نقد و بررسی فیلم نُه؛ هیاهوی پر ستاره راب مارشال در سایه شاهکار فلینی

فیلمهای موزیکال همواره ابزاری قدرتمند برای به تصویر کشیدن درونیات آشفته هنرمندان بودهاند، اما وقتی پای اقتباس از شاهکارهای تاریخ سینما به میان میآید، انتظارات به اوج میرسد. در این مقاله میخواهیم فیلم «نُه» (Nine) به کارگردانی راب مارشال را بررسی کنیم و ببینیم این اثر تا چه حد در بازآفرینی دنیای ذهنی گوییدو کنتینی و ادای احترام به فیلم کلاسیک «هشت و نیم» فدریکو فلینی موفق بوده است. آیا حضور جمعی از درخشانترین بازیگران برنده اسکار توانسته ضعفهای ساختاری فیلمنامه را جبران کند یا با اثری مواجهیم که زیر سایه نامهای بزرگ خود گم شده است؟
فهرست مطالب
- ۱. از هشت و نیم فلینی تا نُه راب مارشال
- ۲. بررسی ساختار فیلم موزیکال نُه و کاراکترهای زن داستان
- ۳. کارنامه پر افتخار ستارگان فیلم و ادای احترام به دنیل دیلوییس
- ۴. شناسنامه اثر و تحلیل لایههای پنهان فیلم نُه
- ۵. متد اکتینگ دنیل دیلوییس و حقایق پنهان زندگی او
- ۶. تحلیل فنی رقصپردازی و موسیقی در سینمای موزیکال راب مارشال
- ۷. جمعبندی نهایی
- ۸. سوالات متداول
💡مختصر و مفید
فیلم «نُه» (Nine) محصول سال ۲۰۰۹ اثری درام و موزیکال به کارگردانی راب مارشال است که بر اساس تئاتر موزیکال معروفی به همین نام و با الهام از فیلم شاهکار «هشت و نیم» فدریکو فلینی ساخته شده است. داستان فیلم حول محور بحران خلاقیت و زندگی آشفته گوییدو کنتینی، کارگردان بنام ایتالیایی با بازی دنیل دیلوییس میچرخد که میان واقعیت و فانتزیهای ذهنیاش با زنان زندگیاش سرگردان است. با وجود نامزدی در چهار رشته اسکار و حضور ستارگان متعددی چون ماریون کوتیارد، پنهلوپه کروز و نیکول کیدمن، فیلم با انتقاداتی در زمینه شخصیتپردازی سطحی زنان مواجه شد. نقطه قوت اصلی اثر، طراحی صحنه شکوهمند، رقصهای پرانرژی و بازی فیزیکی خیرهکننده دنیل دیلوییس است.
از هشت و نیم فلینی تا نُه راب مارشال
فدریکو فلینی (Federico Fellini) در سال ۱۹۶۳ با ساخت فیلم «هشت و نیم» یکی از شخصیترین و خلاقانهترین آثار تاریخ سینما را روانه پرده نقرهای کرد؛ اثری که به بحرانهای روحی و بنبست فکری یک کارگردان سینما در مواجهه با هنر و زنان زندگیاش میپرداخت. این فیلم بعدها منبع الهام یک تئاتر موزیکال موفق در برادوی به نام «نُه» شد که توانست جوایز تونی متعددی را از آن خود کند. انتقال این مدیوم تئاتری به پرده سینما توسط راب مارشال (Rob Marshall)، که پیشتر تجربه درخشان «شیکاگو» را در کارنامه داشت، گامی بلندپروازانه برای احیای مجدد این اثر کلاسیک در هزاره جدید به شمار میرفت.
مارشال تلاش کرد تا ساختار انتزاعی و جریان سیال ذهن موجود در فیلم فلینی را با زرق و برق، انرژی و فرمت موزیکال مدرن ترکیب کند. او صحنه فیلمبرداری فیلمِ در حال ساختِ گوییدو را به عنوان یک سن تئاتر مرکزی طراحی کرد که تمام رویاها، خاطرات و فانتزیهای گوییدو با زنان زندگیاش در آنجا اجرا میشود. این رویکرد اگرچه از نظر بصری مجلل و خیرهکننده بود، اما به زعم بسیاری از منتقدان نتوانست عمق فلسفی و اگزیستانسیالیستی اثر اصلی فلینی را بازسازی کند و بیشتر به یک نمایش مد پر زرق و برق تبدیل شد.
