امیل دو بوا ریموند؛ داستان تولد الکتروفیزیولوژی

امیل هاینریش دو بوا ریموند (Emil Heinrich du Bois-Reymond) نامی است که با تاریخ مدرن فیزیولوژی و کشف رازهای پنهان در پس انقباضات عضلانی گره خورده است. او که به عنوان پیشگام الکتروفیزیولوژی تجربی (Experimental Electrophysiology) شناخته می‌شود، نخستین کسی بود که با نگاهی کاملاً ماتریالیستی و فیزیک‌محور، پدیده‌های حیاتی را از چنگال تفکرات متافیزیکی و «نیروی حیاتی» (Vitalism) رها کرد. ریموند با کشف پتانسیل عمل و اثبات وجود جریان‌های الکتریکی در اعصاب و عضلات، پلی میان فیزیک و زیست‌شناسی ساخت که امروزه تمام دانش ما از سیستم عصبی و قلب بر آن استوار است. در این مقاله جامع، به بررسی عمیق زندگی، اختراعات، چالش‌های علمی و فیلسوفانه‌ترین سخنرانی‌های این دانشمند بزرگ آلمانی می‌پردازیم تا درک کنیم چگونه یک آزمایش ساده با ماهی الکتریکی، مسیر علم پزشکی را برای همیشه تغییر داد.

۰۱

آغاز راه در برلین و شورش علیه حیات‌گرایی

امیل دو بوا ریموند در دورانی به دنیا آمد که علم فیزیولوژی هنوز در چنبره تفکرات رمانتیک و نیروهای غیرمادی گرفتار بود. او که در برلین و زیر نظر اساتید بزرگی چون یوهانس پیتر مولر (Johannes Peter Müller) تحصیل می‌کرد، به همراه دوستان نزدیکش مانند هلمهولتز، سوگندی تاریخی یاد کرد. آن‌ها هم‌پیمان شدند که ثابت کنند در بدن موجود زنده، هیچ نیرویی جز نیروهای فیزیکی و شیمیایی وجود ندارد. این رویکرد که به «فیزیولوژی فیزیکال» (Physical Physiology) معروف شد، سنگ بنای تمام تحقیقات بعدی ریموند بود.

او در سال ۱۸۴۰ با مطالعه آثار ماتیوچی، فیزیک‌دان ایتالیایی، متوجه شد که الکتریسیته در حیوانات صرفاً یک پدیده جانبی نیست، بلکه بنیان فعالیت‌های عصبی است. این جرقه کافی بود تا او پایان‌نامه خود را بر روی «ماهی الکتریکی» (Electric Fish) متمرکز کند. ریموند معتقد بود که اگر بتوانیم چگونگی تولید برق در این موجودات را درک کنیم، راز حرکت و احساس در انسان را نیز کشف کرده‌ایم. او ساعت‌های طولانی را در آزمایشگاه‌های نمور برلین می‌گذراند تا ثابت کند اعصاب ما چیزی بیش از سیم‌های انتقال‌دهنده پیام‌های الکتریکی نیستند.

۰۲

اختراع مولتیپلیکاتور؛ چشمانی برای دیدن الکتریسیته پنهان

بزرگترین چالش ریموند این بود که جریان‌های الکتریکی در اعصاب انسان به قدری ضعیف بودند که با ابزارهای معمولی آن زمان دیده نمی‌شدند. او برای حل این مشکل، دستگاهی به نام مولتیپلیکاتور (Multiplicator) یا همان گالوانومتر تقویت‌شده را ساخت. این دستگاه دارای سیم‌پیچی با بیش از ۵ کیلومتر سیم مسی ظریف بود که حساسیت عجیبی به کوچکترین تغییرات جریان داشت. این اختراع نه تنها یک ابزار آزمایشگاهی، بلکه یک شاهکار مهندسی در قرن نوزدهم به شمار می‌رفت که دقت اندازه‌گیری‌ها را هزاران برابر افزایش داد.

