فیلم لوپر : معرفی، تحلیل و بررسی | Looper (2012)
نویسنده مهمان: مریم ز: ژانر علمی-تخیلی چندی است مورد توجه دوباره سینماگران و فیلمسازان قرار گرفته است، و هر چند که بیشترین درصد فیلمهای ساخته شده در این ژانر را بلاک باسترهای بیکیفیت و بیمحتوایی تشکیل میدهند که گاها حتی ارزش یک بار تماشا را هم ندارند، ولی هر از چندی، فیلمی ساخته و اکران میشود که تنها به دنبال جذب تماشاگر سرگرمیطلب نیست، فیلمی که ذهن و روح را به چالش میکشد. لوپر چنین فیلمیست.
این فیلم به کارگردانی رایان جانسون، و با بازی جوزف گوردون-لویت، بروس ویلیس، و امیلی بلانت، نه تنها در بین تماشاگران عادی، که نزد منتقدان نیز به موفقیت چشمگیری دست یافته است. جوایز متعدد، امتیاز 94% در Rotten Tomatoes، امتیاز 84 از 100 در متاکریتیک، و نقدهای مثبت سایر منتقدان نامدار که به فیلم 4 و 5 ستاره دادهاند و آن را فیلمی قوی و هوشمندانه قلمداد کردهاند، نشان از موفقیت بالای فیلم دارد.
هشدار: بخشهای بعدی ممکن است قسمتهایی از داستان فیلم را لو دهد.
داستان فیلم به صورت موازی در دو بازه زمانی اتفاق میافتد:
– زمان حال، سال 2044، که در پی بروز بحران و تلاشی پایههای اقتصادی آمریکا، اجتماع به قهقهرا رفته و جنایت و فساد کشور را آکنده است. ضمن اینکه در اثر جهش ژنتیکی، 10% از جمعیت دارای تواناییهای محدود دورجابهجایی (حرکت دادن اشیاء از راه دور) هستند.
– زمان آینده فیلم در سال 2074 میگذرد، دورهای که در آن ماشین زمان اختراع شده، ولی استفاده از آن ممنوع شده است، هر چند که گروههای مافیایی خلافکار از آن برای جنایاتشان سود میبرند؛ با توجه به اینکه کشف جنایات با پیشرفت تکنولوژی بسیار آسان شده، آنها قربانیانشان را با ماشین زمان به سال 2044 میفرستند تا توسط ماموران مزدورشان – “لوپر”ها – کشته و نابود شوند.
هر چند که این شغل دستمزد بسیار دستودلبازانهای دارد و با هر مقتول شمشهای تقره زیادی نصیب لوپر میشود، اما نکته منفیای نیز در قرارداد است: یک لوپر اگر بعد از گذشت 30 سال همچنان زنده باشد، توسط مافیا دستگیر و با شمشهای طلا به زمان گذشته فرستاده میشود، جایی که موظف است حلقه را ببندد و خودش را بکشد.
به این ترتیب آخرین مدرک جنایت هم نابود میشود. دلیل نامیدن آنها به “لوپر” نیز همین است. هر لوپر پس از بستن حلقه و جمعآوری شمشهای طلا، بازنشسته میشود و میتواند با درآمد حاصله تا 30 سال زندگی مرفهی را بگذراند تا زمانی که مرگ اجباری فرا برسد.
در سال 2044، “جو” یک لوپر است که به راحتی آدم میکشد، معتاد است، و به هیچکس غیر از خودش چندان اهمیتی نمیدهد. پس از انتشار خبری درباره مرد مرموز و شروری از آینده به نام “بارانساز”، مردی با تواناییهای ذهنی هراسانگیز و گذشتهای تراژیک، که اقدام به بستن همه لوپها کرده و هیچکس یارای ایستادن در برابر او را ندارد، جو جوان با جو پیر (بروس ویلیس) رودررو میشود و ناخواسته وارد جریان پیچیدهای میشود که گذشته و آینده را تغییر میدهد …
فیلم ساختاری 3بخشی دارد:
بخش اول که 15-20 دقیقه به طول میانجامد و در حکم یک معرفی کلی است، از قول کاراکتر اصلی فیلم، “جو” با بازی جوزف گوردون-لویت روایت میشود. این بخش که تم اصلی آن اکشن است، با ضرباهنگ تند و تدوین ریتمیک و سریع، شروعی طوفانی و هیجانانگیز به فیلم میدهد.
با کند شدن تدریجی ریتم و آشنایی ما با زندگی “جو”، وارد بخش دوممیشویم: بخش تغزلی فیلم. این بخش که با زمان یک ساعت و نیم، طولانیترین بخش فیلم است، با ریتم آرام، نماهای بلند و موسیقی ملایم پیگرفته میشود. در این بخش شخصیتها بعد پیدا میکنند و جان میگیرند. تم غالب این بخش، احساسات است.
بخش سوم که پایانی درخور را برای فیلم رقم میزند، 20 دقیقه به طول میانجامد و در آن راوی دوباره شخصیت اصلی یعنی جو است. این بخش، ساختاری ترکیبی از تم بخشهای اول و دوم را داراست: ساختاری معتدل و رقــصگونه، و ترکیبی زیبا از عواطف و هیجان و اکشن.
از نکات قابل توجه و جالب فیلم همین ساختار 3بخشی و کنسرتووار فیلم است که از لحاظ فرم به این فیلم خوشساخت تعادل و غنا بخشیده است.
در این فیلم، همه عناصر سر جای درست خود قرار دارند: پیرنگ جذاب و پیچیده با روایت غیرخطی، فیلمنامه قوی، کارگردانی درخشان، بازیهای خوب، تصویربرداری خیرهکننده، تدوین عالی، و تلفیق دلپذیر و هوشمندانه موسیقی زیبا، جلوههای ویژه صوتی و سکوت. عناصر داستان شامل احساسات، تخیل، رمنس، هیجان، و اکشن به خوبی با هم ترکیب شدهاند. برگ برنده اصلی فیلم، پیشبینیناپذیر بودن آن است.
