می‌شود. بیشتر جستجوی خود را به سمت استقلال و آزادی گسترش می‌دهد” (فروم، ۲۰۱۳، ص ۳۰) این تنهایی در نتیجه آگاهی کودک از جدا شدن و جدا بودنش از دیگران ایجاد می‌شود و نه تنها باعث احساس ضعف و اضطراب می‌شود بلکه باعث می‌شود فرد خود را به نوعی به اطرافیان و دنیای اطرافش مربوط کند یا به اصطلاح سلطه‌پذیری را انتخاب می‌کند اما این سلطه‌پذیری تنها در ظاهر به او احساس امنیت می‌دهد در حالی که در ناخودآگاه فرد باعث افزایش ناامنی و ضعف می‌شود. به صورت آگاهانه کودک ممکن است احساس امنیت و رضایت داشته باشد اما به صورت ناخودآگاه متوجه می‌شود. دست برداشتن یا تسلیم کردن قدرت و یکپارچگی وجودش بهایی است که می‌پردازد (فروم، ۲۰۱۳، ص (۳۱) در نتیجه فرد برای ر‌هایی از حس طاقت فرسای اضطراب و تنهایی و ناتوانی روبرو شدن با دنیای اطراف دو راه دارد اول اینکه از این آزادی بگریزد ولی شاد و مستقل نباشد و دوم اینکه به وسیله عشق و کار مولد این آزادی را بپذیرد و به یکپارچگی وجود برسد. سؤال دیگری که درصدد پاسخ دادن آن از دیدگاه فروم هستیم نمود آزادی مثبت به وسیله عشق در شخصیت‌های زمان هری پاتر است که چگونه عشق در دوراهی امنیت و آزادی به این افراد کمک می‌کند. چاوز در کتاب خوانش هنر عشق ورزیدن اریک فروم و یا چرا عشق یعنی چیزی نبخشیدن به این موضوع اشاره می‌کند: ” او عشق و هنر عشق ورزیدن را تنها راه مشروع علیه انسان بر جدایی می‌داند. عشق راه برقرای رابطه‌ای صادقانه با دیگران است که یک زندگی اخلاقی و با معنا براساس آن قابل زیستن است. چاوز ۲۰۱۵ ص (۱۱‌) این بدان معنا نیست که افرادی که به مرحله آزادی مثبت رسیده‌اند، آزادی منفی را تجربه نکرده باشند بلکه به معنای انتخاب متفاوت این افراد است که به جای وابستگی به دیگران و تخریب کردن و همرنگی اجتماعی عشق را انتخاب می‌کنند و بر این اساس به خودانگیختگی و استقلال کامل می‌رسند از جمله افرادی که می‌توان مثال زد خود هری پاتر است که در طی پیدا کردن جان پیچ‌ها با اشیایی که ولدمورت بخشی از روحش را در آن‌ها پنهان کرده بود به دنبال پیدا کردن سه یادگار مرگ بود که فرد را ارباب مرگ می‌کرد و این هری را در جستجوی قدرت به تصویر می‌کشد، قدرتی که عطش رسیدن به آن در ظاهر می‌توانست امنیت ایجاد کند و به جای استقلال فرد. او را بیش از پیش وابسته کند او خودش را تصور می‌کرد در حالیکه صاحب یادگاران مرگ است. در مقابل ولدمورت کسی که جان پیچ‌هایش دیگر قدرتی ندارند رولینگ ۲۰۰۷‌، ص ۷۷۷‌). اینجا هری خود را ارباب مرگ تصور می‌کند و قدرت ولدمورت را در مقابل خودش ناچیز می‌داند. برای لحظه‌ای عطش رسیدن به این قدرت و شکست ولدمورت باعث شده بود فراموش کند که مبارزهٔ اصلی او یعنی از بین بردن جان پیچ‌ها چقدر اهمیت دارد.

