ذهن بزرگسال مبتلا به ADHD هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد

آنچه بیمار مبتلا به ایدی (اچ) دی بهشکل فلجکنندهای دشوار مییابد، برانگیختن دستگاه انگیزشی مغز در غیاب علاقهٔ شخصی است
مشخصهٔ اصلی ایدی (اچ) دی «بیتوجهیِ» خودکار و غیرارادی است؛ نداشتن حضور ذهن در لحظه که فرد را کلافه میکند. شخص ناگهان به خودش میآید و میفهمد هیچچیز از آنچه به آن گوش میداده نشنیده؛ هیچچیز از آنچه درحال تماشایش بوده ندیده است و هیچچیز از آنچه میکوشیده روی آن تمرکز کند، به یاد ندارد. او اطلاعات و جهتها را گم میکند؛ اشیا را در جاهای اشتباه قرار میدهد و بهسختی میتواند در جریان گفتوگو بماند.
من هراسان از ذهن خودم، همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
مشکل ایدی (اچ) دی این نیست که ندانیم چه باید بکنیم؛ بلکه انجامدادن کاری است که میدانیم باید بکنیم. دکتر راسل اِی بارکلی، «پاسخدهی تأخیریِ بهبودیافته»
طبایعی که همچون طبع من عصبی و شوریدهحالاند، برای پیمودن روزها، مانند اتومبیل به دندههای مختلف مجهزند. بعضی روزها کوهستانی و سنگلاخاند و پیمودنشان بینهایت زمان میبرد. بعضی هم سرازیرند که میتوان شتابان و آوازخوانان پشت سرشان گذاشت.
اگر از مبتلایان به ایدی (اچ) دی بپرسید انجام فلان وظیفه چقدر طول میکشد، زمانی آشکارا کمتر از زمان واقعی لازم برای انجام آن وظیفه را تخمین میزنند.
احساس مسئولیت در برابر کل دنیا، فقط منحصر به ایدی (اچ) دی نیست؛ اما نوعاً جزو خصوصیتهای آن است. همهٔ مبتلایان به ایدی (اچ) دی در قبال عالموآدم احساس مسئولیت میکنند.
مبتلایان به ایدی (اچ) دی بیشحساساند؛ این عیب و ضعف آنها نیست؛ چیزی است که با آن متولد شدهاند. خلقوخوی مادرزادیِ آنهاس
«احساس میکنم یه زرافهانسانم و سرم داره خیلی بالاتر از بدنم میون ابرها پرسه میزنه.»
به عزتنفسی که مبتنیبر دستاورد باشد، «عزتنفس مشروط» یا «عزتنفس اکتسابی» میگویند. «عزتنفس واقعی» برخلاف عزتنفس مشروط، با خودارزیابی براساس داشتن دستاورد یا فقدان آن، ارتباطی ندارد. شخصی که واقعاً برای خودش ارزش قائل باشد، هرگز نمیگوید: «من انسان ارزشمندی هستم؛ چون فلان کار و بهمان کار از دستم برمیآد»؛ بلکه میگوید: «من انسان ارزشمندی هستم؛ فارغ از اینکه بتونم فلان کار و بهمان کار رو انجام بدم یا نه.»
فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی اکراه شدیدی از دورانداختن خرتوپرتهایش دارد
شوک ناشی از بازشناختن خود که بسیاری از بزرگسالان هنگام مطالعه دربارهٔ ایدی (اچ) دی تجربه میکنند، همزمان هیجانانگیز و دردناک است. شخص اولین بار منشأ شکستها و تحقیرشدنهایش را میفهمد. علت همهٔ اینها بهیکباره آشکار میشود: برنامهریزیهایی که هرگز به جایی نرسیدهاند و عهدوپیمانهایی که شکسته شدهاند، اشتیاق جنونآمیزِ آنی که مثل طوفانی شروع میشود و انرژی فرد را تحلیل میبرد و چیزی جز ویرانههای احساسی از آن بر جا نمیگذارد و نیز بینظمیِ پایانناپذیر فعالیتها، ذهن، خودرو، میز کار و اتاق فرد.
ایدی (اچ) دی با حس اضطرار تعریف میشود. فرد با استیصالی شدید میخواهد آنچه مطلوبش هست، در لحظه دریافت کند که این ممکن است یک شیء باشد یا یک فعالیت یا یک رابطه.
برنامهریزیهایی که هرگز به جایی نرسیدهاند و عهدوپیمانهایی که شکسته شدهاند، اشتیاق جنونآمیزِ آنی که مثل طوفانی شروع میشود و انرژی فرد را تحلیل میبرد و چیزی جز ویرانههای احساسی از آن بر جا نمیگذارد و نیز بینظمیِ پایانناپذیر فعالیتها، ذهن، خودرو، میز کار و اتاق فرد.
اگر پیوسته به سرکوب تکانههای خود ادامه دهی، سرانجام به یک لختهٔ خلط بدل خواهی شد. آن خلط بزرگ را تف میکنی و خالی میشوی و تازه سالها بعد میبینی که نه یک لختهٔ خلط بلکه خود درونی و واقعی تو بوده است. اگر این خود را گم کنی، همچون مردی مجنون که اشباح تعقیبش میکنند، آوارهٔ خیابانهای تاریک میشوی. آنگاه در کمال صداقت میگویی: «نمیدونم از زندگی چی میخوام.»
احساسِ ناآرامی با دورههای طولانیِ اهمالکاری همراه است.
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی وقتی به گذشتهاش نگاه میکند، آن را پُر از برنامههای نیمهکاره و تصمیمهای نافرجامِ بیشمار میبیند. یکی از بیمارانم میگفت: «من آدمی با پتانسیل دائمی هستم.» امواج شوروشوق اولیه بهسرعت فروکش میکنند. مبتلایان از دیوارهای سنگچینِ ناتمامی میگویند که یک دهه پیش، ساختنشان را شروع کردهاند، یا قایقهای نیمهساختهای که سالهاست گوشهای از گاراژ خانهشان را اشغال کردهاند، کلاسهایی که چند جلسه در آنها شرکت کرده و نصفهنیمه رهایش کردهاند، کتابهایی که تا نیمه خواندهاند و نیز سرمایهگذاریهای تجاریای که رها کردهاند، شعرها یا داستانهایی که هرگز نوشته نشدهاند و هزاران مسیری که هرگز به مقصد نرسیدهاند.
