حباب کمپانی دریای جنوب؛ وقتی اسحاق نیوتن تمام ثروتش را در بورس باخت

برخورد مغزهای متفکر جهان با پدیده‌های ساده مالی همواره یکی از جذاب‌ترین بخش‌های تاریخ علم و اقتصاد بوده است. داستان سقوط مالی یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان تمام دوران، یعنی اسحاق نیوتن (Isaac Newton)، در ماجرای حباب کمپانی دریای جنوب (South Sea Bubble) در سال ۱۷۲۰ میلادی، نمونه‌ای کلاسیک از این برخورد ویرانگر است. شرکتی که با وعده تجارت انحصاری با آمریکای جنوبی تاسیس شد، چنان جو روانی سنگینی در جامعه انگلستان ایجاد کرد که حتی دقیق‌ترین ذهن فیزیک جهان نیز نتوانست در برابر وسوسه سودهای نجومی آن مقاومت کند. بررسی این رویداد تاریخی نه تنها یک بازخوانی جذاب از اشتباهات مالی است، بلکه کلیدی برای درک روان‌شناسی توده‌ها در بازارهای مدرن امروزی به شمار می‌رود.

در این مقاله قصد داریم به اعماق این بحران تاریخی سفر کنیم و جزئیات چگونگی فروپاشی مالی نیوتن را مورد کالبدشکافی قرار دهیم. چرا مردی که قوانین جاذبه عمومی را کشف کرد و حرکت سیارات را به بند فرمول‌های ریاضی کشید، در پیش‌بینی سقوط یک سهم ساده تا این حد ناتوان بود؟ در ادامه با بررسی دقیق ریشه‌های اقتصادی کمپانی دریای جنوب، گام‌های سرمایه‌گذاری نیوتن، دلایل جنون توده‌ای در بورس لندن قرن هجدهم و تحلیل جمله معروف او درباره جنون انسان‌ها، ابعاد تاریک و کمترشنیده شده این فاجعه مالی را آشکار خواهیم کرد تا ببینیم چگونه تاریخ همواره تمایل دارد خود را تکرار کند.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

حباب کمپانی دریای جنوب در سال ۱۷۲۰ به عنوان یکی از نخستین و بزرگ‌ترین سقوط‌های بازار سهام در تاریخ اقتصاد جهان شناخته می‌شود که طی آن هزاران سرمایه‌گذار از جمله اسحاق نیوتن دارایی خود را از دست دادند. کمپانی دریای جنوب با وعده تجارت انحصاری با آمریکای جنوبی و پذیرش بدهی‌های دولت بریتانیا، بهای سهام خود را با ابزارهای تبلیغاتی و دستکاری بازار به شکلی نجومی افزایش داد. نیوتن در ابتدا با سود خوبی از بازار خارج شد اما تحت تاثیر جنون توده‌ها مجدداً در اوج قیمت وارد شد و سرانجام بیش از بیست هزار پوند (معادل میلیون‌ها دلار امروز) ضرر کرد. این رویداد تاریخی ثابت کرد که حتی نوابغ علمی نیز در برابر هیجانات شدید بازارهای مالی و طمع جمعی مصون نیستند.

طلوع کمپانی دریای جنوب و وعده‌های طلایی

در سال ۱۷۱۱ میلادی، بریتانیای کبیر با بحران‌های مالی شدیدی ناشی از جنگ‌های طولانی‌مدت دست‌وپنجه نرم می‌کرد و بدهی ملی سنگینی روی دوش دولت سنگینی می‌کرد. در این میان، کمپانی دریای جنوب (South Sea Company) با یک ایده فریبنده و جذاب پا به عرصه گذاشت تا به ظاهر بار مالی دولت را سبک کند و ثروتی افسانه‌ای برای سهام‌دارانش به ارمغان آورد. دولت بریتانیا در ازای پذیرش بخشی از بدهی‌های ملی توسط این کمپانی، حق انحصاری تجارت در دریای جنوب و بنادر آمریکای جنوبی را به آن‌ها واگذار کرد؛ منطقه‌ای که در آن زمان تحت کنترل شدید امپراتوری اسپانیا قرار داشت و دسترسی به ثروت‌های بی‌پایان آن آرزوی هر تاجری بود.

