فیلم نور زمستانی (Winter Light 1963) | داستان، تحلیل عمیق و دانستنی‌های کمترشنیده شده

فیلم نور زمستانی (Winter Light) ساخته اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) یکی از ستون‌های استوار سینمای مدرن و دومین قسمت از سه‌گانه مشهور سکوت (The Silence Trilogy) این کارگردان سوئدی است. این اثر که در سال ۱۹۶۳ اکران شد، به شکلی بی‌پروا به واکاوی ایمان، یاس فلسفی و انزوای معنوی انسان در جهانی می‌پردازد که به نظر می‌رسد خالق در آن سکوت پیشه کرده است. نور زمستانی با زبانی بصری که هم‌زمان ساده و به شدت پیچیده است، مخاطب را به درون کلیسایی سرد در حومه سوئد می‌برد تا شاهد فروپاشی درونی یک کشیش و تلاش‌های نافرجام او برای یافتن معنا باشد. در این مقاله، به بررسی همه‌جانبه این شاهکار سیاه و سفید خواهیم پرداخت.

۰۱

شناسنامه فیلم و معرفی عوامل

نور زمستانی محصول سال ۱۹۶۳ کشور سوئد است که تحت عنوان اصلی (Nattvardsgästerna) به معنای مهمانان شام آخر شناخته می‌شود. این فیلم توسط اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) نویسندگی و کارگردانی شده است. تیم بازیگری این اثر شامل چهره‌های همیشگی و درخشان سینمای برگمان است. گونار بیورنستراند (Gunnar Björnstrand) در نقش توماس اریکسون (Tomas Ericsson) کشیشی که با بحران ایمان دست و پنجه نرم می‌کند، اینگرید تولین (Ingrid Thulin) در نقش مرتا لوندبرگ (Märta Lundberg) معلمی که عاشق توماس است، ماکس فون سیدو (Max von Sydow) در نقش یوناس پرسون (Jonas Persson) ماهیگیری که از ترس جنگ اتمی دچار فروپاشی شده و گونل لیندبلوم (Gunnel Lindblom) در نقش کارین پرسون (Karin Persson) همسر یوناس، به ایفای نقش پرداخته‌اند. فیلم‌برداری این اثر بر عهده اسطوره نورپردازی، سون نیکویست (Sven Nykvist) بوده که با استفاده از نورهای طبیعی و خاکستری، اتمسفری سرد و استخوانی خلق کرده است.

۰۲

جایگاه و بیوگرافی اینگمار برگمان

اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) را می‌توان کالبدشکاف روح انسان نامید. او که فرزند یک کشیش لوتری سخت‌گیر بود، تمام عمر هنری خود را صرف جدال با مفاهیمی چون مرگ، خدا، عشق و تنهایی کرد. برگمان با بیش از ۶۰ فیلم و ده‌ها تئاتر، استانداردهای جدیدی برای سینمای هنری (Art House Cinema) تعریف کرد. او در دوران ساخت نور زمستانی، در اوج پختگی تکنیکی و فلسفی خود قرار داشت. برگمان در این دوره از نمادگرایی‌های غلیظ فیلم‌های ابتدایی خود فاصله گرفته و به سمتی رفت که خود آن را سینمای اتاق (Chamber Cinema) می‌نامید؛ یعنی تمرکز بر تعداد محدودی شخصیت در فضایی بسته با تاکید بر میمیک صورت و دیالوگ‌های عمیق. نور زمستانی برای برگمان شخصی‌ترین فیلم سه‌گانه‌اش محسوب می‌شود، چرا که ریشه‌های آن به تجربیات کودکی او در کلیسا و رابطه پیچیده‌اش با پدرش بازمی‌گردد.

