از روشنفکریتان متشکرم

106

فرانک مجیدی:
۱-شب یلدا را گرامی داشتن، بهانه‌ای است برای به یاد آوردن ایرانی بودن! پس جشن گرفتنش چون و چرایی ندارد. اما… شب یلدای امسال یکی از سخت‌ترین شب‌های عمرم بود. سخت و تلخ و سیاه. صبح روز شنبه، ۳۰ آذر با دوستم، زهرا، به دانشکده  رفتیم. خوشحال و پر انرژی! اما نوشته‌ای روی در دانشکده ما را میخکوب کرد. یکی از اساتید جوان دانشکده‌یمان، دکتر نادر طهماسبی ثمرین، متخصص در زمینه‌ی شیمی‌فیزیک و کوانتوم در اوج جوانی در حالی که از ازدواجش چیزی نمی‌گذشت فوت کرد و دو خط نوشته‌ی کاغذ داشت به ما تسلیت می‌گفت… دکتر طهماسبی هرگز استاد من نشده‌بود و سنت‌های دانشکده چنین اجازه‌ای به او نمی‌داد تا بتوانیم با او واحد داشته‌باشیم. ناگهان چند صد تصویر جلوی چشمم آمد اینکه سه‌شنبه‌ی گذشته از کنارش عبور کردم تا از پله‌ها بالا بروم، روز امتحان معدنی(۱) ممتحن ما بود، توی راهروها هزار بار دیده‌بودمش اما… هر بار زحمت یک سلام خشک و خالی به خود ندادم! حتی وقتی یکبار یکی از دوستانم هم که او را دید و سلام علیکی کرد، به او چشم‌غره رفتم که چه بشود؟! و حالا دیگر هرگز فرصت همان یک کلمه هم پیش نمی‌آید. این حادثه به اندازه‌ی کافی ناراحتم کرد اما متاسفانه این مرگ نابهنگام بجای آنکه قلبها را متاثر کند زبان‌ها را بکار انداخت، تا آنجا که متاسفانه یکی از اساتید در کلاس درس شایعاتی کاملاً بی‌اساس مطرح کردند که جز بر هم زدن آرامش روح آن شادروان و جنجال در دانشکده و سطح دانشگاه هیچ به بار نیاورد! دکتر طهماسبی در زمان زندگیش دلی از کسی نشکسته بود که حال پس از مرگش چنین حرمتش بشکند. چیزی نگذشت که دانشکده‌ی ما، بجای آماده شدن برای مراسم بزرگداشت و تذکر، صحنه‌ی بحث‌هایی در سطح صف نانوایی و در حد پچ‌پچ‌های زنانه‌ی کوچه‌های عصر قجر شد! آن هم یکی از دانشکده‌های شیمی ایران که افتخار دارد جزو صدر نشینان این رشته در زمینه‌ی تدریس و آموزش و تحقیق و تحویل مقاله در
ISI است. شکایت این درد را در کجا باید باز گفت؟!

۲-دانشگاه‌ها در دنیا، از آن جهت که خدمات علمی و فکری سطح بالا ارائه می‌دهند و نسلی متخصص از جوانان را به کالبد جامعه تزریق می‌کنند احترام جهانی را بر می‌انگیزاند. پیش از آمدن به دانشگاه، تمام دانشگاهیان را محقق، پویا و فرهیخته می‌پنداشتم. هر چند افتخارش را داشتم که با افرادی از این دست در دانشگاه آشنا شوم اما کم هم نبودند آنها که در سطح نام دانشگاه نبودند. نه در کردار و نه در رفتار. – باز یادآور می‌شوم که این بحث بر بسیاری از اساتید فرهیخته‌ی ایران و جهان و دانشجویان خوب وارد نیست، من تنها روایتگر آن بخشم که دیده‌ام!- آنچه به تقصیر یکی از همکاران دکتر طهماسبی پیش آمد، مرا در باورم راسخ‌تر کرد که اینجا، همانی نیست که من می‌خواستم. دوران آموزش عالی اگر غیر از بلوغ علمی، بلوغ اخلاقی و فکری را تضمین نکند از چه رو «عالی» نام می‌گیرد؟تربیت دانشجو و تاثیر بر او را استاد به دوش می‌کشد، پس برای بهتر بودن از دیروز و برای فردایی با فرزانگی بیشتر، استاد حق هیچ اشتباهی ندارد. تنها تعریف “استادی” تخصص در رشته‌ی خاص تحصیلی نیست، یک استاد خوب در منش و کنش دانشجو تاثیری ناخودآگاه می‌گذارد و خود آن بالا، بر فراز قله‌ی عنوان «دکتر» نمی‌ایستد و خود را از نسل جوان کارشناس جدا نمی‌کند. من شانسش را داشته‌ام که چندین و چند نفر از این دست را تجربه کرده‌ام و بزرگترین درس‌های زندگیم را از آنان گرفته‌ام. نمی‌دانم، شاید ایده‌آل بودن بیش از حد آنان سطح توقعاتم را اینقدر بالا برده که حتی اشتباه یکی خارج از آن جمع را بر نمی‌تابم. اما مقاله داشتن در مجلات معتبر علمی و بالاترین مدرک تحصیلی را هنوز شرایط لازم و کافی برای بهتر بودن و فرزانه‌تر بودن نمی‌یابم. چیزهایی هست که فطری است و نه اکتسابی. دوست داشتن دیگری و او را سد راه خود ندانستن، در مرگ یک انسان گریستن، خاطره‌ی خوب کسی را نکشتن، اینهمه، نیاز به فرمول‌های پیچیده و استنباط‌های طولانی و سال‌ها دود چراغ خوردن ندارد. فقط کافی است کمی «انسان» باشیم. از طرفی، دانشجو، چنان که جویندگی را به یاد داشته‌باشد بدان حد باید برسد که سره را از ناسره تشخیص دهد و در جرم همرنگی با جماعت –خواسته یا ناخواسته- شرکت نکند. من بسیار متاسفم – بیش از همه برای خودم- که تنها یکی از دوستان من در این موضوع خاص، چنین بود. یکی از جمع ۳۰ نفر. راستی، اگر همین نسبت را در دانشکده ببندیم چه عددی بدست می‌آید؟!

۳- راست آنکه تمام بار این غم و شوک را روی دوش یکی از استادهایمان دیدم که دوست صمیمی آن شادروان بود. بغض آن استادم را که ترم‌های متوالی است دانشجویش هستم و برای خیلی از ما مانند برادری بزرگتر است، تا آن روز که زنده‌ام از یاد نمی‌برم. اما فقط همان یک نفر، یک نفر از میان چند ده نفر پروفسور و دکتر و چند صد دانشجوی آینده‌ساز! بی‌تفاوتی را می‌شود به نوعی رفع و رجوع کرد اما نیش و کنایه‌های غیر قابل تحمل و پچ‌پچ‌های پرده‌درانه را چه باید کرد؟! انتظار موی کندن و روی خراشیدن را از کسی ندارم اما واقعاً اینقدر دشوار است که بخاطر تمام ایده‌ها و آرزوها و رویاهای یک جوان متخصص که محقق نشدند، بخاطر آنکه با لبخند و متواضعانه از کنار ما می‌گذشت و دیگر «هرگز» او را نمی‌بینیم لحظه‌ای مکث کنیم و «روحش شاد»ی بگوییم؟! برای من یک سلام خشک و خالی را تلفظ کردن اینقدر سخت بود؟! چرا حتی یکبار بدون غرور و تبختر از کنارش نگذشتم؟! چرا مرگ یک جوان دلمان را نمی‌لرزاند؟! چرا عکس او لای گلایل‌های سفید و روبان سیاه قلبمان را فشار نمی‌دهد؟ می‌خواهیم بگوییم منطقی با مسائل برخورد می‌کنیم؟! یک نقاب منطق روی قلب‌های سردمان می‌گذاریم و خیالمان راحت است که با قدرت با مسائل برخورد می‌کنیم و بطور ریشه‌ای آبروی همکار و استادمان را پس از مرگ به بازی می‌گیریم!دکتر طهماسبی رفت، این خود فاجعه نیست؟! پس یک کار بهتر می‌کنم. به خودم دروغ می‌گویم که هنوز کسی از شوک این خبر خارج نشده، این حرف و حدیث‌ها را در خواب می‌بینم، فکر می‌کنم برای کسی فرقی نمی‌کند، همه‌اش از ذهن متوهم من می‌آید.ما همدیگر را دوست داریم، دنیا شاد شاد شاد است، ما رفتگانمان را به خوبی یاد می‌کنیم. همه‌ی ما خوبیم. what a wonderful dream!

۴- دکتر نادر طهماسبی رفت. برای همیشه. این «همیشه» و آن «هرگز» خلایی در وجودم بوجود آورد که مجبور به نوشتن این پست شدم. این رفتن بی فرصت بدرود را به خانواده‌ی آن شادروان، تنها استادمان که عمیقاً از مرگ دوستش رنج می‌کشد و دانشجویان ایشان تسلیت می‌گویم. یکی رفت که می‌توانست در آینده‌ی علمی ایران حرفهای زیادی داشته‌باشد و قدمی بلند برای سرافرازی میهنش بردارد. هرچند، واژه‌ای نمی‌یابم که تسلیتم را در واقعیت تسلی‌بخش کند، اما از شمایی که خواننده‌ام هستید می‌خواهم برای شادی روح ایشان دعا کنید. این همه‌ی کاری است که از من و قلمم برای دکتر طهماسبی بر می‌آید؛ هرچند دیر کرده‌ام، مثل همیشه!

 
106 نظرات
  1. آزاده نيلي می گوید

    خیلی متاسف شدم، روحش شاد.

  2. شن می گوید

    خدایش رحمت کند. ولی ایکاش تا زنده ایم قدر همدیگر را بدانیم.

