فیلم شاه لیر اثر گریگوری کوزینتسف (King Lear 1971) | داستان، تحلیل عمیق و دانستنیهای کمترشنیده شده

فیلم شاه لیر (King Lear) محصول سال ۱۹۷۱ به کارگردانی گریگوری کوزینتسف (Grigori Kozintsev)، نه تنها یک اقتباس سینمایی از نمایشنامه جاودانه ویلیام شکسپیر (William Shakespeare)، بلکه قلهای در تاریخ سینمای اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union) محسوب میشود. این فیلم که اغلب با عنوان روسی «Korol Lir» شناخته میشود، بازتابی از سالها مطالعه کارگردان بر روی متون کلاسیک و همکاری با نوابغ عصر خود است. کوزینتسف در این اثر، برخلاف نسخههای تئاتری مرسوم، به دنبال پیوند میان زمین، مردم و تقدیر بود. این فیلم تجربهای بصری و شنیداری است که با موسیقی تکاندهنده دمیتری شوستاکوویچ (Dmitri Shostakovich) و بازی خیرهکننده یوری یاروت (Jüri Järvet)، تماشاگر را به سفری در اعماق جنون، خیانت و در نهایت رستگاری در میان ویرانهها میبرد. در این مقاله به بررسی دقیق جنبههای هنری و تاریخی این شاهکار سیاه و سفید میپردازیم.
شناسنامه جامع فیلم
نام فیلم: شاه لیر (King Lear / Korol Lir)
سال ساخت: ۱۹۷۱ (1971)
کارگردان: گریگوری کوزینتسف (Grigori Kozintsev)
فیلمنامهنویس: گریگوری کوزینتسف (بر اساس ترجمه بوریس پاسترناک (Boris Pasternak))
بازیگران اصلی و نقشها:
– یوری یاروت (Jüri Järvet) در نقش شاه لیر (King Lear)
– السا رادزینا (Elza Radziņa) در نقش گونریل (Goneril)
– گالینا ولچک (Galina Volchek) در نقش ریگان (Regan)
– والنتینا شندریکوا (Valentina Shendrikova) در نقش کردلیا (Cordelia)
– اولگ دال (Oleg Dal) در نقش دلقک (The Fool)
– دوناتاس بانیونیس (Donatas Banionis) در نقش آلبانی (Albany)
– کارلیس سبریس (Kārlis Sebris) در نقش گلاستر (Gloucester)
– یوزاس بودرایتیس (Juozas Budraitis) در نقش ادموند (Edmund)
جایگاه و بیوگرافی کارگردان؛ معمار تراژدیهای انسانی
گریگوری کوزینتسف (Grigori Kozintsev) یکی از ستونهای سینمای روشنفکرانه و هنری اتحاد جماهیر شوروی بود. او که فعالیت خود را در دوران سینمای صامت آغاز کرده بود، در ابتدا به جنبشهای آوانگارد (Avant-garde) گرایش داشت اما در بلوغ هنری خود به سراغ ادبیات کلاسیک رفت. کوزینتسف با ساخت «هملت» (Hamlet) در سال ۱۹۶۴ به شهرت جهانی رسید و «شاه لیر» آخرین وصیتنامه هنری او پیش از مرگ در سال ۱۹۷۳ بود. او معتقد بود که آثار شکسپیر نباید در فضاهای بسته و استودیویی ساخته شوند؛ بلکه باید با عناصر طبیعت مثل خاک، باد و سنگ پیوند بخورند. کوزینتسف در این فیلم، شکسپیر را از یک روایت صرفاً اشرافی خارج کرد و به آن هویتی مردمی و اگزیستانسیالیستی (Existentialist) بخشید. رویکرد او در کارگردانی، ترکیبی از دقت ریاضیوار در ترکیببندی (Composition) و شهود شاعرانه در هدایت بازیگران بود که او را در ردیف بزرگانی چون آکیرا کوروساوا قرار میدهد.
خلاصه داستان؛ فروپاشی یک امپراتور
داستان فیلم با تصمیم غیرمنتظره و خودخواهانه شاه لیر آغاز میشود. او که پادشاهی سالخورده و مقتدر است، تصمیم میگیرد قلمرو خود را میان سه دخترش تقسیم کند تا در آرامش به استقبال مرگ برود. لیر از دخترانش میخواهد که در حضور درباریان، میزان عشق و وفاداری خود را به او ابراز کنند. دو دختر بزرگتر، گونریل و ریگان، با چربزبانی و دروغ، تملق پدر را میگویند و سهم بزرگی از خاک بریتانیا را تصاحب میکنند. اما کردلیا، دختر کوچک و محبوب لیر، از بازی با کلمات سرباز میزند و میگوید عشق او فراتر از کلام است. لیر که دچار غرور کورکورانه شده، کردلیا را طرد و سهم او را میان خواهرانش تقسیم میکند. با قدرت گرفتن دختران بزرگتر، بیرحمی آنها آشکار میشود. لیر که دیگر نه پادشاه است و نه پدری محترم، از قصر رانده میشود و در بیابانها سرگردان میگردد. او در میان طوفانی سهمگین، عقل خود را از دست میدهد اما در همین جنون است که به درکی عمیق از ماهیت انسان و رنج مردم عادی دست مییابد. همزمان، توطئهای در خانواده ارل گلاستر در جریان است که آینهای از سقوط خانواده پادشاه است.