تاسیس این شرکت با تبلیغات گسترده‌ای همراه شد که در آن رویای معادن طلا و نقره بی‌پایان پرو و شیلی به افکار عمومی تزریق می‌شد. با وجود اینکه به دلیل شرایط جنگی و مخالفت شدید اسپانیا، عملاً هیچ سفر تجاری واقعی و سودآوری به این مناطق انجام نمی‌شد، اما قدرت شایعه و تصویرسازی ثروت بادآورده کار خود را کرد. مدیران کمپانی با استفاده از ترفندهای بازاریابی مدرن و انتشار گزارش‌های ساختگی درباره سوددهی آینده، ذهن‌ها را فریب دادند و بستری مهیا کردند تا مردم باور کنند این شرکت قرار است به زودی به سودآورترین نهاد اقتصادی جهان تبدیل شود.

ساختار مالی عجیب و بدهی‌های ملی انگلستان

سازوکار مالی کمپانی دریای جنوب بسیار پیچیده‌تر از یک شرکت بازرگانی ساده بود و بیشتر به یک طرح پانزی (Ponzi scheme) بزرگ شباهت داشت. دولت بریتانیا به دارندگان اوراق قرضه دولتی پیشنهاد داد که اوراق کم‌بازده خود را با سهام کمپانی دریای جنوب تعویض کنند؛ اقدامی که بار بدهی‌های مستقیم دولت را کاهش می‌داد و در عوض، سهامی با پتانسیل رشد بالا به طلبکاران ارائه می‌کرد. این بازی مالی دوجانبه به نفع هر دو طرف به نظر می‌رسید، چرا که دولت از شر فشار طلبکاران خلاص می‌شد و کمپانی نیز با هر بار پذیرش بدهی‌های بیشتر، اجازه انتشار سهام جدید و گران‌تری را کسب می‌کرد.

این ساختار عملاً شرکت را به بازوی مالی دولت تبدیل کرد و پیوندی عمیق میان سیاستمداران و مدیران کمپانی ایجاد نمود. مدیران شرکت با رشوه دادن به اعضای پارلمان بریتانیا و حتی توزیع سهام رایگان میان اشراف و اعضای خاندان سلطنتی، حمایت بی‌چون‌وچرای حاکمیت را خریدند. وقتی مردم عادی دیدند که نخبگان سیاسی و شاهزادگان در حال خرید این سهام هستند، اعتمادشان صدچندان شد و گمان کردند که این سرمایه‌گذاری از حمایت تضمین‌شده دولت برخوردار است و هرگز سقوط نخواهد کرد.

اسحاق نیوتن؛ نابغه‌ای در تله طمع عمومی

در سال ۱۷۲۰ میلادی، اسحاق نیوتن تنها یک فیزیکدان بازنشسته نبود، بلکه به عنوان رئیس ضرابخانه سلطنتی بریتانیا (Master of the Mint) و رئیس انجمن سلطنتی، یکی از معتبرترین و ثروتمندترین شخصیت‌های لندن به شمار می‌رفت. او مردی به شدت منطقی، وسواسی در محاسبات و بسیار دقیق در مسائل مالی بود که سال‌ها بر سیستم پولی انگلستان نظارت داشت. با این حال، اتمسفر هیجانی آن دوران لندن به قدری قوی بود که حتی دیوارهای بلند عقلانیت علمی نیوتن نیز نتوانستند در برابر موج فراگیر طمع ایستادگی کنند.

سر هر گوشه خیابان‌های لندن صحبت از ثروتمند شدن یک‌شبه افرادی بود که هیچ سواد مالی نداشتند اما با خرید سهام دریای جنوب به ثروت‌های کلانی رسیده بودند. نیوتن که همواره به نظم ریاضی جهان معتقد بود، در ابتدا با دیدگاهی تحلیلی به موضوع نگریست اما فشار اجتماعی همتایان و میل به عقب نماندن از غافله ثروت، او را ترغیب کرد تا بخشی از دارایی‌های نقدی خود را وارد این بازار پر زرق‌وبرق کند. این آغاز ماجرایی بود که نام نیوتن را به عنوان یکی از نمادهای شکست در پیش‌بینی رفتار توده‌ها ثبت کرد.

کالبدشکافی اولین ورود و خروج نیوتن به بازار

ثبت دقیق تراکنش‌های مالی اسحاق نیوتن نشان می‌دهد که او سرمایه‌گذار بی‌دست‌وپایی نبود و در ابتدا بسیار هوشمندانه عمل کرد. در اوایل سال ۱۷۲۰، نیوتن مقدار قابل‌توجهی از سهام کمپانی دریای جنوب را خریداری کرد و با رشد اولیه قیمت‌ها، در بهار همان سال تصمیم گرفت سهام خود را بفروشد. او از این معامله نخست، سودی معادل هفت هزار پوند (که در آن دوران ثروت بسیار بزرگی محسوب می‌شد) به دست آورد و با خشنودی از بازار خارج شد.