اینکه فرد چطور با بدن و روانش رفتار میکند، چیزهای زیادی دربارهٔ میزان عزتنفسش به ما میگوید: آسیبرساندن به بدن یا روح با استعمال مواد شیمیایی مضر، رفتارهای نادرست، کارکشیدن بیش از حد از خود، اختصاصندادن زمان و فضای شخصی به خود. همهٔ این رفتارها و رویکردها بیانگر یک موضع اساسیِ شرطی دربارهٔ خود و از احترام واقعی به خود خالی هستند.
برخی از افراد مبتلا به ایدی (اچ) دی به کارکردنِ زیاد معتادند و موفقیت شغلی آشکارشان احتمالاً پوشش خوبی برای مشکلات جدی در جنبههای دیگر زندگیشان است.
خودپذیری به معنای تحسین خود یا حتی دوستداشتن خود در هر لحظه از زندگی نیست؛ بلکه به معنای تحمل همهٔ احساساتمان است؛ ازجمله آنهایی که ناراحتمان میکنند.
اگر میفهمیدیم که احساس گناه منظور بدی ندارد و آسیبی به ما نمیرساند و دوست وفادار ماست، دیگر سعی نمیکردیم به هر قیمتی از شرش خلاص شویم؛ اتفاقاً برایش جا باز میکردیم و به آهنگ هشدار ممتدش گوش میکردیم که پیاپی میگوید: «خودخواه نباش»؛ اما بعد هشیارانه برمیگزیدیم که به سازش برقصیم یا نه. مثلاً میگفتیم: «ممنونم، منظورت رو میفهمم. اگه دوست داری بمونی بمون؛ ولی من به قضاوت مدارهای مغزیِ بالغم گوش میدم که تعیین کنه آیا واقعاً دارم به کسی آسیب میزنم یا دارم نیازهای مشروع خودم رو برآورده میکنم.»
ستایش بیش از حد هم بهاندازهٔ انتقاد بیش از حد آسیبزننده است. این دو به نظر کاملاً متضاد میآیند؛ اما دربرگیرندهٔ پیام یکسانی هستند: خود کودک برای والد ارزشمند نیست، بلکه کارهایی که میکند ارزشمندند.
انسان از سه چیز میترسد: مرگ و انسانهای دیگر و ذهن خودش.
انسانها ازروی غریزه کسی را برای همسری انتخاب میکنند که بهاندازهٔ خودشان دچار اضطرابهای ناهشیار باشد و اختلالهای عملکردیشان را منعکس کند؛ کسی که همهٔ رنجهای هیجانی التیامنیافتهشان دوباره تحریک کند.
ساغر
آنچه ذهن مبتلا به ایدی (اچ) دی کاملاً از آن محروم است الگویی برای نظم است
غزل
هیچکس نمیتواند در شخص دیگری ایجاد انگیزه کند. انسان حتی نمیتواند انگیزه را به خودش تحمیل کند. بهترین رویکردی که میتوان در پیش گرفت، بردباریِ مشفقانه است. ظرفیت تحمل شکست نیز جزئی از بردباریِ مشفقانه است. اندرو ویل دربارهٔ تغییر عادات ناسالم یا ایجاد عادات سالم مینویسد: «اینکه موفق بشوید یا شکست بخورید از خود تلاشکردن کماهمیتتر است.»
ساغر
مقایسه با سایر کودکان، آلرژیها در کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی شایعترند
مبتلایان به ایدی (اچ) دی در دنیای امروز، نوادگان شکارچیان دیروزند: تیزپا و زیرک، بیقرار و فردگرا. در تضاد با جمعیت غیرمبتلا به ایدی (اچ) دی که نوادگان کشاورزانِ دوران باستان هستند: خویشتندار و صبور، سختکوش و سنتگرا.
آنچه اغلب باعث ایجاد مشکلات بزرگ میشود، رفتار فرزندانمان نیست؛ بلکه ناتوانی خودمان در تحمل واکنشهای منفیِ آنهاست.
من هراسان از ذهن خودم، همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد. این تنها روشی بود که در سراسر زندگیام میشناختم.
برای جبران فقدان روابط انسانی که مشتاق آنیم، به روشهای دیگری متوسل شویم: رویآوردن به انواع اعتیاد، دینداری متعصبانه یا واقعیت مجازی اینترنت.
علم پزشکی همانقدر دربارهٔ معنای التیام و رنج و مرگ به ما میآموزد که مطالعهٔ خواص شیمیاییِ خاک دربارهٔ ارزش زیباییشناختیِ کوزهگری حرف برای گفتن دارد. ایوان ایلیچ، حدود علم پزشکی
وضعیت هیجانی بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی نیز دستخوش نوسانهای سریع و پیشبینیناپذیر میشود. بدون هیچ دلیل مشخصی بعضی روزها خوباند و بعضی روزها بد. وجه مشترک تمام روزهای خوب و بد، حس زجرآورِ ازدستدادنِ چیز مهمی در زندگی است.
التیامیافتن ایدی (اچ) دی مشابه بهبودیافتن بیماری نیست؛ بلکه فرایند یکپارچهشدن است؛ یعنی همان معنای اصلی واژهٔ «التیام».
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی وقتی به گذشتهاش نگاه میکند، آن را پُر از برنامههای نیمهکاره و تصمیمهای نافرجامِ بیشمار میبیند.
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی بهخوبی میداند که یک سری استعداد، دیدگاه یا ویژگیهای مثبتِ توصیفناپذیر دارد که اگر مدارهایش درست کار میکرد، میتوانست آنها را به ظهور برساند. من عادت داشتم بهشوخی بگویم: «من فقط با نصف مغزم هم میتونم فلان کار رو انجام بدم.» معلوم شد که این اصلاً شوخی نبوده است؛ دقیقاً خیلی از کارها را با نیمی از مغزم انجام میدادم.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
در رویدادهای اجتماعی، همیشه کنجی خلوت برای خودم انتخاب میکنم؛ چون خودم میدانم که انگار نمیتوانم وارد حسوحال جمع بشوم. میبینم که مردم با هم بگوبخند میکنند، افرادی که شاید خیلی خوب میشناسمشان، اما میدانم که هیچ حرفی برای گفتن به آنها ندارم. مراودات اجتماعی همیشه برایم پُررمزوراز بودهاند. گاهی وقتی افراد را بهشدت گرمِ گفتوگو میبینم، آرزو میکنم ایکاش نامرئی بودم تا میتوانستم حرفهایشان را بشنوم؛ نه با قصد استراقسمع، بلکه برای فهمیدن اینکه مردم دقیقاً دربارهٔ چهچیزی گفتوگو میکنند.
