بازی فرانسیس مک‌دورمند در نقش میلدرد هیز در فیلم Three Billboards Outside Ebbing, Missouri (2017) | خشمگین، سرسخت، عزادار، بی‌رحم، عدالت‌خواه

آشنایی با هنر بازیگری فرانسیس مک‌دورمند (Frances McDormand) در فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری می‌تواند یکی از ضروری‌ترین و جذاب‌ترین گام‌ها برای درک عمیق سینمای مدرن و تکنیک‌های پیشرفته بازیگری متد باشد. در این مقاله می‌خواهیم ببینیم چگونه این بازیگر توانمند توانسته خشم، سرسختی، اندوه عمیق و بی‌رحمی یک مادر عزادار را به شکلی کاملا باورپذیر به تصویر بکشد. آیا واقعا شخصیت میلدرد هیز (Mildred Hayes) صرفا یک زن انتقام‌جو است؟ چرا بازی مک‌دورمند در این نقش به یکی از ماندگارترین پرتره‌های سینمایی قرن بیست و یکم تبدیل شد؟ در این نوشته قصد داریم با نگاهی موشکافانه به جزئیات فنی، تحلیل روان‌شناختی و ابعاد ناگفته این نقش‌آفرینی بپردازیم تا متوجه شویم چرا این حضور تا این حد تکان‌دهنده و جریان‌ساز بوده است.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه اثر و مشخصات کلی فیلم

فیلم سینمایی سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری (Three Billboards Outside Ebbing, Missouri) محصول سال ۲۰۱۷ میلادی اثری در ژانر درام جنایی با رگه‌های پررنگ کمدی سیاه است. نویسندگی و کارگردانی این اثر برجسته را فیلم‌ساز نام‌آشنای ایرلندی مارتین مک‌دونا (Martin McDonagh) بر عهده داشته که به خاطر نگارش نمایشنامه‌های گزنده و دیالوگ‌های پر از تعلیق شهرت جهانی دارد. در این فیلم فرانسیس مک‌دورمند در نقش اصلی یعنی میلدرد هیز به ایفای نقش می‌پردازد که برای این بازی درخشان موفق به کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. در کنار او بازیگران توانمندی همچون وودی هارلسون (Woody Harrelson) در نقش کلانتر بیل ویلوبی و سم راکول (Sam Rockwell) در نقش افسر جیسون دکسون بازی می‌کنند که دکسون نیز توانست اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از آن خود کند. فیلم با بودجه‌ای در حدود ۱۵ میلیون دلار ساخته شد و توانست در سراسر جهان به فروشی معادل ۱۶۰ میلیون دلار دست یابد که یک موفقیت تجاری بزرگ برای یک اثر مستقل محسوب می‌شود. فیلم‌برداری اثر بر عهده بن دیویس بود و موسیقی متن سحرآمیز آن توسط کارتر برول ساخته شد که اتمسفر غم‌بار و خشن فیلم را به زیبایی تقویت کرد.

۲. خلاصه داستان فیلم سه بیلبورد

داستان فیلم حول محور زندگی زنی به نام میلدرد هیز می‌چرخد که دختر جوانش آنجلا چند ماه قبل به طرزی وحشیانه مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. میلدرد که از بی‌توجهی و انفعال پلیس محلی شهر کوچک ابینگ در ایالت میزوری به ستوه آمده تصمیم می‌گیرد اقدامی جسورانه و غیرمتعارف انجام دهد. او سه بیلبورد قدیمی و متروکه در جاده ورودی شهر را اجاره می‌کند و روی آن‌ها جملاتی تند و افشاگرانه علیه کلانتر محبوب شهر یعنی ویلوبی می‌نویسد. این اقدام ناگهانی جرقه یک جنگ تمام‌عیار اجتماعی را در شهر کوچک ابینگ می‌زند. کلانتر که خود با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کند سعی می‌کند میلدرد را متقاعد کند که پرونده به دلیل نبود مدارک کافی متوقف شده اما میلدرد هیچ توجیهی را نمی‌پذیرد. با خودکشی کلانتر ویلوبی اوضاع وخیم‌تر می‌شود و خشم مردم شهر و پلیس‌های تندخو نظیر جیسون دکسون علیه میلدرد برانگیخته می‌شود. در طول مسیر میلدرد با چالش‌های بزرگی روبه‌رو می‌شود که از آتش زدن بیلبوردها تا درگیری مستقیم با اهالی شهر را شامل می‌شود و داستان در بستری از انتقام‌جویی و در نهایت نوعی رستگاری مبهم پیش می‌رود.

