چرا در عصر شبکههای اجتماعی کسی به مطالب عمیق لینک نمیدهد؟
۲۱ شهریور ۱۳۸۵آخرین بروزرسانی: ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه 13 دقیقه
دنیای وب از یک اقیانوس آزاد از اطلاعات به جزیرههای بستهای تبدیل شده است که هر کدام دیوارهای بلندی به دور خود کشیدهاند. در گذشته، وبلاگنویسی بر پایه سنت ارجاع و لینک دادن بنا شده بود؛ یعنی اگر کسی محتوای ارزشمندی تولید میکرد، دیگران با افتخار به او لینک میدادند تا اعتبار نوشته خود را بالا ببرند. اما امروزه پدیده عجیبی رخ داده است: کاربران و حتی تولیدکنندگان محتوا از لینک دادن به مطالب جدی پرهیز میکنند. این رفتار ریشه در تغییرات روانشناختی، الگوریتمهای پلتفرمها و جابجایی مفهوم اعتبار در ذهن مخاطب دارد. در این مقاله قصد داریم کالبدشکافی کنیم که چرا لینک ندادن و عدم اشتراکگذاری مطالب سختخوان (Deep Reading)، نویسندگان جدی را به انزوا کشانده و چطور میتوان از این بنبست محتوایی خارج شد.
۰۱
توهم دانای کل و هراس از اعتراف به یادگیری
در شبکههای اجتماعی، تصویر ذهنی (Image) کاربر از خودش، بیش از هر چیزی اهمیت دارد. وقتی کسی مطلبی را لایک میکند که نویسنده آن را با لحنی قاطع و به اصطلاح «دانای کل» نوشته است، در واقع دارد با آن دیدگاه اعلام همبستگی میکند بدون اینکه بخواهد هزینه یادگیری را بپردازد. لینک دادن به یک مطلب عمیق، به معنای اعتراف ضمنی به این است که «من این را نمیدانستم و از این منبع یاد گرفتم». در عصر حاضر، کاربران ترجیح میدهند طوری رفتار کنند که انگار تمام حقایق را از پیش میدانستند و نوشته نویسنده، صرفاً تاییدیه افکار درونی آنهاست.
این پدیده باعث میشود که مطالب جدی که حاصل سالها مطالعه و آنالیز (Analysis) هستند، در سکوت لایک شوند اما هرگز شیر (Share) نشوند. مخاطب حس میکند اگر یک تحلیل سنگین را به اشتراک بگذارد، ممکن است در نگاه دوستانش فردی سختگیر یا «زیادی جدی» به نظر برسد. در واقع، لایک کردن یک رفتار خصوصیتر و کمهزینهتر است، در حالی که لینک دادن یا بازنشر کردن، یک بیانیه عمومی درباره هوش و ذائقه فرد محسوب میشود که بسیاری از آن هراس دارند.
نویسندگان حرفهای که با دقت و وسواس روی واژهها کار میکنند، اغلب قربانی همین سکوت میشوند. آنها میبینند که آمار بازدید یا لایکهایشان بالاست، اما نرخ کلیک بر روی لینکهای ارجاعی یا بازنشر در پلتفرمهای دیگر به شدت پایین است. این تضاد، نوعی سرخوردگی سیستماتیک ایجاد میکند که در نهایت منجر به کاهش تولید محتوای باکیفیت میشود. وقتی تشویق عمومی فقط نثار مطالب سطحی میشود، نویسنده جدی هم کمکم به این فکر میافتد که شاید مسیر را اشتباه آمده است.
۰۲
اقتصاد توجه و فاجعه «کول به نظر نرسیدن»
بیایید صادق باشیم، در دنیای کنونی اشتراکگذاری یک ویدئوی فان (Fun) یا یک میم (Meme) خندهدار، پاداش اجتماعی سریعتری دارد. شما بلافاصله واکنشهای مثبت دریافت میکنید و به عنوان فردی خوشمشرب شناخته میشوید. اما اشتراکگذاری یک مقاله ۲۰۰۰ کلمهای درباره فلسفه تکنولوژی یا تحلیل ساختاری اقتصاد؟ این کار شما را در نگاه بسیاری از دنبالکنندگان، فردی «آنتیسوشال» یا کسلکننده جلوه میدهد. این فشار اجتماعی غیررسمی، باعث عقبنشینی محتوای جدی از چرخه اشتراکگذاری شده است.
ما در عصر اقتصاد توجه (Attention Economy) زندگی میکنیم که در آن، هر محتوا برای ثانیههای کوتاه توجه کاربر میجنگد. مطالب سختخوان به دلیل ماهیت چالشبرانگیزشان، در این رقابت شکست میخورند. وقتی محتوایی نیاز به تمرکز بالا داشته باشد، کاربر حتی اگر آن را بپسندد، از ترس اینکه مخاطبانش حوصله خواندن آن را نداشته باشند، از لینک دادن به آن خودداری میکند. این یک خودسانسوری مدرن است که ریشه در نیاز به پذیرش جمعی دارد و عملاً باعث میشود محتوای زرد مثل علف هرز تمام فضا را پر کند.
۰۳
الگوریتمهای قفسساز و حذف پیوندهای خارجی
یکی از دلایل فنی و سئویی (SEO) که چرا کسی لینک نمیدهد، سیاستهای خصمانه پلتفرمهای بزرگ نسبت به خروج کاربر است. اینستاگرام، توییتر (ایکس) و لینکدین، همگی الگوریتمهای خود را طوری تنظیم کردهاند که پستهای حاوی لینک خارجی را سرکوب کنند. آنها میخواهند کاربر در داخل «باغ محصور» (Walled Garden) خودشان باقی بماند. بنابراین، حتی اگر کاربری بخواهد به یک مطلب عالی لینک بدهد، میداند که پست او توسط الگوریتم نادیده گرفته خواهد شد و بازدید کمی خواهد داشت.
این محدودیت فنی به مرور زمان تبدیل به یک عادت رفتاری شده است. حالا دیگر حتی نویسندگان هم به جای لینک دادن به منابع اصلی، سعی میکنند خلاصه آن را در قالب یک رشتهتوییت یا اسلاید اینستاگرامی بیان کنند. این کار اگرچه باعث دیده شدن میشود، اما اصالت منبع را از بین میبرد و روح «لینکدهی» را در وب میکشد. در واقع، ما با نسلی از محتوا روبرو هستیم که به جای متصل بودن به هم، به صورت قطعات جداگانه و بیهویت در فضای وب رها شدهاند و هیچ مسیری برای رسیدن به عمق ماجرا باقی نمیگذارند.