همهٔ مبتلایان به ایدی (اچ) دی در قبال عالموآدم احساس مسئولیت میکنند
ذهن ایدی (اچ) دی دچار نوعی بیسوادیِ زمانی یا به قول دکتر راسل بارکلی، «زمانکوری» است. فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی یا بهشدت در تنگنای زمانی است،
تعدادی از بزرگسالانِ مبتلا به اختلال کمتوجهی در برخی از زمینهها اعتمادبهنفسی قوی نشان میدهند و براساس استانداردهای اجتماعی، دستاوردهای مهمی کسب کردهاند. بسیاری دیگر، افراد کمدستاوردی هستند که درزمینهٔ کاریشان اطمینان کمی به خودشان نشان میدهند. ویژگی مشترک این دو دسته، عزتنفس ضعیف است. افراد کمدستاورد، ممکن است بر این باور باشند که اگر ایدی (اچ) دیشان برطرف شود و بتوانند در چشم جامعه، عملکرد بهتری داشته باشند، عزتنفس قویتری خواهند یافت؛ اما افراد موفق اینطور فکر نمیکنند.
بیشفعالی در ایدی (اچ) دی ناشی از اضطرابی دائمی و پنهان است.
بدونشک هر والدِ دارای فرزند ایدی (اچ) دی یا هر بزرگسالی که همسرش به ایدی (اچ) دی مبتلاست، متوجه شده که او یکجورهایی زودرنج یا «پوستنازک» است.
بزرگترین هدیهای که کودک دریافت میکند، احساس خواستنی و دوستداشتنیبودن است. این پایهواساس خودپذیری است
کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی، بدون استثنا، در درون و دربارهٔ خودشان احساس ناامنی عمیقی دارند. ضروری است که به چنین کودکی ثابت کنیم همینکه وجود دارد، برایمان ارزشمند است و قدرش را میدانیم
همانطور که همه میدانیم، بین لبخندی واقعی و لبخندی ساختگی تفاوتهایی وجود دارد. در هر دو حالت، ماهیچههایی یکسان برای لبخندزدن به کار گرفته میشوند؛ اما سیگنالهایی که این ماهیچهها را به فعالیت وامیدارند، از مراکز مغزی یکسانی نمیآیند. درنتیجه این ماهیچهها بسته به منشأ این سیگنالها، به هریک از آنها واکنشی متفاوت نشان میدهند. به همین علت، فقط بازیگرانِ خیلی خوب میتوانند ادای لبخند واقعی و از ته دل را دربیاورند.
مشکل ایدی (اچ) دی این نیست که ندانیم چه باید بکنیم؛ بلکه انجامدادن کاری است که میدانیم باید بکنیم. دکتر راسل اِی بارکلی، «پاسخدهی تأخیریِ بهبودیافته»
به نظر میرسید که ایدی (اچ) دی بسیاری از الگوهای رفتاری، فرایندهای فکری، واکنشهای هیجانی کودکانه، اعتیادم به کار و سایر تمایلات اعتیادآور مرا توضیح میدهد.
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی بهخوبی میداند که یک سری استعداد، دیدگاه یا ویژگیهای مثبتِ توصیفناپذیر دارد که اگر مدارهایش درست کار میکرد، میتوانست آنها را به ظهور برساند.
ناشکیبایی و بیمنطقی که ویژگی مشترک همهٔ مبتلایان به ایدی (اچ) دی است
کند. آنها فقط هنگام انجام فعالیتهایی که علاقه و انگیزهٔ زیادی برای آن دارند، میتوانند حواسشان را جمع کنند.
حساسیت متأثر از وضعیت هیجانی است. انسانها هنگام اضطراب یا افسردگی، تحمل کمتری در برابر درد دارند. بخشی از آن بهدلیل تغییر در مقدار هورمون استرس و نیز در مقدار اندورفینهاست که نقش مُسکن طبیعی را در بدن ایفا میکنند.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
دیدگاه مرسوم میگوید عزتنفس ضعیفِ بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی پیامد طبیعی شکستهای بسیار و فرصتهای ازدسترفته و ناکامیهایی است که براثر نقصی نوروفیزیولوژیکی از دوران کودکی تاکنون تجربه کردهاند.
مبتلایان به ایدی (اچ) دی بیشحساساند؛ این عیب و ضعف آنها نیست؛ چیزی است که با آن متولد شدهاند. خلقوخوی مادرزادیِ آنهاست.
اگرچه همهٔ کودکانِ بیانگیزه ایدی (اچ) دی ندارند؛ همهٔ کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی بیانگیزه هستند.
امنیت بیشتر به معنای اضطراب کمتر و توجهِ متمرکزتر است. ع
مارسل پروست، در جستوجوی زمان ازدسترفته ایدی (اچ) دی با سه ویژگیِ عمده تعریف میشود و حداقل دو تا از این سه ویژگی باید در فردی باشند تا او را مبتلا به ایدی (اچ) دی تشخیص دهیم: ضعف در مهارتهای توجه و تمرکز، نقص در کنترل تکانه و بیشفعالی.
سهولتِ تمرکزکردن روی فعالیتی که شخص به آن علاقهمند است، منافیِ وجود ایدی (اچ) دی نیست؛ اما شخص مبتلا به ایدی (اچ) دی برای تمرکزکردن به انگیزهای بسیار بیشتر از افراد عادی نیازمند است. بیاعتنایی به این واقعیت باعث شده است که بسیاری از پزشکان نتوانند ابتلای برخی از افراد را به ایدی (اچ) دی تشخیص بدهند.
ایدی (اچ) دی با حس اضطرار تعریف میشود. فرد با استیصالی شدید میخواهد آنچه مطلوبش هست، در لحظه دریافت کند که این ممکن است یک شیء باشد یا یک فعالیت یا یک رابطه.
هیچ دو کودکی، والدین کاملاً یکسانی ندارند؛ زیرا مراقبتی که دریافت کردهاند، از جنبههای متعددی با هم متفاوت است.
کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی بهدلیل کمبود خودتنظیمگری، اغلب کمبرانگیخته یا بیشبرانگیختهاند
اگر والد در رفتارهای نکوهشگرانه زیادهروی کند یا نتواند بلافاصله پس از آن فوراً رابطهٔ هیجانی گرمی با کودک برقرار کند، چیزی که گرشن کافمن آن را «بازسازی پل بینفردی» مینامد، احساس شرم بیش از حد میشود. استرس مزمنِ والد باعث فروریختن پل بینفردی میشو
مثال رایجش این است که رفتار کودک مبتلا به ایدی (اچ) دی در مدرسه اغلب مخل نظم کلاس قلمداد میشود. به نظر میرسد آنها به تعامل با همکلاسیهایشان بیشتر علاقه دارند تا گوشدادن به حرفهای معلم − این ممکن است به این معنا باشد که همهٔ ذهنشان درگیر برآوردهکردن نیازشان به برقراری ارتباط است. اگر در برقراری ارتباط چندان موفق نباشند، خودشان را برای آن به آبوآتش میزنند. زمانی که ذهن کودک مدام درگیر اضطراب ارتباط هیجانی با جهان پیرامون باشد، سیستم توجه مغز او نمیتواند وارد حالت «درسخواندن» شود.
کودک مبتلا به ایدی (اچ) دی به معالجه نیاز ندارد؛ بلکه به کمک نیاز دارد تا رشد کند
بلوغ عصبی و روانی ممکن است در هر برههای از دورهٔ زندگی انسان رخ بدهد؛ حتی در اواخر بزرگسالی.
کودک باید بتواند آزادانه بیقراریها و دوستنداشتنیترین جنبههای خودش را به والد ابراز کند و نترسد از اینکه رابطهشان به خطر بیفت
ممکن است با روش تنبیه موقت، والد به هدف کوتاهمدتش برسد؛ بهخصوص چون کودک خردسال دربارهٔ رابطهٔ دلبستگیاش با والدین، مضطرب است و درنتیجه میخواهد رضایتشان را جلب کند؛ اما درنهایت باعث افزایش اضطراب کودک و ایجاد خشم در عمق وجودش میشود
وقتی فرد در نوزادی و کودکی از آرامش و استراحت روانی بهرهمند نباشد، در بزرگسالی هم استراحت روانی نخواهد داشت. او از طردشدن وحشت دارد و نیازی سیریناپذیر به تأیید ارزش و مطلوبیتش توسط دیگران دارد. خواستنیبودن به یک مخدر تبدیل میشود.
حساسیت فقط زمانی به رنج و اختلال تبدیل میشود که جهان نتواند به پاسخهای فیزیولوژیکی و روانیِ بسیار دقیق فردِ حساس توجه کند.
«از منظر کالبدشناسی و جنینشناسی، چشم ادامهٔ مغز است؛ انگار که قسمتی از مغز در معرض دید قرار گرفته باشد.»
باوجوداینکه من از هر دو والد میخواهم بیایند، خیلی وقتها فقط مادر در اولین جلسهٔ درمانی حاضر میشود. زنی از قولِ شوهرش گفت: «من قبلاً پیشِ دو تا پزشک رفتهم، دیگه حوصلهٔ سومی رو ندارم.» زن وقتی این را میگفت، صدایش از شدت ناراحتی میلرزید. چنانکه بین من و رِی هم اتفاق افتاده، بسیاری از مادران مسئولیتِ کامل سلامت هیجانی خانواده را بر دوش کشیدهاند. آنها بسیار فراتر از توانشان تلاش می کنند، چنانکه سالها همین کار را کردهاند. به عقیدهٔ من، این تقسیمِ نابرابر مسئولیت هیجانی، یکی از دلایل اصلی شیوع بیشترِ افسردگی در زنان نسبت به مردان است.
روانپزشک بریتانیایی آر. دی. لنگ جایی نوشته بود که انسان از سه چیز میترسد: مرگ و انسانهای دیگر و ذهن خودش.
ذهن ایدی (اچ) دی دچار نوعی بیسوادیِ زمانی یا به قول دکتر راسل بارکلی، «زمانکوری» است
توضیحات سادهانگارانهٔ ژنتیکی برای ایدی (اچ) دی و سایر عارضههای ذهنی، فارغ از درست یا غلطبودنشان، جذابیت دارند. درکشان آسان است و به لحاظ اجتماعی محافظهکارانه و ازنظر روانی آرامشبخشاند. با قبولکردن آنها دیگر لازم نیست به این سؤالات ناخوشایند پاسخ بدهیم: چگونه یک جامعه یا فرهنگ ممکن است سلامت اعضای خود را از بین ببرد؟
حتی بدون وجود جنگ جهانی و انقلاب و مهاجرت، فرزندانی که در یک خانه متولد میشوند، تقریباً هرگز شرایط محیطی یکسانی را تجربه نمیکنند. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، شاید خواهران و برادران برخی شرایط محیطی یکسان را، که معمولاً چندان اهمیتی ندارند، همزمان تجربه کنند؛ اما آن شرایط محیطی که بیشترین تأثیر را روی شکلگیری شخصیتشان میگذارد، بهندرت یکسان است. شاید در یک خانه زندگی کنند، یکجور غذا بخورند و فعالیتهای مشابه زیادی انجام بدهند؛ اما این شرایط محیطی در درجهٔ دوم اهمیت هستند. از بین تمام این شرایط محیطی، آن شرایطی که بیشتر از همه روی شکلگیری شخصیت انسان اثر میگذارد، نامرئی است: فضایی هیجانی که کودک در سالهای مهم آغازین رشد مغزیاش در آن زندگی میکند.
«طبیعت بهواسطهٔ تمام احساساتی که در من برمیانگیخت، به نظرم کاملاً در تضاد با اختراعات بیروح و مکانیکی بشر بود. هرچه کمتر اثر آنها را بر خود داشته باشد، فضای بیشتری برای انبساط قلبم فراهم میکند.»
هدف کوتاهمدت همیشه به هدف بلندمدت ترجیح داده میشود؛
اینکه در اختلال کمتوجهی، غالباً حالت نوزادی / نوپایی غلبه مییابد، نمایانگر رشد ناقص مسیرهای عصبی در قشر مغز و بین قشر و ناحیههای زیرین مغز است.
