چرا گاهی آدمهای خلاق یا نابغه، رفتار یا عادات نامتعارف دارند؟

شاید بارها و بارها به مطالبی برخوردهایم که خاطرنشان کردهاند که افراد خلاق در بعضی جنبهها نامتعارف هستند. عادات شگفتانگیز، گوشهگیریهای خودخواسته و رفتارهای دور از انتظار اجتماعی معمولا در زندگینامه دانشمندان، نویسندگان و موسیقیدانان بزرگ به چشم میخورد. در این مقاله میخواهیم ببینیم چرا ساختار ذهنی افراد خلاق آنها را به سمت رفتارهای نامتعارف سوق میدهد و آیا ارتباطی علمی میان نبوغ و این تفاوتهای رفتاری وجود دارد؟ چرا برخی از درخشانترین ذهنهای تاریخ بشریت، همزمان عجیبترین سبکهای زندگی را داشتهاند و فیلترهای ذهنی آنها چگونه جهان را متفاوت از انسانهای عادی پردازش میکند؟
فهرست مطالب
- ۱. شلی کارسون و رمزگشایی از مغز خلاق
- ۲. رفتارهای غریب نوابغ نامدار جهان
- ۳. پیوند روانشناختی خلاقیت و شخصیت شیزوتایپال
- ۴. تفکر جادویی؛ پرواز ذهن در قلمرو اوهام
- ۵. تجربههای ادراکی غیرمعمول و اعوجاج ذهنی
- ۶. انزوای خودخواسته و فرار از هنجارهای اجتماعی
- ۷. پارانویا و توهم توطئه در ذهنهای درخشان
- ۸. تفاوت ظریف اختلال شخصیت با تیپ شخصیتی عملکرد بالا
- ۹. یافتههای دانشگاهی درباره ویژگیهای شیزوتایپال دانشجویان خلاق
- ۱۰. پدیده دژاوو و پچپچهای ذهنی نوابغ
- ۱۱. بازداریزدایی شناختی چیست؟
- ۱۲. فیلتر بازداری نهفته و غربالگری محرکهای محیطی
- ۱۳. تفاوت سطح فیلتر ذهنی در افراد مختلف
- ۱۴. فرار از روزمرگی و بهداشت شخصی در سایه هجوم اطلاعات
- ۱۵. نقش ضریب هوشی بالا در مهار جنون شناختی
- ۱۶. تحلیل امواج آلفا در نوار مغزی افراد خلاق
- ۱۷. تئوری مدل آسیبپذیری اشتراکی
- ۱۸. نگاه نوین به نبوغ به عنوان یک تفاوت ساختاری زیستی
۱. شلی کارسون و رمزگشایی از مغز خلاق
شلی کارسون، نویسنده کتابی با عنوان «مغز خلاق شما: هفت گام برای توسعه تخیل، ابتکار و خلاقیت در زندگی شما» (Your Creative Brain) است که تحقیقات گستردهای در زمینه علوم اعصاب و روانشناسی خلاقیت انجام داده است. او با بررسی رفتارهای بالینی و تصویربرداریهای مغزی نشان میدهد که چگونه ساختار پردازش اطلاعات در افراد به شدت خلاق با دیگران تفاوت دارد. کارسون معتقد است تفاوتهای رفتاری نوابغ صرفا یک ژست انتخابی یا خودنمایی نیست، بلکه ریشه در سیمکشی عصبی و فیلترهای حسی آنها دارد که به شکلی متفاوت از انسانهای عادی طراحی شده است.
این پژوهشگر برجسته دانشگاه هاروارد در مطالعات خود به شواهدی اشاره میکند که نشان میدهند کاهش برخی فیلترهای محافظتی در مغز، راه را برای ورود حجم عظیمی از دادههای حسی باز میکند. این پدیده از طرفی فرد را در معرض ایدههای نوآورانه و پیوندهای عجیب میان مفاهیم قرار میدهد و از طرف دیگر، رفتارهای بیرونی او را در نگاه جامعه عجیب و نامتعارف جلوه میدهد. بررسی آثار کارسون به ما کمک میکند تا بفهمیم مرز میان خلاقیت ناب و اختلالات شناختی چقدر باریک و لغزنده است.
