روانشناسی تعصب برند؛ چرا فن‌بوی‌ها منطق را فدای وفاداری می‌کنند؟

احتمالاً برای شما هم پیش آمده که در یک جمع دوستانه، بحث ساده‌ای درباره گوشی موبایل یا کنسول بازی به یک میدان جنگ تمام‌عیار تبدیل شود. ما در این مطلب برآنیم که ببینیم چرا انسان‌های متمدن امروزی ناگهان شمشیر را برای دفاع از یک شرکت چندمیلیارد دلاری از رو می‌بندند؟ آیا این رفتار صرفاً یک سرگرمی است یا ریشه‌های عمیقی در سیم‌کشی عصبی مغز ما دارد؟ در این مقاله قصد داریم با نگاهی به یافته‌های جدید علوم اعصاب و روانشناسی اجتماعی، بررسی کنیم که چطور برندها جایگزین قبایل باستانی شده‌اند. آشنایی با این مفاهیم می‌تواند برای هر مصرف‌کننده مدرنی ضروری و حتی تکان‌دهنده باشد تا بفهمد آیا او مالک ابزارهایش است یا ابزارها مالک هویت او شده‌اند؟

فن‌بوی

تئوری هویت جمعی و مغز قبیله‌گرا

انسان به صورت ذاتی موجودی اجتماعی است که بقای خود را در گرو پیوستن به گروه‌ها می‌بیند. مغز ما در طول هزاران سال تکامل یافته تا به سرعت مرز میان «ما» و «آن‌ها» را ترسیم کند. در دنیای مدرن که قبایل سنتی کمرنگ شده‌اند، برندها و محصولات تکنولوژیک جای خالی این هویت‌های جمعی را پر کرده‌اند. وقتی شما خود را یک طرفدار سرسخت تسلا (Tesla) یا لینوکس (Linux) می‌دانید، در واقع در حال تعریف جایگاه اجتماعی خود در یک نقشه بزرگتر هستید. این تعلق خاطر باعث می‌شود که مغز به صورت خودکار از اعضای گروه خودی حمایت کرده و نسبت به غریبه‌ها گارد دفاعی بگیرد.

عصب‌شناسی تعلق؛ وقتی برند «خودی» می‌شود

تحقیقات نوین نشان می‌دهند که تعصب به یک برند خاص، شباهت عجیبی به واکنش‌های مغزی در هنگام عشق یا اعتقادات مذهبی دارد. در آزمایش‌های تصویربرداری مغزی مشخص شده که وقتی یک فن‌بوی محصول برند محبوبش را می‌بیند، بخش‌هایی از مغز که مربوط به پردازش هویت شخصی است فعال می‌شوند. این یعنی گوشی موبایل شما دیگر فقط یک ابزار نیست، بلکه بخشی از کالبد و شخصیت شما در قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) مغز تعریف می‌شود.

جالب است بدانید که در این حالت، انتقاد از آن برند توسط دیگران، توسط مغز به عنوان یک حمله شخصی به «خود» تفسیر می‌شود. به همین دلیل است که واکنش‌های فن‌بوی‌ها معمولاً غیرمنطقی، تند و همراه با خشم است چون آن‌ها در حال دفاع از موجودیت خود هستند. این درهم‌تنیدگی عصبی باعث می‌شود که فرد حتی نقص‌های آشکار محصول را نبیند یا آن‌ها را به عنوان ویژگی مثبت تفسیر کند.

تئوری هویت جمعی

سفسطه هزینه غرق شده در اکوسیستم‌های دیجیتال

یکی از دلایل اصلی که باعث می‌شود کاربران در چاله فن‌بوییسم باقی بمانند، مفهومی به نام هزینه غرق شده (Sunk Cost Fallacy) است. وقتی شما سال‌ها از اپل (Apple) استفاده کرده‌اید و صدها دلار صرف خرید اپلیکیشن و فضای ابری کرده‌اید، خروج از این چرخه بسیار دشوار می‌شود. تغییر پلتفرم نه تنها هزینه مالی جدیدی می‌طلبد، بلکه زمان زیادی را برای یادگیری دوباره از شما سلب می‌کند.

در واقع اکوسیستم‌های بسته مانند زندان‌های طلایی عمل می‌کنند که کاربر در آن‌ها احساس راحتی می‌کند اما اجازه خروج ندارد. فرد برای توجیه این ماندن اجباری، شروع به ستایش اغراق‌آمیز از محیط خود می‌کند تا حس بازنده بودن نداشته باشد. در این شرایط، تبدیل شدن به یک فن‌بوی متعصب، یک مکانیسم دفاعی برای فرار از پشیمانی بابت هزینه‌هایی است که دیگر قابل بازگشت نیستند.