فیلم بر حول محور 4 شخصیت اصلی میچرخد: جو جوان، جو پیر، سارا (امیلی بلانت) و فرزندش سید. جوزف گوردون-لویت در این نقش متفاوت از نقشهای قبلیاش، و با وجود گریم سنگین چهره برای شباهت بیشتر به بروس ویلیس، باز هم مانند همیشه موفق میشود بازی عالی و بینقصی را ارائه دهد. او برای ایجاد شباهت هر چه بیشتر با ویلیس، تعداد زیادی از فیلمهای قبلی او را با دقت دیده تا بتواند حرکات و رفتارهای او را در نقش بگنجاند. نقش بروس ویلیس در بیشتر لحظات نه چندان طولانی حضورش بر پرده، از الگوی نقشهای اکشن-محور پیشینش تبعیت میکند. اما لحظاتی هم هست که مجال مییابیم تا او را در نقش احساسی و متفاوتی ببینیم. امیلی بلانت نیز مانند همیشه بازی زیبایی را ارائه داده و توانسته به خوبی نقش مادر کودکی خاص را ایفا کند. تنها نکته منفی در بازی او، لهجه جنوبی ناپختهای است که کار را اندکی خراب میکند. بازی پیرس گگنون کوچک در نقش سید هم عالی و شگفتانگیز است.
از معدود نکات منفی فیلم، پرداخت ناچیز به جزئیات علمی، اجتماعی و محیطی است. تصویری که از آینده نشان داده میشود تفاوت چندانی با زمان حال ندارد و پیداست که بر روی آن انرژی و فکر زیادی گذاشته نشده است. ضمن اینکه هیچ توضیحی مبنی بر چگونگی انجام سفر در زمان ارائه نمیشود. البته شاید بتوان گفت که این رویکرد در نهایت در خدمت فیلم قرار گرفته و سبب تمرکز بیشتر بیننده بر مسائل مهمتر شده است. رایان جانسون کارگردان، اذعان داشته که به عمد از پرداختن به جزئیات سفر در زمان چشمپوشی کرده، چرا که قصد داشته فیلمی شخصیت-محور بسازد. با این وجود، پیچیدگیهای زمانی جالب این فیلم خوراک زیادی برای تفکر به تماشاگر میدهد، در عین اینکه پیچیدگیها طوری در دل داستان جذاب گنجانده شده که بیننده کمتحمل را نیز خسته و دلزده نکند. فیلم با موفقیت تمام بر بستری از علم و خیال، مباحث فلسفی، اخلاقی و انسانی ژرفی را بسط داده و مورد بررسی قرار میدهد.
لوپر و مقوله سفر در زمان
سفر در زمان، از جذابترین موضوعات برای خالقان ادبیات و سینمای علمی-تخیلی است و به کرات و به شیوههای مختلف در آثار گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است. البته این موضوع بسیار ظریف و حساس است و خلق اثری که بتواند بینندههای سختگیر را راضی کند به طوری که ضعفی در آن نیابند، کار آسانی نیست. در مورد فیلم لوپر هم همین قضیه صادق است و عدهای بر این باورند که فیلم از نقطهنظر علمی ضعفهایی دارد. اما برای اینکه بتوانیم در این باره نظر بدهیم، باید ابتدا نکاتی را درباره سفر در زمان یادآور شویم.
مبحث سفر در زمان از 3 جهت قابل بررسی است؛ اول امکان یا عدم امکان این کار از نظر علم فیزیک؛ دوم (در صورت پذیرش امکان آن) نحوه استفاده از آن: روشهای انجام، قوانین و محدودیتهای فیزیکی آن و چگونگی مواجهه با پارادوکسهای احتمالی؛ و سوم، سوالاتی که در حیطه اخلاقیات گریبانگیر مسافران زمان خواهد شد؛ برای مثال، آیا حق داریم کسی را که در آینده مرتکب جنایات فجیعی خواهد شد، در کودکی و پیش از ارتکاب جنایت به قتل برسانیم؟
در مورد امکان علمی سفر در زمان، سالیان سال اغلب دانشمندان سرشناس فیزیک دیدی بدبینانه به این مقوله داشتهاند و معتقد بودند که به دلایل بسیار – از جمله پارادوکسهایی که در صورت سفر به گذشته به وجود میآید – سفر به زمان گذشته احتمالا هرگز محقق نخواهد شد و امکان پیش رو صرفا شامل سفر به زمان آینده است (که بر طبق تئوری نسبیت خاص انیشتین به سادگی امکانپذیر است). مثال بارز مخالفت فیزیکدانان با امکان سفر به گذشته، گفته استیفن هاوکینگ در این باره است: “اگر سفر به گذشته امکانپذیر است، پس مسافران آینده کجا هستند؟!” با این وجود، دانشمندان علم فیزیک هرگز موفق نشدند قانونی را بیابند که غیرممکن بودن سفر به گذشته را اثبات کند.
در این میان همواره نظریات متهورانهای مبنی بر امکان استفاده از کرمچالههای دوسویه و سیاهچالهها برای سفر به گذشته مطرح بوده که باعث شعلهور شدن آتش تخیل بسیاری از فیزیکدانان و علمی-تخیلینویسان شده است. اما مشکلات عملی چنین نظریاتی، حتی در سطح تئوریک، بسیار زیاد بوده؛ از آن جمله میتوان به خارج از دسترس بودن سیاهچالهها و ناپایداری کرمچالهها و تشعشعات کشنده آنها اشاره کرد. اما در سال 1997، 3 فیزیکدان (Bernard Kay, Marek Radzikowski, and Robert Wald) توانستند ثابت کنند که از نظر تئوری استفاده از کرمچالهها برای سفر در زمان امکانپذیر است، و اینکه کلید حل مشکل و رفع تناقضات و محدودیتهای فیزیکی، نظریه ریسمانها و تئوری M است (+). روش دیگر برای سفر به گذشته، استفاده از منحنیهای زمانگونه بسته و روش پیشنهادی گوت است که با کمک آن میتوان از نقطهای در زمان حال حرکت کرد و با چرخش به دور جسمی بسیار چگال، به نقطه زمانیای پیش از شروع حرکت رسید؛ هر چند در این نظریه هم مشکلاتی وجود دارد (+). هدف از ذکر این موارد، نه وارد شدن به جزئیات علمی و فنی، که بیان این نکته است که اکنون فیزیکدانان نسبت به عملی بودن سفر به گذشته خوشبین هستند و چه بسا در آینده دور بشر توانایی سفر در زمان را به دست آورد.