نیمکرهٔ راست مغز مادر، همان قسمتی که هیجانات ناهشیارمان در آن خانه دارند، نیمکرهٔ راست مغز نوزاد را برنامهریزی میکند. در ماههای اولیه، مهمترین ارتباطات بین نوزاد و مادر، ارتباطات ناهشیار هستند. نوزاد که عاجز از درک معنای کلمات است، پیامهایی کاملاً هیجانی دریافت میکند. این پیامها از طریق نگاه مادر و لحن صدا و زبان بدنش به نوزاد انتقال مییابند. همهٔ اینها، محیط هیجانی ناهشیار درون مادر را منعکس میکنند.
این تقسیمِ نابرابر مسئولیت هیجانی، یکی از دلایل اصلی شیوع بیشترِ افسردگی در زنان نسبت به مردان است.
. فقط افرادی که در کودکی آزار دیدهاند، در بزرگسالی فرزندانشان را آزار میدهند.
نسلها همچون جعبههای تودرتو هستند: در دل خشونت مادرم جعبهای خواهید یافت که خشم پدربزرگم را در بر دارد و اگر آن جعبه را هم باز کنید، (نمیدانم، اما شاید) جعبهٔ دیگری خواهید یافت که انرژیِ سیاه مرموز دیگری درونش نهفته اس
پزشکی در آنتاریو برای پدرِ دختربچهای نُهساله و مبتلا به اختلال کمتوجهی مثال خیلی خوبی زد. او گفت: «تصور کن وسط یه اتاق خیلی شلوغ وایستادی. همهٔ افراد دوروبَرت دارن همزمان حرف میزنن. یهدفعه یکی ازت میپرسه: ’الان فلانی چی گفت؟‘ این چیزیه که درون ذهن افراد مبتلا به اختلال کمتوجهی، ازجمله دخترِ تو میگذره.»
عامل نادیدهای که در هر وضعیتی ثابت میماند، اشتیاق ناهشیار کودک به دلبستگی است که به سالهای اول زندگی برمیگردد. جایی که این نیاز برآورده میشود، مشکلات مربوط به ایدی (اچ) دی رو به کاهش میگذارند.
باید ببینند چه فعالیتهای مشترکی میتوانند با هم انجام بدهند یا اینکه صرفاً با کودک «وقت بگذرانند» و در حین این وقتگذرانی، توجه فعال به کودک نشان بدهند. وقتی والد با کودک وقت میگذراند، باید کاملاً در لحظه حضور داشته باشد؛ نه اینکه فقط ازروی وظیفه این کار را انجام بدهد. آنها باید انرژی فعالی داشته باشند که بهسمت کودک معطوف میشود و نیز باید مطمئن شوند که در زندگیشان مدتی را به کودکشان اختصاص دادهاند.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
بدونشک هر والدِ دارای فرزند ایدی (اچ) دی یا هر بزرگسالی که همسرش به ایدی (اچ) دی مبتلاست، متوجه شده که او یکجورهایی زودرنج یا «پوستنازک» است. افراد مبتلا به ایدی (اچ) دی مدام از بقیه میشنوند که «زیادی حساس» هستند یا نباید «زیادی زودرنج» باشند؛ درست مثل این است که به کودکی که دچار حساسیت فصلی شده، بگوییم که نباید «زیادی آلرژیک» باشد.
فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی وقتی توی خیابان از کسی آدرس میپرسد، وسط اولین جملهٔ طرف مقابل بهکل سرنخ از دستش درمیرود.
اجتناب از احساساتِ دردناک را نمیتوان هدف زندگی قرار داد. دردِ هیجانی برای افرادِ مبتلا به ایدی (اچ) دی همچون من و هرکس دیگر، واقعیتی کتمانناپذیر است. درد نباید شادی را از زندگیتان بگیرد و از تجربهٔ زیباییهای زندگی منعتان کند. هرکدام از ما باید این حکمتِ باستانی را یاد بگیریم که نباید با درد مبارزه کنیم؛ بلکه باید یاد بگیریم هنگامی که درد اجتنابناپذیر است، با بردباری تحملش کنیم.
هیچچیز برای ذهن ایدی (اچ) دی دشوارتر از مراقبه یا توجه ارادی نیست. مغزی که به دههها بیتوجهی و بینظمی عادت کرده است، نمیتواند یکشبه خودش را سازماندهی کند. برای دستیابی به توجه و حضور ذهن در بلندمدت، باید هر روز به تمرین و تلاش بپردازید. در ابتدا، اگر فرد بیست تا سی دقیقه در روز را به چنین تمرینی اختصاص دهد و فقط ۱۰ درصد از این زمان را بتواند تمرکز کند، یعنی موفق شده است. این تمرین، درست مانند تقویت ماهیچههایی است که بهعلت استفادهنکردن طولانیمدت تحلیل رفتهاند.
والدی که بیاموزد رفتارهایش را با دقت زیرنظر بگیرد، خیلی زود متوجه میشود آنچه اغلب وضعیت را پیچیده میکند، نحوهٔ رفتار کودک نیست؛ بلکه اضطراب شدیدی است که رفتار کودک در او برمیانگیزاند.
بدون همدلیِ والدین، کودک پشت سنگر دفاعِ هیجانی پنهان میشود و بدون ساختار، احساس گمگشتگی و عدم اطمینان و اضطراب میکند.
فقط افرادی که در کودکی آزار دیدهاند، در بزرگسالی فرزندانشان را آزار میدهند. این تقریباً اجتنابناپذیر است مگر اینکه به حقایق تاریخچهٔ کودکیشان آگاه شده باشند و برای التیام زخمهایشان قدمی بردارند.
دنیل گُلمن، نویسندهٔ مطالب علمی دربارهٔ مغز و رفتارشناسی در نیویورک تایمز، در کتاب پرفروش خود با عنوان هوش هیجانی این قابلیت را به «توانایی انگیزهبخشیدن به خود و مقاومت در برابر استیصال؛ کنترل تکانه و بهتأخیرانداختن پاداش؛ تنظیم خُلق و جلوگیری از اینکه پریشانی توانایی تفکر را در خودش غرق کند» تعریف میکند. به منظور دستیابی به تعریفی مجمل از شخصیت ایدی (اچ) دی فقط کافی است پیشوندی منفیساز به ابتدای عبارت نقلشده اضافه کنیم و به جای «توانایی» بنویسیم: «ناتوانی».
خیلی وقتها مسئله این نیست که چهکاری در زندگیشان انجام دادهاند؛ بلکه این است که چگونه به خود مینگرند.
رشد سالم عزتنفس، نیازمند فضایی است که کال راجرز آن را «توجه مثبت بیقیدوشرط» مینامد. رشد عزتنفس، نیازمند آن است که بزرگسالان، احساسات کودک را بفهمند و تصدیق کنند تا از این بذر خودِ مرکزی جوانه بزند.