سوگیری تایید و دفاع بیولوژیک از انتخاب

ما انسان‌ها دوست داریم همیشه حق با ما باشد و برای اثبات این موضوع، واقعیت‌ها را فیلتر می‌کنیم. سوگیری حمایت از انتخاب (Choice-Supportive Bias) باعث می‌شود پس از خرید یک محصول، فقط روی نکات مثبت آن تمرکز کنیم. اگر شما یک کارت گرافیک انویدیا (Nvidia) بخرید، ناخودآگاه اخبار مربوط به برتری‌های آن را دنبال کرده و نقدهای منفی را نادیده می‌گیرید.

این رفتار باعث می‌شود که فرد در یک حباب اطلاعاتی محبوس شود و تنها داده‌هایی را جذب کند که انتخابش را تایید می‌کنند. این مکانیسم روانی باعث کاهش استرس ناشی از تردید پس از خرید می‌شود و آرامش ذهنی موقتی ایجاد می‌کند. اما در درازمدت، این سوگیری باعث می‌شود که ما به جای یک مشتری آگاه، به یک بلندگوی تبلیغاتی رایگان برای شرکت‌ها تبدیل شویم.

فاکتور باحال بودن و اعتبار اجتماعی

برندها امروزه صرفاً کالا نمی‌فروشند، بلکه «سبک زندگی» و «اعتبار اجتماعی» را به مشتریان خود عرضه می‌کنند. داشتن آخرین مدل از یک برند خاص در بسیاری از جوامع به معنای تعلق به طبقه «باحال» یا «پیشرو» تلقی می‌شود. این موضوع باعث می‌شود که فن‌بوی‌ها برای حفظ این جایگاه خیالی، با چنگ و دندان از برند محبوبشان دفاع کنند.

در واقع، محصول برای این افراد مانند یک مدال افتخار یا یک یونیفرم است که رتبه اجتماعی آن‌ها را تعیین می‌کند. وقتی شرکتی مانند سامسونگ (Samsung) یا اپل محصول جدیدی معرفی می‌کند، فن‌بوی‌ها احساس می‌کنند که این معرفی، ارتقای جایگاه شخصی آن‌هاست. این نیاز به دیده شدن و متمایز بودن، سوخت اصلی موتور تعصب در دنیای مصرف‌گرایی مدرن محسوب می‌شود.

اتاق پژواک و تشدید فن‌بوییسم در شبکه‌های اجتماعی

الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی امروزه بیش از هر زمان دیگری به آتش فن‌بوییسم دامن می‌زنند. وقتی شما در یوتوب (YouTube) یا ردیت (Reddit) به دنبال محتوای یک برند خاص می‌گردید، الگوریتم‌ها شما را در خانه‌های امنی محصور می‌کنند. در این فضاها شما فقط با افرادی تعامل دارید که دقیقاً مثل شما فکر می‌کنند و عاشق همان برند هستند.

این محیط که به آن اتاق پژواک (Echo Chamber) می‌گویند، باعث می‌شود نظرات شما مدام تایید و تقویت شوند. در نتیجه، مخالفت با نظرات دیگران و کوبیدن برند رقیب به یک هنجار گروهی تبدیل می‌شود که پاداش اجتماعی به همراه دارد. این ایزولاسیون اطلاعاتی باعث می‌شود که فن‌بوی‌ها واقعاً باور کنند که هیچ جایگزین منطقی دیگری در جهان وجود ندارد.

ناهماهنگی شناختی؛ فرار از واقعیت‌های تلخ

وقتی محصول مورد علاقه ما دچار مشکل می‌شود یا در مقایسه با رقیب شکست می‌خورد، ما دچار ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) می‌شویم. این وضعیت تنش‌زای روانی زمانی رخ می‌دهد که باورهای ما با واقعیت‌های بیرونی در تضاد قرار می‌گیرند. برای رفع این تنش، فن‌بوی‌ها معمولاً شروع به «دلیل‌تراشی» می‌کنند تا واقعیت را طبق میل خود بازنویسی کنند.

