فیلم شاه لیر (King Lear 1971) | داستان، تحلیل عمیق و دانستنی‌های کمترشنیده شده

فیلم شاه لیر (King Lear) محصول سال ۱۹۷۱ به کارگردانی پیتر بروک، نه تنها یک اقتباس سینمایی از نمایشنامه جاودانه ویلیام شکسپیر (William Shakespeare)، بلکه یک بیانیه هنری در ستایش پوچ‌گرایی و زوال انسانی است. در میان ده‌ها نسخه سینمایی که از این تراژدی ساخته شده، نسخه بروک به دلیل نگاه رادیکال، بصری سرد و بازی خیره‌کننده پل اسکوفیلد، جایگاهی استثنایی دارد. این فیلم در دورانی ساخته شد که سینمای اروپا به دنبال زبان جدیدی برای بیان دردهای اگزیستانسیالیستی (Existentialist) بود. پیتر بروک با انتقال فضای دراماتیک تئاتر به پهنه سرد و بی‌روح طبیعت، تجربه‌ای خلق کرد که مرزهای سینما و تئاتر را در هم می‌نوردد. در این مقاله جامع، ما به لایه‌های پنهان این شاهکار سیاه و سفید نفوذ می‌کنیم تا دریابیم چرا شاه لیر ۱۹۷۱ همچنان ترسناک‌ترین و صادقانه‌ترین روایت از فروپاشی یک امپراتور است.

۰۱

شناسنامه جامع فیلم

نام فیلم: شاه لیر (King Lear)
سال ساخت: ۱۹۷۱ (1971)
کارگردان: پیتر بروک (Peter Brook)
نویسنده: ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) – اقتباس توسط پیتر بروک
بازیگران اصلی و نقش‌ها:
– پل اسکوفیلد (Paul Scofield) در نقش شاه لیر (King Lear)
– آلان وب (Alan Webb) در نقش ارل گلاستر (Earl of Gloucester)
– آیرین ورت (Irene Worth) در نقش گونریل (Goneril)
– سوزان انگل (Susan Engel) در نقش ریگان (Regan)
– آن-لورد ویملر (Anne-Lise Gabold) در نقش کردلیا (Cordelia)
– جک مک‌گوران (Jack MacGowran) در نقش دلقک (Fool)
– پاتریک مگی (Patrick Magee) در نقش کورنوال (Cornwall)
– ایان هاگ (Ian Hogg) در نقش ادموند (Edmund)

۰۲

جایگاه و بیوگرافی کارگردان؛ معمار فضای خالی

پیتر بروک (Peter Brook) یکی از تاثیرگذارترین کارگردانان تئاتر و سینمای قرن بیستم است که با نظریه «فضای خالی» (The Empty Space) انقلابی در هنرهای نمایشی ایجاد کرد. بروک معتقد بود که برای خلق درام، تنها به یک فضای خالی و انسانی که از آن عبور کند نیاز است. او که سال‌ها در «گروه سلطنتی شکسپیر» (Royal Shakespeare Company) به تجربه اندوزی پرداخته بود، در نسخه سینمایی شاه لیر، تمام زواید و تزیینات مرسوم فیلم‌های تاریخی را حذف کرد. بروک تحت تاثیر یان کات (Jan Kott)، منتقد بزرگ لهستانی، شکسپیر را معاصر ما می‌دید و سعی داشت جنبه‌های پوچ‌گرایانه (Nihilistic) و خشونت عریان آثار او را برجسته کند. کارگردانی او در این فیلم با حذف رنگ و تمرکز بر بافت‌های خشن زمین و چهره‌ها، نشان‌دهنده نبوغ او در انتقال مفاهیم انتزاعی به تصویر است.

۰۳

خلاصه داستان؛ تقسیم قلمرو و سقوط به ورطه جنون

داستان با تصمیمی فاجعه‌بار آغاز می‌شود؛ شاه لیر، پادشاه سالخورده بریتانیا، تصمیم می‌گیرد قلمرو خود را میان سه دخترش تقسیم کند تا در سال‌های پایانی عمر از مسئولیت‌های سلطنت رها شود. او شرط می‌گذارد که هر دختر باید میزان عشق خود را به او ابراز کند. دو دختر بزرگتر، گونریل و ریگان، با تملق و دروغ، سهم خود را می‌برند، اما کردلیا، دختر کوچک و محبوب لیر، از بازی با کلمات خودداری کرده و می‌گوید که او را به اندازه وظیفه دختری‌اش دوست دارد. لیر که دچار غرور و کج‌فهمی شده، کردلیا را طرد کرده و قلمرو را به دو دختر دیگر می‌سپارد. به زودی، دختران قدرتمند شده، پدر را از خود می‌رانند و لیر در میان طوفانی سهمگین، در حالی که تاج و تخت و عقل خود را از دست داده، سرگردان می‌شود. این آوارگی همزمان است با توطئه‌های موازی در خانواده گلاستر، جایی که پسر نامشروع علیه پدر و برادرش دسیسه می‌چیند.