  3. آرش می گوید

    سلام

    از شنیدن این موضوع بسیار ناراحت شدم، بیشتر از این دیدگاه که بنا به گفته شما ایشان از آن نسل رو به انقراض هموطنانی بودند که شمه‌ای از گفتار و کردار و پندار نیک در آنها یافت می‌شود.
    باید اشاره کنم که احساسی یکسان در زمینه دانشگاه و دانشگاهیان مرا آزار می‌دهد. پس از ۷ سال تحصیل در یکی از دانشگاه‌های بنام کشور، به حکم کار در بخش پژوهشی بیش از ۸ سال است که همچنان با دانشگاه‌ها در ارتباط هستم و با کمال تاسف افت روزافزون سطح دانش، اخلاق و اعتبار دانشگاه‌ها را می‌بینم. مدتهاست که نهادهای شکل‌دهنده جامعه رو به انحطاطمان مصداق این بیت شده‌اند:
    چو بیشه تهی ماند از نره شیر
    شغالان در آیند آن جا دلیر

  4. پونه رضایی می گوید

    واقعا ناراحت کنندست، متاسفم. روحش شاد

  5. niki می گوید

    برای تاثر شما بیشتر متاثر شدم چون شما رو کمی از طریق وب لاگ می شناسم اما ایشون نه در هر صورت اول برای خانواده بعد برای دوستان خوبی مثل شما آرزوی صبر میکنم
    اما پیغامی داشتم برای آقای دکتر مجیدی آقای دکتر برادر من قدیما لینک میدادی مثل این لینک فلشها من که نمی تونستم باز کنم از بس سرعت کم بود زیرش هم می نوشتید حتما ببینید ما هم نمی تونستیم ببینیم حالا که دستمون به ضریح اینترنت پر سرعت رسیده هی این لینکهایی که بعضا در ایران فیلتر هم هستند و شما توصیه میکنید حتما ببینید رو می بینم و اه از نهادم پا میشه توروخدا مراعات اونایی که اینترنت پر سرعت ندارند رو بکنین یا راهنماییشون کنید اینترنت بی فیلتر و سرعت بالای شما زا کجا میاد.در هرصورت باز هم مثل همیشه از تلاش و وب لاگ بسیار موثرتون ممنونم

  6. نیما می گوید

    سلام، چیزی جز تسلیت نمیشه گفت. من یک دانشجوی تحصیلات تکمیلیم کاملأ درست گفتید در خلال سالها دانشجو بودن تنها اندک استادی داشتم که “استاد ” بودند روزی توقع ام را از مردم برداشتم امروز باید از دانشگاهیانم بردارم راهی که این دانشگاهها دارن میرن به ناکجا آباده. متاسفم و به خانواده و دوستان استادتون تسلیت میگم…..

  7. hopand می گوید

    وقتی روزت رو پر انرزی شروع می کنی
    وقتی به آدما لبخند میزنی و در نگاهشون مهربونی نمیبینی…
    وقتی تصمیم میگیری که یبوست باشی عین خودشون!
    وقتی حافظ بهت میگه:چون به دام افتد تحمل بایدش!
    وقتی یه وبلاگی یه دفه سبز میشه پیش چشمات وچیزی که نوشته کلی بهت میچسبه!
    وقتی گریه می کنی…
    وقتی اینجاس…

  8. زنده باد مجیدی ها.

  9. SRazi می گوید

    سلام
    من هم از اینجا به خانواده ایشان و شما تسلیت عرض می کنم.
    من هم تو ۷ سال دانشجو بودن تو ۲ تا دانشگاه وضعیت مشابهی دیدم و مشکل اینه که متاسفانه نسبت بدها اگه بیشتر نباشه کمتر نیست.
    با “استاد حق هیچ اشتباهی ندارد” مخالفم استاد هم انسان و جائزالخطاست ولی خوب شاید بهتر باشه بگیم:استاد حق هر جور اشتباهی ندارد.
    به علاوه فکر می کنم بهتر بود این موضوع رو در پستهای جداگانه ای بیان می کردید، یا حداقل اسم آن خدابیامرز رو نمی نوشتید.

  10. بهروز احمدخانی می گوید

    روحت شاد نادر جان
    وقتی امروز تلفن همراهم زنگ خورد به درنگ به نام تماس گیرنده نگاه کردم دکتر جعفرزاده بود بعد از احوال پرسی گفت که میخواد خبری بده به من، ولی قول گرفت که ناراحت نشم گفت که دکتر ماسوری از کانادا تماس گرفته بود که و بهش گفت که نادر فوت کرده برای شنیدن هر خبری آمادگی داشتم جز فوت نادر وقتی شنیدم یخ شدم ولی چه میشه کرد به هر حال نادر دانشجوی PHDشیمی فیزیک دانشگاه تهران که با کلی تلاش تونسته بود بعد از انصراف از خدمت در آموزش و پرورش برای ادامه تحصیل به دانشگاه بیاد و در امتحان ورودی دانشگاه تربیت مدرس و شهید بهشتی و دانشگاه تهران پذیرفته شده بود برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران بیاد و با زحمات شبانه روزی در این رشته فارغ التحصیل شود چه شبهایی که تا صبح مسائل کوانتومی حل میکرد و هیچ احساس خستگی نداشت و آن موقع پدر مرحومشان نیز در قید حیات بودند تلاشهای مرحوم نادر را باید از ذره ذره آزمایشگاه دانشگده علوم پرسید و از اتاق ۲۰۴ خوابگاه فروردین دانشگاه تهران ، نادر خستگی ناپذیر بود هیچ مساله ای از دروس تخصصی اش نبود که بتونه نادر را از پا در بیاره. نادر در زمان دانشجویی یک دانشجوی نمونه و یک دوست مودب متین و با وقار بود به همه احترام می گذاشت حتی افرادی که سهوا با رفتارهای کودکانه به او بی احترامی می کردند هیچ موقع خودش را برتر از دانشجویی ندونست که هم اتاقی ایشان بود و کارشناسی هنر میخوند بد نیست که اسم او را هم اینجا ببرم که همه میشناسن ابوالفضل همراه که نقش عباس در فیلم اخراجی ها را بازی کرده بچه نیشابور هست ولی الان حوالی میدان امام حسین تهران ساکن هست. نادر عاشق ترانه های احمد کایا بود و هر آزاد مردی که برای آزادی می سرود فوت نادر نه تنها ضایعه بزرگی به آذربایجان هست بلکه ضایعه ای برای ایران است فوت نادر را به به والده محترمه شان ، برادرشان و دانشجویان ایشان و همه دوستان خصوصا دکتر حسن محمدجعفرزاده استاد امیر آقایی ، استاد بهرنگ بشیری ، استاد ناصر آریایی ، استاد امیر زکی پور، استاد حسن بشارت ، استاد روح اله با وفا ، دکتر محمد ماسوری ، استاد شریف اویهنگی و دیگر دوستان که اینک اسامی آنها را به ذهن ندارم تسلیت عرض میکنم امیدوارم روحشان شاد باشد و خدا رحمتشان بفرماید.

    1. فرانک مجیدی می گوید

      آقای احمد خانی عزیز!

      از شما خیلی ممنونم که به عنوان دوست آن شادروان آمدید و نوشتید. من چیزهای کمی راجع به زندگی ایشان می‌دانستم و حرف‌های شما برایم تازگی داشت و البته،خیلی بیشتر متاثرم کرد. نمی‌دانم این احساس افسوس قدرتمند را چطور باید بیان کرد، مخصوصاً چون تنها ایشان را دورادور می‌شناختم، اما در این مدت، دارم می‌سوزم وقتی به یاد تاج گلی که عکس او در میانش هست، ولی می‌دانید چقدر سخت است که حق بغض کردن نداشته باشی؟ وقتی برای دوستانت غیر قابل درک است که اشک بریزی و بشنوی خب، بی‌خیال؟! من خسته‌ام! از زندگی با آدم‌های “بی خیالش باش”، آدم‌های “به ما چه؟” خسته‌ام. حدود دو هفته پیش بود با همان استادم دوست صمیمی ایشان صحبت می‌کردم- و چون اجازه‌ی ایشان را ندارم و خبر نوشتن این مطلب را ندارند و ممکن است ناراحت شوند نام ایشان را نمی‌گویم- و گفتم احساس خستگی می کنم چون دنیای آدم‌های اطرافم با من خیلی متفاوت است و حرف‌های آن‌ها دغدغه‌ی من نیست و دغدغه‌های من هیچوقت در ذهن آنهانمی‌آید، دلم می‌خواهد دور شوم و جایی بروم که دو هفته‌ای کسی را نبینم… حالا واقعاً نتیجه گرفته‌ام فکر من کاملاً درست بوده. گاهی آرزو می‌کنم با همه‌ی حرف‌هایی که پیش آمد، کاش هیچوقت چشمم به دوستانم نیفتد! خیلی بیشتر احساس خستگی می‌کنم. بهر حال، مهم دکتر طهماسبی است که رفت، هر صبحی که در هوای خنک تبریز از خانه خارج می‌شوم بخاطر اینکه نیست تا این هوای پاک را تنفس کند و امروز را در دانشکده بگذراند برایش دعا می‌کنم. این روزها که روبروی خانه‌ام تکیه‌ی امام حسین است و صدای طبل‌ها زمین را زیر پایم می‌لرزاند برایش دعا می‌کنم. من هنوز گاهی یادم می‌رود آقای احمدخانی! انتظار دارم باز وقتی از راهروهای گروه شیمی فیزیک می‌گذرم به او بر بخورم. خیلی سخت است آقای احمدخانی! خیلی درد دارد… خیلی…

      1. محمودی می گوید

        @فرانک مجیدی,
        سلام خانم مجیدی،
        جای دلگرمی است که در این دنیای نا مردی در تقابل با بدیها، آزاد اندیشانی (هر چند اندک ) تلاش می کنند روح آزادگی را زنده نگه دارند.نام آزادمردانی همچون دکتر طهماسبی همواره زنده است.از شما ممنون که اولین مطلب را در این زمینه گذاشتید.