۳. کالبدشکافی فیزیکی و حرکتی نقش میلدرد هیز

بازیگری فیزیکی فرانسیس مک‌دورمند در نقش میلدرد هیز کلاس درسی برای درک چگونگی انتقال حس بدون کلام است. مک‌دورمند برای این نقش نوعی راه رفتن خاص را طراحی کرد که یادآور قهرمانان فیلم‌های وسترن اسپاگتی و شخصیت‌های سرسخت سینمای جان وین (John Wayne) است. او با گام‌هایی محکم، شانه‌هایی اندکی افتاده اما سفت و نگاهی مستقیم حرکت می‌کند که نشان‌دهنده تصمیم قطعی او برای عقب‌نشینی نکردن است. خطوط چهره او بدون کوچک‌ترین آرایش به ابزاری برای نمایش رنج عمیق و خشم فروخورده تبدیل شده‌اند. او به ندرت لبخند می‌زند و هر زمان که لب‌هایش به هم فشرده می‌شوند تماشاگر می‌تواند سنگینی باری را که او به دوش می‌کشد احساس کند. دست‌های میلدرد همیشه در جیب‌ها یا به حالت تدافعی قرار دارند که نشانگر عدم تمایل او به برقراری ارتباط عاطفی با دنیای بیرونی است. این فیزیکال کمدی سنگین و خشن در تضاد با دنیای زنانه سنتی تعریف می‌شود تا کلیشه‌های رایج درباره نحوه سوگواری یک مادر را به طور کامل در هم بشکند و تصویری نوین ارائه دهد.

۴. کهن‌الگوی مادر عزادار و تحول آن به پارتیزان عدالت‌خواه

در ادبیات و سینمای کلاسیک مادر عزادار معمولا شخصیتی منفعل، گریان و نیازمند دلسوزی است که در گوشه‌ای به سوگ می‌نشیند و منتظر عدالت می‌ماند. اما مک‌دورمند با همکاری مک‌دونا این کهن‌الگو را به یک پارتیزان عدالت‌خواه و بی‌رحم تبدیل می‌کند. میلدرد هیز تمایلی به ترحم دیگران ندارد و حتی از ابراز همدردی کشیش شهر نیز خشمگین می‌شود. او سوگواری خود را به سوختی برای موتور محرک انتقام و عدالت تبدیل می‌کند. این تحول از یک قربانی به یک فاعل فعال شاکله اصلی بازی مک‌دورمند است. او نشان می‌دهد که چگونه رنج جانکاه می‌تواند تمام بخش‌های لطیف روح یک انسان را بسوزاند و از او موجودی سنگی بسازد که تنها هدفش به زانو درآوردن سیستم ناکارآمد است. او دیگر فقط برای دختر خودش نمی‌جنگد بلکه به نمادی از اعتراض علیه تمام پرونده‌های مسکوت‌مانده و بوروکراسی بی‌خاصیت تبدیل می‌شود و در این راه حتی از آسیب زدن به خود و دیگران ابایی ندارد.

۵. تحلیل روان‌شناختی خشم افسارگسیخته و مکانیزم‌های دفاعی

از منظر روان‌پزشکی و تحلیل رفتار میلدرد هیز درگیر نوعی «ترومای پیچیده» (Complex Trauma) و سوگ ابرازنشده است. از آنجا که او نمی‌تواند با واقعیت تلخ مرگ دخترش کنار بیاید و احساس گناه شدیدی بابت آخرین مشاجره‌اش با او دارد خشم خود را به بیرون فرافکنی می‌کند. فرانسیس مک‌دورمند این مکانیزم دفاعی را با مهارتی بی‌نظیر به نمایش می‌گذارد. خشم او یک خشم کور و هیستریک نیست بلکه خشمی سرد، محاسبه‌شده و هدفمند است. او با تمرکز روی بیلبوردها و حمله به پلیس در واقع تلاش می‌کند از فروپاشی روانی خود جلوگیری کند. این خشم به او معنای زندگی می‌دهد و بدون آن او باید با پوچی بزرگ و دردناک نبود دخترش مواجه شود. مک‌دورمند در صحنه‌هایی که در خلوت خانه حضور دارد با تغییرات ریز در میمیک صورت این تنهایی و وحشت درونی را نشان می‌دهد تا تماشاگر بفهمد که این پوسته سخت بیرونی تنها یک سپر دفاعی برای بقا است.