نوار مغزی دو گروه از نوزادان را با هم مقایسه کردند: گروه اول نوزادانی که مادرانشان علائم افسردگی پس از زایمان داشتند و گروه دوم نوزادانی که مادرانشان چنین علائمی نداشتند. پژوهشگران گزارش کردند: «در تعاملات بازیگونه با مادر که برای برانگیختن هیجانات مثبت طراحی شده بودند، نوزادانِ مادرانِ غیرافسرده فعالیت بیشتری در نیمکرهٔ چپ لوب پیشانی مغزشان نشان دادند.» نوزادانِ مادران افسرده «هیچ تفاوتی در میزان فعالسازی دو نیمکره نشان ندادند» که یعنی باوجود تلاشهای مادر، فعالیت نیمکرهٔ چپ که از تعاملات شاد میان مادر و نوزاد انتظار میرود، اتفاق نیفتاد. جالبتر اینکه، این اثرها فقط در نواحی پیشانی مغز مشاهده شدند؛ قسمتی از مغز که مراکز خودتنظیمگری هیجانی را در خود جای داده است. علاوهبر تغییرات نوار مغزی، نوزادان مادران افسرده، سطح فعالیت کمتر، بیزاری از تلاقی نگاه با مادر، هیجانات مثبتِ کمتر، و تحریکپذیریِ بیشتری را نشان دادند.
تصور کنیم وقتی اشتباهی در کار است پس حتماً باید مقصری هم وجود داشته باشد، سادهانگارانه است
قضاوتهایی که دربارهٔ کودکانمان میکنیم، به خودداوریهایی تبدیل میشوند که با خود به زندگی بزرگسالی میبرن
ازآنجاکه والدگریِ بیعیبونقص تقریباً غیرممکن است، فرایند رشد در بیشتر انسانها بیشوکم دچار نقصهایی میشود.
نتیجهگیری عجولانه دربارهٔ اطلاعات ژنتیکی بسیار اتفاق میافتد. برخی از مطالعات ژنهای خاصی را شناسایی کردهاند که گفته میشود در مبتلایان به ایدی (اچ) دی یا سایر عارضههای مرتبط همچون افسردگی یا اعتیاد به موادمخدر و الکل شایعترند. اما حتی اگر وجود این ژنها ثابت شده باشد، دلیلی نداریم که فرض کنیم بهتنهایی میتوانند باعث ایجاد ایدی (اچ) دی یا هر اختلال دیگری شوند؛ چون اولاً همهٔ دارندگان این ژنها مبتلا به اختلالات نیستند، ثانیاً همهٔ مبتلایان به اختلالات، این ژنها را ندارند.
علم پزشکی همانقدر دربارهٔ معنای التیام و رنج و مرگ به ما میآموزد که مطالعهٔ خواص شیمیاییِ خاک دربارهٔ ارزش زیباییشناختیِ کوزهگری حرف برای گفتن دارد.
بین سرگرمیهای صرف و تفریح تفاوت وجود دارد. مثلاً تماشای تلویزیون شاید سرگرمکننده باشد، اما فرایندی نیست که بازآفرینی کند. پس از خاموشکردن تلویزیون، احساس شادابی و تجدید قوا به فرد دست نمیدهد. بازآفرینی نیازمند فعالیتهایی است که ذهن را سیراب و جسم را رها میکنند. هرچند معنای تفریح از فردی به فرد دیگر فرق میکند، بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی عموماً زمانهای برنامهریزیشدهٔ منظمی برای بازسازی ذهنی و جسمیشان اختصاص نمیدهند.
فشارهایی که باعث جدایی زن و شوهر میشوند، سالها پیش از آنکه آشکارا فوران کنند، در لایههای زیرین سبب آسیب شدهاند. تقریباً هر طلاقی نقطهٔ اوجِ ماهها و سالها یأس، رنجش، دلسردی و درد است
وقتی میگوییم «انگار دلم داره شور میزنه»۱۵۹ یا «مو به تنم سیخ شد»، در واقع داریم به تأثیر هیجانات بر دستگاه عصبی خودمختار اشاره میکنیم. اعصاب خودمختار مسئول گرفتگی عضلات هستند و به همین دلیل است که گاهی برخی چیزها را اسباب «معدهبهمخوردگی» یا «دردسر» میدانیم.
نشود. بیشفعالی نیز مانند کمتوجهی، در حضور گرم بزرگسالی حامی، کاهش مییا
فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی اکراه شدیدی از دورانداختن خرتوپرتهایش دارد.
بهعبارتدیگر، هدف رشد است، نه معالجه.
یکی از شیوههای تغییر مدارهای عصبی، تقویت یا تضعیف سیناپسها، یا اتصالات بین سلولهای عصبی است. آنتونیو داماسیو، عصبشناس و دانشمند علوم اعصاب، مینویسد: «تجربههای مختلف باعث تفاوت در استحکام سیناپسها در درون و در میان بسیاری از سیستمهای عصبی میشوند؛ بنابراین میتوان گفت که تجربه به مدارهای مغزی شکل میدهد. درنتیجه، طراحیِ مدارهای مغزی همواره درحال تغییر است. مدارها نهفقط پذیرای نتایج نخستین تجربهاند؛ بلکه بهطور مکرر و با تداومِ تجربهها بارها انعطاف نشان میدهند و تغییر میکنند.»
من استاد دانشگاهی را مبتلا به ایدی (اچ) دی تشخیص داده بودم؛ اما پزشک عمومیاش این را قبول نمیکرد و او را مجدداً به روانپزشک ارجاع داد. روانپزشک برایم چنین نوشته بود: «البته بیمار ما این مشخصه را دارد که قادر است توجهش را روی موضوعی که واقعاً به آن علاقه دارد، متمرکز کند؛ کاری که برای بیماران مبتلا به ایدی (اچ) دی بسیار دشوار است.» اما چیزی که برای بیمار مبتلا به ایدی (اچ) دی دشوار است، این نیست. آنچه بیمار مبتلا به ایدی (اچ) دی بهشکل فلجکنندهای دشوار مییابد، برانگیختن دستگاه انگیزشی مغز در غیاب علاقهٔ شخصی است. ایدی (اچ) دی اختلالی وابسته به موقعیت است؛
آنچه اغلب باعث ایجاد مشکلات بزرگ میشود، رفتار فرزندانمان نیست؛ بلکه ناتوانی خودمان در تحمل واکنشهای منفیِ آنهاست
ایدی (اچ) دی با حس اضطرار تعریف میشود. فرد با استیصالی شدید میخواهد آنچه مطلوبش هست، در لحظه دریافت کند که این ممکن است یک شیء باشد یا یک فعالیت یا یک رابطه.