از دیگر شخصیت‌های داستان که می‌توان به او اشاره کرد سوروس اسنیپ است که در ابتدا از طرفداران لرد سیاه است اما در ادامه عشق را انتخاب می‌کند عشقی که نه حاصل گرفتن بلکه نتیجه تماماً بخشیدن است عشق او به لیلی مادر هری پاتر باعث شد او بر احساس نگرانی و عدم امنیت غلبه کند و شخصیتی یکپارچه و مستقل داشته باشد و برای حفاظت از جان پسرلیلی زندگی خودش را به خطر اندازد و به عنوان جاسوس در کنار لرد سیاه قرار گیرد. نمی‌تونی صبر کنی تا به اسمشو نبر ملحق بشی نه؟ او دهنشو باز کرد تا چیزی بگه اما بدون اینکه حرفی بزنه دهنشو بست دیگه نمی‌تونم بیشتر از این وانمود کنم تو راه خود تو انتخاب کردی و من هم راه خودمو رولینگ ۲۰۰۷، ص ۶۹۲) این مکالمه بین لی لی و اسنیپ در زمانی بود که اسنیپ انتخابش را برای پیوستن به لرد سیاه کرده بود. چرا که در ظاهر می‌توانست به آن حس امنیت پوشالی زیر سایه قدرت لردسیاه برسد، قدرتی که از نظر اسنیپ تمام و کمال بود.

مثال دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد آلبوس دامبلدور است که در عنفوان جوانی تلاش فراوانی کرد یادگاران مرگ را که شامل ابر چوبدستی سنگ زندگی مجدد و شنل نامرئی می‌شدند گرد. هم آورد و بر دنیا حکومت کند اما در میانه راه متوجه شد این عطش برای قدرت نه تنها به او احساس امنیت واقعی نمی‌دهد بلکه باعث از دست دادن عزیزانش می‌شود بنابراین در تمام طول عمرش از مسند قدرت فاصله گرفت و عشق و مراقبت از دیگران را انتخاب کرد. من با استعداد بودم، من باهوش بودم و می‌خواستم فرار کنم من می‌خواستم بدرخشم من افتخار و شکوه می‌خواستم” (رولینگ ۲۰۰۷ ص ۷۳۰) در اینجا عطش دامبلدور برای رسیدن به قدرت و برتری به وضوح نشان داده شده است. عطشی که باعث شد رویای برتری بر تمام مردم دنیا را در سربیروراند و در این راه به صورت ناخواسته رابطهٔ با برادری‌اش را از دست داد و باعث مرگ خواهرش شد.

هم کلاسی‌ها و دوستان نزدیک هری مثال‌های دیگری هستند که مرحله پیش از رسیدن به آزادی مثبت را تجربه کرده‌اند به عنوان مثال رون ویزلی را می‌توان ذکر کرد که یکی از دوستان نزدیک هری پاتر است ولی همیشه خود را دست کم می‌گیرد و زود تسلیم می‌شود. پدرومادر من مرده آن هری فریاد زد. مال منم ممکنه همین اتفاق براشون بیفته رون فریاد زد رولینگ ۲۰۰۷، ص ۳۲۴) این کشمکش بین هری و رون در مسیر یافتن جان پیچ‌ها به خوبی تسلیم شدن رون به ترس‌هایش را نشان می‌دهد. او از اینکه جای معینی ندارند و نمی‌توانند در هر وعده غذای خوب بخورند زود خسته و تسلیم می‌شود و تصمیم می‌گیرد دوستانش را ترک کند اما فوراً پشیمان می‌شود و بازمی گردد. نوئل لانگ باتم از دیگر هم کلاسی‌های هری است که از ابتدا پسری وابسته به کمک دیگران و دست و پا چلفتی است که حتی قادر به اجرای ساده‌ترین جادو‌ها هم نیست اما در انتهای داستان تغییرات اساسی را رقم می‌زند و با قدرت لرد سیاه مبارزه می‌کند و تسلیم نمی‌شود. نوبل نفس عمیق کشید و به سقف نگاه کرد و سرتکان داد. . بسیار خب چیزی برا خجالت کشیدن وجود ندارد خانوم لانگ باتم با عصبانیت گفت ) رولینگ ۲۰۰۳، ص ۱۶۴۸) مکالمه بین نوئل مادر بزرگش و هم کلاسی‌هایش نشان از شخصیت نوبل در ابتدا دارد که نمی‌تواند به مادر بزرگش نشان دهد که دوست ندارد دوستانش راجع به پدرومادرش و اینکه آن‌ها در بخش روانی بیمارستان بستری‌اند چیزی بدانند او شجاعت این را ندارد که با مادر بزرگش مخالفت کند اما در انتها انتخاب می‌کند که متفاوت باشد. انتخاب می‌کند که استقلال داشته باشد و از جان خودش برای حفظ جامعه‌اش می‌گذرد.

