وقتی سینما به کمک منتقدش آمد؛ داستان شبیهسازی صدای راجر ایبرت با یادگارهای صوتی قدیمی

راجر ایبرت (Roger Ebert) تنها یک منتقد فیلم نبود؛ او صدای زنده و وجدان بیدار تاریخ سینما محسوب میشد که با هر «دو انگشت شست رو به بالا»، سرنوشت یک فیلم را تغییر میداد. اما زمانی که سرطان، توان تکلم را از او گرفت، دنیای سینما با سکوتی سنگین روبهرو شد. در این مقاله، قصد داریم بررسی کنیم که چگونه پیشرفتهای خیرهکننده در حوزه شبیهسازی صدا و تکنولوژیهای محاسباتی، به کمک این اسطوره آمدند تا او بتواند بار دیگر، نه با حنجره انسانی، بلکه با الگوریتمهای هوشمند، با جهان سخن بگوید. آیا واقعاً ممکن است هویت صوتی یک انسان را از میان آرشیوهای غبارآرفته بیرون کشید و دوباره به آن جان بخشید؟
فهرست مطالب
💡مختصر و مفید
راجر ایبرت پس از جراحیهای متعدد ناشی از سرطان تیروئید، توانایی تکلم خود را کاملاً از دست داد. شرکت اسکاتلندی CereProc با استفاده از صدها ساعت فایل صوتی باقیمانده از تفسیرهای ایبرت در نسخههای دیویدی فیلمها، موفق شد صدای او را بازسازی کند. این سیستم به جای استفاده از صداهای ماشینی پیشفرض، از الگوهای گفتاری اختصاصی خود او استفاده میکرد. این فناوری به ایبرت اجازه داد تا در سالهای پایانی عمرش، همچنان در برنامههای تلویزیونی نظیر اپرا وینفری شرکت کرده و با هویت صوتی واقعی خود با مخاطبان و خانوادهاش ارتباط برقرار کند.
جایگاه تاریخی راجر ایبرت در فرهنگ عامه و نقد سینما
برای درک اهمیت بازگشت صدای راجر ایبرت، ابتدا باید بدانیم او چه جایگاهی در دنیای هنر داشت؛ ایبرت اولین کسی بود که به نقد فیلم، اعتباری در سطح جایزه پولیتزر (Pulitzer Prize) بخشید. او با همکاری جین سیسکل، استانداردی را در نقد تلویزیونی ایجاد کرد که هنوز هم پس از دههها، الگوی برنامهسازان است. صدای او، ابزار کارش بود؛ طنین خاصی که با آن از ظرافتهای آثار برگمان میگفت یا با قاطعیت، فیلمهای سطحی هالیوودی را به چالش میکشید. او سینما را نه یک سرگرمی محض، بلکه ماشینی برای تولید همدلی میدانست که به انسانها اجازه میدهد زندگیهای متفاوتی را تجربه کنند.
زمانی که سرطان تیروئید به سراغ او آمد، ایبرت در اوج پختگی حرفهای بود. از دست دادن فک پایین و قدرت تکلم برای هر کسی فاجعه است، اما برای مردی که نیمی از زندگیاش را صرف صحبت کردن درباره سینما کرده بود، این اتفاق به معنای یک حبس ابد در سکوت بود. با این حال، ایبرت هرگز تسلیم نشد. او بلافاصله به نوشتن روی آورد و وبلاگ شخصیاش را به پربینندهترین مرجع سینمایی جهان تبدیل کرد. اما خلأ صدای او همچنان حس میشد؛ صدایی که بخشی از هویت ملی آمریکا و حافظه جمعی سینمادوستان بود. تلاش برای بازگرداندن این صدا، در واقع تلاشی برای بازپسگیری یکی از داراییهای فرهنگی قرن بیستم به کمک ابزارهای قرن بیست و یکم بود.
