بازی کیت بلانشت در نقش ملکه الیزابت اول در فیلم Elizabeth (1998) | مقتدر، سلطنتی، آسیبپذیر، تحولیافته، دراماتیک
آشنایی با نحوه بازنمایی قدرت و تحول شخصیت در سینمای تاریخی، برای هر علاقهمند به سیاست و هنر میتواند بسیار جالب و افزاینده دانش باشد. در این مقاله میخواهیم ببینیم کیت بلانشت (Cate Blanchett) چگونه با بازی در نقش ملکه الیزابت اول (Elizabeth I) در فیلم سال ۱۹۹۸، توانست از یک پرنسس آسیبپذیر به یکی از مقتدرترین حاکمان تاریخ تبدیل شود. آیا واقعاً الیزابت برای حفظ تاج و تخت مجبور شد تمام زنانگی و احساسات خود را قربانی کند؟ چرا این نقش به عنوان یکی از نمادینترین بازیهای تاریخ سینما در زمینه دگردیسی شخصیت شناخته میشود؟ با ما همراه باشید تا زوایای فنی، تاریخی و دراماتیک این بازی پرابهت را بررسی کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر؛ ورود کیت بلانشت به تالار افتخارات
- ۲. خلاصه داستان؛ انگلستان در آستانه فروپاشی
- ۳. تحلیل دگردیسی فیزیکی و روانی الیزابت
- ۴. تقابل مذهب و سیاست در دوران تودورها
- ۵. سبک کارگردانی شیکهار کاپور؛ نگاهی شرقی به تاریخ غرب
- ۶. جادوی گریم و لباس؛ از چهرهای رنگپریده تا ملکه باکره
- ۷. تحلیل روابط عاطفی؛ رابرت دادلی و بهای قدرت
- ۸. زوایای فنی بازیگری بلانشت؛ صدا و نگاه مقتدر
- ۹. ریشههای تاریخی و خطاهای علمی دراماتیک
- ۱۰. شگفتیها و حقایق پشتپرده تولید
- ۱۱. ارتباط با مسائل مدرن؛ فمینیسم و رهبری زنان
- ۱۲. جمعبندی؛ میراث الیزابت بلانشت در سینما
۱. شناسنامه اثر؛ ورود کیت بلانشت به تالار افتخارات
فیلم الیزابت (Elizabeth) محصول سال ۱۹۹۸، درامی تاریخی و زندگینامهای است که توسط شیکهار کاپور (Shekhar Kapur) کارگردانی شده است. این فیلم نقطه پرتاب کیت بلانشت به سطح اول سینمای جهان بود؛ بازیگری استرالیایی که تا آن زمان در سطح بینالمللی چندان شناخته شده نبود. در کنار بلانشت، بازیگران بزرگی چون جفری راش (Geoffrey Rush) در نقش سر فرانسیس والسینگهام، کریستوفر اکلستون، و جوزف فینز حضور دارند. فیلمنامه این اثر را مایکل هرست نوشته که بعدها سریالهای مشهوری چون «وایکینگها» و «تودورها» را در کارنامهاش ثبت کرد. الیزابت در ۷ رشته نامزد جایزه اسکار شد و توانست جایزه بهترین گریم را از آن خود کند، هرچند که بسیاری معتقد بودند کیت بلانشت شایستهترین فرد برای دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن بود. این فیلم با بودجهای حدود ۲۵ میلیون دلار ساخته شد و توانست هم در گیشه موفق عمل کند و هم تحسین منتقدان را برانگیزد. از دیدگاه یک گیک تاریخ و سینما، این اثر از نظر بصری یکی از غنیترین بازسازیهای دوران رنسانس انگلستان است که به جای تمرکز بر تجملات توخالی، بر اتمسفر تاریک و پرخطر دربار تمرکز کرده است. بازی بلانشت در این فیلم تنها یک اجرای ساده نیست، بلکه بازآفرینی یک اسطوره ملی در لباسی انسانی و زمینی است. او با این نقش ثابت کرد که میتواند سنگینی یک امپراتوری را بر شانههای ظریف خود حمل کند و به یکی از ستونهای بازیگری قرن بیست و یکم تبدیل شود.