۶. تکنیک‌های بیانی و دیالوگ‌نویسی مارتین مک‌دونا در دهان مک‌دورمند

مارتین مک‌دونا به خاطر نوشتن دیالوگ‌های ریتمیک، گزنده و پر از کنایه مشهور است. ادای این دیالوگ‌ها نیاز به بازیگری دارد که بتواند ضرب‌آهنگ کلمات را درک کند و مک‌دورمند بهترین گزینه برای این کار بود. او کلمات را مانند گلوله‌هایی شلیک می‌کند که مستقیما به هدف برخورد می‌کنند. لحن صدای او خشک، بدون لرزش و قاطع است. او در مواجهه با اقتدار پلیس یا کلیسا بدون هیچ‌گونه تردید یا لکنت صحبت می‌کند. یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این بازی بیانی صحنه‌ای است که او با کشیش محلی در آشپزخانه خانه‌اش گفتگو می‌کند. مک‌دورمند با لحنی آرام اما ویرانگر کلیسا را با باندهای تبهکار مقایسه می‌کند و بدون بالا بردن صدا کشیش را به لرزه درمی‌آورد. این قدرت بیان نشان‌دهنده تسلط کامل بازیگر بر متن و توانایی او در کنترل احساسات کاراکتر در شرایط بحرانی است.

۷. تحلیل تقابل میلدرد با کلانتر ویلوبی و افسر دکسون

پویایی بازی مک‌دورمند در تقابل با وودی هارلسون و سم راکول به اوج خود می‌رسد. تقابل او با کلانتر ویلوبی یک رویارویی پیچیده است؛ چرا که او کلانتر را دوست دارد و می‌داند که او در حال مرگ است اما با این حال دست از سرزنش او برنمی‌دارد. بازی مشترک مک‌دورمند و هارلسون در صحنه بازجویی که در آن کلانتر ناگهان خون بالا می‌آورد نمونه‌ای عالی از تغییر لحن بازیگری است؛ جایی که خشونت میلدرد برای چند لحظه جای خود را به نگرانی مادری می‌دهد. از سوی دیگر رابطه او با جیسون دکسون (با بازی سم راکول) از یک نفرت دوطرفه و خشونت فیزیکی به نوعی تفاهم تلخ و هم‌پیمانی در پایان فیلم تبدیل می‌شود. مک‌دورمند این تغییر تدریجی در پذیرش دکسون را نه با دیالوگ‌های گل‌درشت بلکه با تغییر در نحوه نگاه کردن و زبان بدن خود در صحنه‌های پایانی به نمایش می‌گذارد.

۸. ریشه‌های اجتماعی و نقد سیستم قضایی و پلیس محلی آمریکا

فیلم سه بیلبورد آینه‌ای از واقعیت‌های تلخ جامعه امروز ایالات متحده آمریکا است. نژادپرستی ساختاری، تنبلی پلیس محلی، خشونت علیه زنان و بی‌تفاوتی عمومی جامعه از مضامین اصلی اثر هستند. کاراکتر میلدرد با بازی مک‌دورمند به عنوان نیروی محرکه‌ای عمل می‌کند که این لایه‌های زیرین و کثیف را به سطح می‌آورد. او با به چالش کشیدن پلیس در واقع به نمایندگی از طبقه کارگر و حاشیه‌نشین آمریکا صحبت می‌کند که صدایشان در سیستم قضایی شنیده نمی‌شود. مک‌دورمند با بازی در این نقش نشان می‌دهد که چگونه یک شهروند عادی در مواجهه با ناکارآمدی سیستم ناچار به اتخاذ روش‌های رادیکال و فراقانونی می‌شود. این موضوع ارتباط تنگاتنگی با مسائل روز جامعه نظیر جنبش‌های اعتراضی علیه خشونت پلیس دارد و فیلم را به اثری کاملا معاصر و فراتر از یک درام شخصی تبدیل می‌کند.