بابا ایول! تا اینجا که اومدی یعنی واقعا دنبال جواب هستی. راستش لینک ندادن مثل اینه که توی یه مهمانی شام، غذای خوشمزه رو بخوری ولی وقتی بقیه میپرسن کی پخته، بگی: «والا خودش همینجوری روی میز بود!» این دقیقا بلاییه که سر نویسندههای جدی میاد. اونا ساعتها وقت میذارن تا یه تحلیل ناب بنویسن، بعد من و شما فقط با یه لایک رد میشیم، انگار نه انگار که این دانش از زیر سنگ در اومده.
زنگ تفریح: وقتی ارشمیدس هم لایک نمیگرفت!
تصور کنید ارشمیدس وقتی از حمام بیرون پرید و فریاد زد «یافتم، یافتم!» (Eureka)، به جای دویدن در کوچه، یک گوشی دستش بود و آن را توییت میکرد. احتمالا چند نفر لایک میکردند و یک نفر هم کامنت میگذاشت: «داداش اول لباس بپوش بعد تز بده!» هیچکس به اصل فرمول جابجایی مایعات لینک نمیداد، چون احتمالا فهمیدنش سخت بود و ترجیح میدادند ویدئوی یک گلادیاتور که دارد با گربه بازی میکند را شیر کنند. دنیای باستان هم اگر اینستاگرام داشت، احتمالا کتابخانه اسکندریه به خاطر عدم تعامل (Engagement) و لایک کم، خیلی زودتر از اینها تعطیل میشد!
۰۴
تراژدی منابع مشترک در تولید محتوا
در علم اقتصاد مفهومی به نام «تراژدی منابع مشترک» داریم؛ وضعیتی که در آن افراد با بهرهبرداری بیش از حد از یک منبع، باعث نابودی آن برای همگان میشوند. در دنیای محتوا، «نویسنده جدی» همان منبع مشترک است. همه از مطالب او استفاده میکنند، ایدههایش را میدزدند و در پادکستها و ویدئوهایشان به نام خود میزنند، اما هیچکس به منبع اصلی لینک نمیدهد. وقتی لینک دادن (Backlink) که واحد پول اعتبار در وب است حذف شود، نویسنده دیگر انگیزهای برای صرف زمان و انرژی برای تحلیلهای عمیق نخواهد داشت.
این عقبنشینی نویسندگان، یک خلأ بزرگ ایجاد میکند که بلافاصله توسط هوش مصنوعی (AI) یا تولیدکنندگان محتوای زرد پر میشود. محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی اگرچه سریع و ارزان است، اما فاقد آن «آنالیز انسانی» و شهودی است که از سالها تجربه برمیآید. وقتی ما به مطالب خوب لینک نمیدهیم، عملاً داریم به انقراض تفکر نقادانه در وب کمک میکنیم. این یک چرخه معیوب است: لینک ندادن باعث سرخوردگی نویسنده میشود، نویسنده دست از نوشتن میکشد، و وب پر از زبالههای محتوایی میشود که هیچ ارزشی برای لینک دادن ندارند.
۰۵
روانشناسی حسادت و تصاحب دانش
یک لایه عمیقتر و شاید کمی تاریکتر در عدم لینکدهی، مسئله روانشناسی رقابت است. در بسیاری از حوزههای تخصصی، افراد از معرفی منابع دست اول به دیگران خودداری میکنند تا «مزیت رقابتی» خود را حفظ کنند. آنها فکر میکنند اگر به یک نویسنده نابغه لینک بدهند، دیگران هم به همان منبع دسترسی پیدا کرده و دیگر خودشان به عنوان مرجع شناخته نخواهند شد. این رفتار نوعی خساست اطلاعاتی است که در تضاد کامل با فلسفه اولیه وب قرار دارد.
در جوامع علمی قدیمی، ارجاع دادن به دیگران نشانهی سواد و تسلط بود، اما در فضای پرشتاب فعلی، ارجاع دادن به عنوان ضعف تلقی میشود. کاربر میخواهد خودش را مبدا تمام تحلیلها نشان دهد. این موضوع به خصوص در بین اینفلوئنسرهای آموزشی بسیار رایج است؛ کسانی که کتابها و مقالات سختخوان را میجوند و در قالب کپسولهای ساده به خورد مخاطب میدهند بدون اینکه نامی از نویسنده اصلی ببرند. این «انتحال مدرن» یا همان سرقت ادبی نرم، باعث شده که لینک دادن به یک عمل قهرمانانه تبدیل شود که کمتر کسی جرئت انجامش را دارد.
۰۶
تغییر اینتنت کاربران و مرگ مطالعه خطی
واقعیت تلخ این است که قصد و نیت کاربران (User Intent) هنگام حضور در وب تغییر کرده است. مردم دیگر برای «فهمیدن» به سراغ اینترنت نمیآیند، بلکه برای «تایید شدن» یا «سرگرم شدن» میآیند. مطالعه مطالب جدی نیاز به یک سیستم پردازش خطی در مغز دارد که در آن فرد از نقطه الف به نقطه ب میرسد. اما ساختار فعلی وب، مبتنی بر اسکرولهای بیپایان و پرشهای مداوم است. در چنین فضایی، لینک دادن به یک مطلب طولانی، مثل این است که وسط یک پیست رقص، از کسی بخواهید بنشیند و یک کتاب قطور بخواند.
وقتی ذائقه مخاطب به محتوای زیر ۳۰ ثانیه عادت کرده باشد، لینک دادن به مطلبی که خواندنش ۱۵ دقیقه زمان میبرد، عملاً یک اقدام بیهوده به نظر میرسد. نویسندگان جدی هم با درک این موضوع، یا لحن خود را به سمت سطحی شدن میبرند یا به کلی سکوت میکنند. این تغییر رفتار نه تنها بر روی نویسندگان، بلکه بر روی ساختار دانش در جامعه نیز تاثیر میگذارد. ما با پدیده «توهم دانش» روبرو هستیم؛ جایی که همه درباره همهچیز چیزهایی شنیدهاند اما هیچکس هیچچیز را به طور عمیق مطالعه نکرده است چون هیچکس به منبع اصلی لینک نداده است.
۰۷
آیا راه علاجی هست یا باید تسلیم شد؟
بسیاری فکر میکنند تنها راه علاج، شعار دادن درباره «فرهنگسازی» است، اما در دنیای دیجیتال، رفتارها با مشوقها (Incentives) تغییر میکنند. ما نیاز به بازتعریف سیستم پاداش در وب داریم. اگر پلتفرمها به جای لایک، به «ارجاع» امتیاز بیشتری میدادند، وضعیت تغییر میکرد. همچنین نویسندگان باید یاد بگیرند که محتوای جدی را با بستهبندی جذابتری عرضه کنند؛ چیزی که به آن «سرگرمیآموزی» (Edutainment) میگویند. این به معنای زرد شدن نیست، بلکه به معنای استفاده از ابزارهای بصری و لحن مناسب برای کشاندن مخاطب به عمق مطلب است.