مثلاً اگر باتری گوشی محبوبشان ضعیف باشد، می‌گویند «در عوض سرعت شارژش بالاست» یا «من اصلاً به باتری زیاد نیاز ندارم». این تحریف واقعیت به مغز کمک می‌کند تا از درد پذیرش اشتباه در انتخاب در امان بماند. در واقع تعصب در اینجا نقش یک مسکن را ایفا می‌کند که جلوی فهمیدن حقیقت تلخ را می‌گیرد.

استراتژی‌های بازاریابی برای ایجاد تعصب کورکورانه

شرکت‌های بزرگ از روانشناسان خبره استفاده می‌کنند تا محصولاتشان را به بخشی از هویت مشتری تبدیل کنند. آن‌ها با ایجاد کمپین‌هایی که بر «تفاوت» و «خاص بودن» تاکید دارند، حس وفاداری قبیله‌ای را در مشتری بیدار می‌کنند. استراتژی‌هایی مثل ایجاد صف‌های طولانی جلوی فروشگاه‌ها یا برگزاری مراسم‌های رونمایی شبیه به آیین‌های مذهبی، همگی برای تقویت فن‌بوییسم هستند.

آن‌ها آگاهانه از تقابل با رقبا استفاده می‌کنند تا مشتریان احساس کنند در یک جنگ مقدس برای دفاع از کیفیت شرکت دارند. بازاریابی مدرن دیگر روی ویژگی‌های فنی تمرکز نمی‌کند، بلکه روی احساس تعلقی که محصول ایجاد می‌کند سرمایه‌گذاری می‌نماید. وقتی شما عاشق یک برند می‌شوید، دیگر به قیمت یا نقص‌های آن اعتراض نمی‌کنید و این آرزوی هر کسب‌وکاری است.

09-13-2013 10-27-40 AM

نبرد کنسول‌ها و بازگشت به دوران گلادیاتورها

دنیای بازی‌های ویدئویی شاید خشن‌ترین نوع فن‌بوییسم را در خود جای داده باشد که به «نبرد کنسول‌ها» (Console Wars) معروف است. طرفداران پلی‌استیشن (PlayStation) و ایکس‌باکس (Xbox) دهه‌هاست که در فضای مجازی مشغول تخریب یکدیگر هستند. این رفتار به وضوح نشان می‌دهد که موضوع اصلاً کیفیت بازی‌ها نیست، بلکه پیروزی «تیم ما» بر «تیم آن‌ها» اولویت دارد.

این نبردها دقیقاً مشابه رفتارهای هولیگان‌های فوتبالی است که هویت خود را با موفقیت تیم محبوبشان گره زده‌اند. در این میان، شرکت‌ها از این فضای دوقطبی سود می‌برند زیرا طرفداران متعصب، بهترین بازاریابان رایگان آن‌ها در خط مقدم اینترنت هستند. هر شکست رقیب برای یک فن‌بوی، به مثابه یک پیروزی شخصی و منبعی برای تولید میم‌های (Memes) تمسخرآمیز است.

رهایی از تعصب؛ چگونه یک خریدار هوشمند بمانیم؟

برای خروج از دام فن‌بوییسم، اولین قدم پذیرش این است که هیچ شرکتی دوست صمیمی ما نیست. هدف نهایی تمام این برندها سودآوری است و وفاداری یک‌طرفه ما تنها به نفع ترازنامه مالی آن‌ها تمام می‌شود. ما باید یاد بگیریم که محصولات را بر اساس نیازهای واقعی و عملکرد لحظه‌ای‌شان قضاوت کنیم، نه بر اساس نامی که روی بدنه آن‌ها حک شده است.

تنوع در تجربه و امتحان کردن محصولات رقیب می‌تواند دید ما را نسبت به دنیای تکنولوژی و هنر وسیع‌تر کند. یک کاربر هوشمند کسی است که از بهترین ابزار موجود استفاده می‌کند، حتی اگر آن ابزار توسط «دشمن دیرینه» ساخته شده باشد. شکستن زنجیرهای تعصب به ما اجازه می‌دهد تا از تکنولوژی لذت ببریم، بدون اینکه برده تبلیغات و سوگیری‌های ذهنی خود باشیم.