با استفاده از این دستگاه، او توانست پتانسیل استراحت و پتانسیل عمل (Action Potential) را مشاهده کند. او متوجه شد که وقتی یک عصب تحریک می‌شود، یک موج منفی از تغییرات الکتریکی در طول آن حرکت می‌کند. این کشف، فرضیه قدیمی «روح حیوانی» که در اعصاب جریان داشت را برای همیشه به زباله‌دان تاریخ فرستاد. ریموند با افتخار اعلام کرد که الکتریسیته عصبی، یک حقیقت فیزیکی ملموس است و نه یک تصور شاعرانه. او حتی موفق شد جریان الکتریکی ناشی از انقباض ارادی عضلات دست خود را نیز با این دستگاه ثبت کند، کاری که در آن زمان جادوگری به نظر می‌رسید!

۰۳

آپولو در آزمایشگاه؛ وقتی هنر به کمک علم می‌آید

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های زندگی ریموند، ارتباط او با برادرش پاول بود. پاول که از نظر بدنی بسیار ورزیده بود، سوژه بسیاری از آزمایش‌های امیل قرار می‌گرفت. در یکی از معروف‌ترین آزمایش‌ها، پاول دستان خود را در محلول نمکی قرار داد که به گالوانومتر متصل بود. با منقبض کردن عضلات بازو، عقربه دستگاه به شدت تکان می‌خورد. این صحنه توسط امیل به تصویر کشیده شد و نام «آپولو در آزمایشگاه» (Apollo in the Laboratory) را بر آن نهادند. او می‌خواست نشان دهد که بدن انسان، حتی در زیباترین شکل اساطیری‌اش، تابعی از قوانین الکتریسیته است.

این آزمایش صمیمی و در عین حال دقیق، نشان‌دهنده روحیه جست‌وجوگر ریموند بود. او از برادرش می‌خواست که با شدت‌های مختلف عضلاتش را منقبض کند تا رابطه بین قدرت انقباض و میزان جریان الکتریسیته را بسنجد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید ریموند گاهی در محیط‌های دوستانه با این آزمایش‌ها شوخی می‌کرد و می‌گفت که ما در واقع باتری‌های متحرکی هستیم که فقط لباس به تن کرده‌ایم! این نگاه طنزآمیز به نتایج علمی، او را به یکی از محبوب‌ترین سخنرانان در آکادمی علوم تبدیل کرده بود که حتی مردم عادی هم برای شنیدن حرف‌هایش صف می‌بستند.

زنگ تفریح: قورباغه‌هایی که قهرمان علم شدند!

آیا می‌دانستید ریموند به قدری به آزمایش با قورباغه‌ها وابسته بود که در برلین شایعه شده بود او شب‌ها با صدای قورباغه بیدار می‌شود؟ او از عضلات پای قورباغه به عنوان حساس‌ترین آشکارسازهای الکتریکی زمان خود استفاده می‌کرد. در واقع، قبل از اینکه گالوانومترهای پیشرفته ساخته شوند، این «پاهای قورباغه» بودند که با هر جرقه کوچک الکتریسیته بالا و پایین می‌پریدند و به دانشمندان می‌گفتند که جریانی در کار است. ریموند با لحنی شوخی‌آمیز می‌گفت که قورباغه‌ها فداکارترین دستیاران آزمایشگاهی تاریخ هستند که هیچ‌وقت بابت اضافه کاری پولی نمی‌خواهند و در نهایت هم به کشف راز حیات کمک می‌کنند!

۰۴

نظریه مولکولی؛ پیش‌بینی هوشمندانه یون‌های سدیم و پتاسیم

ریموند برای توضیح منشأ الکتریسیته در بافت‌های زنده، نظریه «واحدهای الکتروموتور مولکولی» را مطرح کرد. او تصور می‌کرد که در داخل عضلات و اعصاب، ذرات بسیار ریزی وجود دارند که دارای قطب‌های مثبت و منفی هستند و آرایش آن‌ها باعث تولید جریان می‌شود. اگرچه در آن زمان میکروسکوپ‌ها به قدری قوی نبودند که غشای سلولی و کانال‌های یونی را نشان دهند، اما حدس ریموند به طرز شگفت‌آوری به واقعیت نزدیک بود. او می‌دانست که منبع این انرژی درونی است و از بیرون به بدن تزریق نمی‌شود.