علاوه بر این، ایجاد جوامع کوچک و تخصصی (Micro-communities) میتواند راهگشا باشد. در این حلقههای کوچک، لینک دادن به منابع نه تنها یک وظیفه، بلکه یک افتخار محسوب میشود. وقتی نویسندگان جدی ببینند که در یک محیط نخبگانی مورد تقدیر قرار میگیرند، انگیزه بیشتری برای تولید محتوای سختخوان خواهند داشت. ما باید از این ایده که «همه باید مطلب من را بخوانند» دست بکشیم و به دنبال «آدمهای درستی» باشیم که ارزش لینک دادن و ارجاع را میفهمند. شاید وب آینده، نه یک میدان بزرگ برای همه، بلکه مجموعهای از اتاقهای فکر متصل به هم باشد.
راستی، یه نکته جالب! میدونستید که توی بعضی فرهنگهای قدیمی وبلاگنویسی، اگه کسی به مطلب شما لینک میداد و شما بهش بکلینک نمیدادید، یه جورایی بیاحترامی حساب میشد؟ انگار طرف بهتون سلام کرده و شما روتون رو اونور کردید. حالا اما توی دورانی هستیم که طرف کل مقالهتون رو کپی میکنه، تهش هم مینویسه «منبع: اینترنت!». یعنی زورش میاد حتی اسم سایت رو بنویسه، چه برسه به لینک دادن. پس بیاین خودمون قهرمان قصهی خودمان باشیم و به مطالب خوب لینک بدیم.
زنگ تفریح: وقتی سئو هم گریه میکند!
یه بار یه متخصص سئو خواب دید که گوگل اعلام کرده از فردا «لایک» جایگزین «بکلینک» میشه. بنده خدا از خوشحالی داشت سکته میکرد که یهو دید توی خوابش، همه دارن به جای محتوا، عکس ناهارشون رو آپلود میکنن تا رتبه ۱ گوگل بشن! بیدار شد و دید بله، واقعیت هم دستکمی از اون کابوس نداره. الان وضعیت طوری شده که گوگل مجبوره با هزار تا فیلتر و الگوریتم پیچیده بفهمه کی واقعا بلده و کی فقط بلده ادای بلدها رو دربیاره، چون ما دیگه به مطالب خوب لینک نمیدیم که راهنمای گوگل باشیم.
۰۸
نقش نویسنده در بازپسگیری حق لینک
نویسندگان نباید صرفاً منفعل باشند و منتظر معجزه بمانند. یکی از استراتژیهای موثر، ایجاد «ارزش افزوده در لینک» است. یعنی طوری بنویسید که اگر کسی به شما لینک ندهد، بخشی از اعتبار ادعای خودش را از دست بدهد. استفاده از نمودارهای اختصاصی، دادههای استخراج شده توسط خود نویسنده و اصطلاحات ابداعی، دیگران را مجبور میکند برای حفظ دقت علمی خودشان هم که شده، به شما ارجاع بدهند. در واقع، باید محتوا را به گونهای تولید کرد که «غیرقابل کپی» باشد و تنها راه بهرهبرداری از آن، ارجاع مستقیم باشد.
همچنین، نویسندگان باید پیشقدم شوند و به دیگران لینک بدهند. ایجاد یک شبکه از لینکهای متقابل بین نویسندگان جدی، میتواند یک جزیره امن و قدرتمند در برابر سیل محتوای زرد بسازد. وقتی ما به همکارانمان در حوزههای مرتبط لینک میدهیم، در واقع داریم به مخاطب میگوییم که ما بخشی از یک اکوسیستم دانشی بزرگتر هستیم. این کار نه تنها سئوی سایتها را بهبود میبخشد، بلکه حس اعتماد را در مخاطب بازسازی میکند. لینک دادن یک عمل بخشنده است که در نهایت خیر آن به خود نویسنده باز میگردد.
۰۹
تکنولوژی بلاکچین و آینده حق مالکیت معنوی
شاید راه حل نهایی نه در فرهنگ، بلکه در تکنولوژی باشد. ظهور مفاهیمی مانند وب ۳ (Web3) و استفاده از بلاکچین (Blockchain) برای ثبت مالکیت محتوا، میتواند بازی را عوض کند. تصور کنید هر پاراگراف یا ایدهای که مینویسید، دارای یک امضای دیجیتال غیرقابل تغییر باشد. در چنین دنیایی، لینک دادن دیگر یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت فنی است. اگر کسی از محتوای شما استفاده کند، سیستم به طور خودکار اعتبار یا حتی پاداش مالی آن را به منبع اصلی منتقل میکند.
اگرچه هنوز تا همگانی شدن این فناوری فاصله داریم، اما حرکت به این سمت نشاندهنده بنبست سیستم فعلی است. ما به ابزارهایی نیاز داریم که «ارزش واقعی» را از «سر و صدای مجازی» تشخیص دهند. تا آن زمان، تنها راه باقیمانده برای نویسندگان جدی، پافشاری بر کیفیت و ایجاد ارتباط مستقیم با مخاطب از طریق خبرنامهها (Newsletters) و بسترهای مستقل است. جایی که لینکها هنوز زنده هستند و به عنوان رگهای حیاتی اینترنت شناخته میشوند.
۱۰
نتیجهگیری اخلاقی: لینک، امضای شرافت فکری
در نهایت باید بپذیریم که لینک دادن، فراتر از یک موضوع فنی یا سئویی، یک حرکت اخلاقی است. هر لینکی که به یک مطلب خوب میدهیم، یک رای به بقای تفکر و تحلیل در دنیای دیجیتال است. ما با لینک ندادن، در واقع داریم تیشه به ریشه همان منبعی میزنیم که خودمان از آن سیراب شدهایم. سکوت در برابر مطالب جدی و بازنشر انبوه مطالب فان، جفایی است که در درازمدت دامنگیر خودمان خواهد شد؛ چرا که دیگر کسی باقی نمیماند تا برایمان بنویسد، تحلیل کند و جهان را فراتر از سطح نشانمان دهد.
بیایید این چرخه را بشکنیم. اگر مطلبی را خواندید که شما را به فکر فرو برد، اگر آنالیز نویسندهای باعث شد زاویه دیدتان عوض شود، از لینک دادن به او نترسید. نگران «کول» به نظر نرسیدن نباشید؛ اتفاقاً در دنیایی که همه به دنبال لودگی هستند، جدی بودن و ارجاع به دانش، بالاترین سطح تمایز و خاص بودن است. نویسندگان هم باید با تمام سختیها، به نوشتن ادامه دهند؛ چرا که حقیقت همیشه راه خود را از میان سنگلاخهای جهل و سطحینگری پیدا خواهد کرد.
