تحلیل فلسفی فیلم تلقین Inception ؛ آیا واقعیت یک رویای سازمان‌یافته است؟

رویای درون رویا، ایده‌ای قدیمی در فلسفه و ادبیات است، اما کریستوفر نولان در فیلم تلقین (Inception) توانست این مفهوم انتزاعی را به یک شاهکار سینمایی پرتحرک و عمیق تبدیل کند. تماشای این اثر فراتر از یک سرگرمی ساده، مواجهه با پرسش‌های بنیادین درباره ماهیت واقعیت، ادراک و حافظه بشری است که ذهن تماشاگر را تا مدت‌ها پس از پایان فیلم درگیر نگه می‌دارد. در این مقاله می‌خواهیم ابعاد پنهان، موسیقی متن شگفت‌انگیز و لایه‌های روانی این شاهکار نولان را کالبدشکافی کنیم و به بررسی ریشه‌های علمی و هنری این اثر بپردازیم تا متوجه شویم چرا این فیلم هنوز هم پس از سال‌ها یکی از بحث‌برانگیزترین آثار سینمای جهان به شمار می‌رود.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

فیلم تلقین یا همان Inception ساخته کریستوفر نولان، داستانی درباره سرقت اطلاعات از طریق نفوذ به ناخودآگاه و کاشتن یک ایده در ذهن هدف در بستری از خواب‌های چندلایه است. این اثر با ترکیب ژانر سرقت و مفاهیم علمی‌تخیلی، مرزهای بین واقعیت و رویا را به چالش می‌کشد. موسیقی متن فیلم که توسط هانس زیمر ساخته شده، با دستکاری و کند کردن ترانه مشهور ادیت پیاف، ساختار ریاضی زمان در لایه‌های خواب را بازآفرینی می‌کند. پایان‌بندی مبهم فیلم با نماد فرفره، همچنان یکی از بزرگ‌ترین موضوعات مورد بحث در تاریخ سینمای مدرن است.

پیش‌زمینه تاریخی: کریستوفر نولان و سینمای ذهن‌گرا

کریستوفر نولان همواره به عنوان یکی از پیشگامان سینمای ساختارگرا و ذهن‌گرا شناخته می‌شود که مفاهیم پیچیده‌ای چون زمان، حافظه و هویت را در آثار خود به تصویر می‌کشد. پیش از ساخت این اثر باشکوه، او با فیلم‌هایی مانند یادگاری (Memento) توانایی خود را در بازی با ساختارهای غیرخطی زمان ثابت کرده بود و ایده ساختن داستانی پیرامون دزدان خواب را بیش از ده سال در ذهن خود پرورانده بود. او در ابتدا می‌خواست فیلمی در ژانر وحشت بسازد، اما بعدها متوجه شد که پیوند عاطفی شخصیت‌ها با موضوع خواب و ضمیر ناخودآگاه می‌تواند کشش بیشتری برای مخاطبان ایجاد کند.

نولان با الهام از نظریات روان‌کاوی بزرگانی چون زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، ساختار لایه‌های خواب را به شکلی طراحی کرد که هر لایه نشان‌دهنده بخش عمیق‌تری از ناخودآگاه انسان باشد. او توانست فرمول سنتی فیلم‌های سرقت را با مفاهیم فلسفی و روان‌شناختی پیوند بزند تا اثری فراتر از یک بلاک‌باستر معمولی خلق کند. این فیلم در دوره‌ای اکران شد که سینمای جهان تشنه ایده‌های ارجینال و خلاقانه بود و توانست با فروش خیره‌کننده و جلب نظر منتقدان، جایگاه خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های قرن بیست و یکم تثبیت کند.