  11. مهتاب غریبی می گوید

    برای دوستانت همیشه و همیشه زنده ای “نادر جان”
    نادر جان،بهترین دوست زندگیم، هنوز باور ندارم که دیگر نیستی و همچنان در بهت و ناباوری نبودنت در خود غوطه ورم…
    نادر همه چی مثل یه فیلم از جلو چشام رد میشن و در همه حال تو همون جور ساکت و آروم و بزرگمرد حضور داری.
    سال ۷۹ دانشگاه تهران، آزمایشگاه شیمی فیزیک اتاق ۲۲۲ و ۲۲۴ یه دانشجوی دکتری شیمی فیزیک با دنیایی از عشق به کوانتوم در خودش پرورش داد که مطمئنم مثل او دیگر نخواهد دید.
    شک دارم کسی تو رو با اون روح بزرگت،تواضعت،معرفت و مردانگیت شناخته باشه.
    “آقای دکتر نادر طهماسبی” تک بود در اخلاق تفکر تدریس تخصص آزادمنشی و…
    روحت شاد نادر جان.

  12. شهاب می گوید

    نادرجان رفتی اما خاطراتت همیشه تو ذهنمه! ممکن نیست بتونم رفتنت رو فراموش کنم. روحت شاد.
    به همه دوستانی که تاثر خودشون رو از این طریق ابراز کردن و یا دوستانی که با شنیدن این خبر قلبا متاثر شدن تسلیت میگم، مخصوصا خانواده محترمشون که واقعا روزهای سختی رو سپری میکنن.
    من از دوستای صمیمی نادر بودم، بیشتر از دو سال با هم تو خوابگاه لاله زار دانشگاه تربیت معلم تهران هم اتاق بودیم. چه روزایی رو با هم گذروندیم؟ به جرات میتونم بگم نادر غیر از بقیه دستام بود. شخصیت والا، انسانیت، آزاده خواهی، شرافت، نهایت منطق و محبت از خصوصیات لاینفک نادر بود.
    نادر تو تخصص خودش(کوانتوم) واقعا استاد بود. اینو همه افرادی که از نظر علمی باهاش ارتباط داشتن اذعان میکنن، حتی استادای اسبقش. من مطمئن بودم نادر از بابت تخصصش تو کوانتوم تو کمتر از چند سال تو ایران و به جرات میتونم بگم در سطح بین المللی اشتهار پیدا میکرد ولی متاسفانه اجل امانش نداد.
    متاسفانه شایعاتی در مورد نادر شنیدم که بیشتر از فوتش ناراحتم کرد. من نادرو از نظر روحیاتش خیلی خوب میشناختم، من با نادر زندگی کردم. خیلی از خصوصیات خوب رو از اون یاد گرفتم. درسته نادر همکلاسی من بود ولی استاد من هم بود. نادر به خاطر قابلیت های زیادی که داشت مورد حسادت خیلی ها بود. شاید همین افراد پس از فوتش هم دست از سرش برنداشتن و کارهای بچه گانه خودشون رو ادامه دادن. ولی به قول خود نادر، “طبیعت جواب همه این نادانی ها رو خواهد داد”.
    نادر جان، روحت شاد

    1. فرانک مجیدی می گوید

      خانم غریبی و آقا شهاب

      واقعاً انتظار اینکه بشود دوستان ایشان را اینجا کنار هم جمع کرد نداشتم. خیلی ممنونم و نمی‌دانم چطور باید سپاسم را ابراز کنم. من هم این حرف‌ها را باور نکردم شهاب خان! من همیشه ایشان را خندان دیدم. استاد عزیزی داریم که یک سال قبل به ما می‌گفت:دنیای بیشعوری نیست…هر طور که با دنیا رفتار کنی، دنیا با تو تا می‌کند! مثل همین حرف دکتر طهماسبی که شما فرمودید. من فقط منتظر رسیدن وقت تعبیر آن هستم، می‌خواهم هنوز باشم و ببینم او که این حرف‌ها را از ذهن بیمار خود ساخت و در کلاس درس به دانشجویان گفت، چطور تنبیه می‌شود. فقط همین می‌تواند آرامم کند . می خواهم باز به عدالت خدا باور بیاورم. روز داوری فرا می‌رسد…بزودی!

  13. سهند می گوید

    روحش شاد و یادش گرامی…

  14. مهتاب می گوید

    وقتی از گوشه و کنار حرفهایی کذب می شنوم که ناشی از درون حقیر برخی افراد است به خدای خودم پناه می برم و آنها را به آن یکتا واگذار میکنم که مطمئنم بهترین داوری صورت میگیرد.
    بگذارید بگم وقتی آقای دکتر طهماسبی از دانشکده علوم تهران فارغ التحصیل می شدند کارگرها و بچه های خدماتی آنجا با بغض و اشک مرتب تکرار می کردند که “از این پس بی پدر شدیم”. جالبه در دانشکده ایی که این همه استاد و پروفسور پر مدعا وجود دارد، این نادر،نادر عزیز و با معرفت به عنوان دانشجوی دکتری دانشکده بود که با بزرگمردی و آزادمنشی، هر چه در توان داشت برای آسایش آنها به کار می برد…
    به نام خدا
    و به نام جانهای آزاد همه انسانها
    که رنج می برند و پیکار می کنند تا از خود فراتر روند…
    من و همه دوستان واقعی نادر با این جملات به خوبی آشنائیم و باور داریم طبیعت پاسخ همه این نامرادیها را خواهد داد.
    نادر جان روحت شاد و قرین رحمت باد.

  15. نارسیس می گوید

    دکتر طهماسبی استاد نمونه ای بود در کلاسهایش به قدری صمیمی بود که هیچ وقت احساس خستگی نمیکردیم با همه استادها متفاوت بود .صبح شنبه روز بسیار تلخی برام بود متنی که خواندم هنوزم از ذهنم پاک نشده میخکوب شدم بعدش باور نکردم یعنی نمیخواستم باور کنم که دکتر طهماسبی دیگر بینمان نیست .بدو بدو رفتم آزمایشگاهمان که بچه ها بگن واقعیت نداره.
    دکتر از هر لحاظی با بقیه فرق داشتندمیشه گفت نمونه بودند.
    فنجان چای که استاد دستشون بود و جلوی پنجره بیرون رو نگاه میکردن و چای میخوردن جلو چشمم.
    هیچ وقت روزی که برا نمره گرفتن رفتم اتاقشون و حرفی که بهم زدن یادم نمیره .
    استاد موقع درس دادن تو یک عالمه دیگه میرفتن بعضی وقتها ما خندمون میگرفت یک روزی بهمون گفت اینها خیلی جالبند ما هم بهش خندیم گفتیم استاد اصلا هم جالب نیست ما از کوانتم بدمان میاد آنهم گفت من تو خوابم مسایل کوانتوم رو حل میکنم.
    با خصوصیات استاد زیاد آشنایی ندارم ولی فکر میکنم خیلی روح ظریف و حساسی داشتند .
    من هم از این شایعه هایی که علیه دکتر عزیزمان میگن آزرده ام.
    خیلی دلم میخوادآن عزیز از دست رفته رو بیشتر از اینها میشناختم.
    الان استاد رفته و ما فقط با خاطراتش زندگی میکنیم. ای کاش قدر هم رو تا وقتی که زنده ایم و زندگی میکنیم بدانیم.برای خانواده اش و تمام دوستانش تسلیت میگم و برای شادی روحش هر روز دعا میکنم.
    همیشه……….

  16. مهدی طهماسبی می گوید

    به نام خداوند بلند مرتبه که عشق را آفرید اما انگار یادش رفته بود که به همه ی آدمیان بفهماند که تحمل این بار را فقط به تعداد محدودی از انسان های آزاده می چشاند و فقط عظمت عشق را نصیب بزرگ مردان و زنانی می کند که به ذات بزرگ باشند.
    لاجرم در این میان حسودانی یافت می شوند که نمی توانند بزرگی بزرگان را باورداشته باشند و صد البته با اعمال و حرف هایشان که از فکر خام و مریضشان نشات می گیرد تمام تلاششان را در جهت کم رنگ جلوه دادن بزرگیشان می کنند اما باید به صراحت به تمام این حسودان کج اندیش بگویم که هر چه تلاش کنند آب در هاون کوبیدنی بیش نیست.
    استاد گران سنگ دکتر نادر طهماسبی بزرگ مردی از تبار علم و قافله ی دل بود که تمام دردش درد آزادی، آزاداندیشی و اعتلای میهن بود و تا زمانی که زنده بود، در این مسیر گام برداشت و اکنون که از دیار فانی رخت بر بسته وبه دیار باقی شتافته بر ماست که تا در توانمان هست راهش را ادامه دهیم، تا هم آزاده باشیم و هم روح آن آزاد مرد را شاد گردانیده و هم حقارت حقیران در لباس بزرگیشان را ثابت نمائیم.
    هر کسی که استاد را می شناخت به بزرگی روحش ایمان می آورد و حس همزاد پنداری عجیبی با او برقرار می کرد.
    مرگ واژه ای است که یادش هم آدمی را ناراحت می کند چه برسد به این که با آن ارتباط برقرار کند و وا اسفا از مرگ مردان و زنان بزرگ.بزرگانی چون استاد طهماسبی.
    چگونه می توان این سختی را تحمل کرد ولی چه می شود کرد که او دیگر در میان ما نیست.
    از تمامی عزیزانی که لطف نموده و ما را در تحمل این فاجعه یاری نموده اند از طرف خود و خانواده آن عزیز نهایت تشکر را دارم و از خداوند بزرگ برایشان آزادی و آزاداندیشی خواستارم.
    و تنها یک حرف :
    در تمام زمانی که کنارش بودم به من آموخت آزاد باشم، آزاد بیندیشم و آزاد زندگی کنم.
    او همیشه در کنارم خواهد بود.
    از دوست عزیزمان آقای شهاب اخیاری و خانم فرانک مجیدی کمال تشکر و قدردانی را داشته و برایشان طول عمر و بقا آرزومندم.