Smart FAQ: سوالات متداول هوشمند
۱. آیا لینک ندادن به مطالب جدی فقط یک مشکل در زبان فارسی است؟
خیر، این یک بحران جهانی در عصر پلتفرمهای اجتماعی است که تمام زبانها را درگیر کرده است. در وب انگلیسی نیز محققان از پدیدهای به نام «پوسیدگی لینک» و کاهش ارجاعات ارگانیک به وبلاگهای مستقل گزارش میدهند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی در همه جای دنیا تمایل دارند کاربر را در محیط خود نگه دارند. بنابراین، این چالش ریشه در ساختار فعلی اینترنت مدرن و اقتصاد توجه جهانی دارد.
۲. تفاوت اصلی بین لایک کردن و لینک دادن در روانشناسی مخاطب چیست؟
لایک کردن یک کنش حداقلی و اغلب از روی عادت برای تایید نویسنده یا نشان دادن حضور است. اما لینک دادن به معنای پذیرش اعتبار منبع و دعوت از دیگران برای صرف زمان روی آن محتواست. در لایک، تمرکز بر روی «من» و حس لحظهای است، در حالی که لینک دادن یک سرمایهگذاری اجتماعی بر روی «دیگری» محسوب میشود. به همین دلیل لینک دادن نیاز به اراده و اعتماد به نفس بسیار بالاتری از سوی مخاطب دارد.
۳. چگونه میتوان نویسندگان را از سرخوردگی ناشی از عدم اشتراکگذاری نجات داد؟
بهترین راه، ایجاد مدلهای درآمدی مستقیم مانند اشتراکهای پولی یا حمایتهای مالی خرد توسط مخاطبان وفادار است. وقتی نویسنده مستقیماً توسط خوانندگانش حمایت شود، دیگر نیازی به تاییدیه الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نخواهد داشت. همچنین تشکیل انجمنهای کوچک اما تخصصی میتواند باعث شود نویسنده حس کند صدایش توسط افراد درست شنیده میشود. تمرکز بر روی «کیفیت مخاطب» به جای «کمیت لایک» کلید اصلی بقا در این دوران است.
۴. آیا استفاده از هوش مصنوعی میتواند جای خالی لینکدهی انسانی را پر کند؟
هوش مصنوعی در واقع یک تجمیعکننده بزرگ است که از منابع مختلف بدون ذکر نام دقیق استفاده میکند. این فناوری ممکن است دسترسی به اطلاعات را سریعتر کند، اما زنجیره اعتبار و پاداش به نویسنده اصلی را کاملاً قطع میکند. هوش مصنوعی نمیتواند جایگزین «تحلیل دست اول» شود که حاصل تجربه زیسته یک انسان است. در واقع، رواج AI ممکن است ارزش لینکهای انسانی و ارجاعات معتبر را در آینده حتی بیشتر از قبل کند.
۵. نقش سئو (SEO) در تشویق یا تنبیه لینکدهی به مطالب جدی چیست؟
گوگل همچنان بکلینک را یکی از مهمترین فاکتورهای رتبهبندی میداند، اما به شدت روی «مرتبط بودن» تاکید دارد. سئو میتواند با شناسایی و پاداش دادن به سایتهایی که محتوای عمیق تولید میکنند، به بقای آنها کمک کند. اما مشکل اینجاست که سئو به تنهایی نمیتواند رفتار اجتماعی کاربران در پلتفرمهایی مثل اینستاگرام را تغییر دهد. در واقع سئو ابزاری برای یافتن است، اما لینکدهی اجتماعی ابزاری برای اعتباربخشی و ترویج دانش است.
۶. آیا مطالب «سختخوان» اساساً با ذات موبایلمحورِ دنیای امروز در تضاد هستند؟
نمایشگرهای کوچک موبایل برای مطالعه طولانی طراحی نشدهاند و باعث خستگی سریع چشم و ذهن میشوند. این محدودیت فیزیکی، تمایل به مصرف محتوای سریع و لقمهای را افزایش داده و مطالعه خطی را دشوار کرده است. با این حال، اپلیکیشنهای «مطالعه در فرصت بعد» نشان میدهند که هنوز تقاضا برای محتوای عمیق وجود دارد. مشکل اصلی، تداخل محیطهای سرگرمی با محیطهای یادگیری در دستگاههای هوشمند است که تمرکز را از بین میبرد.
۷. چطور میتوانیم بدون شعار دادن، فرهنگ لینک دادن را دوباره احیا کنیم؟
احیای این فرهنگ با «عمل فردی» شروع میشود؛ یعنی هر بار که مطلبی خوب میخوانیم، آن را با لینک مستقیم منتشر کنیم. نویسندگان هم باید با ایجاد بخشهای «منابع پیشنهادی» در پایان هر مقاله، سنت ارجاعدهی را به طور عملی نشان دهند. استفاده از ابزارهای بصری جذاب برای لینکها میتواند نرخ کلیک را بالا برده و لینک دادن را به کاری «مدرن» تبدیل کند. در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که لینک دادن، اعتبار ما را به عنوان یک مخاطب باهوش نزد دیگران بالا میبرد.
جمعبندی نهایی
بحران لینک ندادن در دنیای کنونی، تنها یک چالش فنی یا سئویی نیست، بلکه نشانهای از یک تغییر پارادایم در نحوه برخورد ما با دانش و حقیقت است. وقتی مطالب عمیق و حاصل سالها آنالیز در زیر آوار محتوای فان و سطحی مدفون میشوند، کل ساختار آگاهی جامعه آسیب میبیند. نویسندگان جدی نباید در برابر این موج سرخوردگی تسلیم شوند، بلکه باید با خلاقیت بصری و ایجاد شبکههای نخبگانی، ارزش لینک و ارجاع را بازپس بگیرند. ما به عنوان مخاطب وظیفه داریم با لینک دادن به مطالب ارزشمند، امضای شرافت فکری خود را پای محتوای باکیفیت بگذاریم و اجازه ندهیم اینترنت به بیابانی بیهویت از اطلاعات پراکنده تبدیل شود. بقای تفکر عمیق در گرو پیوندهایی است که ما امروز برقرار میکنیم.