۲. خلاصه داستان؛ انگلستان در آستانه فروپاشی
داستان فیلم از سال ۱۵۵۸ آغاز میشود؛ زمانی که انگلستان تحت حکومت ملکه ماری اول (ماری خونریز) در آستانه جنگ داخلی و ورشکستگی قرار دارد. ماری که یک کاتولیک متعصب است، خواهر ناتنیاش الیزابت را که پروتستان است، به اتهام خیانت در برج لندن زندانی میکند. با مرگ ماری، الیزابت در سن ۲۵ سالگی به تخت سلطنت مینشیند، اما با کشوری روبرو است که از داخل توسط اختلافات مذهبی و از خارج توسط تهدیدهای فرانسه و اسپانیا محاصره شده است. مشاورانش، به ویژه لرد بورلی، او را تحت فشار میگذارند تا برای امنیت کشور ازدواج کند، اما الیزابت که قلباً با رابرت دادلی در ارتباط است، از این کار سر باز میزند. فیلم مسیر تحول او را از یک دختر جوان عاشقپیشه که در چمنزارها میرقصید، به حکمرانی تنها و مقتدر نشان میدهد که یاد میگیرد چگونه دشمنانش را پیش از آنکه او را نابود کنند، از میان بردارد. والسینگهام، رئیس شبکه جاسوسی او، نقش کلیدی در این دگردیسی دارد و به او میآموزد که در دنیای قدرت، قلب جایی ندارد. الیزابت پس از پشت سر گذاشتن چندین سوءقصد و توطئههای کلیسای کاتولیک، در نهایت تصمیم میگیرد تمام پیوندهای انسانیاش را قطع کند و خود را «ملکه باکره» بنامد؛ کسی که با ملت خود ازدواج کرده است. سکانس پایانی فیلم که او را با چهرهای کاملاً سفید و پوششی مجلل مانند یک تندیس مذهبی نشان میدهد، نمادی از پایان دوران انسانیت و آغاز دوران اسطورهای اوست.
۳. تحلیل دگردیسی فیزیکی و روانی الیزابت
یکی از درخشانترین جنبههای بازی کیت بلانشت در این فیلم، نمایش تدریجی «سخت شدن» روان و فیزیک الیزابت است. در ابتدای فیلم، بلانشت از حرکات بدن نرم، نگاههای پر از تردید و صدایی با تنالیته ملایم استفاده میکند. او در این مرحله زنی است که به راحتی میخندد و احساساتش در چهرهاش جاری است. اما هرچه بار مسئولیت و توطئهها سنگینتر میشود، بلانشت بدن خود را منقبضتر و حرکاتش را محدودتر میکند. او به خوبی نشان میدهد که چگونه ترس، به تدریج جای خود را به خشم و سپس به یک سردی استراتژیک میدهد. این تحول روانی با تغییرات فیزیکی در گریم و لباس همراه است؛ موهای باز و طبیعی او جای خود را به کلاهگیسهای سخت و لباسهای سنگین میدهند که گویی زرهی برای محافظت از روح او هستند. بلانشت در سکانسی که دستور اعدام دشمنانش را صادر میکند، نگاهی دارد که دیگر هیچ اثری از آن دختر جوان ابتدای فیلم در آن دیده نمیشود. این «مسخ» شخصیتی، یکی از چالشبرانگیزترین کارهای بازیگری است، زیرا نباید ناگهانی باشد. بلانشت با ظرافتی میکروسکوپی، در هر صحنه تکهای از احساسات الیزابت را قربانی میکند تا در نهایت به آن تصویر نمادین ملکه آهنین برسد. او به ما میفهماند که قدرت، نه یک موهبت، بلکه فرآیندی دردناک از خودویرانگری برای رسیدن به ثبات ملی است. این دگردیسی روانی، هسته اصلی درام فیلم است که بلانشت آن را با مهارتی بینظیر رهبری میکند.