    مهدی طهملسبی

  17. بابك طهماسبي ثمرين می گوید

    به قول نادر :
    زاغ را میل کند دل به نشیب عمر بسیارش از آن گشته نصیب
    بدین وسیله از تمامی عزیزانی که ابراز هم دردی کردند کمال امتنان وسپاس را دارم.

    1. دریا می گوید

      @بابک طهماسبی ثمرین,با عرض سلام
      خدمت شما و خانواده محترمتان و تمام دوستان ان مرحوم تسلیت میگویم.من و همنوعان من به ارزش والای آن استاد واقف بودیم و واقعا نمیشه این فاجعه دردناک را فراموش کرد. خاطر ایشان همیشه در یاد ما زنده خواهد بود.برای شادی روحش هر روز دعا میکنم.

    2. محمودی می گوید

      @بابک طهماسبی ثمرین,
      سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
      از صمیم قلب به شما و مادر بزرگوارتان تسلیت عرض می کنم.من و همسرم ناباورانه در غم از دست دادن دوستی عزیز عزاداریم.

  18. فرزین صادق وندی می گوید

    بنام دوست
    باورش برای من و تمامی دوستانی که در غم فراقش به ماتم نشسته ایم سخت و دشوار است. هنوز روزهایی را که بایکدیگر و در منزل دانشجویی خود در اول خیابان گلگشت مسائل شیمی تجزیه- کوانتم- و طیف سنجی را تا دل شب با یکدیگر حل می کردیم فراموش نکرده ام. همیشه از شرکت در کلاسهای کوانتم گروه فیزیک و لذتی که از آن حاصل می نمود بیاد دارم. زمانی را فراموش نمی کنم که در سال ۱۳۷۴ و در اولین سال ورود خود به دانشگاه تربیت معلم با نادر تماس گرفته و به او توصیه نمودم که حتما برای ادامه تحصیل خود در مقطع کارشناسی ارشد این دانشگاه و جناب آقای دکتر اسلامپور را مدنظر قرار دهد.
    بیشترین عکسهای من در طول دوران تحصیل با او بود. من و تمامی هم اتاقی های نادر می دانند که او با چه سختی درس خواند. آخر هر ماه و زمان گرفتن حقوق همیشه به شوخی به او زمانی را یاد آوری می نمودم که هیچ برای ما همه چیز بود. زمانی را بیاد دارم که در دانشگاه تهران برای دیدن او می رفتم . با چه حوصله ای با دانشجویان در کلاسهای حل تمرین و یا در زمان مراجعه آنها برای رفع اشکال و توجیه مناسب مسئله سپری می نمود. در طول یکسال حضور او در کانادا برای تکمیل مطالعات خود با ایمیل با یکدیگر در تماس بودیم. مرگ پدر برای او که در فراغ صورت گرفته بود سخت بود.
    لبخند ملیح خنده کودکانه و نگاه متفکر او از خاطرم نخواهد رفت. روزهای شنبه – یکشنبه و سه شنبه همیشه ساعاتی راقبل از ناهار با هم بودیم. روزهایی را که او را نمیدیدم با SMS پیغام hardasan می داد. آخرین شنبه و یکشنبه او در اطاقش نبود به موبایلش هم جواب نمی داد. روز دوشنبه با او دوباره تماس گرفتم گفت که برای درمان مادرش وقت گذاشته است. برای حل معادلات عددی با نرم افزار matlab روز شنبه یا یکشنبه قرار گذاشتیم. روز شنبه مرگ او را باور نداشتم.
    نمی توانستم به دوستان خود خبر فراق همیشگی اش را بدهم. باورم نمی شد. تنها ناله نادر از عدم ارائه کلاسهای کوانتم و طیف سنجی دوران کارشناسی شیمی به اوبود و دیگر هیچ.
    بزرگترین دلداری من در این مواقع همیشه به او این بود که ما نبایستی همانند آنهایی باشیم که انتقادشان می کنیم ، (نادر جان لقمان گفت ادب از بی ادبان آموختم) و او دیگر هیچ نمی گفت.
    او شبها برای مطالعه برای ارائه درس در فردای آن تا دیر وقت بیدار بود. در تصدیق حرف دوست عزیزم شهاب او در دوران آتی خود واقعا در زمینه کوانتم و فیزیک موفق می شد اگر …. .
    برادر نادر را در مجلس ترحیم تبریز او دیدم . نگاهش و قیافه اش خیلی شبیه او بود. این را همانجا به شهاب عزیز گفتم . به او تسلیت گفته و تنها می توانم به خانواده او و مخصوصا مادرش صبر آرزو کنم. نیز با شناخت روحیه نادر و عشق او به میهن و انسانیت، فراق او را به تمامی آنانی که خود می اندیشند، تسلیت می گویم.

  19. افشین شفیعی می گوید

    خبر درگذشت نادر را امشب شنیدم. بسیار بسیار متاثرم از این خبر. کشور ما جوان عالمی را از دست داد. از خداوند برای روح پاکش آرامش طلب دارم. به این امید که قدر سرمایه های انسانی خود را بیش از پیش بدانیم.

  20. رحمت امانی می گوید

    مهر ماه سال ۱۳۷۰ در دانشکده شیمی تبریز پذیرفته شدم. در روزهای آغازین ترم اول، با شخصی موقر، متین و با طمانینه به نام ” نادر طهماسبی ثمرین” – از بچه های خونگرم اردبیل – آشنا شدم. من متولد ۱۳۵۲ بودم و فکر می کنم نادر هم همسن و سال من بود. آشنائی با این همکلاسی دوست داشتنی، منجر به هم اتاقی شدن ما به همراه دو دوست دیگر، به نامهای رضا از تهران و مهدی از اصفهان، در یکی از خوابگاههای دانشگاه تبریز گردید. بهمن همان سال، برای ادامه تحصیل در رشته ای دیگر به تهران آمدم. به دلیل درگیریهای زیادی که داشتم، طی دوران دانشجوئی سفری به دانشگاه تبریز نداشتم و از نادر و دیگر دوستان هم خبری نداشتم. چند سال بعد در روزنامه ها که اسم خودم رو در ردیف پذیرفته شدگان کارشناسی ارشد رشته خودم دیدم یاد نادر افتادم چون مطمئن بودم اسم نادر حتماً در زمره پذیرفته شدگان کارشناسی ارشد هست و غیر از این هم سزاوارش نبود. نامش رو جزء پذیرفته شدگان یکی از دانشگاههای تهران در رشته شیمی – حدس می زنم دانشگاه تربیت معلم تهران – دیدم. همیشه به دنبال آدرسی از وی می گشتم تا ملاقاتش کنم. کما اینکه نیمه شب امشب هم ناگهان به یاد نادر افتادم و متاسفانه این خبر رو دیدم ………………………………………….
    امیدوارم دوستانی که مطالب فوق را از نظر گذراندند و مشخصاتی را که از نادر قید کردم با دکتر نادر طماسبی ثمرین مطابقت دارد، منت گذاشته و به اینجانب اطلاع دهند.
    در هر صورت از دست دادن یک استاد دانشگاه، ضایعه ای جبران ناپذیر برای جامعه دانشگاهی و دانش دوست ایران عزیز است. روحش شاد و یادش برای همیشه گرامی باد

    با احترام – رحمت امانی
    ۱:۰۰ بامداد روز دوشنبه ۲۳ دی ماه ۱۳۸۷

    1. محمودی می گوید

      @رحمت امانی,
      با نهایت تاسف دکتر طهماسبی دیگر در بین ما نیست.رفتن ایشان بسیار ناباورانه است.فقط میتونیم برای آرامش ابدی آن عزیز دعا کنیم.به همه کسانی که حتی اندکی با روحیات و افکار ایشان آشنایی داشتند صمیمانه تسلیت عرض می کنم.

    2. بهروز احمدخانی می گوید

      جناب آقای امانی سلام نادر متولد سال ۱۳۵۱ بود و بچه اردبیل کارشناسی را تبریز ، کارشناسی ارشد را دانشگاه تربیت معلم تهران و دکتری را دانشگاه تهران تموم کرده بودند و بچه اردبیل بود روحش شاد باد.

  21. فرانک مجیدی می گوید

    او زنده است در غم و شعر و خیال ما

    مدت ها بود اصلاً به اینترنت دسترسی نداشتم چون در مودمم اشکالی بوجود آمده بود و البته، ایام امتحانات پایان ترم هم بود و فرصتی برایم نمانده‌بود. اما از وقتی علیرضا به من گفت که آقایان مهدی و بابک طهماسبی هم آمده‌اند و در این روزهای سخت لطف کرده‌اند و از عزیز از دست رفته‌شان نوشته‌اند خیلی تلاش کردم بیایم و بیبینم و بخوانم که خب، نشد! حالا می‌خواهم این چند خط را به محبت و بزرگواری آقایان طهماسبی و همه‌ی عزیزانی تقدیم کنم که دوست دکتر طهماسبی بودند و آمدند و حالا هم در کنارش ماندند. اینترنت، موهبتی است که فاصله‌ها را بی‌معنا کرده و بسهولت می‌توان یکدیگر را یافت. و حالا، جمعی از ما که غمگینانه به سوگ نشسته‌ایم در کنار هم گرد آمده‌ایم اما مستظهر به آنیم که می‌توانیم غم یکدیگر را درک کنیم و تکیه‌گاهی برای هم باشیم در این روزهای سخت بی عزیزی زیستن. این روزها که باید زیستن در کنار آدم‌های “نگاه‌های کشدار و بی‌تفاوت” و آدم‌ها “به ما چه مربوط ؟”را تحمل کنیم. راست آنکه تا پیش از خواندن کامنت‌های شما دوستان، دکتر طهماسبی را تا به این اندازه نمی‌شناختم چرا من حتی فرصت یک سلام خشک و خالی هم با ایشان پیدا نکرده‌بودم اما در تمام این روزها حتی برای یک لحظه، حتی یک لحظه، تصویر ایشان از جلوی چشمم دور نشده، همیشه انتظار دارم باز او را ببینم. من آدم ترسویی هستم. جرات نمی‌کنم از راهروهای سالن شیمی فیزیک رد شوم و عکس دکتر را روی در اتاق مشترکش با دکتر مهرداد ببینم. جرات ندارم وقتی به اتاق دوستش می‌روم که هنوز اعلامیه‌های مجلس ترحیم دکتر روی میزش هست، به میز نگاه کنم، من جراتش را ندارم، که اگر داشتم حقش بود جلوی آن آدمی که تمام حرف و حدیث‌ها را شروع کرد می‌گرفتم و آنچه روی دلم مانده بود نثارش می‌کردم تا لااقل دلم خنک شود و اینقدر وقتی می‌بینمش دندان خشم بر جگر خسته نگذارم. اما از من ترسو، برای آدمی با آنهمه بزرگواری فقط همین کلمات بر می‌آید، من را ببخشید!