۹. جزئیات پشت صحنه و تاثیر مک‌دورمند بر طراحی لباس و گریم میلدرد

یکی از اسرار پشت صحنه فیلم این است که خود فرانسیس مک‌دورمند اصرار زیادی روی سادگی بیش از حد ظاهر میلدرد داشت. او پیشنهاد کرد که میلدرد در تمام طول فیلم تنها یک لباس سرهمی کار بپوشد و موهایش را به ساده‌ترین شکل ممکن با یک باندانا ببندد. این تصمیم خلاقانه باعث شد که تماشاگر تمام تمرکز خود را روی بازیگری و حالت‌های صورت او بگذارد و هیچ عامل حاشیه‌ای مانع انتقال حس نشود. مک‌دورمند حتی از آرایش‌های معمولی سینمایی خودداری کرد تا چین و چروک‌ها و خستگی واقعی صورتش نمایان باشد. او در مصاحبه‌ای اعلام کرد که میلدرد وقت ندارد جلوی آینه بایستد و خود را تزیین کند؛ او در حال جنگ است و سربازان در میدان جنگ به ظاهر خود اهمیت نمی‌دهند. این دقت در جزئیات ظاهری به شدت به واقعی بودن کاراکتر کمک کرده است.

۱۰. بازتاب اثر در جوایز سینمایی و تاثیر آن بر جنبش‌های اجتماعی واقعی

بازی مک‌دورمند در نقش میلدرد هیز جوایز بی‌شماری از جمله اسکار، گلدن گلوب، بفتا و انجمن بازیگران فیلم را برای او به ارمغان آورد. اما تاثیر این نقش‌آفرینی فراتر از سالن‌های سینما و مراسم جوایز رفت. پس از اکران فیلم در نقاط مختلف دنیا از جمله در بریتانیا، ایالات متحده و حتی کشورهای خاورمیانه معترضان اجتماعی برای جلب توجه افکار عمومی به پرونده‌های جنایی حل‌نشده یا فجایع انسانی از ایده سه بیلبورد قرمز رنگ با فونت مشکی استفاده کردند. این پدیده نشان داد که چگونه بازی قدرتمند یک بازیگر و متن قوی کارگردان می‌تواند از مرزهای هنر فراتر رفته و به ابزاری برای کنشگری سیاسی و اجتماعی در دنیای واقعی تبدیل شود.

۱۱. بررسی نمادگرایی باندانا و لباس سرهمی میلدرد به عنوان زره جنگی

لباس کار سرهمی آبی رنگ و باندانای میلدرد صرفا یک انتخاب لباس ساده نیستند بلکه کارکردی نمادین در درام دارند. این پوشش شبیه به زرهی است که او برای ورود به میدان نبرد بر تن می‌کند. باندانا که موهای او را جمع می‌کند نشان از آمادگی فیزیکی برای درگیری دارد و لباس کار او نشان‌دهنده وظیفه‌ای است که برای خود تعیین کرده است: کار بر روی پرونده قتل دخترش. مک‌دورمند با این پوشش عملا جنسیت‌زدگی رایج در سینما را به چالش می‌کشد. او نیازی به تایید زیبایی‌شناختی از سوی بیننده ندارد. این لباس‌ها به او کمک می‌کنند تا در محیط مردانه و خشن اداره پلیس ابینگ به عنوان یک حریف جدی و ترسناک ظاهر شود و مک‌دورمند از این ابزار بصری بیشترین بهره را برای تحکیم قدرت کاراکتر خود می‌برد.

۱۲. مقایسه میلدرد هیز با مارج گاندرسون در فارگو به عنوان دو قطب بازیگری مک‌دورمند

برای درک عظمت بازیگری مک‌دورمند باید نقش میلدرد هیز را با نقش مارج گاندرسون (Marge Gunderson) در فیلم فارگو (Fargo 1996) مقایسه کرد. هر دو نقش برای او جایزه اسکار به ارمغان آوردند اما در دو قطب مخالف قرار دارند. مارج پلیسی باردار، خوش‌بین، مهربان و نمادی از نظم و خیرخواهی در دنیایی آشفته است. در مقابل میلدرد زنی خشن، ناامید، قانون‌شکن و پر از کینه است که خود به عامل آشوب تبدیل می‌شود. مک‌دورمند در فارگو با لحن ملایم و لبخندهای ساده بازی می‌کند در حالی که در سه بیلبورد با سکوت‌های سنگین و نگاه‌های ویرانگر ظاهر می‌شود. این تفاوت آشکار نشان‌دهنده گستره وسیع توانایی‌های این بازیگر است که می‌تواند هم‌زمان نقش فرشته نجات و مامور عذاب را با همان میزان از صدق و باورپذیری ایفا کند.