۴. تقابل مذهب و سیاست در دوران تودورها
فیلم الیزابت به خوبی نشان میدهد که در قرن شانزدهم، دین چیزی فراتر از ایمان شخصی بود؛ دین همان سیاست بود. الیزابت به عنوان یک ملکه پروتستان در میان اروپای کاتولیک، یک «مرتد» شناخته میشد که پاپ حکم تکفیر و حتی ترور او را صادر کرده بود. بازی بلانشت در صحنههایی که با اسقفها و نمایندگان کلیسا روبرو میشود، ترکیبی از احترام ظاهری و مقاومت سرسختانه است. او نشان میدهد که الیزابت چگونه یاد گرفت از مذهب به عنوان ابزاری برای اتحاد ملی استفاده کند، بدون اینکه اجازه دهد تعصبات مذهبی او را کور کند. تضاد میان آیینهای باشکوه کاتولیک و سادگی پروتستان در بصریترین شکل ممکن در فیلم به تصویر کشیده شده است. بلانشت در سخنرانیهایش در پارلمان، لحنی را برمیگزیند که گویی مستقیماً از طرف خداوند ماموریت یافته است؛ این یک استراتژی سیاسی بود که او برای مشروعیت بخشیدن به حکومتش به کار میبرد. ریشههای تاریخی این درگیریها بسیار عمیق است و فیلم با نمایش دادگاههای تفتیش عقاید و شکنجههای مذهبی، اتمسفر وحشتآور آن دوران را به خوبی منتقل میکند. الیزابت در این فیلم میان دو انتخاب گیر کرده است: تسلیم شدن به خواستههای پاپ و قدرتهای کاتولیک، یا ایستادگی به بهای جنگ و انزوا. بلانشت در لحظاتی که در کلیسای خالی دعا میکند، تنهایی عمیق زنی را نشان میدهد که میخواهد هم به ایمانش وفادار بماند و هم تاج و تختش را حفظ کند. این تقابلهای درونی، لایه سیاسی فیلم را بسیار غنی و قابل تامل کرده است.
۵. سبک کارگردانی شیکهار کاپور؛ نگاهی شرقی به تاریخ غرب
انتخاب شیکهار کاپور، کارگردان هندی، برای ساخت فیلمی درباره یکی از نمادینترین شخصیتهای تاریخ انگلستان، در زمان خود بحثبرانگیز بود. اما کاپور نگاهی تازه و متفاوت به این ژانر آورد. او به جای پیروی از سبک خشک و سنتی درامهای تاریخی بریتانیایی، از رنگهای تند، زوایای دوربین نامتعارف و ریتمی شبیه به فیلمهای مهیج (Thriller) استفاده کرد. این سبک کارگردانی به کیت بلانشت اجازه داد تا بازیاش را از قالبهای کلیشهای خارج کند. کاپور در بسیاری از صحنهها از نمای بالا (High Angle) استفاده کرده تا الیزابت را در میان دالانهای تاریک و عظیم قصر، کوچک و آسیبپذیر نشان دهد. همچنین، استفاده از سایهروشنهای غلیظ، حس توطئه و خیانت را در هر گوشه دربار القا میکند. نگاه کاپور به الیزابت، نگاهی به یک «الهه» است که در حال شکلگیری است؛ او الیزابت را نه فقط به عنوان یک حاکم، بلکه به عنوان یک آیکون بصری میبیند. این رویکرد در سکانس پایانی به اوج میرسد، جایی که الیزابت با گریمی شبیه به مجسمههای مریم مقدس ظاهر میشود. همکاری بلانشت و کاپور باعث شد تا فیلم از یک اثر بیوگرافیک صرف، به یک تجربه بصری و حسی تبدیل شود که در آن هر فریم پیامی درباره قدرت و تنهایی دارد. کاپور توانست از زیبایی کلاسیک بلانشت برای خلق تصاویری استفاده کند که گویی مستقیماً از نقاشیهای پرتره قرن شانزدهم بیرون آمدهاند. این تلفیق نگاه شرقی به شکوه و جلال با یک روایت غربی، «الیزابت» را به اثری منحصربهفرد در تاریخ سینما تبدیل کرد.