جمع‌بندی نهایی

فن‌بوییسم محصول تلاقی غریزه باستانی قبیله‌گرایی با بازاریابی زیرکانه مدرن است. وقتی ما هویت خود را به کالاها گره می‌زنیم، در واقع قدرت نقد و انتخاب آزادانه را از خود سلب می‌کنیم. تعصب به یک برند شاید در کوتاه مدت حس تعلق و امنیت ایجاد کند، اما در درازمدت چشم ما را بر نوآوری‌های واقعی می‌بندد و هزینه‌های گزافی به ما تحمیل می‌کند. خردمندی در دنیای امروز، یعنی توانایی عبور از مرزهای خودساخته و نگاه کردن به محصولات به عنوان «وسیله» و نه «ارزش». با شناخت سوگیری‌های مغزی، می‌توانیم از یک هوادار متعصب به یک مصرف‌کننده آگاه و آزاد تبدیل شویم که کیفیت را به وفاداری کورکورانه ترجیح می‌دهد.

Smart FAQ: سوالات متداول کاربران کنجکاو

۱. آیا فن‌بوییسم فقط در حوزه تکنولوژی وجود دارد؟
خیر، این پدیده روانی در تمام جنبه‌های زندگی بشری از جمله سیاست، ورزش و حتی رژیم‌های غذایی دیده می‌شود. هر جا که امکان گروه‌بندی و ایجاد تقابل میان «ما» و «آن‌ها» وجود داشته باشد، فن‌بوییسم می‌تواند شکل بگیرد. در واقع این یک الگوی رفتاری کلی در مغز انسان برای ساده‌سازی جهان پیچیده پیرامون است. بنابراین شما ممکن است فن‌بوی یک سبک خاص معماری یا یک نویسنده کلاسیک هم باشید.
۲. چرا نوجوانان بیشتر از بزرگسالان درگیر رفتارهای فن‌بوی‌گونه می‌شوند؟
نوجوانی دورانی است که در آن فرد به دنبال تثبیت هویت شخصی و یافتن جایگاه خود در گروه‌های اجتماعی است. در این سن، نیاز به تعلق به یک «قبیله» برای کسب امنیت روانی به شدت افزایش می‌یابد و برندها هدف آسانی هستند. همچنین بخش‌های منطقی مغز در این سن هنوز در حال تکامل بوده و احساسات غلبه بیشتری بر تصمیم‌گیری‌ها دارند. به همین دلیل ابراز علاقه به یک سلبریتی یا برند در نوجوانان بسیار پرشورتر و گاهی افراطی‌تر است.
۳. آیا داشتن وفاداری به یک برند همیشه بد و مضر است؟
وفاداری منطقی به برندی که واقعاً خدمات خوبی ارائه می‌دهد، می‌تواند باعث صرفه‌جویی در زمان و کاهش ریسک خرید شود. مشکل زمانی آغاز می‌شود که این وفاداری از حالت آگاهانه خارج شده و به تعصب کورکورانه تبدیل گردد. اگر وفاداری شما مانع از دیدن گزینه‌های بهتر یا نقد اشتباهات شرکت شود، در آن صورت مضر خواهد بود. وفاداری سالم باید بر اساس عملکرد مستمر برند باشد، نه یک پیوند عاطفی ناگسستنی و بی‌دلیل.
۴. نقش اینترنت و انجمن‌های گفتگو در تشدید این رفتارها چیست؟
اینترنت باعث شده تا فن‌بوی‌ها بتوانند به راحتی هم‌فکران خود را پیدا کرده و گروه‌های بسیار بزرگ و قدرتمندی تشکیل دهند. این انجمن‌ها به عنوان یک کاتالیزور عمل کرده و با تایید مداوم نظرات اعضا، تعصب آن‌ها را به اوج می‌رسانند. گمنامی در فضای مجازی نیز اجازه می‌دهد تا افراد با خشونت بیشتری به طرفداران برندهای رقیب حمله کنند. در واقع اینترنت مرزهای فیزیکی را برداشته و جنگ‌های قبیله‌ای را به یک نبرد دیجیتال ۲۴ ساعته تبدیل کرده است.
۵. چگونه می‌توانیم بفهمیم که خودمان در تله فن‌بوییسم افتاده‌ایم؟
یکی از نشانه‌های اصلی، عصبانیت ناگهانی و شدید در هنگام شنیدن انتقاد از برند یا محصول مورد نظرتان است. اگر بدون تحقیق و صرفاً به خاطر نام برند خرید می‌کنید، احتمالاً در این تله گرفتار شده‌اید. نشانه دیگر این است که موفقیت شرکت سازنده را به عنوان یک موفقیت شخصی برای خودتان جشن بگیرید. همچنین اگر همیشه در حال مقایسه تحقیرآمیز محصولات دیگران با دارایی‌های خود هستید، زمان آن رسیده که در رفتارتان تجدیدنظر کنید.
۶. آیا برندها عمداً به رفتارهای سمی فن‌بوی‌ها دامن می‌زنند؟
بسیاری از برندها به طور غیرمستقیم از این فضا سود می‌برند و به ندرت جلوی طرفداران افراطی خود را می‌گیرند. آن‌ها با استفاده از لحن‌های خاص در شبکه‌های اجتماعی و ایجاد حس «انحصار»، به این رفتارهای سمی دامن می‌زنند. طرفداران متعصب در واقع لشکری از مبلغان رایگان هستند که داوطلبانه با مخالفان برند در سراسر وب می‌جنگند. شرکت‌ها ترجیح می‌دهند مشتریانی داشته باشند که به جای منطق، با احساساتشان به آن‌ها متصل باشند.
۷. آیا راه علمی برای کاهش تعصب برند در سطح جامعه وجود دارد؟
آموزش «تفکر انتقادی» و «سواد رسانه‌ای» موثرترین راه برای مقابله با هر نوع تعصب بیجا از جمله فن‌بوییسم است. وقتی افراد یاد بگیرند که چگونه تکنیک‌های متقاعدسازی بازاریابی را تشخیص دهند، کمتر تحت تاثیر آن‌ها قرار می‌گیرند. همچنین ترویج فرهنگ استفاده از استانداردهای باز (Open Standards) می‌تواند وابستگی به اکوسیستم‌های بسته را کاهش دهد. در نهایت، هر چه تنوع تجربیات ما در استفاده از ابزارهای مختلف بیشتر باشد، احتمال سقوط در چاله تعصب کمتر خواهد بود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

