اگر نامرئی میشدید چه میکردید؟ از رویاهای کودکانه تا چالشهای اخلاقی و علمی
تصور کنید صبح یک روز معمولی از خواب بیدار میشوید و متوجه میشوید که بدنتان دیگر نوری را بازتاب نمیدهد و شما کاملاً شفاف شدهاید. پرسش «اگر نامرئی میشدید چه میکردید؟» یکی از قدیمیترین و عمیقترین پرسشهای بشر است که ریشه در اساطیر یونان باستان و «انگشتر ژیژس» (Ring of Gyges) افلاطون دارد. این فرضیه وسوسهانگیز، نه تنها یک فانتزی سینمایی، بلکه آزمایشگاهی برای سنجش اخلاق، وجدان و لایههای پنهان شخصیت ماست. در این مقاله جامع، ما فراتر از پاسخهای سطحی رفته و این موضوع را از زوایای روانشناختی، اجتماعی، امنیتی و حتی فیزیک کوانتوم بررسی میکنیم تا ببینیم این موهبت فرضی چگونه میتواند از ما یک قهرمان مصلح یا یک موجود منحرف بسازد. با ما در این سفر به دنیای سایهها همراه باشید تا ابعاد مختلف این قدرت ماورایی را کالبدشکافی کنیم.
شوک اولیه و بحران هویت در لحظه ناپدید شدن
در مقام اول، احتمالاً هیچکدام از ما برنامه مدونی برای نامرئی شدن نداریم و نخستین واکنش ما ترکیبی از وحشت و ناباوری خواهد بود. نامرئی شدن یعنی از دست دادن پیوند بصری با خود؛ وقتی در آینه نگاه میکنید و چیزی نمیبینید، مغز دچار یک گسست شناختی (Cognitive Dissociation) شدید میشود. این تجربه در ابتدا میتواند منجر به حملات پانیک شود، زیرا ما هویت خود را تا حد زیادی با تصویر بدنیمان تعریف میکنیم. پس از گذشت دقایق اولیه، فرد شروع به آزمایش محدودیتهای خود میکند تا ببیند آیا صدا، لمس و اثرات فیزیکیاش همچنان پابرجاست یا خیر.
این مرحله «کشف حواس» نام دارد که در آن فرد میفهمد اگرچه دیده نمیشود، اما همچنان با اشیاء برخورد میکند و ردپایش روی فرش باقی میماند. جالب است که در این لحظات، غریزه بقا بر هر میل دیگری غلبه کرده و فرد به دنبال راهی برای کنترل این وضعیت میگردد. آیا این وضعیت دائمی است یا موقت؟ پاسخ به این سوال تعیین میکند که آیا شما شروع به لذت بردن از این قدرت میکنید یا با تمام وجود به دنبال راهی برای بازگشت به دنیای دیدنیها میگردید. واقعاً فکرش را بکنید که حتی نمیتوانید دستهای خودتان را برای برداشتن یک لیوان آب ببینید؛ احتمالاً در همان ده دقیقه اول چند بار انگشت پایتان به لبه میز میخورد و از شدت درد به زمین و زمان ناسزا میگویید!
شنیدن نجوای پشت سر؛ وقتی نقابها فرو میریزد
پس از آنکه شوک اولیه فروکش کرد، یکی از اولین انگیزههای هر انسانی، چک کردن رفتار اطرافیان و گوش کردن با سکوت به آنچه در خفا در پشت سر او میگویند است. ما همواره در حضور دیگران نقابی از ادب و ملاحظه بر چهره داریم، اما نامرئی شدن این فرصت را میدهد که بدانیم در غیاب ما، واقعاً درباره شخصیت، کارهایمان و حتی عیوبمان چه قضاوتی وجود دارد. این تجربه میتواند بسیار تلخ یا به شکلی غیرمنتظره شیرین باشد، اما در اکثر موارد، حقیقت عریانتر از آن است که تحملش را داشته باشیم. شنیدن انتقادهای تند از زبان نزدیکترین دوستان یا اعضای خانواده میتواند به کلی روابط اجتماعی فرد را پس از بازگشت به حالت عادی دگرگون کند.