همه افرادی که از آن‌ها نام برده شد افرادی در مرحله انتخاب هستند بین دوراهی وابسته ماندن و تسلیم شدن به قدرتی بزرگتر و یا تجربه یکپارچگی و به عنوان فردی آزاد و مستقل زندگی کردن آن‌ها افرادی خودانگیخته هستند که عشق را انتخاب می‌کنند و آزادی را می‌پذیرند. اریک فروم از چنین فردی به عنوان یک فرد خود انگیخته نام می‌برد که احساسات علایق آرزو‌ها و افکارش اصالت دارد و متعلق به خودش است. او راه دستیابی به این مرحله را عشق می‌داند که فرد را از اضطراب جدایی و تنهایی ر‌ها می‌کند فقط یک راه حل مولد و امکان‌پذیر درباره رابطه یک انسان با جهان وجود دارد. اتحاد فعال او با دیگران و فعالیت خود جوش او یعنی عشق و کار که او را یک بار دیگر با جهان پیوند می‌دهد اما نه از طریق گره‌های اولیه بلکه به عنوان فردی آزاد و مستقل ) فروم، ۲۰۱۳‌، ص ۳۶‌)

عشق بالغ

از دیدگاه فروم تنها عشقی که باعث می‌شود فرد به سمت آزادی مثبت پیش برود و به وجودی یکپارچه دست یابد عشق بالغ است. عشق بالغ اتحادی است که تحت حفاظت یکپارچگی فرد است (۱۹۵۶ ص (۳۵) عشقی بالغ است که یکپارچگی وجود انسان را به هم نزند و چهار ویژگی توجه احترام مسئولیت‌پذیری و شناخت را داشته باشد. توجه مسئولیت‌پذیری شناخت و احترام متقابلا به هم وابسته‌اند. آن‌ها نشانه رویکردی هستند که در یک فرد بالغ بروز می‌کند فردی که قدرت‌های خودش را سودمندانه ارتقا می‌دهد. (فروم) ۱۹۵۶‌، ص ۴۷‌) فروم در این قسمت از کتاب هنر عشق ورزیدن اشاره می‌کند که این چهار ویژگی از عشق بالغ در انسان بالغ نیز دیده می‌شود. در این پژوهش ویژگی‌های عشق بالغ که در یک فرد خودانگیخته وجود دارد در شخصیت‌های زمان هری پاتر بررسی شده است.

توجه یا اهمیت دادن

بر اساس دیدگاه فروم این ویژگی از عشق یعنی توجه به احساسات فرد دیگر که توام با داشتن احساس دغدغه نسبت به آینده و پیشرفت اوست او به زیبایی در کتاب هنر عشق ورزیدن این ویژگی از عشق را این طور توصیف می‌کند عشق یک نگرانی و اهمیت دادن پابرجا نسبت به زندگی و رشد کسی است. که دوست می‌داریم (فروم، ۱۹۵۶، ص (۴۱) او عشق مادر به فرزند و عشق خداوند نسبت به بنده‌گانش را نمونه‌ای از نمود این ویژگی از عشق می‌داند در زمان هری پاتر مادرش لی لی، زنی که از تنها پسرش در مقابل ولدمورت محافظت کرد و خود را در مقابل هری قرار داد می‌تواند نمونه‌ای از وجود این ویژگی باشد. او به راحتی می‌توانست انتخاب کند که زنده بماند چرا که اسنیپ از ولدمورت درخواست کرده بود جان او را ببخشد اما او برای حفظ زندگی پسرش از خودش گذشت و از این طریق نوعی حفاظت جادویی باستانی که ریشه در عشقی عمیق دارد را برای پسرش ایجاد کرد. مادرت برای حفاظت از تو مرد اگر چیزی وجود داشته باشد که ولدمورت قادر به فهم آن نباشد، آن عشق است. او متوجه نشد که عشق به همان اندازهٔ مادرت برای تو قدرتمند است و ردپایش را باقی می‌گذارد ) رولینگ ۲۰۰۴، ص ۲۲۰ در این قسمت دامبلدور صریحاً به عشق دلیلی که باعث شد لی لی مرگ را انتخاب کند اشاره می‌کند.