شناسنامه فیلم تلقین (Inception)

فیلم تلقین محصول سال ۲۰۱۰ کشورهای ایالات متحده و انگلستان است که نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی آن را کریستوفر نولان بر عهده داشته است. این اثر در ژانر علمی‌تخیلی اکشن و سرقت ساخته شده و با بودجه‌ای در حدود ۱۶۰ میلیون دلار، توانست به فروش جهانی بیش از ۸۳۶ میلیون دلار دست یابد. از جمله بازیگران شاخص این فیلم می‌توان به لئوناردو دی‌کاپریو در نقش دام کاب، جوزف گوردون لویت در نقش آرتور، ماریون کوتیار در نقش مال، الیوت پیج در نقش آریادنی و تام هاردی در نقش ایمس اشاره کرد که هر کدام نماینده یکی از نقش‌های کلیدی در فرآیند نفوذ به ذهن هستند.

این اثر موفق شد در هشتاد و سومین دوره جوایز اسکار کاندیدای هشت جایزه شود و در نهایت چهار جایزه اسکار را در بخش‌های بهترین فیلم‌برداری، بهترین تدوین صدا، بهترین صداگذاری و بهترین جلوه‌های تصویری از آن خود کند. فیلم‌برداری این اثر در چهار قاره مختلف و در کشورهایی چون ژاپن، انگلستان، فرانسه، مراکش، آمریکا و کانادا انجام شد تا تنوع جغرافیایی بی‌نظیری به تصویر کشیده شود و حس پراکندگی جغرافیایی رویاها به مخاطب منتقل گردد.

خاطره خواب‌های تو در تو و ترانه ادیت پیاف

نوشتن درباره Inception -که سرآغاز یا تلقین ترجمه‌اش کرده‌اند- کار ساده‌ای نیست. فاصله زیادی بین اکران فیلم و دسترسی سینمادوستان ایرانی به نسخه دی‌وی‌دی آن افتاد، فاصله‌ای که کم‌نظیر بود. در این فاصله منتقدان و وبلاگ‌نویسانی که فیلم را دیده بودند، تقریباً همه زوایای فیلم را بررسی کرده‌اند و از آنجا که در این وبلاگ بر آن نیستم که حرف تکراری بزنم، بنابراین از تکرار حرف‌ها و حاشیه‌های فیلم پرهیز می‌کنم. خاطره‌ای از خواب‌های تو در تو: فکر کنم دانش‌آموز مقطع راهنمایی که بودم، چند بار خواب تو در تو دیدم! موضوع خواب در مورد امتحانات بود. خواب می‌دیدم دیر کرده‌ام و به امتحان نرسیده‌ام، بعد با خودم فکر می‌کردم که از آنجا که منضبط هستم، چنین چیزی ممکن نیست، پس احتمالاً خواب هستم، بیدار می‌شدم و این بار می‌دیدم که یکی دو سؤال را بلد نیستم، با خودم آرزو می‌کردم که کاش باز هم خواب باشم، زور می‌زدم که از خواب بیدار شوم و سرانجام موفق می‌شدم!

اما پس از دیدن فیلم، آن ترانه فرانسوی زیبایی که برای همزمان‌سازی یا سینکرونیزه کردن اعضا در لایه‌های خواب استفاده می‌شد، بدجور ذهنم را به خود مشغول کرده بود. جستجوی کوتاهی در اینترنت من را رساند به نام خواننده آن یعنی ادیت پیاف (Edith Piaf). ادیت پیاف یکی از محبوب‌ترین خوانندگان فرانسه است. ترانه‌ای که در این فیلم از آن استفاده شده است، «نه، من پشیمان نیستم» نام دارد. متن ترانه به این صورت است: نه هیچ به هیچ. هیچ به هیچ. از چیزی پشیمان نیستم. نه از خوبی‌ها و نه از بدی‌هایی که به من شده. دیگر برایم فرقی نمی‌کند. بهایشان پرداخته شده. پاک شده‌اند و دیگر فراموش. دیگر گذشته برایم اهمیتی ندارد. با خاطراتم آتش روشن می‌کنم. با زجرها و لذت‌هایم… دیگر به آن‌ها نیازی ندارم. عشق‌هایم از میان رفته‌اند. با همه شدت‌شان. برای همیشه از میان رفته‌اند. از صفر شروع می‌کنم… زیرا که زندگی‌ام… شادی‌هایم… امروز… با تو آغاز می‌شود. تا به امروز نام ادیت پیاف را بسیار شنیده بودم ولی هیچ آلبومی از او در هاردم نداشتم، جستجویی کوتاه در مورد پیاف و زندگی‌اش من را رساند به توضیحات کوتاه در دانشنامه ویکی‌پدیا در مورد او و متوجه شدم که فیلمی هم در مورد زندگی او در سال ۲۰۰۷ ساخته شده است که بایستی دیدنی باشد. در مورد این اثر می‌توانید اطلاعات مفیدی را در فیلم زندگی ادیت پیاف (La Vie en Rose) و نقدهای مربوط به آن مطالعه کنید. در مورد پیاف باید بیشتر خواند و دید و شنید.