بررسی ساختار فیلم موزیکال نُه و کاراکترهای زن داستان
بالاخره موفق شدم آخرین کار «راب مارشال» را، که در اسکار هشتاد و دوم در چهار رشتهی بهترین بازیگر زن نقش مکمل (پنهلوپه کروز)، بهترین کارگردانی هنری، بهترین طراحی لباس، بهترین ترانهی نوشته شده نامزد شده ببینم. فیلمی که در میان فیلمنامه نویسانش، نام «آنتونی مینگلا»ی (Anthony Minghella) فقید، خالق «بیمار انگلیسی» هم دیده میشود. فیلم، بازسازی اثر فدریکو فلینی، «هشت و نیم»، در سال ۱۹۶۳ است.
گوییدو کُنتینی (دنیل دیلوییس) کارگردان مشهوری است که در مراحل پیشتولید آخرین فیلمش قرار دارد، اما فشارها از سوی تهیهکنندهاش، همسرش لوییزا با بازی ماریون کوتیارد (Marion Cotillard)، معشوقهاش کارلا با بازی پنهلوپه کروز (Penelope Cruz)، هنرپیشهی محبوبش، کلودیا با بازی نیکول کیدمن (Nicole Kidman) و کاردینال زیاد است و باعث شده که او مدام بین واقعیت و رویا زندگی کند. در واقعیت او یک دوست خوب، لیلی با بازی جودی دنچ (Judi Dench) دارد که طراح لباس فیلمهایش است و در رویا، مادر فقیدش با بازی سوفیا لورن (Sophia Loren) را میبیند. این عدم تفکیک زندگی خیالی و حقیقی او باعث میشود که…
نُه، یک فیلم درام موزیکال است. در مقایسه با فیلمهای موزیکال دههی گذشته «مولن روژ»، و داستان سیاه «سویینی تاد»، داستانی متفاوت دارد اما چیزی که همان ابتدای کار به چشم میآید جسورانه و گستاخانه بودن بسیاری از صحنههای فیلم است. به نظر میآید راب مارشال، که عشق معصومانهی «خاطرات یک گیشا» را خلق کرده، اینبار دیگر چندان خجالتی نیست!
دنیل دیلوییس، که در فیلم «خون بهپا میشود»، نقش «آقای پلینویو»، یک نوع «چارلز فاستر کین» طالب قدرت اما بسیار تنها و تلخ را چنان ایفا کرده بود که چون خورشید میدرخشید، خشونت و بیزن بودن آن فیلم را از همان ابتدا به طرز باشکوهی جبران میکند! محدودیت هموارهی داستان فیلمهای موزیکال، دامن نقشهای بازیگر زن فیلم را گرفته و اغلب نقشهای زن (غیر از کاراکتر لوییزا که ماریون کوتیارد آن را بازی میکند)، هیچ بُعد و عمقی ندارند. گویا آنها آفریده شدهاند تا گوییدو را اغوا کنند و عوامل محرک فیلم باشند. مخصوصاً کیت هادسن (Kate Hudson) در نقش استفانی که رسماً فلسفهی وجودیش در فیلم همین است! اما سبکسرانهترین قسمت فیلم ترانهای است که پنهلوپه کروز اجرا میکند، آن هم چه اجرایی! فیلم رسماً میتواند سنگقبری بر توانایی بازیگری نیکول کیدمن باشد. آن کیدمن تکاندهندهی «ساعتها» و «دیگران» گم شدهاست، او باید بپذیرد که آثار سن و سالش دارد کمکم روی گردنش پدیدار میشود و دیگر نقش محبوبههای رویایی برایش زیادی جوان هستند. اصلاً نمیشود تصور کرد روی چه حسابی کسی که یک اسکار برده، چنین نقش سطحیای را میتواند بپذیرد!