مسأله دیگر، تناقضاتی است که در چنین سفری پیش خواهد آمد. معروفترین پارادوکس زمان که احتمالا آن را شنیدهاید و به پارادوکس پدربزرگ معروف است، میگوید که اگر به زمان گذشته برویم و والدین یا اجداد خود را بکشیم، هرگز به دنیا نمیآییم که بتوانیم به گذشته برویم!
برای رفع این تناقضات، 3 راه حل احتمالی وجود دارد: راه اول این است که بتوانیم به گذشته برویم، ولی نتوانیم در وقایع دخالت کنیم. اگر هم مسافر زمان پیامی از آینده با خود به گذشته ببرد یا تغییری ایجاد کند، این کار جزو روند از پیشاتفاقافتاده تاریخ باشد و بیش از یک خط زمانی مشخص وجود نداشته باشد. راه دوم این است که مسافر زمان قادر به دخالت باشد، ولی قادر به ایجاد تناقض نباشد. یعنی دست بردن در بعضی وقایع برایش ناممکن باشد. دانشمند روسی ایگور نوویکوف که این پیشنهاد را داده، معتقد است که قوانینی وجود خواهند داشت که مانع دخالت در حد ایجاد پارادوکس خواهند شد، چیزی مشابه قانون جاذبه که ما را محدود به راه رفتن بر روی سطح زمین میسازد و پرواز را برایمان غیرممکن میکند. به این ترتیب دیگر کسی قادر به کشتن والدین خود نخواهد بود. راه حل سوم، بهرهگیری از ایده چندجهانی و دنیاهای موازی است. در این حالت، با هر تغییر در گذشته، انشعابی در مسیر زمان به وجود میآید و آیندهای متفاوت شکل میگیرد، در حالی که آینده قبلی که مبدا مسافر زمان است هم به شکل سابق به جای خود باقی است. این روش، بیش از روشهای دیگر با فیزیک کوانتوم مطابقت دارد و در حقیقت ممکن است راه حلی برای تناقضات نظری سفر در زمان باشد (+).
در فیلمهای گوناگون با موضوع سفر در زمان، از هر یک از این راهحلها استفادههای خلاقانهای شده است. مثلا در فیلم بازگشت به آینده، مایکل جی. فاکس با سفر به گذشته و تغییر آن، باعث انشعاب زمان میشود و آینده متفاوتی را به وجود میآورد. در فیلم پرایمر، که یکی از بهترین و دیدنیترین فیلمهای با سوژه سفر در زمان است، راه حل اول اتخاذ شده و آینده از پیش در گذشته تاثیر گذاشته است
اما فیلم لوپر، با زیرکی از توضیح نحوه و جزئیات سفر در زمان طفره میرود. تنها چیزی که میدانیم این است که آینده و گذشته هر دو قابل تغییر هستند و تغییرات گذشته در یک فرآیند فازی مستقیما بر خاطرات و زندگی شخصیتهای دنیای آینده تاثیر میگذارد. اما در مورد چگونگی تاثیر سفر زمانی در فیلم، سازندگان دو روش مختلف را همزمان در پیش گرفتهاند: در جاهایی از فیلم مشخص است که از ایده زمانهای انشعابی و جهانهای موازی استفاده شده، و در نقاط کلیدی دیگری زمان یک مسیر واحد ولی قابل تغییر در هر دو جهت آینده و گذشته در نظر گرفته شده، و ضعف اصلی فیلم هم در همینجاست. چون علاوه بر دوگانگی و غیرعلمی بودن این نگرش، فیلم قادر نیست به تناقضاتی که با این اتخاذ این روش پیش میآید پاسخ دهد. ضمن اینکه این دوگانگی سبب شده که فیلم در بعضی قسمتها گیجکننده شود و کشف رمز آن دشوار شود. جانسون برای ساخت این فیلم از مشاوره با دانشمندان بهره نگرفته و نتایج حاصله قطعا برای یک فیلم علمی-تخیلی ضعف بزرگی به حساب می.آید (مطلب مفیدی برای کمک به درک بیشتر فیلم: اطلاعات جالبی درباره نکات غامض و پارادوکسهای فیلم و جواب کارگردان به سوالات مهم).
رایان جانسون کارگردان فیلم، در پاسخ به این سوال که طبق دیدگاه به کار رفته در فیلم لوپر، اگر امکان سفر به گذشته فراهم بود، آیا کشتن فردی مانند هیتلر ممکن بود، اینطور گفته: “برای من، سوال اصلی این نیست که اگر میتوانستیم به گذشته برویم، آیا میتوانستیم هیتلر را بکشیم یا نه؟ بلکه سوال اینست که آیا باید این کار را میکردیم؟ آیا کشتن یک شخصیت منفی مخرب، راه حل مساله است و مشکلی را حل خواهد کرد؟ یا اینکه تنها باعث ایجاد چرخهای از خشونت خواهد شد؟” به اعتقاد من این گفته، کلید فیلم است و به روشنی تمامی ایده و نگاهی نهفته در پس فیلم را نمایان میسازد.
پس از اکران فیلم، بحثهای زیادی بین هواداران فیلم درگرفت و خطوط زمانی پیچیده فیلم ذهنهای زیادی را به خود مشغول کرد. یکی از طرفداران فیلم، با استفاده از نی دیاگرامی رسم کرده که به درک اتفاقات فیلم کمک زیادی میکند. این تصویر را میتوانید در اینجا مشاهده کنید.