۲. رفتارهای غریب نوابغ نامدار جهان

تاریخ علم و هنر سرشار از روایتهای حیرتانگیز درباره عادات نامتعارف نوابغ است که در زمان خودشان مایه تعجب همگان میشد. به عنوان مثال، آلبرت اینشتین (Albert Einstein) فیزیکدان بزرگ، عادت داشت برای پیپ خود از تهسیگارهای رها شده در خیابان استفاده کند و توجهی به قضاوت دیگران درباره این کار نداشت. هوارد هیوز (Howard Hughes) میلیاردر و مخترع هوانوردی نیز تمام روز خود را در یک صندلی در سوییتی خالی در بورلی هیلز میگذراند و با وسواسهای شدید بهداشتی و انزوای مطلق روزگار سپری میکرد.
در حوزه هنر نیز رابرت شومان (Robert Schumann) آهنگساز نامی آلمانی، با جدیت تمام اعتقاد داشت که ملودیها و قطعات موسیقیاش توسط ارواح بتهوون و دیگر هنرمندان متوفی از درون قبرهایشان به او دیکته میشود. چارلز دیکنز (Charles Dickens) نویسنده نامدار انگلیسی نیز در هنگام قدم زدن در خیابانهای مه گرفته لندن، چتر خود را در هوا میچرخاند و گویی در حال نبرد فیزیکی با شیطانها و کاراکترهای خیالی داستانهایش بود. این رفتارهای عجیب نشان از دنیای درونی بسیار شلوغ و متفاوتی دارد که نوابغ با آن دست به گریبان بودهاند.
۳. پیوند روانشناختی خلاقیت و شخصیت شیزوتایپال

پژوهشهای روانپزشکی مدرن نشان میدهند که میان تفکر خلاق و تیپ شخصیتی شیزوتایپال (Schizotypy) ارتباطی معنادار وجود دارد. شیزوتایپالی را میتوان نسخهای خفیفتر و غیربالینی از طیف اسکیزوفرنی دانست که در آن فرد لزوما دچار روانپریشی شدید یا از کارافتادگی اجتماعی نیست، اما الگوهای فکری و رفتاری متفاوتی را تجربه میکند. این افراد دنیا را از دریچهای میبینند که در آن مرزهای سخت واقعیت کمی منعطفتر و نفوذپذیرتر از دیگران است.
بسیاری از هنرمندان و متفکران بزرگ به دلیل بهرهمندی از ویژگیهای شیزوتایپال میتوانند روابطی را بین مفاهیم کاملا بیربط کشف کنند که افراد عادی هرگز قادر به دیدن آنها نیستند. این ویژگی باعث میشود که تفکر واگرا در آنها به شدت تقویت شود و ایدههایی کاملا نوآورانه خلق کنند. با این حال، همین اتصالهای عصبی غیرمعمول منجر به بروز رفتارهای عجیب، تکلم نامتعارف و عقاید خاصی میشود که در هنجارهای استاندارد جامعه نمیگنجد.
۴. تفکر جادویی؛ پرواز ذهن در قلمرو اوهام
تفکر جادویی (Magical thinking) یکی از شاخصترین ویژگیهای افراد دارای شخصیت شیزوتایپال و متفکران خلاق است. در این حالت، فرد باور دارد که افکار، آرزوها یا اعمالش میتوانند تاثیر مستقیمی بر رویدادهای جهان فیزیکی بگذارند، بدون اینکه رابطه علی و معلولی منطقی میان آنها وجود داشته باشد. برای نمونه، باور رابرت شومان به الهامات ماورایی و ارتباط با ارواح درگذشتگان، نمونه بارزی از این نوع پردازش ذهنی است که او را به سمت آفرینش آثار هنری جاودانه سوق میداد.