بازخوانی سکانس کلیدی فیلم و مرز میان بیداری و رویا

یکی از تاثیرگذارترین سکانس‌های این فیلم، سکانس زیر بود. سکانسی که عشق و تخیل و فلسفه را درهم‌آمیخته بود. به راستی بیداری چیست و خواب کدام است و آیا ما به سان دنیای ماتریکس در دنیای غیرواقعی نیستیم؟ آیا ما واقعی هستیم؟

Inception

تحلیل روان‌شناختی: خواب‌های چندلایه در بوته نقد علمی

ایده خواب‌های تو در تو یا چندلایه که در فیلم مطرح می‌شود، ریشه در پدیده‌ای واقعی به نام رویای شفاف (Lucid Dreaming) و بیداری‌های کاذب دارد. در روان‌شناسی تجربی، رویای شفاف به حالتی گفته می‌شود که فرد در حین دیدن خواب، آگاهی کامل دارد که در حال رویا دیدن است و حتی در مواردی می‌تواند جریان خواب خود را کنترل کند. با این حال، نولان با استفاده از تخیل خود، مفهوم زمان را در خواب دچار انحراف کرده و زمان را در هر لایه عمیق‌تر، کندتر نشان می‌دهد، مساله‌ای که از نظر علمی تا حدودی با تجربه زیسته افراد در فاز حرکات سریع چشم در خواب یا همان خواب رم (REM) همخوانی دارد اما ابعاد اغراق‌شده سینمایی به خود گرفته است.

نکته جالب این است که مغز انسان در هنگام رویا دیدن، فعالیت‌های عصبی مشابهی با زمان بیداری نشان می‌دهد. این یعنی تجربه ما از واقعیت درون خواب، برای سیستم عصبی ما کاملاً واقعی تلقی می‌شود. نولان از همین ویژگی بیولوژیک استفاده کرده تا ایده شکنندگی مرز واقعیت را مطرح کند؛ همان‌طور که شخصیت مال در فیلم دیگر قادر به تمایز گذاشتن بین جهان واقعی و جهان رویا نبود و در نهایت دست به خودکشی زد. این فروپاشی روانی نشان می‌دهد که ذهن انسان چقدر راحت می‌تواند تحت تاثیر تلقین و اطلاعات کاذب قرار گیرد و ادراک خود را از حقیقت از دست بدهد.

موسیقی متن هانس زیمر: از کندسازی ادیت پیاف تا طنین شیپورها

موسیقی متن فیلم تلقین که توسط هانس زیمر (Hans Zimmer) ساخته شده، فراتر از یک همراهی ساده برای تصاویر است و به عنوان یکی از پایه‌های ساختاری روایت فیلم عمل می‌کند. زیمر برای خلق تم‌های اصلی فیلم، از ترانه مشهور ادیت پیاف استفاده کرد و با کند کردن نت‌های برنجی این اثر موسیقیایی، یک ریتم سنگین و دلهره‌آور خلق کرد که تداعی‌کننده گذر کند زمان در لایه‌های عمیق خواب است. این ایده هوشمندانه باعث شد که موسیقی فیلم به طور مستقیم با محتوای روایی آن که همان دستکاری زمان است، پیوند برقرار کند.