کارنامه پر افتخار ستارگان فیلم و ادای احترام به دنیل دیلوییس
با اینحال این فیلم، نکات مثبتی هم دارد. کارگردانی هنری خوب، طراحی رقصهای عالی با توجه به محیط لوکیشن و ترانههای کاملاً مناسب هر بخش، بار موزیکال فیلم را بهخوبی به دوش میکشد. ماریون کوتیارد بهعنوان زنی که خیانتهای شوهرش را میبیند و غم سنگینی را تحمل میکند، بسیار عالی ظاهر شده. او دو ترانه اجرا میکند و ترانهی “Take It All” که اتفاقاً جزو نامزدهای بهترین ترانه در مراسم اسکار هم هست، بهخوبی طغیان زن را پس از زندگی سراسر سکوت نشان میدهد.
در مجموع لیست بلندبالایی از افتخارات به دنبال بسیاری از نامهای فیلم است، مانند: نیکول کیدمن برندهی جایزهی اسکار برای «ساعتها» و نامزدی آن برای «مولنروژ»، دنیل دیلوییس برندهی دو اسکار برای «پای چپ من» و «خون بهپا میشود» و دو بار نامزدی برای «به نام پدر» و «دار و دستهی نیویورکی»، جودی دنچ برندهی اسکار نقش مکمل زن در «شکسپیر عاشق» و نامزدی برای «خانم براون»، «شکلات»، «آیریس»، «هدایای خانم هندرسن» و «یادداشتهایی بر یک رسوایی»، سوفیا لورن برندهی اسکار برای “La Ciociara” و جایزهی افتخاری اسکار برای یک عمر فعالیت هنری و نامزدی برای “Matrimonio All’Italiana”، ماریون کوتیارد برندهی اسکار برای “La Mome”، پنهلوپه کروز برندهی اسکار برای «ویکی کریستینا بارسلونا» و نامزدی برای «وولور». طراح صحنه، جان مایر هم برندهی دو اسکار برای «شیکاگو» و «خاطرات یک گیشا» شده و دو بار نامزدی آن بخاطر «الیزابت» و «دختران رویایی» را تجربه کردهاست. اما درخشانترین نقطهی عطف فیلم، حضور دنیل دیلوییس است. بسیار متعجبم از اینکه نام او میان نامزدهای بازیگر مرد امسال اسکار نیست! تا بهحال فرصتی نشده از او چیزی بنویسم و حال، وقتش هست ادای احترامی هم به او بکنیم.
دنیل دیلوییس، بازیگر ۵۲ سالهی متولد لندن… بازیهای این مرد شگفتزدهام میکند. مادر او، «جیل بالکن» (Jill Balcon)، هم هنرپیشه بود. دیلوییس در زمان دانشآموزی، بخاطر نیمه یهودی و نیمه ایرلندی بودنش هرگز بین همکلاسیهایش محبوب نبود. او در ۱۵ سالگی پدرش را بخاطر ابتلا به سرطان از دست داد. برای همین هنگام اجرای نقش هملت در تئاتر، آنجا که روح پدر با هملت سخن میگوید، نقش را رها میکند. او همزمان تابعیت بریتانیایی و ایرلندی دارد. اولین باری که واقعاً توانست به منتقدان بفهماند چه بازیگر بااستعدادی است، بازی دقیقاً همزمانش در «رختشویخانهی زیبای من» (My Beautiful Laundrette) و «اتاقی با چشمانداز» (A Room With A View) بود که دو نقش و دنیای متفاوت را نشان میداد. بازیگر محبوب «جیم شرایدن» (Jim Sheridan) در «پای چپ من»، چنان درخشید که در اولین نامزدیاش در اسکار این جایزه را از آن خود کرد.
غیر از او دو بازیگر انگلیسی دیگر، «آنتونی هاپکینز» و «جرمی آیرونز» به چنین افتخاری رسیدند. دومین نامزدی او برای اسکار، بخاطر فیلم زیبای «به نام پدر» بود. علیرغم درخشش چشمگیرش، جایزهی آن سال، به «تام هنکس» در «فیلادلفیا» رسید. دیلوییس برای فیلم «مصائب مسیح» در نقش حضرت مسیح در نظر گرفته شدهبود، اما «مل گیبسن» اعتقاد داشت قیافهی او برای این نقش زیادی اروپایی است. همچنین او بسیار علاقهمند به بازی در «قصههای عامهپسند» در نقش وینسنت وگا بود، اما نقش به «جان تراولتا» رسید. «پیتر جکسن» بارها به او پیشنهاد داد در فیلمهای «ارباب حلقهها» در نقش آراگورن بازی کند، اینبار خود او نپذیرفت.
