بیانیه مارک زاکربرگ درباره هوش مصنوعی و نقد نگاه سیلیکون ولی به زندگی

تحلیل دیدگاههای مارک زاکربرگ نشان میدهد که تمرکز صرف بر دستاوردها میتواند اصالت تجربه انسانی را نابود کند. الیزابت لوپاتو در این یادداشت خواندنی، با اشاره به بیانیه مارک زاکربرگ درباره هوش مصنوعی به نقد ادعاهایی میپردازد که وعده میدهند این فناوری تمام ابعاد زندگی انسان را بهینهسازی خواهد کرد. وقتی یک سنگنورد با افتخار پوستر انگیزشی زشتی را نشان میدهد که توسط ابزارهای مولد ساخته شده، در واقع فقدان روح و تلاش انسانی را به نمایش میگذارد. هنر، حتی اگر ضعیف باشد، حاصل مهارتهای حرکتی و صرف زمان توسط یک انسان واقعی است؛ در حالی که خروجی ابزارهای دیجیتال تهی از معناست. همین نگاه مکانیکی در چشمانداز ۶۵۰۰ کلمهای مدیرعامل متا به چشم میخورد که سعی دارد خشم عمومی از مراکز داده و هزینههای انرژی را با وعدههای شیرین آرام کند.
دیدگاههای تجاری متولیان فناوری، مفهوم روابط انسانی و سرگرمیهای شخصی را به ابزارهایی برای افزایش بهرهوری تقلیل میدهند. تحلیل دقیق بیانیه مارک زاکربرگ درباره هوش مصنوعی مشخص میکند که دستیارهای دیجیتال ۲۴ ساعته هرگز نمیتوانند جایگزین توجه قلبی و صرف وقت برای عزیزانمان شوند. زاکربرگ در نوشته خود مثال میزند که برای پختن کیک با دخترش از ابزارهای هوشمند دستوری سفارشی گرفته است، در حالی که ارزش اصلی چنین لحظاتی در اشتباهات مشترک، یادگیری و انتقال خاطرات خانوادگی نهفته است. تقلیل دادن فرایند آشپزی یا سرگرمی به یک دستاورد سریع، تجربه زیسته را از معنا تهی کرده و ارتباطات انسانی را به وظایفی مکانیکی تبدیل می کند.
انگیزه واقعی انسان از دنبال کردن سرگرمیها و فعالیتهای ذوقی، دستیابی به آرامش و لذت بصر و ذهن است نه بیشینه کردن خروجی کارها. خواندن یک کتاب، بافتن یک شالگردن یا یادگیری فیلمسازی، تجربیاتی عمیق هستند که خلاصه کردن یا واگذاری آنها به ماشین، اصل لذت را نابود میسازد. هیچ خلاصهای نمیتواند لحن و حس کلمات یک نویسنده را منتقل کند و هیچ دستیاری نمیتواند لذت پیشرفت تدریجی یک فیلمساز آماتور را جایگزین نماید.
توهم موفقیت و ابزارهای خلق بدون روح
ادعای فراهم کردن ابزارهای فوقالعاده برای ابراز خلاقیت همگان، ادعایی پوچ است، چرا که ابزارهای خلق همیشه در دسترس بودهاند و تمرین مداوم تنها راه تسلط بر آنهاست. تجربه شکست پروژه دنیای مجازی متا (Metaverse) با وجود تمام منابع مالی زاکربرگ، نشان داد که کپیبرداری از ابزارها بدون درک نیازهای واقعی انسان محکوم به شکست است. علاوه بر این، وعده ساخت کسبوکارهای جدید توسط هوش مصنوعی، خطرات سایبری و جاسوسی شرکتی را افزایش داده و بازارهای رقابتی را از کارهای بیکیفیت اشباع خواهد کرد. تجربیات تلخ آموزش آنلاین در دوران کرونا ثابت کرد که حذف عنصر انسانی و مدرس واقعی، فرایند یادگیری را با بحران عمیق مواجه میکند. انسانها برای یادگیری به انگیزه، اخلاق و رقابت گروهی نیاز دارند که هیچ مدل کامپیوتری توان بازسازی آن را ندارد.
توسعه و بهکارگیری بیانیه مارک زاکربرگ درباره هوش مصنوعی در حوزه پزشکی نیز با ابهاماتی روانشناختی و ساختاری همراه است. اگرچه پزشکی شخصیسازیشده و درمانهای ژنتیکی مطلوب هستند، اما این امر مستلزم شنیده شدن صدای بیمار توسط پزشک واقعی و داشتن تمکن مالی است، نه جمعآوری انبوه دادههای زیستی توسط شرکتهای بزرگ فناوری. از سوی دیگر، رایگان بودن مدلهای پایه هوش مصنوعی برای همه، وضعیت موجود را تغییری نمیدهد؛ زیرا مدلهای قدرتمندتر همواره پشت دیوارهای پرداختی سنگین برای ثروتمندان باقی میمانند.
تفاوت رویکرد ابزاری و درک عمیق از علم
ترنس تائو (Terence Tao) ریاضیدان برجسته، نگاهی به مراتب عمیقتر از غولهای فناوری به ابزارهای جدید دارد و هدف را درک ریاضیات میداند نه فقط حل مسائل. در حقیقت بیانیه مارک زاکربرگ درباره هوش مصنوعی فقط به انباشت دستاوردها میپردازد و امکان تجربه، لذت و خودآگاهی را کاملاً نادیده میگیرد. ریاضیات و علوم انسانی پدیدههایی برای ارتقای فهم انسان از جهان هستند، در حالی که ثروتمندان سیلیکون ولی تجربیات واقعی را فدای دستاوردهای عددی کرده و در حلقهای بیپایان از ثروت و قدرت گرفتار شدهاند.
مواجهه با آثار هنری، سینما و ادبیات، در واقع مواجهه با ذهن و دیدگاه یک انسان دیگر درباره زیبایی و هدف زندگی است. انتخاب کلمات در یک متن یا ضربات قلممو روی بوم نقاشی، ردپای منحصربهفرد روح هنرمند است که توجه و زیباییشناسی بیننده را به چالش میکشد. اگر ماشین تمام فعالیتهای فکری و هنری ما را انجام دهد، این پرسش بنیادی مطرح میشود که هدف از زیستن چیست و ارزش واقعی اهداف ما در کجا نهفته است.
ارزش واقعی زندگی در تلاش، توجه و تجربیاتی نهفته است که برای آنها وقت و انرژی صرف میکنیم. تلاش برای حذف زحمت از تمام ابعاد زندگی، تنها انسان را از لذت یادگیری و درک عمیق جهان محروم میکند. ثروتمندان حوزه فناوری به جای تحمیل مدلهای بیروح خود به جامعه، باید به پاسخ این سوال قدیمی بیندیشند که زیستن آگاهانه و عشق ورزیدن به دیگران واقعاً به چه معناست.