استفاده از سازهای بادی سنگین و افکت‌های صوتی بم که بعدها به امضای کاری زیمر و نولان تبدیل شد، حس سنگینی و خفقان ناشی از سقوط در اعماق ناخودآگاه را به خوبی منتقل می‌کند. این موسیقی به تماشاگر کمک می‌کند تا بدون نیاز به توضیحات کلامی، عمق لایه‌ای که شخصیت‌ها در آن حضور دارند را از طریق تغییرات تمپو و فرکانس‌های صوتی درک کند. موسیقی متن تلقین نامزد جایزه اسکار شد و به عنوان یکی از تاثیرگذارترین قطعات موسیقی فیلم در دهه گذشته شناخته می‌شود که الگوی بسیاری از فیلم‌های علمی‌تخیلی بعدی قرار گرفت.

طراحی صحنه و جلوه‌های بصری: ساختن جهان‌های ناممکن بدون CGI

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت تلقین، تصمیم کریستوفر نولان برای به حداقل رساندن استفاده از جلوه‌های کامپیوتری و تکیه بر جلوه‌های ویژه میدانی بود. به عنوان مثال، سکانس معروف نبرد آرتور در راهروی در حال چرخش هتل، با ساخت یک راهروی چرخان واقعی و غول‌پیکر در یک سوله بزرگ هواپیما فیلم‌برداری شد. جوزف گوردون لویت هفته‌ها تمرین کرد تا بتواند تعادل خود را در این سازه دوار حفظ کند و حرکات فیزیکی را به طبیعی‌ترین شکل ممکن اجرا کند که این کار جلوه‌ای واقع‌گرایانه و ماندگار به این سکانس بخشید.

حتی در صحنه‌هایی مانند انفجار کافه‌های پاریس یا تا شدن خیابان‌های این شهر روی یکدیگر، تیم جلوه‌های بصری ترکیبی از ماکت‌های فیزیکی و شبیه‌سازی‌های واقعی آب و هوا را به کار گرفتند. این رویکرد فیزیکی به بازیگران اجازه داد تا تعامل واقعی‌تری با محیط داشته باشند و حس اضطراب و سرگردانی در دنیای رویاها به شکل ملموس‌تری به بیننده منتقل شود. تعهد نولان به واقع‌گرایی بصری باعث شد که فیلم حتی پس از گذشت سال‌ها، از نظر جلوه‌های تصویری مدرن و بدون نقص به نظر برسد.

پارادوکس مالوری و معمای فرفره گردان در پایان فیلم

پایان‌بندی فیلم تلقین و فرفره‌ای که تا آخرین فریم در حال چرخش است، یکی از بزرگ‌ترین بحث‌های تاریخ سینما را رقم زده است. این فرفره که توتم (Totem) شخصی دام کاب است، وسیله‌ای برای تشخیص واقعیت از رویا به شمار می‌رود؛ اگر فرفره بدون توقف بچرخد او هنوز در خواب است و اگر بایستد، یعنی او به دنیای واقعی بازگشته است. قطع شدن فیلم درست در لحظه‌ای که فرفره شروع به لرزیدن می‌کند، تماشاگر را در برزخ عدم قطعیت رها می‌کند تا خودش سرنوشت نهایی قهرمان داستان را حدس بزند.

بسیاری از تحلیل‌گران سینما معتقدند که سوال اصلی فیلم این نیست که آیا فرفره می‌افتد یا خیر، بلکه نکته در این است که دام کاب دیگر به فرفره نگاه نمی‌کند و برایش اهمیتی ندارد که در رویا است یا واقعیت؛ او تنها می‌خواهد در کنار فرزندانش باشد. این موضوع نشان‌دهنده پذیرش آرامش و رهایی از بند تروماهای گذشته و گناهی است که به خاطر مرگ همسرش مال احساس می‌کرد. نولان با این پایان‌بندی نشان داد که در نهایت، واقعیت چیزی است که ما انتخاب می‌کنیم به آن باور داشته باشیم و احساسات انسانی فراتر از قوانین فیزیکی و منطقی جهان هستند.