    سه هفته پیش، شب جمعه خواب دکتر را دیدم. خواب دیدم صبح خیلی زود است که من از خانه بیرون آمده‌ام و می‌خواهم بروم دانشکده. چند قدمی که دور شدم دیدم دکتر از روبرویم می‌آید. یک لحظه نگاه‌هایمان تلاقی کرد و از کنار هم رد شدم. با خودم گفتم چه جالب! نمی‌دانستم دکتر هم طرف‌های گلگشت می‌نشیند. کمی جلوتر که رفتم درخت چناری دیدم که زیرش گل قرمز رنگ قشنگی در آمده‌بود. گفتم عجب! سر سیاه زمستان گل به این قشنگی! ناگهان باد خیلی شدیدی آمد، گل از وسط شکست و همه‌ی گلبرگ‌هایش را باد برد. آشوبی به دلم افتاد. یکدفعه از ذهنم گذشت، که مگر نمی‌گفتند دکتر طهماسبی فوت کرده، پس یعنی دروغ است؟ سراسیمه راه رفته را برگشتم مسیری که او می‌رفت را دنبال کردم اما… پیدایش نکردم! آخر باد آن گل قرمز را شکسته‌بود… از خواب پریدم. حدود سه صبح بود. با خودم گفتم من باز هم سلام نکردم.گریه کردم. یک دل سیر.

  22. دوست می گوید

    خدا رو شاکرم و بسیار خوشحالم که استاد بزرگوارم این همه دوستان با محبت و ارزشمند دارند که هر یک به سهم خود، برای شادی روح پاک و گرامی داشتن یادشون در این وبلاگ می نویسن و هر روز دعاگو هستند.
    برخی از دوستان ایشون که دور از تبریز و اردبیل هستند، هنوز مکان مزار آن بزرگوار رو نمیدونن و بسیار مشتاق و پیگیرند تا هم برای آرامش خود و هم بیان احترام و دیدار با جایگاه ایشون در این دنیا، اقدام کنند. من صمیمانه ممنون و متشکر خواهم شد تا در این زمینه کمکم کنید.

  23. شهاب می گوید

    سلام بر دوستان عزیز،
    در قبال این همه لطف و محبت دوستان به این عزیز از دست رفته، بر خود واجب دانستم تا از ایشان تشکر نموده و به اطلاع برسانم که مراسم چهلم نادر همیشه جاوید روز پنجشنبه ۵ بهمن در اردبیل برگزار خواهد شد. روحش شاد

  24. دوست می گوید

    جناب آقای شهاب اخیاری
    با سلام و بسیار ممنون از اطلاع رسانی شما.
    به نظر میرسد روز پنج شنبه تاریخ ۱۰ بهمن ماه صحیح باشد.
    خواهش میکنم مکان برگزاری مراسم و زمان آنرا نیز بیان بفرمائید تا دوستان ایشان مطلع گردند.
    با سپاس از لطف شما.

  25. شهاب می گوید

    با عرض پوزش از دوستان محترم،
    مراسم چهلم نادر عزیز، روز پنجشنبه ۱۰ بهمن در اردبیل برگزار خواهد شد.
    یادش گرامی، روحش شاد

  26. مهتاب می گوید

    خواهشمند است آدرس دقیق برگزاری مراسم در اردبیل و ساعت آنرا بیان بفرمائید. بهشت فاطمه یا بهشت زهرای اردبیل و زمان؟
    با سپاس فراوان

  27. شهاب می گوید

    با سلام و تشکر از محبت دوستان،
    طبق اطلاعاتی که از خانواده آن مرحوم اخذ کردم آدرس مزار آن مرحوم، اردبیل، دروازه مشکین، قاسمیه، قبرستان ستاره آباد، جنب مسجد باب الحوائج بوده ضمنا مراسم چهلم، روز پنجشنبه ۱۰ بهمن از ساعت ۲ تا ۴ در همان مسجد برگزار خواهد شد. آدرس مراسم خانمها نیز از همان مسجد قابل دسترسی است.
    لازم میدانم از خانواده داغ دیده آن مرحوم مخصوصا از آقای جعفری تشکر و قدردانی نمایم.
    روح نادر عزیز قرین رحمت باد

  28. طهماسبی می گوید

    با سلام خدمت دوستان و آشنایان عزیز بدینوسیله به اطلاع میرسانیم به مناسبت چهلمین روز در گذشت عزیز از دست رفتیمان مرحوم مغفور دکتر نادر طهماسبی ثمرین مجلس یادبودی روز پنجشنبه مورخ دهم بهمن ماه ازساعت ۲ الی ۴ بعداز ظهر در مسجد باب الحوایج (به آدرس : خیابان کاشانی – بطرف دروازه مشگین – کوچه شهید مقدم احمدی) برگزار خواهد شد.
    همزمان مجلس زنانه در مسجد خیرآباد (به آدرس خیابان انقلاب –مابین عالی قاپو و میدان قیام )منعقد میگردد.
    آدرس منزل : میدان قیام -آخر محله قاسمیه – کوی منصور حاتمی – پلاک ۱۷
    مزار: محله قاسمیه-گلزار قاسمیه
    پیشاپیش از تمامی عزیزانی که ما را درتحمل این غم بزرگ یاری نموده اند کمال تشکر و قدردانی را داریم.
    در صورت نیاز جهت هماهنگی لازم با آقای جعفری به شماره ۰۹۱۴۴۵۴۳۸۷۱ تماس حاصل فرمائید.
    از طرف خانواده طهماسبی ثمرین

  29. مهتاب می گوید

    بی تو ای دوست در این جنگل سبز، من غم انگیز ترین پائیزم.
    این روزها مدام کارمان شده سرک کشیدن به خاطره‌های مشترک، همه چیز بوی تو را می‌دهد. دوست ندارم باور کنم که دوست می‌رود ولی دیگرانی که او را عزیز می‌شماردند، زنده می‌مانند و روزی روزگاری یاد دوست از دست رفته در میان همه‌ی خاطرات و خطرات روزمره محو می‌شود و سهم آن‌که رفته، تنها آهی و یادش بخیری می‌شود…که من خوب می‌دانم سهم تو بیش از این‌هاست.
    چند شبی است که مرتب بارون میاد، انگار آسمون هم حسابی دلش گرفته! و من بی اختیار یاد لحظاتی که زیر باران مسائل کوانتوم رو حل می کردیم می افتم، میدونم که خوب یادته.
    شیشۀ پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
    راستی خانه‌ی نو مبارک نادرجان. جایت هم دوست‌داشتنی است؛ گوشه ای دنج در آن گلزار، کنار پدر، روبروی مسجد و صوت همیشگی اذان… با بوی سیب و یاس… چه آرام آرمیده ‌ای گلم.
    …روحت شاد نادرجان
    باید دعا کنم تا باز هم باران بیاید
    باران ببارد تا بشوید سینه ها را
    تا روشن کند چشم همه آئینه ها را…

  30. داود عبرت خواهان می گوید

    بسمه تعالی
    غم نامه همدل عزیزم نادر
    شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
    گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
    عشره میداد که از کوی ارادت نروم دیدی آخر که چسان عشره خریدیم و برفت
    شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
    صورت او به لطافت اثر صنع خداست ما به رویش نظری سیر ندیدیم و برفت