جمع‌بندی نهایی

بازی فرانسیس مک‌دورمند در نقش میلدرد هیز در فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری نمونه‌ای درخشان از بازیگری متعهدانه و فراتر از کلیشه‌های مرسوم سینمایی است. او با تلفیق خشم سرد، اندوه عمیق عاطفی و فیزیک بدنی الهام‌گرفته از قهرمانان وسترن توانست پرتره‌ای ماندگار از یک مادر عدالت‌خواه را خلق کند که در برابر سیستم قضایی فاسد و ناکارآمد قد علم می‌کند. این نقش‌آفرینی نه تنها جوایز معتبر سینمایی را برای او به همراه داشت بلکه به نمادی از مبارزه مدنی در سراسر جهان تبدیل شد و نشان داد که سینمای مستقل همچنان قدرت تاثیرگذاری شگرفی بر روی جامعه دارد.

سوالات متداول شما

۱. آیا شخصیت میلدرد هیز بر اساس یک شخصیت واقعی ساخته شده است؟
مارتین مک‌دونا ایده این فیلم را پس از دیدن چند بیلبورد واقعی با مضامین مشابه در جاده‌ای در ایالت تگزاس به دست آورد. آن بیلبوردها مربوط به پرونده حل‌نشده قتل یک زن جوان بودند که خانواده‌اش برای اعتراض به پلیس آن‌ها را اجاره کرده بودند. با این حال شخصیت میلدرد هیز و جزئیات زندگی او کاملا داستانی و زاییده ذهن نویسنده هستند. بازی درخشان مک‌دورمند به این کاراکتر داستانی هویتی چنان واقعی بخشید که بسیاری از تماشاگران باور کردند او یک شخصیت حقیقی است.
۲. چرا میلدرد در طول فیلم همواره لباس سرهمی کار بر تن دارد؟
پوشیدن لباس سرهمی کار آبی رنگ پیشنهاد خود فرانسیس مک‌دورمند به طراح لباس فیلم بود. او اعتقاد داشت که میلدرد در وضعیت جنگی به سر می‌برد و فرصتی برای فکر کردن به لباس‌های متنوع ندارد. این لباس یکدست مانند یک زره نظامی عمل می‌کند که او را برای مبارزات روزمره‌اش آماده نگه می‌دارد. همچنین این انتخاب بصری به مخاطب کمک می‌کند تا بدون توجه به مسائل ظاهری روی حالات روحی کاراکتر متمرکز شود.
۳. نقش‌آفرینی فرانسیس مک‌دورمند در این فیلم چه جوایز مهمی را کسب کرد؟
او برای بازی در نقش میلدرد هیز موفق شد در سال ۲۰۱۸ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند. علاوه بر اسکار او توانست جوایز معتبر دیگری چون گلدن گلوب، بفتا و جایزه انجمن بازیگران فیلم (SAG) را نیز کسب نماید. این موفقیت‌ها جایگاه او را به عنوان یکی از پرافتخارترین بازیگران زن تاریخ سینما بیش از پیش تثبیت کرد. منتقدان سراسر جهان بازی او را در این اثر یکی از کامل‌ترین نقش‌آفرینی‌های قرن بیست و یکم دانستند.
۴. سبک بازیگری فرانسیس مک‌دورمند در این فیلم با متد اکتینگ چه تفاوتی دارد؟
مک‌دورمند به جای استفاده از متدهای کلاسیک که بازیگر را در زندگی شخصی کاراکتر غرق می‌کنند از نوعی بازیگری واقع‌گرایانه فیزیکی بهره می‌گیرد. او تمرکز خود را روی زبان بدن، ریتم دیالوگ‌ها و کنترل میمیک صورت می‌گذارد تا حس خشم سرد را منتقل کند. او نیازی به گریه‌های شدید یا فریادهای نمایشی برای نشان دادن غم خود ندارد. این شیوه مینی‌مالیستی و کنترلی تاثیرگذاری عاطفی نقش را روی مخاطب چندین برابر می‌کند.
۵. چرا رابطه میلدرد و افسر دکسون در انتهای فیلم به آن شکل تغییر می‌کند؟
تغییر رابطه این دو کاراکتر نشان‌دهنده تم اصلی فیلم یعنی امکان رشد و رستگاری در میان خشم و ناامیدی است. هر دو کاراکتر ضربه‌های روحی شدیدی را تجربه می‌کنند و متوجه می‌شوند که خشم کور دیگر کارساز نیست. هم‌پیمانی نهایی آن‌ها در جاده یک پایان خوش هالیوودی نیست بلکه یک پذیرش واقع‌گرایانه از دردهای مشترک است. مک‌دورمند و سم راکول این تحول تدریجی را با هماهنگی فوق‌العاده‌ای در بازی خود به نمایش می‌گذارند.
۶. نقش موسیقی متن کارتر برول در برجسته کردن بازی مک‌دورمند چه بود؟
موسیقی متن کارتر برول با استفاده از سازهای زهی و تم‌های شبیه به موسیقی فیلم‌های وسترن فضایی حماسی و در عین حال غم‌انگیز خلق کرد. این موسیقی گام‌های محکم میلدرد در خیابان‌های ابینگ را همراهی می‌کند و به حرکات ساده او بار دراماتیک سنگینی می‌بخشد. ملودی‌های محزون موسیقی در صحنه‌های تنهایی میلدرد به مخاطب اجازه می‌دهد تا لایه‌های پنهان اندوه او را کشف کند. این همکاری هنری به هماهنگی بی‌نظیر فرم و محتوا در فیلم منجر شد.
۷. چرا میلدرد با وجود بیماری کلانتر ویلوبی همچنان به بیلبوردها ادامه داد؟
برای میلدرد عدالت بر هر امر شخصی دیگری ارجحیت دارد و او بیماری کلانتر را دلیلی برای فراموشی پرونده دخترش نمی‌داند. او در یکی از دیالوگ‌های معروفش اشاره می‌کند که پس از مرگ کلانتر دیگر بیلبوردها اثربخشی قبل را نخواهند داشت پس باید همین حالا اقدام کند. این تصمیم بی‌رحمانه اما منطقی عمق سرسختی و تعهد او را به هدفش نشان می‌دهد. مک‌دورمند این تعارض اخلاقی را با صلابت خیره‌کننده‌ای در بازی خود تصویر می‌کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