میراث اینسپشن: تاثیرگذاری بر ژانر علمی‌تخیلی و فرهنگ عامه

تلقین پس از اکران خود به سرعت به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد و واژه Inception در زبان انگلیسی به عنوان اصطلاحی برای توصیف فرآیند کاشتن ایده یا پدیده‌های چندلایه و پیچیده وارد فرهنگ عامه شد. ساختار روایی منحصر‌به‌فرد فیلم الهام‌بخش بسیاری از کارگردانان و نویسندگان در سراسر جهان شد تا به سراغ موضوعات مرتبط با ذهن و زمان بروند. این فیلم ثابت کرد که مخاطبان جهانی آماده پذیرش داستان‌های پیچیده فکری و غیرخطی هستند، به شرطی که داستان‌گویی با احساسات عمیق انسانی گره خورده باشد.

علاوه بر این، تکنیک‌های فیلم‌برداری و جلوه‌های ویژه میدانی استفاده شده در تلقین، استانداردهای جدیدی را در صنعت هالیوود تعریف کرد. ترکیب ماهرانه اکشن‌های نفس‌گیر با مفاهیم عمیق فلسفی نظیر اگزیستانسیالیسم و شک‌گرایی دکارتی، این اثر را در زمره معدود فیلم‌هایی قرار داد که هم در گیشه موفق بودند و هم تحسین محافل آکادمیک را برانگیختند. میراث این فیلم همچنان زنده است و در مباحث مربوط به هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و روان‌شناسی مدرن به عنوان یک مرجع فرهنگی برجسته مورد استناد قرار می‌گیرد.

جمع‌بندی نهایی

فیلم تلقین اثری فراتر از زمان خود بود که با پل زدن میان علم، فلسفه و سینمای بدنه، توانست درک ما را از سینمای علمی‌تخیلی دگرگون کند. کریستوفر نولان با تمرکز بر پیچیدگی‌های ذهن بشر و با کمک گرفتن از موسیقی شاهکار هانس زیمر و نقش‌آفرینی‌های درخشان، داستانی خلق کرد که پس از سال‌ها همچنان ذهن‌ها را به چالش می‌کشد. تلقین به ما یادآوری می‌کند که بزرگ‌ترین دزدها و سازنده‌ها، ایده‌های درون ذهن ما هستند و مرز میان واقعیت و خیال، بسیار نازک‌تر از آن چیزی است که در زندگی روزمره تصور می‌کنیم.