    ساعت ۱۰ صبح روز ۲۹ آذر ماه ۸۷ در مسجد باب الهوائج قاسمیه اردبیل با چشمانی اشک آلود منتظر جنازه عزیز از دست رفته مان بودیم ، در همین اثنا ، با صدای لا اله الاالله جنازه را وارد مسجد کردند احساس عجیبی بهم دست داد ،
    حس یک قرابت ؟
    حس جدایی از یک برادر ؟
    چه بگویم ؟
    دوست ؟
    نه !
    مونس؟
    نه !
    که من با او همدلی و همزبانی را تجربه کرده بودم .
    او برایم چقدر عزیز بود ؟
    از وقتی که پای به منزل گذارده بود یک هم صحبتی را پیدا کرده بودم که حرفهای همدیگر را می فهمیدیم .
    و اکنون با چنین کششی با جسد خلعت کرده روی تابوت او مواجه بودم .
    سیل اشک از چشمانم جاری بود
    به نماز ایستادیم و شیخ شروع به اقامه نماز کرد
    و من !
    همچنان اشکهایم جاری!
    در حال اقامه نماز تمام اتفاقات و خاطرات من با او، مانند فیلمی با دور تند از برابر دیدگانم گذشت
    آبان ماه ۸۵ اولین بار بود که اورا دیدم ، در همان نگاه و برخورد اول متوجه قرابت روحی خود با او شدم ، و نگاه نافذش در دلم نشست . بعد ها شنیده بودم که او نیز همین احساس را نسبت به من داشته و با بیان جمله ” ازجنس خودمان است ” نظر خود رابا توجه عادت جالبی که داشت ، مختصر و مفید بیان نموده بود.
    با گذشت زمان و آشنایی روز افزون هر روز بیشتر از روز قبل مهرش در دلم جا میکرد. دوست داشتم کنار سفره ، و هر جای دیگر ، در کنارم بنشیند. لحن کلام و رفتار خاکی اش روز به روز به محبت من نسبت او می افزود.
    واقعا دوست داشتنی بود
    روزی در مورد تدریس و تاثیر کلام استاد بر دانشجو و کنش های متقابل آنان باهم صحبت میکردیم چقدر عارفانه گفت : ” در کلاس درس، زمانی که چشم دانشجو از درک مطالب ارائه شده برق میزند من احساس آرامش میکنم ” .
    چه وجدانی !
    در عصر کنونی که برخی ها برای بالا رفتن و ارتقاء از سر و کول یکدیگر بالا رفته و هزاران رنگ عوض کرده و دیگران رابا زیر پا گذاردن ، پله ی ارتقاء خویش قرار میدهند،
    او یک رنگ بود و بقول خودش ” خودش بود ”

    غبطه میخورم به حال مادر گرامیش که چنین فرزند با عاطفه ای را در آغوش خویش پروده بود ، به برادران دوست داشتنی و خواهران مهربانش غبطه میخوردم که اورا بیشتر از من دیده بودند و با او زندگی کرده بودند،
    درود به روان پاک اش باد
    بدینوسیله مجددا به مادر گرامی ، بابک و مهدی عزیز و خواهران داغدار ، این عزیز از دست رفته و آقای جعفری و داود آقا تسلیت عرض مینمایم (ضمنا پوزش مرا بپذیرید)

  31. کاوس روزبه می گوید

    چندی پیش مطلب ذیل را برای بسیاری از اساتید شیمی کشور فرستادم . حال چه میخواستم بگویم که خود نیز نمیدانم و دنبال تسکینی میگشتم و میگردم و نمی یابم
    او دوست.برادرو رفیق همه بود رفیق نادر دیگر پیش ما نیست

    در رثای دکتر نادر طهماسبی

    نوشتن این امر را دائما به بعد موکول کردم تا خشم درونم فروکش کند نه سوز دلم،که این با هر نیوششی گداخته تر میشود.وا اسفا بر گروه شیمی فیزیک دانشگاه تبریز که چنین گوهر بی بدیلی را ناشناخته از کف داد.او لرمانتوف دوران ما بود،او قهرمان دوران ما بود،او پوشکین من بود و شما او را دوباره به ناحق از من گرفتید،شما او را به دوئل با حریف غدار بی گذشتی سوق دادید که سرنوشتی جز این نمیتوانست داشته باشد.شاید فقط یک درصد مقصر باشید که البته بیش از این میبایست باشد, ولی اگر بهمین نیز اکتفا کنیم وای بر شما…
    در مکالمه تلفنی بمن گفت: میگوید من سی سال است کوانتوم درس میدهم،چطور این درس را بتو بدهم.
    بخنده گفتم:سی ثانیه هم زیاد بوده،و چه میدانستم درس دادن یا ندادن که بنظرم آن موقع کذایی آمده بود اکنون میتواند اینچنین منقلبم کند .
    در عالم تحیرم،مروری بر گذشته میکنم.به برکلی می اندیشم،واضع فلسفه ایده الیسم محض.کاش همه اینها خواب بودند،کاش فلسفه این مرد که عمری با نادر به آن خندیدیم درست باشد.کاش همه اینها خواب باشند.شاید او اکنون در دفترش نشسته و غرق در ترمودینامیک غیر تعادلی یا مباحث ریاضی اسکترینگ ؛ وهرگاه چنگال اندیشه اش در جائی بر این دیوار صخره ای می نشیند لبخندی نمکین بر لبانش و چشمانش نقش میبندد.
    افسوس و صد افسوس بر این لبخند…

  32. مهتاب می گوید

    با سلام خدمت تمامی دوستان محترم
    خواهشمند است شب جمعه آخر صفر (۸ اسفند) همگی یکبار سوره های مُلک و یاسین را به نیت آرامش و شادی روح نادر بزرگوارمان،بخوانیم.
    روح نادر عزیز قرین رحمت.

  33. دوست می گوید

    مدتی است جمعی از دوستان نادر عزیز به پاس تمامی محبتهای بی‌دریغش، تصمیم به انجام مداوم کارهای گروهی به نیت آمرزش و شادی روح استاد والامقام دکتر نادر طهماسبی ثمرین گرفته‌اند. بهتر دیدم بدینوسیله به سایر عزیزانی که تمایل به سهیم شدن در انجام امور معنوی گروه را دارند، اطلاع دهم تا به امید خدا از این طریق بتوانیم سهمی هر چند اندک در آرامش و شادی روح ایشان داشته باشیم. نادر بزرگوار حق بزرگی بر گردن ما دارند و بی شک هر دعای خیری بهترین هدیه‌ خواهد بود.
    برنامه اردیبهشت ماه:
    ۱) شبهای جمعه دو رکعت نماز با نیت هدیه به روح ایشان
    ۲) هر روز خواندن ۷ بار سوره قدر و ۱۲ بار سوره اخلاص (بهترین زمان: اذان ظهر) به نیت بخشش و آمرزش ایشان
    ۳) خواندن سوره های “حمد و تکاثر” به همراه آیه الکرسی (قبل از اذان مغرب، روزهای جمعه)
    از هرگونه پیشنهاد و نظرات تکمیلی دوستان محترم در انجام امور معنوی گروه، استقبال می‌شود.
    روح نادر عزیزمان قرین رحمت الهی.

  34. دوست می گوید

    برنامه خرداد ماه:
    ۱- روزانه ذکر ۱۲ صلوات و تقدیم به روح ایشان (بهترین زمان: اذان ظهر).
    ۲- پنجشنبه هفتم خرداد ماه، پس از اذان مغرب خواندن سوره یاسین (یس) و هدیه به روح ایشان به نیت “رد مظالم”.
    ۳- هر روز خواندن آیه الکرسی و سوره حمد در غروب آفتاب و طلب آمرزش برای ایشان.
    روح نادر بزرگوار قرین رحمت الهی باد.

  35. برنامه تيرماه می گوید

    برنامه تیر ماه:
    ۱-روزهای جمعه: هفت مرتبه سوره « قدر» و سه بار « آیه الکرسی ».
    ۲-خواندن سوره های « حمد » و « فلق » و « ناس » و « توحید » – شبهای جمعه هنگام اذان مغرب
    ۳-سوم تیر ماه : روز اول رجب خواندن دو رکعت نماز، در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه توحید، نیت شادی روح ایشان.
    ۴-اذان ظهر هر روز : ذکر ۱۰ صلوات و تقدیم به روح ایشان.
    روح نادر گرانقدرمان قرین رحمت الهی.

  36. برنامه مرداد ماه می گوید

    برنامه مرداد ماه :
    ۱- ۴، ۵ و ۶ مرداد هر روز وقت اذان ظهر ۱۰ بار سوره قدر به نیت رد مظالم برای ایشان.
    ۲- ۱۵ شعبان ” دو رکعت نماز + ۱۰۰ صلوات ” هدیه برای شادی روح ایشان.
    ۳- روزهای جمعه سوره های حمد + توحید و نیز آیه الکرسی هریک ۱۰ مرتبه.
    یاد نادر عزیز گرامی و روحشون شاد.

  37. برنامه شهريور ماه می گوید

    ماه مبارک رمضان، ماه استجابت دعاست و “طلب استغفار” بهترین هدیه برای ایشان. قرار بر این است که در این ماه هر زمان که فرصت شد از تلاوت قرآن، ذکر صلوات و دعای استغفار به نیت آرامش و آمرزش دوست گرانقدرمان غافل نشویم و خصوصاً در هنگام سحر و افطار فاتحه ای تقدیم روح ایشان نمائیم.
    روح نادر عزیزمان قرین رحمت الهی.

  38. برنامه مهرماه می گوید

    ۱- شبهای جمعه خواندن آیه الکرسی و ۱۰ آیه از قرآن کریم، خواندن سوره های یاسین و مُلک ارجح است.
    ۲- روز جمعه دو رکعت نماز و هدیه به روح ایشان.
    ۳- روزی ۱۲ صلوات و یک فاتحه نزدیک غروب آفتاب.
    روح نادر عزیز قرین رحمت، آمرزش و بخشش الهی.

  39. برنامه آبان ماه می گوید

    ۱) خواندن سوره واقعه هر شب نزدیک اذان مغرب.
    ۲) هر روز ذکر صلوات و فاتحه به نیت شادی روح ایشان.
    ۳) روزهای جمعه خواندن سوره صافات و یاسین.
    روح نادر عزیز شاد و یادش همیشه گرامی.

    1. دوست می گوید

      دوست عزیزی که محبت می کردید و برنامه دعا را برای هر ماه می گذاشتیداگر ممکن است برنامه آذر ماه را ه بگذارید.در ضمن هر یک از دوستان اطلاعی از مراسم اولین سالگرد روانشاد دکتر طهماسبی داره لطفا تو این سایت دیگران را هم مطلع کند.
      با تشکر

  40. مهندس نويد جعفري ثمرين می گوید

    روحش شاد

  41. آذر ماه 88/ سالگرد... می گوید

    بر لبخندهایت کدامین پروانه آشیانه کرده
    که این‌سان از تو
    مدهوش ابدی ساخته است..
    ای از تبار بی‌مرگان
    تو هستی، آسمان، آفتاب و عالمی نیکی که میراثمان گذاشتی و رفتی…
    یاد و نام زنده یاد استاد بزرگوار دکتر نادر طهماسبی همیشه زنده است.
    زنده و جاوید ماند هر که نکو نام زیست
    کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام او .