یکی از ویژگیهای افراد مبتلا به ایدی (اچ) دی، عدمسنخیت بین دانش علمی و ناتوانی در مهار هیجانات و کنترل رفتارهای مخرب است.
انقباضات شکمی در کودکان حساس اغلب نشاندهندهٔ تنشهای حلنشده در محیط خانواده است. این مشکل بسیار شایع است و اغلب بهاشتباه تفسیر میشود. کودکان رنگپریده که با دردهای شکمیِ «توضیحناپذیر» کشانکشان از مطب این پزشک به مطب آن پزشک برده میشوند، از این کلینیک به آن بخش اورژانس، از این متخصص به آن متخصص و از این آزمایشگاه به آن مرکز سونوگرافی… و همه میگویند که این بچه «کاملاً سالم» است. والدین مطمئن میشوند که دلیلی برای درد وجود ندارد. بدن کودک آنها بارومتری برای فشارهای وارده بر کل نظام خانوادهشان است و علائمش بهمثابهٔ نشانههای حکشده روی یک ابزار دقیق اندازهگیری است
افراد گاهی عمیقاً تحتتأثیر اضطرابها و تنشهای ناهشیاری قرار میگیرند که هیچ اطلاعی از آنها ندارند. مثلاً اغلب وقتی کسی را میبینم که میگوید «آدم خوشبختی» است یا «همیشه مثبت فکر میکند» چنین برداشتی دارم.
انسان از سه چیز میترسد: مرگ و انسانهای دیگر و ذهن خودش.
اگر قرار بود هرکسی را که یکی از خصوصیتهای ایدی (اچ) دی را نشان میدهد مبتلا به این اختلال تشخیص بدهیم، آنگاه باید در آب آشامیدنی ریتالین میریختیم و کل جمعیت کشورهای صنعتی را به جلسات رواندرمانیِ گروهی میفرستادیم.
مشکل ایدی (اچ) دی این نیست که ندانیم چه باید بکنیم؛ بلکه انجامدادن کاری است که میدانیم باید بکنیم.
مراقبه یکی از راههای تغییر نوروفیزیولوژیِ حاکم بر مغز در ایدی (اچ) دی است. این یکی از روشهای مهم است؛ اما تنها روش نیست. هر فعالیتی، از باغبانی تا هنرهای رزمی که تمرکز حواس را تقویت کند، مفید است. بزرگسالانِ مبتلا به ایدی (اچ) دی باید روزانه فرصتی را به عزلت متفکرانه اختصاص دهند. عزلت متفکرانه متفاوت است با تنهابودن در اتاق، کتابخواندن، گوشدادن به موسیقی یا غرقشدن در حسرتهای گذشته. عزلت متفکرانه به معنای توجه به زندگی و افکار و احساسات است و همچون رفتن به طبیعت، تأثیری هماهنگکننده و متعادلساز دارد.
هنگامی که عمیقترین هیجاناتمان برانگیخته میشود، چنانکه در برخورد با فرزندانمان چنین است، عقل و فهم بهسرعت از وجودمان رخت برمیبندند.
معمای حلنشدنیِ فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی این است که چگونه میتوان خود بود و همزمان با دیگران در ارتباط ماند.
کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی بهدلیل کمبود خودتنظیمگری، اغلب کمبرانگیخته یا بیشبرانگیختهاند. در اولی، آنها نمیتوانند سراغ وظیفهای بروند و شروع به کار کنند. و در دومی، نمیتوانند روی وظیفه تمرکز کنند. لدو خاطرنشان میکند: «برانگیختگی شما را در وضعیت هیجانی فعلیتان نگه میدارد. این ممکن است بسیار مفید باشد: زمانی که در خطر هستید، نمیخواهید حواستان پرت شود؛ اما این امکان نیز وجود دارد که آزاردهنده باشد: زمانی که سیستمِ ترس بدن فعال شد، خاموشکردنش دشوار خواهد بود − این ماهیت اضطراب است.»
کودکان مبتلا به ایدی (اچ) دی بهدلیل کمبود خودتنظیمگری، اغلب کمبرانگیخته یا بیشبرانگیختهاند. در اولی، آنها نمیتوانند سراغ وظیفهای بروند و شروع به کار کنند. و در دومی، نمیتوانند روی وظیفه تمرکز کنند. لدو خاطرنشان میکند: «برانگیختگی شما را در وضعیت هیجانی فعلیتان نگه میدارد. این ممکن است بسیار مفید باشد: زمانی که در خطر هستید، نمیخواهید حواستان پرت شود؛ اما این امکان نیز وجود دارد که آزاردهنده باشد: زمانی که سیستمِ ترس بدن فعال شد، خاموشکردنش دشوار خواهد بود − این ماهیت اضطراب است.»
کودکان فارغ از سنشان، میتوانند به میزانی از رشد برسند که پیشتر از آن عاجز بودهاند؛ اما این فقط در بستر رابطهای نزدیک و شخصی با یک بزرگسالِ فداکار ممکن است. دکتر استنلی گرینسپن، رشد ذهن
تصور کن وسط یه اتاق خیلی شلوغ وایستادی. همهٔ افراد دوروبَرت دارن همزمان حرف میزنن. یهدفعه یکی ازت میپرسه: ’الان فلانی چی گفت؟‘ این چیزیه که درون ذهن افراد مبتلا به اختلال کمتوجهی، ازجمله دخترِ تو میگذره.
من هراسان از ذهن خودم، همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛
برای کودک حساسِ با عزتنفسِ ضعیف، انتقاد والدین ویرانگر است.
وقتی میبینیم برخی از افراد نتوانستهاند به شکوفایی کامل تواناییهای بالقوهشان برسند، نباید دلیلش را در بیماریها جستوجو کنیم. فقط باید بپرسیم چه شرایطی، رشد بیحدوحصرِ انسان را تضمین میکند و چه شرایطی مانعِ آن میشود؟
در رویدادهای اجتماعی، همیشه کنجی خلوت برای خودم انتخاب میکنم؛ چون خودم میدانم که انگار نمیتوانم وارد حسوحال جمع بشوم. میبینم که مردم با هم بگوبخند میکنند، افرادی که شاید خیلی خوب میشناسمشان، اما میدانم که هیچ حرفی برای گفتن به آنها ندارم.