همچنین کارکتری را که «جرج کلونی» در «سولاریس» بازی میکند، قرار بود او بازی کند، که منتفی شد. دیلوییس معمولاً برای بازی در هر نقش مدتی را در تنهایی میگذراند. گفته میشود برای آنکه نقش قصاب را در «دار و دستهی نیویورکی» بازی کند، به ترانههای «امینم» (Eminem) گوش میداد تا به اندازهی کافی عصبانی شود. خودش میگوید برای بازی در «خون بهپا میشود»، برای رسیدن به صدای مناسب با انواع لحنها دیالوگهایش را اجرا میکرد، آنها را ضبط میکرد و گوش میداد تا به لحن نهایی رسید و بعد از فیلمبرداری، تا مدتها نمیتوانست از کاراکتر و صدای پلینویو رها شود. او پس از پایان روابطش با «ایزابل آجانی» (Isabelle Adjani)، حین کار کردن با نمایشنامهنویس بزرگ فقید «آرتور میلر» برای فیلم «بوته» (Crucible)، با دخترش، ربکا، آشنا میشود و با هم ازدواج میکنند. حاصل این ازدواج تا امروز، دو پسر است. از دیلوییس به نام «رابرت دنیروی انگلیسی» نام میبرند.
او با تمام وجودش در نقشهایش حل میشود. دنیل دیلوییس اولین بازیگر غیر آمریکایی است که دو بار برندهی اسکار شد. در همین فیلم میتوانید لهجهی انگلیسی- ایتالیایی کار شده، بازیهای فیزیکی و میمیک چهرههای درخشانش را ببینید، فقط همان دو ترانهای که میخواند و آمادگی بدنیش در این سن و سال که داربستها را با بارفیکس و پرش بالا میرود میتوانست او را برای پنجمین بار نامزد اسکار کند.
همیشه به فیلمی بزرگ فکر میکنم، فیلمی که همزمان آل پاچینو، مریل استریپ و دنیل دیلوییس در آن بازی کنند. فیلمی که آنقدر بدرخشد که بشود از ظرایف بازی ابرستارههایش صدها صفحه نوشت!
شناسنامه اثر و تحلیل لایههای پنهان فیلم نُه
فیلم موزیکال نُه در دسامبر سال ۲۰۰۹ به اکران عمومی درآمد. این اثر به کارگردانی و تهیهکنندگی راب مارشال، محصول مشترک ایالات متحده و ایتالیا است. فیلمنامه کار توسط مایکل تولکین (Michael Tolkin) و آنتونی مینگلا نگارش یافته و بر اساس کتاب موزیکال آرتور کوپیت (Arthur Kopit) توسعه یافته است. دنیل دیلوییس در نقش گوییدو کنتینی لنگرگاه عاطفی و محرک اصلی درام فیلم است، در حالی که ماریون کوتیارد، پنهلوپه کروز، نیکول کیدمن، جودی دنچ و سوفیا لورن زنان موثر پیرامون او را به تصویر میکشند.
از منظر نشانهشناسی، عنوان «نُه» اشارهای است به تکامل فیلم «هشت و نیم» فلینی؛ گویی افزودن این نیم شماره به نام اثر، به معنای اضافه شدن بعد موسیقی و رقص به درام ذهنی گوییدو است. فیلم تلاش میکند بحران میانسالی، فرسودگی خلاقیت هنری و وابستگی عاطفی شدید مرد به کهنالگوهای زنانه (از مادر و همسر گرفته تا معشوقه و فرشته الهام) را واکاوی کند. با این حال، تضاد میان شکوه ظاهری و خلأ درونی کاراکترها، لایهای از تراژدی شخصی را در پس ترانههای پر زرق و برق پنهان میسازد.