  42. برنامه آذرماه می گوید

    آذر ماه، ماه سرد پائیزیی که نادر عزیز به دیار باقی شتافت…
    – خواندن سوره یاسین (شبهای جمعه) و سوره مُلک (روزهای پنجشنبه و جمعه)
    – روز عید غدیر دو رکعت نماز و هدیه به روح ایشان
    – روزی ۱۲ صلوات و خواندن یک فاتحه و تقدیم به روح ایشان به نیت شادی و مغفرت
    – در صورت تمایل دادن صدقه و نذری به نیت آمرزش روح ایشان روز پنجشنبه ۲۶ آذر و یا جمعه ۲۷ آذر ماه
    روح نادر گرانقدر قرین لطف و رحمت الهی باد.

  43. طهماسبی می گوید

    چرا دوباره نمی آیی به این قبیله به مهمانی نبودت چه غم انگیز است در این هوای زمستانی
    اگرچه کلبه ویرانیست دلم در این همه آبادی ولی به یاد تو آباد است به رغم این همه ویرانی

    با سلام به دوستان عزیز
    نادر عزیزمان رفت ولی همه میدانیم که در کنار و یاد ماست.
    مراسم سالگرد این عزیز روز پنج شنبه ۸۸/۹/۲۶ در همان مکان قبلی(مسجد باب الحوایج اردبیل) ساعت ۲ الی ۴ برگزار خواهد شد.
    همچنان از محبت ها و مهربانی های بی دریغتان ممنون وسپاسگزاریم.

  44. برنامه دي ماه می گوید

    ۱) شبهای پنجشنبه خواندن سوره های “حمد”، “مزمل”، “توحید” و “قدر” به نیت آمرزش.
    ۲)در صورت تمایل گرفتن روزه در روز جمعه ۴/۱۰/۸۸ و خواندن دو رکعت نماز با تقدیم ثواب آن برای شادی روح ایشان.
    ۳) هر روز خواندن آیه الکرسی، ذکر فاتحه و صلوات (ترجیحاً بعد از هر نماز).

    یاد و نام نادر عزیز گرامی و روحشون شاد.

  45. برنامه بهمن ماه می گوید

    ۱)هر روز خواندن ۱۰ آیه از قرآن کریم.
    ۲)شبهای جمعه خواندن “سوره حمد +۱۱ بار سوره اخلاص”.
    ۳)روزهای جمعه ذکر صلوات و خواندن دو رکعت نماز و هدیه به روح ایشان به نیت آمرزش.
    یادش همیشه گرامی و روحش شاد.

  46. اسفند ماه می گوید

    تلاوت قرآن کریم، ذکر صلوات و فاتحه برای آمرزش و شادی روح ایشان بهترین هدیه در این روزهای آخر سال است.
    تصمیم بر آن است تا در لحظه تحویل سال پس از خواندن دو رکعت نماز، قرائت سوره “ملک” و
    آیه الکرسى به شکل گروهی انجام شود.
    روح نادر عزیز قرین آمرزش و رحمت الهی.

  47. بهروز احمدخانی می گوید

    روحت شاد نادرجان

  48. فریور حریری می گوید

    فکرمیکنم اینروزهابایدسالگردفوت دردناک دکترطهماسبی باشه رفتن ناباورانه مظهرصداقت وعلم وسادگی روخدمت خانواده محترم ایشان ودوستان داغدیده شان تسلیت میگم.
    من همکلاسی دوران لیسانس ایشون تودانشکده شیمی تبریزبودم هیچوقت نگاه مهربان وخوبیهای اایشون روفراموش نکردم الان که اینارومینویسم بازگریه امانم روبریده وانگاراین داغ دوباره تازه شده افسوس وصدافسوس به جامعه علمی مان که دانشمندانمان بجای تلاش وکوشش درراه علم واعتلای کشورسرازقبرستانهادربیاورند.

  49. ارديبهشت ماه 89 می گوید

    ۱)شبهای جمعه تلاوت سوره الرحمن.
    ۲)ذکر فاتحه و ۱۰ صلوات (ترجیحاً بعد از هر نماز).
    ۳)روزهای جمعه دو رکعت نماز و هدیه به روح ایشان.

    روح نادر عزیز شاد و یادش همیشه گرامی…

  50. شهاب می گوید

    نادرحان دلم برات خیلی تنگ شده،

    روحت شاد، یادت گرامی

  51. برنامه خرداد 89 می گوید

    ما، “بی چرا” زندگانیم،
    آنان
    به “چرا” ی مرگ خویش، آگاهان.
    خوشا به حال آنانی که رد پایی نیک در قلب دیگران بر جای گذاشتند.
    برنامه این ماه “ذکر فاتحه” در هر زمانی که به یادش هستیم.
    روحش شاد…

  52. تيرماه 89 می گوید

    هرکجا هستم باشم آسمان مال من است …
    در این ماه تصمیم داریم تا روزانه هر عمل خیری که انجام دادیم، ثواب آنرا به روح ایشان هدیه کنیم.

    یاد نادر عزیز همیشه گرامی و روحش شاد.

  53. علي عبرت خوا هان می گوید

    خداوند روحش را شاد کند
    مرد بزرگی بود

  54. مرداد ماه 89 می گوید

    بعد از تو، تا همیشه
    شبها و روزها
    بی ماه و مهر می‌گذرند از کنار ما
    اما
    پشت دریچه ها، در عمق سینه ها
    خورشید قصه های تو، هموراه روشن است.

    همچنان تصمیم داریم تا پایان ماه مبارک رمضان، طلب استغفار و تقدیم ثواب هر کار خیر به روح ایشان را ادامه دهیم.
    روح نادر گرانقدر قرین رحمت و آمرزش الهی.

  55. شهريور ماه 89 می گوید

    شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
    باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد.
    غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر
    با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
    خاک کم آب شده مثل کویری تشنه
    شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد
    سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد
    باغبان کرده فراموش که سیبی دارد…

    روحش شاد، یادش همیشه گرامی.

  56. مهرماه 89 می گوید

    می توان گفت : چه تلخ ، یا چه سنگین و سیاه
    یا که افسوس و فغان و صد آه
    می توان در پی اندوه و غم رفتن آن یار عزیز
    صبح هر روز به اندازه صد سال گریست

    زندگی در گذر ثانیه ها، جاودان ساختن نیکی هاست
    مرگ آغاز دگر زیستن است.

    تقدیم به روح ایشان: هر روز خواندن”سوره حمد، توحید، آیه الکرسی”
    یادش گرامی، روحش شاد.

  57. آبان ماه 89 می گوید

    می روی و مرگ را به وجد می آوری!
    دور می شوی و یک جان دیگر غالب تهی می کند.
    برگرد و اعجاز کن

    – هر روز هنگام اذان ظهر تقدیم فاتحه.
    – شبهای جمعه دو رکعت نماز با نیت شادی روح ایشان.
    -خواندن سوره “مُلک” (قبل از اذان مغرب، روزهای جمعه).
    -روزهای ۱۶ و ۱۷ آبان: ۱۰ بار سوره قدر به نیت آمرزش و مغفرت.
    یاد و نامش همیشه زنده است.

  58. بهشته سهرابی می گوید

    امروز بعد از دوسال، تازه از درگذشت جناب آقای نادر طهماسبی توسط یکی از دانشجویانم مطلع شدم خیلی گریه کردم و تاسف خوردم که چرا دوستان زودتر به من خبر ندادند تا در مراسم شرکت کنم و به خانواده ی خوبش تسلیت بگویم. من و دکتر در دوره ی فوق لیسانس استاد راهنمای مشترک داشتیم در دکتری نیز باهم دانشگاه تربیت مدرس قبول شدیم که دکتر ترجیح دادند به دانشگاه تهران بروند. انسانی شایسته و دانشچوی فوق العاده با هوشی بودند. روحشان شاد و راهشان پر رهرو

  59. الهام هاشمی می گوید

    از فوت دوست عزیزم جناب آقای دکتر نادر طهماسبی فوق العاده ناراحت شدم. روحش شاد.

  60. دومين سالگرد می گوید

    خیابان ها دیگر صدای پای او را
    زمزمه نمی‌کنند…
    و دیگر بوی نفس او
    در هوا پخش نمی‌شود
    لحظه های با او نشستن چقدر دیروز است
    حیف که برای همیشه مرگ پیروز است
    او رفت و من
    تنها دستی را دیدم که در هوا تکان میخورد
    و نگاهی که دیگر باز نگشت.
    و این روزها سالگرد رفتن اوست
    آسمان پا به پایمان می گرید
    و دلها
    سیاه پوش رفتنش هستند…

    روحش شاد.

  61. مصطفی می گوید

    خدا رحمتش کنه

  62. آذر ماه 89 می گوید

    خواندن آیه الکرسی، ذکر فاتحه و صلوات در هر زمانی که به یادش هستیم.
    بهترین هدیه: دادن صدقه و تقدیم ثواب هر کار خیر به روح ایشان.

    یادش گرامی، روحش شاد.

  63. محمودي می گوید

    روحش شاد
    نام و یاد دکتر طهماسبی همیشه در ذهن دوستانش ماندگار خواهد ماند

  64. دي ماه 89 می گوید

    خداحافظ ای همنشین همیشه/ خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
    خداحافظ ای سایه سار همیشه/ خداحافظ ای نوبهار همیشه
    اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
    تو را می سپارم به رویای فردا…

    هر روز ذکر ۱۰ صلوات و یک فاتحه هنگام اذان ظهر
    شبهای جمعه خواندن دو رکعت نمازبه نیت شادی روح ایشان
    روزهای جمعه خواندن آیه الکرسی

    روح نادر عزیزمان قرین رحمت الهی.