سوالات متداول

۱. توتم در فیلم تلقین چیست و چه کاربردی دارد؟
توتم یک شیء کوچک و شخصی است که هر کدام از معماران یا دزدان خواب برای خود طراحی می‌کنند. این وسیله ویژگی فیزیکی منحصربه‌فردی دارد که فقط صاحب آن از وزنش یا نحوه حرکتش آگاهی دقیق دارد. هدف از داشتن توتم این است که فرد بتواند تشخیص دهد در دنیای واقعی حضور دارد یا در رویای شخص دیگری گرفتار شده است. برای مثال، فرفره دام کاب در رویای دیگران هرگز از چرخش نمی‌ایستد اما در واقعیت سقوط می‌کند.
۲. چرا شخصیت مال در فیلم اصرار داشت که دنیای واقعی یک رویا است؟
مال به دلیل اقامت طولانی‌مدت به همراه همسرش دام کاب در اعماق ناخودآگاه یا همان لایه برزخ، مرزهای واقعیت را گم کرده بود. کاب برای راضی کردن او به بیدار شدن، ایده غیرواقعی بودن آن جهان را در ذهنش کاشت اما این ایده پس از بیداری هم در ذهن مال باقی ماند. او گمان می‌کرد که زندگی واقعی‌اش نیز بخشی از یک خواب است و تنها راه بیدار شدن و دیدن فرزندانش، خودکشی در این جهان است.
۳. دلیل استفاده از آهنگ ادیت پیاف در طول مراحل خواب چه بود؟
این ترانه به عنوان ابزار همزمان‌سازی یا همان سیگنال بیداری برای اعضای گروه استفاده می‌شد تا بدانند زمان خواب در حال به پایان رسیدن است. با پخش این موسیقی در لایه بالایی، صدا به لایه‌های عمیق‌تر منتقل می‌شد اما به دلیل کند شدن زمان در اعماق خواب، به صورت نواهایی بسیار بم و کند شنیده می‌شد. هانس زیمر از همین ویژگی فیزیکی برای ساخت کل تم موسیقی فیلم الهام گرفت.
۴. مفهوم برزخ یا Limbo در جهان فیلم چیست؟
برزخ عمیق‌ترین سطح از فضای خواب ناخودآگاه مشترک است که در آن هیچ ساختار از پیش‌تعیین‌شده‌ای وجود ندارد و ذهن به صورت نامحدود در آن رها می‌شود. اگر فردی در لایه‌های عمیق خواب تحت تاثیر داروی بیهوشی قوی کشته شود، به جای بیدار شدن به این فضا سقوط می‌کند. گذر زمان در برزخ به قدری کند است که چند دقیقه در دنیای واقعی معادل ده‌ها سال زندگی در این فضا خواهد بود.
۵. نقش شخصیت آریادنی در روند اجرای پروژه چه بود؟
آریادنی به عنوان معمار جدید گروه استخدام شد تا ساختار هزارتوهای لایه‌های خواب را طراحی کند به طوری که ذهن هدف نتواند به راحتی راه خروج را پیدا کند. او همچنین به دلیل نداشتن پیش‌زمینه ذهنی منفی با مال، توانست به درون رازهای تاریک دام کاب نفوذ کند و به او در مواجهه با گناهانش یاری رساند. نام او از اساطیر یونان و داستان آریادنه که راه خروج از هزارتو را نشان داد، الهام گرفته شده است.
۶. آیا کاشتن یک ایده یا تلقین در دنیای واقعی امکان‌پذیر است؟
در دنیای واقعی، کاشتن ایده به روش‌های پیچیده روان‌شناختی و تبلیغاتی از طریق پیام‌های زیرآستانه‌ای یا تلقین‌های هدایت‌شده انجام می‌شود اما نفوذ مستقیم به خواب هنوز از نظر علمی ممکن نیست. با این حال، دانشمندان در زمینه علوم اعصاب در حال تحقیق روی کنترل خواب‌های شفاف و تاثیرگذاری بر حافظه در حین خواب هستند. فیلم تلقین این فرآیند را به شکلی استعاری و در قالب یک داستان مهیج سینمایی به تصویر کشیده است.
۷. چرا پایان فیلم با چرخش فرفره ناتمام می‌ماند؟
نولان به عمد فیلم را قبل از ایستادن یا ادامه حرکت فرفره قطع کرد تا بر مفهوم نسبیت واقعیت تاکید کند. از نظر سینمایی، این حرکت نشان می‌دهد که برای شخصیت اصلی دیگر مهم نیست در خواب است یا بیداری، زیرا او به آرامش ذهنی و خانواده‌اش رسیده است. این پایان باز به تماشاگر اجازه می‌دهد تا با تفسیر شخصی خود، معنای نهایی حقیقت و خوشبختی را درک کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

29 دیدگاه

  1. دکتر اتفاقی اومدم اینجا ولی متاسفانه لینک عکس ها خراب شده. چند تا مقاله دیگه هم فکر کنم اینجوری شده بود. یک چکی بکن…

  2. من هنوز این فیلم رو ندیدم، اما فیلم la vie en rose رو که اسم اصلیش la mome هست رو 2 بار دیدم. اون فیلم واقعاً محشره. توجه کنید که این فیلم یه فیلم فرانسویه که تونسته تو اسکار جایزه بخش انگلیسی ها رو بگیره. اون صحنه ای که دوستمون گفت ادیت فریاد میزنه مارسسسللل، قطعاً قشنگترین صخنه فیلم بود که واقعاً تا چند روز منو تحت تاثیر قرار داده بود.
    اما واقعاً از این بازیگر تعجب می کنم که چرا وقتی اون قدر زیبا نقش یه پیرزن رو بازی می کنه، میاد تو هالیوود و نقش های سطح پائین رو بازی می کنه. آخه به جز این فیلم، تو فیلم 9 هم بازی کرده (نقش زن همون کارگردان داستان)، اما تو هیچ کدوم از این فیلما اصلاً نقش به درد بخوری نداره.