توجه و نگرانی هری پاتر نسبت به دیگران و دوستانش به این ویژگی عشق بالغ اشاره دارد. به عنوان مثال در میانه میدان جنگ هری به یک باره با خودش فکر کرد یعنی اوست که دارد باعث کشته شدن دوستانش و دیگران می‌شود؟ در یک لحظه درنگ زمانی که برخورد و انفجار ناشی از جنگ هوا را پر کرده بود، هری مردد بود ولدمورت از او می‌خواست که این کار را انجام دهد از او می‌خواست که بیاید. آیا او رون و هرماینی را به تله می‌انداخت؟ رولینگ ۲۰۰۷، ص ۶۶۶) ولدمورت با آگاهی از اینکه هری چقدر به جان دیگران اهمیت می‌داد اعلام می‌کرد در صورتی که هری خودش را تسلیم کند از کشتن بقیه دست بر می‌دارد و افکار هری نیز درگیر این بود که بقیه به خطر نیفتند. مثال دیگری از اعمال هری پاتر اهمیت دادن او به پسرخاله‌اش در زمان حمله دیوانه ساز‌ها بود. با وجود اینکه این پسر از هیچ‌آزاری نسبت به هری کوتاهی نکرده بود هری حاضر شد تا مرز اخراج از مدرسه به علت نقض قانون جادوگری برای نجات جان او پیش برود اتهام او در بخشی از کتاب هری پاتر و محفل ققنوس این طور بیان شده است. . اینکه او دانسته عامدانه و با آگاهی کامل از غیر قانونی بودن عملش و همین طور دریافت یک تذکر کتبی از وزارت سحر و جادو بابت عملی مشابه در گذشته اقدام به ایجاد یک طلسم پاترونوس در یک منطقه ماگل نشین در حضور یک ماگل کرده است. . . ) رولینگ ۲۰۰۳، ص ۴۵۳) در واقع کاملاً مشخص است که هری با وجود اینکه می‌دانست تنبیه خواهد شد برای نجات جان پسرخاله‌اش اقدام به جادو کرده بود با وجود اینکه همیشه از طرف آن پسر و خانواده‌اش آزار دیده بود. براهمیت‌ترین کاری که هری برای نجات جان دیگران انجام داد زمانی بود که متوجه شد بخشی از روح ولدمورت درونش زندگی می‌کند و از بین رفتن ولدمورت بدون مرگ خودش امکان‌پذیر نیست. او انتخاب کرد که با پای خودش به استقبال مرگ برود تا خودش و دیگران را از زیر سلطهٔ قدرت سیاه ولدمورت حفظ کند و از جان آن‌ها محافظت کند افکارش همچون بارانی که بر پنجره سردی بیارند، به رویه سخت این حقیقت انکار ناپذیر برخورد می‌کرد که او باید بمیرد. من باید بمیرم این جنگ باید تمام شود رولینگ ۲۰۰۷، ص ۷۰۸) ترس و وحشت هری از دوراهی انتخاب بین جان خودش و تمام کردن این جنگ که با نجات بقیه مساوی است در این قسمت از زمان جی کی رولینگ نشان داده شده است و همین طور انتخابش که حاضر است بمیرد و این جنگ را تمام کند.

دامبلدور از دیگر شخصیت‌های کتاب رولینگ است که نماینده این ویژگی از عشق است. او بر خلاف بسیاری از جادوگران به زندگی موجودات دیگر اهمیت می‌داد و آن‌ها را دست کم نمی‌گرفت و حقیر نمی‌دانست. ” ریچر چیزی است که توسط جادوگران به این شکل درآمده هری برای او باید دلسوزی کرد. زندگی او به اندازهٔ زندگی دوستت دایی پراز بدبختی بوده است ) رولینگ، ۲۰۰۳، ص ۲۶۵۷) اینجا دامبلدور راجع به جن خانگی و همدردی با او با هری صحبت می‌کند این اهمیت دامبلدور به جن‌های خانگی را نشان می‌دهد در حالی که جادوگران دیگر از آن‌ها به عنوان خدمتکار سواستفاده و آن‌ها را تحقیر می‌کنند. او همچنین داوطلبانه از استیپ خواست که به جای دراکو مالفوی او را به قتل برساند به این منظور که از روح آن پسربچه مراقبت کند. اگر اهمیتی به مردن نمی‌دهی، اسنیپ با خشونت گفت چرا نمی‌گذاری دراکو انجامش دهد؟ روح اون پسر هنوز اسیب ندیده نمی‌خوام به خاطر من از هم دریده بشه رولینگ ۲۰۰۷ ص (۶۹۸ او نگران پسربچه‌ای بود که از سمت ولدمورت ماموریت داشت او را به قتل برساند. او هم مانند هری خودش انتخاب کرد که چطور بمیرد و اهمیت ویژه‌ای برای روح دیگران قائل بود.