با وجود نقاط ضعف معدودی که ذکر شد، لوپر فیلمی است که میتوان چند بار به تماشای آن نشست و هر بار نکات جدیدی کشف کرد. این فیلم، داستان تحول و رستگاری است؛ داستان حلقه زنجیرواری که همه ما موجودات عالم هستی را به هم پیوند میدهد بیآنکه در بسیاری از لحظات زندگی به آن آگاه باشیم؛ داستان اهمیت انتخابهای ما و تاثیر آن بر زندگی دیگران؛ و اینکه شخصیت ما انسانها نیز مانند گذشته و آینده قابل تغییر است و هیچ چیز بر سنگ نوشته نشده، نه سرشت ما و نه سرنوشت ما.
این نوشتهها را هم بخوانید
ممنون از مطلب خوبتون!
فیلم
(Twelve monkeys (http://www.imdb.com/title/tt0114746
را توی این نوع فیلم ها از قلم انداختید که باید یادآوری میکردم!
بله حرفتون درسته، فیلم 12 میمون هم نمونه خوبی از فیلم های با موضوع سفر به گذشته است. من صرفا هدفم ذکر چند مثال بود وگرنه فیلمهای خوب در این زمینه زیادن.
سلام. مطلب خوب و جامعی بود و از خوندنش لذت و استفاده بردم. فیلم رو به سفارش یکی از دوستان دیدم و از سادگی خط داستانیش در عین پیجیده بودن محتواش لذت بردم. ممنون از مطلبتون
هر چند فکر کنم نمونه هایی از این دست فیلم های تخیلی در بین فیلم های فارسی نداشته باشیم….!!!؟
-یک انتقاد از مطلب: در قسمتی که نوشتید “با این وجود، دانشمندان علم فیزیک هرگز موفق نشدند قانونی را بیابند که غیرممکن بودن سفر به گذشته را اثبات کند. ” این جمله کاملا غلطه. نظرتون راجع به اصل بقای انزژی و ماده چیه؟
–
-هیچ چیز خود بخود ایجاد یا حذف نمیشه، بلکه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه.
–
-سفر به گذشته اصل بقای انرژی و ماده رو زید پا میگذاره. یک مثال از خود فیلم Looper میزنم تا راحت درک بشه. شمش های طلا و نقره به همراه فردی به گذشته فرستاده میشه یعنی حجم ذخیایر طلا و نقره به اندازه همون چند شمش افزایش پیدا کرده. اینکار با اصل بقای ماده و انرژی در تضاد هست.
–
–
-فیلم با اینکه نقص هایی داره اما جذابه و میشه از دیدنش لذت برد. نقص های علمی قابل چشم پوشی هستند چرا که یک فیلم، مقاله علمی و یا کتاب درسی نیست.
–
-اما به نظر من این رده فیلم ها باید به بیننده ها، عدم حقیقی بودن ایده ها را به بینندگان یاد آورری کنند. همیشه عده ای هستند که داستان های تخیلی رو به عنوان حقیقت محض باور میکنند که جای بسی تاسف داره و همراه با خطر هست.
–
درمورد سفر زمان، به نظر من قصه ای شبیه داستان کشتی نوح شده، داستانی (از نظر علمی و عملی مضحک) که خیلی ها اونو به عنوان حقیقت یاد میکنند.
این جمله من: “با این وجود، دانشمندان علم فیزیک هرگز موفق نشدند قانونی را بیابند که غیرممکن بودن سفر به گذشته را اثبات کند. ” نقل قولی از فیزیکدان معروف و معتبر میچیو کاکو (Michio Kaku) بود و از خودم در نیاوردم.
اما در مورد ایرادی که گرفتید و گفتید که اصل بقای انرژی و ماده نقض میشه، این حرف درست نیست. چون اصل بقای انرژی و ماده در مورد سیستمهای بسته صدق میکنه و شما تعریف سیستم بسته رو سیستمی متشکل از 3 بعد فضا ولی در یک نقطه زمانی خاص در نظر گرفتید، در حالی که طبق گفته دانشمندان برای رفع این مشکل میشه به سادگی در نظر گرفت که سیستم بسته، سیستمی متشکل از 3 بعد فضا + 1 بعد زمان باشه، یعنی انرژی و ماده بتونه در زمان جابجا بشه و کل یک خط زمانی جزو سیستم بسته محسوب بشه.
با این فرض فقط ممکنه در مورد نوع سوم مشکل پیش بیاد (جهان های موازی و انشعاب های زمانی) که اونم راه حل پیشنهادی اینه که با هر بار انتقال ماده از زمان 1 به زمان 2، مقدار مساوی ماده از زمان 2 به زمان 1 انتقال داده بشه.
برای اطلاعات بیشتر می تونید Conservation law & time travel رو سرچ کنید، یا کتاب “فیزیک غیرممکن ها” اثر میچیو کاکو رو مطالعه کنید.
ضمن اینکه خیلی ها بر خلاف نظر شما معتقدند که فیلم علمی – تخیلی باید با قوانین علمی مطابقت نسبی داشته باشه، و این تناقضی با لذت بردن از فیلم نداره، که این البته سلیقه ایه و ممکنه کسی براش مهم باشه یا نباشه که فیلم از نظر علمی ممکن باشه. من خودم از دیدن فیلم خیلی لذت بردم ولی لذت بیشتری می بردم اگر این تناقضات و اشکالات رو نداشت.
و نکته آخر اینکه فکر نمی کنم کسی در جدا کردن حیطه تخیل و علم در این جور فیلم ها دچار مشکلی بشه، چون مرزشون مشخصه، و داستان سفر در زمان هم از نظر کارشناسان و اساتید فن به هیچ عنوان مضحک و غیر عملی نیست، صرفا در حال حاضر غیر ممکنه و چه بسا در آینده ممکن بشه.
با میچیو کاکو آشنا هستم. بیان کردن شک و تردید، مشخصه یک دانشمند هست. هیچ دانشمندی به قطع تام هیچ “چیزی” رو تایید ویا رد نخواهد کرد. اما این دلیل بر حقیقت نبودن اون “چیز” نخواهد بود.