شما آخرین بار به چه مطلب عمیقی لینک دادهاید؟
نوشتن در دنیای سکوت و لایکهای بیجان، کار دشواری است. آیا شما هم حس میکنید که اشتراکگذاری مطالب جدی این روزها سخت شده؟ یا شاید تجربه تلخی از کپی شدن مطالبتان بدون ذکر منبع دارید؟ بیایید در بخش نظرات درباره این موضوع گپ بزنیم و راهحلهای عملیتری برای حمایت از نویسندگان جدی پیدا کنیم. نظرات شما میتواند شروعی برای یک تغییر کوچک اما واقعی در فرهنگ وب فارسی باشد.
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیانگذار وبلاگ «یک پزشک». با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ. باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!
1. با نظرت در مورد بازدید کننده خیلی موافقم. بازدید کننده باید فعال باشد و گرنه اگر ارزش یک سایت به بازدید کننده باشد. سایتهای س ک س ی بهترین سایتها هستند. 2. متاسفانه وبلاگ تحلیل خیلی کم داریم 3. موافقم مثل اولی 4. ——- 5.کافه ستاره رو ندیدم بنابراین نظری هم نمیدم موفق باشی
سلام راستش من یک ساله وبلاگ مینویسم و فکر میکنم خواننده های اصلی خودم را بیدا کردم/ولی خب فکر میکنم هر وبلاگنویسی دوست داره که تعداد مخطبان بیشتری داشته باشه/مشکل اصلی من اینه که اکثر دوستان و کسانی که به من سر میزنند با من موافق هستند و این کمی برای من ترسناک است./یعنی در این دنیای بی در و نشون اینترنت فقط چند نفر یافت میشوند که با من مخالف باشند؟/
salam. rastesh man fekr nemikonam ke weblogaye takhasosi kam bashan. yani kheili weblogha ro mishnasam ke darbareye ye mozooe kahs minevisan ke age kasi moshtagh bashe darbareye ye mozoo etelaat begire,kam nayare! shayadam man chon ziyad tarafdare injur webloga nistam az nazaram ziayd ham hast. montehash darbareye roozane nevisi,khode man be shakhse,faghat weblogai ro mikhunam ke khundaneshun dige baram aadat shode o hameye jomlehay ke darbareye zendegishun minevisan baram moheme ama fek mikonam yeki ke taze khanandashun shode,ya dusteshun nist,barash che ahamiyaty dare ke chi pish amade?! khode man kehili be nodrat pish miyad ke ye webloge jadid ro biyaram too liste weblogai ke mikhunam o taze bad az in sakhtgirie avaliyast ke kamel o daghigh mikhunameshun. aksare weblogai ham ke man alan daem mikhunameshun male zamaniye ke hanuz tedade mahdoodi weblog neveshte mishod o mai ke mineveshtim taghriban ye ekip boodim ke hame ba ham doost boodim.alan enghadr weblog ziyad shode ke peyda kardane khanandeye sabet,unam baraye roozane nevisi, mostalzeme neveshtane khube ke albate kame. baraye hamin kheilia faghat baraye inke be tedade bazdidkonandehashun ya commentashun ezafe beshe miyan ye jomle az webloge yekio mikhunan o majburesh mikonan aghalan un ham haminkaro dar ghebaleshun anjam bede ta deleshun khosh bashe ke jozve weblogaye khuban injuri dar zamane kamtar,tedade bishtario jazb mikonan dige! bebakhshid ke pinglish neveshtam
خب من همیشه همه ی مطالب بلاگتون رو خط به خط می خونم ..حتا شده بعضی وقتا یه پست رو چند بار بخونم اما خیلی وقتا هم کامنتی نمی ذارم!شما چطور متوجه میشد که خواننده ای به این پروپا قرصی دارید؟!!
سلام من هر بار که برای شما کامنت می گذارم جواب نمی گیرم. نمی دونم چه مشکلی وجود داره؟ این دفعه در مورد یک پست قدیمی شما سوال دارم که نمی تونم پیداش کنم. یکبار در مورد بازی های اینترتی و پزشکی نوشته بودید. مثلاٌ یکی از اون بازی هادر مورد تعیین گروه خونی بود. ممنون می شم
دکتر جون می ترسم چیزی بنویسم.چون من هم باید مثل دیگران بنویسم قشنگ بود به من هم سر بزن! شوخی کردم خوب می نویسی و به جا فقط سایه ات واسه من سنگینه! نمی دونم چرا همون بازدید کننده متخصص و با حال که خودت باشی واسه وبلاگ بنده قدم رنجه نمی کنن! ارادتمند تا بعد….
سلام دکتر جان تقریبا با هر شش بند مطلبت موافقم اما برای ادای دین به مطلب چند خطی می نویسم : گمان می کنم که چیزی که درمورد کامنت هاوکامنت گذاران نوشتی رشه د چند امر دارد 1 – ساندویچی شدن به این معنی که اغلب افراد دنبال چیزی هستند که سریع و سهل الوصول باشد اگرچه کم ارزش یا حتی بی ارزش تنها به نامی و ژستی دل خوش م کنند 2 – تکنولوژی از موبایل گرفته تا کامپیوتر و اینترنت و وبلاگنویسی برای خیلی از ما بیشتر جنبه جلوه فروشی دارد ! و وقتی هدف دید شدن است دگر نمی شود گفت «همین الان ترجیح میدهم که 15-10 نفر به خوانندههایم از این نوع اضافه شود و در عوض ترافیک وبلاگم 200 نفر پایین بیاید» چون کمیت بر کیف پیشی گرفته و دلایلی دیگر که فعلا مجال نوشتنش نیست راستی به این لینک سری بزن در مورد رکورد دار یوتیوب مطالب جالبی نوشته : http://msnbc.msn.com/id/14816502/wid/11915829>1=8596
سلام دوست عزیز ..از اینکه این سایت رو پیدا کردم واقعا خوشحالم .. مطالب دقیق و مفیدی دارید و البته هم صنف هم به نوعی هستیم ! ..در مورد اوضاع وبلاگستان کاملا موافقم که متاسفانه همه چیز عادت شده ست و سخن گفتن از هرچیز بدیع و نو به کناره رفته ست ! هم به مقتضای شرایط و هم به عناوین دیگر … راستی من یک وبلاگ میشناسم که آهنگ های قدیمی را با ترانه هایشان و ذکر خواننده و آهنگساز مینویسد و خب از همان نمونه هاست که گفتین کم پیدا میشه ..در مورد کامنت گذاری هم بدین گونه ست .. با جمله ( وبلاگ زیبایی دارید و به منم سر بزنید ) همه چیز را خلاصه میکنند !! اصلا به محتوای کلام کاری ندارند … نقد کافه ستاره را حتما میخوانم ولی در مورد اقتباس حرف درستی رانقل قول کردید .. آداب آن باید رعایت شود .. البته پیکر فرهاد از همان آقای معروفی برگرفته از بوف کور هدایت بوده که ایشان این مطلب را ابتدای کتاب ذکر کرده اند ولی خب سمفونی مردگان که بی شباهت به مارکز هم نیست خودش موردی دارد … اینقدر مطالب جالبی داشتید که کامنتم به درازا کشید .. شاد باشید .