متد اکتینگ دنیل دیلوییس و حقایق پنهان زندگی او
دنیل دیلوییس به عنوان یکی از سختگیرترین بازیگران تاریخ سینما در انتخاب نقش و به کارگیری متد اکتینگ (Method Acting) شناخته میشود. او برای بازی در نقش گوییدو کنتینی، ماهها به یادگیری زبان ایتالیایی با لهجه خاص پرداخت و در تمام طول فیلمبرداری، حتی خارج از دوربین، با همین لهجه صحبت میکرد و به نام کاراکترش یعنی گوییدو خطاب میشد. آمادگی جسمانی شگفتانگیز او در سن ۵۲ سالگی برای اجرای حرکات موزون روی داربستهای فلزی صحنه فیلمبرداری، حیرت عوامل پشت صحنه را به همراه داشت.
تعهد دیلوییس به نقشهایش گاهی مرزهای سلامت روانی و فیزیکی را جابهجا میکرد. او در جریان فیلم «دار و دستهی نیویورکی» به دلیل پوشیدن لباسهای نازک متناسب با دوره تاریخی فیلم در سرمای شدید، به ذاتالریه مبتلا شد اما از پوشیدن کاپشن مدرن امتناع کرد. همچنین برای بازی در فیلم «بوته»، او خانهای چوبی با ابزارهای قرن هفدهم برای خود ساخت و مدتی در آن زندگی کرد. این سطح از فرو رفتن در قالب نقش، او را به افسانهای بیبدیل در سینما تبدیل کرد که پیش از بازنشستگی خودخواسته، سه جایزه اسکار نقش اول مرد را به دست آورد.
تحلیل فنی رقصپردازی و موسیقی در سینمای موزیکال راب مارشال
راب مارشال به عنوان یک طراح رقص قدیمی برادوی، در فیلم نُه تلاش کرد تا سبک کلاسیک رقصهای ایتالیایی و جاز مدرن را با یکدیگر ادغام کند. طراحی صحنههای رقص با استفاده از نورپردازیهای متضاد سایهروشن و فیلمبرداری پویا در لوکیشنهای محدودی مانند استودیوی فیلمسازی ویرانشده، حس خفقان ذهنی گوییدو را به تصویر میکشد. همکاری او با جان مایر (John Myhre) در مقام طراح هنری، فضایی تیره و سنگین اما به شدت شیک خلق کرده که یادآور ایتالیای دهه ۱۹۶۰ میلادی است.
موسیقی متن فیلم شامل ترانههای بازنویسی شده از نسخه تئاتر و چند قطعه جدید است که به طور خاص برای بازیگران فیلم نوشته شد. ترانه طوفانی ماریون کوتیارد نقطه اوج دراماتیک فیلم است که خشم انباشتهشده همسر وفادار گوییدو را به تصویر میکشد. قطعه اجرا شده توسط پنهلوپه کروز نیز با طراحی رقص آکروباتیک و نفسگیر، فانتزی شهوانی ذهن کارگردان را بازگو میکند. با این حال، نقد اصلی به تدوین شتابزده این بخشها وارد شد که گاهی مانع از برقراری ارتباط عمیق حسی مخاطب با اجرای زنده بازیگران میشد.
جمعبندی نهایی
فیلم موزیکال نُه با وجود بهرهمندی از مجللترین طراحیهای صحنه و حضور بیسابقه ستارگان برنده اسکار، اثری دوگانه در کارنامه راب مارشال به شمار میرود. فیلم در بخش فنی، موسیقی و به ویژه بازیگری قدرتمند دنیل دیلوییس و ماریون کوتیارد استانداردهای بالایی ارائه میدهد، اما در عمق بخشیدن به شخصیتهای متعدد زن خود ناکام میماند. با این حال، تماشای این بازخوانی موزیکال از شاهکار فلینی، به ویژه برای علاقهمندان به متد اکتینگ دیلوییس و هنر طراحی رقص مدرن، تجربهای ارزشمند و دیدنی است که جنبههای متفاوتی از هیاهوی سینمای موزیکال را به نمایش میگذارد.





شخصاً بیشتر از ۵ نتونستم بهش بدم
بله تیم سازنده نام های اغواگرانه ای دارند اما فیلم رو ضعیف دیدم
فیلم قابل تاملی هست
…
مطالبتان را دوست دارم!
شمارا لینک می کنم با اجازه!
…
دنیل دی لوئیس محشره! اما من هر کاری می کنم کاراکتر بیل توی دار و دسته نیویورکیش رو اصلاً یه جووور دیگه ای دوست دارم!
