هیچ‌کس واقعاً به کاری که انجام می‌دهید، اهمیت نمی‌دهد، مردم غرق در افکار خودشان هستند!

عمولاً هرچه بیشتر خودتان را در معرض موقعیت‌هایی قرار دهید که از آن‌ها می‌ترسید، چه در خیال و چه در دنیای واقعی، ترستان از آن وضعیت کاهش خواهد یافت.

هیچ‌کس واقعاً به کاری که انجام می‌دهید، اهمیت نمی‌دهد. مردم غرق در افکار خودشان هستند.

فقط اینکه وجود دارید، به این معنا نیست که همه‌چیز را دربارهٔ بودن می‌دانید

اگر بخواهی خودت باشی، ممکن است برایت خیلی گران تمام شود. باید همیشه احتیاط اجتماعی شدیدی به خرج دهی.

پشیمانی اگر درست به خدمت گرفته شود، نه‌تنها آسیبی به زندگی‌مان نمی‌زند، بلکه مفید هم هست.

سفری را برای شناخت و درک افکار و صدای درونتان آغاز کنید. این سفر قطعاً آسان نیست و شما را با عمیق‌ترین ترس‌ها و نگرانی‌ها و ناامنی‌هایتان رو‌دررو می‌کند؛ اما در دل این سختی‌ها، رشد و تغییر را تجربه خواهید کرد.

درون‌نگری، هم ابزاری مفید و هم نیرویی مخرب است، تناقضی بزرگ در ذهن انسان است.

بیش از حد فکر‌کردن چیزی نیست که برایمان اتفاق بیفتد؛ بلکه چیزی است که در کنترل ماست.

نیم ساعت از زمان هر روزتان را مشخص کنید که در آن می‌توانید آزادانه نگران باشید و فکر کنید.

اگر خیر هر دو جهان را می‌خواهید، یعنی به‌دنبال عارضه‌های کمتر و فرصت کافی برای تفکر هستید، مطابق با بخش «چه‌کاری انجام دهید»، بازه‌ای را به‌عنوان زمان نگرانی و نشخوار فکری تعیین کنید و نگرانی‌ها و نشخوارهای فکری‌تان را تا آن زمان خاص به تعویق بیندازید.

ترس‌ها از حقایق سرچشمه نمی‌گیرن.»

«زندگیِ در لحظه» شعاری فرهنگی در زمان ماست. به ما توصیه می‌شود که به‌جای تأمل در گذشته یا تصور آینده، با لحظهٔ حال ارتباط برقرار کنیم. بااین‌حال، این پیام خیرخواهانه با زیست‌شناسی ما در تضاد است. انسان‌ها طوری ساخته نشده‌اند که همیشه به زمان حال چنگ بزنند. این چیزی نیست که مغز ما برای انجام آن تکامل یافته است.

کند. بنابراین، درحالی‌که در بیشتر تاریخ، ساختار اجتماعی و زیست‌شناسی‌مان هم‌پای هم با سرعتی حلزون‌وار تکامل و تغییر یافته‌اند، تمدن اخیراً به قابلیت‌های دویدن خرگوش دست یافته، اما زیست‌شناسی ما به حرکت حلزونی‌اش ادامه داده است. بدن و ذهن ما برای زندگی در قبیله‌ای در ۵۰هزار سال قبل‌از میلاد ساخته شده است؛ درنتیجه، چند ویژگی ناخوشایند برای انسان‌های مدرن به جا مانده

اگر بخواهی خودت باشی، ممکن است برایت خیلی گران تمام شود.

«داشتن عیب‌ونقص، اشتباه‌کردن و مواجهه با مشکلات، بخشی از زندگی هر انسان است».

۳. مخالفت‌ها یا تحقیرها یا بدگویی‌های دیگران عواقبی واقعی در زندگی‌ام دارند. هرکسی که وجود شما یا کاری را که انجام می‌دهید تأیید نمی‌کند، ۹۹٫۷درصدِ مواقع با شما در یک اتاق نیست.

این امر در جوانان هجده تا ۳۵ساله رایج است، زیرا در این سنین، بخشی از مغز که مسئول مقابله با ابهامات است، هنوز در‌حال ‌رشد است. – برای غلبه بر افکار فاجعه‌پندارانه باید از نشخوار فکری اتفاقات گذشته و آینده اجتناب کرده و در عوض، بر لحظهٔ حال تمرکز کنید.

الیس در‌نهایت، حتی در مصیبت‌باربودن مرگ نیز تردید می‌کند؛ چراکه بخشی از زندگی به شمار می‌رود.

اگر بخواهی خودت باشی، ممکن است برایت خیلی گران تمام شود. باید همیشه احتیاط اجتماعی شدیدی به خرج دهی.

اگر کسی واقعاً و بدون هیچ چشمداشتی دوستتان داشته باشد، مطمئناً وقتی ببیند شما خوشحالید، تغییر عقیده می‌دهد و همه‌چیز را می‌پذیرد.