سلام خدمت شما یک انتقاد در زمینه وبلاگ نویسی از شما دارم من همیشه مطالب شما را دنبال می کنم ولی همیشه یک سوال برای من پیش آمده: که چرا گاه نوشت شما از روزنوشت شما بروزتر است؟ آخر چرا؟
سلام آقای دکتر اینکه فقط نظرمو در مورد قسمت آخر این نوشته می گم دلیل این نیست که سایر نوشته های شما رو نخونده باشم . به دلیل این ست که خودمو در مورد اون قسمت ها صاحب نظر نمی دونم . در مورد فیلم های ایرانی و نبود فیلم نامه نویس در کشور من هم با شما موافقم . یک نگاه کوچک به فیلم های ایرانی بندازید ف فکر کنم به زحمت بتوان اسم 10 فیلم ایرانی را برد که در آنها حرفی از ازدواج و خواستگاری و … نباشد . شما تا به حال به همچین چیزی فکر کرده اید ؟ به کیفیت فیلم های سه ماهه همین تابستان ؟ شما به راستی از بین این همه کانال و شبکه که 24 ساعته برنامه پخش می کنند چند تا رو می تونین تحمل کنید ؟
باسلام در مورد بلاگ تخصصی موسیقی ، اگر به “گفتگوی هارمونیک” سری بزنید، مطمئنا از تنوع مطالب تخصصی موسیقی سنتی و کلاسیک، لذت خواهید برد.(البته جسارتی نباشه، اگر خودتون قبلاً باهاش آشنایی داشتین!) http://www.harmonytalk.com
سلام.مطلب عمیق و جذابی بود.هرچند که این موضوع جای بحث و بررسی بیشتری داره…. اما یک مطلبی راجع به سمفونی مردگان.آیا تابه حال خشم وهیاهوی ویلیام فالکنر رو خوندی…به نظرم سمفونی مردگان بیشتر اقتباسی از این اثره….
سلام بر آقای دکتر. احوال شریف؟ خواندن برخی مطالب در وبلاگها شوق خواندن را دو چندان می کنند و این وبلاگ نیز. در باب مطلب اول اتفاقا امروز بحث بر سر این بود که آقای دکتر شکر خواه در دات شان کلی در باب آداب لینکیدن اینترنتی و اصلا آداب یک نوشتار نتی مطلب دارند که در خور تفکر ست، لینک شما هم از زاویه ای تازه به آدال لینک دادن نگریسته. باید به جد بنویسم که این موضوع حتی جای پرداخت بیشتر هم دارد. در باب مطلب دومبه قول شاعر سخن از زبان ما می گویید. ما نیز بارها پرسیده ایم این چرا را و بی جواب مانده ایم و مطلب سوم که دقیقا درد خیلی از ما ست. کامنت گیر شده محل حال و احوال و دعوت به وبلاگخوانی و معرفی وبلاگ خودی و … فس علی هذا… کافه ستاره را ندیده ام و راستش اصلا خیال دیدنش را هم ندارم. شما اگر وقت کردید PRISON BREAK را ببینید که 22 قسمت است و محشر. زنده باشید.
سلام مثل همیشه مطالبت توپه فقط چون زیاده می خوام افلاین بخونم. راستی یه چند تا اکستنشن فایرفاکس رو معرفی کردم. ببینید چیزی کم و کسر نداره. با این که سعی کردم در طراحی قالب استاندارهای وب رو رعایت کنم ولی بازم وبلاگم توی IE یک کم خوشگل تره. یعنی جاستیفی در IE بهتر از فایرفاکس نمایش داده میشه علتش رو می دونید؟ خیلی ممنون
وبلاگها مثل آدمها هستند همون طور که آدم عمیق و تاثیر گذار کم پیدا میشه وبلاگهای پر محتوا هم کمتر هستند . در مورد گزینه دومت هم موافقم اما مساله اینه که به وبلاگها اکثرا به صورت کارکردی نگاه نمیشه و اکثریت از وبلاگ برای نظرات شخصی شون در مورد اجتماع و سیاست استفاده می کنند . شاید هم بخاطر اینه که محلی برای ابراز عقیده و گله و شکایت و درد دل واقعا کم پیدا میشه اونم با این اخلاق خاص ایرانیها . پس از وبلاگ به عنوان یه جای بی دردسر که امکان حرف زدن آزاد و بی نگرانی رو میده بیشتر استفاده میشه . مثلا من می تونم نظراتم رو در مورد مسائل پزشکی در خیلی جاها بیان کنم و بحث کنم و نتیجه بگیرم . امابرای بعضی از حرفهای شخصی و نظرات مخصوص خودم شاید نتونم مخاطبی توی دنیای واقعی پیدا کنم.
اول : اینجانب هم قبول دارم به شکل شدیدی ! متنفرم از این جمله که بلاگ خوبی داری به من هم سر بزن! ——————————————– دوم : دقیقش را می خواهی بدانی چون اینقدر خواننده کم پیدا می شود که سرخوردگی برایشان ایجاد می شود ! به http://www.dialogos.blogfa.com مراجعه کن! بلاگی با دیدگاه فلسفی و شاید نو بر اندیشه های دیوید بوهم فیزیکدان و فیلسوف آمریکایی توسط دکتر شفیعی و تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف .. می دانی زمانی که کمی مطالب قوی می شود تعداد خواننده به گواه ÷رشین استت به 3 نفر کاهش پیدا می کند ( من + دوست من + نویسنده) —————————————- سه : به این مطلب شما با اجازه لینک می دهم —————————————- چهار : لیوانی نیست که بخواهم نیمه ی پرش را نگاه کنم! —————————————– 5 یکی از خسته کننده ترین فیلمهایی که در عمرم دیدم آن را با پالپ فیکشن مقایسه می کنم… خوب بهتر است دیگر فیلم ایرانی اپیزودیک نبینم.. —————————————- 6 شاد زیید
1. با نظرت در مورد بازدید کننده خیلی موافقم. بازدید کننده باید فعال باشد و گرنه اگر ارزش یک سایت به بازدید کننده باشد. سایتهای س ک س ی بهترین سایتها هستند.