این میل به دانستن حقیقت، ریشه در نیاز ما به تایید اجتماعی دارد که در حالت نامرئی، به شکلی رادیکال ارضا میشود. شما ممکن است در جلسات اداری، مهمانیهای دوستانه یا حتی در خلوت خانه خودتان حضور داشته باشید بدون اینکه کسی از وجودتان باخبر باشد. روانشناسان معتقدند این رفتار نوعی «خودآزاری کنجکاوانه» است که میتواند منجر به فروپاشی اعتماد به نفس شود. با این حال، برای بسیاری از افراد، این دانش قدرت محسوب میشود؛ دانستن اینکه چه کسی واقعاً با شما صادق است و چه کسی تنها نقش بازی میکند، میتواند ابزاری برای مهندسی دوباره زندگی اجتماعی باشد. البته باید مراقب باشید که موقع شنیدن حرفهای بد، ناخودآگاه آه بلند نکشید یا با عصبانیت چیزی را زمین نزنید، چون در آن صورت اطرافیان فکر میکنند خانهشان جنزده شده است!
پرسه زدن در خفای شهر؛ تماشای بی واسطه زندگی
گام بعدی، بیرون رفتن از چهاردیواری خانه و پرسه زدن در شهر برای دیدن و گوش کردن به آنچه مردم در خفا و در فضاهای عمومی میگویند است. وقتی دیده نمیشوید، محدودیتهای ورود به مکانهای مختلف از بین میرود و شما به یک ناظر محض تبدیل میشوید. تماشای مردم در لحظاتی که تصور میکنند تنها هستند، دریچهای رو به حقیقت طبیعت انسانی باز میکند. از مکالمات محرمانه دو غریبه در پارک گرفته تا بحثهای پشتپرده سیاستمداران یا حتی دیدن اینکه مردم در خلوت خود چه کارهای عجیبی انجام میدهند، همگی بخشی از این تجربه خیرهکننده هستند.
این نوع پرسهزنی، حس خدایگونهای به فرد میدهد؛ گویی شما صاحب تمام اسرار شهر هستید بدون اینکه هزینهای برای آن بپردازید. در این وضعیت، فرد از قضاوتهای اجتماعی رها میشود و میتواند در لایههایی از جامعه نفوذ کند که پیش از آن هرگز اجازه ورود به آنها را نداشت. تماشای گریههای بیصدای یک رهگذر، خندههای از ته دل یک کودک در تنهایی یا حتی تلاشهای پنهانی افراد برای انجام کارهای خیر، میتواند دیدگاه شما را نسبت به انسانیت به کلی تغییر دهد. این ناظر نامرئی بودن، اگرچه جذاب است، اما مسئولیت اخلاقی سنگینی به همراه دارد، چرا که هر چه بیشتر بدانید، سنگینی بار این دانستن بر شانههایتان بیشتر خواهد شد.
زنگ تفریح: شعبدهبازی با لیوان چای و وحشت در مترو!
بیایید کمی از فاز سنگین اخلاقی فاصله بگیریم! اگر من نامرئی میشدم، قطعاً یکی از کارهای فانتزیام این بود که در یک کافه شلوغ بنشینم و بگذارم مردم معلق ماندن یک فنجان قهوه را در هوا ببینند. تصور کنید قیافه گارسون وقتی میبیند قندها یکییکی از قندان برداشته میشوند و در هوا ناپدید میشوند چقدر دیدنی است! یا مثلاً در مترو، وقتی واگن کاملاً پر است، روی یک صندلی بنشینم و وقتی کسی خواست روی من بنشیند، با صدای بلند بگویم: «ببخشید قربان، اینجا اشغال است!». فکر کنم در عرض چند ثانیه نیمی از واگن از ترس سکته میکنند و من میتوانم در آرامش کامل تا مقصد چرت بزنم. البته امیدوارم کسی هوس نکند دقیقاً همان لحظه روی صندلی من نوشابه بپاشد، چون در آن صورت یک نیمتنه قهوهای معلق در هوا خواهم داشت که اصلاً منظره جالبی نیست!
مرز باریک کنجکاوی و انحراف؛ تله ویریسم
در اینجا با یک چالش اخلاقی بزرگ روبرو میشویم؛ وقتی خود شخص در تخیل نامرئی نشده، چرا دوربینی هم همراه او موقتاً نامرئی نشود؟ اینجاست که خطر تبدیل شدن به یک چشمچران یا ویریست (Voyeurist) منحرفانه شدت میگیرد. دیدن آدمها در اوقات خصوصی یا هنگام استحمام و ثبت این لحظات، میتواند وسوسهای باشد که حتی افراد به ظاهر اخلاقمدار را هم درگیر کند. امکان مرور صد باره این عکسها و فیلمها به قصد لذت کذایی و ایجاد یک کلکسیون منحرفانه، نشاندهنده سقوط اخلاقی است که در نبود نظارت بیرونی رخ میدهد. طبق گفتههای فلاسفه، اخلاق واقعی آن چیزی است که وقتی هیچکس شما را نمیبیند انجام میدهید، و نامرئی شدن نهایتِ این آزمون است.