ولی با قسمت اول نوشته تون موافقم که این فیلم اصلاً انگار ساخته شده برای ستاره کشی! برای اینکه از بازیگرای عالی، بازی های معمولی و بی اهمیت بگیره!
حیف این تیم بازیگری!
دکتر جان من هم از ۹ خیلی خوشم آمد
ولی نمی دانم چرا انقدر کم فروش کرد !!
واقعا چرا ؟؟؟
درود بر شما فرانک بانوی گرامی .
مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی ، نه و یا استخوان های دوست داشتنی .
در حالی که اکثر سایت ها و علاقه مندان به سینما یک ارسال برای آخرین شاهکار جیمز کمرون داشته اند اما شما هنوز به این فیلم نپرداخته اید . شاید به خاطر روحیه و علاقه شما به سبک درام باشد شاید هم نه . به هر صورت امیدوارم این درخواست هم در کنار درخواست قبلی من مبنی بر به قلم کشیدن زندگی الویس در گوشه کناره های کامنت دونی سایت شما خاک نخورد .
از شما و قلم زیبایتان سپاسگزارم .
سلام دوست عزیز و سپاسگزارم!
به تدریج به تمام فیلمهای اسکار و از جمله آواتار در اینجا پرداخته میشود. باید برای الویس یک مناسبت پیدا شود تا از او هم بنویسیم. ممکن است رسیدن به چنین زمانی کمی طولانی شود ولی مسلماً در برنامههای سایت مدّ نظر قرار میگیرد!
با سلام .
با افتخار اعلام میشود وبسایت یک پزشک در سایت مرجع تیترستان ( دسترسی سریع به بهترین مطالب لحظه ای اینترنت ) در سه گروه فیلم و سریال روز و آموزش کامپیوتر و فن آوری و اینده ثبت شد و مطالب آن به روز نمایش داده میشود .
http://www.titrestan.com/filmserial
امیدوارم از این اقدام راضی باشید . در صورت تمایل میتوانید به نوعی سایت تیترستان را در یک پزشک معرفی یا لینک دهید .
ممنون . خلیل رضوی ، مدیر تیترستان
راستش رو بخوای (( نه )) خیلی بهم حال نداد ولی فیلم (( بالا در هوا )) که تو اسکار هم شرکت کرده رو خیلی خوشم اومد . اگه تونستی ببین .
با سلام
خیلی جالب بود ، برخلاف سنت دیرین ، “فرانک مجیدی” رو Bold ننوشتید
با تشکر
کاشکی اشاره ای هم به فیلم آخرین بازمانده موهیکان ها هم میکردید… نقدهاتون رو اینقدر کوتاه نکنید… قشنگ مشخصه خیلی چیزها رو برای صرفه جویی!! در نوشته کوتاه کردید… درسته یه پست طولانی جذاب نیست ولی خداییش این فیلم جای نوشتن بیشتری داشت.
سلام و بعد اینکه؛
این آقاى دنیل شوما، بیلماى دیگه هم داره ها! اگر بناست بر نوشتن فیلم شناسى کسى،همه نوشته بشه بهتره وگرنه ذکر کنى که بخشى از فیلم شناسى فلانى،باعث گمراهى نمیشه! مثلا فیلم “سبکى تحمل ناپذیر هستى” فک کنم ماله کاهان باشه، و البته بر اساس داستانى به همین نام از میلان کوندرا، توش ژولیت بینوش هم بازى میکنه. والسلام :)))
دوست عزیز!
مسلماً این تنها گوشهای از کارهای دنیل دیلوییس است، اگر بخواهیم کاملاً دربارهی فیلمشناسی و دیدگاه او برای انتخاب و پرورش هر نقش حرف بزنیم، مسلماً باید به اندازهی سالهای طولانی بازیگریش سخن گفت و ما اینجا برای نوشتن دربارهی هر فیلم و شخص، مکان و فرصت محدودی داریم. ما تا آنجایی که بتوانیم جالبترین نقاط عطف کارنامهی هر شخص را که میتواند خواننده را جذب کند مورد بحث میگذاریم. اطلاعات کامل و دقیق فعالیتهای هر هنرمند که ما به اندکی از کارنامهاش میپردازیم، در imdb و ویکیپدیا اطلاعات کامل و دقیقی وجود دارد.