2. متاسفانه وبلاگ تحلیل خیلی کم داریم
3. موافقم مثل اولی
4. ——-
5.کافه ستاره رو ندیدم بنابراین نظری هم نمیدم
موفق باشی
سلام راستش من یک ساله وبلاگ مینویسم و فکر میکنم خواننده های اصلی خودم را بیدا کردم/ولی خب فکر میکنم هر وبلاگنویسی دوست داره که تعداد مخطبان بیشتری داشته باشه/مشکل اصلی من اینه که اکثر دوستان و کسانی که به من سر میزنند با من موافق هستند و این کمی برای من ترسناک است./یعنی در این دنیای بی در و نشون اینترنت فقط چند نفر یافت میشوند که با من مخالف باشند؟/
سلام
تبادل لینک میکنید
مرکزدانلود برنامه وکرک
http://www.tafrihi.ir
خبرم کنید
salamon
baiad begam kolli zog zade shodam choon belakhare didam kasani hastan keh mesle khodam hastan pezeshkan ba kolli mashgholitahaye ghiere pezeshki!!!!!!!!!!!!
salam. rastesh man fekr nemikonam ke weblogaye takhasosi kam bashan. yani kheili weblogha ro mishnasam ke darbareye ye mozooe kahs minevisan ke age kasi moshtagh bashe darbareye ye mozoo etelaat begire,kam nayare! shayadam man chon ziyad tarafdare injur webloga nistam az nazaram ziayd ham hast. montehash darbareye roozane nevisi,khode man be shakhse,faghat weblogai ro mikhunam ke khundaneshun dige baram aadat shode o hameye jomlehay ke darbareye zendegishun minevisan baram moheme ama fek mikonam yeki ke taze khanandashun shode,ya dusteshun nist,barash che ahamiyaty dare ke chi pish amade?! khode man kehili be nodrat pish miyad ke ye webloge jadid ro biyaram too liste weblogai ke mikhunam o taze bad az in sakhtgirie avaliyast ke kamel o daghigh mikhunameshun. aksare weblogai ham ke man alan daem mikhunameshun male zamaniye ke hanuz tedade mahdoodi weblog neveshte mishod o mai ke mineveshtim taghriban ye ekip boodim ke hame ba ham doost boodim.alan enghadr weblog ziyad shode ke peyda kardane khanandeye sabet,unam baraye roozane nevisi, mostalzeme neveshtane khube ke albate kame. baraye hamin kheilia faghat baraye inke be tedade bazdidkonandehashun ya commentashun ezafe beshe miyan ye jomle az webloge yekio mikhunan o majburesh mikonan aghalan un ham haminkaro dar ghebaleshun anjam bede ta deleshun khosh bashe ke jozve weblogaye khuban injuri dar zamane kamtar,tedade bishtario jazb mikonan dige! bebakhshid ke pinglish neveshtam
خب من همیشه همه ی مطالب بلاگتون رو خط به خط می خونم ..حتا شده بعضی وقتا یه پست رو چند بار بخونم اما خیلی وقتا هم کامنتی نمی ذارم!شما چطور متوجه میشد که خواننده ای به این پروپا قرصی دارید؟!!
سلام
من هر بار که برای شما کامنت می گذارم جواب نمی گیرم. نمی دونم چه مشکلی وجود داره؟
این دفعه در مورد یک پست قدیمی شما سوال دارم که نمی تونم پیداش کنم. یکبار در مورد بازی های اینترتی و پزشکی نوشته بودید. مثلاٌ یکی از اون بازی هادر مورد تعیین گروه خونی بود.
ممنون می شم
دکتر جون می ترسم چیزی بنویسم.چون من هم باید مثل دیگران بنویسم قشنگ بود به من هم سر بزن!
شوخی کردم خوب می نویسی و به جا فقط سایه ات واسه من سنگینه! نمی دونم چرا همون بازدید کننده متخصص و با حال که خودت باشی واسه وبلاگ بنده قدم رنجه نمی کنن!
ارادتمند
تا بعد….
سلام دکتر جان تقریبا با هر شش بند مطلبت موافقم اما برای ادای دین به مطلب چند خطی می نویسم :
گمان می کنم که چیزی که درمورد کامنت هاوکامنت گذاران نوشتی رشه د چند امر دارد 1 – ساندویچی شدن به این معنی که اغلب افراد دنبال چیزی هستند که سریع و سهل الوصول باشد اگرچه کم ارزش یا حتی بی ارزش تنها به نامی و ژستی دل خوش م کنند 2 – تکنولوژی از موبایل گرفته تا کامپیوتر و اینترنت و وبلاگنویسی برای خیلی از ما بیشتر جنبه جلوه فروشی دارد ! و وقتی هدف دید شدن است دگر نمی شود گفت «همین الان ترجیح میدهم که 15-10 نفر به خوانندههایم از این نوع اضافه شود و در عوض ترافیک وبلاگم 200 نفر پایین بیاید» چون کمیت بر کیف پیشی گرفته و دلایلی دیگر که فعلا مجال نوشتنش نیست راستی به این لینک سری بزن در مورد رکورد دار یوتیوب مطالب جالبی نوشته : http://msnbc.msn.com/id/14816502/wid/11915829>1=8596
سلام
من از خوانندگان قدیمی ضما هستم.لطفا اگر ممکن است در باره چگونگی نوشتن با Movable ونحوه دریافت آن و وبلاگ نویسی با آن راهنمایی فرمایید.
متشکرم
سلام آقای دکتر ممنون از بابت لینک:) مطالبتون همیشه آموزنده است و من از خوندنش لذت می برم
موفق باشید
سلام دوست عزیز ..از اینکه این سایت رو پیدا کردم واقعا خوشحالم .. مطالب دقیق و مفیدی دارید و البته هم صنف هم به نوعی هستیم ! ..در مورد اوضاع وبلاگستان کاملا موافقم که متاسفانه همه چیز عادت شده ست و سخن گفتن از هرچیز بدیع و نو به کناره رفته ست ! هم به مقتضای شرایط و هم به عناوین دیگر … راستی من یک وبلاگ میشناسم که آهنگ های قدیمی را با ترانه هایشان و ذکر خواننده و آهنگساز مینویسد و خب از همان نمونه هاست که گفتین کم پیدا میشه ..در مورد کامنت گذاری هم بدین گونه ست .. با جمله ( وبلاگ زیبایی دارید و به منم سر بزنید ) همه چیز را خلاصه میکنند !! اصلا به محتوای کلام کاری ندارند … نقد کافه ستاره را حتما میخوانم ولی در مورد اقتباس حرف درستی رانقل قول کردید .. آداب آن باید رعایت شود .. البته پیکر فرهاد از همان آقای معروفی برگرفته از بوف کور هدایت بوده که ایشان این مطلب را ابتدای کتاب ذکر کرده اند ولی خب سمفونی مردگان که بی شباهت به مارکز هم نیست خودش موردی دارد …
اینقدر مطالب جالبی داشتید که کامنتم به درازا کشید .. شاد باشید .