۰۴

دوران نمایش و شرایط ساخت؛ برزخ یخی

فیلم در اواخر دهه ۶۰ و اوایل ۷۰ میلادی، در اوج دوران «موج نو» و تجربه‌گرایی سینمایی ساخته شد. پیتر بروک برای یافتن فضایی که بتواند حس «انتهای جهان» را القا کند، گروه را به دشت‌های یخ‌زده و سواحل بادخیز یوتلاند (Jutland) در دانمارک برد. شرایط ساخت بسیار دشوار بود؛ سرمای استخوان‌سوز و نور کم‌رمق خورشید در زمستان شمال اروپا، دقیقاً همان اتمسفری بود که بروک برای روایت خود می‌خواست. برخلاف اکثر فیلم‌های شکسپیری که در قصرها یا استودیوهای گرم ساخته می‌شدند، شاه لیر در لوکیشن‌های واقعی و با استفاده از نور طبیعی فیلم‌برداری شد. این فیلم‌برداری سیاه و سفید با کنتراست (Contrast) بالا توسط هنینگ کریستیانسن (Henning Kristiansen) انجام شد تا حس خشونت و بی‌رحمی طبیعت بر انسان خرد شده غلبه کند. انتخاب این سبک بصری واکنشی بود به دنیای رنگارنگ و شاد هالیوود، تا نشان دهد حقیقت رنج، رنگی ندارد.

۰۵

مفاهیم آشکار و پنهان؛ هیچ از هیچ به دست می‌آید

مفهوم محوری فیلم، کلمه «هیچ» (Nothing) است. لیر از کردلیا می‌پرسد که چه دارد بگوید و او پاسخ می‌دهد: هیچ. و لیر می‌گوید: «از هیچ، هیچ به دست می‌آید». این تم در تمام ابعاد فیلم جاری است؛ از دست دادن زمین، از دست دادن لباس (عریانی لیر در طوفان)، از دست دادن بینایی (گلاستر) و در نهایت از دست دادن عقل و جان. بروک بر خلاف دیگران، لیر را قربانی نمی‌بیند، بلکه او را انسانی مستبد نشان می‌دهد که در فرایند از دست دادن همه چیز، به «ماهیت انسانی» خود می‌رسد. مفهوم «کوری معنوی» در مقابل «کوری فیزیکی» در تقابل شخصیت لیر و گلاستر به خوبی تحلیل شده است. همچنین، فیلم به بررسی عدالت الهی می‌پردازد و در نهایت با نگاهی تلخ نشان می‌دهد که در این جهان، خدایان نه تنها به فریاد انسان نمی‌رسند، بلکه مانند کودکانی که مگس‌ها را برای سرگرمی می‌کشند، با سرنوشت ما بازی می‌کنند.

۰۶

بازیگری‌های برجسته و سکانس‌های ویژه

پل اسکوفیلد در نقش لیر، یکی از مقتدرترین و در عین حال شکننده‌ترین بازی‌های تاریخ سینما را ارائه می‌دهد. او از بازی پرغلو تئاتری پرهیز کرده و با صدایی خش‌دار و نگاهی خیره، لایه‌های نبوغ و جنون را به هم می‌آمیزد. سکانس مشهور «طوفان در دشت» (The Storm on the Heath)، جایی که لیر بر عناصر طبیعت نهیب می‌زند، در این فیلم با سادگی و قدرت عجیبی اجرا شده است. برخلاف نسخه‌های دیگر که از جلوه‌های ویژه صوتی بزرگ استفاده می‌کنند، بروک تمرکز را بر چهره اسکوفیلد و باد واقعی می‌گذارد. بازی جک مک‌گوران در نقش دلقک نیز خیره‌کننده است؛ او تنها کسی است که جرات دارد حقیقت را به زبان شوخی به پادشاه بگوید و رابطه‌اش با لیر، ترکیبی از شفقت و نیشخند به حماقت بشری است. سکانس کور کردن گلاستر نیز به حدی وحشیانه و واقع‌گرایانه ساخته شده که همچنان برای بیننده مدرن تکان‌دهنده است.