این میل به ورود به حریم خصوصی دیگران، اگر با ابزارهای ثبت تصویر همراه شود، میتواند به یک بیماری روانی مزمن تبدیل گردد. فرد ممکن است تصور کند که چون دیده نمیشود، پس هیچ قانونی هم بر او حاکم نیست، اما این یک مغلطه بزرگ است. آسیب روانی که این رفتار به خود شخص نامرئی میزند، کمتر از آسیبی نیست که به قربانیان ناآگاهش وارد میکند. این حس قدرت کاذب، فرد را از دنیای واقعی و روابط انسانی سالم دور کرده و او را در پیلهای از لذتهای غیرقانونی و پنهانی منزوی میکند. در واقع، نامرئی شدن میتواند به جای آزاد کردن انسان، او را به برده غایز پست خودش تبدیل کند.
عاشقپیشگی در سایه؛ اشکهای نامرئی برای یار از دست رفته
زاویه دیگری از این قدرت، در درامهای عاشقانه تجلی مییابد؛ دیدن یار از دست رفته بعد از سالها و تماشای زندگی جدید او بدون اینکه حضور شما مخل آرامشش شود. فرد ممکن است ساعتها در گوشهای از خانه محبوب سابقش بنشیند و فقط به صدای نفسهای او گوش دهد یا در حالی که او با رقیبش در حال خندیدن است، اشکهای نامرئی بریزد. این نوعی مازوخیسم عاشقانه است که در آن فرد ترجیح میدهد به جای فراموش کردن، به شکلی شبحوار در حاشیه زندگی معشوق باقی بماند. این حضور غایب، در عین حال که تسکیندهنده است، مانع از التیام زخمهای عاطفی و شروع یک زندگی جدید میشود.
تصور کنید که دستتان را به سمت صورت او میبرید اما نمیتوانید لمسش کنید، چون میترسید متوجه حضور غیرعادی چیزی شود. این پارادوکس «حضور بدون لمس»، یکی از غمانگیزترین سناریوهای نامرئی شدن است. در این حالت، قدرت نامرئی شدن به جای یک موهبت، به یک نفرین ابدی تبدیل میشود که فرد را در گذشته زنجیر میکند. تماشای خوشبختی کسی که دوستش دارید با شخص دیگر، در حالی که شما در یک قدمی او هستید و دیده نمیشوید، شکنجهای است که هیچ زندانی فیزیکی به پای آن نمیرسد. اینجاست که انسان میفهمد چقدر دیده شدن و شنیده شدن توسط محبوب، برای سلامت روانش حیاتی بوده است.
افشاگریهای تغییردهنده؛ نامرئی در خدمت عدالت
برخی از افراد با دیدگاهی متعالیتر، ممکن است از نامرئی شدن برای دست یافتن به چیزهای پنهان و افشاگریهای بزرگ استفاده کنند. تصور کنید یک خبرنگار تحقیقی یا یک فعال مدنی بتواند وارد جلسات سری کارتلهای مواد مخدر، لابیهای فاسد سیاسی یا آزمایشگاههای غیرقانونی شود. در این سطح، نامرئی شدن به ابزاری برای تغییر جامعه و مبارزه با بیعدالتی تبدیل میشود. افشای اسنادی که زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد، بدون اینکه جان افشاگر به خطر بیفتد، میتواند توازن قدرت را در جهان به نفع تودهها تغییر دهد. این همان جنبه قهرمانانه نامرئی شدن است که در کتابها و فیلمهای آرمانگرایانه میبینیم.