–
میچیو کاکو از بنیان گزاران نظریه ریسمان هست، دلیل ایجاد شدن نظریه ریسمان، اصل بقا هست. در زمان جنگ سیاه چاله ها، استیون هاوکینز در مقاله ای بیان کرده بود که در افق رویداد یک سیاه چاله، مقداری ماده یا داده (اطلاعات) درون سیاهچاله کشیده میشه و قسمتی باقی میمونه. اینطور مقداری داده از دنیا حذف میشه. لئونارد ساسکیند با تشریح اصل هولوگرافیک بیان کرد که هر چیز که در دنیا اتفاق بیوفته شبیه یک هلوگرام در مرز خارجی اون بازتاب پیدا میکنه. و اینطوری نظریه ریسمان برای تایید اصل بقا ایجاد شد و البته استیون هاوکینز نیز مقاله ی خودش رو پس از اون رد کرد.
–
انیشتین هم زمان را در نظریه نسبیت خودش مشابه یک رودخونه تصور میکنه که میشه جریان اون رو تسریع، کند و یا حتی متوقف کرد. اما نه در خلاف جهت برگرداند.
–
مخالفم که گفتید سفر به گذشته با اصل بقا در تناقض نیست. طبق مثال خودتون،هر چند بعد هم که نظر بگیرید، باید مقداری ماده انرژی از یک لحظه (در بعد فضا زمان) به لحظه ای دیگر در زمان گذشته منتقل بشه، ماده انرژی که میخوایم به گذشته بفرستیم، مقدار مشخصی ذره بنیادی هستند که در گذشته وجود داشته اند. حال که ما این مقدار رو به گذشته بفرستیم، یعنی اون ذرات رو دوبل کردیم چون درگذشته وجود داشتند و ما دوباره اونها رو فرستادیم.
دنیا سیستمی یسته هست، هرچقدر هم که بعد و دنیای موازی ایجاد کنید، این اصل رو منتفی نمیکنه، بلکه فقط یک سیستم بسته بزرگتر ایجاد میکنه.
–
با دانشی که ما از ذرات سازنده دنیا، ذرات انرژی، فوتون نور و ذرات سازنده ماده، و گل سرسبد ذره جرم دهنده هیگز بوزان، سفر به زمان گذشته در تناقض با اصل بقا هست. (چه رسد به جریان ترتیب اتفاقات)
–
برمیگردم به حرف اول. یک دانشمند آگاه، هیچگاه هیچ چیز رو به قطع تایید ویا رد نمیکنه. با دانشی که ما از دنیا داریم، سفر در گذشته نا ممکن هست. آیا این غیر ممکن بودن همیشگی ست؟ شاید آری، و شاید نه. اما صحیح نیست دانشی که داریم رو نادیده بگیریم و با تصورات از عوالم تاریک ناشنخته برای خودمون محتملات بسازیم.
–
حرف من اینه.چیزی که با اطمینان علمی میشه گفت، بر اساس دانش موجود و دانسته هاست هست، نه دانش ناموجود و ندانسته ها.
–
در مورد حرف آخرتون. نگاهی به طرفداران بزرگترین سری علمی تخیلی دنیا، جنگ ستارگان بیاندازید که داستان این سری، شیوه زندگی و مشابه یک مذهب تبدیل شده.
–
عوام مردم دانش و منابع کافی، و مهمتر از همه کنجکاوی کافی برای کشف حقیقت نداشته و بسیاری از افراد، چیزی که از رسانه میشنوند رو مطابق حقیقت محض قلمداد میکنند. شاید این مثال بی ربط بیاد، اما نشان دهنده تاثیر یک فیلم بر انسان هاست، زمانی که پس از فیلم “بچه رزماری” یکی از تماشاچی ها همسر باردار رومان پلانسکی رو به قتل میرسونه.
–
همونطور که در اول سری های اکشن و آزمایشات تلوزیونی هشدار امنیتی داده میشه که “این اعمال را در منزل انجام ندهید” به نظر من نیاز به هشدار هست که “تصایری و ایده های فیلمی که مشاهده میکنید برگرفته از تخیل سازندگان آن است و هیچ لزومی بر حقیقت بودن آن ها نست.”
من برای تمام حرف های علمی که در پستم گفتم منبع آوردم ولی شما نه تنها منبعی نیاوردید بلکه دارید حرف های دانشمندان رو هم نقض یا به میل خودتون تفسیر می کنید تا به نتیجه مورد نظر خودتون برسید، و راستش باید بگم حرف هاتون عجیبه.
از قضا دانشمندان – به خصوص دانشمندانی با اعتبار و اشتهار جهانی – توی رد مواردی که با تئوری های کشف شده تناقض داره هیچ مشکلی ندارند و با صراحت رد می کنن و اگه میگن برای رد مساله ای تا حالا قانونی کشف نشده منظورشون اینه که قانونی کشف نشده، نه اینکه شاید کشف شده ولی ما دلمون نمیخواد ازش حرفی بزنیم.
دلیل ایجاد نظریه ریسمان – که موفق ترین نظریه در بین نظریات میدان های کوانتومی هست – مثل همه نظریات دیگه میدان های کوانتومی، آشتی دادن تئوری کلگرای نسبیت و تئوری جزءگرای کوانتوم و رسیدن به یک نظریه جامع و واحد برای تبیین و توضیح پدیده های فیزیکی دنیاست که بتونه هر 4 نیروی اصلی عالم رو هم یک جا پوشش بده، و تئوری ریسمان هیچ ارتباطی به اصل بقا نداره، هر چند اگرم داشت نمی دونم چه نتیجه ای می خواستید ازش بگیرید چون من قبلا هم گفتم که سفر در زمان با اصل بقا هیچ تضادی نداره.
میچیو کاکو تا جایی که من می دونم از علاقه مندان و محققان نظریه ریسمانه، نه پایه گذاران.
نظریه هولوگرافیک هم نظریه دیگری در محدوده نظریات میدان های کوانتومیه که ارتباطی به نظریه ریسمان نداره، بلکه به صورت موازی در کنار نظریه های دیگری قرار داره، از قبیل مدل استاندارد، S-Matrix، ریسمان، ابرریسمان، و ابرگرانش، که همه در محدوده نظریات میدان های کوانتومی قرار دارند که نظریات تلفیقی نسبیت و کوانتومه.