این خروج موفقیت‌آمیز باید پایان داستان می‌بود، اما وسوسه بازار کار خود را کرد. پس از فروش سهام توسط نیوتن، قیمت‌ها نه تنها کاهش نیافت، بلکه با شتابی باورنکردنی به صعود خود ادامه دادند و هر روز رکوردهای جدیدی را ثبت می‌کردند. تماشای بالا رفتن قیمت سهمی که نیوتن تازه آن را فروخته بود و دیدن دوستانی که با نگهداری سهام خود لحظه به لحظه ثروتمندتر می‌شدند، آرامش ذهنی این دانشمند بزرگ را به کلی از بین برد.

تب جنون‌آمیز آحاد جامعه و سرمایه‌گذاران خرد

در تابستان سال ۱۷۲۰، بورس لندن شاهد نوعی جنون جمعی بود که پیش از آن هرگز تجربه نکرده بود. قیمت سهام کمپانی دریای جنوب که در ابتدای سال حدود ۱۲۸ پوند بود، در ماه ژوئن به مرز ۱۰۰۰ پوند رسید؛ صعودی که هیچ توجیه اقتصادی و تجاری نداشت و صرفاً بر اساس امیدهای واهی و تزریق مداوم خریداران جدید تغذیه می‌شد. مردم از تمام طبقات اجتماعی، از خدمتکاران و کشاورزان گرفته تا پزشکان، فیلسوفان و سیاستمداران، زمین‌ها و دارایی‌های خود را می‌فروختند تا سهام این کمپانی را بخرند.

این فضا موجب پیدایش ده‌ها شرکت پوششی و کلاهبردار دیگر شد که به آن‌ها شرکت‌های حبابی می‌گفتند؛ شرکت‌هایی با ایده‌های مضحک نظیر «طرحی برای ساخت چرخی با حرکت دائمی» یا حتی شرکتی که هدفش را «انجام کاری بسیار سودآور که هیچ‌کس نباید از آن باخبر باشد» اعلام کرده بود. مردم بدون هیچ تحقیقی پول‌های خود را به این پروژه‌ها سرازیر می‌کردند و این نشان می‌داد که منطق به طور کامل از تصمیم‌گیری‌های مالی جامعه رخت بربسته است.

بازگشت دوباره نیوتن و سقوط در ورطه ویرانی

فشار روانی ناشی از تماشای ثروتمند شدن دیگران سرانجام مقاومت اسحاق نیوتن را شکست. او که نتوانسته بود خشم خود را از خروج زودهنگام کنترل کند، در ماه ژوئن ۱۷۲۰ و دقیقاً در حوالی نقطه اوج قیمت‌ها (زمانی که قیمت سهم نزدیک به ۱۰۰۰ پوند بود)، تصمیم گرفت دوباره وارد بازار شود. این بار او نه تنها سود قبلی خود را سرمایه‌گذاری کرد، بلکه بخش عمده‌ای از پس‌انداز کل عمر و دارایی‌های دیگرش را نیز برای خرید سهام دریای جنوب وسط گذاشت.

مدت کوتاهی پس از خرید مجدد نیوتن، حباب شروع به ترکیدن کرد. خریداران بزرگ شروع به نقد کردن سودهای خود کردند و ناگهان بازار با کمبود خریدار مواجه شد. در عرض چند هفته، هراس عمومی جایگزین طمع شد و قیمت سهام کمپانی دریای جنوب با همان سرعتی که بالا رفته بود، سقوط کرد. نیوتن با درماندگی شاهد فروپاشی ارزش دارایی‌هایش بود و در نهایت با ضرری معادل بیست هزار پوند (معادل میلیون‌ها دلار در اقتصاد امروز) مواجه شد؛ ضربه‌ای که او را تا آستانه ورشکستگی پیش برد.