20 دیدگاه

  1. جایی خوندم با این مفهوم :زیبایی بهترین سلاحی است که حتی ابتذال را توجیح میکند.من از سالها پیش مایکروسافت رو استفاده کردم و میبینم چقدر تلاش شده تا محصولی کامل و کم نقص باشه قطعا وجود رقبا باعث بهبود تلاشهایشان در هر جبهه میشه اما از زمانی که اپل بازار موبایل رو بدست گرفت شاهد بودم عده ای لااقل در ایران بدون اینکه تشخیص بدهند کدوم سیستم با چه مشخصاتی خوب هست و صرفا و صرفا (در اکثر موارد) برای کلاس گذاشتن شروع به تهیه این محصولات میکنند.محصولی که ظاهری زیبا داشت از قطعات خوبی استفاده کرده بود ولی بی ربط گران قیمت بود.زیبایی اون کار دست سیستم عامل محبوب من داد و دیدم چه بی رحمانه ابتذال رو دارند با خوشحالی بقل میکشند چون از دید من سیستم عاملی بود که باید حالا حالاها میدوید تا بتونه حرفی در مقابل مایکروسافت داشته باشه.زمین خوردن مایکروسافت برای من غیر قابل تحمل بود احساس میکردم بچه بی سرو پایی پابرهنه وسط سفره دویده و دارد پررویی میکند. سعی کردم تا اونجا که میتونم با عده ای از اونها قانعشان کنم با دلیل سیستم خودشون رو انتخاب کنند ولی کم کم دچار تعصب شده بودند و حرفی نمیپذیرفتند.یاد قلعه حیوانات جورج اورول میافتم اینها رو میبینم.شاید بگید من فن بوی هستم اشکالی نداره اما بقدری این تکنولوژی ها در زندگی ما رخنه کرده که دست کم من حاظر نیستم بی عدالتی رو در اون تحمل کنم.عده زیادی مثل من دارند تفهیم میکنند که چه خبر است اما تعداد زیادی مقابل میایند که برایشان بازی محسوب میشود. در خصوص اپل این همان زیبایی است که ابتذال را توجیح میکند.ا

  2. از اون مقاله هایی بود که حتی اگه حوصله خوندن نداشته باشی باز جذبش میشی.

    خیلی خوب بود دکتر!
    اگه میشه بیشتر در رابطه با روان شناسی بنویسین
    دم شما گرم!

    1. بنده دست به قلم شده و نقد مفضلی در قالب همین مقاله برای این شخض نوشتم که متاسفانه یا خوشبختانه از ارسال آن صرف نظر کردم. از این رو بنده بسیار خوشحالم که در وبسایت غنی شما مقالاتی با این مضمون قرار میگیرد.