این نوع باورهای غیرعادی به ذهن اجازه میدهد فراتر از چارچوبهای فیزیکی و منطقی رایج پرواز کند. مخترعانی که روی طرحهای به ظاهر غیرممکن کار میکنند، اغلب از همین نیروی تفکر جادویی تغذیه میشوند تا بتوانند از دیوارهای محدودکننده علم زمانه خود عبور کنند. البته این ویژگی اگر با نبوغ علمی همراه نباشد، ممکن است فرد را صرفا به سمت خرافهگرایی سوق دهد، اما در ذهن یک نابغه به ابزاری قدرتمند برای بازآفرینی جهان تبدیل میشود.
۵. تجربههای ادراکی غیرمعمول و اعوجاج ذهنی
تجربههای ادراکی غیرمعمول شامل اعوجاج در حواس پنجگانه است که طی آن فرد چیزهایی را میبیند، میشنود یا حس میکند که منبع بیرونی واضحی ندارند. چارلز دیکنز هنگامی که در خیابانها راه میرفت، کاراکترهای رمانهایش را در کنار خود حس میکرد و با آنها به گفتگو میپرداخت. این سطح از شبیهسازی ذهنی به قدری قوی است که مرز میان تصویرسازی ذهنی و ادراک حسی واقعی برای لحظاتی از بین میرود و فرد را به واکنش فیزیکی وا میدارد.
این توانایی ادراکی شگفتانگیز به نویسندگان و نقاشان اجازه میدهد تا جهانهای خیالی خود را با جزئیاتی چنان زنده و ملموس ترسیم کنند که مخاطب احساس کند با واقعیتی ملموس روبرو است. مغز خلاق این افراد تصاویر و صداها را با وضوحی باورنکردنی بازسازی میکند. اگرچه این وضعیت در حالتهای شدیدتر میتواند نگرانکننده باشد، اما در دوزهای کنترلشده، معدنی طلایی برای خلق شاهکارهای ادبی و هنری به شمار میرود.
۶. انزوای خودخواسته و فرار از هنجارهای اجتماعی
تمایل به تنهایی و دوری گزیدن از تعاملات روزمره اجتماعی، از دیگر رفتارهای شایع در میان نوابغ است. تاریخ شخصیتهایی چون امیلی دیکینسون (Emily Dickinson) شاعر منزوی، نیکولا تسلا (Nikola Tesla) مخترع بزرگ و ایزاک نیوتون (Isaac Newton) فیزیکدان بیهمتا را به یاد دارد که همگی کار انفرادی و دوری از تجمعات را به معاشرتهای اجتماعی ترجیح میدادند. این انزوا برای آنها فرصتی حیاتی فراهم میکرد تا ذهن شلوغ خود را از محرکهای مزاحم بیرونی پاک نگه دارند.
در روانشناسی خلاقیت، تعاملات اجتماعی مداوم گاهی به عنوان نوعی نویز شناختی تلقی میشوند که تمرکز عمیق را مختل میکنند. افراد خلاق برای فرورفتن در حالت غرقگی شناختی نیاز به ساعات طولانی تنهایی دارند. این گریز از اجتماع معمولا توسط اطرافیان به سردی، بیاحساسی یا تکبر تعبیر میشود، در حالی که در واقع یک مکانیسم دفاعی برای بقای فکری و حفظ توان آفرینندگی است.