امروزه ما می‌دانیم که آن «واحدهای مولکولی» که او توصیف می‌کرد، در واقع همان یون‌های سدیم (Sodium) و پتاسیم (Potassium) هستند که از غشای سلول عبور می‌کنند. ریموند ۷۵ سال بعد از گالوانی، توانست چیزی را ثابت کند که گالوانی فقط حدس زده بود. او با دقت ریاضی نشان داد که جریان الکتریکی در بدن تابع همان قوانینی است که در فیزیک الکتریسیته (Electrodynamics) حاکم است. این یکپارچگی میان دنیای جانداران و دنیای بی‌جان، یکی از بزرگترین دستاوردهای فکری قرن نوزدهم بود که مسیر را برای اختراع دستگاه‌هایی مثل نوار قلب (ECG) هموار کرد.

۰۵

هفت معمای لاینحل جهان؛ وقتی علم به بن‌بست می‌رسد

ریموند تنها یک آزمایشگر نبود، بلکه فیلسوفی عمیق نیز بود. در سال ۱۸۸۰، او سخنرانی جنجالی با عنوان «هفت معمای جهان» (The Seven Enigmas of the Universe) ایراد کرد. او در این سخنرانی معروف، مرزهای دانش بشری را ترسیم کرد و با شجاعت اعلام کرد که برای برخی سوالات بنیادی، هرگز پاسخی نخواهیم یافت. او از عبارت لاتین “Ignoramus et Ignorabimus” به معنای «نمی‌دانیم و نخواهیم دانست» استفاده کرد که شوک بزرگی به جامعه علمی خوش‌بین آن زمان وارد کرد.

این معماها شامل مواردی مثل ماهیت ماده، منشأ حیات و مسئله اختیار (Free Will) بود. ریموند معتقد بود که اگرچه ما می‌توانیم مکانیسم‌های الکتریکی مغز را بفهمیم، اما شاید هرگز نفهمیم که چگونه این جریان‌های الکتریکی به «احساس» و «آگاهی» تبدیل می‌شوند. این فروتنی علمی در مقابل عظمت هستی، وجه تمایز او از دانشمندان جزم‌اندیش بود. او می‌گفت ما باید تا جایی که می‌توانیم با روش‌های علمی پیش برویم، اما باید بدانیم که عقل بشر محدودیت‌هایی دارد که فراتر از آن‌ها فقط سکوت و حیرت باقی می‌ماند.

۰۶

مبارزه با خرافات و تثبیت جایگاه علم در فرهنگ عمومی

در نیمه دوم قرن نوزدهم، ریموند به یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی آلمان تبدیل شد. سخنرانی‌های او در آکادمی علوم برلین صرفاً درباره عصب و عضله نبود، بلکه او از علم به عنوان سلاحی علیه خرافات و جادوگری استفاده می‌کرد. او به شدت با کسانی که سعی داشتند پدیده‌هایی مثل احضار ارواح یا تله‌پاتی را با الکتریسیته توجیه کنند مبارزه می‌کرد. از نظر او، الکتریسیته یک ابزار قدرتمند طبیعی بود که باید با احترام و دقت بررسی می‌شد، نه اینکه به ابزاری برای فریب مردم تبدیل گردد.

او همچنین تلاش کرد تا آموزش علوم را در مدارس و دانشگاه‌ها همگانی کند. ریموند معتقد بود که یک شهروند تحصیل‌کرده باید بداند بدنش چگونه کار می‌کند تا فریب مدعیان دروغین درمان‌های معجزه‌آسا را نخورد. تاثیر او بر فرهنگ برلین به قدری بود که حتی در میهمانی‌های اشرافی نیز درباره آخرین یافته‌های او در مورد «پتانسیل عمل» بحث و گفتگو می‌شد. او ثابت کرد که علم می‌تواند هم‌زمان هم دقیق باشد و هم برای عموم مردم جذاب و قابل فهم عرضه شود، هنری که امروزه به آن ترویج علم (Science Communication) می‌گوییم.

۰۷

ارتباط با غول‌های علمی؛ از هلمهولتز تا داروین

ریموند بخشی از یک شبکه علمی عظیم بود که جهان را دگرگون کردند. او با هرمان فون هلمهولتز (Hermann von Helmholtz) رابطه‌ای عمیق و رقابتی سازنده داشت. در حالی که هلمهولتز سرعت پیام‌های عصبی را اندازه‌گیری می‌کرد، ریموند بر روی ماهیت الکتریکی این پیام‌ها تمرکز داشت. این دو به همراه رودولف ویرشو (Rudolf Virchow)، پدر آسیب‌شناسی مدرن، مثلث طلایی علم آلمان را تشکیل داده بودند که برلین را به مرکز علمی جهان در آن دوران تبدیل کردند.