۶. جادوی گریم و لباس؛ از چهرهای رنگپریده تا ملکه باکره
برنده جایزه اسکار بهترین گریم، تصادفی نبود. در این فیلم، گریم و طراحی لباس (توسط الکساندرا برن) به عنوان مکملهای اساسی بازی کیت بلانشت عمل میکنند. ما شاهد هستیم که چگونه پوست الیزابت به تدریج سفیدتر و ماسکگونهتر میشود. در آن دوران، ملکهها از پودر سفیدی حاوی سرب استفاده میکردند تا چهرهای قدسی و فراتر از انسانهای عادی داشته باشند؛ چیزی که در فیلم به زیبایی برای نشان دادن مرگِ «زن» و تولد «حاکم» استفاده شده است. لباسهای الیزابت در ابتدا سبک، رنگارنگ و دارای آزادی حرکت هستند، اما در پایان، او در لباسهایی با یقههای بلند و سفت (Ruff) محصور شده که حتی اجازه چرخش گردن را به او نمیدهند. این لباسها نمادی از محدودیتهای قدرت هستند. بلانشت به طرز شگفتانگیزی یاد گرفت که چگونه با این لباسهای سنگین حرکت کند و از آنها برای ابراز قدرت استفاده نماید. کلاهگیسهای قرمز رنگ او نیز نمادی از هویت تودورها بود که او با افتخار بر سر میگذاشت. نکته جالب این است که در برخی سکانسها، بلانشت مجبور بود ساعتها زیر گریم سنگین بماند تا آن حالت رنگپریدگی مرگبار به درستی ثبت شود. این جزئیات بصری به مخاطب کمک میکند تا بدون نیاز به دیالوگ، متوجه شود که الیزابت دیگر آن آدم سابق نیست. گریم در این فیلم یک ماسک دفاعی است؛ ماسکی که الیزابت در پشت آن پناه میگیرد تا کسی ضعفها و ترسهایش را نبیند. بلانشت از پشت این ماسکهای سنگین، تنها با چشمانش بازی میکند و این اوج توانایی یک بازیگر است.
۷. تحلیل روابط عاطفی؛ رابرت دادلی و بهای قدرت
رابطه الیزابت با رابرت دادلی (با بازی جوزف فینز) هسته عاطفی و تراژیک فیلم را تشکیل میدهد. دادلی تنها کسی است که الیزابتِ واقعی را میشناسد و او را نه به عنوان ملکه، بلکه به عنوان یک زن دوست دارد. بلانشت در صحنههای مشترک با فینز، جنبهای نرم، لرزان و عاشقپیشه از الیزابت را بروز میدهد که در تضاد شدید با صحنههای دادگاه است. اما فیلم به شکلی بیرحمانه نشان میدهد که عشق، پاشنه آشیل یک حاکم است. وقتی الیزابت متوجه میشود که دادلی به او دروغ گفته و با زن دیگری ازدواج کرده است، فروپاشی او بسیار تکاندهنده است. بلانشت این درد خیانت را با فریادهای خاموش و سپس یک سکوت سرد به تصویر میکشد. او در نهایت متوجه میشود که برای حفظ امنیت کشور و اقتدار خودش، نمیتواند به هیچ مردی تکیه کند. جمله معروف او که «من هیچ اربابی نخواهم داشت»، نقطه پایانی بر زندگی عاطفی اوست. او دادلی را نمیکشد، اما او را به حاشیه میراند تا همیشه به یاد داشته باشد که اعتماد، بهایی سنگین دارد. بازی بلانشت در این بخشها، نشاندهنده گذار از رمانتیسیسم جوانی به پراگماتیسم سیاسی است. او به ما نشان میدهد که ملکه شدن، به معنای انتخاب تنهایی ابدی است. این جنبه از فیلم، الیزابت را به شخصیتی بسیار انسانی و قابل ترحم تبدیل میکند، علیرغم تمام قدرتی که در اختیار دارد. بلانشت با ظرافت نشان میدهد که هر بار او یک تصمیم مقتدرانه میگیرد، تکهای از قلبش برای همیشه میمیرد.