البته این مسیر هم بدون خطر نیست؛ فرد ممکن است در دریایی از اطلاعات سیاه غرق شود و به این نتیجه برسد که دنیا بسیار فاسدتر از آن است که با چند افشاگری اصلاح شود. همچنین، وسوسه سوءاستفاده از این اطلاعات برای اخاذی یا کسب قدرت شخصی همیشه وجود دارد. با این حال، پتانسیل نامرئی شدن برای برقراری شفافیت در تاریکترین زوایای قدرت، چیزی است که نمیتوان نادیده گرفت. فرد نامرئی میتواند به یک «شاهد عینی مطلق» تبدیل شود که هیچ قفل و دیواری جلودارش نیست. اگر هر دیکتاتوری بداند که ممکن است یک فرد نامرئی در اتاقش حضور داشته باشد و تمام نقشههایش را ضبط کند، شاید در رفتارش تجدید نظر کند!
بازیگوشیهای بیآزار و شیطنتهای روزمره
جدا از اهداف بزرگ و انحرافات عمیق، بخش زیادی از وقت یک فرد نامرئی احتمالاً صرف بازیگوشیهای ساده میشود. جابجا کردن وسایل همکاران در اداره، باز و بسته کردن درها برای ایجاد حس حضور روح، یا نشستن در ردیف اول کنسرتها بدون خرید بلیط، همگی از لذتهای کوچک این قدرت هستند. این نوع رفتارها به فرد کمک میکند تا با استرسهای زندگی روزمره مقابله کند و کمی هیجان به زندگی یکنواختش تزریق نماید. در واقع، نامرئی شدن به ما اجازه میدهد تا کودک درونمان را بدون ترس از قضاوت یا تنبیه، آزاد بگذاریم. چقدر لذتبخش است که بتوانید بدون اینکه کسی مزاحمتان شود، در یک موزه لوور بچرخید و ساعتها به لبخند مونا لیزا زل بزنید.
این شیطنتها میتوانند جنبههای آموزشی هم داشته باشند؛ مثلاً تماشای اینکه یک آشپز در رستوران چطور غذای شما را آماده میکند یا مشاهده رفتار واقعی حیوانات در حیات وحش بدون اینکه از حضور انسان بترسند. نامرئی شدن به نوعی ما را به «دیوار» تبدیل میکند، و همانطور که ضربالمثل انگلیسی میگوید: «اگر دیوارها زبان داشتند چه چیزها که نمیگفتند»، ما هم به دیوار صوتی و تصویری تبدیل میشویم که همه چیز را جذب میکند. البته باید مراقب بود که این بازیگوشیها به حریم خصوصی یا امنیت دیگران آسیب نزند. مثلاً ترساندن پیرزنی که در حال عبور از خیابان است، دیگر بازیگوشی نیست، بلکه نوعی آزارگری است که باید از آن پرهیز کرد.
زنگ تفریح: وقتی نامرئی بودن با صدای شکم لو میرود!
یک بار به این فکر کردهاید که اگر نامرئی باشید و ناگهان گرسنه شوید چه اتفاقی میافتد؟ فرض کنید در یک جلسه بسیار مهم و سری دولتی مخفی شدهاید و ناگهان شکمتان شروع به غار و غور میکند! یا بدتر از آن، عطسهتان بگیرد! شما نامرئی هستید، اما ترشحات عطسه که نامرئی نیستند! تصور کنید در هوا ناگهان قطرات آب ظاهر شوند و بعد غیب شوند؛ یا مثلاً اگر سیب بخورید، مردم یک سیب را میبینند که معلق در هواست و تکهتکه جویده میشود و بعد به شکل یک توده خمیری در مسیر گلو حرکت میکند. واقعاً نامرئی بودن با رعایت پرستیژ و کلاس، کار سختی است. پس قبل از هر عملیات جاسوسی، حتماً یک قرص ضد نفخ و ضد حساسیت بخورید تا جادوی بدنتان با یک عطسه بیموقع به باد نرود!
خطرات مرگبار برای مرد یا زن نامرئی
اما زندگی در سایه اصلاً به آن راحتی که به نظر میرسد نیست و خطرات جدی برای فرد نامرئی وجود دارد. بزرگترین خطر، تصادفات رانندگی است؛ وقتی رانندگان شما را نمیبینند، عبور از خیابان به یک بازی انتحاری تبدیل میشود. همچنین، شما ممکن است توسط افرادی که به طور تصادفی در حال حرکت هستند زیر گرفته شوید یا لای درهای اتوماتیک گیر کنید. علاوه بر خطرات فیزیکی، سرما و گرما هم دشمن شما هستند. شما نمیتوانید لباس بپوشید چون لباسها نامرئی نمیشوند، پس در زمستان باید لخت مادرزاد در خیابان بگردید که قطعاً منجر به ذاتالریه خواهد شد! مگر اینکه بخواهید شبیه یک دست کتوشلوار معلق در هوا به نظر برسید که در آن صورت دیگر نامرئی نیستید، بلکه یک سوژه برای پلیس و دانشمندان هستید.