۰۷

فکت‌های نایاب و دانستنی‌های جالب

۱. پیتر بروک برای ایجاد حس واقعی خستگی و استیصال، از بازیگران می‌خواست ساعت‌ها در سرمای شدید دانمارک منتظر بمانند تا لرزش بدن آن‌ها در مقابل دوربین واقعی باشد.
۲. پل اسکوفیلد بسیاری از پیشنهادات بزرگ هالیوودی را رد کرد تا بتواند در این پروژه که از نظر مالی چندان پرسود نبود، با بروک همکاری کند.
۳. طراحی لباس‌های فیلم به جای استفاده از ابریشم و مخمل‌های سلطنتی، از چرم‌های ضخیم و پارچه‌های خشن ساخته شد تا با جامعه‌شناسی یک دنیای ابتدایی و نیمه‌وحشی مطابقت داشته باشد.
۴. فیلم در ابتدا شامل صحنه‌های بسیار بیشتری بود، اما بروک در مرحله تدوین، بسیاری از دیالوگ‌های توضیحی شکسپیر را حذف کرد تا قدرت تصویر را جایگزین کلام کند؛ عملی که در آن زمان برای دوستداران ادبیات بسیار جسورانه بود.
۵. این فیلم تاثیر عمیقی بر فیلم‌سازان بزرگی چون آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa) داشت که بعدها فیلم آشوب (Ran) را بر اساس همین نمایشنامه ساخت.

۰۸

اقتباس ادبی؛ وفاداری در عین عصیان

شاه لیر بروک، اقتباسی مستقیم از تراژدی ویلیام شکسپیر است، اما رویکرد او به متن کاملاً «برشتی» (Brechtian) است. او سعی نمی‌کند با مخاطب همذات‌پنداری ایجاد کند، بلکه با ایجاد فاصله‌گذاری، بیننده را به تماشای آناتومی یک فروپاشی می‌نشاند. بروک متن را کوتاه کرد تا بر جنبه‌های بصری تاکید کند. او به شدت تحت تاثیر کتاب «شکسپیر معاصر ما» نوشته یان کات بود؛ کتابی که مدعی بود شاه لیر شباهت‌های ساختاری عجیبی به آثار ساموئل بکت (Samuel Beckett) و تئاتر ابزورد (Theater of the Absurd) دارد. به همین دلیل، در این اقتباس، لیر نه به عنوان یک قهرمان تراژیک کلاسیک، بلکه به عنوان یک پیرمرد لجباز در دنیایی بی‌معنا تصویر می‌شود که در آن کلمات دیگر قدرت جادویی سابق خود را ندارند.

۰۹

موسیقی متن؛ نجوای وحشت

فیلم موسیقی متن کلاسیک و ارکسترال ندارد. در واقع، پیتر بروک تصمیم گرفت که «صداهای محیطی» (Ambient Sounds) و سکوت، موسیقی اصلی فیلم باشند. صدای زوزه باد در دشت‌های دانمارک، برخورد فلز شمشیرها و صدای چکمه‌ها بر روی زمین سنگی، اتمسفری صوتی ایجاد کرده که از هر ملودی دراماتیکی تاثیرگذارتر است. این حذف موسیقی تعمدی بود تا مخاطب نتواند به پشتوانه ملودی‌های حماسی، از تلخی تصاویر فرار کند. سکوت در این فیلم، خود یک شخصیت است؛ سکوتی که نشان‌دهنده غیاب خداوند و بی‌تفاوتی کائنات به سرنوشت پادشاهی است که روزی خود را مرکز جهان می‌پنداشت.

شاه لیر پیتر بروک آزمونی برای تماشاگر است. این فیلم با گذشت بیش از پنجاه سال، همچنان به ما یادآوری می‌کند که تمدن و قدرت چقدر شکننده هستند. وقتی پوسته‌های ظاهری مقام و منصب از میان می‌روند، آنچه باقی می‌ماند انسانی است تنها در برابر طبیعت؛ انسانی که باید با «هیچِ» درونی خود روبرو شود. تماشای این اثر برای هر عاشق سینمای جدی، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت است تا درک کند چگونه می‌توان با استفاده از کمترین امکانات بصری، بزرگترین تراژدی‌های بشری را به تصویر کشید.

 

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]