نکته جالب اینجاست که ریموند یکی از اولین حامیان جدی چارلز داروین در آلمان بود. او با استفاده از دانش الکتروفیزیولوژی خود، سعی کرد نشان دهد که چگونه سیستم‌های عصبی پیچیده در طول میلیون‌ها سال تکامل یافته‌اند. او معتقد بود که الکتریسیته حیاتی در یک تک‌سلولی ساده، همان اصول فیزیکی را دنبال می‌کند که در مغز پیچیده انسان وجود دارد. این نگاه تکاملی به فیزیولوژی، راه را برای روان‌شناسی بیولوژیک (Biological Psychology) باز کرد و نشان داد که حتی رفتارهای انسانی نیز ریشه‌های عمیق فیزیولوژیک و تکاملی دارند.

زنگ تفریح: وقتی دانشمند بزرگ به سیم آخر می‌زند!

می‌گویند در یکی از سخنرانی‌های شلوغ ریموند، یکی از شنوندگان با تعجب پرسید: «آقای دکتر، اگر تمام بدن ما الکتریسیته است، چرا وقتی کسی را می‌بوسیم شوک الکتریکی به ما وارد نمی‌شود؟» ریموند با لبخندی شیطنت‌آمیز پاسخ داد: «شاید به این دلیل است که الکتریسیته عشق، ولتاژش خیلی بالاتر از دستگاه‌های من است و گالوانومترهای من تحمل این همه شور و اشتیاق را ندارند!» این پاسخ باعث خنده شدید حضار شد و نشان داد که حتی جدی‌ترین دانشمندان هم در مقابل سوالات احساسی، پاسخی طنازانه در آستین دارند.

۰۸

میراث ریموند در پزشکی مدرن؛ از باتری‌های قلبی تا هوش مصنوعی

امروزه وقتی پزشکان از الکتروشوک برای بازگرداندن ضربان قلب استفاده می‌کنند یا زمانی که یک جراح مغز و اعصاب با استفاده از نقشه‌برداری الکتریکی، تومور را برمی‌دارد، همگی مدیون آزمایش‌های اولیه ریموند هستند. او ثابت کرد که زبان بدن ما الکتریسیته است. بدون درک پتانسیل عمل، ما هرگز نمی‌توانستیم دستگاه‌های ضربان‌ساز (Pacemakers) یا پروتزهای عصبی را بسازیم که به افراد فلج کمک می‌کنند تا دوباره حرکت کنند. ریموند نه تنها فیزیولوژی، بلکه مهندسی پزشکی را نیز پایه‌گذاری کرد.

حتی در دنیای مدرن هوش مصنوعی و شبکه‌های عصبی (Neural Networks)، مفاهیم ریموند همچنان زنده‌اند. مدل‌سازی ریاضی اعصاب که او آغاز کرد، الهام‌بخش دانشمندانی شد که سعی کردند با شبیه‌سازی جریان‌های الکتریکی، هوش مصنوعی را طراحی کنند. اگرچه او در سال ۱۸۹۶ درگذشت، اما تفکر ماتریالیستی و تجربی او همچنان چراغ راه دانشمندانی است که به دنبال کشف رازهای مغز انسان هستند. ریموند به ما آموخت که برای شناخت خود، نباید به دنبال جادو در آسمان‌ها باشیم، بلکه باید به جریان‌های ظریف و پرقدرتی که در گوشه و کنار سلول‌هایمان می‌خزند، دقت کنیم.

۰۹

زندگی شخصی و پایان یک اسطوره؛ آرامش در برلین

ریموند در زندگی شخصی نیز فردی بسیار منظم و پایبند به اصول بود. او که در خانواده‌ای با ریشه‌های فرانسوی در آلمان بزرگ شده بود، همیشه میان دو فرهنگ در نوسان بود، اما در نهایت قلبش برای علم آلمان می‌تپید. او در ۷۸ سالگی در حالی درگذشت که لیست بلندی از افتخارات جهانی را در کارنامه داشت. عضویت در معتبرترین آکادمی‌های علوم از آمستردام تا بلژیک، نشان‌دهنده احترامی بود که جهان برای این پیرمرد سخت‌کوش قائل بود. او تا آخرین روزهای زندگی‌اش دست از مطالعه و تحقیق بر نداشت.