۰۳

خلاصه داستان

داستان در یک بعدازظهر سرد زمستانی در کلیسایی کوچک در حومه سوئد روایت می‌شود. توماس اریکسون، کشیش محلی، پس از مرگ همسر محبوبش دچار خلاء روحی شدیدی شده است. او مراسم را با بی‌میلی برگزار می‌کند در حالی که بدنش با آنفولانزا و روحش با شک کلنجار می‌رود. پس از مراسم، ماهیگیری به نام یوناس پرسون که به دلیل شنیدن اخبار احتمال جنگ اتمی توسط چین دچار اضطراب وجودی (Existential Anxiety) شده، به نزد توماس می‌آید تا تسکین یابد. اما توماس که خود در تاریکی مطلق به سر می‌برد، نه تنها نمی‌تواند یوناس را آرام کند، بلکه شک‌های خود را نیز بر او فاش می‌کند. در همین حال، مرتا که زنی بی‌خدا (Atheist) است و صمیمانه توماس را دوست دارد، تلاش می‌کند با عشق زمینی خود جای خالی ایمان و همسر سابق توماس را پر کند، اما با سردی و پس‌زدگی تند کشیش مواجه می‌شود. فیلم در بازه زمانی کوتاهی رخ می‌دهد اما عمری از رنج و پرسش را در خود جای داده است.

۰۴

شرایط ساخت و کانتکست تاریخی

نور زمستانی در دورانی ساخته شد که جهان در اوج جنگ سرد (Cold War) و هراس از نابودی هسته‌ای قرار داشت. این اضطراب عمومی در شخصیت یوناس پرسون تبلور یافته است. برگمان برای ساخت این فیلم، وسواس عجیبی در انتخاب لوکیشن و زمان فیلم‌برداری داشت. او و فیلم‌بردارش، سون نیکویست، ساعت‌ها در کلیساهای مختلف می‌نشستند تا حرکت نور را تماشا کنند. هدف آن‌ها رسیدن به نوری بود که سرد، بدون سایه‌های تند و یادآور یک بعدازظهر بی‌پایان زمستانی باشد. فیلم‌برداری در زمستان سخت سوئد انجام شد و این سرمای واقعی در بازی بازیگران و بخار دهان آن‌ها به خوبی مشهود است. در آن سال‌ها، سینمای اروپا به سمت تجربه‌گرایی می‌رفت و برگمان با حذف موسیقی متن و تکیه بر سکوت‌های طولانی، گامی جسورانه در جهت رئالیسم روان‌شناختی (Psychological Realism) برداشت.

۰۵

تحلیل مفاهیم آشکار، پنهان و انتزاعی

تم مرکزی فیلم، سکوت خداوند (The Silence of God) است. توماس نه با شیطان، بلکه با «هیچ» (Nothingness) در ستیز است. نور زمستانی به ما می‌گوید که رنج بشر زمانی غیرقابل تحمل می‌شود که پاسخی از ماوراء دریافت نکند. مفهوم انتزاعی دیگر، تقابل عشق الهی و عشق انسانی است. مرتا نماد عشق فداکارانه بشری است که حاضر است تمام زشتی‌ها و بیماری‌های توماس را بپذیرد، اما توماس به دنبال عشقی است که در کتب مقدس وعده داده شده و چون آن را نمی‌یابد، عشق واقعی و در دسترس مرتا را هم نابود می‌کند. استعاره نور (Light) در فیلم بسیار کلیدی است؛ نوری که می‌تابد اما گرمایی ندارد. این نور نشان‌دهنده حقیقتی تلخ و عریان است که هیچ تسلایی در آن نیست. برگمان به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه نهاد مذهب می‌تواند به پوسته‌ای خالی تبدیل شود که دیگر توانایی پاسخگویی به دردهای معاصر بشر، مانند ترس از تکنولوژی‌های ویرانگر، را ندارد.