قانون حباب و فروپاشی بزرگ ۱۷۲۰

برای مهار شرکت‌های کلاهبرداری که قارچ‌گونه رشد می‌کردند، پارلمان بریتانیا در ژوئن ۱۷۲۰ قانونی موسوم به قانون حباب (Bubble Act) را تصویب کرد. هدف این قانون ممنوعیت فعالیت شرکت‌های سهامی عام بدون مجوز سلطنتی بود. مدیران کمپانی دریای جنوب خود از حامیان این قانون بودند، چرا که می‌خواستند رقبای کوچک‌تر را نابود کنند و تمام سرمایه‌های مردم را به سمت خود جذب نمایند؛ اما این تصمیم نتیجه معکوس داد.

تصویب این قانون باعث شد سرمایه‌گذاران ناگهان متوجه شوند که بسیاری از دارایی‌هایشان در شرکت‌های دیگر بی‌ارزش است. این امر موجی از نیاز به نقدینگی را ایجاد کرد و مردم برای جبران خسارت‌های خود، شروع به فروش سهام کمپانی دریای جنوب کردند. این هجوم برای فروش، ماشه سقوط نهایی را کشید و در پاییز ۱۷۲۰ قیمت سهام به حدود ۱۵۰ پوند بازگشت و فاجعه‌ای اقتصادی پدید آورد که کل بریتانیا را در شوک فرو برد.

تحلیل روان‌شناختی رفتار توده‌ها در بازارهای مالی

حباب دریای جنوب یکی از بهترین نمونه‌های تاریخی برای مطالعه روان‌شناسی بازار و رفتارهای توده‌ای (Herd behavior) است. در بازارهای صعودی، ترس از دست دادن فرصت یا فومو (FOMO) به قدری قوی می‌شود که مکانیزم‌های دفاعی ذهن انسان را از کار می‌اندازد. در این حالت، افراد تصمیم‌گیری خود را به رفتار دیگران وابسته می‌کنند و گمان می‌برند اگر همه در حال خرید یک دارایی خاص هستند، حتماً دلیلی منطقی پشت آن وجود دارد.

جامعه‌شناسان مالی معتقدند که نیوتن قربانی همین فشار هنجاری شد. وقتی یک نابغه فیزیک می‌بیند افراد کم‌هوش‌تر از او به راحتی ثروت خود را چند برابر می‌کنند، احساس بی‌عدالتی و حسادت بر محاسبات عقلانی او غلبه می‌کند. جنون توده‌ها در بازارهای مالی مانند یک بیماری مسری عمل می‌کند و هیچ سطحی از هوش ریاضی یا دانش علمی نمی‌تواند ایمنی کاملی در برابر این اپیدمی روانی ایجاد کند.

واکاوی جمله تاریخی نیوتن درباره جنون انسان‌ها

پس از فروکش کردن بحران و تثبیت ضررهای هنگفت، اسحاق نیوتن جمله‌ای تاریخی به زبان آورد که تا امروز در محافل مالی زمزمه می‌شود: «می‌توانم حرکت ستارگان را محاسبه کنم، اما جنون انسان‌ها را نه». این اقرار تلخ نشان‌دهنده تفاوت بنیادین میان قوانین فیزیک کلاسیک و متغیرهای پیش‌بینی‌ناپذیر رفتار انسانی است. در جهان فیزیک، سیارات از قوانین نیوتن پیروی می‌کنند که ثابت، تکرارپذیر و فرمول‌پذیر هستند.

اما در بازارهای مالی، با پدیده‌ای مواجه هستیم که در آن ناظر و موضوع مورد مطالعه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. طمع و ترس انسان‌ها متغیرهایی نیستند که بتوان آن‌ها را با معادلات دیفرانسیل اندازه‌گیری کرد. نیوتن دریافت که ذهن انسان، بر خلاف سیارات دوردست، تحت تاثیر احساسات، شایعات و تصمیمات آنی حرکت می‌کند و به همین دلیل، پیش‌بینی رفتار بازار به مراتب دشوارتر از محاسبه مسیر حرکت یک دنباله‌دار در فضا است.

پیامدهای اجتماعی و سیاسی سقوط کمپانی

فروپاشی کمپانی دریای جنوب فراتر از یک رویداد بورسی ساده بود و جامعه بریتانیا را تا مرز یک انقلاب پیش برد. بسیاری از خانواده‌های نجیب‌زاده تمام ثروت خود را از دست دادند و موسسات خیریه، مدارس و حتی برخی بانک‌ها ورشکست شدند. خشم عمومی به قدری شدید بود که مردم در خیابان‌ها خواستار مجازات شدید مدیران کمپانی و سیاستمداران فاسد بودند؛ حتی برخی پیشنهاد می‌کردند که مدیران شرکت را در گونی‌های چرمی انداخته و به دریا بیندازند.