۷. پارانویا و توهم توطئه در ذهنهای درخشان

سوءظن شدید یا پارانویا (Paranoia) حالتی است که در آن فرد تصور میکند جهان یا اطرافیانش در حال توطئهچینی علیه او هستند. هوارد هیوز نمونه بارز این وضعیت بود که در سالهای پایانی عمرش به دلیل ترس شدید از میکروبها و توطئه دشمنان فرضی، خود را در اتاقهای تاریک زندانی کرد. حتی ریاضیدان بزرگی چون جان نش (John Nash) نیز سالها با هذیانهای گزند و آسیب دست و پنجه نرم میکرد که زندگی شخصی و حرفهای او را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
این تمایل به پیدا کردن ارتباطهای پنهان و الگوهای نامحسوس در محیط، همزمان ریشه خلاقیت و پارانویا است. ذهن پارانوئید مدام در حال اتصال دادن نشانههای بیربط به یکدیگر است تا توطئهای را کشف کند؛ همین فرآیند کشف ارتباط میان پدیدههای دور از هم، در علم منجر به کشف فرمولها و نظریههای جدید میشود. بنابراین، مرز نازکی میان کشف یک الگوی علمی انقلابی و سقوط در دره توهمات پارانوئید وجود دارد.
۸. تفاوت ظریف اختلال شخصیت با تیپ شخصیتی عملکرد بالا
باید به این نکته مهم توجه داشت که داشتن ویژگیهای شیزوتایپال به هیچ وجه به معنای ابتلا به اختلال شخصیت بالینی نیست. بسیاری از افراد عجیب و غریب که رفتارهای نامتعارفی نشان میدهند، از عملکرد اجتماعی و فکری بسیار بالایی برخوردارند و در زمره روشنفکران برجسته جامعه قرار میگیرند. تفاوت اصلی در این است که افراد دارای اختلال شخصیت دچار رنج و افت کارکرد شدید در زندگی روزمره میشوند، در حالی که نوابغ خلاق از این ویژگیها به عنوان سوخت موتور فکری خود استفاده میکنند.
روانشناسان این گروه را افراد با عملکرد بالا مینامند که ساختار مغزی خاص خود را به گونهای مهار کردهاند که به جای فروپاشی ذهنی، به خلق ارزشهای نوین منجر شود. رفتارهای عجیب آنها در واقع بهای جانبی پردازش غیرعادی اطلاعات در مغزشان است. شناخت این تفاوت به جامعه کمک میکند تا به جای برچسب زدن به رفتارهای نامتعارف، بستر مناسبی برای رشد استعدادهای متمایز فراهم سازد.
۹. یافتههای دانشگاهی درباره ویژگیهای شیزوتایپال دانشجویان خلاق
مطالعات متعددی در دانشگاههای معتبر جهان نشان دادهاند که افراد خلاق هنگام پاسخدهی به پرسشنامههای سنجش شخصیت، نمرات به مراتب بالاتری در شاخصهای شیزوتایپال کسب میکنند. پژوهشهای دکتر شلی کارسون نشان میدهد دانشجویانی که در زمینههای هنری و علمی کارهای خلاقانه و نوآورانهای ارائه دادهاند، تمایل بیشتری به باورهای ماورایی و تجربههای حسی متمایز دارند. این همبستگی آماری قوی ثابت میکند که نبوغ و تفاوتهای روانشناختی پیوندی دیرینه دارند.
این آزمایشها نشان دادند که تفکر خارج از چارچوب با انعطافپذیری شدید شناختی همراه است. دانشجویانی که توانایی حل مسئله بالایی داشتند، در سناریوهای مختلف فرضیاتی را مطرح میکردند که از نظر دیگران عجیب یا دور از ذهن به نظر میرسید. این نتایج نشان میدهند که سیستمهای آموزشی سنتی که بر همگامی و یکنواختی تاکید دارند، ممکن است ناخواسته پتانسیلهای خلاقانه دانشآموزان را به دلیل رفتارهای به ظاهر عجیبشان سرکوب کنند.
۱۰. پدیده دژاوو و پچپچهای ذهنی نوابغ
پژوهشهای کارسون و همکارانش در دانشگاه هاروارد فاش کرد که دانشجویان خلاق فراوانی بالاتری از پدیدههایی مانند آشناپنداری یا دژاوو (Déjà vu) را گزارش میکنند. آنها همچنین گاهی صداهای مبهمی شبیه به زمزمه یا پچپچ را در لحظات تمرکز شدید یا پیش از خواب میشنوند. این پدیدههای حسی ناشی از نفوذپذیری بالای مرزهای آگاهی حسی است که اجازه میدهد اطلاعات پردازشنشده به بخش خودآگاه ذهن نشت کنند.