ارتباط بحث ساسکیند-هاوکینگ درباره سیاهچاله ها و نظر هاوکینگ درباره تابش سیاهچاله ها و پاسخ رد کننده ساسکیند با استفاده از نظریه هولوگرافیک رو هم به این قضیه نمی فهمم! بله در اون مساله هم ساسکیند از اصل بقای اطلاعات استفاده کرده، ولی چه ارتباطی به سفر به گذشته و حرف های من داره؟ بازم باید تاکید کنم که منم که منکر اصل بقای ماده و انرژی نشدم! و ضمنا نظریه ریسمان هم پیش از این بحث ها وجود داشته، همینطور نظریه هولوگرافیک، و بر خلاف ادعای شما پیدایش هیچکدوم ارتباطی به این جدل نداره و این جدل هم ارتباطی به بحث ما نداره.
اما در مورد نظریه نسبیت انیشتین؛ در این نظریه حداکثر سرعت، برابر سرعت نور در نظر گرفته شده و از اونجاست که به نتایجی که شما گفتید در مورد زمان رسیدند، در حالی که در نظریه کوانتوم و در آزمایش فوتون های دو حالته بور (twin state photons) آزمایش و عملا اثبات شده که دو ذره کوانتومی می تونن با سرعت بی نهایت با هم در ارتباط باشن، و بنابراین سد سرعت نور نسبیت می شکنه. حالا اگه فرض کنیم که واقعا بشر بتونه به طریقی به سرعتی بیش از نور دست پیدا کنه، طبق نظریه نسبیت، جهت زمان منفی میشه و میشه در زمان به عقب برگشت. البته این صرفا در جواب صحبت شما درباره نظریه نسبیت و جهت زمان بود.
در مورد فرستادن مواد به گذشته و دوبل کردن ذرات، مشکلی به وجود نمیاد چون حتی با توجه به اصل بقا، مقدار ماده و انرژی مهمه نه چیز دیگه ای و راه حلش رو هم توی کامنت قبلی توضیح دادم.
همین الان فیزیکدان ها با “دانش موجود” دارن دنبال راه هایی برای سفر به گذشته می گردن، و از نظر تئوری به موفقیت هایی هم دست پیدا کردن که توی مطلبم مختصری ازش رو آوردم، این موضوع مثل 100 سال پیش دیگه اصلا بحث “دانش ناموجود و ناممکن” نیست.
در مورد این جمله شما “با دانشی که ما از ذرات سازنده دنیا، ذرات انرژی، فوتون نور و ذرات سازنده ماده، و گل سرسبد ذره جرم دهنده هیگز بوزان، سفر به زمان گذشته در تناقض با اصل بقا هست. (چه رسد به جریان ترتیب اتفاقات)” هم اصلا متوجه نمیشم که دانش ما از ذرات بنیادی و به خصوص بوزون-هیگز چه ارتباطی به اصل بقا و سفر در زمان داره!
یه نکته در مورد فیلم بچه رزماری هم بگم، اونم اینکه کسی که شارون تیت همسر پولانسکی رو کشت نه یه فرد عادی، بلکه یک گروه شیطان پرست بودند و این کار هم هدفمند بود نه صرفا تاثیرپذیری از یک فیلم و جوگیر شدن.
به نظر من هر بیننده یا خواننده آثار علمی – تخیلی باید این توانایی رو داشته باشه که بین علم و تخیل افتراق قائل بشه، و به خصوص بره و تحقیق کنه و دانشش رو افزایش بده. وگرنه یا از اون طرف می افته و همه چیز رو ممکن تصور می کنه و به توهم دچار میشه، یا از این طرف می افته و همه چیز رو تخیلی فرض می کنه و اسیر تعصب میشه.
و در آخر باید خدمتتون عرض کنم که، تعصب در هر شکلش بسیار ناپسنده و مانع پیشرفت فرد، و خوبه اگه دیدمون رو باز کنیم و جایی برای امکان پذیرش مطالب جدیدی که با بینش قبلیمون جور در نمیاد هم باقی بذاریم.
مثالی که شما زدین در مورد طلا و نقره مثالی برای قانون “بقای جرم” هست که انشتین این قانون و قانون “بقای انرژی” (که از هم جدا بودند) رو نقض کرد و هم ارزی “ماده و انرژی” یا E=MC2 معروف رو ارائه داد.
در نتیجه میشه گفت با اومدن اون طلاها فقط کافی بود یک جای عالم یک مقدار ماده به انرژی تبدیل بشه و دیگر مشکلی نبود.
در حال حاضر حتی هم ارزی “ماده و انرژی” هم معلوم شده که در بعضی شرایط درست نیست.
آقای میلاد عزیز، E=mc^2 بیان میکنه جرم و انرژی قابل تبدیل هستند و ناقض اصل بقای انرژی و ماده نیست. این اصل میگه ماده و انرژی خودبخود بوجود نمیان و از بین نمیرن بلکه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشن. قانون نسبیت دقیقا از این اصل تبعیت میکنه (تبدیل).
–
حرفی که شما زدید، هیچ کمکی نمیکنه. چه به شکل انزژی و چه به شکل ماده، اگر از این زمان به گذشته فرستاده بشه، باید از انرژی یا ماده در زمان حال ناگهان کم بشه، و به مقدار انرژی یا ماده در زمان گذشته اضافه بشه. و چون مقدار انرژی و ماده در دنیا ثابت هست (طبق اصل مذکور- به شکل تعادلی از انرژی و ماده) این ازسال ماده یا انرژی متناقض با اصل بقا هست و درنتیجه غیر ممکن.
–
فرض کنید امروز تمام اجرام هستی به انرژی تبدل بشه (E=mc^2) و در ماه آینده بخوایم نصف این انرژی رو به دو هفته قبلش (یعنی دو هفته پس از امروز) بفرستیم. کاملا واضحه مقدار انرژی کل سیستم در دو هفته آینده باید ناگهان 50 درصد افزایش پیدا کنه، در حالی که هیچ ماده ای وجود نداره که بخواد برای جبران تبدیل بشه. پس این عمل با اصل بقای انرژی و ماده، همچنین با همون قانون نسبیت که خودتون گفتید در تناقض هست.