پارلمان بریتانیا برای آرام کردن اوضاع، تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرد که منجر به افشای رشوه‌خواری‌های کلان شد. دارایی‌های مدیران شرکت توقیف و میان مالباختگان توزیع شد و چندین مقام دولتی به زندان افتادند. این بحران در نهایت منجر به روی کار آمدن رابرت والپول (Robert Walpole) به عنوان نخست‌وزیر شد که با اصلاحات مالی خود توانست اعتماد را به سیستم بانکی و اقتصادی کشور بازگرداند.

درس‌های تاریخی حباب دریای جنوب برای بازارهای امروز

با گذشت بیش از سه قرن از حباب دریای جنوب، مکانیزم‌های اساسی حباب‌های مالی تغییر چندانی نکرده است. از حباب دات‌کام در اواخر دهه نود میلادی گرفته تا بحران مسکن سال ۲۰۰۸ و نوسانات شدید بازار ارزهای دیجیتال در سال‌های اخیر، همگی از همان الگوی رفتاری سال ۱۷۲۰ پیروی می‌کنند. تکنولوژی‌ها تغییر کرده‌اند اما سیستم عصبی انسان و تمایل او به کسب ثروت بدون زحمت همچنان دست‌نخورده باقی مانده است.

درس اصلی داستان نیوتن این است که در بازارهای مالی، داشتن بهره هوشی بالا یا دانش تخصصی لزوماً تضمین‌کننده موفقیت نیست. انضباط عاطفی، مدیریت ریسک و توانایی مقاومت در برابر هیجانات جمعی، فاکتورهای بسیار مهم‌تری هستند. هرگاه در بازاری مشاهده کردید که ارزش یک دارایی بدون هیچ مبنای واقعی و صرفاً به دلیل شایعات و ورود توده‌ها بالا می‌رود، باید داستان اسحاق نیوتن و کمپانی دریای جنوب را به یاد بیاورید.

میراث ابدی نیوتن؛ فیزیکدانی که مغلوب طمع شد

اسحاق نیوتن تا پایان عمرش در سال ۱۷۲۷ میلادی، دیگر اجازه نداد کسی در حضور او نام کمپانی دریای جنوب را بر زبان بیاورد. این تجربه تلخ هرچند به غرور و دارایی او لطمه شدیدی زد، اما نتوانست جایگاه علمی بی‌بدیل او را در تاریخ بشریت مخدوش کند. او همچنان به عنوان یکی از ستون‌های اصلی علم مدرن شناخته می‌شود که جهان را با نور، گرانش و حساب دیفرانسیل آشنا کرد.

شکست مالی نیوتن امروز به عنوان یک داستان پندآموز در مدارس کسب‌وکار جهان تدریس می‌شود. این ماجرا به ما یادآوری می‌کند که انسان‌ها، فارغ از میزان نبوغشان، در نهایت موجوداتی احساسی هستند. میراث نیوتن در بازار بورس، یک هشدار همیشگی است: در دنیای سرمایه‌گذاری، هیچ‌کس بزرگ‌تر از بازار نیست و قوانین جاذبه بازار، دیر یا زود همه حباب‌ها را به سمت زمین خواهد کشید.

جمع‌بندی نهایی

داستان شکست مالی اسحاق نیوتن در حباب کمپانی دریای جنوب، آیینه‌ای تمام‌نما از آسیب‌پذیری طبیعت انسان در برابر وسوسه ثروت آسان است. این رویداد تاریخی نشان داد که حتی عمیق‌ترین ساختارهای منطقی و ریاضی نیز نمی‌توانند در برابر امواج سهمگین طمع جمعی و روان‌شناسی توده‌ها مقاومت کنند. بازارهای مالی همواره میدان نبرد میان عقلانیت صبورانه و هیجانات زودگذر بوده‌اند و سقوط نیوتن گواهی بر این حقیقت است که مهار خویشتن و شناخت محدودیت‌های فردی، بزرگ‌ترین سرمایه هر معامله‌گر است؛ درسی که سه قرن پیش با بهایی سنگین آموخته شد و امروز همچنان ارزش حیاتی خود را حفظ کرده است.