شنیدن این پچپچهای ذهنی یا تجربه احساس آشناپنداری مداوم به این معناست که بخش ناخودآگاه مغز این افراد به شدت فعال است و مدام در حال بازخوانی و ترکیب اطلاعات قدیمی است. این فرآیند شباهت زیادی به خواب دیدن در بیداری دارد؛ حالتی که در آن منطق سختگیرانه مغز خاموش میشود و ایدههای خام به راحتی با هم ترکیب میشوند تا نطفه یک اختراع یا یک شعر نو بسته شود.
۱۱. بازداریزدایی شناختی چیست؟
کلید اصلی درک رفتارهای عجیب نوابغ در مفهومی به نام بازداریزدایی شناختی (Cognitive disinhibition) نهفته است. در شرایط عادی، مغز انسان برای جلوگیری از هجوم اطلاعات و محرکهای بیشمار محیطی، از مکانیزمهای فیلترینگ استفاده میکند. این مکانیزمها اطلاعاتی را که برای بقای فوری یا انجام کارهای روزمره غیرضروری ارزیابی میشوند، از آگاهی هوشیار حذف میکنند تا فرد دچار سردرگمی نشود.
اما در مغز افرادی که دچار بازداریزدایی شناختی هستند، این سد حفاظتی نفوذپذیرتر است. اطلاعات حسی خام، بوها، صداهای پسزمینه و جزئیات بصری که مغز افراد عادی آنها را نادیده میگیرد، مستقیما وارد جریان فکری این افراد میشوند. این حجم عظیم از دادههای ورودی، ذهن را وادار به کار مضاعف میکند و زمینهساز کشف روابط پیچیده و نوینی میشود که از دید دیگران پنهان مانده است.
۱۲. فیلتر بازداری نهفته و غربالگری محرکهای محیطی

یکی از مهمترین فیلترهای شناختی مغز، بازداری نهفته (Latent inhibition) نام دارد. این سیستم وظیفه دارد محرکهایی را که قبلا در زندگی تجربه شده و بیاثر یا بیربط ارزیابی شدهاند، به طور خودکار فیلتر کند. به عنوان مثال، صدای تیکتاک ساعت دیواری یا نور ضعیف گوشه اتاق پس از چند دقیقه برای یک فرد عادی کاملا نامحسوس میشود؛ چرا که سیستم بازداری نهفته ذهن او، این اطلاعات تکراری را فیلتر کرده است.
در افراد خلاق، بازداری نهفته در سطح بسیار پایینتری قرار دارد. مغز آنها همچنان صدای تیکتاک ساعت یا تغییرات جزئی نور را مانند یک محرک جدید و مهم پردازش میکند. این حساسیت مداوم به محیط بیرونی، اگرچه میتواند خستهکننده باشد، اما به ذهن اجازه میدهد تا جزئیاتی را ببیند و ثبت کند که دیگران به راحتی از کنارشان عبور میکنند. این ویژگی منبع اصلی الهام در هنرهای تجسمی و کشفیات علمی است.
۱۳. تفاوت سطح فیلتر ذهنی در افراد مختلف
میزان و قدرت فیلترهای ذهنی از فردی به فرد دیگر تفاوتهای چشمگیری دارد. کاهش شدید بازداری نهفته همواره بدون هزینه نیست؛ اگر این کاهش با توانمندیهای ذهنی دیگر همراه نباشد، میتواند فرد را به سمت شیزوفرنی یا دیگر اختلالات روانی جدی سوق دهد. در این حالت، هجوم مهارناپذیر محرکها به مغز باعث میشود فرد نتواند مرز بین واقعیت و توهم را تشخیص دهد و در سیلاب اطلاعات فیلترنشده غرق شود.