۸. زوایای فنی بازیگری بلانشت؛ صدا و نگاه مقتدر
اگر بخواهیم بازی بلانشت را از نظر فنی کالبدشکافی کنیم، باید به کنترل فوقالعاده او بر «تن صدا» اشاره کنیم. او در طول فیلم صدای خود را از یک تنالیته زیر و دخترانه به یک صدای بم، خشدار و مقتدر تغییر میدهد. او یاد میگیرد که چگونه با کلماتش شلیک کند. در صحنه رویارویی با سفیر اسپانیا، او از سکوتهای طولانی و نگاههای مستقیم استفاده میکند تا طرف مقابل را مرعوب کند. بلانشت به خوبی میداند که قدرت در «کمحرفی» است. نگاه او در طول فیلم از یک نگاه کنجکاو و جستوجوگر به نگاهی سرد، نافذ و قضاوتگر تبدیل میشود. او همچنین از فیزیک بدن خود برای نشان دادن جایگاهش استفاده میکند؛ در ابتدا او اغلب نشسته یا در حال حرکت است، اما در اواخر فیلم او مانند یک ستون استوار در مرکز کادر میایستد. این تسلط بر بدن و بیان، مدیون آموزشهای کلاسیک بلانشت در تئاتر است. او به خوبی درک کرده بود که الیزابت باید «اجرا» کند؛ او باید نقش یک ملکه را برای مردمش بازی کند تا آنها او را بپذیرند. این «بازی در بازی» یکی از پیچیدهترین لایههای اجرای بلانشت است. او به ما نشان میدهد که الیزابتِ واقعی در زیر لایههای لباس و گریم مخفی شده و آنچه ما میبینیم، یک پرسونای سیاسی ساخته شده است. این سطح از درک شخصیت، بازی او را از یک اجرای بیوگرافیک معمولی به یک شاهکار بازیگری تبدیل کرد که هنوز هم در کلاسهای سینمایی تدریس میشود.
۹. ریشههای تاریخی و خطاهای علمی دراماتیک
فیلم الیزابت از نظر تاریخی با انتقادهایی روبرو بوده است، زیرا برای جذابیت دراماتیک، برخی واقعیتها را تغییر داده است. برای مثال، والسینگهام در واقعیت بسیار پیرتر از آن چیزی بود که در فیلم میبینیم، یا رابطه الیزابت و دادلی تا سالها بعد ادامه داشت و به این سرعت قطع نشد. همچنین، نقش ماری گیز در توطئهها کمی بزرگنمایی شده است. با این حال، فیلم در انتقال «روح زمانه» بسیار موفق است. ترس از توطئه، فشارهای مذهبی و وضعیت متزلزل انگلستان در آن دوران کاملاً واقعی است. الیزابت واقعاً با بحران مشروعیت روبرو بود و باکره ماندن او یک تصمیم استراتژیک برای جلوگیری از نفوذ قدرتهای خارجی از طریق ازدواج بود. بلانشت با مطالعه دقیق تاریخ، توانست رفتارهای ریز الیزابت مثل عادت به فحاشی در هنگام عصبانیت یا وفاداری به مشاوران نزدیکش را در بازیاش بگنجاند. سوءبرداشتهایی که در گذشته درباره ضعف او وجود داشت، در این فیلم اصلاح شده و او به عنوان یک استراتژیست باهوش نشان داده میشود. فیلم به جای اینکه یک درس تاریخ خشک باشد، یک درام روانشناختی است که در بستری تاریخی روایت میشود. از نظر علمی، نمایش بیماریها و وضعیت بهداشتی آن دوران نیز با دقت خوبی انجام شده است؛ از چهرههای آبلهرو گرفته تا محیطهای آلوده قصر که تضاد عجیبی با لباسهای ابریشمی ملکه دارند. این توجه به جزئیات، دنیای فیلم را باورپذیر و ملموس کرده است.
۱۰. شگفتیها و حقایق پشتپرده تولید
یکی از حقایق جالب درباره این فیلم این است که کیت بلانشت برای گرفتن این نقش، مجبور شد تستهای بازیگری متعددی بدهد، زیرا تهیهکنندگان به دنبال یک بازیگر مشهورتر بودند. اما شیکهار کاپور پس از دیدن بازی او در یک فیلم کوتاه، اصرار داشت که فقط بلانشت میتواند پارادوکسِ شکنندگی و قدرت الیزابت را ایفا کند. بلانشت برای آمادگی در این نقش، تمام موهای جلوی سرش را تراشید تا پیشانی بلند الیزابت را که نشانه هوش و اشرافیت در آن زمان بود، بازسازی کند. او همچنین ماهها به تمرین رقصهای قرن شانزدهمی و آداب معاشرت درباری پرداخت. شگفتی دیگر این است که بسیاری از لوکیشنهای فیلم، قلعههای واقعی و قدیمی بریتانیا هستند که اتمسفر سرد و سنگین آنها به بازیگران کمک میکرد تا در نقش خود فرو بروند. گفته میشود که در برخی روزهای فیلمبرداری، دمای هوا به قدری پایین بود که بخار دهان بازیگران در کادر دیده میشد و آنها مجبور بودند یخ در دهان خود بگذارند تا بخار قطع شود! همچنین، لباسهای اصلی الیزابت به قدری سنگین بودند که بلانشت در فواصل میان فیلمبرداری مجبور بود روی صندلیهای مخصوصی تکیه بدهد تا ستون فقراتش آسیب نبیند. این فداکاریهای فیزیکی، بخشی از بهایی بود که بلانشت برای جان بخشیدن به این شخصیت تاریخی پرداخت. نتیجه این تلاشها، تصویری است که اکنون به عنوان استاندارد طلایی نمایش الیزابت اول در سینما شناخته میشود.