۰۶

سکانس‌های برتر و تحلیل بازیگری

یکی از خیره‌کننده‌ترین سکانس‌های تاریخ سینما در این فیلم قرار دارد: مونوگراف (Monologue) یا همان نامه خواندن مرتا. در این نمای نزدیک (Close-up) طولانی که حدود ۶ دقیقه به طول می‌افتد، اینگرید تولین مستقیماً رو به دوربین نگاه کرده و محتوای نامه‌ای را که برای توماس نوشته، می‌خواند. این جسارت کارگردان در حذف برش‌های تدوین و اعتماد به توانایی بازیگر، اوج هنر بازیگری را نشان می‌دهد. میمیک صورت تولین که ترکیبی از استیصال، عشق و تلخی است، مخاطب را مسحور می‌کند. همچنین بازی گونار بیورنستراند در نقش توماس، شاهکاری از خویشتن‌داری است. او تلخی مردی را نشان می‌دهد که شغلش امید دادن است اما خود در قعر ناامیدی قرار دارد. دیالوگ توماس به یوناس در مورد اینکه اگر خدایی نباشد، رنج دیگر معنای اخلاقی نخواهد داشت و فقط یک واقعیت بیولوژیک است، از تکان‌دهنده‌ترین لحظات فیلم است.

۰۷

فکت‌ها و دانستنی‌های نایاب

جالب است بدانید که نور زمستانی فیلم محبوب آندری تارکوفسکی (Andrei Tarkovsky) بود و او بارها از تاثیر این فیلم بر کارهایش سخن گفته بود. برگمان ادعا کرده بود که ایده فیلم زمانی به ذهنش رسید که در یک مراسم مذهبی شرکت کرد و متوجه شد کشیش در حال انجام مناسک است در حالی که هیچ‌کس در کلیسا به جز او و همسرش نبود. از منظر جامعه‌شناختی (Sociology)، فیلم بازتاب‌دهنده سکولاریسم سریع جامعه سوئد در دهه ۶۰ است. از نظر پزشکی نیز، بیماری اگزما در دستان مرتا در فیلم، نمادی از رنج جسمانی است که با رنج روانی توماس پیوند می‌خورد. نکته عجیب دیگر این است که برگمان برای رسیدن به آن حس انزوای مطلق، به بازیگران اجازه نمی‌داد در طول فیلم‌برداری زیاد با هم معاشرت کنند. این فیلم همچنین یکی از معدود آثاری است که در آن هیچ موسیقی متن ارجینالی شنیده نمی‌شود و تنها صداهای محیطی و سرودهای مذهبی داخل کلیسا به گوش می‌رسد.

۰۸

اقتباس و موسیقی متن

نور زمستانی یک فیلم‌نامه کاملاً ارجینال دارد که توسط خود برگمان نوشته شده است، اما تحت تأثیر شدید نمایشنامه‌های آگوست استریندبرگ (August Strindberg) و مفاهیم الهیات اگزیستانسیالیستی است. در مورد موسیقی، برگمان تصمیم گرفت که فیلم را در سکوت مطلق موسیقیایی پیش ببرد. او معتقد بود که ملودی می‌تواند احساسات کاذب به مخاطب القا کند و او می‌خواست مخاطب با واقعیت عریان و آزاردهنده شخصیت‌ها روبرو شود. تنها در ابتدا و انتهای فیلم، سرودهای مذهبی لوتری شنیده می‌شوند که آن‌ها هم به جای تسکین، حسی از پوچی و تکرار مکانیکی را منتقل می‌کنند. این رویکرد مینی‌مالیستی (Minimalism) در صداگذاری، باعث شده که صدای تیک‌تاک ساعت یا صدای قدم‌ها در کلیسا، وزن معنایی پیدا کنند.

نور زمستانی تجربه‌ای نیست که پس از تماشای آن به آرامش برسید. این فیلم مانند تیغ جراحی، باورهای مخاطب را می‌شکافد و او را با این سوال تنها می‌گذارد که در صورت غیاب یا سکوت امر قدسی، ما با یکدیگر چه خواهیم کرد؟ فیلم با تمام تلخی‌اش، بر ضرورت شفقت انسانی تاکید دارد؛ هرچند این شفقت در دنیای توماس اریکسون، بسیار دیر و بسیار سرد به نظر می‌رسد. تماشای این اثر برای هر کسی که به دنبال فراتر رفتن از سطح سرگرمی در سینماست، یک ضرورت است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]