چگونه فناوری، صدای از دست رفته راجر ایبرت را به او بازگرداند
کمتر علاقهمند سینما است که نام یک منتقد مشهور به نام «راجر ایبرت» به گوشش نخورده باشد و نقدهای او را در وبلاگش (Blog) نخوانده باشد. بسیاری از منتقدان در هنگام نوشتن مقالههای سینمایی نگاهی به وبلاگ او میاندازند و در موارد زیادی نظر او را در نوشته خود میگنجانند. ایبرت، دههها ستونی ثابت در روزنامه «شیکاگو سان تایمز» (Chicago Sun-Times) داشت؛ این ستون با ورود پدیده اینترنت، به صورت آنلاین درآمد. به علاوه او سالهای زیادی برای تلویزیون شویی مختص بررسی فیلم اجرا میکرد.
او پانزده کتاب نوشته است که محتوای آنها را مجموعه نقدهایش تشکیل میدهند؛ ایبرت نخستین منتقد سینما محسوب میشود که در سال ۱۹۷۵، موفق شد جایزه پولیتزر را کسب کند. اما همه چیز با ابتلای ایبرت به سرطان تیروئید، تحت تأثیر قرار گرفت: ایبرت از سال ۲۰۰۲ تا لحظه مرگ در حال دست و پنجه نرم کردن با سرطان بود. در سال ۲۰۰۲ تشخیص داده شد که مبتلا به سرطان پاپیلاری تیروئید (Papillary thyroid cancer) شده است. به همین خاطر تحت جراحی قرار گرفت. در سال ۲۰۰۳ مشخص شد که او سرطان غدد بزاقی هم دارد و در یک دوره زمانی چهار هفتهای تحت پرتو درمانی قرار گرفت. این دوره درمان صدای او را کمی تحت تأثیر قرار داد.

اما در سال ۲۰۰۶، برای برداشتن بافتهای سرطانی نزدیک استخوان فک تحتانی چند روز قبل از جشن تولد ۶۴ سالگی، یک جراحی دیگر در مورد او انجام شد و قسمتی از استخوان فک او هم برداشته شد. در جولای همان سال، به خاطر پاره شدن شریان کاروتید (Carotid artery)، نزدیک محل عمل او تحت یک جراحی دیگر قرار گرفت و تا آستانه مرگ پیش رفت و چندی بعد، تراکئوستومی (Tracheostomy) شد؛ یعنی ایجاد مجرایی در نای در ناحیه گردن برای کمک به تنفس. در سال ۲۰۰۷، ایبرت نقد فیلمها را در ستون همیشگیاش در حالی شروع کرد که توانایی تکلم را از دست داده بود و حتی نمیتوانست چیزی بخورد و بیاشامد و مجبور بود از یک لوله تغذیه (Feeding tube) استفاده کند.
مشاهده هر معلولیت و ناتوانیای در هر انسانی دردناک است، اما وقتی که این ناتوانی باعث شود استعداد و توانایی خاص یک شخص که بعد از سالها تجربه به دست آمده، هرز برود، این تأسف دو چندان میشود. ایبرت برای به در آمدن از دنیای سکوت، مجبور شد از برنامههای کامپیوتری شبیهساز صدا استفاده کند. همسر راجر ایبرت -چاز ایبرت- از صدایی با لهجه انگلیسی به نام صدای «لارنس» خوشش میآمد. بعد از آن ایبرت صدایی در مکینتاش به نام «الکس» پیدا کرد که خوبیاش این بود که طوری جملات را ادا میکرد، گویی که میداند دقیقاً چه زمانی کاربر میخواهد جمله به اتمام برساند.