۱۱. ارتباط با مسائل مدرن؛ فمینیسم و رهبری زنان
فیلم الیزابت علیرغم اینکه در قرن شانزدهم میگذرد، به شدت با مسائل مدرن و بحثهای فمینیستی گره خورده است. الیزابت در جهانی زندگی میکند که توسط مردان اداره میشود و همه معتقدند یک زن توانایی حکومت کردن ندارد. او باید مدام ثابت کند که هوش و ارادهاش از مردان پیرامونش کمتر نیست. بازی بلانشت به خوبی این مبارزه جنسیتی را نشان میدهد؛ او در صحنههای پارلمان، نه با تقلید از مردان، بلکه با استفاده از قدرت زنانه و هوش کلامیاش بر آنها غلبه میکند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که برای رهبری، باید فراتر از جنسیت برود و به یک «موجود سیاسی» خالص تبدیل شود. این پیام هنوز هم در دنیای امروز برای زنانی که در سطوح بالای قدرت فعالیت میکنند، صادق است. الیزابت به ما میآموزد که استقلال، بهایی دارد که شاید هر کسی حاضر به پرداخت آن نباشد. فیلم بازتابی از چالشهای رهبری، تنهایی در نوک هرم قدرت و ضرورت فداکاری شخصی برای خیر عمومی است. در رسانههای مدرن، الیزابتِ بلانشت به عنوان نمادی از «زن خودساخته» شناخته میشود که سرنوشتش را خودش رقم زد. این نگاه مدرن به یک شخصیت تاریخی، باعث شده تا فیلم پس از گذشت بیش از دو دهه، همچنان تازه و الهامبخش باقی بماند. بلانشت با اجرای خود، الیزابت را از گرد و غبار تاریخ پاک کرد و او را به الگویی از مقاومت و تدبیر برای نسلهای جدید تبدیل نمود.
۱۲. جمعبندی؛ میراث الیزابت بلانشت در سینما
در نهایت، بازی کیت بلانشت در نقش الیزابت اول، فراتر از یک موفقیت هنری، برگی از تاریخ سینماست. او با این نقش استانداردی جدید برای فیلمهای درام تاریخی تعریف کرد که در آن شخصیتپردازی بر دکور و لباس اولویت دارد. میراث این بازی در پروژههای بعدی بلانشت و حتی در دنباله این فیلم (الیزابت: عصر طلایی) مشهود است. او به ما نشان داد که چگونه میتوان یک شخصیت تاریخی را بدون افتادن در دام بازیهای غلوآمیز، به شکلی انسانی و ملموس ارائه داد. الیزابتِ او همزمان یک ملکه ترسناک و یک دختر رنجدیده است؛ پارادوکسی که فقط از عهده بازیگری در تراز بلانشت برمیآمد. این فیلم باعث شد تا نگاه جهان به بازیگران استرالیایی تغییر کند و بلانشت را به عنوان یکی از ستونهای بازیگری متد و کلاسیک تثبیت کرد. تماشای دوباره الیزابت، یادآور این نکته است که قدرت واقعی نه در تاج و تخت، بلکه در ارادهای نهفته است که حاضر است برای رسیدن به هدف، از عزیزترین داشتههایش بگذرد. کیت بلانشت با این نقش، خود را در تاریخ سینما جاودانه کرد، درست همانطور که الیزابت اول خود را در تاریخ انگلستان ماندگار ساخته بود.