سوروس اسنیپ دیگر شخصیت هری پاتر است که این ویژگی را در شخصیت پردازی‌های رولینگ به تصویر می‌کشد. او که از کودکی عاشق مادر هری پاتر لی لی است انتخاب می‌کند که دیگر از ولدمورت پیروی نکند و حتی با جاسوسی کردن جان خود را به خطر اندازد او از پسر لی لی تا آخرین لحظه محافظت می‌کند. من برات جاسوسی کردم به خاطرت دروغ گفتم و چون خودمو به خطر انداختم همه چیز قرار بود واسه این باشه که پسرلی لی پاتر درامون بمونه” (رولینگ ۲۰۰۷ ص ۷۰۲‌) در اینجا اسنیپ به خطراتی که به خاطر اهمیت دادن به زندگی پسر عشقش، لی لی به جان خریده اشاره می‌کند و با این حال اصرار دارد که مراقبت و محافظتش از هری پاتر مخفی بماند و تنها در لحظه مرگش این راز را افشا می‌کند.

از دیگر افرادی که این ویژگی از عشق بالغ را دارند می‌توان به دوستان هری اشاره کرد. آن‌ها انتخاب می‌کنند در کنار پسری باشند که خطرناک‌ترین جادوگر عصر به دنبالش است و در این راه از خانواده خود هم می‌گذرند آن‌ها به حفظ جان هری اهمیت فراوان می‌دهند و خطر‌ها را به جان می‌خرند. من حافظه پدرومادرمو هم تغییر دادم و اونا الان فکر می‌کنن که واقعاً وندل و مونیکا ویلکینز هستند و تنها آرزویی که دارن این هست که به استرالیا مهاجرت کنن کاری که تا الان انجامش دادن. . چشمان هرماینی دوباره پر از اشک شد ) رولینگ ۲۰۰۷، ص (۱۱۲) رون و هرماینی برای اینکه با هری در راه پرخطر پیدا کردن جان پیچ‌ها همراه باشند از خودشان گذشتند و آنقدر آینده هری برایشان اهمیت داشت که جان خود را نیز به خطر انداختند.

محفل ققنوس که یک انجمن سری متشکل از جادوگرانی است که در مقابل ولدمورت مقاومت می‌کنند از دیگر مثال‌های این ویژگی از عشق بالغ هستند. آن‌ها به علت توجه و اهمیت قائل شدن برای جان دیگران در مقابل قدرت ولدمورت سرخم نکردند و بسیاری از آن‌ها نه تنها اعضای خانواده‌شان را از دست دادند بلکه خودشان نیز کشته شدند به عنوان مثال ریموس لوپین و همسرش تانکس که به تازگی بچه دار شده بودند و در جنگهاگوارتز کشته شدند را می‌توان ذکر کرد. بیش از همه روی صحبتش با لوپین بود ملتمسانه گفت دقیقاً بعد از اینکه پسردار شدی ریموس متأسفم، لوبین گفت منم متأسفم متأسفم هیچ وقت نشناختمش اما او متوجه میشه من برا چی مردم و امیدوارم درک کنه من سعی کردم دنیایی بسازم که اون بتونه توش شاد زندگی کنه (رولینگ ۲۰۰۷، ص ۷۱۶) لوپین به عنوانی عضوی از محفل ققنوس هدفشان را در یک جمله بیان کرد که آن‌ها نه تنها به جان عزیزانشان اهمیت می‌دادند بلکه دغدغه اینکه دنیا جای بهتری شود را نیز داشتند.