دوران نمایش و شرایط سخت ساخت فیلم
فیلم شاه لیر در اوایل دهه ۷۰ میلادی ساخته شد، دورانی که سینمای شوروی در تلاش بود تا قدرت فرهنگی خود را در عرصه جهانی به رخ بکشد. ساخت این فیلم بیش از دو سال به طول انجامید. کوزینتسف برای یافتن لوکیشنهای (Locations) مناسب، تمام مناطق اتحاد جماهیر شوروی را زیر پا گذاشت و در نهایت سواحل صخرهای و سرد کریمه (Crimea) و استونی (Estonia) را انتخاب کرد. فیلمبرداری در شرایط بسیار دشوار آب و هوایی انجام شد تا حس خشونت طبیعت به خوبی منتقل شود. استفاده از فیلم ۳۵ میلیمتری سیاه و سفید تعمدی بود تا بافتی تاریخی و در عین حال انتزاعی ایجاد شود. جالب اینجاست که در دوران سانسور شدید شوروی، کوزینتسف توانست با استفاده از زبان شکسپیر، مفاهیمی مانند استبداد، کوری قدرت و سقوط سیستمهای دیکتاتوری را بدون ایجاد حساسیت سیاسی به تصویر بکشد. این فیلم در جشنوارههای جهانی تحسین شد و بسیاری آن را واقعگرایانهترین (Realistic) نسخه از شکسپیر دانستند که تا آن زمان ساخته شده بود.
مفاهیم آشکار و پنهان؛ از کوری فیزیکی تا بینش درونی
تم مرکزی فیلم شاه لیر، تقابل میان «دیدن» و «درک کردن» است. لیر در حالی که چشم دارد، نسبت به حقیقت پیرامونش کور است و تنها زمانی که عقلش را از دست میدهد و به خاک سیاه مینشیند، حقیقت را میبیند. در مقابل، گلاستر به معنای فیزیکی کور میشود تا بتواند ماهیت فرزندانش را درک کند. مفهوم دیگر، «عدالت زمینی» در مقابل «بیتفاوتی آسمانی» است. کوزینتسف در این فیلم به شدت بر روی تودههای مردم (The Masses) تاکید دارد. در سکانسهای ابتدایی و انتهایی، ما شاهد سیل خروشان مردم فقیر هستیم که در پسزمینه داستان پادشاه حرکت میکنند. این یک مفهوم جامعهشناختی (Sociological) است؛ شاه لیر در این نسخه، تنها داستان یک فرد نیست، بلکه داستان رنج یک ملت تحت تاثیر تصمیمات احمقانه حاکمان است. فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه غرور (Hubris) میتواند یک نظم جهانی را به آشوب بکشد و در نهایت، طبیعت است که پیروز نهایی است، نه انسانهای فانی با تاجهای پوشالی.
بازیگریهای برجسته و سکانسهای ماندگار
یوری یاروت (Jüri Järvet)، بازیگر استونیایی، با چهرهای که گویی از سنگ تراشیده شده، یکی از متفاوتترین لیرهای تاریخ سینما را خلق کرد. او با قد کوتاه و صدای خشدار، لیر را از حالت حماسی خارج و به او هویتی به شدت انسانی و شکننده بخشید. سکانس «طوفان» در این فیلم یک شاهکار بصری است؛ جایی که عناصر طبیعت با فریادهای لیر همصدا میشوند. بازی اولگ دال در نقش دلقک نیز نباید نادیده گرفته شود. او دلقکی است که بیش از همه میفهمد و چشمان غمگینش تضاد عجیبی با وظیفه خنداندن شاه دارد. یکی از دیالوگهای کلیدی که در فیلم با تاکید زیادی ادا میشود، جمله «هیچ از هیچ زاده میشود» است که بنمایه کل اثر را تشکیل میدهد. سکانس پایانی، جایی که لیر جسد کردلیا را در آغوش گرفته و در میان خرابیها راه میرود، از نظر ترکیببندی و بار دراماتیک، یکی از غمانگیزترین لحظات تاریخ سینما است که بدون هیچ جلوه ویژهای و تنها با قدرت بازیگری و قاببندی حاصل شده است.
فکتها و دانستنیهای نایاب از پشتصحنه
۱. یوری یاروت در زمان فیلمبرداری زبان روسی را به خوبی نمیدانست و دیالوگهای او توسط یک بازیگر روسی دیگر دوبله شد، اما حرکات صورت و میمیک او به قدری دقیق بود که هیچکس متوجه این موضوع نشد.
۲. طراحی لباسهای فیلم بر عهده سلیمان ویرسالادزه (Suliko Virsaladze) بود که از پارچههای بسیار زبر و سنگین استفاده کرد تا بازیگران حس سنگینی بار گناه و تاریخ را بر دوش خود حس کنند.