–
دنیا یک سیستم بسته هست و اگر دنیای های موازی رو هم مجسم کنیم، و بخوایم از دنیاهای موازی به هم قرض بدیم، تنها یک سیستم بسته بزرگ تر ایجاد کردیم. اصل بقای ماده و انرژِ همیشه پای برجاست، به همین خاطر بهش میگن “اصل”.
امیدوارم متوجه منظورم باشید.
اتفاقا به نظر من از نقاط قوت فیلم این بود که خیلی سعی نکرده بود تصویر آینده رو بسازه و رو این کار بکنه که مثلا در سال 2074 دنیا چه شکلی خواهد بود. چون انقدر این موضوع تکراریه که هیچ کس نمیپسنده.
به نظرم اگه موضوع جهش ژن وجود نداشت، داستان خیلی خیلی طبیعی تر میشد. یعنی کاش داستان صرفا بر محور اصلی خودش، که سفر در زمان و لوپرها بود جریان پیدا میکرد و احساس میکنم با مطرح کردن قدرتهای سوپرهیرویی داستان شبیه این کمیک بوکها شد!
– همچنین از نویسنده ای در این سطح انتظار ندارم که از عباراتی مثل: فیلمنامه قوی، کارگردانی درخشان، بازیهای خوب، تصویربرداری خیرهکننده، تدوین عالی، و تلفیق دلپذیر و هوشمندانه موسیقی زیبا و… استفاده کنه! قوی یعنی چه؟ درخشان و خوب یعنی چه!؟ استفاده از این صفات برای نقدهای آماتور هست و ما انتظار داریم یک پزشک دقیق و “مختصر” هر کدوم رو باز کنه…
برقرار باشید و سبز
فکر نمی کنم هیچ کدوم از نقد نویسان ایرانی که در اینترنت مطلب مینویسند چیزی غیر از فیلمبین های مشتاق ولی منتقدان آماتور باشن و تحصیلاتی در این زمینه داشته باشن یا عنوانی، من هم دقیقا همینطورم و حتی اسم نوشته هام رو نقد نمیذارم و هرگز هم خودم رو منتقد قلمداد نمی کنم، به همین دلیل که معتقدم هر کاری رو باید به کاردانش سپرد و فقط یک منتقد حرفه ایه که می تونه اسم نوشته اش رو نقد بذاره.
من صرفا به معرفی و بررسی فیلم در حیطه دانش سینمایی محدودم پرداختم؛ ضمن اینکه در مورد چند تا از مواردی که گفتین مثل بازی ها و ندوین و تصویربرداری هم در بخش های دیگه مطلبم توضیح بیشتر دادم، اون جمله فقط چکیده ای از برداشت من از فیلم بود و بررسی تک تک موارد از حوصله همچین پستی خارج بود. حتی در “نقدهای حقیقی” هم “اغلب” به تک تک جزئیات فنی فیلم پرداخته نمیشه و معمولا منتقد روی نکاتی که براش مهم تره انگشت میذاره.
-یک انتقاد از مطلب: در قسمتی که نوشتید “با این وجود، دانشمندان علم فیزیک هرگز موفق نشدند قانونی را بیابند که غیرممکن بودن سفر به گذشته را اثبات کند. ” این جمله کاملا غلطه. نظرتون راجع به اصل بقای انزژی و ماده چیه؟
–
-هیچ چیز خود بخود ایجاد یا حذف نمیشه، بلکه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه.
–
-سفر به گذشته اصل بقای انرژی و ماده رو زید پا میگذاره. یک مثال از خود فیلم Looper میزنم تا راحت درک بشه. شمش های طلا و نقره به همراه فردی به گذشته فرستاده میشه یعنی حجم ذخیایر طلا و نقره به اندازه همون چند شمش افزایش پیدا کرده. اینکار با اصل بقای ماده و انرژی در تضاد هست.
–
–
-فیلم با اینکه نقص هایی داره اما جذابه و میشه از دیدنش لذت برد. نقص های علمی قابل چشم پوشی هستند چرا که یک فیلم، مقاله علمی و یا کتاب درسی نیست.
–
-اما به نظر من این رده فیلم ها باید به بیننده ها، عدم حقیقی بودن ایده ها را به بینندگان یاد آورری کنند. همیشه عده ای هستند که داستان های تخیلی رو به عنوان حقیقت محض باور میکنند که جای بسی تاسف داره و همراه با خطر هست.
–
درمورد سفر زمان، به نظر من قصه ای شبیه داستان کشتی نوح شده، داستانی (از نظر علمی و عملی مضحک) که خیلی ها اونو به عنوان حقیقت یاد میکنند.
یک اشکال خیلی ساده در فیلم این بود که طبق ایده خود فیلم هیچ نیازی به دستگیری لوپر مسن وجود نداشت. کافی هست لوپر جوان کشته بشه.
در نمونه ای که اول فیلم اتفاق میفته، یادداشتی برای لوپر مسن بر روی دست لوپر جوان حک میشه. تا لوپر مسن به آدرس خاصی بره و اونجا به قتل میرسه. در طول مسیر میبینیم که لوپر مسن هر لحضه دست و پاهاش رو از دست میده. پس چه نیازی برای آدرس گذاشتن براش بود؟ نیازی به شلیک گلوله نبود… این قسمتت از فیلم اشتباهی هست که اصلا نیازی به وجودش در فیلم نبود.
البته «باران ساز» کاملا ترجمه اشتباهی هستش کلمه اصلی “reign maker” هستش یا همون «سلطنت ساز».
بعید می دونم اینطور باشه. شما توی هر کدوم از سایت های انگلیسی زبان مثل IMDb و ویکی پدیا و هر جای دیگه هم اگه چک کنید همه جا rainmaker نوشته شده و هیچ جا اثری از reign maker نیست. وجه تسمیه rainmaker هم به نظر من حالت باران مانندیه که بعد از فاصله گرفتن همه مواد از سطح زمین توسط اون بچه ایجاد میشه.