  3. سلام
    فیلم رو دیدم ، واقعا تاثیر گذار بود حتی یک ثانیه از فیلم رو هم نمیشه از دست داد
    جالبه اینقدر تو ماجرای فیلم غرق شده بودم که هیچی از موسیقی اش یادم نمیاد !
    موفق باشید

  4. من اول اش از فیلم خوشم اومد ولی بعد از یک هفته تقریبا تمام ایده هایی که این فیلم مطرح می کرد رو رد شده پیدا کردم.
    مثلا اینکه میگه زمان در حالت خواب، دیرتر از حالت بیداری می گذره کاملا غیر علمیه! دقیقا برعکس
    البته اصولا انتظار علمی بودن از فیلم های سینمایی غیر معقوله ولی عجیبه که انسان ها چقدر ساده گول دیالوگ های خوش آب و رنگ فیلم های سینمایی رو می خورن.
    به نظر من این فیلم اصلا قابل مقایسه با فیلم هایی مثل فایت کلاب، آسمان وانیلی، ذهن زیبا و ماتریکس نیست.

    1. با شما موافقم در این زمینه و البته فیلم به مومنتو نمیرسه از لحاظ فیلمنامه ولی در بعضی جنبه ها خیلی خوب کار شده ولی در خیلی از موارد مطرح شده ساده انگاری شده

  5. هنرپیشه این فیلم برای بازی در نقش پیاف اسکار گرفت. خیلی خوب بازی کرده بود. پیاف هم اسم اصلی‌اش نیست در واقع نام پرنده خوش‌صدایی به اندازه گنجشک است که طرفداران پیاف بر او گذاشتند.

  6. فیلم خوبیه ولی خیلی طولانی و پیچیده !
    (بقول یه بنده خدایی اگه مشکل دیکاپریو با یه تلفن حل میشد چرا دو ساعت و بیست دقیقه طول کشید !!)
    خوشبختانه زیرنویس بسیار عالی و خوبی در ایران شده
    ولی به نظر من که شاتر آیلند خیلی قشنگ تر بود تا سر آغاز
    نمیدونم چرا وقتی این فیلم و ایده اش رو میدیدم ناخوداگاه یاد ماتریکس می افتادم ! تو ماتریکس هم رو صندلی میخوابیدن و با یک تلفن میرفتن توی ماتریکس و با برداشتن تلفن درحال زنگ بر میگشتن به واقعیت
    دیکاپریو واقعا برای خودش رابرت دنیرویی شده و هر روز بهتر از دیروز

  7. کمتر پیش می آد این جا پستی گذاشته بشه و من نخونده ازش بگذرم. واقعاً ممنونم.
    می دونم خودتون قطعاً به زودی فیلم
    la vie en rose (که نگاهی ست به زندگی ادیت پیاف) رو خواهید دید اما می خوام پیشنهاد کنم که این کار رو هر چه زودتر انجام بدین، چون بعد از تماشای این فیلم، احتمالا ًمثل خیلی های دیگه، حس غریبی تا مدت ها باهاتون می مونه که فکر می کنم دلیل کافی برای زودتر دیدن این فیلم باشه.عین همون وقتی که پیاف توی فیلم فریاد می کشه مارررررررررسل… و این لحظه به آسونی تو ذهن تماشاگر کمرنگ نمی شه. خوشحال می شم به همین زودی ها، مطلبی هم در مورد این فیلم این جا بخونم. خوب باشین