مشخصاً این مرد اصلاً به این فکر نکرده بود که بنویسد: «میخوام یاد بگیرم خودم رو همونطور که هستم، بپذیرم.»
از منظر نوروفیزیولوژی، اساساً خود وجود عینی ندارد. بهلحاظ نوروفیزیولوژیکی، نه «مدار خود» ی وجود دارد نه کوتولهای داخل مغز ما نشسته است که همهٔ دکمهها و اهرمها را کنترل کند. آنچه ما با عنوان «خود» از آن یاد میکنیم، در واقع یک برساخت است، چیزی شبیه توهم بصری که باعث میشود خیال کنیم یک سری تصویر روی پرده که بهسرعت عوض میشوند، آدمها و اشیایی هستند که در جهانی واقعی حرکت میکنند.
مشکل اصلی در این است که فرد با «خود» او در چه رابطهای است. مسئله همچنان مسئلهای رابطهای است؛ اما در بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی والد و کودک هر دو در وجود یک نفر هستند.
ایدی (اچ) دی وضعیتی طبیعی نیست؛ بلکه با اقتباس از عبارت مشهور زیگموند فروید، یکی از ملالتهای تمدن است.
انسانها ازروی غریزه کسی را برای همسری انتخاب میکنند که بهاندازهٔ خودشان دچار اضطرابهای ناهشیار باشد و اختلالهای عملکردیشان را منعکس کند؛ کسی که همهٔ رنجهای هیجانی التیامنیافتهشان دوباره تحریک کند. این موضوع قطعاً دربارهٔ هر دویمان صدق میکرد.
رویگردانی درونی از واقعیت روانی بدین معناست که فرد هرگز یاد نمیگیرد چطور با روشی خلاقانه و مثبت، با ناکامیهای هیجانی کنار بیاید
ما توجه را تابعی از عقل میدانیم، ریشههای آن در خاک هیجان است.
«این نوع از نسیان به این دلیل رخ میدهد که شکلگیری خاطرات به توجه نیاز دارد و وقتی منابع توجه ما صرف افکار و احساسات درونی میشوند، چیزی برای پردازش دنیای بیرونی باقی نمیماند.
همهٔ مبتلایان به ایدی (اچ) دی در قبال عالموآدم احساس مسئولیت میکنند.
بهطور کلی، عملکردهای قشر پیشپیشانی نیمکرهٔ راست شامل کنترل تکانه، هوش هیجانیاجتماعی و انگیزش است. این بخش در هدایت توجه نیز نقش دارد. افرادی که این بخش از مغزشان آسیب دیده است، بهاصطلاح بیماران پیشپیشانی، حواسپرتی و ضعف در تنظیم تکانهها و سایر نشانههای کلاسیک ایدی (اچ) دی را به نمایش میگذارند.
شگرد تربیتی تأسفبارِ «تنبیه موقت» نمونهٔ بارزی است از اینکه انتخاب اهداف کوتاهمدت چگونه میتواند به دلبستگی آسیب برساند و بنابراین برای هدف بلندمدت نیز ویرانگر باشد. در «تنبیه موقت»، کودک را به اتاقش میفرستند یا مدت متغیری از ارتباط با والد منعش میکنند. هدف این است که کودک تفاوت بین رفتار صحیح و غلط را بیاموزد؛ اما این چیزی نیست که کودک میآموزد. «تنبیهموقت» استفاده از بدترین ترس کودک بهمنزلهٔ تهدید است: طردشدن از جانب والد.
نوزادانی که مراقبانشان به هر دلیلی استرس داشته و نتوانستهاند هماهنگی لازم را برقرار کنند، در بزرگسالی تمایلی مزمن دارند به اینکه احساس کنند با هیجاناتشان تنها هستند، که درست یا غلط، این حس را داشته باشند که هیچکس احساساتی شبیهِ آنها ندارد و هیچکس نمیتواند آنها را «درک» کند.
بهطور کلی، میتوانیم ایدی (اچ) دی را مرتبط با رشدنایافتگیِ هوش هیجانی بدانیم
اگر بفهمیم که تاریخچهٔ خانواده چگونه در طول نسلها امتداد یافته است، دیگر سرزنش بیمعنا میشود.
انسانها ازروی غریزه کسی را برای همسری انتخاب میکنند که بهاندازهٔ خودشان دچار اضطرابهای ناهشیار باشد و اختلالهای عملکردیشان را منعکس کند؛ کسی که همهٔ رنجهای هیجانی التیامنیافتهشان دوباره تحریک کند. این موضوع قطعاً دربارهٔ هر دویمان صدق میکرد.
مگر بیم و امیدهایمان برای آینده، چیزی بهجز انعکاس گذشته هستند؟
تقریباً همهٔ بزرگسالان آثار تروماهایی را که تجربه کردهاند، کوچکتر از آنچه هست جلوه میدهند. آنها خشم و درماندگیِ کودکی را که مورد حمله و آزار کسانی قرار گرفته که باید برای حمایت و محافظت از خودش به آنها تکیه میکرده، از دایرهٔ آگاهی هشیارانهشان بیرون کردهاند یا چنین تجربههایی را رخدادهای عادیِ زندگی میدانند.
وقتی مراجعان اولین بار دربارهٔ خشونتی حرف میزنند که در محیط خانواده تجربه کردهاند، کم پیش نمیآید که لبخند بر لب داشته باشند. آنها تجربهشان را با الفاظ کوچکانگارانهای بیان میکنند که اگر اتفاق مشابهی را دربارهٔ فرد دیگری توصیف میکردند، هرگز چنین الفاظی را به کار نمیبردند. احساس میکنند که سزاوار تنبیه بودهاند.
فقط افرادی که در کودکی آزار دیدهاند، در بزرگسالی فرزندانشان را آزار میدهند. این تقریباً اجتنابناپذیر است مگر اینکه به حقایق تاریخچهٔ کودکیشان آگاه شده باشند و برای التیام زخمهایشان قدمی بردارند.
بریدههایی از کتاب ذهن های پراکنده
نویسنده:گبور مته
مترجم:مهسا صباغی
انتشارات:انتشارات میلکان