۳. گریگوری کوزینتسف برای این فیلم بیش از ۱۰ هزار نفر هنرور (Extras) استفاده کرد تا صحنههای مهاجرت مردم و جنگها را به صورت کاملاً واقعی و بدون ترفندهای سینمایی نمایش دهد.
۴. بسیاری از منتقدان غربی، این نسخه را به دلیل فضای بدبینانه و سیاه، برتر از نسخه پیتر بروک (Peter Brook) که در همان سالها ساخته شد، میدانند.
۵. این فیلم آخرین همکاری میان کوزینتسف و شوستاکوویچ بود که یکی از بزرگترین زوجهای هنری سینمای قرن بیستم را تشکیل میدادند.
۶. فیلمبرداری در صومعههای قدیمی و قلعههای ویران شده در استونی انجام شد که فضایی سرد و قرونوسطایی به فیلم بخشید.
۷. کوزینتسف قبل از فیلمبرداری، کتابی با عنوان «فضای تراژدی» نوشت که در آن تمام جزئیات فلسفی و بصری فیلم را پیشبینی کرده بود.
۸. در یکی از سکانسها، بازیگر نقش گلاستر واقعاً مجبور شد در میان سنگلاخها بخزد تا حس درد فیزیکی را به درستی منتقل کند.
۹. ترجمه بوریس پاسترناک که در فیلم استفاده شده، خود یک اثر هنری مستقل در ادبیات روسیه محسوب میشود.
۱۰. فیلم پس از اکران در ژاپن به قدری آکیرا کوروساوا را تحت تاثیر قرار داد که او تصمیم گرفت نسخه شخصی خود یعنی «آشوب» را با نگاهی به رویکرد بصری کوزینتسف بسازد.
اقتباس ادبی؛ وفاداری به روح شکسپیر از پنجره پاسترناک
این فیلم بر اساس ترجمه درخشان بوریس پاسترناک (نویسنده دکتر ژیواگو) از نمایشنامه شکسپیر ساخته شده است. ترجمه پاسترناک به جای وفاداری تحتاللفظی، به دنبال انتقال «روح» و «ریتم» کلام شکسپیر به زبان روسی بود. کوزینتسف از این ترجمه استفاده کرد تا پلی میان ادبیات کلاسیک انگلستان و فرهنگ عمیق روسیه بزند. اقتباس او از نظر ساختاری بسیار وفادار است، اما از نظر بصری، او المانهای مذهبی و کلیسایی را حذف کرد تا بر جنبههای مادی و زمینی رنج انسانی تاکید کند. در این نسخه، ما به جای دیدن یک پادشاه در یک فضای انتزاعی، با انسانی روبرو هستیم که در میان خاک و گل و لای با حقیقت خود مواجه میشود. این فیلم ثابت کرد که آثار شکسپیر زمانی که با فرهنگهای دیگر آمیخته میشوند، ابعاد جدیدی از خود را بروز میدهند که در اجرای اصلی ممکن است پنهان مانده باشد.
موسیقی متن؛ سمفونی زوال و تنهایی
موسیقی متن فیلم شاه لیر توسط دمیتری شوستاکوویچ (Dmitri Shostakovich)، یکی از بزرگترین آهنگسازان قرن بیستم، ساخته شده است. این موسیقی به جای اینکه صرفاً پسزمینهای برای تصاویر باشد، به عنوان یک شخصیت مستقل عمل میکند. شوستاکوویچ با استفاده از سازهای بادی برنجی و ضربات سنگین طبل، حس طوفان درونی لیر و فروپاشی یک نظم جهانی را القا میکند. ملودیهایی که برای دلقک ساخته شده، ترکیبی از طنز تلخ و نوحه است که در تضاد کامل با موسیقی حماسی ابتدای فیلم قرار دارد. این موسیقی به قدری قدرتمند است که در بخشهایی از فیلم، کوزینتسف دیالوگها را حذف کرده تا تنها نتهای شوستاکوویچ باشند که داستان را روایت میکنند. موسیقی این فیلم آخرین اثر بزرگ شوستاکوویچ برای سینما بود و به عنوان یکی از ده موسیقی متن برتر تاریخ سینمای اقتباسی شناخته میشود.
تماشای شاه لیر ۱۹۷۱، تجربهای است که هر عاشق سینمای کلاسیک باید آن را در کارنامه خود داشته باشد. این فیلم یادآور زمانی است که سینما نه برای سرگرمی صرف، بلکه برای به چالش کشیدن عمیقترین باورهای انسانی به کار گرفته میشد. کوزینتسف با این اثر، شکسپیر را از صفحات کتاب به روی خاک گرم روسیه آورد و به ما نشان داد که تراژدی لیر، تراژدی تمام انسانهایی است که دیر به بیداری میرسند. در دنیایی که مدام در حال تغییر و فروپاشی است، تماشای سقوط لیر و برخاستن او به عنوان یک انسان واقعی در میان ویرانهها، همچنان الهامبخش و تکاندهنده است.