  8. فیلم بسیار زیبایی بود. و بسیار فکر بر انگیز.
    من هم دچار خواب های چند لایه ای شده ام. اتفاقا در موردش هم بسیار فکر کرده بودم. این فیلم هم خیلی برام جذاب بود.
    باید به کریستوفر نولان یه خسته نباشید گفت.
    این لینک هم شاید بعد از دیدن این فیلم خواندنی باشد:
    http://www.psychologytoday.com/blog/evil-deeds/201008/inception-art-dream-and-reality

    فرض قطع شدن ارتباط یک نفر با دنیای حقیقی واقعا سخته.
    دیکاپریو هم تو این دو فیلم آخری (شاتر آیلند) حسابی گیر کرده بود تو این همسر هاش. در هر دو فیلم باعث جتون شده بود.

  9. این فیلم واقعا منو به فکر فرم برد
    نمیدونم کجا خوندم ، تو قرآن یا احادیث اومده که
    وقتی انسان به اون دنیا میره و کارهای این دنیا رو بهش نشون میدن
    میگه که من این همه کار رو تو این زمان کم انجام دادم؟ !
    انگار که در این دنیا خواب هستیم و پس از مرگ به راستی بیدار میشیم …

  10. ممنون از این مطلب
    به نظرم از همه این حرف ها که بگذریم، Inception یه فیلم خیلی خوب و عالی هست؛ ولی متاسفانه هنوز نسخه با کیفیتش نیومده. اگه نسخه 720p بیاد، من که حتما دانلود می کنم…

  11. آقای دکتر شوخی نفرمایید. فیلم زندگی این خواننده (la vie en rose) در سال 2007 خیلی مشهور شد و جایزه ی اسکار رو برای بازیگر زن نقش اولش که نقش ادیت پیاف رو بازی میکرد به ارمغان آورد و چه نقدهای زیادی که برای این فیلم در ایران نوشتند.
    اتفاقاً این آهنگی هم نوشتین موزیک پایانی و اصلی فیلمشه.
    برام کمی عجیب اومد که شما این فیلم رو ندیده باشین.
    ( فرانک خانم، آقای دکتر رو دریاب)

  12. اگه فیلم «زندگی یک گل سرخ» رو که در مورد زندگی ادیت پیاف ه رو دیده باشین نقش پیاف رو همین ماریون کوتیارد بازی میکنه که تو این فیلم هم هست،اسم کارکترشو متاسفانه فراموش کردم

  13. اسم فیلم زندگی پیاف La Vie en Rose هست و بازیگر نقش پیاف Marion Cotillard هست که در همین فیلم کاراکتر “مال” را بازی می کرد و البته واسه فیلم La Vie en Rose هم اسکار بهترین بازیگر زن را گرفت

  14. بله .فیلم یک ماه پیش با کیفیت پرده ای بود اما دلم نیامد این فیلم را با چنین کیفیت نازلی ببینم و الان از این تصمیمم خوشحالم. فیلم ارزش 2 بار دیدن را دارد

  15. من یک بار خواب در خواب رو تجربه کردم که تجربه ی بسیار جالبیه. احتمالا طرفدارای فیلم به دنبال کشف سوال بی پاسخ فیلم هستند. فکر کنم ممکنه نولان اینبار هم مثل یادگاری به گفته خودش جواب را در فیلم پنهان کرده باشد.

  16. سلام
    فیلم فوق العاده ای بوود
    از اون فیلم هایی که حتما حتما باید بیشتر از یک بار دید
    موسیقی شاهکاری هم داشت
    مخصوصا توی سکانس آخر که وصف نشدنی بود
    کلا از کارگردان نابغه و جوونی مثل نولان که فیلم هایی مثل Momento و Insomnia رو ساخته انتظار دیگه ای نمیرفت.
    حتی فیلم های تجاریش مثل Dark Night هم محشره.

  17. من بچه که بودم و مثلا خواب میدیدم از ارتفاع میفتم در همون حین سقوط میفهمیدم دارم خواب میبینم برای همین هیچوقت از خواب نمی پریدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]