در مقابل، افرادی که بازداری نهفته بالایی دارند، ذهنهایی بسیار متمرکز، ساختاریافته و منطبق بر هنجارهای روزمره دارند، اما ممکن است خلاقیت کمتری از خود نشان دهند؛ چرا که ذهن آنها به سرعت گزینههای غیرعادی را حذف میکند. بنابراین، میزان خلاقیت یک فرد تا حد زیادی به تعادل ظریف میان این فیلترها و توانایی مغز برای مدیریت دادههای ورودی بستگی دارد.
۱۴. فرار از روزمرگی و بهداشت شخصی در سایه هجوم اطلاعات
یکی از پیامدهای جالب بازداریزدایی شناختی، ناتوانی افراد بسیار خلاق در تمرکز بر امور ساده و روتین روزمره است. نوابغ بسیاری به دلیل آشفتگی اتاق کار، فراموش کردن زمان وعدههای غذایی یا حتی نادیده گرفتن بهداشت شخصی معروف بودهاند. این رفتارهای نامتعارف به این دلیل رخ میدهند که دنیای درونی آنها به قدری پرمشغله و لبریز از ایدههاست که انرژی شناختی کافی برای رسیدگی به امور بیرونی باقی نمیماند.
وقتی مغز به طور مداوم در حال حل کردن مسائل پیچیده علمی یا طراحی یک اثر هنری بزرگ است، کارهایی مانند شانه کردن موها، شستن لباسها یا مرتب کردن اتاق به عنوان اولویتهای بسیار پایین طبقهبندی میشوند. این افراد در واقع جهان بیرونی خود را قربانی غنای دنیای درونیشان میکنند. آنچه در نظر جامعه شلختگی یا بیتوجهی به خود دیده میشود، در حقیقت تمرکز صددرصدی روی یک هدف فکری بزرگ است.
۱۵. نقش ضریب هوشی بالا در مهار جنون شناختی
برای اینکه کاهش بازداری نهفته به جای جنون و بیماری روانی به نبوغ و خلاقیت ختم شود، یک کاتالیزور حیاتی نیاز است: ضریب هوشی (IQ) و ظرفیت حافظه فعال بالا. پژوهشها نشان میدهند افرادی که بازداری نهفته پایینی دارند اما از هوش بالایی برخوردارند، میتوانند این جریان عظیم اطلاعات را سازماندهی، تحلیل و هدایت کنند. هوش بالا به عنوان یک ناخدا عمل میکند که کشتی ذهن را در دریای طوفانی اطلاعات کنترل میکند.
بدون وجود هوش سرشار، هجوم اطلاعات فیلترنشده منجر به هرجومرج شناختی، روانپریشی و عدم انطباق با واقعیت میشود. نوابغ کسانی هستند که این ظرفیت بیولوژیکی منحصربهفرد را دارند که مرزهای جنون را لمس کنند، اما به لطف قدرت تحلیل بالا، از آن مرز عبور نکرده و اطلاعات خام را به نظریات علمی ناب یا شاهکارهای هنری تبدیل کنند.
۱۶. تحلیل امواج آلفا در نوار مغزی افراد خلاق
بررسیهای الکتروانسفالوگرافی (EEG) روی مغز افراد خلاق در حین انجام کارهای ذهنی، الگوهای فعالیت الکتریکی متفاوتی را نشان داده است. این افراد در مقایسه با دیگران، هنگام مواجهه با مسائل، امواج آلفای کمتری در نواحی خاصی از مغز خود تولید میکنند. کاهش امواج آلفا به معنای کاهش تمرکز خطی و متمرکز هوشیارانه و در عوض، فعال شدن حالت توجه غیرمتمرکز یا پراکنده است.