10 دیدگاه

  1. سلام. سال نو مبارک.
    جناب مجیدی پیشنهاد بجایی دادید . اگر روزی تصمیم گرفتید از آرتور سی کلارک و نوشته های و آثارش جشنواره یا هدف مشترکی دنبال کنید می توانید به بضاعت من در ترجمه متون انگلیسی حساب کنید.
    سال خوب و خوش و سرشار از تلاش و کوششی را برایتان آرزومندم.

  2. یک پیشنهاد خدمت شما داشتم (که با خواندن مطلب “تمرین مشارکت” در وبلاگ شما به ذهنم رسید)
    هماانطور که اطلاع دارید، وزیر ارتباطات رسما اعلام کرده که از تیر ماه امسال نرخ sms لاتین (که طبق گزارش سازمان بازرسی کل کشور در حال حاضر هم ناعادلانه و گران است) به بیش از 22 تومان افزایش پیدا میکند!
    حالا پیشتهاد من این است که با طرح این موضوع در وبلاگستان و دعوت از اهالی وب( چه نویسندگان و چه خوانندگان) روشی برای اعتراضی مخملین به این افزایش قیمت پیدا کنیم! روشی هم که به ذهن خودم رسیده تحریم sms به مدتی معین در تاریخی از پیش تعیین شده می باشد. هر چند که ممکنه به نظر بیاد که به دلیل نیاز دوباره مردم ،مدیران مخابرات اهمیتی به این اتفاق ندهند ولی مهم همان تمرین مشارکت در سطحی موثرتر خواهد بود!

  3. با سلام .دکتر جان با عرض معذرت من مطلبی برای این جشنواره با عنوان مسعود شصت چی در نقش دکتر علیرضا مجیدی! با آدرس :
    http://1hamidreza.blogspot.com/2008/03/blog-post_26.html
    خواستم از اینکه از شما در این مطلب و دیگر دوستان نام بردم ناراحت نشده باشید فقط جنبه طنز داره .ممنونم

  4. با تبریک نوروز 1387 برای شما هموطن عزیز و آرزوی بهترین‌ها
    بدینوسیله از شما دعوت می‌کنم تا در انتخاب بهترین وبلاگ زیست محیطی سال 1386 به نگارنده کمک کنید
    پایدار باشید.
    [گل]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]