سوالات متداول

۱. کمپانی دریای جنوب دقیقاً چه کالایی را تجارت می‌کرد؟
این کمپانی بر اساس مجوزهای دولتی قرار بود به تجارت برده و کالاهای مختلف با بنادر آمریکای جنوبی بپردازد. با این حال به دلیل شرایط سیاسی و جنگی میان انگلستان و اسپانیا، این تجارت هرگز به طور جدی شکل نگرفت. ارزش اصلی شرکت صرفاً بر روی کاغذ و از طریق پذیرش بدهی‌های دولت بریتانیا تعریف شده بود. بنابراین وعده‌های تجاری آن چیزی جز یک پوشش تبلیغاتی نبود.
۲. اسحاق نیوتن در مجموع چقدر پول در این حباب از دست داد؟
نیوتن در معاملات دوم خود حدود بیست هزار پوند استرلینگ ضرر کرد که معادل بخش عمده‌ای از ثروت او بود. این رقم با محاسبه ارزش امروزی پول، چیزی معادل سه تا پنج میلیون دلار تخمین زده می‌شود. این ضربه سنگین او را به شدت تحت فشار روحی قرار داد اما به دلیل دارایی‌های دیگرش ورشکست مطلق نشد. او پس از این حادثه تا پایان عمر از شنیدن نام این شرکت بیزار بود.
۳. نقش دولت بریتانیا در شکل‌گیری این حباب چه بود؟
دولت بریتانیا به دلیل بدهی‌های سنگین جنگی، حامی اصلی و شریک تجاری این کمپانی به شمار می‌رفت. بسیاری از نمایندگان پارلمان و وزرای دولت رشوه دریافت کرده بودند تا قوانین تسهیل‌کننده برای شرکت تصویب کنند. این حمایت‌های رسمی باعث فریب سرمایه‌گذاران خرد شد زیرا گمان می‌کردند دولت پشتوانه این سهام است. فروپاشی این حباب در نهایت منجر به یک بحران سیاسی عظیم در بریتانیا شد.
۴. قانون حباب چیست و چه تاثیری بر این بحران داشت؟
قانون حباب مصوبه‌ای در پارلمان بود که تاسیس شرکت‌های سهامی عام بدون منشور سلطنتی را غیرقانونی می‌کرد. این قانون ابتدا توسط خود کمپانی دریای جنوب برای سرکوب رقبای نوظهور پیشنهاد و حمایت شد. اما اجرای آن باعث هراس عمومی در بازار و هجوم سرمایه‌گذاران برای نقد کردن سهامشان شد. این هراس در نهایت به ترکیدن حباب خود کمپانی دریای جنوب سرعت بخشید.
۵. آیا افراد مشهور دیگری هم در این فروپاشی متضرر شدند؟
بله، بسیاری از شخصیت‌های برجسته علمی، ادبی و سیاسی انگلستان در این ماجرا ثروت خود را باختند. الکساندر پوپ شاعر نامدار و جان گی نویسنده معروف از جمله متضرران بزرگ این فاجعه مالی بودند. حتی بخش زیادی از اعضای خاندان سلطنتی و نمایندگان پارلمان نیز سرمایه‌های کلانی را از دست دادند. این فروپاشی به عنوان یک تراژدی ملی برای نخبگان انگلستان توصیف شده است.
۶. طرح پانزی چیست و چه شباهتی به ساختار کمپانی دریای جنوب دارد؟
طرح پانزی نوعی کلاهبرداری است که در آن سود سرمایه‌گذاران قدیمی از پول سرمایه‌گذاران جدید پرداخت می‌شود. کمپانی دریای جنوب اگرچه رسماً یک شرکت تجاری بود، اما کارکردی مشابه داشت زیرا سود واقعی ایجاد نمی‌کرد. رشد قیمت سهام آن صرفاً وابسته به ورود خریداران جدید و خوش‌بین به بازار بود. به محض کاهش ورود سرمایه‌های تازه، کل ساختار مالی آن فرو پاشید.
۷. چگونه می‌توان از تکرار اشتباه نیوتن در بازارهای مالی امروز پیشگیری کرد؟
پیشگیری از این اشتباهات نیازمند انضباط عاطفی قوی و پرهیز از تصمیم‌گیری بر اساس رفتارهای هیجانی توده‌ها است. سرمایه‌گذاران باید از خریدهای ناشی از ترس عقب ماندن از بازار یا همان فومو دوری کنند. بررسی ارزش ذاتی دارایی‌ها و عدم تمرکز تمام سرمایه در یک بازار خاص، کلیدهای اصلی امنیت مالی هستند. تاریخ نشان داده که طمع جمعی همواره با سقوط‌های ناگهانی پایان می‌یابد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]