اما وبگردی و گوگل کردن، روزی سرنوشت راجر ایبرت را تغییر دادند. روزی راجر ایبرت در هنگام وبگردی، شرکتی را در ادینبورگ پیدا کرد به نام CereProc؛ آنها ادعا میکردند که میتوانند برای مشتریان خاص خود، برنامههای شبیهساز صدای ویژه بسازند. آنها دمویی از برنامه هم روی وبسایت ارائه کرده بودند که صدای جورج دبیلو بوش و آرنولد شوارتزنگر را شبیهسازی میکرد. در آگوست سال ۲۰۰۹، ایبرت ایمیلی برای این شرکت اسکاتلندی فرستاد و پاسخی از رئیس این شرکت -پل ولهام- و همچنین از گراهام لیری، یکی از برنامهنویسان نابغه دریافت نمود.
از آنجا که ایبرت از سال ۱۹۷۵ در تلویزیون دهها ساعت فیلمها را نقد کرده بود، آنها تصور میکردند تکههای صوتی کافی برای کار دارند. اما در عمل کار به دشواری برخورد، چرا که شوهای تلویزیونی اشخاص دیگر وسط صحبت ایبرت میپریدند و موسیقی متن فیلمها در زمینه شنیده میشد. ایبرت ناامید شد، اما ناگهان به خاطر آورد که قبل از عمل جراحی سرطان، در کامنتری دیویدی (DVD Commentary) فیلمهای همشهری کین، کازابلانکا و شهر تاریک، صحبت کرده است و این صداها به صورت ترکهای جداگانه ضبط شده است. آنها موفق شدند نسخه اصلی و دیجیتال این صحبتها را پیدا کنند.
یک انسان عادی معمولاً از ۵ هزار کلمه استفاده میکند، اما CereProc برای شبیهسازی صدای ایبرت احتیاج نداشت تکتک کلمات را پیدا کند، آنها کافی بود الگوی کلی ادای کلمات (Phonetics) را پیدا کنند. در ماه فوریه، این شرکت نسخه بتای برنامه را برای تست نزد ایبرت فرستاد. ایبرت با استفاده از همین برنامه در شوی مشهور «اپرا وینفری» (The Oprah Winfrey Show) شرکت کرد. در این برنامه یک قطعه صوتی از پیش ضبط شده از ایبرت پخش شد که با استفاده از همین برنامه تهیه شده بود؛ در این قطعه صوتی او برندگان اسکار را پیشبینی کرده بود.
پینوشت: راجر ایبرت بعد از مبارزهٔ ۱۱ ساله با سرطان تیروئید، در ۴ آوریل ۲۰۱۳ چشم از جهان فروبست.

فناوری گرچه صدا را به ایبرت بازگردانده بود، اما دیدن چهره دفرمه ایبرت، چنان اپرا را تحت تأثیر قرار داده بود که بیاختیار اشک از چشمانش جاری شد. حالا ایبرت میتوانست به راحتی با همسر و نوههایش صحبت کند. او خوشحال بود، چرا که دیگر خود اوست که صحبت میکند، نه یک صدای ماشینی مثل الکس! سرطان پاپیلاری تیروئید که او به آن مبتلا بود، ۷۰ تا ۹۰ درصد سرطانهای تیروئید را تشکیل میدهد و تشخیص آن معمولاً با بیوپسی سوزنی (FNA) صورت میگیرد.
معماری فنی CereProc؛ بازخوانی کلمات از دل تاریخ
پروژهای که شرکت CereProc برای ایبرت انجام داد، در زمان خود یک انقلاب تکنولوژیک محسوب میشد. برخلاف سیستمهای قدیمی تبدیل متن به گفتار (TTS) که کلمات را به صورت رباتیک و تکهتکه ادا میکردند، این شرکت از روشی به نام «سنتز واحد انتخابی» استفاده کرد. در این روش، موتور صوتی به جای تکیه بر کلمات کامل، بر روی «واجها» و «دیفونها» تمرکز میکند. چالش اصلی تیم مهندسی، استخراج صدای خالص ایبرت از میان هزاران ساعت نویز بود. آنها مجبور بودند صدایی را پیدا کنند که نه تنها از نظر فرکانسی دقیق باشد، بلکه آن لحن کنایهآمیز و گرم ایبرت را نیز در خود داشته باشد.