      خدا خیرت بده، تو به این کامنت درازی که این مشاور عالیمقام IT نوشته و سرشار از پرت و پلا هست، میگی سوتی؟

      یارو تکلیف خودش با خودش معلوم نیست، بعد تو به ما گیر دادی که داریم هی سوتی اونو بزرگ میکنیم!
      خودش میگه که خودش یک نقد مفصلی درباره مطلب یک بابای دیگه نوشته، که متاسفانه یا خوشبختانه!!! از ارسال ان صرفنظر کرده!!؟؟

      یعنی خدایی آخر حدت ذهن و تصمیم گیری و قدرت اراده و …

  3. جناب مجیدی
    ابتدا بنده لازم می دونم بابت مقاله بسیار عالیتون از شما تشکر ویژه بکنم.
    بنده به عنوان مشاور IT هر روز به سایت های ایرانی زیادی سر می زنم. البته نه برای خواندن مطلالبشان چرا که اکثر قریب به اتفاق مطالب صرفا ترجمه پست های سایت های خارجی بوده که ساعت ها قبل در ّFeedReader بنده قرار گرفته، غایت نهایی بنده البته با اهداف شخصی، مطالعه کامنت ها و نظارات کاربران ایرانی پیرو مطالب منتشر شده اینگونه سایت هاست.
    پیرو موضوع بحث این مقاله بنده باید اضافه کنم متاسفانه این مساله معضل روز افزون سایت ها و به تبع مخاطبین اینگونه سایت هاست. همانطور که مستحضرید اقلب نویسندگان سایت های ایرانی با اهداف خاص از قبیل جذب مخاطب و در نهایت درامد بیشتر سعی در تحریک خوانندگان و ترویج فن بویسم داشته و در نهایت ما شاهد رفتار ها و کنش و واکنش های ابنرمال و غیر طبیعی بین کابران و مخاطبین و حتی نویسندگان سایت های ایرانی هستیم.
    همین دیشب بود که متسفانه بنده شاهد درگیری لفظی شدید یکی از نویسنده های سایتی با رنک 106 بودم، که ماه عسل تاثیر گذرای همین نویشنده مذکور بر روی مخاطبین خود بود.
    همانطور که مستحضرید اقلب بازدید کنندهگان اینگونه سایت ها نوجوانانی با رنج سنی 15-20 سال می باشند، و با توجه به اهمیت فرهنگ سازی در این سنین، بنده دست به قلم شده و نقد مفضلی در قالب همین مقاله برای این شخض نوشتم که متاسفانه یا خوشبختانه از ارسال آن صرف نظر کردم. از این رو بنده بسیار خوشحالم که در وبسایت غنی شما مقالاتی با این مضمون قرار میگیرد.

    باشد که دیگر نویسنگان دست از اهداف مالی و کوتاه مدت برداشته و به جای القای اراجیف به جوانان این مرز بوم ، فرهنگ سازی را در اولویت خود قرار دهند.

    1. … که ماه عسل تاثیر گذرای …

      ای بزرگوار مشاور IT! احتمالا منظور شما ماحصل بوده است، ولی من هرجوری با خودم کلنجار میروم که چطوری میشود ماحصل را اشتباها ماه عسل تایپ کرد! چیزی به عقلم نمیرسد. لطفا فرهنگسازی نموده و بنده را از این القای اراجیف، خلاص کنید.

      1. یاشا عزیز،

        در مورد سوال اول شما بنده باید عرض کنم، بله ماحصل درست است.

        سوال دومتون: فرقی‌ زیادی نمی‌کنه، حالا ضعف بنده در نگارش فارسی، خطا در اسپل چکر یأ باگ در سایت و برنامه behnevis.com مهم انتقال مطلب بود که شواهد امر نشون میده بنده خیلی‌ موفق نبودم.

        و برای سوال سومتون با کامل پوزش باید عرض کنم در مورد شما کاری از دست بنده ساخته نیست، به قول سعدی:
        خواجه در بند نقش ایوان است
        خانه از پای بند ویران است

  4. و جالب است که چنین رفتارهایی همیشه خودآگاهانه انجام نمی‌شوند، یعنی ما به محص آنکه بین ویندوز و OS X، بین ایکس باکس و پلی‌استیشن، بین نرم‌افزارهای پولی و رایگان، یکی را انتخاب کردیم، از همانجا هم ناخودآگاه در آغوش فن‌بوییسم می‌افتیم!

    قبول ندارم , نمونش خودم که بارها بین گزینه ها جابجا شدم تا بهترینُ داشته باشم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]