او در برلین به خاک سپرده شد، شهری که در آن به دنیا آمده بود و تمام عمرش را وقف ارتقای جایگاه علمی آن کرده بود. مراسم تشییع پیکر او با حضور برجسته‌ترین دانشمندان زمان برگزار شد، اما شاید بزرگترین یادبود او، همان آزمایشگاه‌های کوچکی باشد که امروزه در سراسر دنیا، دانشجویان با هیجان جریان الکتریکی یک سلول را در آن‌ها اندازه می‌گیرند. ریموند مردی بود که نشان داد شکوه واقعی انسان نه در نژاد و خون، بلکه در قدرت تفکر و توانایی درک قوانین طبیعت نهفته است. او رفت، اما جریان الکتریسیته‌ای که او کشف کرد، همچنان در رگ‌های تمدن بشری می‌تپد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا امیل دو بوا ریموند اولین کسی بود که الکتریسیته حیوانی را کشف کرد؟
خیر، پیش از او لوییجی گالوانی در قرن هجدهم متوجه انقباض پای قورباغه با الکتریسیته شده بود. اما ریموند اولین کسی بود که با ابزارهای دقیق توانست این جریان را به طور علمی اندازه‌گیری و پتانسیل عمل را کشف کند. او در واقع جرقه‌های اولیه گالوانی را به یک علم منسجم به نام الکتروفیزیولوژی تبدیل کرد. کار او بر پایه ریاضیات و فیزیک دقیق بنا شده بود که در زمان گالوانی وجود نداشت.
۲. منظور از شعار «نمی‌دانیم و نخواهیم دانست» در سخنرانی ریموند چه بود؟
این عبارت نشان‌دهنده اعتقاد ریموند به محدودیت‌های ذاتی عقل و تجربه بشری در درک برخی حقایق مطلق است. او معتقد بود علم می‌تواند مکانیسم‌های بدن را توضیح دهد اما در توضیح ماهیت آگاهی و اختیار ناتوان خواهد ماند. این دیدگاه باعث شد بسیاری او را متهم به ناامیدی علمی کنند در حالی که او فقط واقع‌بین بود. او می‌خواست مرز بین فیزیک قابل اندازه‌گیری و متافیزیک غیرقابل دسترس را مشخص کند.
۳. دستگاه مولتیپلیکاتور ریموند دقیقاً چگونه کار می‌کرد؟
این دستگاه با استفاده از هزاران دور سیم مسی ظریف، میدان مغناطیسی حاصل از جریان ضعیف عصبی را تقویت می‌کرد. با عبور جریان از سیم‌پیچ، عقربه آهنربایی دستگاه منحرف می‌شد و به این ترتیب جریان غیرقابل رویت، رویت‌پذیر می‌گشت. ریموند برای ساخت این دستگاه دقت وسواس‌گونه‌ای داشت تا نویزهای محیطی روی نتایج اثر نگذارند. این اختراع او استاندارد جدیدی برای دقت در آزمایشگاه‌های فیزیولوژی سراسر جهان ایجاد کرد.
۴. پتانسیل منفی که ریموند کشف کرد چه اهمیتی در درک سیستم عصبی داشت؟
این پتانسیل منفی نشان داد که پیام عصبی یک جریان پیوسته نیست بلکه یک تغییر الکتریکی ناگهانی و گذرا است. این کشف ثابت کرد که اعصاب با تغییر حالت بار الکتریکی خود پیام‌ها را در کسری از ثانیه منتقل می‌کنند. بدون این درک، ما هرگز نمی‌فهمیدیم که مغز چگونه با سرعت نور دستورات را به عضلات ارسال می‌کند. این یافته بنیان اصلی دانش ما از عملکرد نورون‌ها در مغز انسان است.
۵. رابطه ریموند با کلیسا و دین در آن دوران چگونه بود؟
ریموند به دلیل رویکرد ماتریالیستی‌اش اغلب با مقامات مذهبی که به «روح حیاتی» معتقد بودند دچار تنش می‌شد. او به صراحت می‌گفت برای توضیح حیات نیازی به دخالت نیروهای ماوراءطبیعی نیست و همه چیز با فیزیک قابل توضیح است. البته او منکر وجود خدا نبود اما معتقد بود خدا جهان را با قوانین فیزیکی ثابت اداره می‌کند. این دیدگاه او را به یکی از پیشگامان سکولاریسم علمی در قرن نوزدهم آلمان تبدیل کرد.
۶. چرا ریموند را یکی از بنیان‌گذاران روان‌شناسی فیزیولوژیک می‌دانند؟
زیرا او معتقد بود که تمام فعالیت‌های ذهنی، از جمله فکر و احساس، ریشه در فعالیت‌های الکتریکی سلول‌های عصبی دارند. او با پیوند زدن فیزیک الکتریسیته به عملکردهای مغزی، راه را برای مطالعه علمی ذهن هموار کرد. پیش از او، ذهن پدیده‌ای کاملاً انتزاعی و جدا از بدن پنداشته می‌شد که هیچ ابزار علمی برای بررسی آن وجود نداشت. ریموند با کشف پتانسیل عمل، اولین ابزار مادی برای مطالعه فرآیندهای ذهنی را به بشر هدیه داد.
۷. آیا تحقیقات ریموند بر روی سینما و ادبیات هم تاثیری داشته است؟
بله، ایده‌های او درباره الکتریسیته به عنوان عامل حیات، الهام‌بخش بسیاری از داستان‌های علمی-تخیلی از جمله فرانکنشتاین (Frankenstein) بود. اگرچه مری شلی قبل از او کتابش را نوشته بود، اما کارهای ریموند باعث شد ایده «زنده کردن با برق» در فرهنگ عامه تثبیت شود. او به صورت غیرمستقیم بر تصویر دانشمند نابغه در سینمای اولیه که با دستگاه‌های جرقه‌زن کار می‌کرد، اثر گذاشت. این پیوند بین علم و هنر نشان می‌دهد که یافته‌های او فراتر از دیوارهای آزمایشگاه رفته بود.