از نظر بیولوژیکی هم چالشهای بزرگی وجود دارد؛ اگر نور از شما عبور کند، یعنی شبکیه چشم شما هم نوری جذب نمیکند و در نتیجه شما عملاً کور خواهید بود! برای دیدن، باید چشم شما نور را جذب کند، اما جذب نور یعنی دیده شدن چشمها. پس یک فرد نامرئی در واقعیت فیزیکی، یا باید دو چشم معلق داشته باشد یا اینکه کاملاً نابینا باشد. همچنین تنهایی مفرط و عدم امکان برقراری ارتباط با دیگران، پس از مدتی منجر به افسردگی شدید و فروپاشی روانی میشود. انسان موجودی اجتماعی است و نادیده گرفته شدن (حتی به صورت عمدی) یکی از بزرگترین شکنجههای روانی است که میتواند فرد را به جنون بکشاند. بنابراین، پیش از آرزوی نامرئی شدن، باید به این فکر کنید که آیا حاضرید به قیمت دیده نشدن، تمام پیوندهای حیاتی خود با جهان را قطع کنید؟
بررسی نامرئی شدن از دید علم امروز؛ فراتر از رویا
علم امروز دیگر نامرئی شدن را یک جادوی خالص نمیداند و در حال تحقیق روی فرامواد (Metamaterials) است که میتوانند نور را به دور جسم خم کنند. این تکنولوژی که به «پنهانسازی نوری» (Optical Cloaking) معروف است، در حال حاضر در مقیاسهای بسیار کوچک و برای طول موجهای خاصی از نور با موفقیت آزمایش شده است. هدف این است که لباسی ساخته شود که با ضریب شکست (Refractive Index) منفی، نور را طوری هدایت کند که گویی هیچ جسمی در مسیر آن وجود ندارد. البته ما هنوز فرسنگها با ساخت یک شنل نامرئیکننده شبیه آنچه در هری پاتر دیدهایم فاصله داریم، اما پیشرفتها در حوزه نانوتکنولوژی بسیار امیدوارکننده است.
علاوه بر متامتریال، روشهای دیگری مثل استفاده از دوربینها و صفحات نمایش انعطافپذیر روی لباس (Active Camouflage) نیز در حال توسعه هستند. در این روش، دوربینهای پشت لباس تصویر پشت سر را میگیرند و روی نمایشگرهای جلوی لباس پخش میکنند تا فرد با محیط پشتش ادغام شود. اگرچه این روشها هنوز نقصهای زیادی دارند (مثل تأخیر در تصویر یا زاویه دید محدود)، اما نشان میدهند که بشر به طور جدی به دنبال تحقق این رویاست. ارتشهای بزرگ جهان سرمایهگذاریهای کلانی روی این پروژهها کردهاند تا تانکها و سربازان خود را از دید رادارها و چشم غیرمسلح پنهان کنند. در نهایت، علم ممکن است روزی نامرئی شدن را ممکن کند، اما سوال اصلی این است که آیا بشریت از نظر اخلاقی آمادگی پذیرش چنین قدرتی را دارد یا خیر؟
بازتاب نامرئی شدن در فرهنگ و هنر؛ از ولز تا سینمای مدرن
مفهوم نامرئی شدن همواره منبع الهام بزرگی برای نویسندگان و فیلمسازان بوده است. هربرت جورج ولز در رمان کلاسیک «مرد نامرئی» (The Invisible Man)، به جای جنبههای فانتزی، بر زوال اخلاقی و جنون ناشی از این قدرت تمرکز کرد. او نشان داد که چطور گریفین (شخصیت اصلی داستان)، با به دست آوردن قدرت، به تدریج انسانیت خود را از دست میدهد و به یک جنایتکار تبدیل میشود. این نگاه بدبینانه در فیلمهایی مثل «مرد توخالی» (Hollow Man) نیز تکرار شد، جایی که علم در خدمت غریزه قرار میگیرد و فاجعه میآفریند. هنر همواره هشدار داده است که قدرت بدون مسئولیت، منجر به خودویرانگری میشود.