این توجه غیرمتمرکز به ذهن اجازه میدهد تا به طور همزمان به بخشهای مختلف مغز دسترسی داشته باشد و خاطرات، تصاویر و مفاهیم دور از هم را با یکدیگر ترکیب کند. این حالت پردازش ذهنی، شالوده اصلی جرقههای ناگهانی خلاقیت یا همان لحظات کشف و شهود علمی است. در واقع، مغز نوابغ در حین حل مسئله، در وضعیتی شبیه به رویاپردازی فعال قرار دارد.
۱۷. تئوری مدل آسیبپذیری اشتراکی
کارسون تئوری بسیار جذابی را تحت عنوان مدل آسیبپذیری اشتراکی (Shared vulnerability model) مطرح کرده است. بر اساس این نظریه، برخی از عوامل آسیبپذیری زیستی و ژنتیکی که افراد را مستعد ابتلا به اختلالات روانی جدی مانند اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی میکنند، دقیقا همان عواملی هستند که پتانسیل خلاقیت بالا را در نوابغ ایجاد میکنند. این عوامل شامل کاهش بازداری نهفته، افزایش حساسیت حسی و تمایل به تفکر موازی است.
آنچه سرنوشت این دو گروه را از هم جدا میکند، عوامل محافظتی (Protective factors) مانند ضریب هوشی بالا، حافظه کاری قوی و انعطافپذیری شناختی است. اگر فرد این عوامل محافظتی را داشته باشد، آسیبپذیریهای زیستی او به خلاقیت خیرهکننده تبدیل میشوند. اما در غیاب این مهارکنندهها، همان عوامل زیستی راه را برای بروز بیماریهای روانی هموار میسازند.
۱۸. نگاه نوین به نبوغ به عنوان یک تفاوت ساختاری زیستی
امروزه با پیشرفت علوم اعصاب، نگاه جامعه به رفتارهای عجیب نوابغ از قضاوتهای اخلاقی یا برچسبهای بالینی ساده به سمت درک تفاوتهای ساختاری تغییر یافته است. رفتارهای نامتعارف، انزواطلبی یا عادات عجیب نوابغ، نه ویژگیهای ارادی و خودخواسته، بلکه بخشی جداییناپذیر از بسته بیولوژیکی نبوغ هستند. بدون این تفاوتهای ساختاری در پردازش اطلاعات، کشفهای بزرگ علمی و هنری غیرممکن میشد.
درک این واقعیت به ما یادآور میشود که خلاقیت بهای خود را دارد. نوابغ با مغزهایی زندگی میکنند که همواره زیر باران محرکهای محیطی قرار دارد و برای بقا در این دنیای شلوغ، راهکارهایی را برمیگزینند که ممکن است برای اکثریت جامعه عجیب به نظر برسد. احترام به این تفاوتها و فراهم کردن فضایی آزاد برای این ذهنهای متمایز، کلید اصلی پیشرفت و پویایی فرهنگی و علمی جوامع بشری است.
جمعبندی نهایی
رفتارهای نامتعارف و عادات عجیب نوابغ و افراد بسیار خلاق، نتیجه مستقیم کاهش فیلترهای ذهنی و پدیدهای به نام بازداریزدایی شناختی است. مغز خلاق اطلاعات حسی بیشتری را از محیط دریافت میکند و برای پردازش این حجم انبوه از دادهها، نیازمند تمرکز درونی شدید و انزوای اجتماعی است. در این میان، ضریب هوشی بالا به عنوان عاملی محافظ عمل کرده و مانع فروپاشی روانی میشود تا این جریان اطلاعات به شاهکارهای علمی و هنری بدل گردد. پذیرش این تفاوتهای بیولوژیکی، گامی مهم در جهت تکریم نبوغ است.



سلام .
جناب شیرازی بزرگوار
تله پاتی و ارتباط روحی و حتی همزاد ، وجود دارند ./ برای همگان شاید قابل اثبات و پذیرش و باور نباشند اما بخشی از حقیقت این دنیای پیچیده هستش .