جمع‌بندی نهایی

امیل دو بوا ریموند نه تنها یک دانشمند برجسته، بلکه معماری بود که چارچوب فکری پزشکی مدرن را بنا کرد. او با جایگزین کردن «نیروی حیاتی» مرموز با «جریان الکتریکی» قابل اندازه‌گیری، به ما آموخت که بدن انسان بخشی از طبیعت است و از همان قوانینی پیروی می‌کند که ستارگان و کهکشان‌ها را اداره می‌کنند. میراث او در هر تپش قلب و هر جرقه فکری در مغز ما زنده است. ریموند به ما یادآور شد که اگرچه ممکن است برای همیشه در مقابل برخی از رازهای بزرگ جهان نادان باقی بمانیم، اما تلاش برای فهمیدن، بزرگترین فضیلت بشری است که هیچ جریانی نمی‌تواند آن را متوقف کند.

به نظر شما علم به تمام سوالات پاسخ می‌دهد؟

ریموند معتقد بود که ما هرگز پاسخ برخی معماها را نخواهیم یافت. شما چه فکر می‌کنید؟ آیا با پیشرفت هوش مصنوعی و علم اعصاب، روزی می‌رسد که رازی باقی نماند؟ نظرات و تحلیل‌های ارزشمند خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید تا درباره مرزهای علم با هم گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

1 دیدگاه

  1. سلام دکتر جان
    چند سالی هست که وبلاگتون رو می خونم (3-4 سال) قبلا تو گودر، الان هم که بیشتر مستقیم!

    واقعا می تونم بگم ممنون از زحمتت،
    واظهار تاسف از وجود اینهمه مشکلات مالی که دست به گریبان وبلاگ نویسها و خصوصا وبلاگهای پرطرفدار و پرمحتوایی نظیر یک پزشک.
    کاش به ثول شما یک اسپانسر معقول و مرتبط پیدا شود/نمایید، و یا یک سیستم فروش/درآمد زایی مرتبط داشته باشید (مث خیلی از وبسایتهای خارجی در همین استایل) که خواننده ها به علایقشون از کانال مستقیم برسند، و نیز درگیر اینهمه تبلیغات نشوند!

    بنده که به شخصه اگه adblock و امثال هم رو نداشته باشم، باور کنید در صفحات وب گم می شم!

    در هر صورت، جز دعای خیر از دست بنده ی کوچک، بر نماید!

    موفق باشید دوست عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]