در‌نهایت، فردی که تحت ‌کنترل ماموت است، ممکن است ارتباطش را با صدای صادقش به‌طور کامل از دست بدهد.

تخمین زده می‌شود که مغز انسان روزانه هزاران فکر و تداعی و خاطرهٔ جداگانه را به وجود می‌آورد.

خودتان را به خاطر سرزنش‌کردن خودتان سرزنش نکنید؛ به این امید واهی که شاید کمکتان کند دست از سرزنش‌کردن خودتان بردارید! به‌جای این کار، یک قدم به عقب بردارید و منتقد درونی‌تان را کمی راحت بگذارید. در واقع منتقد درونی با روش غیرمؤثر و آسیب‌زای خود سعی می‌کند شما را ایمن نگه دارد.

بنابراین، دفعهٔ بعد که متوجه شدید خودتان را شدیداً به باد انتقاد گرفته‌اید، به‌جای اینکه خودتان را به‌خاطر سرزنش‌کردن خودتان سرزنش کنید، از منتقد درونی برای تلاش‌هایش تشکر کنید، سپس استراتژی شفقت راجع‌به خودتان را امتحان کنید. این مؤثرتر است و بسیار کمتر آزارتان می‌دهد.

یکی از یافته‌هایمان این است که چرخه‌های افکار منفی زمانی به وجود می‌آیند که بیش از حد بر مشکلاتمان تمرکز می‌کنیم. این کار چنان باعث شعله‌ور‌شدن عواطفمان می‌شود که دیگر نمی‌توانیم روش‌های تفکر جایگزینی را ببینیم که ممکن است آراممان کنند. به‌عبارت‌دیگر، تصویر کلی را از دست می‌دهیم. یکی از راه‌حل‌های طبیعی برای این مشکل این است که کوچک‌نمایی کنید؛ یعنی از مشکلاتتان «یک قدم عقب‌نشینی» کنید تا بتوانید عینی‌تر درباره‌شان فکر کنید. این دستورالعمل ممکن است ساده به نظر برسد، اما کسانی که با این مشکل دست‌و‌پنجه نرم کرده‌اند، می‌دانند گفتنش از انجام‌دادنش آسان‌تر است.

ما جنون مشترکی داریم که در فرهنگ‌های بشری در سراسر جهان نفوذ کرده است: ‫وسواسی غیرمنطقی و بی‌حاصل دربارهٔ آنچه دیگران راجع‌به ما فکر می‌کنند.

ما جنون مشترکی داریم که در فرهنگ‌های بشری در سراسر جهان نفوذ کرده است: وسواسی غیرمنطقی و بی‌حاصل دربارهٔ آنچه دیگران راجع‌به ما فکر می‌کنند.

اما در دنیای امروز، هرطور که باشید، گروهی از مردم شما را دوست خواهند داشت و گروهی نه.

اشتباه کلاسیک ماموت این است که چشم‌اندازی از پیامدهای اجتماعی آینده می‌سازد که بسیار بدتر از آن چیزی است که در‌نهایت اتفاق می‌افتد ـ و معمولاً هم هیچ‌چیز نیست.

پشیمانی نه ضرری دارد و نه غیرطبیعی است. پشیمانی تجربه‌ای سالم و همگانی و بخشی اساسی از هویت انسانی است.

علت بیماری‌های روانی، خودِ افکار منفی‌مان نیستند؛ بنابراین، راه درمان این نیست که زمان بیشتری را صرف آن‌ها کنیم. در مقابل، علت بیماری‌های روانی زمان زیادی است که صرف این افکار منفی می‌کنیم؛ لذا راه‌حل این است که زمان کمتری را صرفشان کنیم.

اما در دنیای بزرگ و پیچیدهٔ امروزی با فرهنگ‌ها، شخصیت‌ها، فرصت‌ها و گزینه‌های مختلف، از‌دست‌دادن ارتباط با این صدا خطرناک است. وقتی نمی‌دانید چه کسی هستید، تنها مکانیسم تصمیم‌گیری‌ای که برایتان باقی می‌ماند، نیازها و عواطف خام و منسوخ‌شدهٔ ماموتتان است. وقتی نوبت به شخصی‌ترین سؤالات می‌رسد، به‌جای اینکه در میان توده‌های مه‌آلودِ اعتقادتان به‌دنبال شفافیت کاوش کنید، برای پاسخ‌هایتان به دیگران نظر می‌اندازید. هویتتان به ملغمه‌ای از قوی‌ترین عقاید اطرافیانتان تبدیل می‌شود. از‌دست‌دادن ارتباط با صدای صادقتان شما را زودرنج نیز می‌کند، زیرا وقتی هویتتان براساس تأیید دیگران ساخته شده باشد، انتقادها و جواب‌های منفی دیگران نیز برایتان واقعاً آزار‌دهنده است.