احترام و شناخت

احترام از دیدگاه فروم یعنی پذیرفتن دیگران همان طور که هستند و از شناخت نسبت به آن‌ها، علایق و احساساتشان ناشی می‌شود احترام یعنی توانایی دیدن هر شخص با فردیت منحصر به فرد خودش و همان طور که هست (فروم ۱۹۵۶، ص (۴۳) اما باید در نظر داشت که دیدن دیگران همان طور که هستند بدون حضور دیگر ویژگی عشق بالغ یعنی شناخت نمود نمی‌یابد. احترام گذاشتن به دیگران بدون داشتن شناخت از آن‌ها امکان‌پذیر نیست) فروم ۱۹۵۶‌، ص ۴۴ هری پاتر یکی از کسانی است که دیگران را همان طور که هستند پذیرفته است و به آن‌ها احترام می‌گذارد به عنوان مثال می‌توان به رابطه هری با جن‌های خانگی خصوصاً دایی اشاره کرد دایی جن خانگی که متقابلا سعی می‌کرد تا از جان هری محافظت کند در راه حفاظت از او جان باخت و هری جد او را با احترام دفن کرد. تو جادوگر عجیبی هستی هری پاتر هری در حالیکه با حواس پرتی جای زخمشو می‌خاروند پرسید: از چه نظر؟ و جن جواب داد تو قبرشو کندی (رولینگ ۲۰۰۷ ص ۵۰۲ هری با شناخت نسبت به آرزوی دابی برای آزاد بودن او را همان طور پذیرفته بود و سعی نمی‌کرد بر او اعمال قدرت کند او دایی را همچون خودش می‌دید و بنابراین وقتی او جانش را به خاطر هری از دست داد. قبرش را خودش حفر کرد. از دیگر مثال‌هایی که در شخصیت هری وجود داشت رابطه او با اسنیپ بود. در تمام طول سال‌های تحصیلش در هاگوارتز به هر نحوی استیپ باعث تحقیر و آزار هری شده بود اما زمان درس جفت شدگی ذهن که در آن جادوگران می‌آموزند ذهن خود را در مقابل نفوذ دیگران ببندند و در واقع از افکارشان محافظت کنند وقتی به طور اتفاقی هری وارد ذهن اسنیپ شد و کارپدرش را در مقابل او دید با او همدردی کرد. آنقدر احساس بد اسنیپ را می‌شناخت و درک می‌کرد که سعی کرد از او به خاطر تحقیر و مسخره شدن توسط پدرش عذرخواهی کند. چیزی که باعث وحشت و ناراحتی هری شده بود این نبود که سرش داد‌زده بودند و یا به سمتش شیشه پرت کرده بودند بلکه این بود که او می‌دانست در میان یک جمع که در حال تماشا هستند تحقیر شدن چه حسی دارد) رولینگ، ۲۰۰۳‌، ص (۲۰۷۹‌) او با توجه به شناختی که از حس حقارت داشت اسنیپ را همان طور که بود می‌دید و از تحقیر او در جمع ناراحت بود.

آلبوس دامبلدور یکی دیگر از شخصیت‌هایی است که با شناخت نسبت به دیگران احساسات آن‌ها را می‌فهمید و آن‌ها را همانطور که بودند می‌پذیرفت یک نمونه از این پذیرش اعتماد و رفتارش با‌ها گرید است که به او شغل داده بود و به او مثل بقیه احترام می‌گذاشت پروفسور مک گونگال با عطوفت گفت: پروفسور دامبلدور همیشه برای نظراتت ارزش قائل بود و من هم همین طور‌ها گرید در حالیکه دانه‌های درشت اشک از گوشه چشمانش بر ریش‌های در هم پیچیده‌اش می‌چکید گفت: خب من می‌مونم اینجا خونمه از سیزده سالگی خونم بوده ) رولینگ ۲۰۰۴‌، ص ۴۱۲) این صحبت از طرف پروفسور مک گونگال نشان می‌دهد که دامبلدور برای‌ها گرید نیز مانند بقیه ارزش قائل بود و به نظراتش اهمیت می‌داد زیرا که او را همان طور که بود می‌شناخت و پذیرفته بود.

اسنیپ و مادر هری لی لی پاتر نیز از کسانی بودند که یکدیگر را با توجه به شناخت‌شان از هم پذیرفته بودند. برای همین است که لی لی به جیمز و سیریوس به. به خاطر تحقیر کردن مداوم اسنیپ و مسخره کردن او اعتراض می‌کند و این مسأله به قهر کردن او ختم می‌شود رهاش کن پاتر تو فکر می‌کنی بامزه‌ای؟ اما تو فقط متکبر و از خود راضی هستی” (رولینگ، ۲۰۰۳، ص ۲۰۶۹) لی لی اسنیپ و احساساتش را می‌شناخت و نمی‌توانست تحمل کند که آن‌ها بی هیچ علتی او را اذیت کنند. اسنیپ نیز آنقدر نسبت به لی لی و احساسش نسبت به هری شناخت داشت که تصمیم گرفت هری را همان طور بپذیرد و از او محافظت کند. هری پسر رقیبش بود کسی که با لی لی ازدواج کرده بود اما او پذیرفت از او مراقبت کند.