جمعبندی نهایی
بازی کیت بلانشت در نقش الیزابت اول، نمایشی خیرهکننده از دگردیسی روح انسان در کوره گداخته قدرت است. او با مهارتی بیبدیل، گذار از معصومیت به اقتدار را به تصویر کشید و نشان داد که چگونه یک زن در جهانی مردسالار، با قربانی کردن احساسات شخصی، به نمادی از پایداری یک ملت تبدیل میشود. این اثر نه تنها یک درام تاریخی باشکوه، بلکه مطالعهای عمیق در روانشناسی سیاسی و بهای سنگین رهبری است. بلانشت با این نقش، استانداردی را در بازیگری بنا نهاد که پس از سالها، همچنان به عنوان یکی از درخشانترین قلههای هنر هفتم میدرخشد.








حال نداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام.سایت شما رو یکی از دوستان عزیزم برای من ایمیل کرد.عکس های بی نظیری بود،من بیشتر از عکس شفا بخش روحانی و کلمبیا لذت بردم.خیلی ممنون که وقت می ذارید این عکس هارو تو سایت قرار میدید، تا دیگران استفاده کنند.
خیلی خیلی جالب بود.مرسی ازت
چرا این عکسها همه شبیه نقاشی بود
من که هیچکدام را save نکردم
چرا همه این عکسها شبیه نقاشی بودن؟
من که هیچکدام را save نکردم
مرسی.امیدوارم وقت کم نیارید.بیمارهاتون در چه حالن؟امان از شما دکترا…ولی بازم ممنون.دلسرد نشو.و از اینکه برای ما مینویسی و این عکسهای جالب رو گذاشتی متشکرم.خیلی زیاد
سلام . از عکس ها لذت بردم . بعضیاشون فوق العاده و بعضیاشون خوب بودن … بعضیاشون هم چنگی به دل نمی زدن … به هر حال هنر ، سلیقه ای و نسبیه …
من هم تعدادی عکس دارم که از نظر خودم خوبن !
دلم می خواد دیگران هم ببینن و نظرشون رو بهم بگن !
کیفور شدم.شاهکار بود.از نوع هنری اش/
very beautiful picture!!
thats great!
tnx
سلام
واقعاً عالی بود . دستت درد نکنه .
با اجازه من این مطلب تو وبلاگ گذاشتم البته بامنبع
سلام آقای دکتر پست فوق العاده ای بود با اجازه شما من هم به آن لینک می دهم . به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال می شوم
عکس های خوبی بود.اما افسوس که عکاسان خوب ایرانی یا جایی در این عرصه ندارند و یا کمتر به چشم می آیند.من هم مطالبی در وبلاگم دارم که اگر دوست داشتید ملاحظه کنید و ….
مجددا ممنون آقای دکتر به خاطر این پست . یکی عکس رنگین کمان و دیگری شفابخشی روحانی به نظرم فوق العاده هستند. در ضمن راجع به عکسهای مادرها و بچه ها هم واقعا ممنون خیلی خیلی دیدنی هستند .من اغلبشان را ذخیره کردم.باز هم متشکرم و موفق باشید.
ممنون می شم اگه باز هم عکس بگزارید
خیلی قشنگ بود
از این مسابقات عکاسی زیاد برگزار میشه اگه بتونی از اینا بیشتر بزاری خیلی خوبه ….
چرا بعضی عکس ها شبیه نقاشیند؟؟
دکتر واقعا عالی بود. مخصوصا این عکس آخر که عبور از خط پایان است. کلا من به عکس سوزه های روی هوا مانند باران یا ابی که می چکد یا سوژه هایی مثل سوژه های هالزمنی که قبلا معرفی کردید خیلی علاقه دارم. حیف که فقط می توانم نگاه کنم
جالبترین چیز برای من تو این عکس ها حجم ادیتی هست که روشون انجام دشه انگار بالاخره ادیت های مثل داتون و اچ دی آر رسما قابل استفاده شد
jaleb bod
عکس های جالبی هستند، اما چرا عکس های با مضامین غم و درد بهترین انتخاب ها میشن؟
سلام آقای مجیدی این یکی دو روزه عکسهای جالبی در وبلاگتون گذاشتهاین. سلیقه خوبی در انتخاب عکس دارین. خیلی دوست دارم بدونم خودتون آماتوری یا حتی حرفهای عکاسی میکنین یا نه. تو بالاترین هم بهتون لینک دادم که امیدوارم داغ بشه. یه سؤال داشتم براتوم میل کردم. امیدوارم بیجواب نمونه.