در مقابل، در آثار ابرقهرمانی مثل «چهار شگفتانگیز»، نامرئی شدن به عنوان ابزاری برای دفاع و محافظت به تصویر کشیده میشود. این تضاد در روایتها نشاندهنده تردید همیشگی بشر نسبت به نیمه تاریک وجود خودش است. ما در داستانها میبینیم که نامرئی شدن چطور میتواند به تنهایی مطلق منجر شود، حتی اگر فرد نیت بدی نداشته باشد. بررسی این آثار به ما کمک میکند تا پیش از اینکه تکنولوژی به واقعیت بپیوندد، پیامدهای روانی و اجتماعی آن را در دنیای خیال تجربه کنیم. سینما با استفاده از جلوههای ویژه بصری (CGI)، به ما اجازه داده تا زیبایی و وحشت همزمان دیده نشدن را با تمام وجود لمس کنیم و از خود بپرسیم: اگر من جای آن شخصیت بودم، چه میکردم؟
Smart FAQ: سوالات متداول درباره نامرئی شدن
جمعبندی نهایی
نامرئی شدن، بیش از آنکه یک قدرت فیزیکی باشد، یک چالش اخلاقی و آزمونی برای جوهره وجودی انسان است. این فانتزی به ما یادآوری میکند که قوانین و نظارتهای اجتماعی، اگرچه گاهی محدودکننده به نظر میرسند، اما در واقع چارچوبی برای حفظ انسانیت و جلوگیری از سقوط ما به دره غرایز تاریک هستند. کسی که نامرئی میشود، اگرچه از قید و بند دیدهها رها میگردد، اما در زندان وجدان خود گرفتار میشود؛ جایی که دیگر هیچ داوری جز خودش وجود ندارد. در نهایت، شاید بزرگترین قدرت نه در «دیده نشدن»، بلکه در این باشد که حتی وقتی دیده میشویم، چنان زندگی کنیم که نیازی به پنهان کردن هیچ بخشی از وجودمان از نگاه دنیا نداشته باشیم.
شما با قدرت نامرئی شدن چه میکردید؟
همراهان عزیز، دنیای نامرئی شدن پر از تناقضهای عجیب و وسوسههای بزرگ است. اگر همین حالا این قدرت به شما داده میشد، اولین جایی که میرفتید کجا بود؟ آیا به دنبال اجرای عدالت میرفتید یا ترجیح میدادید کمی با دنیای اطرافتان شوخی کنید؟ نظرات، تخیلات و حتی نگرانیهای خود را درباره این موضوع در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید. مشتاقانه منتظر خواندن سناریوهای خلاقانه و متفاوت شما هستیم!







دکتر مجیدى! براى چندمین بار متشکرم!
salam
az axha lezat bordam
mozoee ke hamishebaram soal bode ine ke chera pezeshkahe irani hamishe az manateghe mahroom hastan va aghlab bisavad man dar tool omr5bar iran omadam ama shoma saabet kardin ke intor nist yeki ham mesle shoma peida mishe
عالی بود دکتر !اولین باره که از وبلاگت دیدن میکنم واقعا بهت تبریک میگم کامل کامله!! راجع به اون ویدیو هم فعلا مغزم به جایی قدنمی ده!قربانت
ویدئوی سوم پدیده Meissner در فوق هادی ها است. اطلاعات بیشتر:
http://en.wikipedia.org/wiki/Meissner_effect
تصاویر نشنال جئوگرافیک را با ابعاد اصلی آپلود کردیم. سپاس از پزشک بلاگستان.
http://www.persiangeo.com/component/option,com_ponygallery/Itemid,0/func,viewcategory/catid,27/
هرچند اظهار نظر راجع به فیلمی که مقدمه و موخره ای نداره یک کم جسورانه به نظر میرسه. اما اون مایعی که میریزه به احتمال قوی نیتروژن مایع است. با ریختن نیتروژن مایع دمای قطعه مکعبی به کمتر از منفی 196 درجه سانتیگراد میرسه. از اینجا به بعد یه حدس ساده علمی میزنم که با توجه افزایش خواص مغناطیسی مواد با کاهش دما، بین دو قطعه میدان خاصی برقرار میشه که نتیجه اش رو دیدیم. با گذشت زمان و افزایش تدریجی دما این خاصیت از بین میره.
Salam, the video is about the super conductors. you can find about it on the Inrenet.
روی این عکس که کلیک می کنم پیغام ارور می ده…