یافتن تفسیرهای صوتی ایبرت روی نسخههای دیویدی کرایتریون (Criterion Collection)، مانند پیدا کردن یک گنجینه گمشده بود. در این فایلها، ایبرت با آرامش و بدون وقفه، ساعتها درباره قاببندیهای اورسن ولز در «همشهری کین» صحبت کرده بود. این صداهای تمیز و بدون نویز محیطی، اجازه داد تا الگوریتم هوش مصنوعی، تکیهکلامها، مکثها و فراز و فرودهای خاص صدای او را یاد بگیرد. نتیجه کار، صدایی بود که اگرچه هنوز رگههایی از دیجیتالی بودن داشت، اما به وضوح هویت صوتی ایبرت را فریاد میزد. این اولین بار در تاریخ بود که یک شخصیت عمومی توانست با استفاده از یادگارهای صوتی گذشته خود، دوباره «خودش» باشد.
میراث ماندگار ایبرت؛ از وبلاگنویسی تا مستند «خودِ زندگی»
شناسنامه اثر: مستند «خودِ زندگی» (Life Itself) در سال ۲۰۱۴ به کارگردانی استیو جیمز ساخته شد. این فیلم بر اساس کتاب خاطرات ایبرت با همین نام تولید گشته و ماههای پایانی زندگی او را با جزئیاتی تکاندهنده به تصویر میکشد. در این مستند، حضور بازیگرانی چون مارتین اسکورسیزی و ورنر هرتزوگ نشاندهنده عمق نفوذ ایبرت در صنعت سینماست. این فیلم نه تنها پرترهای از یک منتقد، بلکه روایتی از شجاعت در برابر زوال جسمانی است که تماشای آن برای هر دوستدار هنری ضروری مینماید.
ایبرت در سالهای پایانی، وبلاگنویسی را به یک فرم هنری تبدیل کرد. او دیگر فقط درباره فیلمها نمینوشت؛ او درباره مرگ، خدا، سیاست و خاطرات کودکیاش مینوشت. صدای دیجیتالی او در این دوران به او اجازه داد تا در کنفرانسهای تد (TED) و برنامههای مختلف شرکت کند و نشان دهد که ذهن انسان را نمیتوان با سلولهای سرطانی زندانی کرد. او تا آخرین روزهای زندگیاش نقد نوشت و آخرین جملهاش در وبلاگ این بود: «در سینما میبینمتان». ایبرت با استفاده از تکنولوژی بازسازی صدا ثابت کرد که میراث یک انسان میتواند فراتر از محدودیتهای بیولوژیک او حرکت کند و صدایی که زمانی خاموش شده بود، حالا در بایگانیهای دیجیتال برای ابدیت ماندگار شده است.
آینده سنتز صدا و اخلاق در بازسازی هویت دیجیتال
امروز در سال ۲۰۲۶، تکنولوژیای که به راجر ایبرت کمک کرد، به یک ابزار در دسترس برای تمامی بیماران مبتلا به ایالاس (ALS) و سرطانهای حنجره تبدیل شده است. اکنون چیزی به نام «بانک صدا» (Voice Banking) وجود دارد که به افراد اجازه میدهد پیش از دست دادن صدا، الگوهای گفتاری خود را ذخیره کنند. اما پرونده راجر ایبرت یک جنبه اخلاقی مهم را نیز گشود: استفاده از صدای افراد پس از مرگ. اکنون با پیشرفت دیپفیکهای صوتی (Audio Deepfakes)، این سوال مطرح است که آیا میتوان بدون اجازه، صدای گذشتگان را برای مقاصد جدید به کار برد؟
تجربه ایبرت نشان داد که این فناوری در دست صاحبان اصلیاش، یک موهبت الهی برای حفظ کرامت انسانی است. او از صدای دیجیتال خود برای ابراز عشق به همسرش و بیان نظراتش استفاده کرد، نه برای ساخت یک کپی جعلی از خودش. در آیندهای نزدیک، پزشکان و مهندسان با همکاری هم، رابطهای مغز و کامپیوتر (BCI) را به این صداهای شبیهسازی شده متصل خواهند کرد تا افراد فلج بتوانند مستقیماً با قدرت فکر و با صدای واقعی خود سخن بگویند. راجر ایبرت پیشگام مسیری بود که در آن ماشینها به جای جایگزینی انسان، به نگهبانان هویت و ابزاری برای فریاد اراده تبدیل میشوند.