مثال دیگر دوستان هری هستند که یکدیگر را همان طور که بودند پذیرفته بودند و به یکدیگر احترام می‌گذاشتند اضطراب نوئل نحوه عجیب و غریب بودن لونا بلوف زدن‌های رون و حتی عصبانیت هری و داد و فریاد‌هایش از اینکه او را بی خبر گذاشته‌اند رفتار‌هایی هستند که مورد پذیرش قرار گرفته‌اند. هرماینی با آشفتگی گفت هری ما واقعاً متأسفیم چشمانش حالا از اشک برق می‌زد. کاملاً حق با توئه منم اگر جای تو بودم خیلی عصبانی می‌شدم (رولینگ ۲۰۰۳، ص ۲۲۲) آن‌ها هری را درک می‌کردند و می‌شناختند و به او و احساساتش احترام می‌گذاشتند.

مثال دیگری که می‌توان عنوان کرد اعضای محفل ققنوس هستند و احترام آنان به تفاوت‌های یکدیگر آن‌ها به ریموس لوپین که یک گرگینه بود مانند باقی اعضا احترام می‌گذاشتند و احساسات او را از بودن در این موقعیت ناخواسته درک می‌کردند. من فراموش نکردم که در طول سالی که توهاگوارتز تدریس کردم هرماه سوروس اسنیپ برام معجون تاج الملوک درست می‌کرد به طرز عالی هم درست می‌کرد و من دیگه اونقدر که معمولاً در ماه کامل درد می‌کشم درد نمی‌کشیدم رولینگ، ۲۰۰۴، ص ۲۱۸) اسنیپ فردی از محفل ققنوس است که نه تنها ریموس لوپین را همان طور که بود پذیرفته بود بلکه برای کمتر درد کشیدنش نیز تلاش می‌کرد این نشان می‌داد که اعضای محفل ققنوس هم دیگر را همان طور که بودند می‌پذیرفتند چرا که نسبت به هم شناخت داشتند.

مسئولیت‌پذیری

مسئولیت‌پذیری از دیدگاه فروم به صورت پاسخ به نیاز‌های قابل پیش‌بینی و غیر قابل پیش‌بینی دیگران است. مسئولیت در معنای واقعی‌اش یعنی یک عمل داوطلبانه مسئولیت پاسخ ما به نیاز‌های دیگران است چه بیان شوند چه نشوند (فروم ۲۰۱۵، ص ۴۳ در رابطه با این ویژگی عشق بالغ مادر هری یکی از کسانی است که نیاز هری به زنده ماندن و زندگی کردن را جزئی از مسئولیتش تلقی می‌کند و خود را قربانی می‌کند. مادرت مرد تا زندگیتو نجات بده او برای مدتی در تو حفاظتی ایجاد کرد که حتی فکرش را هم نمی‌کرد محافظتی که تا به الان در رگ‌هایت جریان دارد رولینگ ۲۰۰۳، ص ۲۶۶۸) این توضیح دامبلدور از کار لی لی در شبی است که ولدمورت برای قتل هری وارد خانه‌شان شده بود.

مثال دیگر خود هری پاتر است که مسئولیت از بین بردن جان پیچ‌ها را بر عهده گرفت تا نه تنها خودش نجات پیدا کند بلکه جنگ پایان یابد و آدم‌های کمتری به خاطر او کشته شوند. برادرت می‌دونست چطوری کار اونی که می‌دونی رو تموم کنه و با من در میون گذاشت منم می‌خوام ادامه بدم تا موفق بشم یا بمیرم فکر می‌کنی نمی‌دونم چطوری ممکنه تموم بشه؟ چندین ساله که می‌دونم رولینگ، ۲۰۰۷، ص ۵۸۴ اینجا هری صراحتاً اعلام می‌کند که این مسئولیت را پذیرفته است. حتی اگر به بهای جانش تمام شود.

دامبلدور و مسئولیتی که نه تنها در قبال هری بلکه در قبال کل جامعه جادوگری احساس می‌کرد یک مثال دیگر است. او به همین دلیل خانوم فیگ را به صورت پنهانی مسئول مراقبت از هری قرار داد و حتی در روز دادگاهش در وزارت خانه حاضر شد و از هری دفاع کرد دستور دامبلدور اون ازم خواست حواسم بهت باشه ” رولینگ ۲۰۰۳، ص ۸۰ دامبلدور پیش‌بینی کرده بود که ممکن است. موقعیتی پیش بیاید که هری نیاز به کمک داشته باشد و برای همین از خانوم فیگ خواسته بود که مراقب هری باشد.