چرا سفر در زمان فقط با جابجایی بدن تصور میشه؟
مگر وقتی ما به سفر میرویم جسممان لذت می برد؟ تمام تلاش بشر، چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه برای افزایش رضایت دلشه (روحشه).
پس اگر از دید متافیزیک به این موضوع توجه بشه، تمام این تناقضات حل میشه.
چون اگر بجای بدن من ، روح من به گذشته بره، پدربزرگمو نمیتونم بکشم! اصل بقای انرژی هم پابرجا میمونه. مهم تجربه ای که در این سفر بدست میاریم. بسط این مطلب در این مقال نمی گنجه و جای بحث و تبادل نظر با اساتید فن رو داره.
ممنون از معرفی زیباتون … دوستان فقط میخواند بگند که دانشمند و منتقد تشریف دارند .
بهتره بشینند فیلم و سریال داخل ایران رو نقد کنند
باتشکر از شما بابت زحمتی که کشیدید
خیلی لذت بردم.
عالی بود.
فیلم خوش ساختی بود، از دیدنش لذت بردم.
اما خب بگذارید یه بررسی کوچولو انجام بدیم.
در لوپ اول باران ساز داره همه ی لوپ ها رو میبنده.
در لوپ دوم جوی آینده برنامه ریزی میکنه که باران ساز که بچه هست رو گیر بیاره و بکشه.
باران ساز چرا آدم بدی بوده؟ چون بچگیه سختی داشته.
چرا؟ چون جوی آینده مامانش رو میکشه!
بد شدن باران ساز در لوپ دوم اتفاق میوفته اگر جوی آینده بتونه مادرش رو بکشه.
حالا سوال، چرا باران ساز در لوپ اول آدم بدی بوده در صورتی که لوپ دوم هنوز اتفاق نیفتاده که مادرش توسط جوی آینده کشته بشه؟
این یعنی با اینکه در لوپ اول باران ساز یه بچگی عادی داشته ولی باز هم تبدیل به آدم بدی میشه، بنابر این تمام حرف های مادر باران ساز در لوپ دوم مبنی بر تربیت صحیح و غیره، چرنده!
این یعنی در هر حالت اون بچه تبدیل به یک آدم مخوف میشه!
ای کاش جوی آینده در مورد آینده و چیزایی که قراره اتفاق بیوفته برای جوی زمان حال توضیح میداد، او رو راهنمایی میکرد و همونجا خودکشی میکرد تا در لوپ سوم بتونه یه زندگی آسوده داشته باشه.
سلام به همه
این فیلم خیلی قشنگی بود من به این مسائل فیزیکی و علمی فیلم کاری ندارم من از دیدن فیلم لذت بردم واخر فیلم ضد حال خوردم کاشکی خودشو نمی کشت و با دختره ازدواج میکرد و بابای پسره میشد اینجوری خیلی بهتر بود
اما اگه این اتفاق میافتاد من اینجوری حسرت نمیخوردم و مدام به اخر فیلم فکر نمیکردم پس کارگردان کارش درسته!
اگه میخوای فیلم اینطوری تموم شه باید سریال های ایرانی ماه رمضون رو ببینی
سلام.
بعد از اینکه مقاله شما را خواندم به طور اتفاقی از یکی از دوستان این فیلم به دستم رسید
چون در ابتدای فیلم لوگوی شرکتهای سازنده فیلم خیلی آشنا نبود و هم به خاطر سابقه ذهنی از مقاله شما و هم توضیحات «جو» در ابتدای فیلم که مقوله زمان و سفر در آن را توضیح می داد احتمال دادم از اون فیلمهایی باشه که حسلبی گیجم می کنه و آخرش هم هیچی عایدم نمیشه ولی نه ! فوق العاده بود.
– بازی بازیگر نقش اول خیلی زیبا بالاخص حالتهای صورتش
– ساده کردن موضوع پیچیده داستان
– فیلم پیام زیبایی داشت .عشق و محبت و فداکاری در طول زمان از بین نمی رود
خیلی ممنون از معرفی و نقد زیبای آن
واقعا لذت بردم امیدوارم لذتهایتان پایدار باشد
فیلم ژاکت هم تقریبا همینطوره. نقش اول فیلم یه سربازه که به گذشته مبیره و با دادن اطلاعات تغییراتی در زندگی چند نفر میده
فیلم جالب توجههی بود . ممنون از نظراتتون .
من که از نظریه های علمی و سفر در گذشته چیز زیادی نمیدونم اما به فیلم هایی اینچنین که داستان پیچیده ای دارن علاقه دارم – چون یکی از این داستان ها رو خودم نوشتم که از نظر چرخه ی زمان با همین فیلم مطابقت داره اما داستان من پایان خوشی نداره و هیچی دست خود آدم نیست و چرخه چرخه ای هست که به دست ما رقم نمیخوره .
در ضمن کسی هست اطلاعاتی ( فیلم یا داستان ) مشابه داستان من داشته باشه خبرم کنه ؟؟؟
قضیه ی علمی در این فیلم بسیار بسیار بسیار ضعیف و ناشیانه بود و انقدر این تناقض من رو مشغول کرد که من رو تا آخر تحت الشعاع قرار داد و این ضعف علمی باعث شده بود کل فیلم ضعیف باشه و به درجه ی یک فیلم اکشن معمولی پایین بیاد.
همچنین پیام اخلاقی انتهای فیلم و جمله های آخر فیلم بسیار ضعیف و مبتدیانه و خنده دار بودند!!!
میتونست با این ایده یک فیلم بسیار خوبی باشه که متاسفانه باید بگم گند زدند به این ایده!
فیلم های درگیر کننده ی اینچنینی فیلم فوق العاده ی دژاوو با بازیگری هله بری و واشینگتن بود که واقعا مغز رو به چالش میکشید و با هزاران معما ذهن رو بمباران میکرد. البته یک ضعف کوچیک علمی داشت و اون هم البته میتونست ضعف نباشه و اشاره ی مستقیم به جهانهای موازی باشه.
ضعف کوچیک اینه که انگاری ممکن نبود یا قرار نبود یک شخص خودش رو توی جهان ببینه و حتما باید یکی میمرد!