برخی از افراد یا با ماموتی نسبتاً اهلی به دنیا می‌آیند، یا والدینی دارند که به کنترل ماموت کمک می‌کنند. دیگران بدون اینکه ماموت خود را مهار کنند، می‌میرند و در تمام زندگی‌شان، ماموت آن‌ها را به هر سو بخواهد، می‌کشاند. بسیاری از ما جایی در میان این دو موقعیت هستیم: کنترل ماموت را در بخش‌های خاصی از زندگی‌مان در دست داریم؛ درحالی‌که در مناطق دیگر، ماموتمان ویرانی ایجاد می‌کند. فرمان‌بردن از ماموت، شما را به فردی بد یا ضعیف تبدیل نمی‌کند؛ بلکه فقط به این معناست که هنوز متوجه نشده‌اید چگونه می‌توانید بر آن مسلط شوید. حتی ممکن است اصلاً ندانید که ماموت دارید، یا شاید از این آگاه نباشید که صدای صادقتان تا چه حد خاموش شده است.

هیچ‌کس واقعاً به کاری که انجام می‌دهید، اهمیت نمی‌دهد. مردم غرق در افکار خودشان هستند.

اگر خیلی تلاش کنم، می‌توانم همه را راضی کنم. بله، شاید در قبیله‌ای چهل‌نفره با فرهنگی واحد بتوانید، اما در دنیای امروز، هرطور که باشید، گروهی از مردم شما را دوست خواهند داشت و گروهی نه. تأییدشدن توسط دسته‌ای از افراد به معنای از‌دست‌دادن مقبولیت نزد دسته‌ای دیگر است. بنابراین، داشتن وسواس دربارهٔ هماهنگی با هر گروهی غیرمنطقی است؛ به‌خصوص اگر آن گروه با هویت واقعی شما همگام نباشد. تمام این کارها را انجام خواهید داد و در‌عین‌حال، افراد واقعاً محبوب شما در جای دیگری با یکدیگر دوست هستند.

افراد قضاوتگر مهم‌اند. در ادامه، نحوهٔ عملکرد افراد قضاوتگر آمده است: آن‌ها به‌شدت تحت‌ کنترل ماموت هستند و با افراد قضاوتگر دیگری که آن‌ها هم به‌شدت تحت ‌تأثیر ماموت‌اند، رفاقت و ملاقات می‌کنند. یکی از فعالیت‌های اصلی‌شان با هم این است که دربارهٔ کسی که با آن‌ها نیست، بدگویی می‌کنند؛ چون شاید حسادت می‌کنند. این تأییدنکردن دیگران به آن‌ها کمک می‌کند اوضاع را به نفع خودشان برگردانند و حسادت کمتری داشته باشند. یا شاید حسادت نمی‌کنند و از آن شخص به‌عنوان وسیله‌ای برای شادشدن از غم دیگران استفاده می‌کنند. اما احساس واقعی‌شان هرچه باشد، این قضاوت در خدمت تغذیهٔ ماموت گرسنهٔ آن‌هاست.

پشیمانی تجربه‌ای سالم و همگانی و بخشی اساسی از هویت انسانی است. پشیمانی ارزشمند و روشنگر و آموزنده است. پشیمانی اگر درست به خدمت گرفته شود، نه‌تنها آسیبی به زندگی‌مان نمی‌زند، بلکه مفید هم هست.

معمولاً هرچه بیشتر خودتان را در معرض موقعیت‌هایی قرار دهید که از آن‌ها می‌ترسید، چه در خیال و چه در دنیای واقعی، ترستان از آن وضعیت کاهش خواهد یافت.

اگر بخواهی خودت باشی، ممکن است برایت خیلی گران تمام شود. باید همیشه احتیاط اجتماعی شدیدی به خرج دهی.

هر صدای صادقی منحصربه‌فرد و پیچیده است و این ذاتاً جالب است، اما ماموت‌ها همه یکسان هستند: آن‌ها تقلید می‌کنند و همسان می‌شوند و انگیزه‌هایشان بر‌اساس چیزی معتبر یا واقعی نیست.

صدای صادق شما فقط یک جان دارد و این وظیفهٔ شماست که مطمئن شوید میدان کافی برای زندگی‌کردن به آن داده می‌شود.

هر بار که افکار منفی به سراغتان می‌آیند، آن‌ها را یادداشت کنید و به چالش بکشید. همچنین، نوشتن چند جملهٔ تلقینی مانند «من باهوشم» یا «من پدر یا مادر خوبی هستم» مفید است. هدف تکرار است. دکتر اورما خاطرنشان می‌کند: «درست مانند هیکل ورزیده که با یک بار ورزش به دست نمی‌آید، ذهن هم همین‌طور است.»

«زندگی همچون حباب صابون است که تا جای ممکن، آن را نگه می‌داریم و باد می‌کنیم، بااینکه به‌طور قطع مطمئنیم می‌ترکد.»


بریده‌هایی از کتاب رام کردن ماموت
 
نویسنده:جردن پترسون، آلن دوباتن، مارک منسن
مترجم:ناهید ملکی
انتشارات:انتشارات میلکان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]