اسنیپ نیز با قرار دادن خودش در خطر افشا شدن و مرگ مسئولیت زندگی پسر لی لی پاتر را بر عهده گرفت. اونو. . همشونو تویه جای امن نگه دار لطفاً و در مقابل چی بهم می‌دی؟ اسنیپ به دامبلدور خیره شد در مقابل هری انتظار داشت که او مقاومت کند اما بعد از مدتی طولانی گفت: هرچی که بخوای رولینگ ۲۰۰۷ ص ۶۹۴ در این قسمت او برای محافظت از جان کل خانواده پاتر حاضر به انجام هر کاری است و به دامبلدور التماس می‌کند که آن‌ها را در مکانی امن مخفی نگه دارد و حاضر است در مقابل هرکاری انجام دهد.

دوستان هری از دیگر کسانی هستند که این ویژگی از عشق بالغ را به صورت تمام و کمال از خود نشان می‌دهند. به عنوان مثال هرماینی برای سفرشان همه چیز را مهیا کرده و در کیفش گذاشته بود و حتی در شب عروسی لباس‌های هری و رون را نیز برداشته بود تا در صورت نیاز به فرار از آن‌ها استفاده کنند. او عصاره آویشن و کتاب‌های مورد نیازشان را آورده بود تا در صورت زخمی شدن و نیاز به اطلاع از چیزی از آن‌ها استفاده کنند هرماینی گفت جادوی گسترش تشخیص ناپذیر متقلبانه است ولی فکر کنم درست اجراش کردم به هر حال من تونستم همه چیزایی که نیاز داشتیم رو تو این جا بدم ” رولینگ، ۲۰۰۷، ص ۱۷۸ هرماینی پیش‌بینی کرده بود که ممکن است در طول عروسی آن‌ها به وسایلشان نیاز پیدا کنند و بنابراین همه چیز را جمع‌آوری کرده بود.

محفل ققنوس مثال دیگری از مسئولیت‌پذیری نسبت به نیاز دیگران است. آن‌ها با آگاهی اینکه هری نیاز دارد در امنیت از محل زندگی‌اش تا پناهگاه جابه جا شود حاضر شدند معجون مرکب پیچیده را بخورند و شبیه هری شوند. آن‌ها با آگاهی از اینکه می‌دانستند این کار بسیار خطرناک است. حاضر شدند این خطر را به جان بخرند. همهٔ افرادی که در این اتاق حضور دارند بالای سن قانونی هستند و آماده آن که این خطرو بپذیرن” (رولینگ، ۲۰۰۷، ص ۱۷۸) آن‌ها آگاهانه مسئولیت حفاظت از جان هری را بر عهده گرفتند.

نتیجه‌گیری

شخصیت‌های رمان هری پاتر نوشته جی کی رولینگ در طول داستان از خود گذشتگی‌های فراوانی کرده و دست به انتخاب‌هایی حیاتی زدند گاهی انتخاب‌هایشان به از دست دادن عزیزانشان و حتی مرگ خودشان ختم شد اما حاضر نشدند در مقابل قدرت سیاه و کنترل‌گری لرد سیاه سرخم کنند و یا از او پیروی کنند. دلیلی که این افراد را از باقی شخصیت‌هایی که با ولدمورت همراه شدند و به شکنجه و کشت و کشتار هم نوعان خود دست زدند یا به سادگی پنهان شدند و حاضر نشدند در مقابل او بایستند جدا می‌کند با بررسی این زمان از دیدگاه روانکاو مشهور اریک فروم قابل تفسیر است. این افراد از جمله هری پاتر و دوستان و همکلاسی‌هایش دامبلدور و سوروس اسنیپ مادر هری و اعضای محفل ققنوس در موقعیت‌های مختلف دغدغهٔ زندگی دیگران را داشتند و آنقدر برای زندگی دیگران اهمیت قائل بودند که از جان خودشان گذشتند دیگران را همان طور که بودند پذیرفتند و نسبت به آن‌ها نیاز‌ها و احساساتشان آگاه بودند و مسئولیت نیاز‌های آن‌ها را بر عهده می‌گرفتند. آنان افرادی بودند که در انتخاب بین دوراهی آزادی منفی و تخریبگری و وابسته ماندن به قدرتی که حس امنیت پوشالی ایجاد می‌کند و آزادی مثبت که با عشق بالغ و فعالیت خودانگیخته قابل دستیابی است آزادی مثبت را انتخاب کردند که عشق بورزند اما نه به عنوان فردی وابسته بلکه به عنوان فردی مستقل و آزاد که وجودی یکپارچه دارد.


فائزه هرمز نژاد – ایوب دبیری

کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج کرج، ایران

نویسنده مسئول استادیار گروه زبان انگلیسی واحد ابهر دانشگاه آزاد اسلامی، ابهر، ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]