به نظرم ما انسان های زمینی بیشتر بخشی از یک پروژه هستیم .
در زندگی ام هستند انسان های نازنینی در حدود 3-4 نفر ، مشکلی یا آسیبی بهشون وارد بشه ، یا دچار رنجی بشند ، تا حدی متوجه میشم .
متاسفانه مشکل ساز هم میشه .
انسان های دارای سطح بالای روحی و هم فاز ، جدای از مرز و مکان و حتی اشتراکات خونی ، میتوانند به هم دیگه وصل باشند .
از حدود 7-8 سال پیش این بیداری های روحی در افراد بیشتر شده ، عاملی که سبب این امر شده معلوم نیست .
خلاقیت هم بخشی از قدرت های ذهنی و روحی هستش .
زمانیکه عنصر قضاوت و سیاه و سفید بینی رو حذف میکنیم .( فیلتر ذهنی )
بامهر
من هم نه خیلی اما تقریبا با حالت انزوا طلبی و گاهی اوقات توهم و بیشتر اوقات هم کمبود تمرکز رو به رو هستم. خلاقیت و هوشم خیلی بالاست ( البته کاملا با دسته بندی هوش آشنا نیستم اما میدونم هوشم در زمینهی هنری و خلاقیت خیلی بالاست) اما حافظم خیلی ضعیفه. پس احتملا مشکلاتم که ذکر کردم ربطی به این مساله نداره نه ؟ چون گفتین هم باید هوش و هم حافظه بالا باشه ؟ این مساله حاد هم میشه ؟
شاید… اما خیلی چیزا ممکنه. اگر خلاقیت داشته باشی.
ایا این قضیه به تست زیر هم ارتباط داره؟
http://www.zistshenasan.ir/forum_posts.asp?TID=1271&PID=6133&title=change-blindness#6133
بسیار مطلب جالبی بود
من خودم دچار چنین رویدادی هستم وبا اینکه می دانم این تفکرات که به من هجوم می آورند فقط مزاحمند ولی متاسفانه نمی توانم بر حذف آین چنین افکاری اقدام کنم وهمیشه یه مطلبی باید من رو اذیت کنه برا همین نمی تونم از زندگیم لذت ببرم ونو راهنمایی کنین ممنون
عالی بود. البته مطالبی با موضوع اینکه افراد مشهور چه بیماری های روانی داشته اند ، رو زیاد خونده بودیم ولی این مطلب بسیار علمی تر بود.
چه عجب از این دنیای آی تی و دیوایسهای الکترونیک دل کندید و یک مطلب واقعا خوندنی نوشتید.
ممنون
خیلی جالب بود
مرسی:)
با تشکر،واقعاً مقاله مفیدی بود،قضیه ارتباط بیماری های روانپزشکی با برخی توانمندی ها همیشه موضوع هیجان انگیزیه.در ضمن اینکه تو این مقاله سایکو پاتولوژی زمینه ای را ( cognitive disinhibition) به طرز جالبی بیان کرده بود.ترجمه’ بازداری زدایی’ شمام خداییش neology جالبی بود!!
خیلی مطلب مفیدی برای من بود.جای تشکر داره اگر میشه اون پرسشنامه رو که بهش اشاره کردین ور هم بزارید من در حین خودن این مطلب ویطگی هاشو با خودم و افرادی که تو مغزم دخیرشون کردم مقایسه میکردم یه جاهاییش به من میخورد اونجاهایی که می گفت تمرکز رو کارهای بیرونیشون کتره چون اون بمباران دیتا رو ناخوداگاهشون تاثیر گذاشته و نمیتونن فیلتر کنن و مورد بعدی هم اینکه اگر فیلم “شبکه اجتماعی” دیوید فینچر رو دیده باشید خیلی خوب شخصیت مارک زوکربرگ رو تدایی کرد فردی که ” بازداری نهفته پایین توأم با ضریب هوشی بالایی دارد که منجر به خلاقیت میشود(فیس بوک).