گاهی وقت‌ها باید گم شد در سطور کتاب و تخیل

پناه آدم گاهی واقعیت جایگزین می‌شود، اختراع و تصور مسیرهایی که نرفته و می‌توانسته برود، زندگی کردن با سطرهای کتاب‌ها که به تو اجازه می‌دهند از توکیو تا بروکلین و هارلم نیویورک بروی و در قالب افراد مختلف زندگی کنی.

این چیزها به تو اجازه می‌دهند از زاویه‌ای باز نگاه کنی، مثل فضانوردی که نخستین بار کره زمین را از دور می‌بیند، مثل توصیفات کارل سیگن از لکه پریده رنگ آبی (عکس از فاصله دور از زمین)

خواندن و خواندن تا خسته شدن، هم کیفیت خواب را بهتر می‌کند و هم بدتر. چشم بر هم می‌زنی و پلک‌هایت با رؤیایی سنگین می‌شود. در آن لحظه می‌دانی که رویا با سراغت آمده، با آغوش باز از آن استقبال می‌کنی.

خواب ناگهان ترکیبی از تخیل و زندگی نزیسته با صحنه‌هایی که فراموش کرده بودی را سرازیر می‌کند. هم تو را به اوج می‌برد و هم اگر روحی حساس داشته باشی، به یاد تک تک آدم‌هایی که دوستشان داشتی و فکر می‌کنی نتوانسته‌ای به موقع پاسخ محبت‌شان را بدهی می‌افتی.

متاسفانه رشته خواب باریک است و چرخه‌های خواب طوری هستند که در جاهای خوب، می‌گسلند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]