جمعبندی نهایی
داستان راجر ایبرت، تلاقی باشکوه رنج انسانی و نبوغ تکنولوژیک است. او ثابت کرد که حتی وقتی جسم در برابر بیماری سر خم میکند، روح میتواند به کمک ابزارهای نوین، راهی برای بروز پیدا کند. شبیهسازی صدای او توسط شرکت CereProc، نه تنها یک دستاورد مهندسی، بلکه پیامی امیدبخش برای تمامی کسانی بود که با ناتوانیهای جسمی دست و پنجه نرم میکنند. ایبرت با صدای دیجیتالیاش به ما آموخت که نقد زندگی، بسیار مهمتر از نقد سینماست و تکنولوژی زمانی در زیباترین فرم خود قرار دارد که در خدمت پیوند دوباره انسانها و شکستن دیوارهای سکوت باشد.






شاید خیلی دیر دارم این مطلبو می خونم،زمانی که ایبرت عزیز مرحوم شده.اما بزرگترین استاد نقادی فیلم ها و یکی از عوامل بالارفتن کیفیت و سطح فیلم ها شخص ایبرت عزیز بوده.
ممنون، من اصلا ایشون رو نمی شناختم. فکر کنم باید پیگیرش بشم.
واقعا سرگذشت دردناکی هست.
ممنون از این پست…
البته فکر کنم جراحی فک و دفورمیتی صورتش و لاغریش به خاطر سرطان غدد بزاقی و درگیری فکش باشه.چون معمولا پروگنوز PTC عالیه و اینقدر مهاجم نیست.
عجب …
چقدر شکسته شده .
اما ایده جالبیه اگه عملی بشه .
پست خیلی حوبی بود روش نوشتنتون خیلی خوبه من به سهم خودم به خاطر این پست مفید و کم نقص از شما تشکر میکنم خسته نباشید
جالب بود. چه قدر قیافهش تغییر کرده.
راجر ایبرت رو با بخش فیلمهای روز بیژن اشتری در دنیای تصویر شناختم و اینقدر این آقای اشتری نظرات ایشون رو می آورد گفتم برم ببینم کی هست و شاید نزدیک ۵ سال پیش سایتشو پیدا کردم و تقریباً براساس پیشنهادهای اون فیلمهامو انتخاب میکردم… این موضوع سرطان رو ولی نمیدونستم و خیلی ناراحتم کرد… شاید یکی از معدود منتقدهایی هست که وجوه تماشاگرپسندانه رو خورد نمیکنه و با هنری و تکنیکی نگاه کردن صرف، ارزشمندی آثار رو نمیسنجه … ستاره هایی که به فیلمها میده تقریباً همگی با میانگین استقبال عمومی برابر هستند… من لذت میبرم وقتی کسی هم همشهری کین رو بزرگ میدونه و هم ارباب حلقه ها رو (چون نود درصد منتقد ها فیلم و داستان ارباب حلقه ها رو احمقانه میدونن…) یا نقد شاهکار ایبرت روی قسمت سوم جنگ ستارگان و یا شوالیه تاریکی چیزی هست که به این راحتی از ذهن ها پاک نمیشه…