  65. بهمن ماه 89 می گوید

    خاک شد هر که بر این خاک زیست
    خاک چه داند که در این خاک کیست
    سرانجام باید که در خاک رفت
    خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت…
    به پاس همه خوبیها و محبتهای بی دریغش، در این ماه تصمیم داریم به طور ویژه دادن صدقه، احسان و تقدیم ثواب کارهای خیر به روح ایشان را انجام دهیم.
    یاد و نامش گرامی باد.

  66. اسفند ماه 89 می گوید

    تو نیستی که ببینی چگونه یاد تو در عمق لحظه ها جاریست
    چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
    تو نیستی که ببینی…
    ه
    ر روز: هفت مرتبه سوره مبارکه قدر و ذکر فاتحه
    شبهای جمعه: قرائت سوره یاسین ، طلب آمرزش و استغفار
    روحش شاد، یادش گرامی.

  67. بهار 90 می گوید

    زندگی دفتری از خاطره هاست
    یک نفر در دل شب
    یک نفر در دل خاک
    یک نفر همدم خوشبختی هاست
    چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
    همه ما همسفر و رهگذریم
    آنچه باقیست فقط خوبیهاست
    روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو…

  68. ارديبهشت 90 می گوید

    زندگی فرصت بس کوتاهیست
    تا بدانیم که مرگ
    آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
    مثل افتادن برگ
    که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک
    نفس سبز بهاری جاریست

    *طلب آمرزش و ذکر فاتحه در هر زمانی که به یادش هستیم*
    روحش شاد.

  69. خرداد 90 می گوید

    اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
    باقى همه بیحاصلى و بى خبرى بود
    از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد
    آرى چه کنم دولت دور قمرى بود
    خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
    افسوس که آن گنج روان رهگذرى بود…

    تداوم در خواندن سوره های ” مُلک و یاسین” برنامه این ماه است.
    روحش شاد، یادش گرامی

  70. طهماسبی می گوید

    با عرض سلام تبریک میلاد حضرت مهدی (عج) حضور دوستان مخصوصاً خانم مجیدی و خانم مهتاب غریبی که نزدیک سه سال است در غم عزیزاز دست رفته با ما از طریق این وبلاک شریک بوده اند از زحمات بی دریغ تان تشکر و قدردانی می نمایم . و افتخار می کنیم که نادر چنین دوستانی داشته و دارد.

  71. ماه مبارك رمضان می گوید

    …آسمان وقت داد
    قدر یک لحظه سکوت
    خواستیم از آن بالا تو را صدا کنیم
    نشد…!
    دستهایمان گل بارانت کرد!

    در ماه مبارک رمضان: دادن احسان و صدقات
    و تلاوت سوره‏های «صافات»، «مُلک»، «یس»، «قدر»، «الرحمن» و
    «واقعه» را هدیه به روح نادر عزیز خواهیم کرد.

    روحش شاد و یادش همیشه گرامی.

  72. بهروز احمدخاني می گوید

    نادر جان روحت شاد

  73. مهرماه 90 می گوید

    آیینه ها دچار فراموشی اند
    و نام تو
    ورد کوچه های خاموشی…
    این روزها
    تکلیف پنجره
    بی چشمهای باز تو
    روشن نیست!

    با طلب آمرزش و تقدیم فاتحه، نام و یاد نادر گرانقدر را گرامی می داریم.

  74. الهام نيكنام ابربكوه می گوید

    سلام و تشکر از همه دوستانی که در این وبلاگ مطلب گذاشته و تاثر و ناراحتی و خاطرات خویش را بیان کرده اند. بنده همیشه از زبان عامه مردم می شنوم که می گویند خاک مرده سرد است و فراموش میشود ولی این مطلب برای نادر عزیز صدق نیمکند می خواستم بگم نادر کسی نیست که بشود آن را با گذشت زمان فراموش کرد و یاد و نام او همیشه در دل دوستدارانش خواهد ماند.روحش شاد و یادش گرامی باد

  75. آبانماه 90 می گوید

    پایان زندگیست همانا وداع دوست
    و آغاز ماتمی که بُوَد رهنمای مرگ
    آری، غم وداع عزیزان فزونتر است
    از جور روزگار و غم افزا نوای مرگ

    روحش شاد… طلب آمرزش و ذکر فاتحه در هر زمانی که به یادش هستیم.

  76. شهاب می گوید

    نادرجان روحت شاد

  77. سومين سالگرد می گوید

    بی تو این باغ پر از پاییز است
    و ندیدی که چسان سخت گذشت این پرواز
    … کاش زنده شوی از نو
    تا در این سالگرد تلخ خاطره‌ها، جانی دگر گیریم.
    هیچ یک از ما آماده نبودیم، بگوییم:
    “خداحافظ ای دوست”!

    روحش شاد

  78. کاوس روزبه می گوید

    دلم برات تنگ شده،من خاک سردی که تو رو از من گرفته هیچگاه ندیده ام ،تو مث همیشه برای من زنده ای ،چرا دیگه ازم نمیخوای اون اهنگ ویگن رو برات بخونم ،دلم برات تنگ شده

  79. بهار 91 می گوید

    عبور کرد از متن سایه ها، یک مرد
    او که از تبار بهار بود (است)، از قبیله درد
    نسیم خاطره ها پیش آمدنش
    ز باغ مهر، امید حضور آورد
    بدون رویش چشمانت، ای گرامی دوست
    برای خویش نداریم جز بهاری زرد!
    تو مثل موجی و این کلیه ساحلی تنهاست
    بیا به خاطر دریا، به کلبه ات برگرد.

    روح نادر بزرگوار قرین رحمت الهی باد.

  80. خانه ات روشن، منزلت آباد می گوید

    هیچ می دانی
    گلهای تازه هم دلتنگ تو شده اند؟
    خیابان را نگو که از دلتنگی قدمهایت تشنه دیدار توست
    و گوشها صدایت را به خاطر می آورند…
    اما چه کنیم؟ ما و گلها و آسمان و خیابان، با این دلِ تنگ؟
    هر چه هست
    فاصله ها به خواندن زیارتی و فاتحه ای و سوره قدری کم می شود
    آری هنوز
    به قدر دلتنگیهایمان برایت قدر می خوانیم…

    خانه ات روشن و منزلت آباد.

  81. آشنا می گوید

    کاش قدرش رو زودتر میدانستیم خانواده اش و جامعه علمی اردبیل اشتباه کردند که ایشون اسیر غربت شدند و حسودان زهرشون رو ریختند البته میدونم که ایشون در غربت هم دوستانی داشتند یادش زنده باد

  82. رحمت امانی می گوید

    نادر جان
    همیشه به یادت هستم.

  83. NEDA می گوید

    واقعا حرفهایی رو زدید که دغدغه من شده تو این سالهای بودن تو دانشگاه.واقعا الان دانشگاه جایی شده دور از فرهیختگی و علم و …البته بدون در نظر گرفتن استثناها!!!!!ممنون از اینکه حرفهایی رو گفتین که کمتر کسی صحبت از اونا براش اهمیت داره….

  84. روحش شاد می گوید

    آرزوی قشنگی است
    رد پای تو کنار رد پای دوست, بر دشتی پوشیده از برف
    اما چه حیف
    این روزها نه تو می آیی, نه برف… و همچنان این دلتنگی ها را پایانی نیست!
    یادش گرامی و روحش شاد.

  85. بهروز احمدخانی می گوید

    چه میشد سالها به عقب بر میگشت و دوباره در کنار هم بودیم. روحت شاد

  86. چهارمین سالگرد می گوید

    زندگی را دوست دارم مرگ را نیز
    باغ را دوست دارم در پاییز
    خاک را سنگ را کفن و کافور را
    و گاهی دلتنگ می شوم حتی برای تبسمی ناچیز…

    داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست!
    روحش شاد و یادش همیشه گرامی

  87. يادش گرامي می گوید

    خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
    و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
    و در پی دلیلیست که ببخشد ما را …

    یادش همیشه گرامی!

  88. حمید می گوید

    سال ۸۷ که وارد دانشگاه نشده بودم هیچ چیزی درباره سختی ها یی که ایشان کشیدند تا در سطح اول دانشگاهی تحصیل کنند نمی دانستم اما الان که وارد تحصیلات تکمیلی شدم میدانم که چه سختی هایی کشید تا به جایگاهی که بود برسد خدا روحت را شاد کند فقط این دست خط برایم از تو به یادگار مانده است((مطالعه،شناخت وآگاهی:این سه کافیست تا مرد بر افلاک دست یابد))

  89. پاییزی می گوید

    بهار بودنت
    در شروع این ماه تلخ پاییزی
    بیخبر از کابوسهای ندیدنت
    یادت را شادمانه به رقص وا می دارد
    اما دل پر از امید است
    در فصل شکوفه ها تو را خواهیم یافت
    پس تا آن هنگام
    یادت همیشه سبز…

  90. […] فوق بخشی از این مطلب پزشک وبلاگستان است. جدیدا (شاید بشود گفت بعد از […]

  91. کاوس می گوید

    دلم برات تنگ شده . کی ببینمت

  92. یادم تو را فراموش! می گوید

    هنوز همه جا بوی تو رو میدن
    به یادتیم همیشه…

  93. بهروز احمدخانی می گوید

    روحت شاد نادر جان همیشه به یادت هستیم.

  94. دوست می گوید

    روحت شاد و یادت همیشه سبز

  95. بهروز احمدخانی می گوید

    یکسال دیگر از فقدان شما گذشت ولی محبت و دوستی شما همیشه در قلب و دل دوستان است. روحت شاد و یادت گرامی

  96. آشنای قدیمی می گوید

    اینجا خیلی ها دلتنگتن…روحت شاد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.