علیرضای عزیز ممنون بابت لطفت … شرمنده کردی … بارها گفتم حجم اطلاعات و موضوعات مختلفی که تو وبلاگت مینویسی همیشه برای من جذاب و آموزنده بوده … :)
سلام خدمت شما
یک انتقاد در زمینه وبلاگ نویسی از شما دارم
من همیشه مطالب شما را دنبال می کنم
ولی همیشه یک سوال برای من پیش آمده:
که چرا گاه نوشت شما از روزنوشت شما بروزتر است؟
آخر چرا؟
ازاشنایی باوب پروپیمون شما بی اندازه خوشوقتم.دانشجوی پزشکی ازمشهد
همه اش رو خوندم بسیار بسیار عالی
سلام آقای دکتر
اینکه فقط نظرمو در مورد قسمت آخر این نوشته می گم دلیل این نیست که سایر نوشته های شما رو نخونده باشم . به دلیل این ست که خودمو در مورد اون قسمت ها صاحب نظر نمی دونم .
در مورد فیلم های ایرانی و نبود فیلم نامه نویس در کشور من هم با شما موافقم . یک نگاه کوچک به فیلم های ایرانی بندازید ف فکر کنم به زحمت بتوان اسم 10 فیلم ایرانی را برد که در آنها حرفی از ازدواج و خواستگاری و … نباشد .
شما تا به حال به همچین چیزی فکر کرده اید ؟
به کیفیت فیلم های سه ماهه همین تابستان ؟
شما به راستی از بین این همه کانال و شبکه که 24 ساعته برنامه پخش می کنند چند تا رو می تونین تحمل کنید ؟
باسلام
در مورد بلاگ تخصصی موسیقی ، اگر به “گفتگوی هارمونیک”
سری بزنید، مطمئنا از تنوع مطالب تخصصی موسیقی سنتی و کلاسیک، لذت خواهید برد.(البته جسارتی نباشه، اگر خودتون قبلاً باهاش آشنایی داشتین!)
http://www.harmonytalk.com
سلام.مطلب عمیق و جذابی بود.هرچند که این موضوع جای بحث و بررسی بیشتری داره….
اما یک مطلبی راجع به سمفونی مردگان.آیا تابه حال خشم وهیاهوی ویلیام فالکنر رو خوندی…به نظرم سمفونی مردگان بیشتر اقتباسی از این اثره….
سلام بر آقای دکتر. احوال شریف؟ خواندن برخی مطالب در وبلاگها شوق خواندن را دو چندان می کنند و این وبلاگ نیز. در باب مطلب اول اتفاقا امروز بحث بر سر این بود که آقای دکتر شکر خواه در دات شان کلی در باب آداب لینکیدن اینترنتی و اصلا آداب یک نوشتار نتی مطلب دارند که در خور تفکر ست، لینک شما هم از زاویه ای تازه به آدال لینک دادن نگریسته. باید به جد بنویسم که این موضوع حتی جای پرداخت بیشتر هم دارد. در باب مطلب دومبه قول شاعر سخن از زبان ما می گویید. ما نیز بارها پرسیده ایم این چرا را و بی جواب مانده ایم و مطلب سوم که دقیقا درد خیلی از ما ست. کامنت گیر شده محل حال و احوال و دعوت به وبلاگخوانی و معرفی وبلاگ خودی و … فس علی هذا… کافه ستاره را ندیده ام و راستش اصلا خیال دیدنش را هم ندارم. شما اگر وقت کردید PRISON BREAK را ببینید که 22 قسمت است و محشر. زنده باشید.
سلام
مثل همیشه مطالبت توپه فقط چون زیاده می خوام افلاین بخونم. راستی یه چند تا اکستنشن فایرفاکس رو معرفی کردم. ببینید چیزی کم و کسر نداره.
با این که سعی کردم در طراحی قالب استاندارهای وب رو رعایت کنم ولی بازم وبلاگم توی IE یک کم خوشگل تره.
یعنی جاستیفی در IE بهتر از فایرفاکس نمایش داده میشه
علتش رو می دونید؟
خیلی ممنون
وبلاگها مثل آدمها هستند همون طور که آدم عمیق و تاثیر گذار کم پیدا میشه وبلاگهای پر محتوا هم کمتر هستند . در مورد گزینه دومت هم موافقم اما مساله اینه که به وبلاگها اکثرا به صورت کارکردی نگاه نمیشه و اکثریت از وبلاگ برای نظرات شخصی شون در مورد اجتماع و سیاست استفاده می کنند . شاید هم بخاطر اینه که محلی برای ابراز عقیده و گله و شکایت و درد دل واقعا کم پیدا میشه اونم با این اخلاق خاص ایرانیها . پس از وبلاگ به عنوان یه جای بی دردسر که امکان حرف زدن آزاد و بی نگرانی رو میده بیشتر استفاده میشه . مثلا من می تونم نظراتم رو در مورد مسائل پزشکی در خیلی جاها بیان کنم و بحث کنم و نتیجه بگیرم . امابرای بعضی از حرفهای شخصی و نظرات مخصوص خودم شاید نتونم مخاطبی توی دنیای واقعی پیدا کنم.
سلام
این مطلب را هم بخوانید
http://golmakani.blogspot.com/2006/08/blog-post_25.html
اول : اینجانب هم قبول دارم به شکل شدیدی !
متنفرم از این جمله که بلاگ خوبی داری به من هم سر بزن!
——————————————–
دوم : دقیقش را می خواهی بدانی چون اینقدر خواننده کم پیدا می شود که سرخوردگی برایشان ایجاد می شود !
به http://www.dialogos.blogfa.com مراجعه کن! بلاگی با دیدگاه فلسفی و شاید نو بر اندیشه های دیوید بوهم فیزیکدان و فیلسوف آمریکایی توسط دکتر شفیعی و تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف .. می دانی زمانی که کمی مطالب قوی می شود تعداد خواننده به گواه ÷رشین استت به 3 نفر کاهش پیدا می کند ( من + دوست من + نویسنده)
—————————————-
سه : به این مطلب شما با اجازه لینک می دهم
—————————————-
چهار : لیوانی نیست که بخواهم نیمه ی پرش را نگاه کنم!
—————————————–
5 یکی از خسته کننده ترین فیلمهایی که در عمرم دیدم آن را با پالپ فیکشن مقایسه می کنم… خوب بهتر است دیگر فیلم ایرانی اپیزودیک نبینم..
—————————————-
6 شاد زیید